از رنج هایی که می بریم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
پست: 443
تاریخ عضویت: جمعه 1 بهمن 1389, 11:38 am
سپاس‌های ارسالی: 6358 بار
سپاس‌های دریافتی: 2155 بار

از رنج هایی که می بریم

پست توسط anga2009 » چهار شنبه 5 بهمن 1390, 11:46 pm

از رنج هایی که می بریم
هر ملتی برای خود درد ها و رنج هایی دارد که با شناخت و تصحیح آنها بهتر می تواند به آمال و آرزوهای خود دست یابد. ما نیز وارث درد های چنین صد ساله ایم که مثل خوره ما را می خورند. دردهایی که اگر نبودند ما طور دیگری بودیم. ما در اینجا قسمتی از این دردها را در قالب سوال مطرح ساخته ایم . حالا نمونه هایی از این سؤالات:
چرا ما در مقابل انتقادات از کوره در می رویم و تحمل آن را نداشته و به منتقد کننده به چشم یک دشمن می نگریم؟ چرا در کار دسته جمعی مشکل داشته و نمی توانیم با یکدیگر به صورت هماهنگ کار کنیم و هر یک از ما میل دارد به طور انفرادی کار خود را به انجام رساند؟ چرا ما در به ثمر رسیدن اعمالمان عجول بوده و هر یک از ما می خواهد ره صد ساله را در یک روز بپیماید؟ چرا هر کدام از ما وقتی که صاحب قدرت و موقعیتی شد به منزلۀ یک «مستبد» کوچک عمل کرده و می خواهد که همه را بکوبد؟ چرا به اقوال خود پای بند نبوده و قول خود را زود فراموش می کنیم؟ چرا وقت شناس نبوده و بر سر قرار خود دیر حاضر می شویم؟ چرا اگر ما را به حال خود واگذارند کارها را طبق روال انجام نمی دهیم و باید همیشه سر ما زور باشد تا کارها به نحو احسن انجام گیرد؟ چرا همیشه خود را داناترین و عاقل ترین فرد به حساب آورده و در مقابل طرف دیگر را نادان تصور نموده و ارزشی برای نظرات او قائل نیستیم؟ چرا ما فکر می کنیم که اگر دوست ما پله های ترقی را طی کرد و بالا رفت ما نزول کرده و پایین می افتیم؟ چرا ما همیشه دو چهره داریم: چهره ای برای بیرون خانه و برای اجتماع و چهره ای دیگر برای خانه و اندرون؟ چرا قول و عمل ما با با یکدیگر نمی سازند در ذهن طوری فکر کرده و در عمل طور دیگری رفتار می کنیم؟ چرا موضع گیری هایمان برحسب موقعیتمان متغیر است زمانی که پشت میزیم رفتارمان طوری است و برعکس هنگامی که از میز دورتریم رفتارمان طور دیگر می شود و مثل این که آدم اولی نیستیم؟ آیا ما آدم «اپورتونیسم» و «فرصت طلبی» هستیم؟ چرا قضاوت ما در مورد اشخاص بر مبنای عارضه های بیرونی آنان است و نه به خاطر جوهر و ذات انسان بودن آنان؟ آیا فردی که صاحب موفقعیت و ثروتی است واقعاً آدم خوبی است؟ آیا به قول «اسپینوزا» فیلسوف معروف، «حق با کسی است که قدرت دارد». چرا در برخورد با اشخاص به جای این که شخصیت وی را با رفتار و کردارش بسنجیم سر و وضع ظاهری او را ملاک قرار می دهیم و می خواهیم بدانیم که طرف مخاطب ما چکاره است و در کجا زندگی می کند تا متناسب با موقعیت عارضی وی امتیاز و پوئنی برای وی ثبت کنیم؟ راستی چرا از همیاری و همکاری سالهای دور گذشته کمتر خبری است و به جای این که همسایه خود را رفیق خود حساب کنیم به وی به دیدۀ یک رقیب می نگریم؟ چرا با افزایش ثروت و امکانات ، افراد به جای این که احساس خوشبختی کنند، بر عکس حس بدبختی دارند و حسرت روزهای گذشته را می خورند؟ چرا اشخاص به دور خود یک حصار نامرئی کشیده و دیگران را از ورود به حریم خود باز می دارند و مدام این حصار تنگ تر و تنگ تر می شود ؟ راستی چرا بعضی از ماها با این که در میان جمع هستیم با این وجود احساس تنهایی می کنیم؟ چرا ما آنی نیستیم که می خواهیم باشیم؟ و چرا...چرا...چرا...
اینها مشتی بود از خروار . این ها درد هایی هستند که در طول قرون و اعصار جمع شده و نمود آن مثل طفل ناقص الخلقه خود را الان نشان می دهد. راستی ما چقدر خوشبخت بودیم که برای همۀ این سوالات جوابی داشتیم. ولی متأسفانه برای تعدادی از آنان جوابی نداریم و ممکن است برای تعدادی از آنان جوابی داشته باشیم ولی به خاطر روبرو شدن با خود درونی خود، خود را به تجاهل زده و قید جواب را می زنیم. راستی انسان چه موجود عجیبی است؟ مثل کرم ابریشم، پیله های مختلفی را به دور خود می تند و زمانی چشم باز می کند که زیر این پیله ها مدفون گشته است. چه خوشبخت انسانهایی که مطابق با فطرت خود زندگی می کنند ولی مع الاسف این گفتۀ «دکتر شریعتی» به ذهن ما متبادر می شود که «کمند انسانهایی که همسو با افکار خود زندگی نمایند». همچنین به یاد این سخن «ژان ژاک روسو» فیلسوف شهیر فرانسوی می افتیم که می گوید:« انسان آزاد زاده می شود ولی این جامعه است که او را به بند می کشد».ولی در جواب روسو باید گفت که این انسانها هستند که جامعه را به وجود می آوردند و انسان در خلأ زاده نمی شود. برای بیشتر ما، زندگی مفهومی گنگ و نامفهوم پیدا کرده است. ما انسانهایی هستیم که دائم از خود فرار می کنیم زیرا از روبرو شدن با خود وحشت داریم.
وب سایت روستای گندشمین
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
خدایا من را ببخش...

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”