[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/bbcode.php on line 129: preg_replace(): Compilation failed: unrecognized character after (?< at offset 47
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4628: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3365)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4628: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3365)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4628: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3365)
مرکز انجمنهای تخصصی • به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »
صفحه 1 از 2

به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: جمعه 19 تیر 1388, 2:30 am
توسط Mohsen1001

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: جمعه 19 تیر 1388, 6:53 pm
توسط Mardaviz
quote="Mohsen1001]
اميرالمومنين ،از واژه هايي است که نزد دانشمندان اهل سنت ،بدون آنکه به پيشينه تاريخي آن اعتنا شود.........................
پيامبر فرمود:
«در شب معراج به هر دري از درهاي بهشت نظر مي‌کردم، روي آن نوشته شده بود:
علي بن ابيطالب از هفتاد هزار سال پيش از خلقت آدم اميرالمؤمنين بوده است. » (بحارالانوار، ج 37، ص 339، حديث 81)


درود
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش،ولی دام تزویر مکن چون دگران قران را
«زمانی بر مسلمانان بیاید که چیزی در میان آنان پوشیده تر ازحق و آشکارتر از باطل و رایج تر از دروغ زنی نباشد.بی ارزش ترین متاع،کتاب خدا باشد در صورتیکه به حق تفسیر شود،و پر مشتری ترین متاع نیز همان کتاب خدا باشد در صورتیکه به سود دنیاداران تفسیر گردد،آنانی که دین را دام دروغ کنند و آن را به بهایی ناچیز در معرض خرید و فروش گذارند.
در آن زمان اهل قرآن به ظاهر در میان مردم اند و درباطن نیستند.مسجد هایشان از گمراهی آباد ولی از هدایت ویران است.به پیمان های خویش وفا نکنند و آنانی را که به خواسته زمام داران خود به ناحق در جنگ ها کشته شوند نابه جا شهید خوانند،و ازاین بابت با توشه ای از فریب و افترا به نزد خدا روند.همانا که چون ایشان را شناختید بدعت هایشان رانیز خواهید شناخت و افترای آنان را برخدا و رسول و تحریف و تغییر سخنان آنها را در خواهید یافت،زیرا که راویان و ناقلان کتاب ها بسیارند،ولی عمل کنندگان بدانها اندکند.»

(از خطبه علی بن ابیطالب در وادی ذی قار(میان کوفه و واسط)؛نقل از کتاب "الروضه من الکافی"،تالیف ثقه السلام ابی جعفر محمدبن یعقوب بن اسحق کلینی،ج دوم:"خطبة الامیرالمومنین علیه الاسلام").
ـــــــــــــــــــــــــ
با درود بر دوست گرامی مان،محسن
بنده نیز بایا دیدم مطالبی چند بر این نوشتار کوتاه دوست مان بیافزایم.
زیرا بزرگترین وظیفه خود را دراین انجمن روشنگری ،در مسائل تاریخی می دانم.زیرا همواره حقیقت را باید گفت.و آشنایی نزدیک با واقعیت ها برای جوان ایرانی ضرورت کامل دارد،زیرا وی چه بخواهد و چه نخواهد مسئول سرنوشت ایران فردا است.
و به همین دلیل آگاهی هرچه بیشتر بر واقعیت های گذشته و دریافت پاسخ بر بسیاری از پرسش ها ضروری است.البته بسیاری از مقاله های ارسالی ،و یادداشت های خود بنده در زمینه فرهنگ ایران باستان و ادبیات پارسی بوده،ولی از آنجایی که سیر تاریخ اسلام نیز در این انجمن شیفتگان و علاقه مندانی دارد،آگاهی های مستندی باید دراین زمینه ارائه گردد.
بنده حقیر به نوبه خود سعی خواهم نمود در یادداشت هایم کوچکترین مطلب غیر مستندی به خوانندگان ارائه ندهم،و ضمنن مقاله های ارسالی از جانب بنده نیز ،چه در زمینه ایران باستان و چه در زمینه تاریخ اسلام ،پس از بررسی منبع و مطالب،ارسال می گردد.
شوربختانه ،برخی از این احادیث و احکام،مجموعه ای است از مطالب غالبن جعلی،ضدونقیض،بی پایه،نامعقول،و گاه حتا نیز خلاف متون صریح قرآنی که متاسفانه آنها را با کمال بی پروایی به خدا و پیامبر و امامان معصوم نسبت داده شده است.
حال،شرح کوتاه بی طرفانه ای از سال های پایانی زندگانی پیامبر
در اواخر سال دهم هجرت،یعنی بهار 632 میلادی،پیامبر می توانست ماموریت خودرا درعربستان اجرا شده و تمام بداند لذا،با زنان خویش و جمع کثیری از مسلمانان به زیارت مکه رفت و این سفر را نویسندگان شرح حال رسمی پیامبر،حجة الوداع نامیده اند و جزئیات اعمال پیامبر را دراین چند روزه ،ثبت و ضبط کرده اندو مسلمانان تاامروز،آن اعمال را سرمشق صحیح کامل حج می دانند.گویا روز دوم یا سوم،پیامبر نطقی کرد و طبق وحی،سال راکه به دوازده ماه قمری تقسیم می شد و به مسلمانان توصیه و تاکید کرد که احکام و اصول اسلام را رعایت کنند.
پس از مراجعت به مدینه اخبار تشویش آوری به وی رسید،یکی از روسای طایفه بنی حنیفه به نام مسیلمه،در عربستان مرکزی شورش کرده و با گستاخی و جسارت تمام از پیامبر خواسته بود که وی را با خود هم ردیف و شریک بداند.درقبیله بنی اسد و دورترین قسمت عربستان شرقی نیز جریانات مشکوکی مشهودشده بود؛با وجود این پیامبر دیگر ،دراعزام سپاه،برای جنگ با عمال روم شرقی ،تردید نکرد و در632،فرماندهی این سپاه به اسامة بن زید که پدرش در موته کشته شده بود واگذاشت.هنگامی که پیامبر مشغول تدارک این لشکرکشی بود،در نتیجه تب،که آن زمان در مدینه شیوع زیاد داشت،بیمار شد و باآن که سنش از شصت خیلی بیشتر نبود به واسطه زحمات زیاد چند ساله اخیر قوایش کاسته شده بود؛به طوری که یکی از عادات خود را دائر برآن که هرشبی در حجره یکی از زنان خویش به سر بَرَد ترک کرد و پیوسته نزد عایشه ماند و بعد از آنکه بار دیگر ،به مسلمانانی که از تعیین اسامة جوان به فرماندهی سپاه ناراضی بودند دستور اطاعت و فرمان برداری داد و خود دیگر نتوانست به نماز جماعت حاضر شود و پیش نمازی را به پدر زن و دوست قدیمی خود ابوبکر واگذاشت.
قوای جسمانی پیامبر پیوسته روبه تحلیل می رفت........روز یکشنبه هفتم ژوئن،خواست وصیت کند ولی عمر از ترس آنکه مطالبی گفته و اسباب اختلال امور فراهم شود مصلحت ندید و مانع این امر شد.شب بعد ،تب اندکی تخفیف یافت و بامداد مختصر بهبودی احساس شد و موقعی که مسلمانان برای نماز آمدند پیامبر خواست باردیگر،پیروان خودرا ببیند و از حجره عایشه خارج گردید ولی همین که به بستر بازگشت تبش شدت یافت.هنگام ظهر،عایشه احساس کرد که دو دست پیامبر،که دور دست وی بود،بی حرکت شد؛برای آخرین بار،آه ملایمی کشید و گفت:«اللهم اغفرلی و ارحمنی و الحقنی بالرفیق الاعلی»

ــــــــــــــــــــــــ
هنگامی که پیامبر درگذشت اختلاف فرق و دسته ها به قدری شدید شد که انحطاط قطعی مدینه را تهدید می نمود و لزوم یک رهبری مذهبی و حکومتی کاملن محسوس بود ولی دستوری در باب جانشین پیامبر و طرز انتخاب وی وجود نداشت و قرآن که از طرف پیامبر به عنوان دستور اجتماعی تعیین شده بود در این خصوص چیزی نمی گفت و معلوم نمی کرد که پس از پیامبر چه کسی باید رشته امور را در دست بگیرد و فقط یک عمل و اقدام تهورآمیز می توانست دولت اسلام راازتجزیه و نیستی نجات دهد؛به علاوه هنگام زندگانی پیامبر نیز،جمعی از مهاجرین و یاران باوفایش باوی مشورت و درامور اظهار نظر می کردند.در این قسمت از همه مهمتر دسته ای بود که از دو نفر از پدر زن هایش یعنی ابوبکر و عمر و ابوعبیدة جراح تشکیل می شد و در این جمع شخص شاخص عمر بود که طبق اخبار بلند قد و همواره تازیانه ای دردست داشت .
وی به جای آن که شخصن زمام امور را دردست گیرد کار را بر عهده ابوبکر،قدیمی ترین دوست پیامبر واگذاشت و خود پس از مرگ ابوبکر یعنی دوسال بعد از رحلت رسول،رسمن بر مسند خلافت نشست.ابوبکر و عمر خود را جانشین پیامبر دانستند و عقیده داشتند که طبق قوانین و موازین شرع مطلقن امیرالمومنین اند،چنان که ابوبکر خود را خلیفة الرسول یعنی جانشین و گماشته پیامبر خواند و عمر نیز در ابتدای امر ،به خود عنوان خلیفةالرسول داد ولی سپس،چون این عنوان اشکال و ابهام ایجاد کرد خویشتن را خلیفه و امیرالمومنین نامید.

ـــــــــــــــــــــــــ
(در مورد بحارالانوار و مولف آن علامه محمد باقر مجلسی،در پست بعدی توضیحات کاملی ارائه خواهم نمود.)
ـــــــــــــــــــــــ
در بُنِ هر مو یَزیدِ خُفته ای داری و باز آهِ حسرت می کشی بر ماجرای کربلا
(کلیم کاشانی،سده دهم)

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 2:16 am
توسط Mohsen1001
اما در فرهنگ تشيع، نه تنها خلفاي ديگر بلکه ديگر ائمه نيز به اين لقب خوانده نمي شوند :

« بعد از شهادت اميرالمومنين(علیه السلام) شخصي به امام حسن مجتبي (علیه السلام) گفت :


" السلام عليک يا امير المومنين" حضرت فرمود :

 اين لقب خاص پدر ما علي (علیه السلام) است. 



راوي ديگري آمد خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) و گفت :


"السلام عليک يا امير المومنين".


فرمود:

 "ذاکَ جَدُّنا علي بنُ اَبي طالب"  



گفت: آقا شما اميرالمومنين نيستيد؟


فرمود:

 در معنا هستم، ولي "اميرالمومنين" لقب خاص جد ما علي بن ابي طالب است.  



در رجال برقي از مآخذ بسيار معتبر و پيشين ما،


 دوازده نفر از بزرگان صحابه را نام مي برد که در اولين جمعه بعد از روز سقيفه يکي بعد از ديگري در مسجد پيغمبر برخاستند  
 و ابوبکر را مخاطب ساختند و سوابق درخشان اميرالمومنين را بر شمردند، 
 و صريحاً شايستگي آن حضرت را براي خلافت اسلامي بازگو کردند... 



اين دوازده نفر، شش تن از مهاجرين، و شش تن از انصار بودند.


آن شش تن که از مهاجرين بودند:

ابوذر غفاري، سلمان فارسي، خالد بن سعيد بن عاص، مقداد بن اسود، بُريده اسلمي و عمار ياسر،


و شش نفر از اهل مدينه و انصار:

خُزيمه بن ثابت(ذو شهادتين)، سهل بن حُنَيف، ابوالهَيثَم بن تَيهان، قيس بن عُباده خزرجي، اُبَي بن کعب و ابو ايوب انصاري بودند.


سلمان از جمله گفت:


اي ابوبکر!

آيا مي خواهي پيشواي کسي باشي که از تو داناتر است؟ مقدم بدار در اين امر کسي را که خدا و پيغمبر در زمان حياتش مقذدم داشت.


و بُرَيده اسلمي از جمله گفت:

 اي ابوبکر! فراموش کرده اي، يا خود را به فراموشي مي زني ! 




نمي داني که پيغمبر در زمان حياتش به ما فرمان داد برويم و به علي سلام کنيم و بگويي :


"السلام عليک يا اميرالمومنين" (3) همان طور که لقب "اميرالمونين" غصب شد،

 واقعه بزرگ غدير خم هم به کلي فراموش شد، يعني بزرگان صحابه به عمداً آن را فراموش کردند.»  
 (4)  
 
اما اين لقب اندکي بعد از غدير براي خليفه دوم هم به کار رفت. (5) 
  نظر عبدالرحمن ابن خلدون اين لقب براي آن به عمر سرايت کرد که کاربرد واژه خليه، پس از ابوبکر مشکل مي شد.

«چون بيعت مردم بر ابوبکر مقرر شد صحابه و ديگر مسلمانان او را خليفة رسول اللّه مي ناميدند  
  اين امر همچنان بر همين منوال بود تا ابوبکر درگذشت و چون پس از وي بيعت با عمر پيش آمد مردم او را خليفة خليفة رسول اللّه ميخواندند  
  گويي مردم اين لقب را بسبب بسياري ِ کلمات و تتابع اضافات سنگين مي شمردند.»   
وي سپس به استفاده از واژه هايي چون "امير حجاز" براي پيامبر (صلی الله علیه و اله) در پايان عصر جاهليت و نيز لقب "اميرالمسلمين" براي سعدبن ابي وقاص که اميرلشکريان قادسيه بود اشاره مي کند.  
  بي آنکه به سابقه اختصاص لقب "اميرالمومنين" براي امام علي(علیه السلام) تصريح کند، مي افزايد:

«اتفاقاً يکي از صحابه(؟) عمر را «اي اميرالمومنين » خطاب کرد و مردم اين لقب را پسنديدند و تصويب کردند و او را بدان خواندند. 
  نخستين کسي که عمر را بدين لقب ناميد عبداللّه بن جحش بود و برخي گويند عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه او را بدين لقب خوانده اند  

  به قولي پيکي خبر فتح بعضي از لشکريان را آورد و همين که داخل مدينه شد از عمر پرسيد و مي گفت:  
  کجاست؟ اصحاب عمر که اين ترکيب راشنيدند آنرا نيکو شمردند و گفتند راست گفتي بخداي نام اوست و از آن پس وي را بدان  
  در ميان مردم به منزله لقبي براي او تلقي گرديد و آنگاه خلفاي پس از وي اين لقب را به وراثت از وي گرفتند و آنرا نشانه اي از خلافت شمردند.(6) 
 
بنابراين پس از خليفه دوم، ديگر خلفا نيز بدين نام خوانده شدند. 
  ادامه توضيحات ابن خلدون مي توان دريافت که تا ميانه سده دوم هجري قمري، غير از خلفا، کسي بدين لقب خوانده نشده است وي مي گويد:

«و هيچکس در تمام دوران دولت بني اميه در اين لقب و نشانه خاص با ايشان شرکت نمي کرد.»   
اما پس از فروپاشي خلافت امويان، اين لقب از اختصاص به خلفا نيز خارج شد و فقهاي بزرگ اهل سنت نيز بدين لقب ناميده شدند. 
  باري كه از اين لقب براي يك حاكم استفاده شد در افغانستان بود.(8)   
عبدالرحيم غنيمه، اهل مراکش، مولف "تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي"، که اثر خويش را بيشتر ناظر بر فضاي علمي دانشگاهها و مراکز علمي اهل سنت نوشته است، 
  آنکه به پيشينه اين لقب و کاربرد خاص آن نزد پيامبر اعظم(صلی الله علیه و اله) و شيعيان اشاره کند، 
  مي شود که اين لقب از خلفا به فقها و مفسران (اهل سنت) سرايت کرده است. وي درباره کاربرد اين واژه براي فقيان و محدثان (عامه) از قول زرقاني (9) مي نويسد:

«اميرالمومنين غير از لقبي است که (به خليفه) در خلافت حکومتي اطلاق مي گرديد، 
  اين لقبي بود که تنها محدثان بزرگ از بين ساير دانشمندان از طبقه مفسران و فقيهان و علماي ديگر بدان اختصاص يافته بودند.»(10)

عبدالرحيم غنيمه، سپس تصريح مي کند که پيشينه تاريخي اين واژه را درنيافته است و مي افزايد:

«به دقت نمي دانيم که اين لقب از کي به وجود آمد و چه کسي اول بار به آن ملقب گرديد. از جمله کساني که لقب اميرالمومنين يافته اند " ابن راهويه اسحق ابن ابراهيم" محدث  
  احمد ابن حنبل در باب او گفته است : "او اميرالمومنين در حديث بود (11) ."  

  سپس در پانوشت اين مطلب يادآوري مي کند:  
 «اما ما نمي دانيم که آيا ابن راهويه در زمان حياتش ملقب به اميرالمومنين شده يا اينکه اين حنبل بعدا خود اين لقب را بر وي اطلاق کرده است. 
  راهويه در سال 288 در گذشت و او استاد علماي حديث بود و امامان ششگانه غير از "ابن ماجه" از وي اخذ حديث کرده اند.» (12)  

  نوشتها :  
[3] رجال برقي، در آغاز رجال ابن داوود، چاپ دانشگاه تهران. به نقل: از دواني علي، غدير خم؛ حديث ولايت. تهران. نشر مطهر. چاپ دوم. 1385. ص 41

[4] دواني، علي، همان. صص 41 تا 43.

[5] همان. ص 41

[6] عبدالرحمان ابن خلدون. مقدمه. ترجمه محمد پروين گنابادي. تهران. انتشارات علمي و فرهنگي. چاپ نهم. ج 1 صص 435 تا 436.

[7] همان. ص 436

[8] چهارم آوريل ۱۹۹۶ بيش از 1500 تن از طلاب افغانستان در قندهار با ملا محمد عمر، رهبر خود با عنوان "اميرالمومنين" بيعت کردند. مراسم بيعت، با بلند کردن دست انجام پذيرفت.

[9] شرح زرقاني بر المواهب اللدنيه از قسطلاني ج 5 ص 304. به نقل از: عبدالرحيم غنيمه. تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي. نورالله کسائي. تهران. انتشارات يزدان.. چاپ اول تابستان 1363. ص291.

[10] شرح زرقاني. همان. ج 5 ص 304.

[11] شرح زرقاني. همان. ج 1 ص 141.

[12] عبدالرحيم غنيمه. تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي. نورالله کسائي. تهران. انتشارات يزدان.. چاپ اول تابستان 1363. ص291

[13] در كتب پيشين نيز چگونگي اختصاص لقب اميرالمومنين براي علي(ع) مورد اشاره واقع شده است. از جمله مي توان به كتاب زير اشاره كرد:

- واحديان درگاهي، مهدي. امير بر مومنان؛ در بيان اختصاص لقب اميرالمومنين، به امام علي بن ابي طالب. انتشارات يوسف فاطمه(ع). 1382.  

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 4:44 am
توسط Mohsen1001
تصویربه نام خداوند امیر آفرین تصویر


سلام خدمت دوست طالب حقیقت ، جناب Mardaviz


در میان نگاشته های شما که ناشی از روح وظیفه شناسی شما دارد به نکاتی برخوردم که جداً مرا متعجب کرد و این را با روح حقیقت جویی شما کمی در تضاد دیدم !


لذا بر آن شدم تا افزودنی های شما در این تاپیک را برای کاربران محترم مورد بررسی قرار بدم تصویر


--------------------


در اواخر سال دهم هجرت،یعنی بهار 632میلادی،پیامبر می توانست ماموریت خودرا درعربستان اجرا شده و تمام بداندلذا،با زنان خویش و جمع کثیری از مسلمانان به زیارت مکه رفت و این سفر رانویسندگان شرح حال رسمی پیامبر،حجة الوداع نامیده اند و جزئیات اعمالپیامبر را دراین چند روزه ،ثبت و ضبط کرده اندو مسلمانان تاامروز،آناعمال را سرمشق صحیح کامل حج می دانند.
گویا روز دوم یا سوم،پیامبر نطقیکرد
و طبق وحی،سال راکه به دوازده ماه قمری تقسیم می شد و به مسلمانانتوصیه و تاکید کرد که احکام و اصول اسلام را رعایت کنند.

علت اینکه پیامبر (صلی الله علیه و اله) رسالت خود را تمام نشده دید چه بود ؟
اجازه بدید من عرض کنم ، دلیلش همان عبارت قرمز رنگ بالاست.

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ...

جالبه شما میفرمایید گویا پیامبر در این سفر نطقی کرد.

دوحالت وجود داره :

یا شما نطق پیامبر را در این سفر قبول دارید یا خیر .

اگر قبول دارید پس چرا از عبارت گویا استفاده میکنید ؟

و اگر قبول ندارید باید یکی از مهمترین اتفاقاتی که در دوران حیات رسول الله (صلی الله علیه و اله) را زیر سوال برده باشید .

واقعه ای که چه شیعه و سنی بصورت مفصل آن را نقل کرده اند.

اگر شک دارید این مقالات را بخوانید :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
پس تا اینجا واقعه غدیر اثبات شد ، مخصوصاً برای جنابعالی که بسیار دنبال سندیت هستید !


بنده حقیر به نوبه خود سعی خواهم نمود در یادداشت هایم کوچکترین مطلب غیر مستندی به خوانندگان ارائه ندهم

شما که اینقدر به این مساله اهمیت میدهید من ندیدم در نطقی که بالا کردید مستندی ارائه دهید !

نمونش :

در نتیجه تب،که آن زمان در مدینه شیوع زیاد داشت،بیمار شد

آیا شما نمیدانید عایشه سبب شهادت پیامبر شد ؟
آیا نمیدانید پیامبر بوسیله سمی که عایشه (دختر ابابکر) و حفصه (دختر عمر) تهیه کردده بود مسموم شدند و تب وجود مبارکشون را فرا گرفت ؟

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید:
به او دوا خوراندند در حالیکهبیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد.
این کار زنهائیاست که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.


برای مطالعه بیشتر اینجا را مطالعه کنید :
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

به مسلمانانی که از تعیین اسامة جوان بهفرماندهی سپاه ناراضی بودند دستور اطاعت و فرمان برداری داد و خود دیگرنتوانست به نماز جماعت حاضر شود و پیش نمازی را به پدر زن و دوست قدیمیخود ابوبکر واگذاشت.


جالبه شما جوری از ابابکر دفاع میکنید که خدای ناکرده انسان میپندارد که از معارف شیعی به دور هستید و در سمتی دیگر سیر میکنید !!

چرا بعضی ها مخالف فرمانبرداری از سپاه اسامه بودند ؟

اصلاً این بعضیها چه کسانی بودند ؟

آیا غیر از ابوبکر و عمر بودند ؟

چرا مخالفت کردند ؟ چون نمیخواستند با اسامه به جنگ روم بروند بخاطر اینکه میدانستند پیامبر تا چند روز دیگر از دنیا خواهند رفت و اگر نباشند جانشین ایشان امیرالمومنین علی علیه السلام انتخاب میشود طبق گفته پیامبر.

اصلاً چرا ناراضی بودند ؟ مگر میشود کسی از امر پیامبر ناراضی شود ؟ مگر امر پیامبر مطاع نیست ؟ مگر جز وحی الهی سخن دیگری هم میفرمودند ؟ مگر جز صلاح و مصلحت فرمایش دیگری میکردند ؟


اتفاقاً یکی از جریاناتی که باعث شد ابابکر ، مصداق لعن پیامبر قرار گیرد همین قضیه تخطی از فرمان پیامبر در همراهی اسامه است.

چرا ؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چند روز پيش از وفات، جوان لايقي را بهنام اُسامه[اسامة بن زيد بن حادثه.] مأمور فتح اراضي «بلقا» و «دار روم» در فلسطين كرد و دستورداد افرادي چون ابوبكر، عمر، سعد بن ابي وقاص و... در سپاه او حاضر شوند.

بعضي از صحابه از اين كه فرمانده آنان جواني است كه هنوز بيست سال ندارد ، گله‌مند بوده و حرف‌هايي زدند.

وقتي خبر نارضايتي آنها به پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيد، حضرت بسيار خشمگين شد و فرمود:

«لعنت خدا بر آن كس كه از لشكر اسامه تخلف ورزد.»[الملل و النحل، ج 1، ص 23.]



و خود دیگرنتوانست به نماز جماعت حاضر شود و پیش نمازی را به پدر زن و دوست قدیمیخود ابوبکر واگذاشت.


یکی دیگر از سخنانتان که بدون سند و مدرک و دلیل مطرح کردید.

این چه دوستی است که از فرمان پیامبر سرپیچی میکند؟ تصویر

این چه دوستی است که اینقدر انحرافات داشته است ؟

قبول ندارید؟ اینجا را بخونید :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید][لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

و در مورد جانشینی ابابکر برای نماز جماعت هم مدرکی نیاوردید !

عیبی نداره من رد این صحبت شما را با مدرک و سند اثبات میکنم :

اینجا را بخونید :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


روز یکشنبه هفتم ژوئن،خواست وصیت کند ولی عمر از ترس آنکه مطالبی گفته و اسباب اختلال امور فراهم شود مصلحت ندید و مانع این امر شد.


از عبارت شما این برداشت میشود که عمر از پیامبر خدا بیشتر به مسائل اگاه بوده و عالم تر بوده !!!  
و ترسیده که پیامبر باعث اخلال شوند و اون حرف تاریخی را زده.


راستی چرا شما حرفی که عمر به پیامبر زد را اینجا بازگو نکردید ؟ من حس میکنم شما هم شرمتان آمد.

اما بنده میگم ...

 در اینجا با یکی از ننگین ترین ، گستاخانه ترین و بی شرمانه ترین ، حادثه تاریخی مواجه میشویم .



در ۲۵ صفر بود که حضرت محمد مصطفی صلواتالله علیه وآله که از شدت بیماری رنجور شده بودند،


از اطرافیان طلب دوات وپوست نمودند تا بر آن چیزی نویسند

که پس از آن نوشتار، مردم گمراه نشوند:


« آتوني بِدَواةٍ و قِرطاسٍ ، أکتُب لَکم کِتاباً لَن تَضلُّوا بَعدَه »


که منافقی(عمر) ، از ترس نقش بر آب شدن آن چه سال ها در انتظارش بود،


گستاخانه و جاهلانه فریاد بر آورد:


"انّ الرجل لَیَهجِر" .

این مرد هذیان می گوید !!!

تا آن روز، تاریخ چنین فریاد زشتی را نشنیده بود.

  این ماجرا از نقل کتب علمای اهل سنت : ( صحیح مسلم 5/76 ، صحیح البخاری 1/54 ، مسند احمد 1/355 .

** با تفاوتهایی در الفاظ : صحیح البخاری 4/31 ، صحیح مسلم 2/16 ، مسند احمد 1/355 ، تاریخ طبری 3/193 ، کامل ابن اثیر 2-320 .

*** صحیح البخاری باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد 2/120 و نیز 2/136 ، صحیح مسلم 5/75 ، مسند احمد تحقیق احمد شاکر حدیث 195 ،

طبقات ابن سعد 2/244 ط بیروت ، تاریخ طبری 3/193
. )  


هنگامی که پیامبر درگذشت اختلاف فرق و دستهها به قدری شدید شد که انحطاط قطعی مدینه را تهدید می نمود و لزوم یکرهبری مذهبی و حکومتی کاملن محسوس بود

ولی دستوری در باب جانشین پیامبر وطرز انتخاب وی وجود نداشت
و قرآن که از طرف پیامبر به عنوان دستور اجتماعیتعیین شده بود در این خصوص چیزی نمی گفت و معلوم نمی کرد که پس از پیامبرچه کسی باید رشته امور را در دست بگیرد


تصویر

فقط همین سوال را میکنم :

شما غدیر را قبول ندارید ؟

بیش از 100 عالم سنی فقط حدیث غدیر را روایت کرده در کتابهایش (اصلاً به علمای شیعه کاری ندارم)

در این قسمت از صحبت شما من واقعاً حرفی برای گفتن ندارم !!! چون شوکه شدم ...

چون اگه بخوام اثبات حقانیت امیرالمومنین را کنم باید به شما بگویم کل سایت اعتقادات را مطالعه کنید از بس مطلب زیاد است .

قضاوت را بعهده کاربران محترم میگذارم !!!

مطالعه کنید :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

و...


و فقط یک عمل و اقدام تهورآمیز می توانست دولت اسلام راازتجزیه و نیستی نجات دهد


و احتمالاً این اقدام باید تشکیل شورا باشد و کنار زدن ولایت امیرالمومنین علی (علیه السلام) ، درسته ؟ و خونه نشین کردن ایشان در 25 سال درسته ؟


به علاوه هنگام زندگانی پیامبر نیز،جمعی ازمهاجرین و یاران باوفایش باوی مشورت و درامور اظهار نظر می کردند.
در اینقسمت از همه مهمتر دسته ای بود که از دو نفر از پدر زن هایش یعنی ابوبکرو عمر و ابوعبیدة جراح تشکیل می شد
و در این جمع شخص شاخص عمر بود که طبقاخبار بلند قد و همواره تازیانه ای دردست داشت .


پس امیرالمومنین علی علیه السلام چی شد ؟ اصلاً کنار پیامبر نبود ؟ چرا همیشه ایندو (عمر و ابوبکر) در جنگها فرار میکردند ؟

ابن هشام , سيرهء نويس بزرگ اسلام , چنين مى نويسد:

انس بن نضر عموى انس بن مالك مى گويد: موقعى كه ارتش اسلام تحت فشارقرار گرفت و خبر مرگ پيامبر منتشرشد, بيشتر مسلمانان به فكر نجات جان خود

افتادند و هر كس به گوشه اى پناه برد. وى مى گويد: ديدم كه دسته اى ازمهاجر و انصار, كه در بين آنان عمر خطابو طلحه و عبيدالله بودند, در گوشه اى نشسته اند و در فكر نجات خودهستند.من با لحن اعتراض آميزى به آنان گفتم : چرا اينجا نشسته ايد؟

در جواب گفتند: پيامبر كشته شده است و ديگرنبرد فايده ندارد. من بهآنها گفتم : اگر پيامبر كشته شده ديگر زندگى سودى ندارد; برخيزيد و در آنراهى كه او كشته شدشما هم شهيد شويد; و اگر محمد كشته شد خداى او زنده است .
وى مى افزود كه : من ديدم سخنانم در آنها تأثيرندارد; خود دست به سلاح بردم و مشغول نبرد شدم .(1 - سيرهء ابن هشام , ج 3 ص 83ـ 84)


در سخنرانى مشروحى كه امير مؤمنان براى <رأس اليهود> در محضر گروهى از اصحاب خود ايراد فرمود به فداكارى خود چنين اشاره مى فرمايد:

« هنگامى كه ارتش قريش سيل آسا بر ما حمله كرد, انصار و مهاجرين راه خانۀ خود گرفتند. من با وجود هفتاد زخم ازآن حضرت دفاع كردم .

سپس آن حضرت قبا را به كنار زد و دست روى مواضع زخم , كه نشانه هاىآنها باقى بود, كشيد. » حتى به نقل <خصال > صدوق , حضرت على (ع ) دردفاع از وجود پيامبر (ص )

به قدرى پافشارى و فداكارى كرد كه شمشير اوشكست و پيامبر شمشير خود راكه ذوالفقار بود به وى مرحمت نمود تا به وسيلۀ آن به جهاد خود در راه خداادامه دهد ( خصال , شيخ صدوق , ج 2 ص 15)


وی به جای آن که شخصن زمام امور را دردستگیرد کار را بر عهده ابوبکر،قدیمی ترین دوست پیامبر واگذاشت و خود پس ازمرگ ابوبکر یعنی دوسال بعد از رحلت رسول،رسمن بر مسند خلافت نشست


دقیقاً همینطوره ، و با این کار رسماً این دوست قدیمی پیامبر حرف پیامبر را زیر پا گذاشت و باز هم رسماً خلیفه شد و امیرالمومنین علیه السلام را خونه نشین کرد !!!


ابوبکر و عمر خود را جانشین پیامبر دانستندو عقیده داشتند که طبق قوانین و موازین شرع مطلقن امیرالمومنین اند،


بله ، خودشون این عقیده را داشتند !!

اما ایا خدا هم به این امر راضی بود ؟ ایا رسول الله هم به جانشینی ایندو دستور داده بودند ؟


(در مورد بحارالانوار و مولف آن علامه محمد باقر مجلسی،در پست بعدی توضیحات کاملی ارائه خواهم نمود.)

امیدوارم توضیحتون مثل مطالعاتی که در بالا فرمودید نباشد !!!



از همه کاربران محترم عذر میخوام که سرشون را درد آوردم . تصویر

در پناه خداوند باشید تصویر    

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 6:04 am
توسط Solver
  لازم به توضیح دیدم هر چند قدری دور از ریشه مبحث اما شاید دوستان برداشت اشتباه کنند.

اختلاف شیعه و سنی بر سر حادثه غدیر یا عالم تر بودن حضرت علی نیست. بلکه همان مسئله پیش از انقلاب و پس از انقلاب ایران است.


در زمان تمام خلفا، حضرت علی به عنوان یک مرجع دینی قرار داشت حتی والاتر از خلیفه وقت! ایشان مانع حضور سیاسی حضرت در جامعه بودند نه حضور دینی.

اهل تسنن، معتقد هستند حضرت محمد علی را به عنوان رهبر دینی معرفی کرد نه رهبر جامعه و . . .

این ایده شبیه همان زمان حکومت پهلوی ایران است، که روحانیت به عنوان مرجعیت دینی بود و حدودش در همان حوزه بود و گاهی همان هم اگر به سیاست اثر گذاری میکرد مورد حمله قرار میگرفت.

اما شیعیان اعتقاد دارند که حکومت باید به دست رهبر دینی باشد، به عنوان مصداق آن پس از انقلاب ولایت فقیه در راس 3 قوه کشور به عنوان عالی ترین مقام نیز میباشد در حالی که پیش از انقلاب تنها وجه مذهبی موضوع صدق میکرد.


پس به اشتباه برای اهل تسنن جبهه تراشی نکنید. در حقیقت بحث اصلی آن دوران میان شیعیان و اهل تسنن بر سر حضور رهبر دینی ( به درستی امیرالموئمنین) در راس حکومت بوده است نه اینکه آیا رسول اکرم حضرت علی را برترین فرد از میان ایشان معرفی کرده یا نکرده.

بحث اصلی و ریشه ای هم در لغت " ولی " نهفته است که البته باید اعتراف کرد به درستی اهل تسنن میگویند این لغت به معنای دوست (البته منظور فرد قابل اعتماد است) میباشد و ما همواره علی را دوست خود (همان روحانیت حوزه نه سیاست) خواهیم دانست    بحث حکومت جداست.    چه امروزه نیز در کشور های اهل تسنن، بزرگان دینی اهل تسنن به عنوان حاکمان سیاسی کشور نیستند و سیاست ایشان به دست افراد دیگری است هر چند در جامعه فلانی . . . برترین عالم دینی شناخته شده باشد اما حاکم سیاسی را جدا میدانند.

اما شیعه اعتقاد دارد که رشد جامعه با حاکمیت قابل اعتماد ترین فرد در راس حکومت مقدور است و جز این امکان پذیر نیست که البته مطالعات انواع حکومت های موجود در جهان بنده را نیز در همین جبهه قرار داده است و اعتقاد من نیز همین است که رهبریت دینی (ولی = دوست و قابل اعتماد) باید در راس حکومت سیاسی و اجتماعی نیز باشد و جز این در حقیقت کنار گذاشتن دین است.  


  پایان این مسئله ای بوده است که در بدو ایجاد دو مذهب شیعه و سنی مورد بحث بوده نه امروز. 

  نظر من امروزه بحث ها پیرامون شیعه و سنی اگر از حالت تاریخی خارج شده و حالت مکتبی به خود گیرد، خطاست. 

  برخی که پس از انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب رئیس جمهور، حالا سراغ بحث از نوع انتخاباتی (ارائه برنامه و ...) بروند. 

 » البته روی این سخن با دوستان حاضر نبود، بلکه یک جمع بندی کلی به جامعه مسلمین (خواه سنی، خواه شیعه) بود. 

  برای ما شیعیان نیز: 

  نیازی نیست همه جهان بدانند شیعه کامل ترین است یا اهل سنت در مورد آن موضوع شرح داده شده (ولی و جایگاه آن در حکومت) اشتباه میکند، آنان که جستجوگر باشند خواهند یافت. ما نیز باید مساعدت کنیم، اما اینکه گرد و غبار کنیم راه و رسم جاهلی هست که بیشتر ریشه در نداشتن بینش درست نسبت به دین و مذهب دارد. 

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 3:07 pm
توسط Mohsen1001
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم


میلاد محترم شما اگر پست بالا را کامل میخوندید بعید میدونم به این شیوه پست ارسال میکردید.

مگر اینکه جزء برادران اهل تسنن و از گروه متعصبشون باشید که حقیقت را نادیده می گیرند و با عناد به شیعه نگاه میکنند وگرنه هیچ سنی ای نمیتواند معارف و ادله موجود در مکتب شیعه را مطالعه کند و به شیعه نگرود.

نمونه اش هم زیاد است :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] (علت شیعه شدن دکتر تیجانی که سنی بوده)

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

و...

این افراد یک جنبه مثبتی که داشتند این بود که اهل تحقیق بودند نه مثل بعضی ها هر دلیلی را مخالف خود و اباء خود دیدند بگویند اینها همه دروغ است !!


اختلاف شیعه و سنی بر سر حادثه غدیر یا عالم تر بودن حضرت علی نیست. بلکه همان مسئله پیش از انقلاب و پس از انقلاب ایران است.


این را از روی چه مدرکی میفرمایید ؟ چرا همه چیز را از روی ذهن خود ربط سازی میکنید ؟

پس جایگاه امام در جامعه چی میشه ؟



در زمان تمام خلفا، حضرت علی به عنوان یک مرجع دینی قرار داشت حتی والاتر از خلیفه وقت! ایشان مانع حضور سیاسی حضرت در جامعه بودند نه حضور دینی.


چه کسی همچین حرفی را زده ؟ اگه حضرت بالاتر بودند که پس باید جای خود خلیفه قرار میگرفتند !

چرا مردم پس از 25 سال با حضرت بیعت کردند ؟

اگر حرف شما را قبول کنیم چرا پیامبر در طول عمر مبارک خود همیشه امیرالمومنین علی علیه السلام را جانشین بلافصل وصی و ولی مردم میدانستند ؟

اگر حرف شما درست باشد چرا نگفتند پس از من علی رهبر دینی باشد و عمر یا ابوبکر رهبر سیاسی !!!

هیچ جای تاریخ نداره همچین حرفی را.


اهل تسنن، معتقد هستند حضرت محمد علی را به عنوان رهبر دینی معرفی کرد نه رهبر جامعه و . . .


مدرک ارائه کنید از زبان خود پیامبر مدرک صحیح بیارید که ایشان اختصاص جانشینی را فقط به رهبر دینی داده اند .

با این حرف مشخص میشود شما اصلاٌ جایگاه و فلسفه وجودی امام را درک نکرده اید.

و همچنین حیاط خود پیامبر را هم فراموش کرده و زیر پا گذاشتید مگر پیامبر صلی الله علیه و اله تشکیل حکومت ندادند ؟

مگر این همه جنگ در طول عمر مبارکشان انجام ندادند ؟ وجود یک امام اقتضا میکند که در تمام مراتب و قسمتها حضور داشته باشد وگرنه مردم متضرر میشوند.

کمااینکه این امر اتفاق هم افتاد عمر و ابوبکر با عقل ناقص خود عمل میکردند و خیلی از مواقع امیرالمومنین بخاطر احقاق حق مظلومان وارد عمل میشدند و قضاوت میکردند.

عمر هم زمانی که در مساله ای حکم ان را نمیدانست و بعد به یُمن وجود مبارک امیرالمومنین حکم را فهمید گفت :

لو لا علی لهلک عمر : اگر علی نبود عمر هلاک میشد

شما با این حرف کل اسلام را زیر سوال بردید :

واقعه عاشورا با این حرف شما بی معنا خواهد بود چون امام حسین باید کنار مینشستند و معاویه و ابن زیاد حکومت میکردند و حضرت هم کاری به هیچی نداشتند !

شما تمام حکام جور که بر ائمه ما مسلط شدند مثل بنی امیه و بنی عباس و هارون و... را بر حق میدونید و معتقد هستید که امامان ما باید در این دوره ها در خانه مینشستند !

و در اخر ظهور منجی بشریت نیز همینطور است ، اصلاً چرا حضرت مهدی علیه السلام باید ظهور کنند ؟!!!

امریکا و انگلیس و... در راس حکام دنیا باشند و حضرت هم غایب باشند و فقط حظور معنوی داشته باشند این چطوره ؟


بحث اصلی و ریشه ای هم در لغت " ولی " نهفته است که البته باید اعتراف کرد به درستی اهل تسنن میگویند این لغت به معنای دوست (البته منظور فرد قابل اعتماد است) میباشد
و ما همواره علی را دوست خود (همان روحانیت حوزه نه سیاست) خواهیم دانست


متاسفم ، اگر شما کمی دامنه مطالعاتی خودتون را بالا ببرید دیگر غیر مستدل و از روی نظر شخصی خودتون حرف نمیزنید.

همه میدانند که منظور از ولی ، ولایت تامه است نه دوستی !!

حتی علمای اهل سنت هم به این اشاره دارند حالا نمیدونم شما چطور به این نتیجه رسیدید !!!


  از علماي اهل سنّت كه «مولي» را در حديث غدير به معاني مورد نظر شيعه گرفته‌اند به شرح زيرند : 

1 ـ امام ابو حامد غزالي (505 هـ)
2 . محمد بن طلحة شافعي (652هـ)
3 . سبط ابن الجوزي (654هـ)
4 . محمد بن يوسف كنجي شافعي (658 هـ)
5 . سعيد الدين فرغاني
6 . تقي الدين مقريزي (840هـ)
7. شهاب الدين دولت آبادي
8 . مولوي محمد إسماعيل دهلوي برادرزاده دهلوي معروف كه كتاب عبقات در پاسخ به او آمده است.

امیدوارم خود را عالم تر از این علمای اهل سنت ندانید !

لطفاً این مطالب را مطالعه کنید :

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]



  نیازی نیست همه جهان بدانند شیعه کامل ترین است یا اهل سنت در مورد آن موضوع شرح داده شده (ولی و جایگاه آن در حکومت) اشتباه میکند،   آنان که جستجوگر باشند خواهند یافت. ما نیز باید مساعدت کنیم، اما اینکه گرد و غبار کنیم راه و رسم جاهلی هست که بیشتر ریشه در نداشتن بینش درست نسبت به دین و مذهب دارد.
   حرف درسته درصورتیکه همه افراد جستجوگری باشند اما متاسفانه اکثر مردم اینگونه نیستند !!   وقتی شبهه ای مطرح میشود ما وظیفه داریم حق را در ان مساله بیان کنیم و دیگر با خود افراد است که قبول کنند یا خیر.      تا وقتی جامعه در اینگونه مسائل نیاز به روشنگری داشته باشد وظیفه خود میدانم درحد توانم از این مکتب حقه دفاع کنم.   ذهن جستجوگر دارید اما نمیدانم چرا مسائل را مورد پژوهش قرار نمیدهید و نظر خود را بیان میکنید.      ابتدا نمیخواستم جوابی بدهم چون در پست بالا همه چیز مثل روز اشکار است اما ترجیح دادم مطالبی دیگر را نیز عرض کنم تا مبادا کوتاهی در این قضیه انجام نداده باشم.         باشیدتصویر 

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 5:03 pm
توسط Mohsen1441
سلام و عرض خسته نباشید خدمت همه ی دوستان بخصوص سید محسن عزیز تصویر

همه ی جواب ها رو خودشون به نحو احسن دادند ولی چند تا نکته هم که به ذهن من رسید :

Negar.int نوشته شده:  ایشان مانع حضور سیاسی حضرت در جامعه بودند نه حضور دینی.
   که آن ملعون در حال جمع مصحف(قرآن کریم) بود و حضرت علی قرآن خویش را به مسجد برد تا حواشی و شان نزول ها را به وی بدهد،چرا او قبول نکرد؟   این کار رهبر سیاسی است که قرآن را جمع کند یا رهبر دینی؟!  ،در بعضی از مواقعی که خلفای ملعون در نکته ای می مانند و دیگر قدرت بافندگی شان جواب نمی داد از امیر المومنین مدد می جستند ولی این به این معنا نیست که حضور دینی امام کاملا پررنگ باشد ... 
 
Negar.int نوشته شده:به نظر من امروزه بحث ها پیرامون شیعه و سنی اگر از حالت تاریخی خارج شده و حالت مکتبی به خود گیرد، خطاست
   بحث ها و اخلافات بین شیعه و سنی مکتبی است،چطور می فرمائید اینگونه خطاست؟   بسیاری از مباحث بزرگ تاریخی مانند غدیر هر دو فرقه نظر یکسان دارند ولی از لحاظ مکتبی اختلاف نظر وجود دارد.   باشید./   مهدی تصویر  

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 9:21 pm
توسط Solver
  تشکر از توجه شما دوستان.

پاسخ های خود شما، به عنوان سند برای هر خواننده ای روشنگر صحت مطالب مطرح شده از طرف من است. اما روال بحث را ادامه خواهم داد.

مگر اینکه جزء برادران اهل تسنن و از گروه متعصبشون باشید که حقیقت را نادیده می گیرند و با عناد به شیعه نگاه میکنند


خیر. من شیعه 12 امامی هستم البته پس از مطالعه این مذهب را انتخاب کردم چون پدرم در سن 16 سالگی اجازه نداد نماز بخوانم و به من کتاب هایی راجع به ادیان مختلف داد و گفت حداقل این کتاب ها را باید خوانده باشی که بتونی ادعا کنی پیرو یک دین هستی و گرنه بدون اطلاع از راه های دیگه یک راه را رفتی و شاید به بن بست بخوری. بنده هم بعد از مدتی مطالعه، تحقیق و تجربه اسلام و شیعه 12 امامی را برگزیدم البته معتقد به دین و مذهب هستم اما متعصب نمی توانم باشم چون تجربه یا حداقل اطلاعاتی نسبت به دیگر ادیان دارم و انکار ایشان به معنای دروغ گویی من به خودم خواهد بود.

بنده دید میانه دارم، متعصبین از هر دین و مذهب و مکتب، احتمالاً بنده را دارای عناد با دیدگاهی که روی آن متعصب هستند خواهند دید.

وگرنه هیچ سنی ای نمیتواند معارف و ادله موجود در مکتب شیعه را مطالعه کند و به شیعه نگرود.


بنده هم عرض کردم، آنان که جستجوگر باشند حقیقت را خواهند یافت همانطور که بنده و برخی دیگر یافتند.

اما متاسفانه افراد زیادی هستند که حقیقت را نیافته اند هر چند در مذهب خود عالم هم باشند اما نداشتن شناخت روی دیگر ادیان و مذاهب یعنی انتخاب چشم و گوش بسته و البته فرد چشم و گوش بسته هم به تعبیر قرآن کریم جاهل است.

این افراد یک جنبه مثبتی که داشتند این بود که اهل تحقیق بودند نه مثل بعضی ها هر دلیلی را مخالف خود و اباء خود دیدند بگویند اینها همه دروغ است !!


البته بنده هرگز موردی را دروغ نخواندم، بلکه اصرار بر برخی موضوعات را کار نادرست خواندم. :-o بنده نیز با تحقیق مسلمان و شیعه شدم که در بالا شرح دادم. نه به موجب تولد در یک خانواده شیعه.


این را از روی چه مدرکی میفرمایید ؟ چرا همه چیز را از روی ذهن خود ربط سازی میکنید ؟
پس جایگاه امام در جامعه چی میشه ؟

کسی همچین حرفی را زده ؟ اگه حضرت بالاتر بودند که پس باید جای خود خلیفه قرار میگرفتند !


بنده هم عرض کردم، این آئیین شیعه است که برترین را رهبر و خلیفه خود کند، در حالی که هم اکنون برترین های مذهبی اهل سنت در مسند حکومتی و سیاسی کشورهای سنی نشین نیستند!

آیا با بزرگان دینی خود عناد دارند ؟ پس چرا ایشان را حاکم سرزمین خود نمی کنند : دلیل همان است که آن زمان امیرالموئمنین را که بزرگ دینی خود میدانستند بر سرزمین خود حاکم ننمودند. اشتباه در طرح ایدئولوژک ساختار حکومتی ایشان میباشد نه داشتن عناد با ائمه یا ... چرا که اکنون نیز بزرگان دینی خود را کنار گذاشته و رهبران سیاسی افراد دیگری هستند.

نمونه آن این همه اظهار نظر از اهل تسنن درباره امامان شیعه که عده ای از شیعیان آنها را اعتراف نامیده اند (به علت نداشتن آگاهی بر موضع شرح داده شده).

امام مالك بن انس، امام ابوحنيفه، امام شافعى،
عمرو بن المقدام، ابن حبان، ابوحاتم، ابن ابى حاتم،
شهرستانى، ابن حجر هيثمى، عبدالرحمن بن الجوزى،
شبلنجى، ابن خلكان، خير الدين الزركلى، محمد فريد وجدى،
ابو زهره، ابن الصباغ مالكى، عبدالله بن شبرمة و ....

آیا این اسامی غیر از بزرگان اهل سنت است؟ با جستجوی نام هر یک از ایشان (البته با واژه های مناسب فارسی همراه) به انبوه مقالات و مطالب مربوط به نظریات مثبت و اعتقاد ایشان بر مقام والای امامان شیعه دست خواهید یافت. مثلاً در همین گوگل یا ...


اگر حرف شما درست باشد چرا نگفتند پس از من علی رهبر دینی باشد و عمر یا ابوبکر رهبر سیاسی !!!
هیچ جای تاریخ نداره همچین حرفی را.


بنده نیز جایی پیدا نکرم که چنین حرفی زده باشند، البته پاسخ پرسش شما را مراجع شیعه بارها داده اند و فکر کنم شما نیز خوانده باشید: " تا جستجو گران از پیروان ظاهری تمیز داده شوند "

اگر نه حضرت محمد (ص) به سادگی امکان آن را داشت که روشن کند علی به عنوان پاک تری و برترین باید به ولایت دست یابد و ولایت باید در راس حکومت باشد، کما اینکه با یک مرور ساده بر روی آیات کلام الله بر همگان روشن خواهد شد که فرمان خداوند نیز جز ولایت برترنی و پاک ترین نبوده است که شیعه پیرو آن است. موضوع همان داشتن روحیه جستجو است که برخی در اهل تسنن ندارند.

البته همه اینها مربوط به تاریخ است و مطرح کردن آن به شکل بحث مکتبی میان شیعه و سنی همانند همان ادامه دادن بحث های انتخاباتی آن هم پس از انتخابات است. که البته جز زیان برای طرفین چیزی ندارد، و البته کسی که به خود و دیگران آسیب و زیان برساند هم همان جاهل است که بنده به شکل دیگر در پست قبل بیان کردم شیوه جاهلیت است. اینجا برای دوستانی که به علم کلام علاقه دارند ریشه ای تر بیانش کردم.

طبق فرمایش یکی از بزرگان: سخن خوب را باید شنید از هر کس که می خواهد باشد.

شيخ سلمان العودة، از مفتی های نسبتاً میانه رو و البته اعظم عربستان،

تسامح و صلح ‌طلبی به معنای آن نيست كه انسان درست و غلط را از هم تشخيص ندهد بلكه به معنای حفظ حقوق، عدالت و رعايت انصاف ‌است.


که این سخن عین جمله بنده در انتهای پست قبلی بود، اعتقاد داشتن به نادرست بودن فرقه دیگه اشکال ندارد اما منصفانه و البته با رعایت عدالت و حقوق ایشان. اما اصرار بر این موضوع خارج از انصاف و عدالت است.

از سخنان دیگر شيخ سلمان العودة،
تعصبات قبيله‌ای، مذهبی و دينی از جمله عوامل مهم در ايجاد اختلافات بين مذاهب شيعه و سنی است


اشاره درستی کردن به آنچه که امروزه در بحث های شیعه و سنی مطرح میشود به نام اختلاف شیعه و سنی در حالی که اصلاً ارتباطی به مذهب ندارد. از جمله از سوی ما شیعیان بحث آتش زدن نمادی از عمر که توسط بسیاری از مراجع تقلید شیعه امری ناپسند و ناشایست خوانده شده و جالب تر این است که در زمان رژیم پهلوی به شکل عجیب شرایط اجرای مراسم فراهم میشد و انگلیس نیز پوشش خبری وسیع روی آن ارائه می کرد!

البته عمر پاک و معصوم نبوده کما اینکه خود اهل تسنن به این موضوع معترف هستند، ما نیز به علت برخی رفتارهای دوران خلافت وی بسیار بیش از اهل تسنن بر این موضوع واقف هستیم اما نفرت از عمر میان ما ایرانیان بیشتر ریشه تاریخ دارد. عمر بود که به ایران حمله کرد و اسلام را به ایران آورد، از این رو ایرانیان همواره به وی به چشم یک اشغال گر نگاه کردند و نفرین وی شدیداً در میان مردم ایران مرسوم بود که تا امروز نیز باقی مانده. این یک موضوع قومی و مربوط به ایرانیان است نه یک مسئله در میان شیعه و سنی اما متاسفانه بسیاری از دوستان بدون اطلاع آن را به کل شیعه و سنی بسط داده اند.

شیوه نماز خواندن و بسیاری موارد دیگر تنها اختلاف نظر های شخصی است که متاسفانه به دین و مذهب ربط داده شده اند. این موضوع بارها مورد تاکید مراجع شیعه نیز قرار گرفته است که متاسفانه جای تعجب دارد برخی شیعیان هنوز به دامن زنی به این موضوعات و نسبت دادن مسائل از این قبیل به دین و مذهب می پردازند.

متاسفم ، اگر شما کمی دامنه مطالعاتی خودتون را بالا ببرید دیگر غیر مستدل و از روی نظر شخصی خودتون حرف نمیزنید.


این ربطی به دامنه اطلاعات من و شما یا دیگران نداره در هر زبان لغات معنای مشخصی دارند که البته در مواردی ممکن است شفاف نباشد اما در میان یک جمله برای فردی متکلم به همان زبان شفاف نیز میباشد.

حالا ما فارسی زبانان بهتر از عرب زبانان معنای یک لغت را می دانیم ؟

راستش من یک ازمایش روی این ولی انجام دادم، اون هم این بود که در جمله ای مشابه به کاربردم و خواستم ترجمه انگلیسی اون را یکی از دوستان لبنانی (شیعه و خانوده ای که 2 سرباز در حزب الله داشت) برام بیان کنه و چیزی که گفت همین بود، البته به وی نگفتم هدف من یافتن معنای کلام حضرت رسول در حادثه غدیر است.

شما نیز این آزمایش را انجام دهید، من که سوادی ندارم و ادعای سواد هم نکردم که مدام تلاش به بی سواد بودن من دارید، من فقط اطلاعاتی از مسائل واقع را دادم:
زبان عربی
وضعیت سیاسی کشورهای اهل سنت
مطالب استخراجی در نکوداشت امامان شیعه در میان بزرگان اهل سنت

اینها ربطی به استدلال من و .. نداره، زمانی که معادله ای حل شود استدلال براش لازمه، اینها فاکتور های مسئله هستند. خواستن استدلال برای فاکتور ها ریشه در همون تحصب و نداشتن روحیه جستجوگری داره.


این به این معنا نیست که حضور دینی امام کاملا پررنگ باشد ...

بله، بنده هم اشاره کردم و تمثیل بنده هم ذکر کردم که حتی در رژیم پهلوی گاهی حدود حوزه در همان ابعاد دینی هم مورد تعارض قرار میگرفت مانند کشف حجاب، حمله به حوزه ها، وضع قوانین برای سخنرانی ها و مجالس عزاداری و ...

شما حرف من را تصدیق کردید فقط متوجه علت جبهه گیری شما نسبت به حرفی که تصدیق حرف من بود نشدم تصویر

تمام بحث ها و اخلافات بین شیعه و سنی مکتبی است،چطور می فرمائید اینگونه خطاست؟
در بسیاری از مباحث بزرگ تاریخی مانند غدیر هر دو فرقه نظر یکسان دارند ولی از لحاظ مکتبی اختلاف نظر وجود دارد.


افعال خود را باید به گذشته برگردانید. ولی از لحاظ مکتبی اختلاف نظر وجود داشت.

اینطور جملات درست خواهند بود. چون حادثه غدیر امروز اتفاق نیوفتاده و قضاوت امروز صورت نگرفته و جدایی اهل سنت امروز حادث نشده است. آن جوان سنی که با شما به بحث می نشیند سنی علت مذهبش برداشت اشتباه از غدیر نیست بلکه تنها تولد در خانواده اهل سنت است و اکثریت شیعیان نیز.

بنده بحث های شیعه و سنی زیادی با اهل سنت داشتم و دارم، چون به موجب تولد در خاناوده شیعه نبوده که شیعه هستم. اما اگر ما بخواهیم کل اهل سنت را خطا کار و ... لقب دهیم میشود همان تصب و هر که جز من بد است که باز از طرف مراجع تقلید شیعه به طور اکید نهی شده است.

عجیب هست شما جبهه گیری که در مقابل من کردید، در حقیقت مخالفت با بیانات مراجع شیعه است. چون صحبت های من همه ریشه در دیدگاه های مراجع شیعه داشت که دوستان آن را به یک فرد متعصب اهل سنت نسبت دادن.

من توصیه می کنم، مراجع تقلید در شیعه را بیشتر بشناسیم، به مطالعه آثار ایشان بپردازیم و بر اساس شنیده و سخنان نسبت داده شده به ایشان پیش نرویم.

روحیه جستجوگری در خودمان را تقویت کنیم نه اینکه فقط به افرادی که هم عقیده ما نستند این پیشنهاد را ارائه کنیم.

و مهمترین توصیه من رعایت انصاف هست. که البته زمانی منصفانه میتوان رفتار کرد که مطلع نیز بود، ادیان و مذاهب دیگر را حداقل درحد اصول کلی از دیدگاه خودشان بشناسیم تا در وقت بررسی و سنجش منصفانه عمل شود.

یک اشاره به موضوعی تاریخی در باب همین انصاف:

پس از فتح مصر در دوران عخامنش، مشاهده شد که شدیداً در این کشور به گربه احترام گذاشته میشود و این موضوع ایرانیان را متعجب کرده بود، اما فرمانده فاتح دستور داد که به آیین ایشان هیچ توهینی صورت نگرید و ممانعت از این ادای احترام نشود. و آنگاه جهت گرفتن تصمیم منصفانه سعی در کسب اطلاعات کرد و متوجه شده که در گذشته در مصر موش ها بسیار زیاد بودند و آسیب جدی به مزارع و ... زده بودن و این گربه ها با کشتی و به زحمت فراوان جهت مقابله با این مشکل وارد کشور (آن منطقه خاص) شده است به همین دلیل مردم از ایشان حفاظت و نگهداری می کنند. پس فرمان داد که این آیین را نباید نکوهش کرد.

اما متاسفانه امروز برخی از ما (شیعیان) بدون دانستن ریشه برخی رفتارها در اهل سنت و یا برخی از اونها بدون دانستن ریشه رفتاری در شیعه، اون را به مذهب یکدیگر ربط داده و فوراً شروع میکنند به نقد و استدلال و ... .

مثلاً دست به سینه نماز خواندن و ... که مدت ها پیش شدیداً مورد بحث بود و خوشبختانه امروزه کمتر به چشم میخورد. و موارد مشابه.

البته همانطور که شيخ سلمان العودة نیز گفت، رعایت انصاف و احترام به معنای درست بودن نظریات اون طرف مقابل نیست و تنها ارزش هایی هستند که رعایت نکردن اون فارغ از درستی یا نادرستی دیدگاه ما رفتاری ناپسند هست.

در پایان باز در این موضوع نیز به انتخاب درست خودم در مورد مرجع قرار دادن آیت الله للعظمی مکارم شیرازی پی میبرم. در وب سایت ایشون در بخش " سوالات شیعی " می توانید بسیاری مطالب مفید را پیدا کنید. از جمله اختلافات میان شیعه و سنی، کتاب های مورد تائید یا رد شده، فهرست و زندگی نامه بسیاری از علمای اهل تسنن و این نشان از فهم ودرک بالای ایشان دارد که چنین موضعی نسبت اهل تسنن دارند و جای گلایه گذاری اطلاع رسانی را سر لوحه قرار داده اند تا برای پیروان خود بستر منصفانه قضاوت کردن را ایجاد کنند. البته تا آنجا کم من بررسی داشتم دیگر مراجع تقلید هم مواضع چندان متفاوتی ندارند.

در پایان رجوع به نظریات مرجع تقلید خودتون بهترین ملاک برای یافتن نحوه عملکرد درست مقابل اهل تسنن است.

این نیز لیست وب سایت تعدادی از مراجع که چند روز پیش در چند انجمن از جمله تذکره نیز مطرح کرده بودم:     » [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]         باز در موضوعی که متخصص نیستم وارد بحث شدم و از این بابت از دوستان عذر خواهی می کنم. 

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 10:52 pm
توسط Shahbaz
Negar.int نوشته شده: 

بحث اصلی و ریشه ای هم در لغت " ولی " نهفته است که البته باید اعتراف کرد به درستی اهل تسنن میگویند این لغت به معنای دوست (البته منظور فرد قابل اعتماد است) میباشد و ما همواره علی را دوست خود (همان روحانیت حوزه نه سیاست) خواهیم دانست    بحث حکومت جداست.   
 
 
یعنی ده ها هزار انسان (120هزار) را دربیابان بدون اب و علف در ان گرما معطل کردند که بگویند علی را دوست بدارید

ایا کاری که پیامبر باید انجام میداد و در غیر این صورت رسالتش ناتمام می ماند
این بود که بگوید علی را دوست داشته باشید!
به نظر شما این حرف منطقی است ؟  

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: شنبه 20 تیر 1388, 11:48 pm
توسط Solver
 shahbaz,

بنده در حدی نیستم که در مورد دستورالعمل حضرت حق به رسول خود و میزان منطق آن ابراز نظر کنم.

اینجا تنها شرح لغت عربی شد.

اعتقاد بنده این است که ایشان در روز غدیر رهبر جامعه اسلامی را به طور آشکار معرفی کردند.

در قرآن بارها گفته شده حاکمان باید از چه قشر و با چه خصوصیاتی باشند. حضرت رسول آنجا تنها به خصوصیات حضرت علی اشراه نمودند و بدین طریق بستری فراهم کرد.

بستر اینکه افرادی که پیرو راهنماییهای کلام الله، حاکم خود را فرد دوست و نزدیک (ولی) قرار میدهند، از افرادی که با وجود حاضر بودن ولی در جامعه فرد دیگری را به خلافت و حاکمیت بنشانند روشن شود.       که رسال حضرت محمد با آن تمام شد همین بستر سازی تمیز دادن جستجوگران و حق جویان از پیروان ظاهری بود.     
این بسیار ساده است.
امروز در عربستان حاکم کیست ؟ بزرگ دینی عربستان کیست ؟
در مصر ؟ در ... ؟

اما در جمهوری اسلامی ایران، شیعیان ولی خود را در راس حکومت قرار داده اند که پیرو همان رهنمون های قرآن کریم است.  


  آن جهت که بنده مطلع هستم با تکرار صحبت، اثر مفیدی در دوستان نمی توانم بگذارم و یافتن بینش با کسب اطلاعات و مطالعه فراهم میشود نه بحث و گفتگو، بیش از این به پرسش و پاسخ نخواهم پرداخت. 

  بیشتر مطالعه کنیم. 

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: یک شنبه 21 تیر 1388, 9:23 pm
توسط Mardaviz
نوبت کهنه فروشان درگذشت نوفروشانیم و این بازار ماست
(مولوی)

درود بر دوست پژوهنده ،محسن

پیش از سخنی باید بگویم که متاسفانه پست های دوستان دیگر این بحث را از حالت طبقه بندی خارج نمود .بنده از دیگر دوستان خواهش مندم از ارسال پست خودداری نمایند،تا بحث بین بنده و محسن گرامی از طبقه بندی خارج نشود،تا در پایان خوانندگان بتوانند داوری عادلانه ای به عمل آورند.
ــــــــــــــــ
جناب عالی در وهله نخست یادداشت های بنده را در مورد حوادث سال های پایانی زندگی پیامبر زیر سوال برده بودید و همچنین خواستار منبع شده بودید. مطلب پیشین بنده يادداشت بوده ، نه مقاله پژوهشي و رسم نيست که در يادداشت منابع ذکر شود. ولی با این وجود در پایان نوشتارم منابع خود را ذکر خواهم نمود.(به برخی نیز در لابه لای نوشتار اشاره نموده ام)
(البته بنده به اندازه آقا محسن از آزادی برخوردار نیستم.و همین قدر را نیز مدیون مدیریت محترم سایت می باشم)
نخست باید این نکته را متذکر شوم که برای بررسی تاریخ با روش انتقادی به منابع و اسناد تاریخی ای احتیاج است که در زمان وقوع حادثه نگا شته شده باشد.اما در باره پیامبر اسلام چیزی که در زمان حیات او نوشته شده باشد در دست نیست و در آثار مورخان نیز از او چیزی گزارش نشده است.
منابع و نوشته هایی که ۲۰۰ تا ٣۰۰ سال بعد ( از فوت پیامبر) بر اساس روایت های شفاهی در بین مردم، نگاشته شده است ، به لحاظ علمی فاقد اعتبار است. با مراجعه به قرآن هم نمی توانیم به زندگینامه پیامبر اسلام پی ببریم. ما برای پردازش و بازسازی چگونگی تشکیل اسلام و زندگینامه پیامبر ، باید به نوشته هایی مراجعه کنیم که در قرن ۹ و ۱۰ میلادی
(یعنی دو تا سه قرن بعد) بدون داشتن و ارائه هیچ گونه سند و منابع تاریخی نگا شته شده اند. به عبارتی نوعی جمع آوری روایت های شفاهی است که در بین مردم رایج بوده است. به عبارتی در اسلام هیچ مدرک و نوشته ای مربوط به پیامبر اسلام و زندگی او که در همان زمان نگاشته شده باشد، وجود ندارد ، تا اینکه فردی به نام ابن هشام در قرن ۹ میلادی از حادثه ای گزارش می دهد که با پیامبر اسلام و حوادث مربوط به آن بیش از دو قرن فاصله زمانی دارد.زمانی که با چنین مسئله ای روبرو می شویم در واقع ما از وقایع واقع شده ، اطلاع کسب نمی کنیم ؛ بلکه در واقع پی می بریم که مثلن مردم قرن ۹م. چطور در مورد قرن ۷م. فکر می کردند.
و به همین دلیل داوری درست در مورد رخدادهای آن زمان سخت جلوه می کند،زیرا اوراق تاریخ صدر اسلام لااقل 250 سال پس از حوادث آن مکتوب و منظم شده است.

بی شک یافتن پاسخی برای رخدادهای سال های پایانی پیامبر بسیار مهم تر از پژوهش درباره 70000سال پیش از خلقت است.و متاسفانه بنده در پاسخ ،سخنانم به جای یادداشتی پژوهشی آنچه شنیدم همان سخنان تکراری و نقل اخبار و احادیث بود .بنده معتقدم تحت تاثیر عقیده گاهن خرد و ادراک آدمی از کار می افتد.چنانکه که همگی می دانیم عقايدی که از طفوليت به شخص تلقين شده و زمينه انديشه های او قرار می گيرد ، می خواهد همه حقايق را به آن معتقدات تلقينی که هيچ مصدر عقلايی ندارد، منطبق سازد . و نمی توانند قوه ادراک خود را به کار اندارند و اگر هم بتوانند به کار اندازند برای تأييد عقايد تلقينی است .
ـــــــــــــــــــــــــــــ
برای کشف آن چه در اندیشه صاحب خردان اسلام ،پس از پیامبر گذشته،باید که ناگزیر از ابوبکر آغاز کنم.این که چگونه اورا برگزیدند.و این که چرا اورا به جانشینی پیامبر و به رهبری این همه قوم و قبیله انتخاب کردند؟
روایت است که رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع و درمحل غدیر،در حضور جمعی،که تاقریب 150000 شماره کرده اند،داماد خود علی را به جانشینی برگزید.هر یک ازاین اعداد را بگیریم،شماره تمامی خاصان و مقربان و اصحاب و مهاجر و انصار و گروندگان نخست به اسلام می شود،که قدر هم رکابی با پیامبر را در آخرین زیارت خانه خدا را داشته اند.

[SIZE=85]((در این هنگام بیماری آبله و تب در میان مردم شیوع یافته بود و همین موجب گردید که بسیاری از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر بازماندند.[علامه امینی،الغدیر،جلد اول،ص29])).


در این باره که چگونه این جمع گزیده،فقط دوماه بعد،که حداکثر فاصله تجمع غدیر تا درگذشت پیامبر است،توصیه رسول خدا را فراموش کرده؛به سقیفه گردن گزارده اند؟
شاید بتوان گفت که جمع عظیم مومنان حاضر در موعظه غدیر،از سخنان پیامبر خدا برداشت بعدی شیعیان را نداشته اند و آن پیام و توصیه را حکم جانشینی امام علی نگرفته اند.اگر ما بخواهیم سخنان پیامبر را به جانشینی صریح تعبیر کنیم ،پس معتقد شده ایم که آن همه مومن صدر اسلام ،حتا با دریافت درست پیام ،از اجرای آن طفره رفته اند.
امروزه برای بسیاری از علاقه مندان به تاریخ اسلام ،این پرسش بی پاسخ مانده است و آن علت تحاشی پیامبر از معرفی صریح جانشین خویش و یا لااقل توصیه شیوه گزینش جانشین است.زیرا حتا اگر نقل های روایت شده از پیامبر را در تجمع غدیر ،کلام به کلام گواه بگیریم،باز لفظ صریح جانشینی برای امام علی را در آن گفتار نمی یابیم.

((.......و به خطبه خواندن ایستاد و دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت:آیا من از خود مومنان به ایشان سزاوارتر نیستم؟گفتند:چرا ای پیامبر خدا.گفت:پس هرکه من سرور اویم،علی نیز سرور اوست،خدایا دوستی کن با هرکه اورا دوست بدارد و دشمنی کن با هرکه بااو دشمنی ورزد.«از تاریخ یعقوبی،ج1،ص508».))


اهل تسنن می گویند که این سخنان ،حکم جانشینی صریح و آشکاری نیست.(زیرا پیامبر صراحتن نیز می توانست بیان کند و بگوید ای مردم علی خلیفه و جانشین من است)آنها نیز درباره ابوبکر و جانشینی وی ،امام جماعت شدن وی به هنگام بیماری پیامبر را دلیل می آورند.که البته این نیز نمی تواند حکم محکمی بر جانشینی ابوبکر پس از پیامبر شمرده شود.
پس می توان پرسید که چرا پیامبر در وصیتی آشکار ،مثلن سالی پیش از وداع جهان،کسی را با حکم صریح،به جانشینی خود برنگزید ؟
در این جا به نظر بنده ،حکمتی پیامبرانه نهفته است.پیامبر را در اواخر عمر ،در محاصره سه گروه می یابیم،که هرکدام مدعی مالکیت اسلام اند.

- مهاجرین که در راس شان ابوبکر است که یارغار پیامبر بود.
- انصار که از مهاجرین در مدینه استقبال نمودند.
- و صحابه که بسیاری از آنان مدعی حضور و اثر ایدئولوژیک در اسلام و در کنار پیامبرند.


منطقی است باور کنیم که پیامبر نیز به جایگاه واقعی این سه گروه نزد مردم و قدرت آشکار و پنهان آنها ،اشراف کامل نداشته .
به نظر بنده پیامبر خدا نمی توانست این خطر را نادیده بگیرد که جانشین انتخابی او ،به علت کارشکنی های احتمالی،که پیامبر با وسعت آن آشنا بود،از عهده اداره امور مسلمین برنیاید و شکست اندیشه و امت اسلام ،به حساب بی درایتی پیامبر در تعیین جانشین و موضع گیری جانبدارانه او گذارده شود و چنین شد که پیامبر ،جمهوریت را بر سلطنت ترجیح داد.
و طبیعی بود که نیروی عمر و شیوخیت ابوبکر و سابقه و رسوخ و ثروت ابوبکر ،تکلیف را یکسره کند و سقیفه ابوبکر را برگزید که به صدیق و یارغار شهره بود.می گویند ابوبکر همان روز نخستین سپاه عرب را ،به تسخیر شام فرستاد.

امری که نمی توان انکار کرد اين است که خلافت دو خليفه اول و دوم به خوبی گذشت . کيفيتِ رسيدن آن دو به خلافت هر چه باشد و هر قدر اين شبه وجود داشته باشد که اجماع صحابه حاصل نشده است اما لااقل اين اصل به خوبی جريان داشت که از کتاب الله و سنّت رسول الله انحرافی روی نداد و هر دو خليفه پاک و پاکيزه از آب در آمدند . با آنکه علی بی ابی طالب شاخص ترين مدعيان خلافت در بيعت با ابوبکر شش ماه تأخير کرد[اما در بيعت با عمر چنين امتناع يا ترديدی از وی نقل نکرده اند.
به نظر بنده تعیین نکردن جانشین از سوی پیامبر،هیچ مقام و منزلتی از امام علی در نزد ما شیعیان نمی کاهد.نباید فراموش کنیم که پیامبر در مورد تدوین قرآن نیز دستوری نفرمود و این کار را عثمان برعهده گرفت.(بنده پیشتر مقاله ای در این مورد در انجمن ارسال نموده بودم).
عمر بن خطاب نیز قریب یازده سال خلیفه مسلمین بود.در مقام حقه یا غصبی جانشین پیامبر،در همه این مدت مسلمانان صدر اسلام در نماز خود بدو اقتدا می کردند و برای اولین بار در تاریخ اسلام به وی عنوان "امیرالمونین" دادند.

وی از زمانی که اسلام آورد تا به هنگام درگذشت پیامبر چه در جنگ و چه در صلح از نزدیک ترین یاران او به شمار می رفت،.سیوطی در کتاب اتقان می گوید:".....بدخواهان به طعنه می گفتند که کافی است عمر نظری ابراز دارد تا آیه ای در تایید آن نازل گردد."
به فرض آن که هیچ کدام ازین سوابق تاریخی در نظر گرفته نشود،لااقل این سابقه را نمی توان نادیده گرفت که علی،دختر دوازده ساله خود ام کلثوم را که از فاطمه زهرا داشت یعنی نوه پیامبر بود به همسری به عمر داد و بطوری که مورخین نوشته اند وی از عمر صاحب پسری شد به نام زید معروف به "ذوالهلالین"،که در کودکی درگذشت.
ضمنن امام علی پسرانی با نام های عمر وعثمان و ابوبکر داشته.و وقتی هم که عمر کشته شد،علی بن ابیطالب در خطبه معروف خود چنین گفت: 

"کجی را راست کرد،و درد را درمان کرد،و سنت را برپا داشت،و فتنه را پشت سرگذاشت،پاک جامه رفت و اندک عیب،خیر خلافت را دریافت و از شر آن پیشی جست.(نهج البلاغه،خطبه219،)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد نحوه رحلت پیامبر آنچه فرمودید که حفصه و عایشه پیامبر را مسموم نموده اند (که البته زن یهودی را از قلم انداخته اید)، هیچ گونه سندیتی ندارد ،و از افکار حدیث پردازانی به بیرون تراویده که در پی هر رخداد طبیعی ،یا به دنبال توطئه ای می گردند و یا جنبه الهی برای آن قائل اند.
هیچ کدام از مورخینی که کتاب هایشان در زمینه سیره پیامبر از بزرگ ترین مرجع ها می باشند ،کوچکترین اشاره ای به این امر نکرده اند بلکه همگی اذعان دارند که پیامبر به مرگی طبیعی از جهان رفته.(از قبیل طبری.یعقوی.مسعودی.بلعمی.و...)
انگار برخی فراموش نموده اند که پیامبر نیز انسان بوده و چون سایر مردم گرسنه می گردید و گاهی نیز بیمار می شد و تب می نموده.( قُل سُبحانَ رَبّی هَل کُنتُ اِلاَبشَراً رَسُولا يعنی، من جز بشری هستم که فرستاده شده اويم؟-س بنی اسرائیل).ولی برخی نمی توانند سیر طبیعی و منطقی حوادث را بپذیرند و از ربط دادن علل و معلول ها روی بر می گردانند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــ

.و می توانم احتمال دهم که شاید برخی به جای قضاوتی بی طرفانه ،این نوشتار را سرچشمه گرفته از روحیه ای طاغوتی بدانند.
در مورد احادیث نیز باید بگویم خود پیامبر فرمود که جز قران چیزی از من نقل مکنید،و اگر کسی به جز قران چیزی از من ضبط کرده است آن را محو کند.(مسلم)
و همچنین در خصال ابن بابویه آمده که پیامبر فرمود پس از من چیزی از من ننویسید.ابو حنیفه معروف به امام اعظم و موسس فقه حنفی،که از فقهای درجه اول عصر خود بوده و فقط چند دهه پس از پیامبر می زیست،با وسواس خاصی که بعدن به صورت ضرب المثل درامد،از میان 700.000 هزار حدیث رایج عصر خود فقط 1.067 حدیث را صحیح دانست.ولی به تصریح ابن خلدون "مورخ معروف عرب" تعداد احادیثی که مورد تایید قطعی ابو حنیفه قرار گرفت فقط 17 عدد بود و به نظر من این به حقیقت نزدیکتر است.

دکتر حسنین هیکل در کتاب زندگانی محمد می نویسد که درهمان قرن دوم هجری شماره احادیث منسوب به پیامبر به 670.000 رسیده بود،که به قول دارقطنی صاحب"صحیح" معروف حدیث درست درمیان آنها چون موی سپید بر گاو سیاه بود.
به هر حال نتیجه این شد که در این آشفته بازار تعداد احادیثی که به مومنان عرضه شد در کوتاه مدتی از 17 حدیث مسلم که اندکی پس از در گذشت پیامبر توسط ابوحنیفه معروف مشخص شده بود ،به هزار ،و بعد به ده هزار،و بعد به صدهزار،و بعد به ششصدهزار رسید،و پس از آن به یک میلیون،و سپس به دو میلیون،و در زمان ملا محمد باقر مجلسی مولف کتاب مستطاب "بحارلانوار" سر به دو میلیون و چهار صد هزار زد،که چنانکه خود آن بزرگوار در مقدمه کتاب دیگرش بنام "حلیة المتقین"(که در این کتاب سخیف ترین چیزهارا به پیامبر و امامان منسوب داشته)،تصریح کرده:"این احادیث از طریق ائمه طاهرین سلام اله علیهم به اساتید معتبره به این "قلیل البضاعه" رسیده است".

از امام جعفر صادق به تنهایی بیش از سیصدهزار حدیث توسط محدثان روایت شده،که جز اندکی از آنها مابقی یا کاملن ضد و نقیض با یکدیگر،یا متناقض با احادیث پیامبر و سایر ائمه،یا خلاف بدیهیات،یا مخالف واقعیات علمی و عملی،و یا حتا خلاف متون صریح قران،و یا چنان مبتذل و سخیف و گاه نیز رکیک اند که باور کردن اینکه چنین مطلبی را حتا یک روان پریش گفته باشد دش وار است.
چگونه می توان باور کردن از امام جعفر صادقی که مالک ابن انس بنیانگذار مکتب مالکی (که طبعن ارادتی به شیعه نداشته) در باره او می گوید:"بالاتر از جعفربن محمد از جهت علم و فضل و عبادت نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به فکر کسی رسیده است".(از مناقب،شهرآشوب).چنین حدیثی از او نقل شود:"نعلین سیاه مپوشید که ذکرتان را سست می کند،و نعلین زرد بپوشید که چشم را جلا می دهد و آلت را سخت می کند!!(از اصول کافی)

حال بنده احادیثی چند از معروف ترین کتب شیعه در اینجا گرداوری نموده ام ،و در پایان بنده نیز به مانند محسن گرامی،قضاوت را برعهده خوانندگان،می نهم( البته این احادیث،هم ثقه است و هم سلسله روات آن مشخص است و به تواتر رسیده است)

- در منهاج الصادقین آمده است که حضرت رسول(ص) فرمود:دیدم ملکی را در معراج که هزار هزار دست داشت،و در هر دستی هزار هزار انگشت،و در هر انگشتی هزار هزار بند.(از کتاب معراج،دستغیب).

با یک حساب ریاضی ساده ،این موجود(فرشته!!)،موجودی است صاحب یک میلیون دست،با هزار میلیارد انگشت،و یک میلیارد میلیارد بند انگشت که اگر رقم آنها را با اعداد هندسی ثبت کنند عددی با 18 صفر می شود(1.000.000.000.000.000.000)،یعنی اگر هر بند انگشت این ملک فقط یک سانتی متر باشد مجموع بندهای انگشت او به ده میلیارد کیلو متر (25.000 برابر فاصله زمین تا ماه،و بیش از دو برابر تمام وسعت منظومه شمسی،از خورشید تا نپیون)می رسد.حال چگونه پیامبر با این فرشته سخن گفته؟
آیا واقعن خداوند برای اثبات عظمت مقام خود به آفریدن چنین موجودی احتیاج دارد؟


- شیخ بهایی در جامع عباسی می نویسد:در حدیث است از پیامبر که فرمود گوشت ماهی مخورید که بدن را می ریزد و بسیار مضر است.ولی شاگرد وی مجلسی در بحار تصریح می کند که امام صادق فرمود که هر گاه پیامبر ماهی تناول می فرمود می گفتند:خداوندا برکت ده برای ما دراین ماهی،و نیز به سند معتبر از امام کاظم منقول است که بر شماباد خوردن ماهی که اگر بی نان بخورید کافی است و با نان گوارا.

- در مفاتیح الجنان آمده که از پیامبر منقول است که فرمود:شکم کسی پر از چرک باشد بهتر از آن است که پر از شعر باشد.(یعنی وای به حال من)

- امام باقر فرمود هر کس هنگامیکه به بستر خواب می رود قل هواله را بخواند،خداوند گناهان گذشته اورا تا 50 سال بیامرزد.(از اصول کافی)

- در اصول کافی از امام صادق منقول است:هرگاه به درنده ای برخورد کردی رودرروی او بایست و آیه الکرسی را به تمام بخوان.

- و از امام رضا منقول است که فرمود:به درستی که دهن دره از جانب شیطان است و عطسه از جانب خداوند عالمیان.(از حلیه المتقین)

- امام علی فرمود:که کبوتر در خوانندگی که می کند نفرین می کند برآنها که ساز می زنند.(همان)

- امام صادق فرمود:چون پیامبر متولد شد،چند روز بی شیر بود.ابوطالب آن حضرت را به سینه خود افکند و خدا در سینه او شیر جاری ساخت و تا چند روز پیامبر از آن شیر می خورد.(اصول کافی.کتاب الحجه.باب مولد النبی وفاته)

- از امام صادق منقول است که فرمود:پیامبر را صدو بیست معراج واقع شد.(از مجمع المعارف و مخزن العوارف)(در قران تنها از یک معراج یاد شده)

- از امام علی روایت است که فرمود:اشک چشم ملائکه آسمان به قدری است که اگر کشتی ها بخواهند روی آن حرکت کنند تا آخر دنیا می توانند بروند.(از بحار.جلد چهارم.)

- از امام علی منقول است که :الاغی با پیامبر به سخن درآمد و گفت:پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتی بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشید و گفته:از پشت این الاغ ،الاغی آید که سید پیامبران بر آن سوار شود.خدارا شکر که مرا همان الاغ قرار داد.(متن کامل در اصول کافی.کتاب الحجه.باب ما عندالامه من رسول اله و متاعه)

- از امام جعفر صادق منقول است که در روز قیامت خدا به داوری نشسته و 124000 هزار پیامبر پیرامونش صف خواهند بست و حضرت امیرالمومنین بیرق لوا الحمد را که از مشرق تا مغرب گسترده شده و بلندیش هزار سال راه است در دست خواهد گرفت.و آنگاه امامان شفاعت شیعیان را خواهند کرد و گناه های آنها را به سنیان منتقل خواهند ساخت و ثواب های سنیان را به شیعیان....و حضرت علی که سقای حوض کوثر است از آن آب جز به شیعیان نخواهد داد،چنان که سنیان لعین در آن گرمای سوزان قطره ای آب نمی یابند و دل هایشان از تشنگی کباب می شود.(از اصول کافی)
.

و بسیاری احادیث دیگر که از حوصله ام خارج است.(و برخی را نیز شرمم آمد بنگارم)علاقه مندان می توانند به کتابهای اصول کافی،بحار،حلیه المتقین(که اوج آنهاست) و ......رجوع کنند.
(البته جناب محسن از 100 عالم سنی نام برده بود ،در این جا باید متذکر شوم که همواره آن قسمت از احادیث آنان که با روحیه مان وفق می دهد را نقل می کنیم و باقی آنها را جعلی قلمداد می کنید.)


(("و کیست ستمکارتر از آن کسان که به خدا نسبت دروغ بستند؟".))
(سوره هود.آیه،18)


ـــــــــــــــــــــــــــ

در پایان این نوشتار ،می خواهم اندکی نیز در مورد سادات سخن برانم.

((ان اکرمکم عندالله اتقکم))

سید ،چنان که همه می دانید،در عربی مفهوم "آقا" و سرور دارد؛خود پیامبر نیز سیدالانبیا و سید المرسلین خوانده شد،ولی در ایران شیعه این عنوان اختصاصن به کسانی داده شد که نسبشان از راه فاطمه الزهرا به پیامبر می رسید،برای این عده از همان آغاز قائل به فضائل و امتیازات استثنایی فراوانی شدند که سایر بندگان خدا ازآن محروم بودند.
سادات طبعن اولاد ائمه یازده گانه شیعه،از امام علی(ع) تا امام عسگری هستند،که تعداد فرزندان ذکور آنان بدین قرار است:

امام علی:18پسر،امام حسن:20،امام حسین:3،امام سجاد:12،امام باقر:5،امام جعفرصادق:7،امام کاظم:18،امام رضا:1،امام تقی:2،امام نقی:4،امام حسن عسگری:1.

بدین ترتیب جمع کل اولاد ذکور ائمه،از امام اول تا امام یازدهم،نودویک نفر می شود،که الزامن اکثریت قریب باتفاق کلیه سادات کوچک و بزرگ شیعه از اعقاب آنان اند.امام موسی کاظم بزرگترین سهم را در جهان سادات دارا است،زیرا قسمت اعظم سادات خود را "موسوی" می دانند.و از راه فرزندی امام کاظم نیز خود به خود به صورت برادر ناتنی امام رضا نیز در می آیند.
با همین انگیزه ،اولن سعی شده تعداد پسران آن امام از 18 که رقم مسلم بود تا سی و چهل و بالاخره شصت(در کتاب عمدة المطالب) بالا برده شود.
با تمام این مراتب محاسبه ای ساده روشن می کند که اگر هم تمام این فرزندان ذکور ائمه بنا به سنت رایج عصر پیش از بیست سالگی ازدواج کرده باشند و هیچ کدام از ایشان نیز در جوانی نمرده باشد (حال آن که فی المثل اسماعیل فرزند ارشد امام صادق در جوانی مرد) و اگر فاصله هر دو نسل بیست سال بیشتر منظور نشود،باز هم رقم کل سادات صحیح النسب در عصر ما از دو میلیون نفر تجاوز نمی کند،در حالی که هم اکنون ده میلیون نفر در درون ایران خود را سید می شمارند،مضافن براینکه سادات بسیاری نیز در خارج از ایران به سر می برند.

در دوره ناصرالدین شاه،که جمعیت ایران کمتر از ده میلیون برآورد می شد،طبق گزارش میرزا ملکم خان،"شماره سادا ت به دو تا سه کرور خانواده می رسید".(از کتاب اسرار و عوامل سقوط ایران،دفتر اول).

پیشتر ذکر نمودم که اولاد ذکور امامان جمعن 91 نفر بودند که اگر ازاین عده خود امامان ده گانه،که بقعه و بارگاه خاص دارند،مستثنا شوند،کلیه امام زاده ها اولاد همین هشتاد نفر ذکور ائمه اند.ازاین جمع عده ای تا پایان در عربستان و میان رودان ماندند و عده ای نیز به سرزمین های دیگر اسلامی رفتند.و بدیهی است که عده زیاد تری هم به ایران کانون اصلی تشیع آمدند.
امام زاده هایی که صاحب بارگاه و بقعه خاص شدند طبعن دو سه نسل بعد از امام بودند،زیرا اگر می بایست همه اعقاب امامان امام زاده محسوب شوند،برای هر سید صحیح النسب ساختن بقعه و بارگاه لازم می آمد.دراین صورت با محاسبه نسبت متوسط افزایش افراد یک خانواده در طول سه نسل تعداد مجموع فرزندان و نوادگان ذکور این هشتاد نفر نباید از هزار تجاوز کند،در صورتیکه در کتاب جغرافیای نظامی شهرستانهای ایران،از 2700 امام زاده یاد شده که 444آن ها تنها متعلق به شهر قم است.


ـــــــــــــــــــ

اکنون معرفی منابعی که بنده از آن بهره گرفتم و برای مطالعه نیز آن ها را سودمند می دانم ،زیرا نسل جوان خواستار دریافت پاسخ هایی روشن به پرسش هایی است که اجازه گفتن بدو داده نمی شود.وقت آن است که با بررسی های علمی و اصولی در زمینه تاریخ مذاهب ،روشن گری هایی ارائه شود :



- نهج البلاغه.خطبه ها.نامه ها و سخنان کوتاه امام علی.تهران 1371.آئین مهر
- اصول کافی-تهران 1349
- بحارالانوار
- معاد .دستغیب.شیراز 1360
- تاریخ طبری
- تاریخ یعقوبی
- مروج الذهب
- مقدمه ابن خلدون
- ابن ندیم.الفهرست
- زرین کوب.تاریخ ایران بعد از اسلام.
- تاریخ تمدن اسلام.ج زیدان.تهران 1345
- شیعه کیست و تشیع چیست.محمد جواد مغنیه.اقبال.تهران 1361.
- درسهایی درباره اسلام.گلدزیهر.تهران 1355
- جهان اسلام در دوران خلافت.اشپولر.امیرکبیر.تهران 1345
- زندگانی محمد.حسنین هیکل.نهران 1355
- دو قرن سکوت.زرین کوب.تهران 1355
- تاریخ عرب قبل از اسلام.عبدالعزیز سالم.علمی فرهنگی.تهران1380
- تاریخ ملل و دول اسلامی.بروکلمان.تهران.1383


این هم معرفی برخی از کتاب های کلیدی در مورد زندگانی پیامبر و اسلام.(برای اطلاعات بیشتر pm بزنید)

- پایه های آیین اسلام.چاپ پاریس2002 – les fondations de I islam تالیف premare.a.l.de
- اسلام از آغاز تا شروع امپراتوری عثمانی.پاریس 1970. l islam des origins au debut de l empire ottoman تالیف.claude cahen
- تمدن اسلام کلاسیک.نوشته جمعی از محققان فرانسوی.پاریس 1968. la civilization de l islam classique
- انشعاب ها در اسلام.پاریس 1965. les schisms dans l islam تالیف h.laoust
- ساختار اجتماعی اسلام. The social structure of islam تالیف محقق انگلیسی r.levy.کمریج.نیویورک.ملبورن.1952
- اسلام شناسی .islamolojiaتالیف دسته جمعی،زیر نظر pareja felix محقق اسپانیایی،مادرید.1952-1954


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من شیخ دمن پاک را،آگاهم از حال درون هاتف تو از وی بهتری،با صدهزار آلودگی

(هاتف،سده دوازدهم)

مرداویز.م

Re: به جای عبارت ( امام علی ) بگویید « امیرالمومنین »

ارسال شده: سه شنبه 23 تیر 1388, 3:25 am
توسط Mohsen1001
سلام

برای ادامه بحث لطفاً به صفحه بعد مراجعه نمایید. تصویر