در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود
Major

Major



نماد کاربر
پست ها

547

تشکر کرده: 16 مرتبه
تشکر شده: 22 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 20 آبان 1388 17:24

آرشيو سپاس: 4243 مرتبه در 517 پست

گیج بازی یک رزمنده در خط مقدم!

توسط Qaher1406 » چهارشنبه 8 شهریور 1391 02:54

به گزارش مشرق ، داوود امیریان در یکی از خاطرات جنگ در کتاب رفاقت به سبک تانک نوشته است که : تعداد مجروحین بالا رفته بود. فرمانده از میان گرد و غبار انفجار ها دوید طرفم و گفت : " سریع بی سیم بزن عقب . بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد! " شستی گوشی بی سیم را فشار دادم. به خاطر اینکه پیام لو نرود و عراقیها از خواسته مان سر در نیاورند پشت بی سیم باید با کد حرف می زدیم. گفتم :" حیدر حیدر رشید " چند لحظه صدای فش فش به گوشم رسید . بعد صدای کسی آمد :

- رشید بگوشم.
- رشید جان حاجی گفت یک دلبر قرمز بفرستید!
-هه هه دلبر قرمز دیگه چیه ؟
-شما کی هستی ؟ پس رشید کجاست ؟
- رشید چهار چرخش رفته هوا . من در خدمتم.
-اخوی مگه برگه کد نداری؟
- برگه کد دیگه چیه؟ بگو ببینم چی می خوای؟
دبدم عجب گرفتاری شده ام. از یک طرف باید با رمز حرف می زدم از طرف دیگر با یک آدم شوت طرف شده بودم .
- رشید جان از همانها که چرخ دارند!
- چه می گویی ؟ درست حرف بزن ببینم چه می خواهی ؟
- بابا از همانها که سفیده.
- هه هه نکنه ترب می خوای.
- بی مزه! بابا از همانها که رو سقفش یک چراغ قرمز داره.
- د ِ لا مصب زودتر بگو که آمبولانس می خوای!
کارد می زدند خونم در نمی آمد. هر چه بد و بیراه بود به آدم پشت بی سیم گفتم.

(به نقل از کتاب رفاقت به سبک تانک نوشته داوود امیریان)

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/149526
عبارات حک‌شده بر شمشیر پیامبر(ص)

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بی‌انتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:

« صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ »

ترجمه

«  اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوندو(همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شودونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است »

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/new ... 23_953.jpg


Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1634

تشکر کرده: 2287 مرتبه
تشکر شده: 974 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 4 مرداد 1386 23:53

آرشيو سپاس: 3096 مرتبه در 667 پست

Re: گیج بازی یک رزمنده در خط مقدم!

توسط KH.I.A.2500 » چهارشنبه 8 شهریور 1391 08:25

سلام عرض میکنم خدمت همه کاربران ؛

با سپاس از کاربر alibig عزیز ؛


در زیر به خاطره ای که استاد درس «آشنایی با دفاع مقدس» برایمان تعریف کردند میپردازم :

زمان جنگ ایشان(استاد ما) یک نوجوان با قدی کوتاه و جثه ای ضعیف و کوچک بودند . یک روز که نیروهای ایرانی شماری اسیر از عراقیها گرفته بودند، قرار شد تا اسیرها را به پشت جبهه تخلیه کنند و برای این کار اسیران را در پشت یک کامیون سوار کردند و برای مراقبت از اسیران هم این نوجوان بسیجی را با یک اسلحه پر، با اسیران همراه کردند . بسیجی پیش از اینکه کامیون راه بیافته، میره و بالای قسمتی که راننده در اون قرار داره میشینه تا تسلط کافی به تمام اسیران داشته باشه . خلاصه کامیون راه میافته و به طرف پشت جبهه روانه میشه . در میانه های راه بودند که کامیون توی یک دست انداز ناجور میافته و با یک تکان شدید، بسیجی که یعنی مراقب اسیرها بوده، از اون بالا پرت میشه وسط تمام اسیرها و اسلحه اش هم از دستش میافته !!!  :::P
ایشان با خنده تعریف میکرد و میگفت که اسیران عراقی در حالی که متعجب شده بودند، به من کمک کردند تا بلند شوم و سپس دوباره اسلحه را دادند دستم و با دست خودشان دوباره من را نشاندند همان بالا !!!  :???:   :::P

*      *     *    
جز ايران نباشد مرا نام ياد    *   *   *  * * *  *   *    *    که يزدان مرا زين سبب کام داد    *     *      *

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب KH.I.A.2500 تشکر کرده اند:
airplane, Qaher1406, morteza tomcat, GHAZALAK88, ali nuri, tondar, ali 313, reza4087, mohammad area51, Present, hojjat59, Mahdi1944, SA@M, Mohammad 1985, jhan2010, mz15, apple2009

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

547

تشکر کرده: 16 مرتبه
تشکر شده: 22 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 20 آبان 1388 17:24

آرشيو سپاس: 4243 مرتبه در 517 پست

Re: گیج بازی یک رزمنده در خط مقدم!

توسط Qaher1406 » جمعه 1 آذر 1392 23:53

ماجرای جالب عزیز سیاه و سرباز موجی!

بس که خندیده بودیم ،داشتیم از حال می رفتیم.دو مجروح دیگر هم روی تخت هایشان دست و پا می زدند و کرکر میخندیدند.


جام مقاومت:


اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و بادست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم. بین ما یکی بود که انگار دودقیقه است از انبار زغال بیرون آمده بود!اسمش «عزیز»بود.شب ها می شد مرد نامرئی!



چون همرنگ شب می شدوفقط دندان سفیدش پیدامی شد.زد وعزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب.


یک روز یاد عزیز افتادیم. قصد کردیم به عیادتش برویم.باهزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانی پیداکردیم و چند کمپوت گرفتیم و رفتیم به سراغش.پرستار گفت در اتاق110بستری است.اما در اتاق 110 سه مجروح بستری بودند.


دوتایشان غریبه بودندوسومی سرتاپایش پانسمان شده بود وفقط چشمانش پیدابود. دوستم گفت:«اینجاکه نیست،برویم شاید اتاق بغلی باشد!»یکهو مجروح باندپیچی شده شروع کرد به وول وول خوردن و سروصداکردن.

گفتم:«بچه ها این چرا این طوری می کنه؟ نکنه موجیه؟»

یکی از بچه هابادلسوزی گفت:«بنده خداشاید زیر تانک مانده که اینقدر درب وداغون شده!» پرستاراز راه رسید و گفت:«عزیز را دیدید؟»

همگی گفتیم:«نه!کجاست؟»

پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت:«مگر دنبال ایشان نمی گردید؟»

همگی گفتیم:«چی؟این عزیزه!؟»

رفتیم سرتخت.عزیزبدبخت به یک پایش وزنه آویزان بود و دو دست وسر و کله و بدنش زیر تنزیب های سفید،گم شده بود. با صدای گرفته وغصه دار گفت:«حالا مرا نمی شناسید؟»

یکهو همه زدیم زیرخنده.

گفتم:«چرا اینطور شدی؟یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک دنبک نمی خواهد!» عزیز سر تکان داد و گفت:«ترکش خوردن پیشکش.بعدش چنان بلایی سرم آمد که ترکش خوردن پیش آن نازکشیدن است!»

بچه ها خندیدند.آنقدر به عزیز اصرار کردیم تا ماجرای بعد از مجروحیتش را تعریف کند.آهی کشید و گفت:«وقتی ترکش به پام خورد مرا بردن عقب و توی یک سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند بیرون تا آمبولانس خبرکنند.توهمون گیر و دار یه سرباز موجی را آوردند انداختند تو سنگر.سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّوبرّ مرا نگاه کرد.راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم را کیسه کرده بودم.سرباز یکهو بلند شد ونعره ای زد:عراقی پست می کشمت!


چشمتان روز بد نبینه،حمله کرد بهم وتا جان داشتم کتکم زد.حالا من هرچه نعره می زدم و کمک می خواستم کسی نمی آمد.سرباز آنقدر زد تا خودش خسته شد وافتاد گوشه ای واز حال رفت.من فقط گریه می کردم واز خدا می خواستم که به من رحم کند و او را هر چه زودتر شفا دهد...»

بس که خندیده بودیم ،داشتیم از حال می رفتیم.دو مجروح دیگر هم روی تخت هایشان دست و پا می زدندو کرکر میخندیدند.


عزیز ناله کنان گفت:خنده داره؟ تازه بعدش را بگویم.یه ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی را انداختند عقبش و تا رسیدن به اهواز یه گله گوسفند نذرکردم دوباره قاطی نکند.تارسیدیم به بیمارستان اهواز، دوباره حال سرباز خراب شد.مردم گوش تا گوش دم بیمارستان ایستاده بودند و شعار می دادند و صلوات می فرستادند.سرباز موجی نعره زد و گفت:«مردم این یک مزدورعراقی است.دوستان مرا کشته!» وباز افتادبه جانم. این دفعه چند تا قلچماق دیگر هم آمدند کمکش و دیگر جای سالم در بدنم نبود یه لحظه گریه کنان فریادزدم:«بابا من ایرانی ام،رحم کنید.»یه پیرمرد با لهجه عربی گفت:«آی بی پدر،فارسی هم بلدی؟جوان ها این منافق را بیشتر بزنید.»دیگر جنازه ام را نجات دادند و اینجا آوردند.حالا هم که حال و روز من را می بینید.»


پرستارآمد تو و با اخم و تخم گفت:«چه خبره؟آمده اید عیادت یا هرهر کردن.ملاقات تمامه. بریدبیرون!»خواستیم باعزیز خداحافظی کنیم که ناگهان یه نفر با لباس بیمارستان پریدت و و نعره زد:«عراقی مزدور می کشمت!»


عزیز ضجّه زد:«یاامام حسین!بچه ها خودشه.جان مادرتان مرا از این جا نجات دهید!»

به نقل از کتاب رفاقت به سبک تانک_داودامیریان
http://jamnews.ir/detail/News/255834
عبارات حک‌شده بر شمشیر پیامبر(ص)

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بی‌انتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:

« صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ »

ترجمه

«  اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوندو(همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شودونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است »

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/new ... 23_953.jpg

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Qaher1406 تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944, SA@M, masieh, mz15, ali 313, ogfhk, morteza tomcat, mohammad tomcat, jhan2010, tondar, reza4087, KH.I.A.2500, mohammad area51, Present, arsham33, رضاخان, SHAHABESAGEB


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان