در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد

New Member



no avatar
پست ها

2

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 12:01

آرشيو سپاس: 1 مرتبه در 1 پست

آفرینش انسان یا تکامل حیوان

توسط behkamiyan » دوشنبه 2 آبان 1390 22:04

آفرینش انسان یا تکامل حیوان

اجازه میخواهم در اینجا نظراتم را در باره خلقت انسان از دیدگاه کلامی مطرح نمایم:
به نام خداوند جان و خرد
منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . هر نفسي كه فرو مي رود ، ممد حيات است و چون بر مي آيد مفرح ذات ، پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شكري واجب .
از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد
يكي از معماهاي حل نشده آفرينش اثبات علمي خلقت حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت حوا (علیه السلام) به عنوان مبدأ و منشاء خلقت انسان مي باشد . خلق آدم (علیه السلام) در چند هزار سال پيش به صورت انساني كامل و داراي دانائي و علم لدني و آموخته هاي كامل از تمام علوم و به صورت جهش يافته مغايرت اساسي با وجود انسانهاي اوليه ، با سابقه چند ميليون ساله دارد . انسانهايي كه براي رسيدن به مرحله حداقل آگاهي آدم طبق كشفيات و مستندات علمي و آثار به جامانده كه حكايت از يك سير تكاملي دارد ميليونها سال وقت نياز داشته اند تا به تمدن ، خداشناسي ، اجتماع و قانون دست پيدا كنند . در حالي كه آدم (علیه السلام) بنا بر خاص بودن و حكم و حكمت خداوند ، عالم به حقيقت تمامي اسماء بوده و اين ميراث را براي فرزندان خود بجا گذاشته است . انسان اوليه كه از يك تك سلولي جهش يافته به يك موجود چند سلولي و موجودي داراي اعضاء و جوارح مبدّل گرديده و براي ادامه حيات قدم به خشكي نهاده و توانسته روي دست و پا راه برود و كامل و كاملتر شده تا به شكل يك موجود دو پاي داراي قدرت تفكر و تكلم گردد ، با آدمي كه در نهايت كمال توسط خداوند آفريده شده فرق دارد و همين تفاوت ما را به تفكر وامي دارد كه كداميك منشاء آفرينش انسان است و ما از نسل كدامين هستيم . براي رسيدن به حقيقت لازم است ، نگاهي دوباره به دور از تعصب و غرورِ نژادي به سابقه خود داشته باشيم ؛ تعصب تيره ترين پرده در مقابل تلألو نور حقيقت و آشكار شدن واقعيت مي باشد ، چشم آدمي را نابينا و گوش او را ناشنوا و جز توهمات و خيالات در ذهن وي نمي پروراند . بدترين و خبيث ترين ابزار شيطان براي سلطه بر آدم و گمراه ساختن بني بشر تعصب و غرور است كه هر يك به تنهايي مي تواند از انسان كامل ، نادانترين و خطرناكترين مخلوق خدا را به وجود آورد تا چه رسد كه هر دو در وجود اين مخلوق هوشمند آميزش پيدا كند . هرگاه آدمي بر تعصب تكيه كرده خواسته يا ناخواسته رفته رفته از نور حقيقت دور افتاده و در دام توهمات و بافته هاي ذهني به باورهاي غلط ايمان آورده و هر چه غير آن را منكر و زشت تلقي نموده است . هرگاه شيطان در گمراه كردن انسان عاجز و زبون گرديده او را به هر مكر و حيله اي كه توانسته ، سوار بر مركب غرور كرده ، تا به نيستي و ديار تاريكي و جهل هدايت نمايد و زماني كه پيوند تعصب و غرور را در درون كسي به حد كمال برساند با فراق بال به سقوط او در در ورطه سياهي و تباهي توجه مي دارد . وقتي فردي به اين مرحله برسد به دست خود رشته هاي گمراهي و هلاكت را چنان محكم و منسجم در اطراف خود مي تند كه ديگر هيچ نوري از حقيقت نتواند بر قلب و وجود او راه يابد . پس بايد هميشه از اين دو عفريت گمراهي برحذر و بر اعجاز معجون آن دو آگاه باشيم ، تا حقيقت را گم نكنيم . شايد بتوان سخت ترين قسمت نبوت حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را شكستن و از ميان بردن تعصب كوركورانه اعراب نسبت به باور و اعتقادات بي پايه و اساسشان دانست . تعصبي كه جز رسول خدا كسي را ياراي از ميان برداشتنش نبود ، همانا بزرگترين جنگ امام علي (علیه السلام) از ميان برداشتن گروه خوارج بود ، ايشان مي فرمايند ؛ من چشم فتنه را در آوردم و جز من كسي جرأت اين كار را نداشت ، چرا كه خوارج از متعصب ترين افراد نسبت به اجراء احكام الهي بودند و سوار بر مركب غرور خود را تنها هدايت يافتگان مكتب اسلامي مي دانستند و باقي مسلمين را كافر و مرتد بر مي شمردند .
و امّا بعد :
حلقه گمشده خلقت ؛ خداوند بر آن شد كه آدم (علیه السلام) را خلق نمايد ، فرشتگان سئوال كردند ؛ آيا اراده الهي بر آن قرار گرفته است تا موجودي كه بر روي زمين فساد و خونريزي كند خلق نمائيد ؟
حال آنكه ما به تسبيح و ستايش خداوند مشغوليم و خداوند فرمود من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد !
اراده الهي انجام پذيرفت و بر كالبد خاكي روح الهي دميده شد و خداوند بر خلقت خود آفرين گفت و جمله فرشتگان سجده به جا آوردند ، مگر ابليس كه غرور ورزيد و رانده درگاه خداوند و دشمن آدميان گشت . آدم و حوا (علیه السلام) ساكن بهشت گرديدند ، اما ديري نپائيد كه با وسوسه و فريب شيطان نافرماني كرده زشتيهايشان بر آنان پديدار گشت و به امر خداوند به زمين خاكي هبوط كردند . از پس گناه ، نادم و پشيمان شده ، گريان و سرگردان رو به درگاه الهي توبه بجا آورده و تقاضاي عفو و بخشش كردند . خداوند توبه آنان را پذيرفت و آدم را بر زمينيان به پيامبري مبعوث گردانيد . خداوند از پس نعمات فراوان هابيل و قابيل را به آنان عطا كرد . فرزندان آدم به جواني رسيدند و ازدواج آنان لازم گرديد . فرزندان آدم براي تداوم نسل آدمي و بنابر نياز ذاتي بايد ازدواج مي كردند و اينجاست كه جاي خالي حلقه گمشده همسران و ادامه نسل بشر پديدار مي شود . آدم (علیه السلام) براي فرزندان چگونه و از كجا همسر بيابد ؟ اين سئوال قرنهاست كه بدون جواب مانده است . اين حلقه گمشده نوعي گمگشتگي و آشفتگي در ذهن آدمي ايجاد مي كند كه من از چه ريشه اي پديد آمدم . بنابر روايتي هابيل و قابيل با خواهران دوقلوي مخالف هم ازدواج كردند ، اما بنابر سنّت الهي ثابت گرديده اين امر محال و غيرممكن است كه خداوند و پيامبر او اجازه ازدواج خواهر و برادر را صادر فرمايند و در هيچ يك از اديان الهي در اين مورد جز تقبيح و زشتي چيز ديگري وجود ندارد و هميشه از آن به عنوان يك گناه بزرگ نابخشودني ياد شده ، جز در موارد غير انساني و در زماني كه آدميان همچون حيوانات رفتار مي كنند ، هيچ خواهر و برادري جز احساس كراهت و پليدي از اين موضوع درك نخواهند كرد . پس اين فرض كه خواهر و برادر با هم ازدواج كرده باشند مردود و مسدود مي باشد . فرض ديگر اين است كه براي هابيل و قابيل از بهشت دو فرشته يا پري يا جن فرستاده شده كه اين فرض نيز قابل استناد پذيرفتني نيست ، چرا كه اولاً ديگر فرزندان آدم (علیه السلام) چگونه همسر پيدا كردند ، ثانياً تعامل و تجانس جنيان يا فرشتگان بر روي كره خاكي با آدميان امري بعيد و غير ممكن است تا چه رسد به توليد نسل ، ثالثاً نژاد آدم خاكي در زمين با موجودي غير زميني حكمت الهي را مبني بر خلقت انسان زير سئوال مي برد و قطعاً چنين فرضيه اي كه دهها جن به عنوان همسر براي زمينيان از سوي خداوند مقرر گردند امري نامعقول و غيرمنطقي مي باشد و اگر چنين بود ما نيمي از آتش و نيمي از خاك مي شديم .
فرضية ديگر آن است كه خداوند براي هابيل و قابيل از باقيمانده گِل خلقت همسراني خلق نمود . اوّلاً با اين فرضيه اهميت و حكمت يگانگي آفرينش آدم ابوالبشر زير سئوال مي رود و بشريت داراي چندين پدر و مادر مي گردند ، كه خداوند همه را از گِل خلقت خلق كرده ، ثانياً اگر خداوند مي خواست دوباره اقدام به خلق آدميان ديگر نمايد چرا از همان اوّل دو آدم و حوا نيافريد تا مجبور نباشد چندين زن و مرد براي فرزندان آدم (علیه السلام) بيافريند ؟ نتيجه اينكه اين سه فرضيه از مهمترين فرضيه هاي موجود در اين خصوص بوده كه هر سه قطعاً مردود و باعث ايجاد اشتباه مي شوند . و اما فرضيه چهارم ؛ نكته مهم در خلقت آدميان ، دقت و توجه بيشتر به تئوري تكامل داروين مي باشد .
اين تئوري كامل نيست ، اما صحيح مي باشد . قطعاً حيواناتي دوپا ، هوشمند و به تمدن رسيده ناشي از تكامل قبل و در زمان خلقت آدم (علیه السلام) وجود داشته اند كه فرشتگان از شباهت آدم (علیه السلام) با آنان متوجه طغيان و سركشي و خونريز بودن نسل بشر شده اند و دلايل علمي و زيست شناسي كافي در اين زمينه بسيار است و نمي توان قبول كرد كه اين حيوانات باهوش و متكلم به ناگهان منقرض شده اند و ديگر اثر و نسلي از آنان بجا نمانده است ، پس بايد از خود بپرسيم چه به سر آنان آمد و اين موجودات چگونه از گردونه هستي و تاريخ محو گرديدند . اولاً ارادة خلقت حضرت آدم نمي تواند ناقص وجود موجودات هوشمند و يا حيوانات انسان نما ناشي از تكامل طبيعي باشد ، كما اينكه دانشمندان سالهاست در جستجوي پيدا كردن موجودات داراي عقل و هوش در سراسر گيتي تلاش و بررسي مي كنند و حتي گاهي اعتقاد بر اين است كه آنان از انسانها باهوشتر و متمدنتر هستند . ثانياً وجود موجودات انسان نما از ريشة حيواني نيز مانع اراده خداوندي مبني بر خلقت آدم از عدم نيست . في المثل در دو هزار سال پيش در حاليكه ميليونها انسان بر روي كره خاكي زندگي مي كردند اراده خداوند بر آن شد تا دست به خلقتي بسيار مشابه با خلقت حضرت آدم (علیه السلام) بزند و ثابت نمايد كه هر آنچه حكمتش باشد انجام خواهد شد و حضرت مسيح را خلق فرمود . با مقايسه خلقت حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت عيسي (علیه السلام) مي توان به اين نتيجه رسيد كه هر آنچه ارادة خداوند باشد همان خواهد شد . همچنين در خلقت حضرت عيسي (علیه السلام) به سادگي ثابت گرديد كه حضرت آدم (علیه السلام) نيز در زمان و مكاني هبوط كرده كه انسان نماها وجود داشته اند و اين حيوانات هوشمند نيز از مخلوقات خداوند بوده و همه اينها ، نشانة قدرت و علم و حكمت يگانه هستي مي باشد .
ثالثاً اگر در خلق و خوي ، و ذات و عمق وجود نسل بشر دقيق شويم به يقين مي رسيم كه آدميان ، هم داراي مقام انسانيت ، روح الهي و بلند پروازانه در جستجوي تعالي ، و هم خلق و خوي و غريزه حيواني و گاهاً وحشيگري و درندگي و نيز تعصب شديد به تكامل هستند و همين ذات دوگانه انگيزش شر و خير ، هدايت و گمراهي گذشت و انتقام و تكامل و تعالي را در سرنوشت و سرانجام هر آدمي رقم مي زند و در يك جمله وجود انسان از تركيب تكامل طبيعي و تعالي روح الهي دميده شده در كالبد خاكي حضرت آدم (علیه السلام) با هم آميخته و سرشته شده و اين تركيب ناشي از آميزش فرزندان آدم (علیه السلام) با موجودات انسان نماي هوشمند كه رفته رفته تكامل يافته بودند به وجود آمده .
پس نتيجه اينكه فرزندان آدم (علیه السلام) براي ازدواج و تكثير نسل بنا بر ارادة ازلي به همزيستي و آميزش با نوع ديگري از خلقت خداوند كه در طول زمان بسيار به تكامل رسيده و داراي هوش و توان تكلم بودند رجوع آوردند تا ارادة الهي انجام پذيرد و حكمت خدائي جاري گردد .
تلاش و تكاپو و غريزه آدميان و گاهاً كارهاي عجيب و غريب آنها در طول تاريخ بنا بر مستندات و ادله بسيار محكم و انكارپذير براي رسيدن به منتهاي سير كمال نشان از تكاملي بودن وجود آنان دارد ، حركتي كه از ميليونها سال پيش آغاز شده و تا پايان اين تكامل ادامه دارد و از سوي ديگر حس خداجوئي و خداشناسي و دست يافتن به بالاترين درجات تعالي نشان از الهي بودن روح آدمي دارد ، روح بلندي كه مي تواند تمام موانع را براي اوج گرفتن به سوي آسمان از سر راه بردارد و شگفتي هاي تحسين برانگيزي به وجود آورد ، تا آنچه تقدير و خواست خداوند است مبني بر اوج تعالي بشريت به وقوع پيوسته و حكمت الهي ثابت گردد .
در آخر به يك نكته مهم نيز مي توان اشاره كرد كه آدمي براي ادامه حيات بر چهار ارگانيسم تكيه دارد و بدون وجود هر يك از آنها تداوم حيات به مخاطره خواهد افتاد و اين چهار عنصر نيز دليلي بر صحت تئوري تكامل و تعالي مي باشد .
شعور ـ هوش ـ غريزه ـ وسوسه ، انسانها براي بقاء بطور مطلق نيازمند بهره گيري از اين چهار عنصر اصلي هستند . جايگاه عنصر شعور در قلب ، عنصر هوش در سر ، عنصر غريزه در خون و عنصر وسوسه در حواس پنجگانه مي باشد كه اگر هر كدام از آنها را حذف كنيم ادامه زندگي را قطع نموده ايم ، اما نقش اين چهار عنصر دائماً نسبت به يكديگر كمرنگ و پررنگ مي شود و هر كدام در مقطعي نسبت به ديگري حاكم مي شوند . اگر آدمي بتواند در مجموعِ عمر خود شعور را برهوش مسلط نمايد ، غريزه را كنترل كرده و افسار بر وسوسه هاي شيطاني خواهد زد و به تعالي و تكامل توأم خواهد رسيد ، اگر هوش حاكم بر شعور شود آنرا مهجور كرده ، حسابگرانه غريزه را تطميع مي نمايد و از آن لذت مي برد و سوار بر مركب وسوسه به جمع آوري بازيچه ها و لهو لهب دنيا ميپردازد و اگر غريزه بر هوش و شعور تسلط داشته باشد آدمي حيواني هوشمند مي شود كه بر اثر وسوسه هاي شيطاني جز به توحش و شكم پرستي و *****راني نمي پردازد .
در پايان اگر وسوسه در مجموع زندگي انسان مسلط بر شعور و هوش و غريزه گردد شعور را به زنجير اسارت كشيده و هوش را پرورش داده و غريزه را سيراب نموده ، موجودي مخوف و نابود گر از آدمي به وجود مي آورد .
و اما اگر هوش را در وجود آدمي بي رنگ كنيم كار انسان به جنون و ديوانگي و زندگي در دنياي خيالي ختم مي شود و اگر شعور را كنار بگذاريم حتي علي رغم هوش بالا در نهايت حماقت بر او قالب مي شود و اگر غريزه را حذف نمائيم ، علاقه به تداوم حيات و بقاء را در آدمي نابود كرده ايم و اگر وسوسه را محو نمائيم ، رسيدن به اهداف بزرگ و هدفمندي انسان را از او سلب كرده ايم .
پس مايه حيات و بقاء انسان براي رسيدن به تعالي و تكامل ، زنجيره به هم پيوسته چهار عنصر شعور ، هوش ، غريزه و وسوسه مي باشد كه هوش و غريزه آن نتيجه تكامل و شعور و وسوسه آن حكمت تعالي مي باشد كه هركدام در زمان خود باعث حركت و پيشرفت در آدمي مي گردند و آنچه كه سرنوشت و سرانجام انسانهارارقم مي زند ، برتري و سبقت وقوی بودن این عناصر نسبت به یکدیگر است که جای بحث بسیار دارد . والسلام ./م

ستایش کنم ایزد پاک را که بیناو دانا کند خاک را به موری دهد مالش نره شیر کند پشه بر پیل جنگی دلیر

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان