در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 46 مرتبه
تشکر شده: 65 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

ماجراهایی که مهم است بدانید...

توسط FREE MAN » سه شنبه 23 خرداد 1391 00:01


وقتي با تاكسي به ميدان محسني رسيديم راننده يك طلا فروشي را نشان داد و گفت «صاحب بدبخت اين مغازه الان زندانه»
              
اصل ماجرا:  چند ماه پيش دو نفر وارد اين مغازه شدند و چند سرويس طلا انتخاب كردند كه قيمت آنها حدود150 ميليون تومان شد.  مشتري مذكور به صاحب مغازه گفته كه آيا امكانش هست پول سرويس هاي طلا را به حساب صاحب مغازه واريز كند او هم كه به چيزي مشكوك نشده بود شماره حسابش را به آنها مي دهد و مي  گويد بعد از واريز وجه به حساب سرويسها را تحويل خواهد داد. مشتري مي گويد من همينجا مي مانم تا دوستم كه در بانك است پول رابه  حساب شما واريز كند و از تلفن مغازه با دوستش تماس مي گيرد و شماره حساب صاحب مغازه را به  كسي كه ادعا مي كرده  دوست وي است اعلام مي كند .بعد از چند دقيقه صاحب مغازه با بانك تماس مي گيرد و بانك هم تائيد مي كند كه كل مبلغ به حساب وي واريز شده است. مشتري هم طلاها را تحويل مي گيرد و ازمغازه خارج مي شود. هنوز 2 ساعت از خروج مشتري نگذشته بود كه چند اتومبيل پليس جلوي مغازه طلا فروشي توقف مي كند.دو مامور مسلح وارد مغازه طلا فروشي شده و صاحب مغازه را به جرم آدم  ربايي دستگير مي كنند!!!! دربازداشتگاه مشخص مي شود كه چند روز قبل از آن يك آدم ربايي رخ داده و  آدم ربا ها با خانواده فرد ربوده شده تماس گرفته بودند و گفته بودند در فلان روز شماره حسابي را  به آنها مي دهند تا 150 ميليون تومان به آن حساب واريز كنند. و البته تلفن خانواده فرد ربوده شده در روز مذكور توسط پليس تحت شنود  بوده و طبق اسناد پليس تماس تلفني از مغازه طلافروشي گرفته شده وشماره حساب بانك هم متعلق به صاحب طلا فروشي بوده با اين حساب صاحب طلا فروشي متهم رديف اول است و........ الان چند ماهي است اين طلا فروش بخت برگشته به همين اتهام در زندان است.....

به هيچ عنوان شماره حساب و تلفن محل كار يا همراهتان را براي تماس گرفتن در اختيار كسي كه نمي‌شناسيد قرار ندهيد!


              




زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
A3eman, Cloor Master, edibk, AGeNiS1, anybody, CAPTAIN PILOT, Ghost Rider, big-man, shapooor, ABHP, Mahdi Mahdavi, Shahbaz, SEAFARER, m-sajedy, hany

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 46 مرتبه
تشکر شده: 65 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: ماجراهایی که مهم است بدانید...

توسط FREE MAN » سه شنبه 23 خرداد 1391 00:14

هشداری جدی؛پس از برخورد تخم مرغ به شیشه ماشین هرگز توقف نکنید!
پرتاب تخم مرغ به شیشه جلوی ماشین های سواری که در شب و در جاده های خلوت تردد می کنند، شیوه جدید دزدان برای زورگیری است.
این روزها روش های پیچیده و عجیب و غریبی برای دزدی و زورگیری اختراع می شود و می توان گفت همانطور که پلیس روش های جدیدی برای دستگیری سارقان ابداع می کند، سارقان نیز همگام با آن درصدد ایجاد روش های نوین دزدی هستند.
پرتاب تخم مرغ آن هم در شب و در جاده های خلوت يك تكنيك جديد مورد استفاده توسط دزدان است که اخيرا سه مورد از اين گونه سرقت در جاده هاي اطراف تهران گزارش شده است.
در این روش درحين رانندگي در شب برخی از شیشه های جلوی ماشین های سواری، مورد اصابت تخم مرغ قرار می گیرد و این موضوع باعث می شود تا راننده برف پاك كن را زده و برای رفع کثیفی تخم مرغ آب به شيشه بپاشد.
در این زمان تخم مرغ با آب مخلوط شده و بصورت يك مخلوط شيري مي گردد كه تا 92.5 درصد ديد راننده رااز بين مي برد و سپس راننده مجبور به توقف در كنار جاده ميشود.
و در همین زمان است که دزدان به اتومبیل حمله خواهند کرد تا خودرو و وسایل راننده را مورد سرقت قرار دهند .
اداره آگاهی تهران بزرگ با هشدار در این زمینه از رانندگان درخواست کرده است تا هشدارهای پلیس را جدی گرفته و از هرگونه توقف غیر ضروری در جاده های خلوت و در هنگام شب پرهیز کنند.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
A3eman, KH.I.A.2500, edibk, Cloor Master, anybody, CAPTAIN PILOT, AGeNiS1, big-man, shapooor, Ghost Rider, MISSILE, Shahbaz, fajer, Mahdi Mahdavi, m-sajedy, ABHP, SEAFARER

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 46 مرتبه
تشکر شده: 65 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: ماجراهایی که مهم است بدانید...

توسط FREE MAN » پنج شنبه 29 تیر 1391 16:38

دوستان روز چهارشنبه سی ام فروردین 91 ساعت 19:00 غروب ، یکی از همکاران بنده توسط یک ماشین پژو 206 با سه سرنشین ، تنها به دلیل تاکسی خور نبودن مسیر و استیصال ناشی از عجله به رسیدن به خانه ، در خیابان سئول نزدیک قرارگاه نیروهای انتظامی جنب ده ونک ،  ربوده میشود
: بقیه حادثه از زبان مال باخته
به محض ورودم به اتومبیل سرنشین صندلی عقب ، پس گردنم را گرفت و نوک قمه را به بدنم فشرد
اولین  چیزی که ازم گرفتند موبایلم بود چون شاید میترسیدند در زنگ زدن به پلیس دستم سریع باشه بعد مجودی نقدی کیف پولم و کارتهای اعتباری و ساعت و محتویات جیبهام رو مورد بازرسی قراردادند و شماره رمز کارتهای عابر بانکم رو گرفتند و با استفاده  ازعابر بانکهای طول مسیر سه مورد 200000 تومان یعنی مجموعاً 600000 تومان از کارتهام برداشت کردند ، همه اینها در حالی بود که همش در اتوبانهای چمران و نیایش و اون حول و حوش من را میچرخوندن
خلاصه ملایمت من در برخورد باهاشون اونارو متقاعد کرده بود که همراه با اموالم ، جونم رو هم نگیرند
شاید هم اینقدر سابقه دار و حرفه ای بودن که مشکل چهره شناسی نداشتند
و من از خدای مهربون بخاطر همین موضوع بسیار شاکرم
از بخت بد در میانه راه همسرم به موبایلم زنگ زد و همون عقبیه گفت که جواب بدم و بهش بگم توی ترافیکم و  دیر میام  ،اما یکیشون که معلوم بود حرومزاده تر از اون دوتای دیگه است ، درکمال بیشرمی توی گوشم گفت که با خانمم زیر پل ستارخان قراربزارم که در حقیقت اونا برن سروقتش ، ولی خوشبختانه اراده اون دوتای دیگه به این کار نبود، چونکه ظاهرا ً بیخیال ادامه ماجرا شدند و منو برگردوندند به ده ونک و موقع پیاده شدن اولاً مدارکم رو پانصد متر جلوتر توی پیاده رو انداختند تا من مجبور بشم جهت عکس اونا حرکت کنم و ثانیاً یکیشون خیلی خط و نشون برام کشید که اگه آژانس بگیری بیای پیمون خلاصه ترمز دستی میکشم میام پایین جیگرتو از سینت در میارم و از این حرفا
اما پس از اینکه من اونا رو مطمئن کردم که این چیزها الان توی این شرایط به ذهنم نمیرسه و حتی اگر یه کلاشینکف هم با خودم داشتم ، از شدت ترس نمی تونستم ازش استفاده کنم، پیادم کردن و در تمام این مدت یکی که قمه دستش بود مثل یک اسکورت من رو سوار و پیاده میکرد
دست آخر هم من رو وادار کردند که از یه شیب تند پایین برم تا فرصت داشته باشند دور بشند
درخاتمه باید بگم اگه با دقت به این ماجرا توجه کنیم ،
اگر احساس کردین مسافرها از قبل باهم آشنا هستند ، اصلاً مرام کش نشین ، که آخی بیچاره برای کمک به من وایساده ، نخیر عزیز حتماً برای کمک به خودشونه که وا میسدن

توصیه های یک پلیس براي امنيت شخصي

1- قویترین قسمت بدن شما آرنجتان  میباشد...
در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید...


2- در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید
کیف را به سمتی دور، ترجیحا در حیاط منزل مجاور پرتاب کنید...
ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد و به سمت کیف برود در این لحظه شما فرار کنید...


3- در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند چراغ های عقب را در آورید...
و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید راننده شما را نمیبیند،...
اما سایرین میبینند. این کار جان افرادی ر نجات داده است...


4-  خانم ها معمولا عادت دارند که هنگامیکه پس از خرید یا کار وارد اتومبیل خود می شوند...
در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد...
و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه یا چاقویی را به طرف شما بگیرد و به شما گوید که به کجا بروید و حوادث ناگوار بعدی به وقوع بپیوندد.
به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید،...
شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید...
تکرار میکنم اتومبیل خود را متوقف نکنید به جای ترمز کردن،...
پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود ...
كمربند ايمني و يا کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد...
و اگر دزد دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض برخورد ماشين با مانع...فرار کنید،
كه فرار كردن بهتر از این است جسد شما را در جایی پیدا كنند...

5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده:
حواس خود را جمع کنید. اطراف خود، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید ...
زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید... اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است...
از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید بیشتر قاتل های زنجیره ای
قربانیان خود را در حالیکه می خواهند سوار ماشین شوند به داخل ون میکشند...
به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید...
اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید...


6- همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید...
راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان های خوبی برای انجام جنایت و زورگیری می باشند...


7- خانم ها معمولا تلاش می کنند که عاطفي و دلسوز و شفیق باشند ...
اينطور زنانه و لطيف كه تابحال رفتار داشته ايد و با اين شرايط خاص متفاوت برخورد كنيد...!
براي همه كس اينطور نرم رفتار كردن اشتباه است و دیگر بس است...!!!  
این رفتار ملايم ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود...
رهبر باندی که یک قاتل بود و قتل های زنجیره ای انجام میداد مردی خوش تیب و با سواد بود. از حس شفقت زنان سوء استفاده میکرد : با عصایی در دست لنگان لنگان راه میرفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک میکرد...
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
KH.I.A.2500, hany, Cloor Master, anybody, AGeNiS1, aliTOPGUN, Ghost Rider, big-man, SORENA, Mahdi Mahdavi

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

1212

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 25 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 2 اسفند 1388 10:53

آرشيو سپاس: 5964 مرتبه در 1162 پست

Re: ماجراهایی که مهم است بدانید...

توسط anybody » پنج شنبه 29 تیر 1391 16:50

عجب نامردایی....مثل اینکه باید یه شبکه هم برای مقابله با روش های جدید کلاهبرداری راه بیوفته...
خواب دیدم قیامت شده است .

هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
گفت:«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یادهندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم!

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب anybody تشکر کرده اند:
FREE MAN

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 46 مرتبه
تشکر شده: 65 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: ماجراهایی که مهم است بدانید...

توسط FREE MAN » چهارشنبه 10 آبان 1391 12:51

فرشته نجات از نوع امداد خودرو!
امروز عصر رفتم میلاد نور خرید کنم. مادر و خواهر و دخترم را پیاده کردم و ماشینم را کمی بالاتر از تقاطع فرحزادی و ایوانک پارک کردم. موقع پارک کردن به پارکبان کمی مشکوک شدم چون لباس فرم تنش نبود. حدود ساعت ده و نیم امدم که ماشین را بردارم. به مامانم گفتم سر تقاطع بیاستند تا من ماشین را بیارم.
خیابان هم تقریبا خلوت شده بود. من سریع خودم را به ماشین رسوندم تا اون رو روشن کنم. چند تا استارت زدم ولی ماشین روشن نمی شد. لازم به ذکر است که کمی هم بوی بنزین میامد. خلاصه دو سه تا استارت زدم و ماشین روشن نشد. در همین موقع یه ماشین کنارم امد و چراغ زد. باورم نمی شد روش نوشته شده بود امداد خودرو البرز ایران. آقای راننده گفت خانم من می خواستم ببینم شما خیابان فلامک را بلد هستید؟ ولی ظاهرا ماشینتون مشکل داره می خواهید که من بهتون کمک کنم؟
من هم که مستاصل شده بودم با کمال میل قبول کردم. آقا کمی جلوی ماشین را نگاه کرد و گفت خانم پمپ بنزینتون سوخته. من باید خیابون فلامک برم و عجله دارم ولی اگر می خواهید کمکتون می کنم. من هم که از مشکلات فنی ماشین خیلی سر در نمی آورم گفتم آقا لطف کنید کمک کنید تا ماشین درست شه.  فرمودند که پمپ بنزین معمولی 115 تومن و خوبش 130 تومنه. من هم که خوبش را انتخاب کردم و ایشون مشغول تعویض پمپ شدند. همین موقع مامان و خواهرم هم که نگران شده بودند امدند پیش من و آقای امداد خودرو کمی تعجب کردند!
من همراهم پول نقد کم بود و به آقا 50 تومن دادم و گفتم لطف می کنید اگه با من تا یه عابر بانک بیایید. ایشون هم گفتند که پشت سر من بیایید و بعد از چند تا خیابون به عابر بانک پارسیانی که ایشون می شناختند رفتیم. 30 تومن هم دستمزدشون بود که لطف کردند و به من 10 تومن تخفیف دادند. پمپ بنزین 150 هزار تومن در طی یک ربع ساعت خرج روی دست ما گذاشت.
داشتم بر می گشتم که کمی به خودم شک کردم. خدایا من چقدر خوش شانسم یعنی از آسمون برام در عرض 30 ثانیه کمک فرستادی. خدایا شکرت که اینقدر هوای من را داری و این دفعه تلافی کل زندگی را برام در آوردی. ولی نکته جالب اینه که آقای امداد خودرو خیابون فلامک را بلد نبود ولی می دونست عابر بانک توی سه تا خیابون اون ورتر کجاست؟!!! ای بابا باز من شک کردم.
دور زدم تا پمپی که ایشون توی جوی آب انداخته بودند بردارم و فردا به تعمیرگاه نشون بدم. داشتم دنبال پمپ می گشتم که دیدم آقای امداد خورو محترم دارند در لاین اون سمت خیابون به یه خانم دیگه کمک می کنند! دور زدم و برای خانم چراغ زدم تا امد پیشم. گفتم مشکل ماشینتون چیه؟ گفت پمپ بنزینش سوخته!!! آقای امداد خودرو سریع پیش من امدند و گفتند چقدر جالب این خانم هم پمپ بنزینش خراب شده.
ولی خیلی ترسیده بود. به اون خانم جریان را گفتم و ایشون از لطف آقای امداد خودرو استفاده نکرد. من کمی دستپاچه شده بودم و امدم به کیوسکی که سر چهار راه بود جریان را گفتم. تازه فهمیدم که ای دل غافل این آقای امداد خودرو شیاد محل کارش اینجاست.
همون موقع هم به 110 زنگ زدم ولی اون سریع فرار کرد و من فقط تونستم شماره ماشینش را بردارم. به مامور هم توضیح دادم و فهمیدم که اینها باندی هستند که مشغول به این کار شریف هستند. بهم گفتند که فردا برم دادسرا شکایت کنم تا رسیدگی کنند. ولی می دونید که برای این جور کارها باید صبر ایوب داشت و یه آدم بیکار که پیگیر کار باشه.
وقایع این یکی دو ساعت را که مرور می کنم خدا را شکر می کنم. شاید اگر من تنها بودم بلایی بدتر از این بر سرم نازل می شد. از دست خودم ناراحت هستم چونکه باید با احتیاط بیشتری عمل می کردم.

ظاهرا کمی بنزین روی سر موتور ماشین ریخته بودند که در اون لحظه روشن نمی شده (این چیزیه که آقایونی که اونجا بودند می گفتند). افسر پلیس بهم گفت اینها یه باند هستند.
فکر نمی کنم که وقت پیگیری شکایتم را داشته باشم. تنها کاری که از دست من بر میاد اینه که سعی کنم این موضوع را به بقیه اطلاع بدم تا چنین بلایی به سر بقیه نیاد.
taamolnews
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
دموکراسی, Cloor Master, Ghost Rider

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 46 مرتبه
تشکر شده: 65 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: ماجراهایی که مهم است بدانید...

توسط FREE MAN » چهارشنبه 10 آبان 1391 13:21

راهزنی از مسافران بین شهری پدیده ای نیست که مربوط به گذشته های دور باشد. این مساله همچنان در جامعه ما نمود دارد.

1- شب گذشته که به قصد تفریح به منطقه آبعلی نزدیک تهران رفته بودم با مساله جالبی روبرو شدم. حدود 40 کیلومتری تهران در وسط جاده، جوان قوی هیکلی که گویا حالت طبیعی نداشت به من که سوار اتوموبیل بودم اشاره می کرد که بایستم. ناخودآگاه به سمتش رفتم ولی قصد توقف نداشتم. با سرعت 60 کیلومتر از کنارش گذشتم و وی در حالی که به من ناسزا می گفت ضربه ای با پای خود به در اتوموبیل من زد. من به این مساله توجه نکردم تا چند کیلومتر بعد که قصد کردم ببینیم خسارت وارده چقدر است. در حالت ایستادن که بودم احساس کردم یک پراید نیز قصد دارد همزمان با من ماشینش را متوقف کند، لذا من شک کردم و توقف کامل نکردم. پراید در کنار من قرار گرفت و تشویقم کرد که به بررسی خسارت بپردازم. به داخل پراید که نگاه کردم 4 تا جوان را مشاهده کردم. شک کردم که نکند این افراد از دوستان شخص لگد پران بوده اند. پس توقف نکرده و با سرعت تمام به سمت تهران آمدم و قضیه را با یک مرسدس بنز 110 نیز مطرح کردم و مکان حادثه را به آنها خبر دادم.

پس از اتمام قضیه و مشورت با دوستانم درباره حادثه مذکور متوجه شدم که این روش در واقع یک شیوه راهزنی جدید در جاده های بین شهری می باشد. لذا از همه کسانی که این پیام را می خوانند توصیه می کنم که در موارد مشابه مانند بنده عمل کرده و خسارت مالی را به خسارت جانی و مالی ترجیح دهند

2- روش دوم این است که با موتور به ماشین در حال حرکت نزدیک می شوند و نفری که ترک موتور نشسته با لگد ضربه ای به آینه بغل شما وارد میکند بصورتی که آینه بشکند و با سرعت از شما دور میشوند کمی جلوتر می ایستند تا شما تحریک شوید که بایستید و علت این کار را جویا شوید این همان اشتباهی است که آنها انتظار دارند شما انجام دهید . در آنصورت است که با یک قمه بزرگ شما را تهدید کرده و ماشین و هرچه همراه دارید را به سرقت میبرند

email
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
shapooor, Cloor Master, A3eman, Ghost Rider


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان