در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Novice Poster

Novice Poster



نماد کاربر
پست ها

51

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 12 مرداد 1391 15:42

آرشيو سپاس: 242 مرتبه در 44 پست

سخنرانی هیتلر درباره دلایل حمله به شوروی

توسط 1939 » دوشنبه 13 شهریور 1391 20:27

همواره در تكاپو براي محدود كردن دامنه ي نبردها،من تصميم گرفتم كهكاري انجام دهم...
…that you, my dear party comrades, know first hand howdifficult it was for me to do.
...كه شما رفقاي هم فكر من،ميدانيد كه در وهله ي اول چقدر برايم سختبوده است.
I then sent my Minister to Moscow.
پس از آن من وزيرم را به مسكو فرستادم.
That meant the most bitter triumph over my feelings.
كه در اين ميان اين تلخ ترين پيروزي فراتر از احساساتم بود.
  

But at such a moment, one man’s feelings have to subside,when the welfare of millions are at stake.
اما در چنين لحظه اي،احساسات يك مرد بايد فرونشيند،هنگامي كه رفاه وآسايش ميليون ها انسان در گرو است.
I tried to reach an understanding.
من سعي كردم كه به يك مفهوم برسم.
You know best of all how honest and frankly I’ve kept ourobligations and commitments.
شما بهترين ها ميدانيد كه من چگونه قراردادها و تعهدنامه ها را حفظ ورعايت كردم.
Neither in our press nor at our meetings was a single wordabout Russia mentioned.
نه در مطبوعات و نه در جلساتمان يك كلمه در مورد روسيه وجود نداشت.
Not a single word about bolshevism.
يك كلمه در مورد بلشويسم نبود.
Unfortunately, the other side did not observe theirobligations from the beginning.
متاسفانه،طرف ديگر از همان شروع به تعهداتش عمل نكرد.
This arrangement resulted in a betrayal which at firstliquidated the whole northeast of Europe.
اين تدبير و تصرف حاصل يك خيانت بود كه در همان اول تمام شمال شرق اروپارا به تصرف در آورد.
You know best what it meant for us to look on in silence asthe Finnish people were being strangled.
شما بهتر ميدانيد كه اگر ما هنگامي كه مردم فنلاند در حال آواره شدنبودند،ساكت مينشستيم و تماشا ميكرديم،چه مفهومي برايمان داشت.
And how it felt for me as a soldier, to stand idly by as apowerful state tries to dominate a small one.
و چه احساسي براي من به عنوان يك سرباز داشت،هنگامي كه يك جمهوريقدرتمند قصد تسلط به يك دولت كوچك را دارد، بيكار بنشينم و وقتم را به بطالتبگذرانم.
Yet I remained silent.
هنوز هم من ساكت هستم.
I took a decision only when I saw that Russia had reachedthe hour to advance against us …
من هنگامي كه ديدم روسيه در طي زمان كمي به پيشروي در مقابل ما ...
… at a moment when we had only a bare three divisions in EastPrussia …
...در يك لحظه هنگامي كه ما

تنها سه لشكر(بدون تسليحات) در پروس شرقي داشتيم،تصميمي گرفتم.

when twenty-two Soviet divisions were assembled there.
هنگامي كه 22 لشكر شوروي در آنجا گردآمده بودند.
We gradually received proof that on our frontiers oneairdrome after another was set up …
ما به تدريج به مدركي رسيديم كه در مرزهايمان فرودگاهها يكي پس ازديگري ساخته شده بودند...
and one division after another from the gigantic Soviet Armywas being assembled there.
و دسته هاي نظامي ارتش غول پيكر شوروي يكي پس از ديگري در آن جااستقرار يافته بودند.
I was then obliged to become anxious for there is no excusein history for negligence …
من سپس مجبور بودم براي اين بيمناك باشم كه در تاريخ هيچ عذر و بهانهاي
… like claiming afterwards that I didn’t think it was possible,or that I didn’t believe it.
مانند درخواست پس از آن،اينكه بگويم من فكر نميكردم كه ممكن باشداينگونه شود و يا اينكه من ان را باور نداشتم،پذيرفته نيست.
I now stand at the top of the Reich, and thus I amresponsible for the present of the German people and its future.
من اكنون در بالاترين مقام رايش هستم،و بنابراين در مقابل موجوديتمردم آلمان و آينده شان مسئول هستم.
I was therefore compelled slowly to take defensive measures.
از اين رو من به آرامي مجبور شدم كه اقدامات دفاعي اتخاذ كنم.
But in August and September of last year one thing wasbecoming clear.
اما در آگوست و سپتامبر سال پيش يك مسئله در حال واضح شدن بود.
A decision in the West with England which would havecontained…
يك لشكر در غرب به همراه انگلستان تمام لشكر ...
the whole German Luftwaffe was no longer possible, for in myrear there stood a State which…
لوفت وافه ي آلمان را محاصره كرده بود بيشتر از اين ممكن نيمساخت،برايجبهه ي پشت من كه يك دولت كه...
was getting ready to proceed against me at such a moment …
در حال آماده شدن براي اقدام عليه من بود در چنين موقعيتي در انجااستقرار يابد...
… but it is only now that we realize how far the preparationhad advanced.
...اما اكنون وجود دارد،تنها در زماني كه ما پي برده ايم كه اقداماتاوليه تا چه حد پيشرفته.
I wanted once again to clarify the whole problem andtherefore I invited Molotov [Russian Foreign Commissar] to Berlin.
من بار ديگر خواستم كه تمام مشكلات را حل و فصل كنم و بنابراين منمولوتف(وزير خارجه ي شوروي) را به برلين دعوت كردم.
He put to me the four well-known conditions.
او به من چهار موقعيت كاملا شناخته شده معرفي كرد.
1. Germany should finally agree that, as Russia felt herselfagain endangered by Finland, Russia should be able to liquidate Finland.
آلمان نهايتا بايد اين را بپذيرد،زيرا روسيه خودش را از طرف فنلاند درخطر ميبيند،روسيه بايد بتواند فنلاند را به تصرف در آورد.
I could not help but to refuse such consent.
من نتوانستم كمكي بكنم اما توافق را رد كردم.
The second question concerned Rumania …
دومين مسئله مربوط به روماني بود...
a question whether a German guarantee would protect Rumaniaagainst Russia.
يك در خواست كه آيا ضمانتي آلماني وجود دارد كه روماني را عليه روسيهماحفظت ميكند.
2. A question whether a German guarantee would protectRumania against Russia.
يك در خواست كه آيا ضمانتي آلماني وجود دارد كه روماني را عليه روسيهماحفظت ميكند.
Here, too, I stand by my word.
در اينجا،من بيش از حد پاي حرفم ايستادم.
I do not regret it, for I have found in General Antonescu aman of honor who at the time blindly stood by his word.
من از آن پشيمان نيستم،براي اينكه من از ژنرال آنتوننسكيو،مرد افتخارآفرين كه در زماني كوركورانه پاي حرفش ايستاد
The third question referred to Bulgaria.
خواسته ي سوم به بلغارستان اشاره داشت.
3. Molotovdemanded that Russia should retain the right to send garrisons to Bulgaria andthus to give a Russian guarantee to Bulgaria.
ملوتوف تقاضا كرد كه روسيه نبايد حق فرستادن پادگان ها به بلغارستان وبنابراين دادن يك ضمانت روسي به بلغارستان را از دست دهد.
What this means we know from Estonia, Latvia and Lithuania.
اين بدان معني است كه ما از ايستونيا،لاتويا و ليتهانيا ميدانيم.
The fourth question referred to the Dardanelles.
سومين درخواست به تنگه ي داردانل اشاره داشت.
4.Russia demanded bases on the Dardanelles.
روسيه تقاضا داشت كه در داردانل مستقر شود.
If Molotov is now trying to deny this, that is notsurprising.
اگر ملوتوف در حال حاضر اين قضيه را انكار ميكند،جاي تعجب ندارد.
If tomorrow or the day after tomorrow he will be no longerin Moscow, he will deny that he is no longer in Moscow.
اگر فردا و يا پس فردا او زياد در مسكو نماند،او انكار خواهد كرد كهزياد در مسكو نمانده است.
He made this demand and I rejected it.
او اين درخواست را داشت و من آن را رد كردم.
I had to reject it.


من بايد آن را رد ميكردم.

This made things clear to me and further talks were withoutresult. My precautions were called for.
اينها همه چيز را برايم روشن كرد و صحبت بيشتر بي نتيجه بود.پيشگيريها و دورنگري هاي من براي اين بود كه بگوييد:
We thank our Fuhrer!
ما از پيشوايمان متشكريم!
After that I carefully watched Russia.
بعد از اينكه من به دقت به روسيه نظر انداختم.

Each division we could observe was carefully noted and counter-measures weretaken.
هر لشكري را كه ميتوانستيم مشاهده كنيم به دقت بررسيشده بود و اقدامات متقابل اتخاذ شده بود.

The position in May had so far advanced that I could no longer dismiss thethought of a life and death conflict.
موقعيت در ماه مي آنقدر پيشرفت كرده بود كه من بيش ازاين نميتوانستم فكر تناقض يك زندگي و مرگ را از سرم بيرون برانم.

At that time I had always to remain silent, and that was doubly difficultfor me…
در اين زمان من بايد مانند هميشه ساكت ميماندم،اماسختي اين براي من دو چندان بود...

… perhaps not so difficult with regard to the German people for they had torealize there …
...شايد سخت تر از اين نباشد كه با احترام به مردمآلمان براي پي بردنشان به اينكه لحظاتي وجود دارد كه ...

…are moments when one cannot talk if one does not wish to endanger the wholenation.
...يكي نميتواند صحبت كند البته اگر ديگري قصد نداشتهباشد كه تمام ملت ها را به مخاطره بياندازد...

More difficult …
سخت تر است...

…was silence for me with regard to my soldiers, who, division by division…
براي من سخت تر است با نگاه به سربازانم كه لشكر بهلشكر...

… stood on the eastern frontier of the Reich and yet did not know what wasactually going on.
...در مرزهاي شرقي رايش ايستاده اند و هنوز نميدانندكه به واقع چه چيزي رخ ميدهد،ساكت بمانم.

And it was just on account of them I could not speak.
و اين تنها به حساب آنهاست كه من چيزي نتوانستمبگويم.

Had I dropped one single word I would not have changed Stalin's decision.
اگر من يك كلمه ميگفتم،نميتوانستم نظر استالين را تغييردهم.

But the possibility of surprise, which remained for me as a last weapon,would then not have existed.
اما امكان غافلگيري،كه به عنوان آخرين سلاح براي منباقي مانده بود،بعد از اين وجود نداشت.

Any such indication, any such hint, would have cost the lives of hundreds ofthousands of our comrades.
هيچ نشاني،هيچ اشاره اي،كه جان صدها هزار از رفقايمانرا ارزشمند ميدانست وجود نداشت.

I was therefore silent until the moment when I finally decided to take thefirst step myself.
از اينرو ساكت ماندم تا زمانيكه من نهايتا تصميمگرفتم كه اولين اقدام را خودم انجام دهم.

من


When I see the enemy levering his rifle at me I am not going to wait till hepresses the trigger. I would rather be the first to press the trigger.
هنگامي كه من ميبينم دشمن اسلحه اش را به سمتم نشانهرفته بهيچوجه قصد ندارم تا زمانيكه ماشه را ميچكاند منتظر بمانم.من ترجيح ميدهم كهدر فشار دادن ماشه نفر اول باشم.

I would rather be the first to press the trigger.
من ترجيح ميدهم كه در فشار دادن ماشه نفر اول باشم.

This was the most difficult decision of my whole life for every such stepopened up the gate behind …
اين تصميم در تمام زندگيم سخت ترين تصميم بود براي هرمرحله اي كه دروازه ي پشت سر را باز كرده بود...

…which secrets are hidden so that posterity will know how it came about andhow it happened.
...كه رازهايي وجود دارند و بنابراين آيندگان خواهندفهميد كه ان چگونه رخ داده است.

Thus one can only rely on one's conscience, the confidence of one's people…
از اين رو فرد تناه ميتواند بر وجدان تكيه كند،اعتمادبه نفس مردم...

… one's own weapons and what one asks of the Almighty.
اسلحه ي ماست و يكي از چيزهاييست كه از خدا ميخواهيم.

Not that He supports inaction but He blesses him who is himself ready andwilling to fight and make sacrifices for his existence.
توجه كنيد كه او افراد بيكار را زير بال و پر خودميگيرد اما او كسي كه خودش آماده است و خواهد جنگيد و براي موجوديتش فداكاري ميكندرا تقديس مينمايد.

On June 22, in the morning, the greatest battle in the history of the worldstarted.
در 22 ژوئن،در صبح، بزرگترين نبرد در تاريخ جهان آغازشد.

Since then something like three and a half months have elapsed and here Isay this:
از اينرو بعد از اينكه چيزي شبيه سه ماه و نيم سپريشد و من اين را گفتم:

Everything since then has proceeded according to plan.

همه چيز از اينرو بر طبق نقشه انجامشده است.


That I can say now. I say it only today because I can say that this enemy isalready broken and will never rise again!
كه اكنون ميتوانم بگويم.من تنها اين را امروز ميتوانمبگويم زيرا من ميتوانم اين را بگويم كه اين دشمن اكنون شكست خورده و دوباره قيامنخواهد كرد.

Her power had been assembled against Europe, of which…
قدرت او در برابر اروپا شده بود،...

… unfortunately most had no idea and many even today have no idea.
...كه متاسفانه ايده اي نداشتند و حتي امروز نيز ايدهاي ندارند.

This would have been a second storm of Ghengis Khan.
اين دومين طوفان چنگيز خان بوده است.

That this danger was averted we owe in the first place to the bravery,endurance and …
كه اين خطر رفع شده بوده و در وهله ي اول ما مديوندليري،استقامت و ...

…sacrifice of the German soldiers …
...فداكاري سربازان آلمان...

…and also the sacrifice of those who marched with us.
...و همچنين فداكاري آنهايي كه با ما راهپيمايي كردندهستيم.

For the first time something like a European awakening passed through thiscontinent.
براي اولين بار چيزي شبيه بيداري اروپايي از اين قارهگذر كرد.

In the north, Finland is fighting, a true nation of heroes…
در شمال،فنلاند ميجنگد،ملتي كامل از قهرمانان...

… for in her wide spaces she relies on her own strength, her bravery andtenacity.
...براي گسترش سرزمينش به استقامت،دليري و سرسختي اشمتكي است.

In the south, Rumania is fighting.
در جنوب روماني ميجنگد.

It has recuperated with astonishing speed from one of the most difficultcrises that may …
روماني جان تازه اي گرفته با سرعت شگفت انگيزي از يكياز سخت ترين نقاط عطفي كه ممكن است...

befall a country and the people are led by a man at once brave and quick atmaking decisions.
در يك كشور رخ دهد و مردمي كه تحت رهبري مردي هستندكه دلاور و سريع است در تصميم گيري.

This embraces the whole width of this battlefield from the Arctic Ocean tothe Black Sea.
روماني تمام ميادين جنگ از اقيانوس شمالي تا دريايسياه را در برگرفته است.

Our German soldiers are now fighting in these areas and with them in theirranks Finns, Italians, Hungarians…
سربازان آلماني ما در اين مناطق در حال جنگ هستند وبه همراه طبقات فنلاندي،ايتاليايي،مجارستاني،...

… Rumanians, Slovaks, Croats and Spaniards are now going into battle.
رومانيايي،اسلواكيايي،كروات،اسپانياردها در حال حاضربه جنگ ميروند.

Belgians, Netherlanders, Danes, Norwegians and even Frenchmen have joined.
بلژيكي ها،هلندي ها،دانماركي ها،نروژي ها و حتيفرانسوي هاي بومي نيز ملحق شده اند.
  
                                        

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب 1939 تشکر کرده اند:
ali nuri, zzvf, sevrous

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان