در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Major II

Major II



نماد کاربر
پست ها

1796

تشکر کرده: 13 مرتبه
تشکر شده: 19 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 25 شهریور 1385 16:18

آرشيو سپاس: 216 مرتبه در 105 پست

تاریخچه پیدایش عروسک و نمایش عروسکی

توسط Karim1504 » جمعه 21 مهر 1385 21:23

کودکان فرزانگانی کم تجربه اند که جهان اطرافشان را زنده می پندارند، ابرها برای آنها موجوداتی پر راز و رمزند که در حين حرکت و به اراده خويش و نه در اثر باد، تغيير شکل می دهند گاه پيری کهنسال و زمانیعروسک ایرانی ديوی خوفناکند.زمين با آنان و آنان با زمين گفتگو دارند، حيوانات و بيش از همه حيوانات اهلی دوستان آنانند و فرزانگان کم تجربه آنها را بخوبی درک می کنند و بر اساس اين ويژگی است که اشياء، به خصوص آن اشيائی که سيمائی شبيه انسان دارند از نظر آنان زنده اند و می توان با آنها به گفتگو نشست.در آنجا بزرگان نيز چون کودکان بودند و از چنين زاويه ای که به همه چيز می نگريستند، با زمين وآسمان گفتگو داشتند، چنانکه هنوز هم بوميان استراليائی، آقريقائی و سرخ پوستان آمريکائی با جهان اطراف خود صميمی اند و از گزند رساندن به زمين و درخت و آسمان می هراسند. اين انس والفت ميان شیء و انسان اوليه و کودکان برقرار بوده و هست. کودکان در بازی خود با اين اشياء زندگی را تجربه می کنند چنانکه سنائی غزنوی شاعر قرن پنجم و ششم هجری به زيبائی و درستی اين نکته را قرنها پيش توصيف کرده است:
مادران و زنان از آن به مجاز                کودکان را کنند لعبت باز
تاش چون شوی خواستگار آمد        آن کدبانوئيش کار آيد
تاچو بگذشت لعبت بی جان      لعبت زنده پرورد پس از آن

رابطه ميان کودک و عروسک و رابطه انسان و شبه عروسک رابطه ای کاملاً خصوصی، رمزی و نامرئی است. وافعاً معلوم نيست که شیء ـ عروسک ـ به کودک همبازيش چه می گويد اما معلوم است که اين دو همديگر را کامل می کنند. در افسانه های ايرانی سنگی بنام سنگ صبور وجود دارد که درد دلهای تلخ و تکان دهنده کودکان يتيم را می شنود و می ترکد. اين سنگ نشانی از همان تفکر است. يونانيها نمايش را" آنيما مديکا " يا شفا دهنده روان می دانستند و بی ارتباط نيست که بازی با اشياء را شفا دهنده آنيما مديکای کودکان بيانگاريم. بشر در لحظه ای از دوران زندگيش اين رابطه رمز آميز و يک سويه را دوسويه کرد؛ عروسک را واسطه بازی نمايش خود قرارداد تا جادوی نهفته در شیء را رها ساخته، "ديگری" را نيز در اين لذت سهيم کند و پس از آن بود که نمايش عروسکی آفريده شد و از آنروز به بعد يعنی از هزاران سال پيش بشر يار همواره خويش را يافت: آتش می افروخت با سايه هايش گفتگو می کرد، عروسک می ساخت و به موجودات ريز و درشتش زندگی می بخشيد و به تعبيری خدا انسان را آفريد و انسان عروسک را.

پس لازم نيست و درست نيست که جغرافيای خاصی را محل تولد نمايش عروسکی و عروسک بيانگاريم. جغرافيای ذهن بشر، سياره خلق اين پديده است و بس. اما بدون مکث بايد اين نکته را افزود که سرزمين عروسکها و فرهنگ ها به يک ميزان در شکل بخشی به اين نياز سهيم نيستند: چين، هند، ايران، ژاپن، مالزی و... هرکدام سهم متفاوتی در تعميق و گسترش اين بيان انسانی داشته و دارند. چنانکه سهم اروپا در نوين کردن نمايش عروسکی و بهره گيری از همه اين گذشته پربار را نمی توان هرگز ناديده گرفت.درميان کشورهائی که قدمت چشمگيری در زمينه نمايش عروسکی دارند ايران جايگاه خاصی دارد؛ زيرا که از يک سو حلقه ی اتصال جغرافيائی محسوب می شود و در رد و بدل کردن اين تجربه بشری نقش واسطه را داشته و به دليل حضور موثر در جاده ابريشم با چين در ارتباط بوده و می توانسته که پذيرای نمايشگران عروسکی باشد و از سوی ديگر نمايشگران عروسکی ايران امکان تردد به آنسوی مرزهای خودی را داشته اند.اما چگونه می توان چنين ادعائی را به اثبات رساند: نمايش ماهيتی ميرا دارد. به قولی در هر اجرا زنده می شود و پس از هر اجرا می ميرد. اما عروسکها نيز عمر چندانی ندارند و به مرور زمان از بين می روند.

به هرحال عروسکهای بازمانده از دوره پيش از تاريخ و پس از آن نشان می دهند که پيکرهای کوچک نمادين در ايران زمين موارد استفاده ی گوناگون و از جمله وسيله بازی کودکان بوده اند.يافته های قبرهای کودکان اين موضوع را تأئيد می کند. مستندهای ديگر، نوشته ها و اشعارند. ممکن است که چنين تصور شود که قوه خيال شاعرانی چون خيام، حافظ و نظامی و ديگران واژگانی پديد آورده اند که مشابهتی به عروسکها و نمايش عروسکی دارند.اين مدعا صحيح نيست زيرا که شاعری چون خيام در رباعيات خود چنان به وضوح و با به کارگيری اصطلاحات واقعی استفاده کرده است که خواننده يا شنونده شعرا و به سرعت نمايش عروسکی را به ياد می آورد مثلا:
ما لعبتکانيم و فلک لعبت باز        از روی حقيقتی نه از روی مجاز
بازيچه همی کنيم بر نطع وجود       افتيم به صندوق عدم يک يک باز

مدارک و شواهدی بدون شبهه از دوران صفوی، زنديه و قاجاريه هم در نوشته های واعظ کاشفی، خودچکو و ديگران هست که ترديدی باقی نمی گذارد تا مدعای من را به اثبات برساند. اما قوی ترين و نافذترين ادعا ديدن يک اجرای عروسکی به شيوه نخی يا خيمه شب بازی(= شاه سليم بازی) است که هنوز هم برخرد و کلان و برمرد و زن تأثير می گذارد.

بهروز غریب پور(عضو هیئت مدیره اتحادیه بین المللی نمایش عروسکی{یونیما}دبیرکل یونیمای ایران{مبارک-یونیما}و نویسنده و کارگردان تئاتر و نمایش عروسکی)


منبع :http://superspace.blogfa.com
نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت...
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان