در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

863

تشکر کرده: 2 مرتبه
تشکر شده: 13 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 29 دی 1388 22:53

محل سکونت

البرز

آرشيو سپاس: 4495 مرتبه در 800 پست

سوریه: یک قرن در یک نگاه

توسط FARSHAD.ADL » دوشنبه 17 بهمن 1390 20:31

دیپلماسی ایرانی: اخیرا قطعنامه پیشنهادی اتحادیه عرب به شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد اوضاع داخلی سوریه پس از حک و اصلاحاتی به رای گذارده شد، و با وتوی دوعضو دائم شورا، یعنی چین و روسیه رد شد.این امر احتمالا بمعنای آنست که نا ارامی ها وبحرانی که بشار اسد و حزب بعث درسوریه با آن مواجه اند ادامه خواهد داشت، ویا اینکه قضیه وارد فاز جدیدی شده است.به راستی بحران سوریه ریشه در کجا دارد؟ و راه حل های برون رفت از بحران چیست؟

رویکردهای متفاوتی برای درک موضوع وجود دارد.یکی از این رویکرد ها(ازجمله نگاه نوشتار پیش روی) معتقد است که مشکل سوریه را باید دریک چشم انداز تاریخی بلند مدت تر بررسی کرد.اگر از این مدخل بخواهیم بمطلب نگاه کنیم،ناگزیر در تونل زمان و تاریخ باید حدود یک قرنیبه عقب برگردیم.

تاریخ سیاسی یک قرن اخیر سوریه ،هرچند مختصر،مفصل تر از آن است که در سه-چهارهزار کلمه بگنجد.لذا ناگزیر برای آنکه شما هم حوصله تان از خواندن سر نرود،آن را دوقسمت خواهم نوشت.بخش اول به سوریه در بین دوجنگ جهانی اختصاص خواهد داشت. در قسمت دوم به سوریه بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز ومسائل روزخواهم پرداخت.

*****

پایان جنگ جهانی اول با تغییرات شگرفی در صحنه روابط بین المللی همراه بود.از جمله نتایج جنگ جهانی اول ،فروپاشی و اضمحلال چهار امپراطوری بزرگ دنیا یعنی،امپراتوری اتریش و هنگری (خاندان هابسبورگ)،امپراتوری رایش آلمان (خاندان هوهنزولرن) ، امپراتوری روسیه تزاری(خاندان رومانف)و بالاخره ازهم پاشیدن امپراتوری عثمانی (آل عثمان) وتقسیم ماترک آن بین فاتحان جنگ جهانی اول بود.

در تاریخ قرن بیستمی عثمانی  به بخش نسبتا کوچکی از قلمرو اینامپراتوری بنام شام ویا شامات در شرق مدیترانه برمیخوریم، که در زمان حیات امپراتوری عثمانی از نظر تقسیمات اداری به چندین "ولایت" و "متصرفیه" و "سنجاق" تقسیم میشد.

از نظر جغرافیائی مشکل زیادی در درک قلمرو آن وجود ندارد. ولی از نظر ترکیب قدرت و ساختار جمعیتی کشور جدید "جمهوری عربی سوریه" ، در مقطع زمانی مورد بحث ،نیاز هست که ابتدا که نگاهی ولو گذرا به قومیت ها و اقلیت ها در سوریه بیاندازیم.

برداشت غیر حرفه ای عام این است که سوریه بزرگ، یک قلمرو اسلامی است که مردمانی نوعا مسلمان در آن زندگی میکنند.این برداشت اگرچه ناصواب هم نیست،ولی نیازمند توضیحاتی است.

بعد از ظهور وتثبیت امپراتوری اسلام ،سوریه خط مقدم و خاکریز اول تلاقی وبرخورد و احیانا تعامل با جهان آنروز یعنی امپراتوری رم شرقی و اقوام وادیان مطرح آن زمان یعنی یهود و نصارا وآئین های میتراومانی و سایر فرقبود.از نظر تاریخی ونژادی،در ان اقوام سامی عرب و یهودی کنعانی،ارمنی واسوری،کُرد کوه نشین وفنیقی دریانوردوهیتی های آناتولیموطن گزیده اند.لذا سوریه ای که امروز راجع به آن صحبت می کنیم علاوه بر اکثریت مسلمان سنی و شیعه، موطن اقلیت های قومی و مذهبی دیگری هم هست که به پیچیدگی کار می افزایند.این موزائیک را شاید بشود بشرح زیر تقسیم بندی کرد:


-
          

سنی ها:اکثریت جمعیت سوریهسنیمذهب هستند.مسلمانان سنی 75 درصد جمعیت سوریه را تشکیل می دهند. از نظر تعدادبه ترتیب علویان، مسیحیان،دروزی ها و اسماعیلی ها اقلیت های مذهبی دیگر را تشکیل می دهند.


-
          

علوی ها:این گروه در سوریه بزرگترین اقلیت مذهبیبشمار میروند.انها از نظر اعتقادیشاخه ای از تشیع هستند.علویان برحسب نوشتجات مختلف حدود 10 تا 15 درصد جمعیت سوریه را تشکیل می دهند.

رئیس جمهورکنونی بشار اسد وبطور کلی خانواده اسد از علویان هستند.بهمین دلیل علویان فقط از نظر تعداد بزرگترین اقلیت نیستند، بلکه متنفذترین گروه در ساختار قدرت سوریه بشمار میروند.بسیاری از آنان بالاترین مقامات حزبی،دولتی،ارتشی و سرویس های امنیتی را کنترل میکنند، وبیش از دیگران به خانواده اسد وفادارند.اما بدلیل همین وابستگی بهخاندان بشاراسد، در صورت تغییرقدرت احتمالی در سوریهبیش از دیگرانلطمه خواهند خورد.


-
          

مسیحیان: طبق بعضی آمارها مسیحیان حدود 10 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند، اگرچه خود آنها مدعی درصد بیشتری هستند. بخشی ازمسیحیان سوریه پیرو کلیسایارتدوکس یونانیهستند و درصدی نیز تابع کلیسای کاتولیک میباشند. مسیحیان بیشتر در حوالی دمشق، حمص و لاذقیه سکونت دارند.


-
          

دروزی ها: حدود 500 تا 700 هزار دروزی در جنوب سوریه زندگی می کنند. دروزی ها
فرقه مذهبی اند که عقایدشان بر پایه

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

و

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

است.آنها خود را "موحدون" مینامند.این فرقه باطنی از اسماعیلیه منشعب شده است.
بنیان گذار اولیه واصلی این مذهب،بنا بر بعضی نوشته ها ،یک ایرانی بنام

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

معروف به

لباد

می‌باشد، که آنرا در اوائل قرن پنجم هجری در قاهره بنیان نهاد. تعالیم این مذهب معتقد به

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

"
الحاکم بامر الله" است. در حل حاضرولید جنبلاط، رهبر دروزی های لبنان است.


-
          

اسماعیلی ها: در سوریه حدود 200 هزار نفر هستند. اسماعیلیه شاخه ای از اسلام شیعی است و در سراسر جهان حدود 15 میلیون پیرو دارد. آنها آقا خان محلاتی را رهبر مذهبی خود میدانند.


-
          

کردها: بزرگترین اقلیت قومی سوریه را اکراد تشکیل میدهند.یعنی حدود 2 میلیون نفر از جمعیت 23 میلیون نفری سوریه کرد هستند.که حدود 10 تا 15 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.بخشی از این کردها ازتیره "کرمانج" هستند و بیش از آنکه با اکراد شمال عراق نسبت داشته باشند، با کردهای اطراف دریاچه وان ترکیه قرابت دارند. کردها بیشتر درنواحی نزدیک به مرز ترکیه زندگی میکنند. فعالیت سیاسی کردها در سوریه آزاد نیست. فعالیت حزب اتحاد مردمی کردها، یکی از قدیمی ترین احزاب کرد سوریه ، غیر قانونی است. سازمان کردیدیگری نیز بنام شورای ملی کردهای سوریه نیز اخیرا اعلام وجود کرده که متشکل از 10 حزب  وجمعیت کرد است.آنها ظاهرا بدنبال یافتن روش های دموکراتیک برای حل قضیه کردهاهستند.


اجازه دهید بازهم در تاریخ دیپلماسی کمی به عقب تر برگردیم.

در بین متفقین در طول جنگ جهانی اول، بریتانیا بیش از همه در مناطق عرب نشین خاورمیانه برعلیه عثمانی نقش داشت وموفق تر بود.عاقبت نیز در 30 اکتبر 1918آدمیرال کالتروپ انگلیسی ورئوف بیگ وزیر دریاداری عثمانی بر روی ناو بریتانیائی آگاممنون در بندر "مودروس" واقع در جزیره یونانی لِمنوسواقع در شمال دریای اژه ،قرارداد ترک مخاصمه ای امضا کردند، که بموجب آن عثمانی تمام پادگانها و ساخلوی نظامی خود را در خارج از آناتولی به متفقین تسلیم کرد.همچنین متفقین حق اشغال قلاع و استحکامات بغازهای داردانل و بسفر را بدست آوردند.آنهااجازه یافتند که "در صورت اغتشاش"هر نقطه از قلمرو عثمانی را که مخل امنیت آنان باشد اشغال کنند.

بموجب این قرارداد،تمامی بنادر،خطوط اهن ونقاط سوق الجیشی عثمانی در اختیار متفقین قرار گرفت،وعثمانی ها در جبهه با روسها میبایست مناطق متصرفی را تخلیه و به خطوط و مرزهای قبل از آغاز جنگ برگردند.علیرغم اینکه در قراداد ترک مخاصمه ذکر نشده بود، متفقین قسطنطنیه را نیز اشغال کردند.این قرارداد با معاهده "سِور"در 1920 تکمیل شد .ولی قرارداد سِور بلحاظ شروع جنگ استقلال ترکیه قوت اجرائی پیدا نکرد.

انگلیسی ها در طول جنگ برای آنکه عربها را بر ضد قوای عثمانی بشوراند و بسیج کند،به احساسات ناسیونالیستی عربها دامن زدند،و بویژه توسط سرهنگ تامس ادوارد لاورنس(معروف به لورنس عربستان) وعده های فریبنده ای به اعراب برای تشکیل کشور مستقل خودشان در سرزمین های جدا شده از عثمانی داده بودند.وعده انگلیسی ها به اعراب در طول جنگ این بود که پرچم عربها از حلب در شمال سوریه تا عدن در جنوب یمن باهتزاز در خواهد آمد.این مطلب نه به این وسعت، ولی بنوعی در قراداد سِرّی سال 1916 (سایکس- پیکو)که دوسال بعد از آغاز جنگ جهانی برای تقسیم غنائم بعد از جنگ بامضا رسید نیز منعکس شده بود.

در این قرارداد در خصوص سرزمینهای عرب خاورمیانه از جمله آمده بود که "فرانسه و بریتانیای کبیر یک دولت عربی مستقل یا کنفدراسیون دولت های عرب را با حاکمیت یک رئیس عربی مورد شناسایی قرار خواهند داد".همچنین در این قرارداد که در حین جنگ بصورت مخفی بین فرانسه و انگلستان برای تقسیم "هلال خصیب" وسرزمین های عربی بین خودشان بسته شده بود،بدون انکه مالکیتی داشته باشند کنترل سوریه،لبنان ،شمال بین النهرین و کیلیکیه (جنوب ترکیه امروزومناطق ساحل مدیترانه) در حوزه نفوذ فرانسوی ها قرارگرفته بود واختیارفلسطین،دره اردن،وتمامی مناطق حاشیه خلیج فارس وبغداد وشبه جزیره عربستان به بریتانیا داده شده بود.بموجب این توافق نامه قرار بود اورشلیم بصورت بین المللی اداره شود.

قبل از آن در سال 1915 انگلیسی ها درتکمیل قرارداد 1907طی قرارداد محرمانه دیگری با روسیه تزاری تمامی ایران را کلابه دو حوزه نفوذ شمالی و جنوبی بین خود تقسیم کرده بودند.همچنین در توافقات بین روس و انگلیس و فرانسه چنین مقرر شده بود که منطقه ارمنی نشین ونیز بخش شمالی مناطق کردنشین عثمانی، وقسطنطنیه و بغازهای داردانل و بسفور و مناطق اطراف آن درسهم تزارهای روس قرار گیرند.

البته مفاد قرارداد سایکس پیکو ودیگر توافقات حین جنگ متفقین،پس از خاتمه جنگ در معاهدات صلح پاریس بلحاظ تغییر اوضاع و احوالدستخوش تحولاتی گردید وکاملا رعایت ولحاظ نشدند.

بعد از انقلاب اکتبر 1917 بلشویک ها در روسیه ،نسخه ای از توافقات فوق الذکر در آرشیو اسناد محرمانه روسیه بدست لنین و تروتسکی افتاد و آنها این قراردادها را برای بیداری ملل شرق افشا کردند.

با چنین پیش زمینه ای،جند روزقبل از شکست کامل عثمانی در جنگ و وامضا قراردادترک مخاصمه در"مودرس"در اکتبر 1918 ،نیروهای بریتانیائی بفرماندهی مارشال آلنبی،در معیت سرهنگ "لورنس" درحالیکه جنگجویان شورشی حجاز برهبری فیصل پسر شریف حسین مکه آنها را همراهی میکردند همزمان با تسلیم عثمانی وارد دمشق شدندوفیصل تحت چترحمایت آلنبی بلافاصله اولین حکومت عربی را در اکتبر 1918دردمشق اعلام نمود.


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

شرق مدیترانه یعنی سرزمین هائی که اینک سوریه،لبنان،اردن،اسرائیل و استان هاتایترکیه را شامل میشود، در تئوری، قلمرو اولین حکومت عربی در مستملکات عثمانی را تشکیل میداد، که با پشتیبانی نیروهای ژنرال آلنبی با مرکزیت دمشق اعلام موجودیت کرد .این حکومت عربی ولایت دیرالزور،ولایت حلب،ولایت دمشق ،ولایت بیروت و فلسطین وازجمله "متصرفیه اورشلیم"در زمان عثمانی را شامل میشد.

رقابت ها و مناقشات دو کشور فاتح اروپائی یعنی انگلستان و فرانسه بر سر تقسیم غنائم خاورمیانه آنان را وا داشت تارهبران دوکشور(لوید جرج و الکساندر میلراند) طی توافقات "کنفرانس سان رمو"که در اوریل 1920با حضور رئیس دولت ایتالیا و سفیرژاپن برگزار شد،کشورهای عرب نشین خاورمیانه را به با جزئیات بیشتری به دو حوزه نفوذ بین خود تقسیم کنند.

در این کنفرانس تصمیم گرفته شد که طبق میثاق جامعه ملل سرزمینهائی که قبلا در خاورمیانه تحت حاکمیت عثمانی اداره میشدند در طبقه بندی " آ " سیستم "ماندا"قرارگیرند، واختیاردار آن دوکشور فرانسه و انگلستان باشند.

بدین ترتیب اداره حوزه شرقی وغربی (شامل سوریه و لبنان امروزی وکیلیکیه درجنوب آناتولی) بفرانسه واگذار شد واداره حوزه جنوبی یعنی فلسطین و ماوراء اردن و بین النهرین در سهمیه بریتانیا قرار گرفت.حد ود و سرحدات این حوزه ها نیزدر ابتدا تا سال 1933دقیقا معین ومشخص نبود.

در اجرای توافقات،فرانسوی ها ژنرال "هانری گورو"را به سمت "کمیسر عالی در سوریه وکیلیکیه"منصوب کردند.

نشت وانتشار این اخبار موجب تحریک عرق ملیدربین جوانان عرب گردید که احساس میکردند به خواست و ارمان "پان عربیسم" آنها خیانت شده است.لبه تیزاین جوشش وغلیان ناسیونالیزم عربی در مرحله اول متوجه استعمارگران جدید فرانسه وانگلستان بود که به آرزوهای اعراب برای داشتن اتحادیه ای از حکومت های مستقل عربی خیانت کرده بودند وجانشین امپراتوری عثمانی شده بودند.

ژنرال آلنبی در اجرای قرارداد محرمانه "سایکس-پیکو"که برای تقسیم حوزه نفوذ در "هلال خصیب"بین فرانسه و انگلستان منعقد شده بود، دست دولت نیم بند عربی را فقط درمناطق داخلی، وبعبارت بهتر(حوزه شرقی) باز گذاشته بود. (حوزه جنوبی) یعنی فلسطین وعراق برای بریتانیا حفظ شده بود.

پس از توافقات پشت پرده،قوای فرانسه در 8 اکتبر 1919در بیروت پیاده شدند وتمامی مناطق ساحلی لبنان تا نقوره(درحوزه غربی)را از نیروهای انگلیسی تحویل گرفتند، وبلافاصله حکومت محلی عرب را منحل اعلام کردند.در دسامبر 1919 قوای انگلیس برای اجتناب از در گیر شدن با فرانسویان از دمشق نیز عقب نشینی کردند ودولت نوپای عرب پرنس فیصل را در مقابل نیروهای فرانسه به حال خود واگذاشتند.

فیصل از نوامبر 1918 به اروپا سفر کرد و تلاش مذبوحانه وبی نتیجه ای در لندن و پاریس کرد تا موضع دولت خود را تقویت وبرسیاست دول فاتح تاثیر بگذارد.اودر کنفرانس صلح پاریس از راه ندادن های او به جلسات وبی اعتنائی های دول فرانسه و انگلستان، دریافت که ادامه پادشاهی او در سوریه بدون دادن امتیازات بزرگ کار ساده ای نخواهد بود.

وی بزودیمتوجه شد که در سال 1917 بالفور وزیر خارجه بریتانیا به روتچیلد وعده برپائی دولت یهود را در فلسطین داده است. فیصل با ژرژکلمانسو نخست وزیر فرانسه ووایزمن رهبر صهیونیست ها برای مهاجرت یهودیان به فلسطین به توافقرسیدند،وهنگامیکه عکس فیصل و وایزمن درلباس عربی منتشر شد.یاس و سر خوردگی وبه تبع آن نا ارامی ها جوانان عرب شدت گرفت وتظاهرات ضد خاندان هاشمی شروع شد.

با وجود این، کنگره ملی سوریه که اعضا آن اخیرا انتخاب شده بودند، در مارس 1920 فیصل ابن حسین از خاندان هاشمی را به پادشاهی سوریه برگزید.فیصل نیز رجل ملی گرای سوری بنام "هاشم الاتاسی" رابه نخست وزیری برگزید.اونیز کابینه ای مرکب از ناسیونالیستهای سوری تشکیل داد.که یک جوان 36 ساله شجاعی بنام "یوسف العظمه" وزیر جنگ آن بود. فرانسوی ها این دولت رافاقد مشروعیت و بی اعتبار دانستند.

حکومت فیصل که هنوز جمازه سواران از حجاز آمده، بدنه اصلی قوای مسلح وگارد اورا تشکیل میدادند، ونیزملی گراهای سوری اصرار بر مقاومت کردند.ژنرال گورو کمیسر عالی فرانسه آنها را نیروهای اشغالگرازحجازآمده خواند، و طی اولتیماتومیکه به فیصل داد،برلزوم‏ پذیرفتن قیمومت فرانسه تاکید کرد و انحلال ارتش عربی را در مهلت چهار روزه خواستار شد .

فیصل تسلیم شد ودستور ترک مقاومت داد وبه ارتش فرمان مرخصی داد.ولی مردم خشمگین قیام کردند در خیابان‏های‏ دمشق گرد آمدند.وزیر جنگ یوسف العظمه نیز زیر بار نرفت وبا بخشی از نیروهای سوری تصمیم به مقاومت گرفت.


  


ژنرال "هانری گورو" سوار بر اسب در حال سان دیدن از قوای فرانسه قبل از نبرد با نیروهای ملی گرای سوری در منطقه میسلون در غرب دمشق

مبارزان و داوطلبان جوان و پر شوربرای جلوگیری از ورود  فرانسویان در میسلون 12 کیلومتری غرب دمشق صف ارائی کردند. در 24 ژوئیه 1920جنگی در میسلون بین نیروهای فرانسوی بفرماندهی ژنرال "ماریانو گویبه"و عربهای ناسیونالیست بفرماندهی "یوسف العظمه" درگرفت.مدافعان استقلال سوریه در نبرد با وجود شهامت بسیار شکست خوردند.یوسف العظمه  وهزاران جوان بیگناه سوری دیگرزیر اتش توپخانه فرانسوی هاکشته شدند، و دولت عربی وقت نیز سقوط کرد.فیصل نیزاز سوریه اخراج و به لندن رفت.

میگویند یک هفته پس از نبرد میسلون، اهالی عافیت طلب دمشق هنگام ورود ژنرال گوروبه دمشقاستقبال عظیمیازاو کردند.تا بدانجا بر طبق بعضی نوشته ها،برخی از چاپلوسان عرب اسبهای کالسکه حامل ژنرال گورو را باز کردند و خود به جای اسب‏ها مشغول کشیدن کالسکه شدند!!

بدین ترتیب عمر پادشاهی فیصل در سوریه 136 روز بیشترطول نکشید.

بعد از کنفرانس قاهره وقتی انگلیسی ها،شخصیت برجسته ومطلوبی در عراق نیافتند،پادشاهی عراق را بجای سوریه به فیصل پیشنهاد کردند،واو فورا پذیرفت ودر سال 1921 پادشاه عراق شد.برای او که از طائف و حجاز آمده بود دمشق و بغداد فرق چندانیباهم نداشتند.در هیچیک از این سرزمین ها، مردمان بومی هموندی قبیله ای با او نداشتند، وشناخت دیرینه ای از او بین قبائل بین النهرین وشام موجود نبود.اواگر حمایت انگلیسی ها نبود در هیچکدام از این دو کشورفرمانروائی پیدا نمیکرد.


  


فیصل و حییم وایزمن در 1918

فرانسوی ها از ابتدا برای آنکه ظرفیت بالقوه جنبش ملی گرائی را درمناطق تحت اختیار خود کنترل ،تضعیف وخنثی کنند،تلاش کردنداز مذهب بر علیه ناسیونالیسم بهره برداری کرده و با تقویت اقلیت های مذهبی ودر عین حال تفکیک آنها، به تحکیم قدرت خود بپردازند.

بر این اساس فرانسوی ها در ابتدا برنامه داشتند که در حوزه تحت اختیار خود در سوریه سه دولت ویا ایالت بر اساس فرقه های مذهبی ایجاد کنند.یک دولت علوی در شمال،یک دولت ازمسلمان سُنّی در مرکز، وبالاخره ایالت دروزی در جنوب که این سه دولت بصورت یک فدراسیون عناصر تشکیل دهنده کشور سوریه بشمار میرفتند.علاوه برآن همچنین فرانسوی ها در جبل لبنان کشور مسیحی ومستقل لبنان را نیز بر پا ساختند. "سنجاق الکساندرتا" در ساحل شمالی بصورت یک واحد خارج از فدراسیون بگونه ای خودمختار اداره میشد.

کشور سنی که اکثریت جمعیت سوریه را در بر میگیرند،درعمل ،ودر منطقه مرکزی هیچگاه بوجود نیامد.

در اول سپتامبر 1920 ژنرال "گورو" طی اعلامیه ای تاسیس (دولة لبنان الکبیر) را اعلام نمود که در حقیقت منطقه امنی برای کلیه مارونی های (متصرفیه جبال لبنان) بود.در آن موقع لبنان اولین کشور عربی بود که مسیحیان در ان در اکثریت بودند.در تشکیلات عثمانی ها "متصرفیه" یک واحد اداری خود مختاردر امور داخلی خود بود. سکنه مسلمان اطراف جبل لبنان که دارای اکثریت مارونی مسیحی بودند،از ترس آنکه زیر چتر کشور کلا مسیحی "لبنان الکبیر" ویا لبنان بزرگ بروند، سر بشورش برداشتند ونا ارامی ها ادامه یافت. پسوند "کبیر" که فرانسوی ها برای لبنان انتخاب کرده بودند دارای بار معنائی نا مطلوبی برای مسلمانان بود.

لبنان علاوه بر جبال لبنان که دارای اکثریت مارونی بود،مناطقی مسلمان نشین را نیز شامل میشد که لزوما جزو "متصرفیه" مارونی جبال لبنان نبودند. این مناطق شامل لبنان شمالی،لبنان جنوبی،دره بقاع و بیروت میشد.




  

لذا مسلمانان از ابتدا با تصمیم فرانسوی ها برای تشکیل لبنان کبیر مخالفت کردند، و حاضر به دریافت کارت هویت شهروندی لبنان نشدند.عنوان "لبنان کبیر" تا سال 1926 باقی ماند ولی با افزایش تنش ها از ماه مه 1926 این نام به "جمهوری لبنان" تغییر یافت.هنگامیکه وحدت مصر و سوریه (وبعدا یمن جنوبی) مطرح شد مسلمانان لبنان خواستار پیوستن به سوریه شدند ،واین امر اولین دورجنگهای 1958 مسلمانان و مسیحیان درلبنان را موجب شد.

در سال 1926 فرانسوی ها سعی کردند با جلب مارونی ها به گسترده کردن قلمرو مسیحی ها بپردازند. درشرق، دره بقاع را که اساسا مسلمان نشین بود به لبنان منضم کردند.ودر غرب شهرهای طرابلس،بیروت وصیداوصورو طیرتا نقوره به آن اضافه شدند.

آنچه در عمل حاصل شد این بود که سوریه بغیر از لبنان، به 5 منطقه نیمه خود مختار تقسیم شد.این 5 منطقه عبارت بودند از کوههای دروز،حلب،بندرلاتاکیه(یا لاذقیه امروزین)،دمشق، و سنجاق الکساندرتا.

طبیعی است که اداره جبال دروز به دروزی ها که عمدتا در آن متمرکز هستند واگذار شود.علویان که بزرگترین اقلیت مذهبی بودند در مناطق ساحلی شمالی در ایالت لاتاکیه(لاذقیه)مجتمع شدند،وبالاخره به"سنجاق الکساندرتا" را نیز خودمختارنسبی داده شد.

مخالفت و اعتراض ناسیونالیستهای سوری با چنین تقسیماتی سودی نبخشید واز انجا که فرانسویان بسبک مستعمرات خود در شمال افریقا با خشونت با معترضین و مخالفین برخورد میکردند، ملی گراهای عرب عمدتا در دمشق منزوی ،سرخورده وسرکوب شدند.معذلکبا خشم فروخورده خود کم و بیش منسجم باقی ماندند.

در این مدت زبان فرانسه بصورت اجباری در مدارس تدریس میشد و دانش اموزان در مدارس سرود "مارسییز"میخواندند. بانکداران فرانسوی کنترل ومدیریت اقتصاد سوریه را در دست گرفته بودند.شورش های پراکنده ای مانند شورش شیخ اسمعیل حریر در حوران ، ویا قیام سلطان پاشا الاطرش در کوههای دروز که با کمک ناسیونالیست ها به دمشق نیز حمله کرد، ولی غیر از بمباران شدن وبجای گذاشتن چند هزار کشته، به سرانجام ملموسی نرسیدند.

فقط هنگامیکه عراقی ها در مارس 1924 حق داشتن مجلس را از انگلیسی ها کسب کردند،فرانسوی ها نیز اجازه دادند که ناسیونالیست های سوری حزب خلق به ریاست فریس الخوری را تاسیس کنند.ملیون سوری درخواست داشتند که استقلال سوریه مورد پذیرش قرار گیرد و وحدت کشور تضمین شود. در سیاست داخلی آنها خواستار تعلیم و تربیت اصیل ملی و آزادیهای مدنی بودند. این ها در شرائطی بود که فرانسویان کشور را به شش پاره تقسیم کرده بودند.ودر سال 1925 حلب و دمشق ادغام شدند و لبنان تحت کنترل فرانسه به یک جمهوری مستقل تبدیل شد.

در زمانی که که فرانسویان در سوریه فرمانروائی داشتند،سوریه پناهگاه آوارگان و پناهجویانیاز کشورهای همسایه بودند که در آنجا تحت فشار قرار داشتند.از جمله میتوان به کاروان کردهائی که در بین سالهای 1924تا 1938 از ترس حکومت اتاتورک از شرق و جنوب آناتولی به سوریه آمده بودند،ویا ارامنه ای که بدلایل مشابه در طی دو دهه بعد از سال 1925فرار کرده بودند، وبهمین نحو آسوریهائی که از تهاجم 1933 عراقی ها پناهنده شده بودند، در زمره میهمانان ماندگار سوریه بودند.

اتاتورک خواستار ان بود که سنجاق الکساندرتا که تعداد قابل توجهی ترک زبان در آن زندگی میکردند به ترکیه واگذار شود.این منطقه حوالی اسکندرون، وانطاکیه را شامل میشد.

در سال 1936 در جریان مذاکرات برای عهد نامه ترکیه و فرانسه، ترکیه بگونه جدی تری خواستار الحاق ایالت "الکساندرتا"ی سوریه به این کشور شدند.

قضیه حتی در جامعه ملل هم مطرح شد.جامعه ملل در سال 1937چنین تصویب کرد که این منطقه باید بصورت ایالت جداگانه بگونه یک واحد خودمختار سیاسی اداره شود.در سپتامبر 1938 مجلس این منطقه بدنبال درگیریهائی که بین ترکها و عربها اتفاق افتاد،رای داد که این منطقه جدااز "سیستم ماندا"بصورت جمهوری مستقلی اداره شود.

"هاتای" نامی بود که اتاتورک برای انجا انتخاب کرده بود. جمهوری "هاتای"بمدت یکسال تحت سرپرستی ودفاع مشترک ترکها و فرانسویان ادامه حیات داد. بفاصله کمی ترکیه و فرانسه در ژوئیه 1939وارد مذاکره شدند و فرانسه از الحاق این جمهوری به ترکیه استقبال کرد.ناسیونالیستهای سوریه در اعتراض به این تصمیم فرانسه به خیابانها آمدند و "الاتاسی" رئیس جمهور وقت سوریه بعنوان اعتراض استعفا داد.

بالاخره همزمان با اغاز جنگ جهانی دوم رفراندومی هدایت شده در آنجا برگزار شد و اکثریت خواهان الحاق به ترکیه شدند واز آن پس این منطقه بعنوان استان هاتای به خاک ترکیه منضم شد.

از 30 نوامبر 1936 دولت فرانسه به سوریه حق خودگردانی داخلی داده بود. از این زمان به بعد از جبهه "وطنیون" کسانی مانند شکری القوتلی، هاشم الاتاسی و تاج الدین الحسنی فقط [url=<a]<a[/url]زیر نظر کمیسرعالی فرانسه ،عنوان پست ریاست جمهوری سوریه را داشتند.

در ژوئیه 1941 نیروهای انگلیسی همراه با تعدادی از افسران فرانسه آزاد(مخالفین المان نازی به رهبری ژنرال دوگل) به سوریه حمله و انرا اشغال کردند.سوریه اعلام استقلال کرد.فرانسه اعلامیه ای صادر نمود وضمن قبول استقلال کشور سوریه، اضافه کرد که این استقلال به وضعیت"سیستم ماندا"که به تایید جامعه ملل رسیده است خدشه ای وارد نخواهد کرد.درنتیجه عملا این استقلال شبیه نوعی "تعارف سیاسی" بود. لذا استقلال حقوقی آن بعنوان یک جمهوری مستقل تا اول ژانویه 1944 که برسمیت شناخته شد به تعویق افتاد.

در ماه مه 1945 فرانسوی ها مجددا دمشق را بمباران کرد وسعی کردند تا رهبران منتخب سوریه را دستگیر کنند.این در شرائطی بود که فریس الخوری نخست وزیر منتخب سوریه در سانفرانسیسکو در کنفرانس تاسیس سازمان ملل متحد درحال دادن اعلامیه استقلال سوریه بود.بالاخره در اثر فشار استقلال طلبان و حمایت انگلستان ، نیروهای فرانسوی در اوریل 1946 خاک سوریه را تخلیه کردند واستقلال سوریه جنبه عملی و جدی بخود گرفت.


پس از استقلال سوریه وخروج آخرین سرباز فرانسوی،برای دومین بار شکری القوتلیاز جبهه وطنیون (ملیون) به ریاست جمهوری رسید

استقلال سوریه پایان راه نبود. آغاز کار و گرفتاریها بود.

این گرفتاریها از نوع دیگری بود که در قسمت دوم به آن خواهم پرداخت.
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
اى انسان،چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخت؟
                                                                                     انفطار-6


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FARSHAD.ADL تشکر کرده اند:
@lirez@

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

863

تشکر کرده: 2 مرتبه
تشکر شده: 13 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 29 دی 1388 22:53

محل سکونت

البرز

آرشيو سپاس: 4495 مرتبه در 800 پست

Re: سوریه: یک قرن در یک نگاه

توسط FARSHAD.ADL » شنبه 13 اسفند 1390 20:27

قسمت دوم...


در پی جنگ جهانی دوم جنبش "پان عربیسم" در سراسر خاورمیانه شکل قدرتمندتری به خود گرفت. از سوی دیگر کشورهای عرب از پیدایش پدیدهای سیاسی-حقوقی به نام اسرائیل با ادعاهای تاریخی قوم یهود در سرزمین فلسطین نگرانی و نفرت پیدا کردند. این احساس در سوریه بسیار آشکار بود. سوریه در جنگ علیه اسرائیل در سال 1948 به دیگر کشورهای عربی پیوست. کشورهای عربی در جنگ شکست خوردند و علاوه بر نگرانی و نفرت، احساس تحقیر نیز به ان افزوده شد. و موجب بی اعتمادی به رهبران سوریه گردید.

از 1949 به بعد، یعنی پس از اولین مرحله جنگهای اعراب و اسرائیل، در سوریه سه کودتای پی در پی صورت گرفت. شکری القوتلی که در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان رئیس جمهور برگزیده شده بود، با کودتای نظامی ژنرال حسنی الزعیم فرمانده کل ارتش در سال 1949 برکنار شد. ژنرال زعیم تنها پنجماه در قدرت بود، زیرا که در کودتایی به رهبری سامی الحناوی یکی از فرماندهان ارتش برکنار شد. پس از کودتای حناوی، زعیم محاکمه و اعدام شد، و هاشم الاتاسی به ریاست جمهوری رسید. او در دورانی که سوریه در پی دستیابی به استقلال از استعمار فرانسه بود، رهبری کشور را به عهده داشت.

هر یک از رهبران و دولت های کودتاگر و مستعجل، سوداهائی را در سر داشتند.  سرهنگ زعیم می‌خواست به تبعیت از مدل اصلاحات اتاتورک اقداماتی انجام دهد. جانشین او سرهنگ سامی الحناوی به دنبال تشکیل سوریه بزرگ بود. تا اینکه سرهنگ ادیب شیشکلی قدرت را به دست گرفت. ادیب شیشکلی در کودتای نظامی1951 سوریه، کشور را از طریق دیکتاتوری نظامی اداره کرد و گفت که پارلمان مزاحم است و به درد نمی‌خورد و آن را منحل کرد. شیشکلی از اواخر سال 1949 تا سال 1954 بر کشور حکومت کرد. او که غیرمستقیم از جانب فرانسه و انگلستان هم حمایت می‌شد برای جلوگیری از نشر افکار کمونیستی، از موضع قدرت و با دیکتاتوری طرح های ملی برای احداث جاده و بیمارستان را به اجرا درآورد. طرح احداث کانال که آب رود فرات را به حلب می‌رساند در دوران ریاست جمهوری او آغاز شد. ولی این اقدامات برای زخمهای مردم سوریه که از استعمار خارجی و بی عدالتی‌های داخلی رنج کشیده بودند التیامی نبود. شیشکلی نیز در پی ناارامی دیگر از مقام خود برکنار و ناگزیر از فرار از کشور شد. دولت الاتاسی بار دیگر به صحنه آمد کشور پارلمان مجددا گشوده شد و رهبری غیرنظامی برقرار شد.

سوریه کانون پر حرارتی از طرفداران "اتحاد عربی" بود. روشنفکران و تحصیل کردگان در این کشور به جز مصر قابل مقایسه با ناسیونالیست ها و طبقات منورالفکر سایر مناطق و کشورهای عرب زبان نبود. تحت تاثیر سابقه سلطه فرانسویان، و داشتن یک قشر قابل توجه از بازرگانان که می‌توانستند طبقه متوسطی را تشکیل دهند. و از نظر نزدیکی با افکار غربی و تربیت سیاسی، و امادگی برای حکومت پارلمانی و اصول تحزب و پلورالیسم جلوتر از بسیاری کشورهای عربی بود.

سوریه به دلیل داشتن ترکیب جمعیتی متشکل از ادیان مسیحی (اعم از ارتدوکس و کاتولیک) مسلمان (شامل اکثریت سنی و شیعه اعم از علوی و یا اسماعیلی) و یهودی و نیز از قومیت‌های عرب، ترک، ارمنی، کرد و آسوری نیز موزائیک سیاسی خاصی را به وجود می‌اورد که تقریبا در بین اعراب کم نظیر بود.

وقتی شرائط سوریه رها شده از بند استعمار با چنین ترکیبی را، در فضای سیاسی جنگ سرد و جهان دوقطبی بعد از جنگ جهانی دوم که سیاست تهاجمی و نفوذ هژمونی گسترده مارکسیسم- لنینیسم شوروی بگذاریم، درک خواهیم کرد که چرا اولین نفری که با پرچم حزب کمونیست در کشورهای عربی توانست به پارلمان راه یابد یک نفر کرد سوری به نام خالد بگداش بود.

در چنین شرائطی با وجود احساسات ناسیونالیسم قوی در سوریه و نیز تمایل به وحدت عربی و تجربیات تلخ دو جنگ و تهاجم علیه کشورهای عربی (جنگ با اسرائیل به خاطر سرزمین‌های عربی و جنگ کانال سوئز) قابل درک است که چرا در سال 1957 دولت سوریه بیش از سایر کشورهای عربی به شوروی نزدیک شده بود. نحوه تفکر و روش سیاستمداران قدیمی و وابسته به اروپائیان، و کودتاهای مکرر و ظهور دیکتاتورها مردم را بیشتر ناراضی کرده و به محبوبیت کمونیست‌ها افزوده بود.

در چنین شرائطی حزب بعث با اینکه فقط 11 درصد آرا و 16 کرسی در پارلمان داشت، به بازیگر ذی‌نفوذ و تعیین سیاست سوریه بدل شد. مواضع اعلامی اولیه آنان در این مقطع، شعارهای ضد غربی و جانبداری نسبی از شوروی بود. بعضی از اعضا ذی‌نفوذ حزب بعث عمدتا یا از کمونیست‌های سابق و یا از اعضای حزب نیمه فاشیستی پ.پ.اس. بودند. ولی اکثریت اعضا حزب بعث از روشنفکران طبقه متوسط و یا افسران جوان ارتش بودند.

ایده اتحاد و "پان‌عربیسم" در این دوران در سوریه بیش از پیش محبوبیت یافت. این جنبش از همبستگی کشورهای عربی حمایت می‌کرد. یکی از قویترین هواداران "پان عربیسم" حزب بعث بود که علاوه بر سوریه اعضایی در عراق، لبنان و اردن را به خود جذب کرده بود. ایجاد پدیده ای به نام اسرائیل موجب شد که کینه از استعمارگران اروپائی کمرنگ‌تر شود و یا اینکه از اولویت بیفتد. ناسیونالیست‌های عرب به جای کینه گذشته و تخلیه نفرت بر سر استعمارگران سنتی اروپائی یعنی فرانسه و انگلیس، همّ خود را بیشتر معطوف به دشمن نزدیک و اشغالگر ی که در سرزمین های عربی مآوا گزیده بود معطوف کنند.

در حزب بعث از همه طبقات اجتماعی حضور داشتند. دهقانان و رعایای خسته از ستم مالکان، خواهان توزیع و تقسیم زمین و ثروت در سوریه بودند و این خواسته که در شعارهای سوسیالیستی حزب بعث نیز برجسته بود، برای انان جذابیت داشت. همچنین این حزب در بین سایر طبقات محروم و فرودست جامعه و طبقات متوسط شهری و روشنفکران بیشتر از کشورهای دیگر مقبولیت یافته بود.

در اساسنامه اولیه حزب بعث تاکیدی به رسمیت دین اسلام و اشاره به هیچیک از ادیان ابراهیمی نشده و از این باب یک حزب سکولار به شمار می‌رفت.

تئوریسین ها و بنیانگذاران حزب بعث، میشل عفلق (مسیحی ارتدوکس) و صلاح بیطار (مسلمان سنی) در زمان قیمومت فرانسه بر سوریه در دانشگاه سوربون پاریس درس خوانده بودند،آنها از طرفی تحت تاثیر افکار مارکسیستی که بعد از جنگ جهانی اول که در اروپا مد شده بود قرار گرفته بودند ، و از طرفی هم از "ناسیونال-سوسیالیسم" آلمان هیتلری متاثر بودند.

هر دو آنها در 1932 پس از پایات تحصیلات در اروپا باآرمانهای ناسیونالیستی و آگاهی های سوسیالیستی به سوریه برگشتند و با تدریس در دانشگاه به نشر افکار خود مشغول شدند. آنها در ابتدا در سال 1934 با مارکسیستهای سوری جمعیتی بنام " جماعة الإحیاء العربی" تشکیل دادند که مجله "الطلیعه" بصورت غیر رسمی ارگان آن بود. این حزب تا پایان جنگ بگونه ای به حیات خود ادامه داد ولی در قدرت نقش چندانی نداشت. تا اینکه در اواخر 1947 میشل عفلق، صلاح بیطار و دو نفر از همفکرانشان، بنام جلال سید و ذکی ارسوزی حزبی به نام (حزب البعث العربی) تشکیل دادند.آنها مجله ای  به نام ( بعث) نیز منتشر کردند.

بعد از جنگ جهانی دوم مارکسیسم-لنینیسم در سایه موضع تهاجمی استالین، در خاورمیانه نیز حضور و جلوه متفاوتی یافته بود.

در چنین فضائی در سال 1953 (حزب البعث العربی) و (حزب العربی الاشتراکی) که آن را "اکرم حورانی" رهبری می‌کرد، در هم ادغام شدند و حزب واحدی را بنام (حزب البعث العربی الاشتراکی) تشکیل دادند
.

می‌توان گفت که حزب بعث از نظر ایدئولوژیک، اجتماع نقیضین بود. این ایدئولوژی در حقیقت ملقمه ای از ناسیونالیزم (عربی) و مرام اشتراکی و مارکسیسم بود که تئوری های آن فقط در محدوده قومیت عربی اعتبار داشت. ولی در باطن با حوزه جهانی این ایدئولوژی یعنی کمونیزم بین الملل، همانند نازی های آلمان به شدت معارض بود.

در دوران جنگ سرد و جهان دو قطبی، و به ویژه مقطع زمانی مورد بحث مجموعه دنیای غرب به ویژه امریکا، حکومتهای ضد کمونیسم شوروی ولو با رژیم دیکتاتوری و یا توتالیتر را تحمل و بعضا حمایت می کرد. برای آنها اگر رژیم های جهان سوم حکومت مبتنی بر دموکراسی غربی هم نداشتند، و یا حقوق بشر وحقوق شهروندی نادیده گرفته می‌شد، حتی اگر در شعارها و لفاظی های سیاسی آنان امپریالیسم غرب هم مورد تهاجم قرار می‌گرفت، مهم نبود. اولویت اصلی این بود که این رژیم ها با مارکسیسم لنینیسم شوروی مبارزه کنند.برای آنها روشن بود که در جامعه استعمار زده خاورمیانه عربی با داشتن توده های فقیر، شعارهای کمونیستی جذابیت بیشتری خواهد داشت ، و در صورت برقراری "پلورالیسم "سیاسی و دموکراسی آزاد و پارلمانی بازنده اصلی خود آنها خواهند بود. لذا احزاب انحصارطلب مخالف کمونیسم، مطلوب تر بود.

در سال 1957 که حزب بعث قدرت را در دولت سوریه به دست گرفت، دورانی بود که حزب کمونیست با حمایت شوروی روز به روز در سوریه قدرت و نفوذ بیشتری می‌یافت. به نحوی که عفیف بذری رئیس ستاد ارتش سوریه عضو حزب کمونیست بود .سوریه در آن زمان تنها کشور عربی بود که حزب کمونیست نماینده ای در پارلمان داشت. این در شرائطی بود که حزب کمونیست در مصر ممنوع بود.

شکری القوتلی و اکرم حورانی رهبران بعثی سوریه احساس کردند که وحدت با مصر هم با ایده "پان عربیسم" سازگار است و هم اینکه با برپائی دولت و پارلمان مشترک و فرماندهی مشترک نظامی از حضور مارکسیست ها در سطوح بالا ممانعت خواهند کرد، و مانع به قدرت رسیدن حزب کمونیست خواهند شد.

سوریه و مصر در سال 1958 به یکدیگر وحدت کردند و با ریاست جمهوری جمال عبدالناصر جمهوری متحده عربی را تشکیل دادند. اما این اتحاد آن گونه که رهبران سوریه امید داشتند ثمربخش نبود. همه سوریها با سیاستهای مورد حمایت حزب بعث موافق نبودند و درگیری های‌ محلی و نارضایتی‌هایی در میان کسانی که خواهان اصلاحات سوسیالیستی بودند و نیز بازرگانان ثروتمند شهری و زمین‌دارانی که خواستار حفظ قدرت خود بودند در می‌گرفت. از طرفی‌ ناصر منافع سوریه را تحت الشعاع منافع مصر قرار داد و مآلا این اتحاد در سال 1961 پایان یافت.

پس از فروپاشی اتحاد با مصر، افسران ارتش سوریه زمام امور را در دولت به دست گرفتند و ناظم القدسی رئیس جمهور شد. در اوایل دهه 1960 میلادی رهبری در سوریه چندین بار تغییر یافت. تا اینکه در سال 1963 حزب بعث مجددا بر کشور تسلط یافت.

در این مقطع اعضای این حزب را عمدتا روستاییانی تشکیل می‌دادند که در نواحی فقیرنشین کشور پرورش یافته بودند. علویان از جمله این گروه بودند. آنان خارج از ارتش گزینه های اندکی برای ارتقای وضعیت اجتماعی و اقتصادی خود داشتند. بسیاری از آنان که در دهه 1950 به ارتش پیوسته و ارتقای درجه یافته بودند اکنون در جایگاه های قدرتمندی در ارتش قرار داشتند. علویان شاخه‌ای از دین اسلام‌اند که پیروان آن بیشتر در استان لاذقیه و بندر طرطوس سوریه ساکنند. علویها در گذشته تاریخ کشاورزان فقیری بودند که در زمین های متعلق به ثروتمندان سنی کار می‌کردند.

در انشعابات و جدالهای مذهبی در قرون گذشته،"ابن تیمیه" از متفکرین و نظریه پردازان مذهب حنبلی قرن هشتم در سوریه - که نوشته های او مبنای تفکر پیروی از "سلف صالح" توسط محمد عبدالوهاب(بانی وهابیت و سلفیه )گردید- و نیز ابن بطوطه مراکشی، در فتاوای خود علویان شامات را، رافضی و خارج از دین اسلام دانسته بودند .

با این حال در دوره های متاخر علویان با خدمت در ارتش توانستند به قدرت و مقام اجتماعی دست یابند. در رهبری دولت جدید آنان نفوذ بسیاری داشتند. اما برای مسلمانان سنی مذهب که همیشه در ساختار سیاسی کشور تأثیرگذار بودند، تحمل این امر دشوار بود.

در دهه 60 میلادی با آنکه اعضای حزب بعث مقام‌های مهمی را در دولت سوریه بر عهده داشتند اما هنوز هم درباره چگونگی اداره کشور در میان اعضای حزب اختلاف نظر وجود داشت. برخی از اعضای حزب حامی شکل‌گیری اتحادیه عرب مانند اتحاد با مصر بودند، اما دیگران خواستار استقلال بیشتر سوریه بودند. برخی از آنان در راستای باورهای سوسیالیستی حزب از مالکیت بیشتر دولت در بخشهای صنعتی و کشاورزی حمایت می‌کردند. سرانجام اعضای جوان‌تر حزب که نسبت به همتایان محافظه‌کار خود بیشتر از خط مشی سوسیالیستی حمایت می‌کردند در سال 1966 قدرت را در دولت به دست گرفتند.

صلاح جدید به عنوان رهبر حزب سیاست‌های دولت را رهبری می‌کرد و نورالدین الاتاسی نیز رئیس جمهور بود. وزیر دفاع در دولت جدید نیز سرلشکر حافظ اسد بود که در سالهای باقیمانده قرن بیستم در سیاستهای سوریه نقشی سرنوشت ساز ایفا کرد. در این دوره مقام های بلندپایه دولت در ادوار گذشته یا دستگیر شدند، و یا کشور را ترک کردند.

حافظ‌ اسد که از جوانی تحت‌تأثیر ملی‌گرایی عرب و اندیشه‌های سوسیالیستی و ضداستعماری قرار داشت، در شانزده سالگی به حزب ‌بعث پیوسته بود.

وی در1952، در دانشکده خلبانی حِمْص ثبت‌نام کرد . وی سه سال بعد با درجه ستوانی فارغ‌التحصیل شد و به خدمت نیروی هوایی سوریه درآمد.

در سال 1955 برای گذراندن یک دوره آموزشی شش‌ماهه به مصر اعزام شد . کارآمدی او به عنوان خلبان جنگی موجب شد تا برای کسب مهارت و آموزش پرواز باهواپیمای میگ روسی، در اواسط 1958 در زمان وحدت مصر و سوریه، به شوروی اعزام گردد. حافظ ‌اسد پس از بازگشت از شوروی در 1959، متوجه شد که در نظام تازه، حزب بعث به حاشیه رانده شده است و بیشتر افسران بعثی به مشاغل غیرنظامی گمارده شده یا به‌واحدهای بی‌اهمیت نظامی در مصر اعزام شده‌اند.

وی در 1960، همراه با دو افسر علوی (صلاح جدید و محمد عمران) و دو نظامی اسماعیلی (عبدالکریم الجُندی و احمد المیر)، تشکیلاتی سرّی به‌نام کمیته نظامی پایه‌گذاری کردند.

در 28 سپتامبر 1961، گروهی از افسران سوری که در کمیته نظامی عضویت نداشتند، به رهبری عبدالکریم نَحْلاوی، با کودتای نظامی به وحدت مصر و سوریه پایان دادند و قدرت را در سوریه به دست گرفتند.

برخی سران حزب بعث، از جمله صلاح‌الدین بیطار و اکرم حورانی، جدایی سوریه از جمهوری متحد عربی و پایان وحدت را تأیید کردند؛ ناصر که از این تحول ناراضی بود، حافظ اسد و دیگر نظامیان بعثی را زندانی کرد. حافظ اسد 44 روز در توقیف مصری ها بود.

طرفداران جمال عبدالناصر، در 2 آوریل 1962 تلاش کردند، با کودتا قدرت را در دست بگیرند که نافرجام ماند. پس از شکست کودتا در سوریه، حافظ اسد بار دیگر فعالیتهای سیاسی خود را در حزب بعث متمرکز ساخت و با دیگر اعضای کمیته نظامی، کودتای 8 مارس 1963 را طرح‌ریزی کرد که درنتیجه آن، حزب بعث در سوریه به قدرت رسید. بر اثر این تحول، حافظ اسد، که اینک عضو شورای ملی فرماندهی انقلاب بود، با درجه سرگردی به نیروی هوایی سوریه بازگشت. در 1964، او درجه سرلشکری گرفت و به فرماندهی نیروی هوایی سوریه منصوب شد. به‌علاوه، به عضویت شورای مرکزی حزب بعث نیز برگزیده شد.


از همان ابتدای به قدرت رسیدن حزب بعث، اختلاف میان اعضای قدیمی و سنّتی آن (مانند میشل عفلق) و اعضای نظامی و جوان حزب (مانند حافظ‌اسد و صلاح جدید) آغاز شد. نظامیان جوان اعتقاد داشتند که رهبری عفلق بر حزب با ضعف و فساد همراه است. حافظ اسد و صلاح جدید به‌ تدریج، با بسیج حامیان خود در سوریه، به‌قدرت اصلی حزب تبدیل شدند . آنان در 23فوریه 1966 دست به کودتایی نظامی زدند که در نتیجه آن دولت امین‌الحافظ سقوط کرد. امین الحافظ و میشل عفلق از حزب تصفیه شدند. در دولت جدیدی که به ریاست صلاح جدید تشکیل شد، حافظ اسد با حفظ سمت فرماندهی نیروی هوایی، وزیر دفاع نیز شد.

با شکست سوریه در جنگ شش روزه ( ژوئن 1967)، ارتفاعات جولان از دست رفت و نیمی از نیروی هوایی سوریه نابود شد. ژنرال حافظ اسد در مقام وزیر دفاع، مقصر دانسته شد و عزل وی مطرح شد، اما اسد گناه این شکست را به گردن آن عده از رهبران حزب انداخت که با تسویه ‌حسابهای سیاسی مکرر، ارتش سوریه را تضعیف کرده بودند.

پس از کودتای 23 فوریه 1966، و به‌ویژه پس از شکست سوریه در جنگ ژوئن 1967، اختلاف‌نظرِ حافظ اسد و صلاح جدید در مورد استراتژی نظامی و سیاستهای خارجی، اقتصادی و اجتماعی افزایش یافت، که به ایجاد شکاف در حزب بعث انجامید. حافظ اسد نفوذ زیادی در ارتش سوریه داشت، اما صلاح جدید بر تشکیلات سیاسی حزب بعث مسلط بود .

صلاح جدید در کنگره سراسری حزب بعث در اکتبر 1970 کوشید اسد را از وزارت دفاع برکنار نماید، اما حافظ اسد با کودتایی بدون خون‌ریزی در 16 نوامبر 1970 کنترل اوضاع را به بدست گرفت. درنتیجه این کودتا، صلاح جدید و نورالدین آتاسی از نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری و نیز مناصب حزبی برکنار و زندانی شدند و دولت تازه‌ای به نخست‌وزیری حافظ اسد تشکیل شد. چهارماه بعد، در 12 مارس 1971، اسد به ریاست جمهوری سوریه انتخاب شد. او تمامی فعالیتهای سیاسی را از طریق فرماندهی منطقه ای حزب بعث در انحصار خود درآورد.

یکی از چالشهای حافظ اسد در عرصه داخلی، مبارزه اخوان‌المسلمین سوریه با نظام بعث حاکم بود. تدوین قانون اساسی سکولار در 1973، پیوستن به فرایند صلح پس از جنگ در همان سال، و مداخله در لبنان به نفع مارونی‌ها و برضد گروههای‌ فلسطینی، مهم‌ترین اقدامات حافظ‌اسد بود که مخالفت و اعتراض اخوان‌المسلمین سوریه را برانگیخت .

بعد از آنکه حسن البکر و صدام حسین با کودتائی مجددا حزب بعث را در عراق به قدرت رسانیدند، با اینکه حاکمان هر دو کشور عراق و سوریه از نظر ایدئولوژیک بعثی بودند، ولی برای رهبری جهان عرب بایکدیگر رقابت داشتند. به ویژه بعد از امضا کمپ دیوید و منزوی شدن سادات در جهان عرب، این رقابت شدیدتر شد.

انقلاب اسلامی در ایران و آغاز جنگ عراق با ایران ، موجب شده بود که صدام حسین خود را در بین اعراب سنی قهرمان و خاکریز مقدم جلوگیری از سرایت انقلاب اسلامی و نفوذ ایران شیعه در منطقه قلمداد کند. و حال آنکه حافظ اسد و برای تضعیف موقعیت رقیب خود صدام و دلائل دیگر از ایران در جنگ با عراق حمایت می‌کرد. در چنین شرائطی نگرانی و دغدغه سلفی‌های عربستان سعودی واردن و شیوخ کویت و شیخ نشین‌های دیگرخلیج فارس که از نفوذ روز افزون جمهوری اسلامی ایران در بین شیعیان لبنان، و ایجاد محور لبنان - سوریه - ایران (که با روی کار امدن دولت شیعه در عراق تکمیل شد، و ملک عبدالله اردن آنرا هلال شیعی می‌نامد) موجب شد که آنها اخوان المسلمین سوریه را در خفا تحریض و تجهیز به شورش بر علیه حافظ اسد نمایند.

اما ریشه اصلی و قدیمی مخالفت آنان، افزایش نقش علویان در نظام سیاسی سوریه و افول قدرت سیاسی و اقتصادی اهل تسنن بود. در نتیجه، اخوان‌المسلمین سوریه خط‌مشی مسلحانه را در مبارزه با حکومت حافظ اسد در پیش گرفت.

سنی مذهب‌های سوریه عمدتا از شاخه سلفی اخوان المسلمین بودند که با شورش‌های آنان در سالهای 1982-1984 درگیری‌های شهر حماء، حمص و ادلیب بوجود آمد. در این وقایع نیروهای نیروهای وابسته به گروهان‌های دفاع، "سرایا الدفاع" به رهبری ژنرال رفعت اسد با قدرت تمام شورش را سرکوب کرد. گفته شد که 20-30 هزارنفر در این وقایع کشته شدند.در زمان وقایع سرکوب اخوان المسلمین در حماء، عبدالحلیم خدام وزیر خارجه و معاون رئیس جمهور بود. عبدالحلیم خدام در یک دوره انتقالی بعد از فوت حافظ اسد به مدت 6 هفته کفیل ریاست جمهوری بود. خدام اینک یکی از هماهنگ کنندگان مخالفین بشار اسد است (اوسُنّی و باجناق رفیق حریری لبنان و ملک عبدالله پادشاه عربستان است) که در سال 2005 به فرانسه پناهنده شد و در سلک مخالفین خانواده اسد درامد.

اینکه گفته شود قدرت در زمان حکومت خانواده اسد تماما در دست علویان است، شاید گفتار کامل و دقیقی نباشد. عبدالحلیم خدام، فاروق الشرع و نجاح العطار معاونان قبلی و فعلی رئیس جمهوری، عبدالرئوف الکسم، محمود الزعبی، ناجی عطری نخست وزیران سابق و عبدالقادر قدوره و محمود الابرش روسای مجلس خلق سوریه وابسته به طوایف سنی هستند.

ولی این هم واقعیت دارد که  همواره فرماندهان اصلی وژنرال های ارتش، روسای سازمان های امنیتی و زیر مجموعه آنان عموماً از علوی ها هستند.

حافظ اسد، پدر بشار اسد که از سال 1970 تا سال 2000 قدرت اول در سوریه بود، یکی از رهبران باهوش و قدرتمندجهان عرب به شمار می‌رفت.

پس از او فرزندش که یک پزشک و دارای تخصص چشم پزشکی از دانشگاهی در لندن است به دبیرکلی منطقه ای حزب سوسیالیستی و عربی بعث، و ریاست جمهوری سوریه و فرماندهی کل ارتش انتخاب شد.

واقعیت این است که بشار اسد جاه طلبی سیاسی نداشت، و بیشتر علاقمند به امور زندگی شخصی اش در لندن بود. حافظ اسد از مدتها قبل پسر ارشد خود "باسل" را برای جانشینی خود در نظر داشت و او را برای این کار تعلیم و پرورش می‌داد. "باسل" که بیشتر با یونیفورم نظامی در مراسم شرکت می‌کرد، سوارکار و تیراندازی ماهر بود. او همچنین عاشق اتوموبیل‌رانی با ماشین های با سرعت زیاد بود. باسل در صبح زودیک روز مه آلود "باسل" هنگام رانندگی با مرسدس بنز اسپورت خود در جاده فرودگاه دمشق به شدت به دیواره جاده کوبیده شد و در دم جان سپرد.

و لذا بشار از لندن فراخوانده شد و برای آماده شدن برای مسئولیت‌های غیر مترقبه‌اش به ارتش رفت. وقتی بشار در سال 2000 جانشین پدر شد، طبق قانون سوریه حداقل سنّ لازم برای ریاست جمهوری 40 سال بود، و او 35 سال بیشتر نداشت. لذا برای رفع محذور در این قانون تجدید نظر شد و حداقل سن را به 34 سال تقلیل دادند.

بشار اسد اینک حدود 12 سال است که در سوریه فرمان میراند. بدنبال نا آرامی‌ها یکسال گذشته، طی رفراندومی برای تجدیدنظر در قانون اساسی سوریه در اسفند 1390، سوریه از سیستم تک حزبی که انحصار قدرت در دست حزب بعث بود خارج شد. بدین ترتیب به نظر می‌رسد که تفکر بعثی از دروازه سیاست خاورمیانه گذشته و به تاریخ پیوسته است.

اینک در عرصه سیاست خارجی نه تنها باراک اوباما و نیکلا سارکوزی و دیوید کامرون خواستار کناره گیری او از قدرت هستند که آل سعود، آل ثانی، آل نهیان، آل صباح و دیگر رهبران سنی و سلفی جهان عرب خواستار برکناری او هستند. کار به جائی رسیده است که نه تنها اخوان المسلمین سوریه که ایمن الظواهری رهبر القاعده هم به او اعلان جنگ داده اند.

تقدیر و سرنوشت سیاسی اینک بشار اسد را به مسیر و جاده‌ای کشانده است که همانند اتوبان فرودگاهی که برادرش "باسیل" در آن تصادف کرد، تاریک و مه آلود است.

برای بشار اسد انتخاب او به جای پدر، تنها ارث بردن از مزایا و مواهب قدرت نبود. بلکه او وارث مشکلات و زخم‌های دیرینه و قرن بیستمی باز مانده از دوران پدر بود، این زخم‌ها با تغییر موازنه قدرت و تغییر در اوضاع و احوال بین المللی، و به تبع آنچه که به "بهار عرب" معروف شده است، در قرن بیست ویکم سر باز کرده اند.


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
اى انسان،چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخت؟
                                                                                     انفطار-6


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FARSHAD.ADL تشکر کرده اند:
Mehrab373, @lirez@, oweiys, behrad90


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان