حراج يك دولت در وال استريت

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث و مطالب اقتصادی و مالی به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 556
تاریخ عضویت: یک شنبه 5 آذر 1385, 12:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1602 بار
سپاس‌های دریافتی: 3486 بار

حراج يك دولت در وال استريت

پست توسط HASAN BARATY » یک شنبه 16 مرداد 1390, 1:50 pm

[FONT=Times New Roman]بازارهاي بورس آمريكا و اروپا پنج شنبه گذشته با سقوط ناگهاني ارزش سهام، شوك تازه اي را در كنار ضرر 800 ميليارد دلاري تجربه كردند. اين اتفاق باوجودمجوز كنگره براي افزايش دو هزار و چهارصدميليارد دلاري سقف بدهي هاي دولت آمريكا رخ داد. قرار بود مصوبه كنگره، آرامش را به اقتصاد آمريكا و اروپا برگرداند اما چنين نشد و سرمايه گذاران نتوانستند اطمينان خود به بهبود وضعيت اقتصادي آمريكا را احيا كنند. آنها منطبق با آمار اقتصادي، كاهش نرخ رشد و بازگشت ركود 2سال پيش را پيش بيني مي كنند. از نگاه تحليل گران اقتصادي و سرمايه گذاران، اقتصاد ايالات متحده اكنون تنه به تنه اقتصاد ورشكسته يونان مي زند كه به واسطه حمايت هاي مالي (اعانه) ديگر كشورها سرپا مانده است. در بحران 2سال پيش، با انتقال بدهي شركت هاي خصوصي بزرگ به دولت و پرداخت بدهي كلان سرمايه داران از خزانه عمومي، بيماري موقتاً تسكين يافت اما اكنون آن عارضه با ابعادي بزرگ تر و اين بار از درون دولت سر برآورده است.
 

[FONT=Times New Roman]حالا دولت آمريكا بدهكارترين دولت دنياست، آن قدر بدهكار كه به طور متوسط بالغ بر 40هزار دلار بدهي را بر دوش هر نوزاد تازه متولد در خاك خود مي گذارد. آمريكا در دور باطل بدهي ها افتاده و با شعبده بازي هايي نظير افزايش سقف بدهي ها تا مرز 7/16 تريليون (16هزار و هفت صد ميليارد) دلار، اعلام رسمي ورشكستگي را به تأخير مي اندازد. آيا با كاغذبازي و صورت سازي دروغين كنگره مي شد آرامش را به وال استريت نيويورك و ساير بازارهاي مهم برگرداند؟ پاسخ بازار مطلقاً منفي بود. همزمان مؤسسه استاندارد اند پور (يكي از 3 مؤسسه مهم اعتبارسنجي مالي در جهان) يك رتبه از اعتبار مالي آمريكا كم كرد تا سرمايه گذاران و قرض دهندگان غير آمريكايي ميان رفتار خويش و رفتار بانك مركزي آمريكا در دادن قرض به دولت اين كشور فاصله گذاري كنند.
 

[FONT=Times New Roman]آمريكا تبديل به بدهكارترين كشور دنيا شده است اما اين گزاره، همه ماجرا را روايت نمي كند. درحالي كه رشد اقتصادي آمريكا طي 6ماهه اول سال جاري ميلادي متوقف شده، نرخ بيكاري رو به رشد است. همين ارديبهشت ماه بود كه رئيس بانك مركزي آمريكا ضمن اعلام كاهش نرخ رشد اقتصادي گفت «وضعيت بازار اشتغال بسيار وخيم تر از ركود اقتصادي دهه 1930 ميلادي است.» آثار شوك بزرگي كه حد فاصل سال هاي 2007 تا 2009، بخش هايي از اقتصاد آمريكا را فلج كرد و تا سال گذشته ميلادي، دست كم 300 بانك و شركت بزرگ آمريكا را به ورشكستگي كشاند، همچنان پابرجاست. آن شوك به تعبير واقعي «گزنده» و «فلج كننده» بوده است. 3سال پيش زماني كه بالاخره بوش هم فهميد «مردم آمريكا اعتماد خود را به سيستم اقتصادي از دست مي دهند و ترديد مي كنند»، روزنامه لس آنجلس تايمز هشدار داد «اقتصاد آمريكا درحال سقوط است و با شتابي وصف ناپذير، از يك اقتصاد ابرقدرت به اقتصادي از كار افتاده و جهان سومي كه محتاج كمك ديگران است تبديل شده است. ما قبلاً با تزريق دلار به كمك اقتصاد آرژانتين، كره جنوبي، برزيل و اندونزي مي رفتيم اما اكنون گرفتار همان مشكلات شده ايم و بايد بانك جهاني و صندوق بين الملل پول به كمك اقتصاد عاجز ما بيايند.»
 

[FONT=Times New Roman]گرداب ورشكستگي بانك ها در ماجراي «ملي»! عدم بازپرداخت اقساط وام هاي مسكن، هرچند كه 700ميليارد دلار از اعانه اعطايي دولت را در خود بلعيد، اما همزمان بانك مركزي را به سمت خريد بيشتر اوراق قرضه از دولت و بدهكارتر كردن آن سوق داد. اكنون اين بدهي ها، معادل 70درصد كل توليد ناخالص داخلي آمريكا است درحالي كه در سال 2008 كمتر از 40درصد بود. اين آمار از زمان جنگ جهاني دوم (66سال پيش) يك ركورد منفي جديد به شمار مي رود. شايد ديگر خيلي نتوان راحت قضاوت كرد كه آيا دولت آمريكا بدهكارتر است يا مردم آن كه غير از بدهي هاي خود، بدهي هاي دولت را نيز به دوش مي كشند. 2 سال پيش درست گفته بود اشتاين بروك وزير دارايي آلمان كه «جهان پس از اين بحران مالي، همان جهان قبل از بحران نخواهد بود. آمريكا به احتمال زياد موقعيت ابرقدرتي خود را در نظام مالي جهان از دست خواهد داد.»
 

[FONT=Times New Roman]كنگره هرچند در توافق اخير، سقف بدهي ها را به 7/16تريليون دلار افزايش داد تا جبران كسري بودجه شده باشد اما در عين حال دولت را مكلف كرد به ميزان 4/2تريليون دلار از هزينه هاي خود بكاهد. اولين اعتراض كنندگان لئون پانه تا و هيلاري كلينتون وزيران دفاع و خارجه بودند. پانه تا گويا كه در آغاز وزارت، دفترچه قسط سنگيني به دستش داده باشند، زبان به اعتراض گشود و گفت «دستور كاهش 500ميليارد دلار از هزينه هاي دفاعي در 10سال، بسيار خطرناك است و به امنيت و قدرت نظامي و سربازان ما خسارت خواهد زد.» كلينتون نيز با او هم رأي بود كه هشدار داد «اقدام كنگره به معناي كاهش كمك هاي مالي آمريكا به ديگر كشورهاست و باعث تضعيف برنامه هاي سياسي و استراتژيك ما در مناطق حساس جهان خواهد شد.» البته رئيس سومين ضلع سياسي- امنيتي آمريكا (پترائوس رئيس جديدالورود سازمان سيا) هنوز سكوت كرده است اما فهم اين واقعيت، بهره هوشي بالايي نمي خواهد كه او نيز نمي تواند از افزايش بدهي ها و كاهش 2هزار و چهارصد ميليارد دلاري هزينه هاي دولت نگران نباشد. سازمان سيا بدون اين كاهش بودجه هم آماج انواع اتهامات و اعتراضات است كه چرا نتوانسته ديدباني و برآورد درستي از تهديدها عليه آمريكا- از جمله سونامي انقلاب ها در خاورميانه چند ده ميليون كيلومتر مربعي- انجام دهد.
 

[FONT=Times New Roman]همين چندماه پيش فريد زكريا سردبير نيوزويك و تحليلگر ارشد سي ان ان كه تازه جزو مشاوران دولت اوباما محسوب مي شود، با لحني گزنده گفت: «ما در آمريكا سالانه 80 ميليارد دلار براي سازمان هاي اطلاعاتي خود هزينه مي كنيم ولي اين سازمان ها براي بحران هاي جهاني آمادگي ندارند و نتوانسته اند آنها را پيش بيني كنند. آيا ما 80 ميليارد دلار مي دهيم كه غافلگير شويم، چنان كه در ماجراي 11 سپتامبر، نبود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق، بحران اقتصادي جهاني و انقلاب هاي عربي شديم؟!». البته ژنرال پترائوس مي تواند به تحليل 7 مارس 2011 (هفدهم اسفند 1389) روزنامه لس آنجلس تايمز استناد كند آنجا كه نوشت: «اوباما در انقلاب هاي اخير خاورميانه، صورت حساب گزافي را كه 8 رئيس جمهور قبلي آمريكا با رفتار منفي خود از سال 1973 و از زمان نيكسون رقم زده اند، مي پردازد. اعتياد به نفت خاورميانه باعث حمايت پيوسته ما از حاكمان خودكامه در خاورميانه و خليج فارس شد و انسجام را از سياست خارجي ما گرفت.» يا لئون پانه تا مي تواند تقصيرها را متوجه رامسفلد و گيتس كند كه در كمتر از 10 سال، 4400 ميليارد دلار خسارت ناشي از دو جنگ افغانستان و عراق را به پنتاگون و كليت اقتصاد آمريكا تحميل كردند.
 

[FONT=Times New Roman]مهم نيست مقصر اصلي چه كسي است. مهم اين است كه از يكسو، به طور پيوسته از قدرت راهبردي آمريكا در ابعاد گوناگون كاسته مي شود و از سوي ديگر، چاره جويي ها به شكلي معكوس و كاهنده و فرساينده عمل مي كنند، مانند يك پيكر دچار بيماري صعب العلاج كه هر تزريق دارو به جاي بهبود، رعشه و التهاب و وخامت حال او را تشديد مي كند. اينكه ايراد از سيا و پنتاگون و وزارت خارجه است يا كنگره و بانك مركزي و وزارت خزانه داري، تفاوتي در اصل قصه ايجاد نمي كند. عراق وافغانستان در راستاي اعلام «قرن جديد آمريكايي» اشغال مي شوند، نفوذ سياسي ايران گسترش مي يابد و ميدان مانور ايران گسترده تر مي شود. از جنگ هاي 33 و 22 روزه حمايت مي كنند، قدرت حزب الله و حماس فزوني مي يابد و اسرائيل در كام زنجيره بحران ها از داخل و خارج فرو مي رودو تازه امواج انقلاب به مصر و تونس و يمن و بحرين و فلسطين كشيده مي شود تا آنجا كه اسرائيل و عربستان به عنوان دو ستون باقي مانده براي كاخ سفيد اعلام مي كنند ديگر روي پشتيباني آمريكا حساب نمي كنند. تحريم هاي اقتصادي عليه ايران را شدت مي بخشند تا به تعبير كلينتون، اقتصاد ايران را فلج كنند اما در عمل به ايران ياري مي رسانند تا يك جراحي بزرگ اقتصادي در زمينه باز توزيع ثروت عمومي و هدفمندكردن يارانه ها را با كمترين شوك به انجام رساند و از جمله به خودكفايي در توليد و مصرف بنزين برسد. و اين همه درحالي است كه طبق آخرين گزارش رويتر، آمريكايي ها 13 مورد و اروپايي ها 7 مورد تحريم هاي جداگانه عليه ايران طي 32 سال گذشته اعمال كرده اند.
 

[FONT=Times New Roman]نتيجه؟ نتيجه اين است كه روزنامه وال استريت ژورنال بنويسد «دست ما مقابل ايران چقدر خالي است؟ تحريم ها به كجا رسيد؟» و مؤسسه تحقيقاتي شوراي آتلانتيك گزارش دهد «يك سال بعد از تصويب قطعنامه 1929، آمريكا در خانه اول ايستاده است.» همين؟ نه فقط همين! نتيجه آن شده كه اكثريت 519 سياستمدار اروپايي نظر سنجي شده از سوي مؤسسه آمريكايي صندوق مارشال بگويند «پذيرش ايران هسته اي مطلوب ترين گزينه براي ماست». بالاتر از اين هم هست، آنجا كه نشريه علمي و معتبر نيوساينتيست گزارش مي دهد «ايران، رتبه سريع ترين رشد علمي در جهان را به خود اختصاص داده و از رشد علمي 11 برابر نرخ متوسط جهاني برخوردار شده است» يا واشنگتن پست شهادت مي دهد ((  [FONT=Tahoma,sans-serif]ايران در ميان تمام قدرت هاي هسته اي، استثناست چرا كه بدون حامي خارجي و يا وجود فشار و تحريم به اين فناوري هسته اي دست يافته است.
روزنامه واشنگتن پست با انتشار تحليل فوق نوشت: سالها تصور مي شد كه تحريم هاي اقتصادي و سياسي مي تواند ايران را به يك طرف مذاكره سازش پذير تبديل كند اما اين، يك تصور اشتباه بود. ايستادگي ايران اين نظريه را كه زماني طرفدار داشت، به وضوح تضعيف كرد و به جاي آن بهت و حيرت گريبانگير غرب شد. غرب تصور مي كرد زمان به نفع اوست و تشديد فشارها مي تواند بنيه علمي ايران را از مسير پيشرفت خارج كند. اما برخلاف چنين پيش فرض هايي، زيرساخت هاي علمي ايران در دهه اخير رشد كرد.
اين روزنامه آمريكايي نوشت: ايران در تاريخ كشورهاي هسته اي يك استثناست زيرا تمام قدرت هايي كه توانسته اند به فناوري هسته اي دست يابند، از يك حامي خارجي كمك قابل توجهي دريافت كرده اند. به عنوان مثال شوروي سابق نه تنها مشاوره هاي فني در اختيار چين مي گذاشت بلكه در ساخت راكتور هسته اي هم به اين كشور كمك مي كرد. چين هم به نوبه خود اورانيوم غني شده را در اختيار پاكستان گذاشت و به اين كشور در ساخت تجهيزات غني سازي و راكتورهاي پلوتونيومي كمك كرد. فرانسه نيز اسرائيل را به يك راكتور هسته اي، به يك كارخانه بازفرآوري پلوتونيوم و طراحي تسليحاتي مجهز كرد. هند هم كه ادعا مي كند برنامه هسته اي اش يك دستاورد بومي است، اين حقيقت را كه يك راكتور هسته اي از كانادا و 20 تن آب سنگين از آمريكا دريافت كرده است، كتمان مي كند.
اين گزارش مي افزايد: برخلاف كشورهاي ديگر، ايران در روند هسته اي شدن خود هرگز از حمايت خارجي برخوردار نبوده است. علاوه بر آنكه هيچ كشور ديگري مانند ايران با چنين تلاش برنامه ريزي شده اي براي ايجاد مانع و تنش در مورد برنامه هسته اي اش از طريق ارائه نشدن فناوري مورد نياز يا نفوذ ويروس رايانه اي مواجه نبوده است. اينكه ايران با موفقيت از آستانه هاي فن آوري عبور كرد، توانست به يك شبكه غني سازي در حال رشد و پيشرفته دست يابد و به زودي نسل جديدي از سانتريفيوژ را رونمايي مي كند، همه نشان دهنده نبوغ علمي ايرانيان است.
واشنگتن پست با اشاره به سه دهه تلاش پيگير علمي در جمهوري اسلامي ايران يادآور شد: در كشوري كه سياست در آن پرچالش است، همه جناح ها نسبت به توسعه علمي اتفاق نظر دارند. نتيجه اين تفاهم هم موثر بود؛ تعداد مقالات علمي محققين ايراني در نشريه هاي معتبر بين المللي به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافت و بسياري از دانشگاهها نيز از منابع لازم و تخصص كافي براي برگزاري دوره هاي دكترا برخوردار شدند. دانشمندان ايراني به نيروهاي موثري تبديل شدند كه براي تجهيز كشورشان به دستاوردهاي جديد فن آوري به ويژه در زمينه دانش هسته اي عزم راسخ داشتند. دانشمندان ايراني از اينكه در عرصه بين المللي ناديده گرفته شوند رنجيده خاطر و از ترور هدفمند همكارانشان نيز خشمگين اند.
روزنامه مذكور در پايان نوشت: در ايران امروز مقامات و دانشمندان پيماني بسته اند كه به موجب آن دولت زمينه ها و منابع لازم را براي دانشمندان فراهم مي كند و آنان نيز با تلاش بي وقفه تخصصشان را گسترش مي دهند تا كشورشان در زمينه هاي مختلف از جمله در عرصه پرتلاطم هسته اي در رديف كشورهاي پيشرفته جهان قرار گيرد))
 

[FONT=Times New Roman]شواهد بي شمار، از اتفاقي بزرگ براي آمريكا خبر مي دهند. ماجرايي سهمگين در پيش است، شايد پرسر و صداتر از ماجرايي كه نام «شوروي» را در تاريخ بايگاني كرد. بايد ديد دولت ورشكسته آمريكا را چه كسي حاضر است بخرد؟ اكنون كدخداي جهان بدهكاران را در بازار وال استريت به حراج گذاشته اند. تصویرتصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3805
تاریخ عضویت: شنبه 7 شهریور 1388, 3:26 am
محل اقامت: جمهوری اسلامی ایران
سپاس‌های ارسالی: 4180 بار
سپاس‌های دریافتی: 22790 بار
تماس:

Re: حراج يك دولت در وال استريت

پست توسط Sami 1993 » دو شنبه 17 مرداد 1390, 11:10 am

HASAN BARATY عزیز
برای تشکر از این پست شما ، زدن گزینه تشکر کافی نیست :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3805
تاریخ عضویت: شنبه 7 شهریور 1388, 3:26 am
محل اقامت: جمهوری اسلامی ایران
سپاس‌های ارسالی: 4180 بار
سپاس‌های دریافتی: 22790 بار
تماس:

Re: حراج يك دولت در وال استريت

پست توسط Sami 1993 » دو شنبه 17 مرداد 1390, 11:11 pm

اقتصادی و مالی [COLOR=#f79646]centralclubs به نقل از : 

تصویر


چامسكي: قدرت آمريكا در حال افول است
خبرگزاري فارس: نوآم چامسكي زبان‌شناس‌وسياستمدار آمريكايي هشدار داد كه اين كشور به‎دليل سياست‌هاي اشتباه سياسي و اقتصادي خود با بحران مالي بسيار شديدي روبه‌رو شده و قدرت آن در حال افول است.

تصویر
به گزارش فارس، چامسكي در مقاله‌اي با عنوان "آمريكا در حال افول " در سايت "تروث آوت " با اشاره به اظهارات "گياكومو چيوزا " در مقاله‌اي در فصلنامه اخير علوم سياسي مي‌نويسد: "همه مي‌دانند كه آمريكا كه تنها چند سال پيش همانند غولي عظيم الجثه با قدرتي بي‌همتا و خواسته‌هايي بي‌نظير جهان را طي مي‌كرد اكنون در حال افول است و با چشم‌انداز فروپاشي روبه‌رو شده است. " در واقع همگان به اين مسئله اعتقاد دارند و اين مسئله دلايلي دارد كه به‌رغم تحت كنترل بودن برخي شرايط باز هم صادق است. در آغاز بايد به اين نكته اشاره كنيم كه اين افول از زمان جنگ جهاني دوم كه آمريكا در نهايت قدرت خود قرار داشت و زماني آغاز شد كه پيروزي‌هاي چشم‌گير دهه 90 پس از جنگ خليج فارس كه نوعي خودفريبي بود، به‌دست آمد.

* آمريكا خود افول اين كشور را رقم زده است

يكي ديگر از مسائلي كه همه بر آن اتفاق نظر دارند، دست‌كم كساني كه عمدا خود را به نابينايي نمي‌زنند، اين است كه افول آمريكا مسئله‌اي است كه از سوي خود اين كشور ايجاد شده و اپراي كمدي تابستان جاري در واشنگتن كه كشور را منزجر كرده و جهان را متعجب كرده است ممكن است در تاريخچه دموكراسي پارلماني سابقه نداشته باشد.
اين نمايش حتي ممكن است حاميان آن را نيز بترساند. قدرت جمعي اكنون نگران آن است كه تندروهايي كه بر مسند قدرت قرار گرفته‌اند در واقع ممكن است عمارت بزرگي را كه سرمايه‌ها و دارايي‌هايشان روي آن بنا شده، ويران كند، كشور قدرتمندي كه منافع آنها را تامين مي‌كرد.

* احزاب آمريكايي توجهي به احقاق حقوق مردم ندارند

سلطه شركت‌ها بر سياست و جامعه كه تاكنون بيشتر جنبه اقتصادي داشته به نقطه‌اي رسيده كه هر دو سازمان‌هاي سياسي كه در اين مرحله احزاب سنتي را تداعي مي‌كنند از احقاق حقوق مردم درباره مسائل مورد بحث دور افتاده‌اند. از نظر مردم، اولين نگراني اين كشور بيكاري است. در شرايط كنوني كه بحران تنها با يك انگيزه قوي از سوي دولت قابل حل است بايد راه‌حلي ارائه مي‌شد كه با افول كشور و هزينه‌هاي داخلي همخواني داشته باشد و همين ابتكار مي‌توانست ميليون‌ها شغل را نجات دهد.

* 72 درصد مردم آمريكا خواستار اخذ ماليات مضاعف از ثروتمندان هستند

براي موسسات مالي، نگراني اصلي كسري بودجه است؛ بنابراين تنها كسري بودجه است كه درباره آن بحث مي‌شود. بر اساس نظرسنجي‌اي كه از سوي روزنامه واشنگتن پست و اي‌بي‌سي نيوز ارائه شده، تعداد زيادي از مردم آمريكا خواستار حل معضل كسري بودجه با اخذ ماليات از افراد بسيار ثروتمند هستند (72 درصد موافق و 27 درصد مخالف هستند). كاهش برنامه‌هاي بهداشتي از سوي تعداد زيادي از افراد مورد مخالفت قرار گرفته است؛ بنابراين نتيجه احتمالي خلاف نظر مردم و عكس اين مسئله خواهد بود.

* مجلس نمايندگان آمريكا تحت تسلط جمهوري‌خواهان با خواسته‌هاي مردم بيگانه است

برنامه رويكردهاي سياست بين‌الملل نيز به بررسي اين مسئله پرداخت كه مردم چگونه مي‌توانند كسري بودجه را از بين ببرند. استيون كول، مدير اين برنامه مي‌گويد: "روشن است كه دولت و مجلس نمايندگان تحت تسلط جمهوري‌خواهان با ارزش‌ها و اولويت‌هاي مردم در رابطه با بودجه بيگانه هستند ".

* مردم آمريكا خواستار كاهش هزينه‌هاي دفاعي هستند

اين بررسي نشان‌دهنده اختلافي عميق است: "بزرگ‌ترين اختلاف در هزينه‌ها اين است كه مردم خواستار كاهش عميق هزينه‌هاي دفاعي هستند و اين در حالي است كه دولت و مجلس نمايندگان افزايش در اين هزينه‌ها را پيشنهاد داده‌اند. مردم همچنين خواستار هزينه بيشتر براي آموزش مشاغل، آموزش و كنترل آلودگي هستند و نه اقداماتي كه دولت يا مجلس نمايندگان انجام مي‌دهند ".
"سازش " نهايي و به عبارت بهتر تسليم شدن به تندروهاي راست‌گرا مغاير اين درخواست‌هاست و يقينا منجر به رشد اقتصادي آرام‌تر و آسيب درازمدت به همه افراد غير از ثروتمندان و شركت‌ها مي‌شود كه از منافع بي‌سابقه آن بهره مي‌برند.
مسئله‌اي كه به آن پرداخته نشده اين است كه همان‌طور که دين بيكر، اقتصاددان نشان داد كسري بودجه در صورتي از بين خواهد رفت كه سيستم ناكارآمد خصوصي درماني در آمريكا با يك سيستم مشابه ديگر كشورهاي صنعتي جايگزين شود كه نيمي از هزينه‌ها و درآمدهاي درماني را دارند و مي‌تواند كارايي بهتري داشته باشد.
موسسات مالي و داروسازي بزرگ بسيار قدرتمندتر از آن هستند كه حتي درباره اين گزينه‌ها فكر كنند. به همين دلايل گزينه‌هاي اقتصادي ديگر مانند اخذ ماليات كمتر از معاملات مالي اصلا مد نظر قرار نمي‌گيرند.
در عين حال وال‌استريت همچنان هداياي جديدي را دريافت مي‌كند. كميته تخصيص اعتبار مجلس نمايندگان درخواست بودجه كميسيون امنيت و تبادلات مالي را رد كرد كه اولين مانع عليه سوءاستفاده‌هاي مالي بود. بنگاه حمايت از مصرف‌كننده نيز با چنين كاهش بودجه‌اي روبه‌رو خواهد شد.

* مخالفت كنگره آمريكا با كاهش گازهاي گلخانه‌اي

كنگره تسليحات ديگري را نيز براي مبارزه‌اش عليه نسل‌هاي آينده در اختيار دارد. به گزارش نيويورك تايمز، شركت الكتريك آمريكا كه يكي از صنايع همگاني مهم اين كشور محسوب مي‌شود هنگامي كه با مخالفت جمهوري‌خواهان با حفاظت از محيط زيست روبه‌رو شد، از حمايت‌هايش از "تلاش مردم براي جلوگيري از وارد شدن دي‌اكسيد كربن از يك كارخانه توليد برق ذغال سنگي دست كشيد و اين خود ضربه‌اي سنگين به تلاش‌ها براي حذف گازهاي گلخانه‌اي بود كه مسئول گرم شدن هواي زمين هستند ".
اين ضربه‌هايي كه از سوي خود آمريكا به اين كشور وارد مي‌شود و روز به روز هم بر قدرت آنها افزوده مي‌شود، تازه نيستند. آنها به دهه 1970 برمي‌گردند كه اقتصاد سياسي ملي دستخوش تغييراتي بزرگ شد و در نهايت منجر به ايجاد آنچه از آن به عنوان "عصر طلايي " كاپيتاليسم ياد مي‌شود، گرديد.
دو عامل مهم در اين باره مالي‌سازي (تغيير ترجيح سرمايه‌گذار از سرمايه‌گذاري براي توليد صنعتي به فاينانس، بيمه و املاك) و ديگري خارج كردن چرخه توليد از كشور بود. پيروزي ايدئولوژيك "دكترين‌هاي بازار آزاد " كه مانند هميشه با وسواس انتخاب مي‌شد، ضربه‌هاي بيشتري را وارد آورد و به تعديل قوانين، قوانين اختيارات شركت‌ها كه به منافع كوتاه‌مدت ارج مي‌نهادند و تصميم‌هاي سياسي مشابه ديگر تعبير شد.

* تمركز ثروت آمريكا در دست حدود يك درصد مردم اين كشور است

تمركز ثروت منجر به قدرت سياسي بيشتري شد و چرخه‌اي نادرست را تشكيل داد كه ثروت زيادي را براي حدود يك درصد جمعيت كشور به ارمغان آورد كه اكثر آنها مديران اجرايي شركت‌هاي بزرگ و مديران بخش بودجه‌هاي معاملاتي بودند و اين در حالي بود كه درآمد واقعي اكثر افراد جامعه رو به تحليل گذاشت. در نتيجه اين اقدامات، هزينه‌هاي انتخاباتي به طور سرسام‌آوري افزايش يافت و هر دو حزب را به سوي تامين بودجه از سوي شركت‌ها سوق داد؛ و همان‌طور كه توماس فرگوسن، اقتصاددان سياستمدار در روزنامه فايننشيال تايمز نوشت آنچه از دموكراسي سياسي باقي مانده بود در حالي كه هر دو حزب سياسي آمريكا به حراج جايگاه‌هاي خود در كنگره پرداختند، رنگ باخت.
فرگوسن افزود: "احزاب اصلي سياسي روش كار را از خرده‌فروشاني مانند وال مارت، بست باي يا تارگت به عاريه گرفتند. احزاب كنگره آمريكا به‌خلاف ديگر قانون‌گذاران جهان توسعه‌يافته قيمت‌هايي را به‌ازاي ايجاد خلأ‌هايي در روند قانون‌گذاري تعيين مي‌كنند. " قانون‌گذاراني كه بيشترين بودجه را براي حزب خود جمع‌آوري كنند پست‌هايي را نيز دريافت خواهند كرد.

* مؤسسات مالي پس از دوران طلايي كاپيتاليسم از قدرت اقتصادي خيره‌كننده‌اي برخوردار بودند

به گفته فرگوسن، نتيجه اين است كه بحث‌ها "به شدت بر تكرار ناپايان شعارهايي متمركز خواهد بود كه هيچ جذابيتي براي گروه‌هاي سرمايه‌گذار داخلي و سهامداراني ندارد كه دولت براي تامين منابع خود به آنها وابسته است ". موسسات مالي پس از دوران طلايي كاپيتاليسم پيش از سقوط سال 2007شان كه خود مقصر وقوع آن بودند، از قدرت اقتصادي خيره‌كننده‌اي برخوردار بودند كه بيش از سه برابر سهم آنها از منافع شركت‌ها بود. پس از شكست سال 2007، تعدادي از اقتصاددانان به بررسي عملكرد خود در زمينه مسائل اقتصادي پرداختند. رابرت سالو، برنده جايزه نوبل به اين نتيجه رسيد كه تاثير كلي آنها ممكن است منفي بوده باشد: "موفقيت‌ها احتمالا ارتباطي با كارايي اقتصاد واقعي ندارند و اين در حالي است كه مصيبت‌ها و بحران‌ها منجر به انتقال ثروت از ماليات‌ دهندگان به ثروتمندان مي‌شوند ".

* مؤسسات مالي آمريكا دموكراسي سياسي در اين كشور را از بين بردند

موسسات مالي با تكه تكه كردن باقي‌مانده‌هاي دموكراسي سياسي پايه‌هاي پيشرفت اين روند مرگبار را بنا گذاشتند و اين روند تا زماني كه قربانيانشان مايل به رنج كشيدن در سكوت باشند، ادامه خواهد يافت.

انتهاي پيام/ 90040113/ص*

ارسال پست

بازگشت به “بخش اقتصادی و مالی”