سخنرانيهاي آقاي دكتر عباسي
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش
با سلام
سلسله مقالاتی از دکتر حسن عباسی در روزنامه همشهری چاپ شد که به ترتيب از مطلب قبلی شروع می شود و ادامه دارد
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش
روزنامه همشهری چهارشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۵
دكترين هاي تهديدوتحقير
دكترحسن عباسي
ب- دكترين هاي عملياتي صحنه
در زمستان ۱۳۸۰ جورج بوش سه كشور كره شمالي، ايران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. تاكنون كه «پنجاه» ماه از آن زمان مي گذرد، آمريكا پنج دكترين عملياتي عليه جمهوري اسلامي اتخاذ نموده است _ يعني به طور متوسط هر «ده» ماه يك دكترين. اهميت مسأله زماني هويدا مي شود كه بدانيم آمريكا در مواجهه با شوروي در طول جنگ سرد، از سال ۱۹۴۵ تا ،۱۹۹۰ به مدت ۴۵ سال، تنها سه دكترين عملياتي اخذ نمود: دكترين تلافي بزرگ Massive Retaliation، دكترين واكنش قابل انعطاف Flexible Response و دكترين انهدام قطعي (ضد نيرو، يا انهدام حتمي متقابل) Mutual Assured Distribution (MAD).يعني به طور متوسط، هر ۱۵ سال يك دكترين.
۱- دكترين هويج و چماق Carrot and Stick : با طرح محور شرارت از سوي رئيس جمهور آمريكا، دكترين هويج و چماق، همزمان عليه عراق و ايران مطرح شد. مبتني بر اين دكترين، كشور هدف، همچون اسب «وحشي» است كه بايد «رام» شود. به هنگام گرسنگي اسب وحشي در بند، او را تطميع نموده و به او «هويج» مي دهند. اما با هربار كه آن اسب، بخشي از هويج را مي خورد، يك ضربه شلاق يا چماق بر سر او فرود مي آيد. تكرار اين روند تطميع با هويج و تهديد با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه مي يابد: تا زماني كه «زين» را بر پشت خود بپذيرد و «سواري» بدهد. اين دكترين در مورد عراق صدام حسين در كمتر از چهارده ماه به نتيجه نشست، اما در مورد ايران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمريكا و اسرائيل و هويج در كف اتحاديه اروپا خشكيد.
۲- دكترين پليس خوب، پليس بد:Good Cop Bad Cop -با شكست دكترين هويج و چماق، رويكرد غرب تلطيف شد و لعاب قانون به خود گرفت: يك قانون جهاني وجود دارد كه ضابط آن «واحد پليس جهاني» است كه اتفاقاً همه اعضاي آن كشورهاي غربي هستند.
اين «كلانتري» جهاني، دو نوع پليس دارد؛ پليس خوب و پليس بد. انگليس، فرانسه و آلمان، به عنوان پليس هاي خوب، در سر «گردنه» گذرگاه جهاني، جلوي اتومبيل ايران را گرفته و تقاضاي نامشروع «تعليق» بدون مدت تحقيقات و فعاليت هاي تكنولوژيك هسته اي ايران را ارائه نمودند. هشدار آنها اين بود: توصيه ما اين است كه به خواسته هاي ما تن دهيد، در غير اين صورت دو پليس بد _ آمريكا و اسرائيل _ تا لحظاتي ديگر آژيركشان سر مي رسند و اين «خواسته ها» را به زور به شما تحميل مي كنند. البته شكست اين دكترين نيز قابل پيش بيني بود.
۳- دكترين مكانيسم ماشه:Trigger Mechanism -با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواسته هاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و ... . اين دكترين نيز، در ابتداي پائيز ۱۳۸۳ به شكست انجاميد.
۴- دكترين شوك و بهتShock & Awe : -در پائيز ،۱۳۸۳ آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند: وقتي به يك موجود زنده شوك _ به ويژه شوك رواني _ وارد شود، آن موجود، دوره اي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قوي تر، طبيعتاً دوره بهت طولاني تر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرمي گيرد. آمريكا و هم پيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي، ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران، و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريب الوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابان ها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايه گذاري بر شبكه هاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران مي شود. اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بي اعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي آمريكا محسوب گرديد.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهره برداري بهينه از آن، دربرمي گيرد.
از آنجا كه آمريكا، موفق به وارد آوردن شوك _ از درون يا بيرون _ به ايران نشد، لذا «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهره برداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
۵- دكترين قورباغه آب پز Frog Doctrine: -نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران در سوم تيرماه ۱۳۸۴ نه تنها شكست دكترين شوك و بهت_ به ويژه در تحقق انقلاب صورتي_ را در پي داشت، بلكه با روي كار آمدن دولت نهم، رويكرد اقتدارگرا از سوي ايران، جايگزين رويكرد انفعالي پيشين شد: ايران، چيكن استراتژي Chicken Strategy را پذيرفت.
اين اولين بار بود كه آمريكا متوجه احاطه حريف، به قواعد بازي هاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترين هاي توهين آميز و مبتني بر نگاه از بالا _ هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت_ اكنون آمريكا خود را با حريف در «توازن استراتژي ها- نه توازن استراتژيكي-» مي ديد، زيرا «چيكن استراتژي» يك دكترين از موضع «هم طرازي» است كه در آن هيچ يك از طرفين نمي تواند نگاه از بالا داشته باشد.
اين روند، آمريكا و متحدين اروپايي اش را مجبور به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آب پز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران نمود.
مبتني بر اين استراتژي، همان گونه كه فرانسويان، قورباغه را زنده در درون ديگ آب سرد قرار داده و سپس آن را روي اجاق نهاده و به طور زنده آن را «آب پز» مي كنند، فرض كشورهاي «محور خباثت» اين است كه بايد محيط جهاني را چون آب درون ديگ، به نقطه جوش رساند تا ايران به مرور در آن آب پز شود. باز هم يك استراتژي تحقيرآميز ديگر. اما آيا اين دكترين، مي تواند چيكن استراتژي را خنثي كند!؟
شكست پنج دكترين آمريكا، در پنجاه ماه، تنها يك پيام دارد: بي ثباتي در تصميم سازي و تصميم گيري آمريكايي ها، به دليل روند پرشتاب ابطال استراتژي هاي آنان.
تهديدشناسي
تهديد آمريكا و هم پيمانانش عليه جمهوري اسلامي ايران، به سه بخش تهديد نرم، نيمه سخت و سخت تفكيك مي شود.
۱- تهديد نرم:
تهديد در هر بعد و شكل، يك هدف اساسي را دنبال مي كند؛ «تحميل اراده بر حريف» . خواسته بنيادي در تحميل اراده بر حريف، انجام رفتار مطلوب و مورد نظر كشور تهديدكننده است. اگر قرار است بر «رفتار» حريف تاثيرگذاري شود، بهترين راه، تاثيرگذاري بر «افكار» اوست. تهديد نرم، دو «پيكارگاه» دارد، يكي قلب و ديگري مغز. تصرف «قلب ها و مغزها» و تصرف دل ها و ذهن ها هدف منازعات نرم Conflict Soft است.
يك بخش تاثيرگذاري بر افكار از طريق «باورسازي» و «الگوپردازي» است و بخش ديگر آن را «باورسوزي» تشكيل مي دهد. در منازعه نرم آمريكا با ايران _ كه برخوردي فرهنگي، رواني، رسانه اي است _ در سال هاي اخير، باورسوزي، باورسازي و الگوپردازي همزمان اجرا مي شود. آمريكا براي «تحميل اراده خود بر ايران» چهار مسأله را به ترتيب دنبال مي كند: بر هم زدن انسجام رواني، تعادل رواني، ثبات رواني و بقاء رواني كشور ايران.
يك قهرمان سنگين وزن ورزش كشتي يا مشت زني يا وزنه برداري، در مواجهه تن به تن و فيزيكي، به سادگي از پاي درنمي آيد. اما اگر به همين فرد، به طور ناگهاني خبر ناگواري داده شود _ فرضاً خبر مرگ مادر وي- ممكن است دچار شوك رواني شده و به زانو درآيد. در واقع همين فرد كه از توانمندي جسمي مطلوبي برخوردار است، در اثر شنيدن خبر يك واقعه غيرمنتظره، «انسجام رواني» خود را از دست داده، «تعادل رواني» وي بر هم خورده و نقش زمين مي شود. در ادامه، مي توان انتظار بر هم خوردن «ثبات رواني» او، يا حتي نفي «بقاء رواني» وي، با يك شوك رواني و سكته را داشت.
الف- در مرحله اول، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني سياسي، تعادل رواني سياسي، ثبات رواني سياسي و بقاء رواني سياسي ايرانيان را دنبال مي كند.
ب- در مرحله دوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني اقتصادي، تعادل رواني اقتصادي، ثبات رواني اقتصادي و بقاء رواني اقتصادي ايرانيان را پي گيري مي كند.
پ- در مرحله سوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني نظامي، تعادل رواني نظامي، ثبات رواني نظامي و بقاء رواني نظامي ايرانيان را تعقيب مي نمايد.
اختصاص ۷۵ ميليون دلار از سوي دولت آمريكا در ماه هاي اخير، به حوزه ديپلماسي عمومي و عمليات رواني براي تشديد منازعه نرم عليه جمهوري اسلامي در راستاي تحقق مراحل سه گانه بالا و با هدف تصرف قلب ها و مغزها، از طريق رسانه ها، صورت گرفته است.
۲- تهديد نيمه سخت:
ت- در مرحله چهارم، آمريكا، منازعه نيمه سخت Semi-Hard Conflict سياسي را با محاصره سياسي ايران، از طريق اعمال نفوذ بر مجامع جهاني مانند آژانس جهاني انرژي اتمي و شوراي امنيت دنبال مي نمايد.
ث- در مرحله پنجم، آمريكا، منازعه نيمه سخت اقتصادي را با محاصره اقتصادي ايران، از طريق اعمال فشار بر كشورها، اتحاديه ها و مجامع جهاني تعقيب مي كند.
۳- تهديد سخت:
ج- در مرحله ششم، آمريكا، منازعه سخت Hard Conflict نظامي را با محاصره نظامي ايران، از طريق اشغال عراق و افغانستان و حضور در ساير كشورهاي همسايه ايران پي گيري مي نمايد. آمريكا، امروز براي ايران يك دشمن همسايه است، نه يك حريف «فراقاره اي» . ا دامه دارد
يا حق
با سلام
سلسله مقالاتی از دکتر حسن عباسی در روزنامه همشهری چاپ شد که به ترتيب از مطلب قبلی شروع می شود و ادامه دارد
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش
روزنامه همشهری چهارشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۵
دكترين هاي تهديدوتحقير
دكترحسن عباسي
ب- دكترين هاي عملياتي صحنه
در زمستان ۱۳۸۰ جورج بوش سه كشور كره شمالي، ايران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. تاكنون كه «پنجاه» ماه از آن زمان مي گذرد، آمريكا پنج دكترين عملياتي عليه جمهوري اسلامي اتخاذ نموده است _ يعني به طور متوسط هر «ده» ماه يك دكترين. اهميت مسأله زماني هويدا مي شود كه بدانيم آمريكا در مواجهه با شوروي در طول جنگ سرد، از سال ۱۹۴۵ تا ،۱۹۹۰ به مدت ۴۵ سال، تنها سه دكترين عملياتي اخذ نمود: دكترين تلافي بزرگ Massive Retaliation، دكترين واكنش قابل انعطاف Flexible Response و دكترين انهدام قطعي (ضد نيرو، يا انهدام حتمي متقابل) Mutual Assured Distribution (MAD).يعني به طور متوسط، هر ۱۵ سال يك دكترين.
۱- دكترين هويج و چماق Carrot and Stick : با طرح محور شرارت از سوي رئيس جمهور آمريكا، دكترين هويج و چماق، همزمان عليه عراق و ايران مطرح شد. مبتني بر اين دكترين، كشور هدف، همچون اسب «وحشي» است كه بايد «رام» شود. به هنگام گرسنگي اسب وحشي در بند، او را تطميع نموده و به او «هويج» مي دهند. اما با هربار كه آن اسب، بخشي از هويج را مي خورد، يك ضربه شلاق يا چماق بر سر او فرود مي آيد. تكرار اين روند تطميع با هويج و تهديد با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه مي يابد: تا زماني كه «زين» را بر پشت خود بپذيرد و «سواري» بدهد. اين دكترين در مورد عراق صدام حسين در كمتر از چهارده ماه به نتيجه نشست، اما در مورد ايران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمريكا و اسرائيل و هويج در كف اتحاديه اروپا خشكيد.
۲- دكترين پليس خوب، پليس بد:Good Cop Bad Cop -با شكست دكترين هويج و چماق، رويكرد غرب تلطيف شد و لعاب قانون به خود گرفت: يك قانون جهاني وجود دارد كه ضابط آن «واحد پليس جهاني» است كه اتفاقاً همه اعضاي آن كشورهاي غربي هستند.
اين «كلانتري» جهاني، دو نوع پليس دارد؛ پليس خوب و پليس بد. انگليس، فرانسه و آلمان، به عنوان پليس هاي خوب، در سر «گردنه» گذرگاه جهاني، جلوي اتومبيل ايران را گرفته و تقاضاي نامشروع «تعليق» بدون مدت تحقيقات و فعاليت هاي تكنولوژيك هسته اي ايران را ارائه نمودند. هشدار آنها اين بود: توصيه ما اين است كه به خواسته هاي ما تن دهيد، در غير اين صورت دو پليس بد _ آمريكا و اسرائيل _ تا لحظاتي ديگر آژيركشان سر مي رسند و اين «خواسته ها» را به زور به شما تحميل مي كنند. البته شكست اين دكترين نيز قابل پيش بيني بود.
۳- دكترين مكانيسم ماشه:Trigger Mechanism -با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواسته هاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و ... . اين دكترين نيز، در ابتداي پائيز ۱۳۸۳ به شكست انجاميد.
۴- دكترين شوك و بهتShock & Awe : -در پائيز ،۱۳۸۳ آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند: وقتي به يك موجود زنده شوك _ به ويژه شوك رواني _ وارد شود، آن موجود، دوره اي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قوي تر، طبيعتاً دوره بهت طولاني تر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرمي گيرد. آمريكا و هم پيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي، ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران، و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريب الوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابان ها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايه گذاري بر شبكه هاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران مي شود. اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بي اعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي آمريكا محسوب گرديد.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهره برداري بهينه از آن، دربرمي گيرد.
از آنجا كه آمريكا، موفق به وارد آوردن شوك _ از درون يا بيرون _ به ايران نشد، لذا «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهره برداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
۵- دكترين قورباغه آب پز Frog Doctrine: -نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران در سوم تيرماه ۱۳۸۴ نه تنها شكست دكترين شوك و بهت_ به ويژه در تحقق انقلاب صورتي_ را در پي داشت، بلكه با روي كار آمدن دولت نهم، رويكرد اقتدارگرا از سوي ايران، جايگزين رويكرد انفعالي پيشين شد: ايران، چيكن استراتژي Chicken Strategy را پذيرفت.
اين اولين بار بود كه آمريكا متوجه احاطه حريف، به قواعد بازي هاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترين هاي توهين آميز و مبتني بر نگاه از بالا _ هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت_ اكنون آمريكا خود را با حريف در «توازن استراتژي ها- نه توازن استراتژيكي-» مي ديد، زيرا «چيكن استراتژي» يك دكترين از موضع «هم طرازي» است كه در آن هيچ يك از طرفين نمي تواند نگاه از بالا داشته باشد.
اين روند، آمريكا و متحدين اروپايي اش را مجبور به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آب پز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران نمود.
مبتني بر اين استراتژي، همان گونه كه فرانسويان، قورباغه را زنده در درون ديگ آب سرد قرار داده و سپس آن را روي اجاق نهاده و به طور زنده آن را «آب پز» مي كنند، فرض كشورهاي «محور خباثت» اين است كه بايد محيط جهاني را چون آب درون ديگ، به نقطه جوش رساند تا ايران به مرور در آن آب پز شود. باز هم يك استراتژي تحقيرآميز ديگر. اما آيا اين دكترين، مي تواند چيكن استراتژي را خنثي كند!؟
شكست پنج دكترين آمريكا، در پنجاه ماه، تنها يك پيام دارد: بي ثباتي در تصميم سازي و تصميم گيري آمريكايي ها، به دليل روند پرشتاب ابطال استراتژي هاي آنان.
تهديدشناسي
تهديد آمريكا و هم پيمانانش عليه جمهوري اسلامي ايران، به سه بخش تهديد نرم، نيمه سخت و سخت تفكيك مي شود.
۱- تهديد نرم:
تهديد در هر بعد و شكل، يك هدف اساسي را دنبال مي كند؛ «تحميل اراده بر حريف» . خواسته بنيادي در تحميل اراده بر حريف، انجام رفتار مطلوب و مورد نظر كشور تهديدكننده است. اگر قرار است بر «رفتار» حريف تاثيرگذاري شود، بهترين راه، تاثيرگذاري بر «افكار» اوست. تهديد نرم، دو «پيكارگاه» دارد، يكي قلب و ديگري مغز. تصرف «قلب ها و مغزها» و تصرف دل ها و ذهن ها هدف منازعات نرم Conflict Soft است.
يك بخش تاثيرگذاري بر افكار از طريق «باورسازي» و «الگوپردازي» است و بخش ديگر آن را «باورسوزي» تشكيل مي دهد. در منازعه نرم آمريكا با ايران _ كه برخوردي فرهنگي، رواني، رسانه اي است _ در سال هاي اخير، باورسوزي، باورسازي و الگوپردازي همزمان اجرا مي شود. آمريكا براي «تحميل اراده خود بر ايران» چهار مسأله را به ترتيب دنبال مي كند: بر هم زدن انسجام رواني، تعادل رواني، ثبات رواني و بقاء رواني كشور ايران.
يك قهرمان سنگين وزن ورزش كشتي يا مشت زني يا وزنه برداري، در مواجهه تن به تن و فيزيكي، به سادگي از پاي درنمي آيد. اما اگر به همين فرد، به طور ناگهاني خبر ناگواري داده شود _ فرضاً خبر مرگ مادر وي- ممكن است دچار شوك رواني شده و به زانو درآيد. در واقع همين فرد كه از توانمندي جسمي مطلوبي برخوردار است، در اثر شنيدن خبر يك واقعه غيرمنتظره، «انسجام رواني» خود را از دست داده، «تعادل رواني» وي بر هم خورده و نقش زمين مي شود. در ادامه، مي توان انتظار بر هم خوردن «ثبات رواني» او، يا حتي نفي «بقاء رواني» وي، با يك شوك رواني و سكته را داشت.
الف- در مرحله اول، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني سياسي، تعادل رواني سياسي، ثبات رواني سياسي و بقاء رواني سياسي ايرانيان را دنبال مي كند.
ب- در مرحله دوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني اقتصادي، تعادل رواني اقتصادي، ثبات رواني اقتصادي و بقاء رواني اقتصادي ايرانيان را پي گيري مي كند.
پ- در مرحله سوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني نظامي، تعادل رواني نظامي، ثبات رواني نظامي و بقاء رواني نظامي ايرانيان را تعقيب مي نمايد.
اختصاص ۷۵ ميليون دلار از سوي دولت آمريكا در ماه هاي اخير، به حوزه ديپلماسي عمومي و عمليات رواني براي تشديد منازعه نرم عليه جمهوري اسلامي در راستاي تحقق مراحل سه گانه بالا و با هدف تصرف قلب ها و مغزها، از طريق رسانه ها، صورت گرفته است.
۲- تهديد نيمه سخت:
ت- در مرحله چهارم، آمريكا، منازعه نيمه سخت Semi-Hard Conflict سياسي را با محاصره سياسي ايران، از طريق اعمال نفوذ بر مجامع جهاني مانند آژانس جهاني انرژي اتمي و شوراي امنيت دنبال مي نمايد.
ث- در مرحله پنجم، آمريكا، منازعه نيمه سخت اقتصادي را با محاصره اقتصادي ايران، از طريق اعمال فشار بر كشورها، اتحاديه ها و مجامع جهاني تعقيب مي كند.
۳- تهديد سخت:
ج- در مرحله ششم، آمريكا، منازعه سخت Hard Conflict نظامي را با محاصره نظامي ايران، از طريق اشغال عراق و افغانستان و حضور در ساير كشورهاي همسايه ايران پي گيري مي نمايد. آمريكا، امروز براي ايران يك دشمن همسايه است، نه يك حريف «فراقاره اي» . ا دامه دارد
يا حق
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
سه شنبه، 5 اردىبهشت، 1385
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش
با سلام
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش
امكانات واحتمالات نامتقارن
حسن عباسي-مجتبي تاج خواه - همشهری پنج شنبه 31/01/85
روند احتمالات
رفتارسنجي دشمن، از راه برآورد «احتمالات» صورت مي گيرد. آنچه كه «احتمالاً» از سوي دشمن سر مي زند، بر دو پايه پيش بيني مي گردد: ابتدا «امكانات» و سپس «نيت» او.
اگر دشمن «امكان» اقدام داشت، «احتمال» اقدام از سوي او متصور خواهد بود. همچنين اگر دشمن «نيت» اقدام داشته باشد، بايد ارزيابي نمود كه آيا، «امكان» انجام «نيت» خود را دارد يا خير. در صورت مثبت بودن ارزيابي، «نيت» امكان پذير «نيمي» از اصل اقدام است. رفتارسنجي آمريكا، در دوران ۵۰ ماهه پس از مطرح نمودن محور شرارت از سوي جورج بوش پسر، حاكي از آن است كه اين كشور، «نيت» مواجهه رودررو، اشغال كشور، تغيير حكومت، تجزيه كشور و ... را دارد، اما از حيث «امكان» مواجهه، در سال هاي اخير همواره ترديد داشته است؛ ترديد نسبت به «عواقب» مواجهه.
در يك ارزيابي اجمالي، «روند بدون جهش» احتمالات در رفتارسنجي آمريكا و متحدان غربي اش- مبتني بر جدول شماره (۲) - براي محروم سازي ايران از حق بهره مندي از انرژي صلح زاي هسته اي، مبتني بر «نيت» و «امكانات» آن كشور، در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، در ۲۶ گام به ترتيب زير برآورد مي شود:
گام ۱- پس از چند سال فشار آژانس انرژي هسته اي و بازرسي هاي گسترده از فعاليت هاي هسته اي ايران و اعتمادسازي هاي فراقانوني، در نهايت با «پرونده سازي» غيرقانوني و نامشروع، موضوع به شوراي امنيت گزارش گرديد.
گام ۲- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها در شوراي امنيت، يحتمل موضوع فعاليت هاي هسته اي ايران در آژانس انرژي هسته اي، با روال طبيعي دنبال شود. اگر اين احتمال محقق نشود، آژانس انرژي هسته اي، اعتبار فني و حقوقي خود را از دست خواهد داد.
گام ۳- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها، نظر به اصرار ايران براي «غني سازي» ، اين اقدام در خاك روسيه و با مشاركت اين كشور صورت گيرد. با توجه به تجربه ناموفق همكاري و سرمايه گذاري مشترك ايران و فرانسه در طول دهه هاي گذشته در حوزه غني سازي، تحقق اين احتمال بسيار ضعيف است، مگر اين كه ايران متقابلاً امتيازاتي چون «تعهد اعضاي دائم شوراي امنيت در خصوص منع اقدام نظامي عليه ايران» ، «رفع كليه تحريم هاي اقتصادي عليه ايران از سوي همه قدرت ها» و ... را دريافت نمايد.
گام ۴- احتمال «تعليق دائم فعاليت هسته اي ايران . با توجه به تاكيد مسئولين ايراني مبني بر «بدون بازگشت بودن راه توسعه تكنولوژيك هسته اي ايران» ، اين احتمال، منتفي به نظر مي رسد.
گام ۵- احتمال «ارجاع پرونده به شوراي امنيت» و «خلع يد» آژانس انرژي هسته اي از مسأله فعاليت هاي هسته اي ايران. اين احتمال كه از يك سو، به عنوان اهرم فشار بر ايران براي پذيرش تعليق دائم و از سوي ديگر زمينه ساز «به تصميم رساندن» قدرت هاي جهاني از سوي آمريكا، براي مواجهه با ايران است، اكنون در دستور كار اين كشور و متحدانش قرار دارد، هرچند افق آن چندان شفاف و روشن نيست.
گام ۶- احتمال اكتفاي شوراي امنيت به «صدور بيانيه عليه ايران» . اين مرحله، حداقل خواسته آمريكا و متحدان غربي هسته اي اوست.
گام ۷- احتمال «صدور قطعنامه» عليه ايران در شوراي امنيت. صدور قطعنامه، مبتني بر اراده هاي موجود از سوي دشمن، در سه حوزه نفتي، تجاري و نظامي- يا وجه مشتركي ميان اين سه حوزه - متصور است.
گام ۸- اراده اول، اراده براي «اقدام به تحريم نفتي» ايران. «نيت» اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، به ويژه اين كه آمريكا نگران ابتكار ايران در تحقق بورس نفتي در جزيره كيش، براي جايگزيني «يورو» به جاي «دلار» در معاملات است. ايران نبايد لحظه اي ترديد و درنگ نسبت به تحقق بورس جزيره كيش داشته باشد.
گام ۹- با توجه به مشكلات عديده اي كه در حوزه انرژي هاي فسيلي و بازار آن وجود دارد و با در نظر داشتن تبعات تحريم نفتي ايران براي كشورهاي مختلف و مشكلات جايگزيني و ... از يك سو و مبهم بودن واكنش هاي ايران از سوي ديگر، گام نهم، احتمال «وتوي قطعنامه تحريم نفتي ايران» را در بر مي گيرد.
گام ۱۰- احتمال «صدور قطعنامه براي تحريم نفتي ايران» .
گام ۱۱- قطعنامه تحريم نفتي ايران با جهت گيري «تحريم خريد نفت و گاز» ايران، تصويب شود. اين احتمال «ضعيف» ارزيابي مي شود، زيرا «وابستگي» به نفت و گاز ايران روزافزون است. در زمستان ۱۳۸۴ و پس از اقدام دولت روسيه در كنترل و كاهش روند صدور گاز به اروپا با توجه به قيمت هاي قبلي، برخي از كشورهاي اروپايي رويكرد به خط لوله گاز ايران به اروپا را براي سال هاي آينده پي گيري نمودند. همچنين خط لوله گاز ايران، پاكستان و هند نيز، جهت گيري «شرقي» آينده اين وابستگي را مي رساند. هرچند، برخي، رقابت ايران و روسيه در صدور گاز به اروپا را موجب دلسردي روسيه از همراهي با ايران در مجامع جهاني مي دانند. ايران همچنين مي تواند به معامله با روس ها در اين خصوص بينديشد.
گام ۱۲- قطعنامه تحريم نفتي ايران. اين قطعنامه، جهت گيري «تحريم فروش فرآورده هاي نفت و گاز» به ايران را دنبال مي نمايد.
اين احتمال نيز «ضعيف» و كم اثر ارزيابي مي شود. براي نمونه، مصرف بنزين در ايران بسيار بالاتر از حد طبيعي است: پهناوري كشور- كمبود سيستم حمل و نقل ريلي بين شهري- كمبود سيستم حمل و نقل عمومي درون شهري- فرسودگي روزافزون خودروها- و ... دلايل و زمينه هاي مصرف «بيش از حد» بنزين است. تدارك «كارت هوشمند سوخت» ، همراه با «الزام دولت» به قطع وابستگي از وارد نمودن بنزين طي سال هاي آينده از سوي مجلس شوراي اسلامي و ... تدابيري است كه حكايت از توجه مسئولان به اين معضل دارد. تجربه تنگناي تحريم در بخش هاي مختلف، همواره بيانگر شكوفايي استعدادها در آن حوزه ها شده است. لذا اين احتمال، در صورت وقوع، كم اثر و براي مقاصد دشمن، فاقد ارزش استراتژيك است.
گام ۱۳- اراده دوم، احتمال اراده براي «اقدام به تحريم اقتصادي - تجاري» ايران. نه تنها نيت اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، بلكه در ۲۵ سال گذشته، خود با تحريم گسترده و همه جانبه در اين خصوص پيش قدم بوده است. علي رغم اين كه هرسال تحريم هاي مزبور از سوي رئيس جمهور آمريكا «تمديد» مي شود و در چارچوب قوانيني چون «هلمز برتون» و «داماتو» مراودات تجاري ايران با ساير كشورها را «تحديد» مي كنند، اما اين تحريم ها به «فلج سيستمي اقتصادي» ايران نيانجاميده است، لذا اين اراده «كم اثر» ارزيابي مي شود.
گام ۱۴- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام تحريم اقتصادي» عليه ايران.
گام ۱۵- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام و تحريم اقتصادي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي مي تواند چهار وجه كلي داشته باشد كه هريك جداگانه در گام هاي بعدي فهرست مي شوند.
گام ۱۶- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور» . موضوع بلوكه دارايي هاي ايران در ماه هاي اخير بارها از سوي «دشمن» مطرح شده است. طبيعي است كه بايستي جابه جايي دارايي هاي ايران به درون كشور شتاب روزافزوني بگيرد، هرچند بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور، آمريكا را به نتايج اصلي كه در نظر دارد، نمي رساند.
گام ۱۷- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايرانيان ساكن خارج از كشور» به بهانه «جنگ با تروريسم» . اين بهانه از آن رو براي آمريكا اهميت دارد كه معتقد است «نيروي هاي مقاومت» بايستي منابع مالي داشته باشند و وقتي كشوري مورد هجوم واقع مي شود، شهروندان آن كشور، دارايي هاي خود را صرف مقابله با دشمن مي كنند. استراتژيست ها و مقامات آمريكايي، بارها بر مصادره و بلوكه دارايي هاي شهروندان كشورهاي هدف در خاك آمريكا و اروپا تاكيد كرده اند. نگراني آمريكا از اقليت ثروتمند ايراني ساكن آمريكا و كانادا موجب طرح اين مسأله شده است.
گام ۱۸- احتمال «تحريم فروش كالا به ايران، در محاصره تجاري- اقتصادي» . اين تحريم به مدت ربع قرن از سوي آمريكا عليه ايران اعمال شده است و فاقد اثر چشمگيري بوده است. از سوي ديگر، بازار ۶۸ ميليون نفري ايران، تنها بازار جهان است كه اعضاي اتحاديه اروپا، ژاپن، چين، كره و ... در آن با آمريكا رقابت نمي كنند: آمريكا در بازار ايران غايب است. لذا چشم پوشي اين كشورها، از بيش از ۴۰ ميليارد دلار مراوده تجاري مستقيم با ايران باورپذير نيست. تنها ۵۰۰۰ شركت آلماني از اين قطع مراده، زياني معادل ۳ ميليارد دلار را بر پيكر اقتصاد مريض آلمان تحميل مي كنند. ژاپن، كره جنوبي، چين، ايتاليا، فرانسه، انگليس و ... نيز در اين خصوص وضعيتي مشابه آلمان دارند.
گام ۱۹- احتمال «تحريم خريد كالاي ايراني» در متن تحريم صادرات ايران. منطق اين تحريم هاي چهارگانه، ضعيف است.
اگر ايران نفت و گاز، و كالا صادر نكند، امكان واردات كالا و... آن تضعيف مي شود. اقتصاد جهاني، تحمل تبعات همزمان عدم صادرات نفت و گاز و كالاي ايراني و عدم وارادت فرآورده هاي نفتي و كالا به ايران را ندارد. صرفنظر از مبهم بودن تبعات اقتصادي، ساير پيامدهاي زيست محيطي، بهداشتي، اجتماعي، امنيتي و ... آن نيز شفاف نيست. از سوي ديگر، تجربه نافرجام ده سال تحريم تجاري و نفتي عراق، كه نتيجه دلخواه غرب را عايد نساخت، نيز مبين كم اثر بودن حوزه تهديد تحريم اقتصادي است.
گام ۲۰- اراده سوم، احتمال اراده براي «اقدام نظامي» عليه جمهوري اسلامي ايران. نيت اين اراده نيز در كاخ سفيد وجود دارد، اما آنچه آمريكا را نگران مي كند «تبعات، پس از اقدام نظامي» است.
عراق، ويتنام ثاني؛ يك تجربه
روزهاي اواسط فروردين ،۱۳۸۵ مقارن با ۱۱۱۱ روز از اشغال عراق توسط آمريكا، انگليس و استراليا است. بيش از سه سال گذشت: نه از آزادي خبري هست، نه از حقوق بشر و نه از دموكراسي. زلماي خليل زاد به عنوان سفير آمريكا، يك سفارتخانه ۵۰۰۰ نفري را در بغداد اداره مي كند، كه در واقع «دولت در تاريكي» است كه صحنه گردان اصلي عراق اشغالي است. تفاوت دولت خليل زاد در عراق، با دولت ژنرال مك آرتور در ژاپن پس از اشغال در جنگ جهاني دوم، در همين «واقع شدن در تاريكي» است.
تروريسم نيز با اشغال عراق كاهش نيافت، بلكه عراق كانون تروريسم و ملتهب ترين نقطه جهان گرديد. غرب در عراق شكست خورده است، شرايط در ۱۱۱۱ روز اشغال عراق، شباهت عجيبي به ۱۱۱۱ روز ابتداي اشغال ويتنام از سوي غربي ها دارد.
با گذشت بيش از سه سال از اشغال عراق، زمان براي ارزيابي اين اقدام نظامي تمام عيار، كاملاً مناسب است:
يك جنگ تمام عيار نظامي، دو دسته هدف عمده دارد:
۱- اهداف پيشيني:
اساسي ترين هدف پيشيني در يك جنگ تمام عيار «نابودي دشمن» است. براي اين منظور، بايستي كشور هدف را اشغال نظامي نمود، حكومت آن را سرنگون ساخت و به تعقيب اهداف بعدي پرداخت.
۲- اهداف پسيني:
اهداف پسيني آمريكا و انگليس و اسراييل در جنگ تمام عيار عليه عراق ۵ بخش دارد: تحقق ليبراليسم، تحقق دموكراسي، تحقق مفاد اعلاميه غربي حقوق بشر و تكوين جامعه مدني در عراق و تجزيه اين كشور به ۳ تا ۶ كشور كوچك قابل كنترل (مانند كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس).
اهداف پسيني آمريكا كه زيبا مي نمايند، امكان تحقق نخواهند يافت، زيرا اهداف پيشيني هنوز محقق نشده اند.
بررسي فني اهداف پيشيني، در واقع بررسي علمي روند جنگ تمام عيار است. با بررسي فهرست وار روند جنگ تمام عيار، خود به خود دلايل عدم موفقيت آمريكا و انگليس روشن مي شود.
يك جنگ تمام عيار، براي تحقق اهداف پسيني خود، ابتدا بايستي در حوزه اهداف پيشيني خود ۵ گام را محقق نمايد:
الف- تعرض: تعرض و حمله گسترده و سراسري، كه با «سرپل» گيري زميني (مرزي)، دريايي و هوايي انجام مي گيرد.
آمريكا از زمين، دريا و هوا، ۱۱ سرپل عملياتي در عراق گرفت و از طريق آن سرپل ها، «جبهه» را عليه اين كشور گشود و با حداقل مقاومت، وارد عراق شد.
ب- اشغال: از طريق سرپل هاي گشوده شده همچون لكه جوهر، نيروها به يكديگر رسيده و «الحاق» مي نمايند. تكميل زنجيره الحاق در جبهه هاي مختلف، «اشغال» را محقق مي سازد. اشغال كامل عراق، با گذشت مدت زيادي، پس از سقوط صدام صورت گرفت.
پ- تصرف: در ادامه اشغال، روند «پاكسازي عرضي» يا عمومي آغاز مي شود. دولت صدام، قبل از تصرف كامل - و تنها با اشغال نسبي عراق - سقوط كرد. هرچند اين تنها موفقيت آمريكا در جنگ محسوب مي شد - و همين نكته جهانيان ناآگاه به قواعد نظامي را شگفت زده كرد و ساده انگارانه اينگونه ارزيابي شد كه سقوط دولت يك كشور، به معني خاتمه جنگ است - اما شيريني اين سقوط زود هنگام، همچون شيريني آدامس هاي بادكنكي، كم دوام بود. پاكسازي عرضي در عراق از سوي آمريكايي ها همچنان ادامه دارد: در روزهاي آخر اسفند ۱۳۸۴ و اوايل فروردين ،۱۳۸۵ نيروهاي لشكر ۸۲ هوابرد و لشكر ۱۰۱ سوار- هوايي آمريكا، تهاجم گسترده اي را براي «پاكسازي عمومي» منطقه سامرا آغاز كردند. اين بدان معناست كه هنوز «تصرف» عراق كامل نشده است و جنگ تمام عيار آمريكا در عراق، تنها ۲ گام را محقق نموده است.
ت-تعاقب: تعاقب نيروهاي مخالف و معارض «جديد» كه مخالف اشغال محسوب مي شوند، به منظور «تأمين» كشور اشغال شده. اگر پاكسازي هاي عرضي - و عمقي - كوتاه مدت و ميان مدت خوب انجام شود، مرحله تأمين آغاز مي گردد. در مرحله تأمين، «امنيت» ايجاد و حاكم مي شود. آمريكا و انگليس به همراه نيروهاي ۳۰ كشور اشغالگر ديگر، هنوز اين مرحله را آغاز نكرده اند.
ث- تثبيت: همانگونه كه هر «اشغال» نمودني، «تصرف» كردن نيست، هر «تصرفي» نيز نه تنها معناي «تثبيت» نمي دهد، كه ممكن است هيچگاه به مرحله تثبيت نرسد. كشورهاي ژاپن، سپس فرانسه و در نهايت آمريكا، طي ۲۵ سال جنگ در ويتنام، نتوانستند مرحله «تثبيت» را محقق كنند. آمريكا در سايگون- پايتخت ويتنام- دولت «نگوين دين ديم» ، را سر كار آورد؛ اما سفير آن كشور از بام سفارت آمريكا با هلي كوپتر از ويتنام گريخت.
مرحله تثبيت، در روند جنگ تمام عيار، مرحله تحقق «ثبات» است. با ايجاد ثبات، جنگ، تمام شده ارزيابي مي شود. آمريكا و انگليس براي تثبيت در عراق، بايستي تثبيت سياسي، تثبيت اقتصادي، تثبيت رواني (احساس ثبات و آرامش در مردم عراق و همسايگان اين كشور)، ثبات نظامي (ممانعت از پيدايش جنگ چريكي و جنگ داخلي _ تنش هاي قومي - مذهبي، جدايي طلبي و ...)، و ... را محقق سازند.
مرحله تثبيت در عراق دور از ذهن است: آمريكا غير از ويتنام، فلسطين را پيش رو دارد. فلسطين ۶۰ سال قبل اشغال شده است، اما هنوز «تصرف» و «تثبيت» نشده است، حتي اگر اسراييل در شهر «تل حبيب» دولت «تل آويو» را ايجاد كرده باشد.
با گذشت ۱۱۱۱ روز از جنگ تمام عيار براي اشغال عراق ۶۶۶۶ عمليات چريكي - به طور متوسط هر روز ۶ عمليات چريكي - در خاك عراق در برابر چشمان قوي ترين و پيچيده ترين ارتش هاي مدرن از ۳۰ كشور مانند آمريكا، انگليس، استراليا، ژاپن، كره جنوبي، اوكراين، ايتاليا، اسپانيا و ... صورت گرفته است. ارزش اين حجم از عمليات چريكي در عراق با مدت و ميزان مشابه در ويتنام به هيچ وجه قابل مقايسه نيست، زيرا ويتنام كشوري جنگلي است و چريك كه محتاج دو اصل تاكتيكي «استتار» و «اختفا» است، به سادگي در جنگل مخفي و استتار شده و كمين مي زند و مي گريزد. اما در عراق كه بياباني و كويري است، مسأله استتار و اختفا بسيار دشوار است. در چنين شرايطي، كه زمين از نظر تاكتيكي مناسب نيست و دشمن را نيز مجموعه اي از قوي ترين ارتش هاي جهان تشكيل مي دهند، بيش از ۶۰۰۰ عمليات چريكي طرح ريزي و اجرا مي شود - كه تنها ۶۰۰ مورد آن انهدام خطوط نفتي بوده است - بيانگر آسيب پذيري گسترده غربي هاي اشغالگر است. كشور آمريكا خود اذعان نموده است كه تا كنون ۲۵۰۰ نفر نيروي نظامي اين كشور در عراق كشته و بيش از ده برابر - يعني ۲۵۰۰۰ نفر- مجروح و معلول شده اند. رقم كشته هاي آمريكا در عراق(يك بيستم) كشته هاي اين كشور در ويتنام است. آمريكا تا روزي كه از ويتنام گريخت، بيش از ۵۰۰۰۰ نفر از سربازانش در آن كشور كشته شده بودند.
لذا، گشودن جبهه اي ديگر، يا شعله ور ساختن منطقه جنوب غرب آسيا، با درس هايي كه از عراق، فلسطين و لبنان گرفته شده است، چيزي جز «حماقت استراتژيك» نيست. البته اين از يكي از امامان معصوم (ع) روايت شده است كه: خدا دشمنان ما را از «احمق» ها آفريده است.
گام ۲۱- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام نظامي» عليه ايران.
گام ۲۲- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام نظامي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي نيز مي تواند واجد چهار وجه كلي باشد، كه به تفكيك در گام هاي بعدي بيان مي شود.
گام ۲۳- احتمال «بمباران نقطه اي DGZ ها براي تخريب تاسيسات هسته اي ايران» Designated Ground Zero . در حوزه امكان سنجي، ميان صدور مجوز از سوي شوراي امنيت براي بمباران نقطه اي تاسيسات هسته اي ايران، با اقدام يك جانبه آمريكا در اين زمينه، تفاوت در اقدام و متقابلاً تفاوت در واكنش ايران زياد است. تجربه تاريخ معاصر آمريكا ثابت كرده است كه اگر واشنگتن بداند در انجام عملي، موفق است، خود را وابسته و محدود به نظر شوراي امنيت و همچنين تلقي هاي افكار عمومي نمي كند. در اين ميان آنچه براي غرب در هاله اي از ابهام است، چگونگي، حجم و شدت واكنش ايران به چنين تعرضي است.
گام ۲۴- احتمال وقوع «جنگ سايبرنتيك» Cybernetic War براي فلج سيستمي ايران. اين احتمال ضعيف ارزيابي مي شود، زيرا سيستم ها در ايران يكپارچه نيستند. اساساً ايران فاقد سوپر سيستم منسجم سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي است؛ و در نتيجه شايد رزم Combat سايبرنتيك موضوعيت داشته باشد، اما جنگ سايبرنتيك هرگز. با رزم سايبرنتيك نيز نمي توان كشوري چون ايران را فلج نمود. با وجود ساختار جزيره اي سيستم هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و دفاعي در ايران، امكان فلج سيستمي متصور نيست.
گام ۲۵ - احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War براي اشغال ايران» از سوي آمريكا. هر چند كه آمريكا «نيت» اين اقدام را در سر دارد، اما «امكان» آن براي دشمن فراهم نيست.
گام ۲۶- احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War داخلي- خارجي براي تجزيه ايران» از سوي آمريكا. آرزوي آمريكا و انگليس در حوزه بالكانيزاسيون ايران، در اين بند نهفته است، اما «امكان» آن براي آنان مهيا نيست.
توجه به اين نكته ضروري است كه گام هاي بر شمرده شده احتمالات، بدون احتساب «جهش» احتمالي دشمن است. چه اينكه با در نظر داشتن جهش در احتمالات، حريف در جهش خود از هر «گام» كه آغاز كند، ويژگي ها، امتيازات و همچنين مشكلات گام هاي قبلي را نيز دارا خواهد بود. نكته ديگر اينكه غرب «امكاناتي» دارد كه «احتمالات» عليه ايران، مبتني بر آن «امكانات» است. «احتمالات» عليه ايران، با «امكانات» ايران خنثي مي شود: مردم و مسئولان جمهوري اسلامي مي توانند اين نكته را مورد توجه قرار دهند كه «امكانات نامتقارن» هستند كه «احتمالات نامتقارن، مبتني بر امكانات نامتقارن دشمن» را خنثي مي كنند.
مديريت بحران
روند مديريت بحران - برابر جدول شماره (۳) - در سه فاز سياسي، اقتصادي و نظامي، در چهار گام عادي، تنش، تشنج و بحران ارزيابي مي شود.
الف- روند وخامت تهديد سياسي آمريكا:
۱- مرحله عادي سياسي، در گام هاي ۰ و ۱ و ۲ احتمالات.
۲- مرحله تنش سياسي، در گام هاي ۳ و ۴ احتمالات.
۳-مرحله ي تشنج سياسي، در گام هاي ۵ و ۶ احتمالات.
۴- مرحله بحران سياسي، در گام ۷ احتمالات.
ب- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم نفتي:
۵- مرحله عادي نفتي، در گام هاي ۸ و ۹ احتمالات.
۶- مرحله تنش نفتي، در گام ۱۰ احتمالات.
۷- مرحله تشنج نفتي، در گام ۱۱ احتمالات.
۸- مرحله بحران نفتي، در گام ۱۲ احتمالات.
ج- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم تجاري:
۹- مرحله عادي تجاري، در گام هاي ۱۳ و ۱۴ احتمالات.
۱۰- مرحله تنش تجاري، در گام ۱۵ احتمالات.
۱۱- مرحله تشنج تجاري، در گام هاي ۱۶ و ۱۷ احتمالات.
۱۲- مرحله بحران تجاري، در گام ۱۸ و ۱۹ احتمالات.
د- روند وخامت تهديد نظامي:
۱۳- مرحله عادي نظامي، در گام هاي ۲۰ و ۲۱ احتمالات.
۱۴- مرحله تنش نظامي، در گام ۲۲ احتمالات.
۱۵- مرحله تشنج نظامي، در گام ۲۳ احتمالات.
۱۶- مرحله بحران نظامي، در گام هاي ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ احتمالات.
تشديد وضعيت
هر كشمكش ميان دو يا چند طرف درگير، به طور اجتناب ناپذير، با نوسان بين «تشديد» و «تخفيف» وضعيت روبروست. همچنين يك كشمكش مي تواند، از وضعيت «آني» تا وضعيت «فرسايشي» در نوسان باشد: تشديد آني و تخفيف آني - تشديد فرسايشي و تخفيف فرسايشي. روند تشديد، با تبيين و تنظيم «آستانه تحمل» هر يك از طرفين سنجيده مي شود.
تشديد و تخفيف هر يك خود به دو بخش افقي و عمودي تفكيك مي شوند.
تشديد افقي
روند تشديد افقي، در تنظيم ظرفيت و تحمل افقي، در دامنه يابي و گسترش كشمكش به منابع پنج گانه قدرت - فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي، از قدرت نرم به قدرت سخت است.
در كشمكش ميان ايران و آمريكا بر سر دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي، تشديد افقي، سه مرحله دارد (بدون احتساب تشديد جهشي):
۱- تشديد حقوقي، سياسي - (داخلي و خارجي).
۲- تشديد اقتصادي - (نفتي و تجاري).
۳- تشديد نظامي - متعارف و غير متعارف ( شيميايي، ميكربي و هسته اي).
تشديد عمودي
روند تشديد عمودي، در تنظيم ظرفيت و تحمل عمودي، در ارتقاء از منازعه نرم به سخت، و در سخت از متعارف به نامتعارف است. اين كشمكش مي تواند در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، به صورت عمودي تشديد شود. تشديد عمودي اين كشمكش، در چهار سطح و وضعيت امكان پذير است: در وضعيت عادي - وضعيت تنش- وضعيت تشنج- و وضعيت بحران. نردبان تشديد عمودي بر وضعيت هاي چهار گانه مزبور است.
تشديد يا تخفيف كشمكش به شرايط و وضعيت صحنه بستگي دارد و اختيار و تصميم گيري در مورد آن به ابتكار عمل مدير استراتژيك صحنه بر مي گردد. لذا نمي توان حكم پيشيني براي صحنه صادر كرد، مانند اينكه «اصل بر كنترل تشديد و در نتيجه، تخفيف كشمكش است. يك مدير استراتژيك بحران، همان اندازه كه به تخفيف كشمكش اهتمام مي ورزد، بايد شجاعت انديشيدن به تشديد آن را نيز داشته باشد؛ چه اينكه تشديد و تخفيف دو روي يك سكه اند: سكه منافع كشور و سكه بقاء.نكته اساسي در تنظيم آستانه تحمل اين است كه بايستي خطوط قرمز تشديد افقي و همچنين تشديد عمودي را معين و بر سر آن، در ميان مجموعه هاي حكومت و مردم اجماع حاصل كرد.
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش
با سلام
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش
امكانات واحتمالات نامتقارن
حسن عباسي-مجتبي تاج خواه - همشهری پنج شنبه 31/01/85
روند احتمالات
رفتارسنجي دشمن، از راه برآورد «احتمالات» صورت مي گيرد. آنچه كه «احتمالاً» از سوي دشمن سر مي زند، بر دو پايه پيش بيني مي گردد: ابتدا «امكانات» و سپس «نيت» او.
اگر دشمن «امكان» اقدام داشت، «احتمال» اقدام از سوي او متصور خواهد بود. همچنين اگر دشمن «نيت» اقدام داشته باشد، بايد ارزيابي نمود كه آيا، «امكان» انجام «نيت» خود را دارد يا خير. در صورت مثبت بودن ارزيابي، «نيت» امكان پذير «نيمي» از اصل اقدام است. رفتارسنجي آمريكا، در دوران ۵۰ ماهه پس از مطرح نمودن محور شرارت از سوي جورج بوش پسر، حاكي از آن است كه اين كشور، «نيت» مواجهه رودررو، اشغال كشور، تغيير حكومت، تجزيه كشور و ... را دارد، اما از حيث «امكان» مواجهه، در سال هاي اخير همواره ترديد داشته است؛ ترديد نسبت به «عواقب» مواجهه.
در يك ارزيابي اجمالي، «روند بدون جهش» احتمالات در رفتارسنجي آمريكا و متحدان غربي اش- مبتني بر جدول شماره (۲) - براي محروم سازي ايران از حق بهره مندي از انرژي صلح زاي هسته اي، مبتني بر «نيت» و «امكانات» آن كشور، در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، در ۲۶ گام به ترتيب زير برآورد مي شود:
گام ۱- پس از چند سال فشار آژانس انرژي هسته اي و بازرسي هاي گسترده از فعاليت هاي هسته اي ايران و اعتمادسازي هاي فراقانوني، در نهايت با «پرونده سازي» غيرقانوني و نامشروع، موضوع به شوراي امنيت گزارش گرديد.
گام ۲- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها در شوراي امنيت، يحتمل موضوع فعاليت هاي هسته اي ايران در آژانس انرژي هسته اي، با روال طبيعي دنبال شود. اگر اين احتمال محقق نشود، آژانس انرژي هسته اي، اعتبار فني و حقوقي خود را از دست خواهد داد.
گام ۳- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها، نظر به اصرار ايران براي «غني سازي» ، اين اقدام در خاك روسيه و با مشاركت اين كشور صورت گيرد. با توجه به تجربه ناموفق همكاري و سرمايه گذاري مشترك ايران و فرانسه در طول دهه هاي گذشته در حوزه غني سازي، تحقق اين احتمال بسيار ضعيف است، مگر اين كه ايران متقابلاً امتيازاتي چون «تعهد اعضاي دائم شوراي امنيت در خصوص منع اقدام نظامي عليه ايران» ، «رفع كليه تحريم هاي اقتصادي عليه ايران از سوي همه قدرت ها» و ... را دريافت نمايد.
گام ۴- احتمال «تعليق دائم فعاليت هسته اي ايران . با توجه به تاكيد مسئولين ايراني مبني بر «بدون بازگشت بودن راه توسعه تكنولوژيك هسته اي ايران» ، اين احتمال، منتفي به نظر مي رسد.
گام ۵- احتمال «ارجاع پرونده به شوراي امنيت» و «خلع يد» آژانس انرژي هسته اي از مسأله فعاليت هاي هسته اي ايران. اين احتمال كه از يك سو، به عنوان اهرم فشار بر ايران براي پذيرش تعليق دائم و از سوي ديگر زمينه ساز «به تصميم رساندن» قدرت هاي جهاني از سوي آمريكا، براي مواجهه با ايران است، اكنون در دستور كار اين كشور و متحدانش قرار دارد، هرچند افق آن چندان شفاف و روشن نيست.
گام ۶- احتمال اكتفاي شوراي امنيت به «صدور بيانيه عليه ايران» . اين مرحله، حداقل خواسته آمريكا و متحدان غربي هسته اي اوست.
گام ۷- احتمال «صدور قطعنامه» عليه ايران در شوراي امنيت. صدور قطعنامه، مبتني بر اراده هاي موجود از سوي دشمن، در سه حوزه نفتي، تجاري و نظامي- يا وجه مشتركي ميان اين سه حوزه - متصور است.
گام ۸- اراده اول، اراده براي «اقدام به تحريم نفتي» ايران. «نيت» اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، به ويژه اين كه آمريكا نگران ابتكار ايران در تحقق بورس نفتي در جزيره كيش، براي جايگزيني «يورو» به جاي «دلار» در معاملات است. ايران نبايد لحظه اي ترديد و درنگ نسبت به تحقق بورس جزيره كيش داشته باشد.
گام ۹- با توجه به مشكلات عديده اي كه در حوزه انرژي هاي فسيلي و بازار آن وجود دارد و با در نظر داشتن تبعات تحريم نفتي ايران براي كشورهاي مختلف و مشكلات جايگزيني و ... از يك سو و مبهم بودن واكنش هاي ايران از سوي ديگر، گام نهم، احتمال «وتوي قطعنامه تحريم نفتي ايران» را در بر مي گيرد.
گام ۱۰- احتمال «صدور قطعنامه براي تحريم نفتي ايران» .
گام ۱۱- قطعنامه تحريم نفتي ايران با جهت گيري «تحريم خريد نفت و گاز» ايران، تصويب شود. اين احتمال «ضعيف» ارزيابي مي شود، زيرا «وابستگي» به نفت و گاز ايران روزافزون است. در زمستان ۱۳۸۴ و پس از اقدام دولت روسيه در كنترل و كاهش روند صدور گاز به اروپا با توجه به قيمت هاي قبلي، برخي از كشورهاي اروپايي رويكرد به خط لوله گاز ايران به اروپا را براي سال هاي آينده پي گيري نمودند. همچنين خط لوله گاز ايران، پاكستان و هند نيز، جهت گيري «شرقي» آينده اين وابستگي را مي رساند. هرچند، برخي، رقابت ايران و روسيه در صدور گاز به اروپا را موجب دلسردي روسيه از همراهي با ايران در مجامع جهاني مي دانند. ايران همچنين مي تواند به معامله با روس ها در اين خصوص بينديشد.
گام ۱۲- قطعنامه تحريم نفتي ايران. اين قطعنامه، جهت گيري «تحريم فروش فرآورده هاي نفت و گاز» به ايران را دنبال مي نمايد.
اين احتمال نيز «ضعيف» و كم اثر ارزيابي مي شود. براي نمونه، مصرف بنزين در ايران بسيار بالاتر از حد طبيعي است: پهناوري كشور- كمبود سيستم حمل و نقل ريلي بين شهري- كمبود سيستم حمل و نقل عمومي درون شهري- فرسودگي روزافزون خودروها- و ... دلايل و زمينه هاي مصرف «بيش از حد» بنزين است. تدارك «كارت هوشمند سوخت» ، همراه با «الزام دولت» به قطع وابستگي از وارد نمودن بنزين طي سال هاي آينده از سوي مجلس شوراي اسلامي و ... تدابيري است كه حكايت از توجه مسئولان به اين معضل دارد. تجربه تنگناي تحريم در بخش هاي مختلف، همواره بيانگر شكوفايي استعدادها در آن حوزه ها شده است. لذا اين احتمال، در صورت وقوع، كم اثر و براي مقاصد دشمن، فاقد ارزش استراتژيك است.
گام ۱۳- اراده دوم، احتمال اراده براي «اقدام به تحريم اقتصادي - تجاري» ايران. نه تنها نيت اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، بلكه در ۲۵ سال گذشته، خود با تحريم گسترده و همه جانبه در اين خصوص پيش قدم بوده است. علي رغم اين كه هرسال تحريم هاي مزبور از سوي رئيس جمهور آمريكا «تمديد» مي شود و در چارچوب قوانيني چون «هلمز برتون» و «داماتو» مراودات تجاري ايران با ساير كشورها را «تحديد» مي كنند، اما اين تحريم ها به «فلج سيستمي اقتصادي» ايران نيانجاميده است، لذا اين اراده «كم اثر» ارزيابي مي شود.
گام ۱۴- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام تحريم اقتصادي» عليه ايران.
گام ۱۵- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام و تحريم اقتصادي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي مي تواند چهار وجه كلي داشته باشد كه هريك جداگانه در گام هاي بعدي فهرست مي شوند.
گام ۱۶- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور» . موضوع بلوكه دارايي هاي ايران در ماه هاي اخير بارها از سوي «دشمن» مطرح شده است. طبيعي است كه بايستي جابه جايي دارايي هاي ايران به درون كشور شتاب روزافزوني بگيرد، هرچند بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور، آمريكا را به نتايج اصلي كه در نظر دارد، نمي رساند.
گام ۱۷- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايرانيان ساكن خارج از كشور» به بهانه «جنگ با تروريسم» . اين بهانه از آن رو براي آمريكا اهميت دارد كه معتقد است «نيروي هاي مقاومت» بايستي منابع مالي داشته باشند و وقتي كشوري مورد هجوم واقع مي شود، شهروندان آن كشور، دارايي هاي خود را صرف مقابله با دشمن مي كنند. استراتژيست ها و مقامات آمريكايي، بارها بر مصادره و بلوكه دارايي هاي شهروندان كشورهاي هدف در خاك آمريكا و اروپا تاكيد كرده اند. نگراني آمريكا از اقليت ثروتمند ايراني ساكن آمريكا و كانادا موجب طرح اين مسأله شده است.
گام ۱۸- احتمال «تحريم فروش كالا به ايران، در محاصره تجاري- اقتصادي» . اين تحريم به مدت ربع قرن از سوي آمريكا عليه ايران اعمال شده است و فاقد اثر چشمگيري بوده است. از سوي ديگر، بازار ۶۸ ميليون نفري ايران، تنها بازار جهان است كه اعضاي اتحاديه اروپا، ژاپن، چين، كره و ... در آن با آمريكا رقابت نمي كنند: آمريكا در بازار ايران غايب است. لذا چشم پوشي اين كشورها، از بيش از ۴۰ ميليارد دلار مراوده تجاري مستقيم با ايران باورپذير نيست. تنها ۵۰۰۰ شركت آلماني از اين قطع مراده، زياني معادل ۳ ميليارد دلار را بر پيكر اقتصاد مريض آلمان تحميل مي كنند. ژاپن، كره جنوبي، چين، ايتاليا، فرانسه، انگليس و ... نيز در اين خصوص وضعيتي مشابه آلمان دارند.
گام ۱۹- احتمال «تحريم خريد كالاي ايراني» در متن تحريم صادرات ايران. منطق اين تحريم هاي چهارگانه، ضعيف است.
اگر ايران نفت و گاز، و كالا صادر نكند، امكان واردات كالا و... آن تضعيف مي شود. اقتصاد جهاني، تحمل تبعات همزمان عدم صادرات نفت و گاز و كالاي ايراني و عدم وارادت فرآورده هاي نفتي و كالا به ايران را ندارد. صرفنظر از مبهم بودن تبعات اقتصادي، ساير پيامدهاي زيست محيطي، بهداشتي، اجتماعي، امنيتي و ... آن نيز شفاف نيست. از سوي ديگر، تجربه نافرجام ده سال تحريم تجاري و نفتي عراق، كه نتيجه دلخواه غرب را عايد نساخت، نيز مبين كم اثر بودن حوزه تهديد تحريم اقتصادي است.
گام ۲۰- اراده سوم، احتمال اراده براي «اقدام نظامي» عليه جمهوري اسلامي ايران. نيت اين اراده نيز در كاخ سفيد وجود دارد، اما آنچه آمريكا را نگران مي كند «تبعات، پس از اقدام نظامي» است.
عراق، ويتنام ثاني؛ يك تجربه
روزهاي اواسط فروردين ،۱۳۸۵ مقارن با ۱۱۱۱ روز از اشغال عراق توسط آمريكا، انگليس و استراليا است. بيش از سه سال گذشت: نه از آزادي خبري هست، نه از حقوق بشر و نه از دموكراسي. زلماي خليل زاد به عنوان سفير آمريكا، يك سفارتخانه ۵۰۰۰ نفري را در بغداد اداره مي كند، كه در واقع «دولت در تاريكي» است كه صحنه گردان اصلي عراق اشغالي است. تفاوت دولت خليل زاد در عراق، با دولت ژنرال مك آرتور در ژاپن پس از اشغال در جنگ جهاني دوم، در همين «واقع شدن در تاريكي» است.
تروريسم نيز با اشغال عراق كاهش نيافت، بلكه عراق كانون تروريسم و ملتهب ترين نقطه جهان گرديد. غرب در عراق شكست خورده است، شرايط در ۱۱۱۱ روز اشغال عراق، شباهت عجيبي به ۱۱۱۱ روز ابتداي اشغال ويتنام از سوي غربي ها دارد.
با گذشت بيش از سه سال از اشغال عراق، زمان براي ارزيابي اين اقدام نظامي تمام عيار، كاملاً مناسب است:
يك جنگ تمام عيار نظامي، دو دسته هدف عمده دارد:
۱- اهداف پيشيني:
اساسي ترين هدف پيشيني در يك جنگ تمام عيار «نابودي دشمن» است. براي اين منظور، بايستي كشور هدف را اشغال نظامي نمود، حكومت آن را سرنگون ساخت و به تعقيب اهداف بعدي پرداخت.
۲- اهداف پسيني:
اهداف پسيني آمريكا و انگليس و اسراييل در جنگ تمام عيار عليه عراق ۵ بخش دارد: تحقق ليبراليسم، تحقق دموكراسي، تحقق مفاد اعلاميه غربي حقوق بشر و تكوين جامعه مدني در عراق و تجزيه اين كشور به ۳ تا ۶ كشور كوچك قابل كنترل (مانند كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس).
اهداف پسيني آمريكا كه زيبا مي نمايند، امكان تحقق نخواهند يافت، زيرا اهداف پيشيني هنوز محقق نشده اند.
بررسي فني اهداف پيشيني، در واقع بررسي علمي روند جنگ تمام عيار است. با بررسي فهرست وار روند جنگ تمام عيار، خود به خود دلايل عدم موفقيت آمريكا و انگليس روشن مي شود.
يك جنگ تمام عيار، براي تحقق اهداف پسيني خود، ابتدا بايستي در حوزه اهداف پيشيني خود ۵ گام را محقق نمايد:
الف- تعرض: تعرض و حمله گسترده و سراسري، كه با «سرپل» گيري زميني (مرزي)، دريايي و هوايي انجام مي گيرد.
آمريكا از زمين، دريا و هوا، ۱۱ سرپل عملياتي در عراق گرفت و از طريق آن سرپل ها، «جبهه» را عليه اين كشور گشود و با حداقل مقاومت، وارد عراق شد.
ب- اشغال: از طريق سرپل هاي گشوده شده همچون لكه جوهر، نيروها به يكديگر رسيده و «الحاق» مي نمايند. تكميل زنجيره الحاق در جبهه هاي مختلف، «اشغال» را محقق مي سازد. اشغال كامل عراق، با گذشت مدت زيادي، پس از سقوط صدام صورت گرفت.
پ- تصرف: در ادامه اشغال، روند «پاكسازي عرضي» يا عمومي آغاز مي شود. دولت صدام، قبل از تصرف كامل - و تنها با اشغال نسبي عراق - سقوط كرد. هرچند اين تنها موفقيت آمريكا در جنگ محسوب مي شد - و همين نكته جهانيان ناآگاه به قواعد نظامي را شگفت زده كرد و ساده انگارانه اينگونه ارزيابي شد كه سقوط دولت يك كشور، به معني خاتمه جنگ است - اما شيريني اين سقوط زود هنگام، همچون شيريني آدامس هاي بادكنكي، كم دوام بود. پاكسازي عرضي در عراق از سوي آمريكايي ها همچنان ادامه دارد: در روزهاي آخر اسفند ۱۳۸۴ و اوايل فروردين ،۱۳۸۵ نيروهاي لشكر ۸۲ هوابرد و لشكر ۱۰۱ سوار- هوايي آمريكا، تهاجم گسترده اي را براي «پاكسازي عمومي» منطقه سامرا آغاز كردند. اين بدان معناست كه هنوز «تصرف» عراق كامل نشده است و جنگ تمام عيار آمريكا در عراق، تنها ۲ گام را محقق نموده است.
ت-تعاقب: تعاقب نيروهاي مخالف و معارض «جديد» كه مخالف اشغال محسوب مي شوند، به منظور «تأمين» كشور اشغال شده. اگر پاكسازي هاي عرضي - و عمقي - كوتاه مدت و ميان مدت خوب انجام شود، مرحله تأمين آغاز مي گردد. در مرحله تأمين، «امنيت» ايجاد و حاكم مي شود. آمريكا و انگليس به همراه نيروهاي ۳۰ كشور اشغالگر ديگر، هنوز اين مرحله را آغاز نكرده اند.
ث- تثبيت: همانگونه كه هر «اشغال» نمودني، «تصرف» كردن نيست، هر «تصرفي» نيز نه تنها معناي «تثبيت» نمي دهد، كه ممكن است هيچگاه به مرحله تثبيت نرسد. كشورهاي ژاپن، سپس فرانسه و در نهايت آمريكا، طي ۲۵ سال جنگ در ويتنام، نتوانستند مرحله «تثبيت» را محقق كنند. آمريكا در سايگون- پايتخت ويتنام- دولت «نگوين دين ديم» ، را سر كار آورد؛ اما سفير آن كشور از بام سفارت آمريكا با هلي كوپتر از ويتنام گريخت.
مرحله تثبيت، در روند جنگ تمام عيار، مرحله تحقق «ثبات» است. با ايجاد ثبات، جنگ، تمام شده ارزيابي مي شود. آمريكا و انگليس براي تثبيت در عراق، بايستي تثبيت سياسي، تثبيت اقتصادي، تثبيت رواني (احساس ثبات و آرامش در مردم عراق و همسايگان اين كشور)، ثبات نظامي (ممانعت از پيدايش جنگ چريكي و جنگ داخلي _ تنش هاي قومي - مذهبي، جدايي طلبي و ...)، و ... را محقق سازند.
مرحله تثبيت در عراق دور از ذهن است: آمريكا غير از ويتنام، فلسطين را پيش رو دارد. فلسطين ۶۰ سال قبل اشغال شده است، اما هنوز «تصرف» و «تثبيت» نشده است، حتي اگر اسراييل در شهر «تل حبيب» دولت «تل آويو» را ايجاد كرده باشد.
با گذشت ۱۱۱۱ روز از جنگ تمام عيار براي اشغال عراق ۶۶۶۶ عمليات چريكي - به طور متوسط هر روز ۶ عمليات چريكي - در خاك عراق در برابر چشمان قوي ترين و پيچيده ترين ارتش هاي مدرن از ۳۰ كشور مانند آمريكا، انگليس، استراليا، ژاپن، كره جنوبي، اوكراين، ايتاليا، اسپانيا و ... صورت گرفته است. ارزش اين حجم از عمليات چريكي در عراق با مدت و ميزان مشابه در ويتنام به هيچ وجه قابل مقايسه نيست، زيرا ويتنام كشوري جنگلي است و چريك كه محتاج دو اصل تاكتيكي «استتار» و «اختفا» است، به سادگي در جنگل مخفي و استتار شده و كمين مي زند و مي گريزد. اما در عراق كه بياباني و كويري است، مسأله استتار و اختفا بسيار دشوار است. در چنين شرايطي، كه زمين از نظر تاكتيكي مناسب نيست و دشمن را نيز مجموعه اي از قوي ترين ارتش هاي جهان تشكيل مي دهند، بيش از ۶۰۰۰ عمليات چريكي طرح ريزي و اجرا مي شود - كه تنها ۶۰۰ مورد آن انهدام خطوط نفتي بوده است - بيانگر آسيب پذيري گسترده غربي هاي اشغالگر است. كشور آمريكا خود اذعان نموده است كه تا كنون ۲۵۰۰ نفر نيروي نظامي اين كشور در عراق كشته و بيش از ده برابر - يعني ۲۵۰۰۰ نفر- مجروح و معلول شده اند. رقم كشته هاي آمريكا در عراق(يك بيستم) كشته هاي اين كشور در ويتنام است. آمريكا تا روزي كه از ويتنام گريخت، بيش از ۵۰۰۰۰ نفر از سربازانش در آن كشور كشته شده بودند.
لذا، گشودن جبهه اي ديگر، يا شعله ور ساختن منطقه جنوب غرب آسيا، با درس هايي كه از عراق، فلسطين و لبنان گرفته شده است، چيزي جز «حماقت استراتژيك» نيست. البته اين از يكي از امامان معصوم (ع) روايت شده است كه: خدا دشمنان ما را از «احمق» ها آفريده است.
گام ۲۱- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام نظامي» عليه ايران.
گام ۲۲- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام نظامي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي نيز مي تواند واجد چهار وجه كلي باشد، كه به تفكيك در گام هاي بعدي بيان مي شود.
گام ۲۳- احتمال «بمباران نقطه اي DGZ ها براي تخريب تاسيسات هسته اي ايران» Designated Ground Zero . در حوزه امكان سنجي، ميان صدور مجوز از سوي شوراي امنيت براي بمباران نقطه اي تاسيسات هسته اي ايران، با اقدام يك جانبه آمريكا در اين زمينه، تفاوت در اقدام و متقابلاً تفاوت در واكنش ايران زياد است. تجربه تاريخ معاصر آمريكا ثابت كرده است كه اگر واشنگتن بداند در انجام عملي، موفق است، خود را وابسته و محدود به نظر شوراي امنيت و همچنين تلقي هاي افكار عمومي نمي كند. در اين ميان آنچه براي غرب در هاله اي از ابهام است، چگونگي، حجم و شدت واكنش ايران به چنين تعرضي است.
گام ۲۴- احتمال وقوع «جنگ سايبرنتيك» Cybernetic War براي فلج سيستمي ايران. اين احتمال ضعيف ارزيابي مي شود، زيرا سيستم ها در ايران يكپارچه نيستند. اساساً ايران فاقد سوپر سيستم منسجم سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي است؛ و در نتيجه شايد رزم Combat سايبرنتيك موضوعيت داشته باشد، اما جنگ سايبرنتيك هرگز. با رزم سايبرنتيك نيز نمي توان كشوري چون ايران را فلج نمود. با وجود ساختار جزيره اي سيستم هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و دفاعي در ايران، امكان فلج سيستمي متصور نيست.
گام ۲۵ - احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War براي اشغال ايران» از سوي آمريكا. هر چند كه آمريكا «نيت» اين اقدام را در سر دارد، اما «امكان» آن براي دشمن فراهم نيست.
گام ۲۶- احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War داخلي- خارجي براي تجزيه ايران» از سوي آمريكا. آرزوي آمريكا و انگليس در حوزه بالكانيزاسيون ايران، در اين بند نهفته است، اما «امكان» آن براي آنان مهيا نيست.
توجه به اين نكته ضروري است كه گام هاي بر شمرده شده احتمالات، بدون احتساب «جهش» احتمالي دشمن است. چه اينكه با در نظر داشتن جهش در احتمالات، حريف در جهش خود از هر «گام» كه آغاز كند، ويژگي ها، امتيازات و همچنين مشكلات گام هاي قبلي را نيز دارا خواهد بود. نكته ديگر اينكه غرب «امكاناتي» دارد كه «احتمالات» عليه ايران، مبتني بر آن «امكانات» است. «احتمالات» عليه ايران، با «امكانات» ايران خنثي مي شود: مردم و مسئولان جمهوري اسلامي مي توانند اين نكته را مورد توجه قرار دهند كه «امكانات نامتقارن» هستند كه «احتمالات نامتقارن، مبتني بر امكانات نامتقارن دشمن» را خنثي مي كنند.
مديريت بحران
روند مديريت بحران - برابر جدول شماره (۳) - در سه فاز سياسي، اقتصادي و نظامي، در چهار گام عادي، تنش، تشنج و بحران ارزيابي مي شود.
الف- روند وخامت تهديد سياسي آمريكا:
۱- مرحله عادي سياسي، در گام هاي ۰ و ۱ و ۲ احتمالات.
۲- مرحله تنش سياسي، در گام هاي ۳ و ۴ احتمالات.
۳-مرحله ي تشنج سياسي، در گام هاي ۵ و ۶ احتمالات.
۴- مرحله بحران سياسي، در گام ۷ احتمالات.
ب- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم نفتي:
۵- مرحله عادي نفتي، در گام هاي ۸ و ۹ احتمالات.
۶- مرحله تنش نفتي، در گام ۱۰ احتمالات.
۷- مرحله تشنج نفتي، در گام ۱۱ احتمالات.
۸- مرحله بحران نفتي، در گام ۱۲ احتمالات.
ج- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم تجاري:
۹- مرحله عادي تجاري، در گام هاي ۱۳ و ۱۴ احتمالات.
۱۰- مرحله تنش تجاري، در گام ۱۵ احتمالات.
۱۱- مرحله تشنج تجاري، در گام هاي ۱۶ و ۱۷ احتمالات.
۱۲- مرحله بحران تجاري، در گام ۱۸ و ۱۹ احتمالات.
د- روند وخامت تهديد نظامي:
۱۳- مرحله عادي نظامي، در گام هاي ۲۰ و ۲۱ احتمالات.
۱۴- مرحله تنش نظامي، در گام ۲۲ احتمالات.
۱۵- مرحله تشنج نظامي، در گام ۲۳ احتمالات.
۱۶- مرحله بحران نظامي، در گام هاي ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ احتمالات.
تشديد وضعيت
هر كشمكش ميان دو يا چند طرف درگير، به طور اجتناب ناپذير، با نوسان بين «تشديد» و «تخفيف» وضعيت روبروست. همچنين يك كشمكش مي تواند، از وضعيت «آني» تا وضعيت «فرسايشي» در نوسان باشد: تشديد آني و تخفيف آني - تشديد فرسايشي و تخفيف فرسايشي. روند تشديد، با تبيين و تنظيم «آستانه تحمل» هر يك از طرفين سنجيده مي شود.
تشديد و تخفيف هر يك خود به دو بخش افقي و عمودي تفكيك مي شوند.
تشديد افقي
روند تشديد افقي، در تنظيم ظرفيت و تحمل افقي، در دامنه يابي و گسترش كشمكش به منابع پنج گانه قدرت - فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي، از قدرت نرم به قدرت سخت است.
در كشمكش ميان ايران و آمريكا بر سر دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي، تشديد افقي، سه مرحله دارد (بدون احتساب تشديد جهشي):
۱- تشديد حقوقي، سياسي - (داخلي و خارجي).
۲- تشديد اقتصادي - (نفتي و تجاري).
۳- تشديد نظامي - متعارف و غير متعارف ( شيميايي، ميكربي و هسته اي).
تشديد عمودي
روند تشديد عمودي، در تنظيم ظرفيت و تحمل عمودي، در ارتقاء از منازعه نرم به سخت، و در سخت از متعارف به نامتعارف است. اين كشمكش مي تواند در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، به صورت عمودي تشديد شود. تشديد عمودي اين كشمكش، در چهار سطح و وضعيت امكان پذير است: در وضعيت عادي - وضعيت تنش- وضعيت تشنج- و وضعيت بحران. نردبان تشديد عمودي بر وضعيت هاي چهار گانه مزبور است.
تشديد يا تخفيف كشمكش به شرايط و وضعيت صحنه بستگي دارد و اختيار و تصميم گيري در مورد آن به ابتكار عمل مدير استراتژيك صحنه بر مي گردد. لذا نمي توان حكم پيشيني براي صحنه صادر كرد، مانند اينكه «اصل بر كنترل تشديد و در نتيجه، تخفيف كشمكش است. يك مدير استراتژيك بحران، همان اندازه كه به تخفيف كشمكش اهتمام مي ورزد، بايد شجاعت انديشيدن به تشديد آن را نيز داشته باشد؛ چه اينكه تشديد و تخفيف دو روي يك سكه اند: سكه منافع كشور و سكه بقاء.نكته اساسي در تنظيم آستانه تحمل اين است كه بايستي خطوط قرمز تشديد افقي و همچنين تشديد عمودي را معين و بر سر آن، در ميان مجموعه هاي حكومت و مردم اجماع حاصل كرد.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش
با سلام
رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش
دفاع از خود يك قاعده است
حسن عباسي - مجتبي تاج خواه - همشهری 1/02/85
دكترين مقابله
دكترين هاي استراتژيكي
ايران، استراتژي هاي خود را در بيان رهبرانش اينگونه نمايانده است: «راه بدون بازگشت» .
راه بدون بازگشت ايران، «چيكن استراتژي» است، كه در صورت استمرار آن، دكترين ققنوس موضوعيت مي يابد.
چيكن استراتژي
چيكن استراتژي، در بيو دكترين، از جرأت و جربزه مرغ نشأت گرفته است. در ادبيات انگليسي، جربزه مرغ، معادل با «بزدل» در ادبيات فارسي است.
سناريو
در قرن ،۱۹ نزاع حيثيتي متداول در غرب، «دوئل» بود: دو طرف دعوا، در حالي كه اسلحه در دست داشتند، به يكديگر پشت نموده و با شمارش داور گام برداشته و در نهايت به سوي يكديگر برگشته و شليك مي نمودند. طبيعتاً و عموماً، كسي كه سريعتر ماشه را چكانده بود، و تيرش به خطا نرفته بود، پيروز دوئل محسوب مي گشت.
در نيم قرن گذشته ،با توسعه و ارتقاء فني اتومبيل، رانندگي با خودرو، جاي دوئل با اسلحه را گرفت. اين رسم، بويژه در ميان جوانان آمريكايي، جايگزين نزاع حيثيتي دوئل گرديد. شيوه «بازي چيكن» از اين قرار است:
دو جوان كه مسأله اي حيثيتي ميان آنها وجود دارد، براي حفظ يا اعاده حيثيت خود، به بازي چيكن متوسل مي شوند. در انتهاي شب، در زير نور چراغ هاي يك خيابان باريك، در درون اتومبيل خود، در دو سر خيابان به فاصله يك كيلومتر، رو در روي يكديگر قرار مي گيرند. هر يك از دو اتومبيل، بايستي چرخ هاي سمت راست خود را، در بخش راست خط سفيد وسط خيابان و چرخ هاي سمت چپ را، در بخش چپ خط سفيد قرار دهند، به گونه اي كه خط وسط كاپوت اتومبيل، با خط سفيد وسط خيابان، منطبق باشد. در مقابل ديدگان تماشاچيان، داور، شروع بازي چيكن را اعلام، و هر دو اتومبيل، با سرعت به سمت يكديگر حركت نموده و با نيّت ترساندن حريف و وادار ساختن او به خالي كردن صحنه و انحراف از مسير، از ترس تبعات و پيامدهاي برخورد شاخ به شاخ با يكديگر، هر لحظه به شتاب خود مي افزايند.
اگر راننده اي بترسد و از روبروي حريف خود كنار برود، ميدان را واگذار نموده و در واقع بازي را باخته است.
ترفندهاي گوناگون رواني و فيزيكي، براي وادار نمودن حريف به كنار رفتن از رويارويي و برخورد، شامل موارد زير مي شود:
- يك راننده، در اولين اقدام، هنگام نشستن پشت فرمان، به چشمان خود عينك آفتابي مي زند. پيام اين حركت براي راننده حريف اين است كه در اين تاريكي شب، من حتي نياز به ديدن ندارم؛ مستقيم مي رانم، پس بهتر است كه از مقابل اتومبيل من كنار بروي.
- در اقدام دوم، راننده مزبور، بطري ويسكي خود را به بيرون از اتومبيل پرتاب مي كند، تا راننده حريف بداند كه او غير از اينكه عينك آفتابي زده است تا جايي را نبيند، ضمناً مست و لايعقل نيز هست. لذا امكان تعقل و ترس ندارد و كنار نخواهد رفت.
- در اين مدت با بوق هاي ممتد و چراغ زدن مستمر، با صوت و نور، وضعيت رواني حريف را به هم مي ريزد. پيام بازي مستمر نور چراغ و بوق هاي ممتد اين است كه هر چه سريعتر از سر راه من كنار برو، «تردد در اين مسير فقط حق من است.»
- در اقدام چهارم، اين راننده، «فرمان» اتومبيل را از جاي آن درآورده و بگونه اي كه حريف ببيند، از اتومبيل به بيرون پرتاب مي كند. حالا راننده حريف بايد تكليف خود را روشن كند: راننده اتومبيل مقابل، فقط خود را بر حق مي داند، در تاريكي عينك آفتابي زده و مست است، ضمناً اتومبيل او حتي «فرمان» براي كنار كشيدن ندارد. لحظه به لحظه كار براي راننده اتومبيل روبرو دشوارتر مي شود.
سناريو چيكن استراتژي اجتناب پذير
در اين سناريو، دو جوان راننده فرضي، تنها از روي «لج» به تقابل و رويارويي با يكديگر مي پردازند. براي اين دو، بازي چيكن، محمل لجبازي است. با توجه به اينكه هر دو طرف «آگاهانه» به بازي چيكن اقدام مي كنند، چنانچه «عقلانيت» بر صحنه حاكم شود، اين بازي مي تواند «اجتناب پذير» گردد.
سناريوي چيكن استراتژي اضطراري
در يك جاده پر پيچ و خم، در سر يك پيچ، يا هنگام سبقت در جاده اي مستقيم، اگر براي اتومبيل «الف» نقص فني رخ دهد، فرضاً فرمان يا ترمز اتومبيل از كار بيفتد، بازي چيكن از سوي راننده آن «الزامي» و «اضطراري» است، زيرا او مجبور است كه شاخ به شاخ با اتومبيل روبرو مواجه شود. در چنين شرايطي، راننده اتومبيل «ب» كه امكان كنترل اتومبيل خود را دارد، بايد همكاري نموده و مسير را باز كند، تا برخوردي پيش نيايد. اگر راننده اتومبيل «ب» كه در شرايط مناسبي قرار دارد، همكاري نكند و براي اتومبيل «الف» تنگنا ايجاد كند، فاجعه رخ خواهد داد: يا اتومبيل «الف» به دره پرتاب مي شود و يا اينكه اجباراً و اضطراراً سپر به سپر با اتومبيل «ب» برخورد خواهد نمود.
ويژگي اساسي اين سناريو آن است كه عموماً در ابتداي ماجرا، يكي از طرفين (اتومبيل «ب» ) از رخداد نقص فني در اتومبيل «الف» بي اطلاع است، و زماني متوجه مي شود، كه از اتومبيل «الف» رفتار غير عادي مشاهده مي كند. لذا وقتي يكي از طرفين اجباراً به بازي چيكن مي پردازد، اصل بازي اجتناب ناپذير خواهد بود.
در اين ميان، سه پرسش به ذهن خطور مي كند:
- (با سناريوي اوّل) آيا، آمريكا و ايران، آگاهانه «بازي چيكن» مي كنند؟
- (با سناريوي دوم) آيا يكي از طرفين، اجباراً و اضطراراً «بازي چيكن» مي كند؟
- در اين ميان، چه كسي بايد از ميدان بدر رود؟
احتمالات در چيكن استراتژي
۱- برخورد: زماني كه هيچ يك از طرفين حاضر به برگشت از موضع خود نباشد، احتمال تصادف و «برخورد» مطرح خواهد بود.
۲- عبور: زماني كه يكي از طرفين، موضع خود را تعديل كند، در آخرين لحظه، از مقابل حريف كنار رفته و در نتيجه طرفين از كنار هم «عبور» مي كنند.
۳- توقف: زماني كه هر دو طرف، در آخرين لحظه، موضع خود را تعديل كنند و ترمز نمايند، هر دو اتومبيل سپر به سپر، رودروي يكديگر «توقف» مي كنند.
۴- عقب نشيني: زماني كه يكي از طرفين، از موضع خود برگشته، اما به دليل باريكي گذرگاه امكان كنار رفتن از مقابل حريف و عبور را نداشته باشد، ابتدا توقف نموده، و براي اجتناب از برخورد، اتومبيل خود را در وضعيت «دنده عقب» قرار داده و با سرعت «عقب روي» و «عقب نشيني» مي كند. چيكن استراتژي، براي آمريكا يك دكترين در سطح عملياتي و براي ايران يك دكترين در سطح استراتژيكي است.
دكترين هاي عملياتي
۱- واكنش منعطف: در ۵۰ ماه گذشته - پس از مطرح شدن محور شرارت - بويژه در پرونده سازي هسته اي براي ايران از سوي غرب، جمهوري اسلامي در حوزه «سياسي» ، دكترين «واكنش منعطف» را اتخاذ و اجرا نموده است. اين دكترين، ضمن خريدن زمان، موجب ناكامي دكترين هاي چهارگانه عملياتي آمريكا در مواجهه با ايران شده است. بهره گيري از دكترين واكنش منعطف بسيار هوشمندانه بوده است.
۲- دكترين خانه عنكبوت: نظام سرمايه داري - كاپيتاليستي - غرب، - به تعبير قرآن- ، در «خانه اي عنكبوتي» زيست مي كند: آنچه به نام «تمدن» ساخته است، يك بناي سست و لرزان - همچون خانه عنكبوت - است. اساس تمدن غرب، «سرمايه داري» است.
نظام سرمايه داري، دو پاشنه آشيل استراتژيكي دارد: يكي تكيه بر ترسوترين پديده عالم، يعني «سرمايه» . كه هرآن، با اندك احساس ناامني، مي گريزد. و ديگري، وابستگي شديد و ديرپا به انرژي به ويژه «نفت و گاز» . خانه اي كه بر «سرمايه» و «نفت» تكيه دارد، خانه «دنيا» است. روزگاري پير فرزانه اي، عظيم ترين درس استراتژي را فرمود: «اگر در مقابل دين ما بايستيد، در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد».
خانه اي كه بر سرمايه و نفت تكيه دارد و براي ساكن او هيچ چيز ديگري مهم نيست، خانه «دنيا» است، همان «خانه عنكبوت» . اين خانه، سست ترين بناي عالم است. دكترين خانه عنكبوت، حوزه گام هاي ۸ تا ۱۹ احتمالات را پوشش مي دهد.
۳- دكترين دست دراز: حوزه گام هاي ۲۰ تا ۲۲ را پوشش مي دهد.
۴- دكترين جنگ نامتقارن: نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، در سال هاي اخير، جنگ نامتقارن را جدي انگاشته اند و مانورهاي سالانه خود را بر تاكتيك هاي آن متمركز كرده اند. اين دكترين حوزه گام هاي ۲۳ و ۲۴ احتمالات را پوشش مي دهد.
۵- دكترين بيني نمرود: توجه به شأن خلقت «پشه» انسان را شگفت زده مي نمايد. قرآن - نقل به مضمون - تأكيد مي كند كه اگر «پشه» اي چيزي از شما بربايد، شما را ياراي باز پس گيري آن نيست. اين موجود حقير، كه ابر ديكتاتوري چون نمرود را زمين گير مي كند، عجيب مي نمايد. و البته عجيب تر از آن، بي تابي و شتاب غرب براي فرا رسيدن «يوم الظُلّه» .
نكته هاي اساسي
۱- پيوند ميان امر هسته اي و امر ايدئولوژيك، صحنه را به معركه جنگ اراده ها تبديل نموده است. ليبرال - كاپيتاليسم، تحمل يك ايران هسته اي را ندارد: چه بي ظرفيت!
۲- جنگ سرد ميان آمريكا با ايران، نسبت به جنگ سرد ميان آمريكا با شوروي در اين نكته تفاوت دارد كه آن جنگ، در پي ايجاد تعادل حاصل از ميل به «صلح، ناشي از ترس» بود، اما اين جنگ، در پي ايجاد تعادل (يا برهم زدن تعادل موجود) حاصل از ميل به «جنگ، ناشي از ترس» است. اين نكته است كه مسأله را غامض مي كند. در شرايطي كه ايران تنها از خدا مي ترسد، چرا آمريكا از ايران مي ترسد؟!
۳- استراتژي غرب، ممانعت از رشد و ارتقاء عملي و تكنولوژيك ايران در حوزه انرژي هسته اي است. راه مقابله، ساده و كلاسيك است: بايد به استراتژي دشمن حمله كرد، و آن را ناكارآمد و خنثي نمود.
۴- تاكتيك آژانس انرژي هسته اي، تحت مديريت البرادعي، تاكتيك «مبهم نهايي» است. جهت گيري آژانس، بر تاكيد مدام بر «ابهام» در پرونده اي است كه براي ايران ساخته اند. اين تاكتيك، همواره پرونده را چون استخوان لاي زخم باز نگه مي دارد. در حمله به اين تاكتيك، بايستي بر بستن پرونده - بدون امتيازدهي، در شفاف سازي بي مورد كه پاياني نخواهد داشت - پافشاري كرد.
۵- توجه جدي و حرفه اي به اين نكته ضروري است: بايستي هزينه دشمن را در «دشمني» بالا برد.
۶- ايران در روابط خود با غرب، به يك سياست جامع، مشتمل بر بازدارندگي، رقابت، مذاكره و دعوت نياز دارد. بويژه اينكه ديپلماسي ديني، تنها محصور به «منفعت» و «بقاء» نيست، بلكه «دعوت به حق و اسلام» را نيز شامل مي شود؛ آنچه امام (ره) در دعوت كرملين به اسلام انجام داد و حجت را تمام نمود. لازمه اين مسأله، بر تافتن اخلاق استراتژيك است، همانند ديپلماسي نبوي در مكه و مدينه.
۷- ايران، نبايد اجازه دهد كه غرب، ائتلافي جهاني را عليه او سازماندهي كند. ائتلاف جهاني فراگير و واقعي با آنچه آمريكا از طريق گردآوري كشورهاي محور آنگلوصهيون، اتئلاف جهاني مي شمرد، متفاوت است.
۸- ايران از هر مذاكره اي در شرايط «بن بست» فني، حقوقي، سياسي، اقتصادي، و ... بايستي پرهيز كند.
۹- حدود خويشتنداري و برآورد ميزان شكيبايي، با تنظيم دقيق آستانه تحمل و اجماع بر سر آن، بايستي دقيق صورت گيرد. براي نمونه، با مرزگذاري دقيق ميان عزت و ذلت.
۱۰- «دفاع از خود» امري مشروع است و نياز به تأييد ديگران و يا قوانين مصوب و مصرح ندارد، زيرا خود يك «قاعده» است.
۱۱- «مقابله به مثل» ، حداقل پاسخي است كه بايستي به متجاوز در هر نوع تهديد نرم، نيمه سخت و سخت داد.
۱۲- همانگونه كه خط آهن براي حركت قطار، دو رشته ريل نياز دارد، قطار ديپلماسي ايران برروي دو ريل موازي مي تواند به پيش برود؛ يك ريل، «خط تعامل» ، و ريل ديگر، «خط تقابل» . آنچه ضروري است تبيين سه نكته است: تبيين خط قرمز تعامل و خط قرمز تقابل، تبيين كانال ها و شيوه هاي تعامل يا تقابل و تبيين روند مانتيورينگ تعامل و تقابل.
۱۳- و نكته مهم بعدي اينكه، بايد پرسيد ميدان تعامل و زمين تقابل را چه كسي تعريف مي كند. تاكنون «متغير» تعيين زمين «تعامل» در اختيار غرب بوده است. تعامل _ گفت وگو، مناظره، همكاري - و تقابل، زماني مؤثر و مفيد است كه «ميدان و زمين بازي» را ايران تعريف و تعيين نمايد و متقابلاً از ورود به بازي در زمين تعريف شده از سوي حريف، همواره بايد اجتناب كرد.
۱۴- ديپلماسي عمومي، همچنان حلقه مفقوده فعاليت هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي است.
۱۵- غفلت از ديپلماسي علوي- اتكال به خدا؛ نصرت و ياري او- مهم ترين خطاي استراتژيك است، زيرا جمهوري اسلامي تنها يك هم پيمان استراتژيك دارد و آنهم خداست. اگر همه كشورها، فقط عمق استراتژيك دارند، ايران - در آسمان ها - اوج و ارتفاع و «بلنداي استراتژيك» نيز دارد.
۱۶- تلاشي كه در ايران، در حوزه تكنيكي و تاكتيكي، براي مقابله با سلاح هاي الكترومغناطيس صورت مي گيرد، شايان توجه و در خور تقدير است كه بايستي تسريع شود.
۱۷- ايران، همچنان «جزيره ثبات» است و اساساً ثبات نسبي منطقه آسياي مركزي، آسياي جنوبي، آسياي جنوب غربي، قفقاز، خزر، خليج فارس، درياي عمان و درياي عربي، مرهون ثبات فعلي ايران است. محيط پر آشوب و متزلزل پيرامون ايران كه به اين جزيره ثبات تكيه دارند، بايد قدردان دريافت و بهره مندي از تعادل و ثبات متكي بر جمهوري اسلامي باشند. ثبات «مركز - پيرامون» در قاره آسيا، سه مركز ثقل دارد: چين، روسيه و ايران. كه در اين ميان، ۲۱ كشور پيراموني، مستقيماً ثبات و تعادل خود را از «مركز ثقل منطقه اي» ايران دريافت مي كنند؛ طبيعتاً طلب ماليات ثبات، از سوي «ثقل استراتژيك» منطقه، مطالبه نامشروعي نيست.
۱۸- اكنون كه در اين شرايط قرار گرفته ايم، ضروري است كه از روي فصل ۵ چگونه بايد با مسكو مذاكره كرد؟ - كتاب «۱۹۹۹ پيروزي بدون جنگ» ريچارد نيكسون، «ده» مرتبه بنويسيم - البته پس از آنكه به جاي واژه هاي «مسكو» و «شوروي»، در متن مزبور كلمه «غرب» را جايگزين نموديم. با غرب بايد با روش هاي خودش تعامل و تقابل متقارن را هم آزمايش كرد.
با سلام
رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش
دفاع از خود يك قاعده است
حسن عباسي - مجتبي تاج خواه - همشهری 1/02/85
دكترين مقابله
دكترين هاي استراتژيكي
ايران، استراتژي هاي خود را در بيان رهبرانش اينگونه نمايانده است: «راه بدون بازگشت» .
راه بدون بازگشت ايران، «چيكن استراتژي» است، كه در صورت استمرار آن، دكترين ققنوس موضوعيت مي يابد.
چيكن استراتژي
چيكن استراتژي، در بيو دكترين، از جرأت و جربزه مرغ نشأت گرفته است. در ادبيات انگليسي، جربزه مرغ، معادل با «بزدل» در ادبيات فارسي است.
سناريو
در قرن ،۱۹ نزاع حيثيتي متداول در غرب، «دوئل» بود: دو طرف دعوا، در حالي كه اسلحه در دست داشتند، به يكديگر پشت نموده و با شمارش داور گام برداشته و در نهايت به سوي يكديگر برگشته و شليك مي نمودند. طبيعتاً و عموماً، كسي كه سريعتر ماشه را چكانده بود، و تيرش به خطا نرفته بود، پيروز دوئل محسوب مي گشت.
در نيم قرن گذشته ،با توسعه و ارتقاء فني اتومبيل، رانندگي با خودرو، جاي دوئل با اسلحه را گرفت. اين رسم، بويژه در ميان جوانان آمريكايي، جايگزين نزاع حيثيتي دوئل گرديد. شيوه «بازي چيكن» از اين قرار است:
دو جوان كه مسأله اي حيثيتي ميان آنها وجود دارد، براي حفظ يا اعاده حيثيت خود، به بازي چيكن متوسل مي شوند. در انتهاي شب، در زير نور چراغ هاي يك خيابان باريك، در درون اتومبيل خود، در دو سر خيابان به فاصله يك كيلومتر، رو در روي يكديگر قرار مي گيرند. هر يك از دو اتومبيل، بايستي چرخ هاي سمت راست خود را، در بخش راست خط سفيد وسط خيابان و چرخ هاي سمت چپ را، در بخش چپ خط سفيد قرار دهند، به گونه اي كه خط وسط كاپوت اتومبيل، با خط سفيد وسط خيابان، منطبق باشد. در مقابل ديدگان تماشاچيان، داور، شروع بازي چيكن را اعلام، و هر دو اتومبيل، با سرعت به سمت يكديگر حركت نموده و با نيّت ترساندن حريف و وادار ساختن او به خالي كردن صحنه و انحراف از مسير، از ترس تبعات و پيامدهاي برخورد شاخ به شاخ با يكديگر، هر لحظه به شتاب خود مي افزايند.
اگر راننده اي بترسد و از روبروي حريف خود كنار برود، ميدان را واگذار نموده و در واقع بازي را باخته است.
ترفندهاي گوناگون رواني و فيزيكي، براي وادار نمودن حريف به كنار رفتن از رويارويي و برخورد، شامل موارد زير مي شود:
- يك راننده، در اولين اقدام، هنگام نشستن پشت فرمان، به چشمان خود عينك آفتابي مي زند. پيام اين حركت براي راننده حريف اين است كه در اين تاريكي شب، من حتي نياز به ديدن ندارم؛ مستقيم مي رانم، پس بهتر است كه از مقابل اتومبيل من كنار بروي.
- در اقدام دوم، راننده مزبور، بطري ويسكي خود را به بيرون از اتومبيل پرتاب مي كند، تا راننده حريف بداند كه او غير از اينكه عينك آفتابي زده است تا جايي را نبيند، ضمناً مست و لايعقل نيز هست. لذا امكان تعقل و ترس ندارد و كنار نخواهد رفت.
- در اين مدت با بوق هاي ممتد و چراغ زدن مستمر، با صوت و نور، وضعيت رواني حريف را به هم مي ريزد. پيام بازي مستمر نور چراغ و بوق هاي ممتد اين است كه هر چه سريعتر از سر راه من كنار برو، «تردد در اين مسير فقط حق من است.»
- در اقدام چهارم، اين راننده، «فرمان» اتومبيل را از جاي آن درآورده و بگونه اي كه حريف ببيند، از اتومبيل به بيرون پرتاب مي كند. حالا راننده حريف بايد تكليف خود را روشن كند: راننده اتومبيل مقابل، فقط خود را بر حق مي داند، در تاريكي عينك آفتابي زده و مست است، ضمناً اتومبيل او حتي «فرمان» براي كنار كشيدن ندارد. لحظه به لحظه كار براي راننده اتومبيل روبرو دشوارتر مي شود.
سناريو چيكن استراتژي اجتناب پذير
در اين سناريو، دو جوان راننده فرضي، تنها از روي «لج» به تقابل و رويارويي با يكديگر مي پردازند. براي اين دو، بازي چيكن، محمل لجبازي است. با توجه به اينكه هر دو طرف «آگاهانه» به بازي چيكن اقدام مي كنند، چنانچه «عقلانيت» بر صحنه حاكم شود، اين بازي مي تواند «اجتناب پذير» گردد.
سناريوي چيكن استراتژي اضطراري
در يك جاده پر پيچ و خم، در سر يك پيچ، يا هنگام سبقت در جاده اي مستقيم، اگر براي اتومبيل «الف» نقص فني رخ دهد، فرضاً فرمان يا ترمز اتومبيل از كار بيفتد، بازي چيكن از سوي راننده آن «الزامي» و «اضطراري» است، زيرا او مجبور است كه شاخ به شاخ با اتومبيل روبرو مواجه شود. در چنين شرايطي، راننده اتومبيل «ب» كه امكان كنترل اتومبيل خود را دارد، بايد همكاري نموده و مسير را باز كند، تا برخوردي پيش نيايد. اگر راننده اتومبيل «ب» كه در شرايط مناسبي قرار دارد، همكاري نكند و براي اتومبيل «الف» تنگنا ايجاد كند، فاجعه رخ خواهد داد: يا اتومبيل «الف» به دره پرتاب مي شود و يا اينكه اجباراً و اضطراراً سپر به سپر با اتومبيل «ب» برخورد خواهد نمود.
ويژگي اساسي اين سناريو آن است كه عموماً در ابتداي ماجرا، يكي از طرفين (اتومبيل «ب» ) از رخداد نقص فني در اتومبيل «الف» بي اطلاع است، و زماني متوجه مي شود، كه از اتومبيل «الف» رفتار غير عادي مشاهده مي كند. لذا وقتي يكي از طرفين اجباراً به بازي چيكن مي پردازد، اصل بازي اجتناب ناپذير خواهد بود.
در اين ميان، سه پرسش به ذهن خطور مي كند:
- (با سناريوي اوّل) آيا، آمريكا و ايران، آگاهانه «بازي چيكن» مي كنند؟
- (با سناريوي دوم) آيا يكي از طرفين، اجباراً و اضطراراً «بازي چيكن» مي كند؟
- در اين ميان، چه كسي بايد از ميدان بدر رود؟
احتمالات در چيكن استراتژي
۱- برخورد: زماني كه هيچ يك از طرفين حاضر به برگشت از موضع خود نباشد، احتمال تصادف و «برخورد» مطرح خواهد بود.
۲- عبور: زماني كه يكي از طرفين، موضع خود را تعديل كند، در آخرين لحظه، از مقابل حريف كنار رفته و در نتيجه طرفين از كنار هم «عبور» مي كنند.
۳- توقف: زماني كه هر دو طرف، در آخرين لحظه، موضع خود را تعديل كنند و ترمز نمايند، هر دو اتومبيل سپر به سپر، رودروي يكديگر «توقف» مي كنند.
۴- عقب نشيني: زماني كه يكي از طرفين، از موضع خود برگشته، اما به دليل باريكي گذرگاه امكان كنار رفتن از مقابل حريف و عبور را نداشته باشد، ابتدا توقف نموده، و براي اجتناب از برخورد، اتومبيل خود را در وضعيت «دنده عقب» قرار داده و با سرعت «عقب روي» و «عقب نشيني» مي كند. چيكن استراتژي، براي آمريكا يك دكترين در سطح عملياتي و براي ايران يك دكترين در سطح استراتژيكي است.
دكترين هاي عملياتي
۱- واكنش منعطف: در ۵۰ ماه گذشته - پس از مطرح شدن محور شرارت - بويژه در پرونده سازي هسته اي براي ايران از سوي غرب، جمهوري اسلامي در حوزه «سياسي» ، دكترين «واكنش منعطف» را اتخاذ و اجرا نموده است. اين دكترين، ضمن خريدن زمان، موجب ناكامي دكترين هاي چهارگانه عملياتي آمريكا در مواجهه با ايران شده است. بهره گيري از دكترين واكنش منعطف بسيار هوشمندانه بوده است.
۲- دكترين خانه عنكبوت: نظام سرمايه داري - كاپيتاليستي - غرب، - به تعبير قرآن- ، در «خانه اي عنكبوتي» زيست مي كند: آنچه به نام «تمدن» ساخته است، يك بناي سست و لرزان - همچون خانه عنكبوت - است. اساس تمدن غرب، «سرمايه داري» است.
نظام سرمايه داري، دو پاشنه آشيل استراتژيكي دارد: يكي تكيه بر ترسوترين پديده عالم، يعني «سرمايه» . كه هرآن، با اندك احساس ناامني، مي گريزد. و ديگري، وابستگي شديد و ديرپا به انرژي به ويژه «نفت و گاز» . خانه اي كه بر «سرمايه» و «نفت» تكيه دارد، خانه «دنيا» است. روزگاري پير فرزانه اي، عظيم ترين درس استراتژي را فرمود: «اگر در مقابل دين ما بايستيد، در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد».
خانه اي كه بر سرمايه و نفت تكيه دارد و براي ساكن او هيچ چيز ديگري مهم نيست، خانه «دنيا» است، همان «خانه عنكبوت» . اين خانه، سست ترين بناي عالم است. دكترين خانه عنكبوت، حوزه گام هاي ۸ تا ۱۹ احتمالات را پوشش مي دهد.
۳- دكترين دست دراز: حوزه گام هاي ۲۰ تا ۲۲ را پوشش مي دهد.
۴- دكترين جنگ نامتقارن: نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، در سال هاي اخير، جنگ نامتقارن را جدي انگاشته اند و مانورهاي سالانه خود را بر تاكتيك هاي آن متمركز كرده اند. اين دكترين حوزه گام هاي ۲۳ و ۲۴ احتمالات را پوشش مي دهد.
۵- دكترين بيني نمرود: توجه به شأن خلقت «پشه» انسان را شگفت زده مي نمايد. قرآن - نقل به مضمون - تأكيد مي كند كه اگر «پشه» اي چيزي از شما بربايد، شما را ياراي باز پس گيري آن نيست. اين موجود حقير، كه ابر ديكتاتوري چون نمرود را زمين گير مي كند، عجيب مي نمايد. و البته عجيب تر از آن، بي تابي و شتاب غرب براي فرا رسيدن «يوم الظُلّه» .
نكته هاي اساسي
۱- پيوند ميان امر هسته اي و امر ايدئولوژيك، صحنه را به معركه جنگ اراده ها تبديل نموده است. ليبرال - كاپيتاليسم، تحمل يك ايران هسته اي را ندارد: چه بي ظرفيت!
۲- جنگ سرد ميان آمريكا با ايران، نسبت به جنگ سرد ميان آمريكا با شوروي در اين نكته تفاوت دارد كه آن جنگ، در پي ايجاد تعادل حاصل از ميل به «صلح، ناشي از ترس» بود، اما اين جنگ، در پي ايجاد تعادل (يا برهم زدن تعادل موجود) حاصل از ميل به «جنگ، ناشي از ترس» است. اين نكته است كه مسأله را غامض مي كند. در شرايطي كه ايران تنها از خدا مي ترسد، چرا آمريكا از ايران مي ترسد؟!
۳- استراتژي غرب، ممانعت از رشد و ارتقاء عملي و تكنولوژيك ايران در حوزه انرژي هسته اي است. راه مقابله، ساده و كلاسيك است: بايد به استراتژي دشمن حمله كرد، و آن را ناكارآمد و خنثي نمود.
۴- تاكتيك آژانس انرژي هسته اي، تحت مديريت البرادعي، تاكتيك «مبهم نهايي» است. جهت گيري آژانس، بر تاكيد مدام بر «ابهام» در پرونده اي است كه براي ايران ساخته اند. اين تاكتيك، همواره پرونده را چون استخوان لاي زخم باز نگه مي دارد. در حمله به اين تاكتيك، بايستي بر بستن پرونده - بدون امتيازدهي، در شفاف سازي بي مورد كه پاياني نخواهد داشت - پافشاري كرد.
۵- توجه جدي و حرفه اي به اين نكته ضروري است: بايستي هزينه دشمن را در «دشمني» بالا برد.
۶- ايران در روابط خود با غرب، به يك سياست جامع، مشتمل بر بازدارندگي، رقابت، مذاكره و دعوت نياز دارد. بويژه اينكه ديپلماسي ديني، تنها محصور به «منفعت» و «بقاء» نيست، بلكه «دعوت به حق و اسلام» را نيز شامل مي شود؛ آنچه امام (ره) در دعوت كرملين به اسلام انجام داد و حجت را تمام نمود. لازمه اين مسأله، بر تافتن اخلاق استراتژيك است، همانند ديپلماسي نبوي در مكه و مدينه.
۷- ايران، نبايد اجازه دهد كه غرب، ائتلافي جهاني را عليه او سازماندهي كند. ائتلاف جهاني فراگير و واقعي با آنچه آمريكا از طريق گردآوري كشورهاي محور آنگلوصهيون، اتئلاف جهاني مي شمرد، متفاوت است.
۸- ايران از هر مذاكره اي در شرايط «بن بست» فني، حقوقي، سياسي، اقتصادي، و ... بايستي پرهيز كند.
۹- حدود خويشتنداري و برآورد ميزان شكيبايي، با تنظيم دقيق آستانه تحمل و اجماع بر سر آن، بايستي دقيق صورت گيرد. براي نمونه، با مرزگذاري دقيق ميان عزت و ذلت.
۱۰- «دفاع از خود» امري مشروع است و نياز به تأييد ديگران و يا قوانين مصوب و مصرح ندارد، زيرا خود يك «قاعده» است.
۱۱- «مقابله به مثل» ، حداقل پاسخي است كه بايستي به متجاوز در هر نوع تهديد نرم، نيمه سخت و سخت داد.
۱۲- همانگونه كه خط آهن براي حركت قطار، دو رشته ريل نياز دارد، قطار ديپلماسي ايران برروي دو ريل موازي مي تواند به پيش برود؛ يك ريل، «خط تعامل» ، و ريل ديگر، «خط تقابل» . آنچه ضروري است تبيين سه نكته است: تبيين خط قرمز تعامل و خط قرمز تقابل، تبيين كانال ها و شيوه هاي تعامل يا تقابل و تبيين روند مانتيورينگ تعامل و تقابل.
۱۳- و نكته مهم بعدي اينكه، بايد پرسيد ميدان تعامل و زمين تقابل را چه كسي تعريف مي كند. تاكنون «متغير» تعيين زمين «تعامل» در اختيار غرب بوده است. تعامل _ گفت وگو، مناظره، همكاري - و تقابل، زماني مؤثر و مفيد است كه «ميدان و زمين بازي» را ايران تعريف و تعيين نمايد و متقابلاً از ورود به بازي در زمين تعريف شده از سوي حريف، همواره بايد اجتناب كرد.
۱۴- ديپلماسي عمومي، همچنان حلقه مفقوده فعاليت هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي است.
۱۵- غفلت از ديپلماسي علوي- اتكال به خدا؛ نصرت و ياري او- مهم ترين خطاي استراتژيك است، زيرا جمهوري اسلامي تنها يك هم پيمان استراتژيك دارد و آنهم خداست. اگر همه كشورها، فقط عمق استراتژيك دارند، ايران - در آسمان ها - اوج و ارتفاع و «بلنداي استراتژيك» نيز دارد.
۱۶- تلاشي كه در ايران، در حوزه تكنيكي و تاكتيكي، براي مقابله با سلاح هاي الكترومغناطيس صورت مي گيرد، شايان توجه و در خور تقدير است كه بايستي تسريع شود.
۱۷- ايران، همچنان «جزيره ثبات» است و اساساً ثبات نسبي منطقه آسياي مركزي، آسياي جنوبي، آسياي جنوب غربي، قفقاز، خزر، خليج فارس، درياي عمان و درياي عربي، مرهون ثبات فعلي ايران است. محيط پر آشوب و متزلزل پيرامون ايران كه به اين جزيره ثبات تكيه دارند، بايد قدردان دريافت و بهره مندي از تعادل و ثبات متكي بر جمهوري اسلامي باشند. ثبات «مركز - پيرامون» در قاره آسيا، سه مركز ثقل دارد: چين، روسيه و ايران. كه در اين ميان، ۲۱ كشور پيراموني، مستقيماً ثبات و تعادل خود را از «مركز ثقل منطقه اي» ايران دريافت مي كنند؛ طبيعتاً طلب ماليات ثبات، از سوي «ثقل استراتژيك» منطقه، مطالبه نامشروعي نيست.
۱۸- اكنون كه در اين شرايط قرار گرفته ايم، ضروري است كه از روي فصل ۵ چگونه بايد با مسكو مذاكره كرد؟ - كتاب «۱۹۹۹ پيروزي بدون جنگ» ريچارد نيكسون، «ده» مرتبه بنويسيم - البته پس از آنكه به جاي واژه هاي «مسكو» و «شوروي»، در متن مزبور كلمه «غرب» را جايگزين نموديم. با غرب بايد با روش هاي خودش تعامل و تقابل متقارن را هم آزمايش كرد.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
دکترين ملی اسرائيل
دکترين ملی اسرائيل
قسمت اول
مجرى : آيا مىتوان در مورد اسرائيل به نوعى دكترين ملى قائل بود؟
دكتر عباسى : اساساً مسئله گزارههاى استراتژيك را در خصوص هر ملتى، با دكترين ملى آن آغاز مىكنند. براى اسرائيل نمىشود دكترين ملى قائل شد. در واقع چيزى به نام دكترين ملى در سطح موقعيت كلان استراتژيك اسرائيل، موضوعيت و هويت خاصى ندارد. دليل عمده آن هم اين است كه پروسه ملت سازى در خصوص اسرائيل به نتيجه نرسيده و هنوز تحقق پيدا نكرده است. گزاره اصلى ملت سازى، داشتن يك سرزمين مشخص، مرز طبيعى و جغرافيايى سياسى مشخص و همچنين قوميت واحد و يا اقوام متعددى است كه وقتى در آن سرزمين حضور دارند و در كنار هم قرار مىگيرند، ساختار سياسى واحدى را بربتابند و به يك قانون متمركزى قائل باشند. طبيعتاً با توجه به اينكه قوميت عرب فلسطينىها، چه عرب يهودى، چه عرب رسمى و چه عرب مسلمان، در آنجا به عنوان شهروند درجه چندم پذيرفته مىشوند، موضوعيتى درون خاك فلسطين براى خود دولت غاصب اسرائيل ندارند. سرزمين هم، سرزمين بومى نيست، غصب شده است. لذا نمىتوان هويت ملى از حيثيت موقعيت جغرافيايى مفهومى به نام كشور - ملت ، بر آنچه كه در اسرائيل، در فلسطين امروز، رخ مىدهد، تحت عنوان كشور اسرائيل قائل بو. لذا دكترين ملى هم ندارند، اما در حال حركت به سمتى هستند كه دكترين ملى داشته باشند. به چه شكل؟ اينگونه كه پروسه ملت سازى را محقق كنند. براى محقق كردن پروسه ملت سازى نياز به زمان دارند. همان طور كه در آمريكا رخ داد. آنچه كه امروز ايالات متحده مىخوانيم، از حضور مجموعه عمدهاى از آنگلوساكسونهاى انگليسى و فرانسوىها و مكزيكى آرام آرم و در اثر جنگهاى داخلى تثبيت شد. بوميان آنجا، يعنى سرخپوستان را عقب راندند و كشورى به وجود آمد كه امروزه به نام ايالت متحده خوانده مىشود. يا در استراليا، مفهومى داريم به نام كشور استراليا. در صورتى كه شما هنوز بومىها را در تاسمانى مىبينيد. آنچه كه در آمريكا تحت عنوان پروسه ملت سازى صورت گرفت، يك پلوراليزم خاص قومى بود. حاصل جمعش ملتهايى هستند كه كنار هم گرد آمدند و ايالاتى را به وجود آوردند، كه كشور آمريكا با هويت ملى آن است. حالا اگر اسرائيل هم بتواند يك پروسه زمانى دراز مدت را طى كند و اعراب فلسطينى را از آنجا بيرون براند، شايد بتواند اين هويت ملى را به دست بياورد و در آينده دور، براى نسلهاى بعد، اين پروسه فراموش شود. مثل آمريكا كه در واقع كشور غصب شدهاى است كه انگليسىها و فرانسوىها و مكزيكىها بر آن تسلط يافتند، حالا كشورى به نام آمريكا به وجود آمده است. در آينده پروسه ملت سازى در مورد اسرائيل هم صدق مىكند. لذا دكترين ملى اسرائيل امروز اين است كه مليتى به نام اسرائيل به وجود بياورد. نسلى باشند كه آنجا تربيت بشوند و بعد بگويند آقا شما اينجا دنيا آمديد، اينجا رشد كرديد و در واقع شما ديگر اسرائيلى هستيد؟
مجرى : با توجه به مهاجرت معكوس و پاكسازى قومى، شما فكر مىكنيد چنين امرى در آينده نزديك محقق مىشود يا نه؟
دكتر عباسى : با توجه به اينكه شرايط بسيار پيچيده است، از نظر گزارههاى روابط بينالملل، يك مقدارى اين مسئله با ترديد روبروست. ضمن اينكه موج بيدارى در جهان اسلام بالاست و با توجه به آنچه كه به نام غده سرطانى اسرائيل در جهان اسلام معروف است، به نظر مىرسد در واقع برتافتن اين مسئله هم خيلى موضوعيت نداشته باشد. عليرغم همكارى بعضى از دولتها، در درون ملتهاى جهان اسلام و در آن يك ميليارد و سيصد ميليون مسلمان، به ندرت شما كسانى را پيدا مىكنيد كه مشروعيتى براى اسرائيل قائل باشند و با فلسطينىها همدردى نكنند. خود ملت فلسطين هم كه در واقع با سنگ و چنگ و دندان در حال دفاع از خاك و مليت و قوميت و مذهبشان هستند.
مجرى : دكترينملى هركشور شاخهاىازدكترينعالىآن است. دكترين عالى اسرائيل چيست؟
دكتر عباسى : دكترين عالى اسرائيل در واقع پهنهاى است كه در پرچم اين كشور به نمايش گذاشته شده. در پرچم كشور اسرائيل ما دو باند آبى رنگ در بالا و پايين آن مىبينيم و در قلبش ستاره. نكته بسيار مهم اين است كه آن دو باند آبى رنگ در بالا و پايين پرچم، نماد دو رود نيل در مصر و فرات در كشور عراق است )اين را خودشان رسماً گفتهاند(، لذا ماهيت اصلى كه در اين نماد، يعنى در پرچم اسرائيل مىبينيم، محتواى كليدى دكترين بزرگ و دكترين عالى اسرائيل را شكل مىدهد، يعنى اسرائيل بزرگ و ارض موعد از نيل تا فرات. تحقق اين امر را اخيراً با توجه به طرح حمله ايالات متحده به عراق مىتوان تصور كرد. يكى از سناريوهاى مطرح شده هم اين است كه فلسطينىهايى كه الان در كرانه باخترى رود اردن هستند و بيشترين تعداد فلسطينىها هم همانجا هستند، اينها را به سمت كرانه خاورى رود اردن و در درون خاك اردن منتقل كنند و وادار به عقب نشينى سازند. كشور اردن و عراق را يكپارچه كنند و يك كشور واحد به وجود آورند و طرح تجزيه عراق را صورت دهند. به اين ترتيب يك گام به خواستهشان نزديك شوند، يعنى يك گام به سمت داخل خاك عراق و به سمت رود فرات پيشروى مىكنند. بعد مثلا دوباره 20 سال يا 30 سال بعد، يك فضاى ناامنى به وجود بياورند، مجدداً حوزهها تثبيت شود، تا اينكه 20 سال، 30 سال ديگر دوباره يك تحول جديد و يك پيشروى جديد، كابينه صددرصد نظامى آقاى شارون، با چهرههاى افراطى مثل نتانياهو و مفاز در همراهى با كابينه نظامى آقاى جرج دبليو بوش و ... ديگران دارند. طرح تحقق اين را هم مطرح كردند و مزه كردند ببينند در واقع جهان اسلام، كشورهاى اسلامى و كشورهاى جهان چه موضعى دارند. لذا بحث اصلى دكترين بزرگ اسرائيل، مسئله نيل تا فرات است كه اين نماد را شما در پرچم اين كشور مىبينيد.
مجرى : خيلىها معتقدند آنها فقط در محدوده ايدئولوژيك به اين ايده قائل هستند و اين را قبول دارند. منتها در خود اسرائيل هم اختلاف نظرهاى جدى در اين زمينه وجود دارد، همان اندازه كه در خود آمريكا هم اختلاف نظريهاى جدى وجود دارد. يك نظريه وجود دارد كه مىگويد اگر آريل شارون برود و كارگرىها سر كار بيايند و در آمريكا هم دموكراتها در رأس امور قرار بگيرند، همه اين مسائل به هم مىخورد؟ به نظر شما درست است؟
دكتر عباسى : من همواره گفتهام كه اين اختلافنظرهاى بين حزب دموكرات و جمهوريخواه در ايالات متحده و يا احزاب ديگر در فرانسه، آلمان، انگليس و همچنين احزاب عمدهاى كه در اسرائيل وجود دارد. اينها اقدامات كاملاً تاكتيكى است. اين اختلاف نظرها تاكتيكى است. هويت و ماهيت ملى كه اينها در سطح استراتژيك دنبال مىكنند، همه يك هدف است . شما اگر به عملكرد كلان دو حزب دموكرات و جمهوريخواه در آمريكا نگاه كنيد. در نهايت هر دوى آنها در تيم ملى بازى مىكنند. اسرائيل هم همينطور. تنها وزير خارجه قبلى كه جاى آقاى نتانياهو بود، يك نگاه ديگر داشت و وزير خارجه جديد يك نگاه ديگر. ايشان تا آمد، فورى گفت آقا تمام آن قراردادهاى قبلى، از اسلو و مادريد، كه ما با فلسطينىها امضا كرديم تمام ملغى است. ما آن فرد - وزير خارجه قبلى - معتقد بود ما بايد آرام آرام در يك پروسه زمانى مشخص، با اينها جلو برويم و صلح كنيم. يعنى ابتدا اوضاع تثبيت شود، بعد به مرحله دوم برسيم. اينها در عرصه روابط بينالملل نوعى تاكتيك است. يعنى بعضى از كشور - ملتها فشار مىآورند به اسرائيل كه اگر شما آن گروه را بر سر كار بياوريد، امكان تحقق خواستهها وجود دارد. در درون فلسطين هم بعضى از فلسطينىها اميد مىبندند به حزب كارگران كه اگر آن عناصر بر سر كار بيايند بهتر است و آنها چهره معتدلترى هستند. حزب جمهوريخواه حزب دموكرات در ديون آمريكا هم همين وضع را دارند. از اينها بايد ارزيابى تاكتيكى داشت. در نهايت، هردوى آنها به مسئله نيل تا فرات قائلند؛ چراكه نماد آن در پرچمشان هست.
مجرى : اسرائيلىها هميشه مهرههاى سياسى ارشدشان را خيلى عجيب و غريب جابجا مىكنند. شما معتقديد اينها سياست ثابتى را دنبال مىكنند و فقط مهرههايشان را عوض مىكنند؟
دكتر عباسى : در مورد آمريكا هم همين مطلب صدق مىكند. ما به ظاهر روندى را طبيعى مىبينيم، يعنى كلينتون آرامى را مىبينيم كه در واقع مسامحه مىكند، بعد يكباره از پدرى به نام بوش كه در مورد همين كشور عراق سياست تازشى داشت، مجدداً پسرى به نام بوش، رئيس جمهور مىشود كه اين هم همان سياست تازشى را دنبال مىكند. اين روند را ما خيلى طبيعى و سيكل نوسانى آن را مناسب مىدانيم. در مورد اسرائيل بستگى به مكتب امنيتى او دارد. مكتب امنيتى اسرائيل، مكتبدومامنيتى است. ما چهارمكتبامنيتى داريم. نسبتى كه بين آسيبپذيرى و تهديد توازن بهوجودمىآيد، آن را امنيت مىگوييم. مكتب اولامنيتى، آسيبپذيرى در درون خودماست. آسيب پذيرى راپوششمىدهد،سعىمىكندآسيبپذيرىراكمكند.مكتبدومامنيتى تلاش مىكند كه تهديد را در بيرون از بين ببرد. مكتب سوم امنيتى تلاش دارد تهديد را به فرصت تبديل كند؛ مكتب اپورتونيستى است، فرصت طلب است. مكتب چهارم كه اكازيوناليستى است، سعى مىكند موقعيتى در ميان اين دو به وجود بياورد.
اسرائيلىها به دليل ضعفهايى كه دارند، از نظر موقعيت جغرافيايى، از نظر اقليت و از نظر فشارى كه اطرافشان است، از نظر كشورهاى اسلامى كه او را احاطه كردهاند، پيرو مكتب دوم امنيت است. لذا كاملاً تهديد را تبيين مىكند. به سرعت پيشاپيش آن حركت مىكند تا آن را منهدم سازد. در سياست هم همينگونه است. لذا در اسرائيل خشنترينافراد، از نظر وضعيت عملگرايى و كنشگرايى ]بر سر كار مىآيند[. كسانى كه در واقع خيلى پراگماتيسم و عملگرا هستند. حرفى كه مىزنند، عملى كه انجام مىدهند، حتى گاه اونيفورم نظامى مىپوشند و ابايى ندارند از اينكه بگويند ما نظامى هستيم؛ مثل شارون. كلان بره كه نيروهاى نظامى بر سر مىگذارند كه كج است، حكايت از واحدهاى تكاور دارد. يعنى يكانهايى كه حملهور مىشوند و هيچكجا براى دفاع نمىايستند. وقتى اينها اين كلاه را سرشان مىگذارند، يا اينكه روى شانهشان قرار مىدهند، اين مطلب را در مخاطب و بيننده القاء مىكنند كه بدانيد ما حتى در سياست، چهره تهاجمى داريم. لذا اين مهرههاى عجيبوغريب كه چيده مىشوند، بر ايناساس است كه هركس كنشگراتر باشد در برخورد يا تهديد سياسى، تهديد اقتصادى و تهديد نظامى، اين فرد مقبولتر است. حتىاگر شما در سابقه او سوابق خشونت هم داشته باشيد، آنها اين خشونت را علنى در خيابانهاىفلسطين اصلاً از ديد خبرنگاران جهان پنهان نمىكنند، حتى به گونهاى عمل مىكنند كه اين ثبت شود و مردم دنيا ببينند كه آنها خشن برخورد مىكنند. لذا ابايى هم ندارند كه تاريخى از زندگى آقاى شارون را نشان دهند كه در سال 1982 در صبرا و شتيلا چه كشتارى صورت داد. بعد اين فرد را به عنوان يك سمبل، در رأس قدرت بگذارند، به گونهاى كه به آقاى جرج دبليو بوش تحكم كند و دستور بدهد كه زودتر به عراق حمله كن و مقدارى ما را از اين مخمصه نجات بده.
ادامه
با سلام
ادامه کنکاش
دکترين ملی اسرائيل
تلفن : شما گفتيد طرح تجزيه منطقه از زمان گلداماير مطرح بوده است. آيا درست شنيدم يا نه؟ اگر اين طور بوده، آيا اين نشان نمىدهد كه انقلاب اسلامى خودش جزو طرح بوده است؟ دوم اينكه گفتيد در اسرائيل مذاهب ديگر به چه صورتى هستند، آيا در جمهورى اسلامى، سنىها، ارامنه و ... همين وضع را ندارند؟ اگرچه در جمهورى اسلامى وضعيت زنان از همه مذاهب بدتر است.
دكتر عباسى : اين فرآيند ملت سازى كه ما در كشورها مىبينيم، كشورهايى مثل ايران، عربستان، عراق، مصر، الجزاير، پاكستان، هند و . .. در واقع در 150 سال گذشته اساساً موقعيت اين چنينى نداشتند. آنچه كه امروز در واقع مرزهاى ملى ناميده مىشود، مفهوم ناسيوناليزم، مفاهيمى هستند كه در 150 100 سال گذشته موضوعيت پيدا كردهاند. مرزبندىهاى موجود در دنيا را هم در واقع انگليسىها رقم زدند.
من اشارهاى داشتم به ديدگاه اخير آقاى جك استراو، وزير امور خارجه انگليس، كه ايشان اعلام كرده بود ما خودمان در گذشته مرزها را در اينجا كشيديم و ترسيم كرديم و هميشه هم من اعلام كردم اين مرزها را از ميان قوميتها كشيدند تا همواره بين قوميتها اختلاف وجود داشته باشد. يعنى از وسط مرزهاى كردها، از وسط مرزهاى بلوچها، از وسط مرزهاى اعراب كشيدند كه همواره قوميت در دو سوى مرزى دو كشور موجود باشد و همواره بين آنها اختلاف باشد. ايشان در واقع مجدداً اعلام كرد با توجه به اينكه ما كار خوبى نكرديم، ولى اتفاقى بود كه افتاد و بايد در اين مسئله تغييراتى صورت بگيرد. اشاره من به اينكه از زمان گلداماير بود، نه از زمان گلداماير و ماقبل او، از زمان خود آقاى بن گوريون، مسئله طرح نيل تا فرات مطرح بود. اما اين مسئله پيشروى، مسئله دكترينِ لكه جوهر كه به سمت مصر تا ابتداى صحراى سينا پيش رفتند و مجدداً برگشتند، از سمت شمال، در سوريه، در لبنان، در اردن هم پيشروىهايى داشتند. در آن چند جنگ محدود شدند، اما همان طور كه در نماد اصلىشان، پرچم اسرائيل، مىبينيم نيل تا فرات براى آنها موضوعيت دارد و دنبال مىكنند تا آن را محقق سازند. در واقع طرح تجزيه كشورهاى منطقه چيز جديد نيست. اينها حتماً عربستان و عراق و ... را در برنامه تجزيه خود دارند، كما اينكه در 4 - 3 ماه گذشته حتى ابايى هم نداشتند كه اين طرح تجزيه را از شبكههاى رسمى و تلويزيونى خودشان و احتمالات را از زبان تحليلگران و نقشههاى مشخصى اعلام كنند. ضمن اينكه طرح تجزيه ايران را هم به كرّات اعلام كردند.
اينكه انقلاب اسلامى پروژهاى در دل اين پروسه بوده باشد، نه. به دليل اينكه اگر در دل تفكرات مدرن مطرح شده بود، يعنى مبتنى بر ايدئولوژىهاى سوسياليزم در چپ و ليبراليزم و ناسيوناليزم در راست مىشد، آن را طبيعى جلوه مىداد. ولى در حقيقت انقلاب اسلامى يك فراروايت چهارم است. اين انقلاب، ايدئولوژى جديدى را در دنيا باب كرد كه اين ايدئولوژى مدرن نيست، يعنى ريشه در اومانيزم و انسان محورى ندارد، بلكه خدامحور است و تئوريستيك است. از اين منظر، يك گزاره كليدى را برقى تابد. ضمن اينكه الان عمدهترين معارض آنچه كه اسرائيل ناميده مىشود، همين ايدئولوژى است كه در جنوب لبنان به آن حزبالله و در درون فلسطين هم به آن حماس يا جهاد اسلامى گفته مىشود. از اين منظر كه در نگاه ايدئولوژيك ايران مثل كشور اسرائيل، - حالا اگر بتوان نام كشور اسرائيل را بر آن نهاد - ما شهروندان درجه يك و دو داريم. خودى و غيرخودى داريم. ما در كشور عزيزان ارمنى، كليمى، زرتشتى و همچنين اهل سنت داريم. الان ما در ايران نزديك 6 ميليون نفر سنى داريم كه نه تنها در شوراهايى كه در مناطق مشخص در استانهاى اهل سنت نشين ما هستند، رأى داده مىشود و مسئوليتهايى را عهدهدار هستند، همچنين در درون مجلس ايران حضور دارند. حتى يهودىها، زرتشتىها و غيره هم هستند. اما طبيعتاً چون اكثريت اين كشور شيعه نشين است، قانون اساسى آن هم كه اكثريت اين ملت به آن رأى دادند، مؤلفههاى تفكر دينى شيعى را برمىتابد. آن عزيزان هم در چارچوب مقررات اين كشور تعريف مىشوند. طبيعى است كه حتى اگر يك شيعه هم بخواهد از آن چارچوبهاى مندرج در قانون اساسى عبور كند، با او برخورد مىشود. چنانكه در هر كشور ديگر هم وضع همين گونه است. شما ببينيد در درون خود فلسطين، اسرائيلىها ابا ندارند كه رسماً با اعراب مسيحى يا اعراب مسلمان برخورد خشن داشته باشند. با آن پالاژها، يهودىهايى كه خودشان از اتيوپى آوردند، به عنوان شهروند درجه 2 نگاه مىكنند. جمله آخر هم اينكه واقعاً ممكن است قواعد قانون اساسى يك كشور و حقوق كشور دچار نقصان و مشكل شود، الا اينكه شما الان در شبكه فاكس نيوز و شبكههاى خبرى ديگر ايالات متحده مىبينيد كه مثلاً اقدامات ضد تروريستى را آموزش مىدهند تا مردم ببينند. از خاورميانه چيزى به نام گردو مىآيد، در درون اين بمب مىگذارند، ببينيد اين دوربين عكاسى است ولى اينگونه در درونش بمب مىگذارند، اين خودكار است ولى در درونش بمب مىگذارند. بعد در شبكه فاكس نيوز يك كارشناس اينها را اعلام مىكند و در واقع با اين وزارت امنيت داخلى كه راه افتاده، دنبال تحديد و محدود كردن خيلى از آزادىهايى هستند كه آن جوامع اعلام مىكنند. چه بسا در بين اين افراد كسى باشد كه موهاى كاملاً بلوند و چشمهاى آبى داشته باشد و بمبى در اوكلاهماسيتى منفجر كند، آن ساختمان را منهدم سازد و تعدادى از افراد آن كشور هم كشته بشوند. برخورد با اين فرد، طبيعى است. اين به اين معنا نيست كه اين شهروند درجه 2 بوده و يا مثلاً به او نگاه ديگرى شده است و اگر كسى مجرم بود، صرفنظر از نگاههاى ايدئولوژيك، بايد با او برخورد شود.
در خصوص آزادى زنان هم اشاره مىكنم كه نگاه ايدئولوژىهاى اسلامى در دكترينهاى شيعه، بحث پوشيده بودن خانمهاست. در كلاسهاى خود بنده، 72 تا 74 درصد دانشجوها، خانم هستند. بر اساس آمار رسمى در 3 سال گذشته، از 56 درصد تا 64 درصد و امسال كه 71/5 درصد دانشجوهاى ورودى ما به دانشگاهها، دانشجويان دختر بودند. شما اين آمار را اصلاً در ايالات متحده نخواهيد ديد. اين آمار نشان دهنده اين است كه اگرچه خانمها در ايران پوشش دارد، اما رانندگى مىكنند، در مجلس به عنوان نماينده شركت دارند، در انتخابات شوراى شهر شركت مىكنند، در سطوح كلان دولت به عنوان معاون رئيس جمهورى انتخاب مىشوند. در دانشگاه به عنوان استاد حضور دارند. ما از اين منظر، آزادى را اين مىبينيم. متقابلاً آن نگاه ايدئولوژيك ليبراليزم است كه شما در ايالات متحده مىبينيد. آزادى را در اين مىبينيد كه مثلاً يك حق و حقوق خاصى براى خانمها قائل باشيد. آن تفكر برمىتابد كه زنان به عنوان عروسكهايى در قالب هنرپيشههاى پورنو، هزار و يك جنايت و قساوت و خشونتى عليه آنها صورت بگيرد، خشونت جنسى، ساديستيك و مازوخيستيك. ولى اين را آزادى مىدانند. مىگويند چون خودش خاسته، اما كسى كه دين را پذيرفت، دين مجموعهاى از بايدها و نبايدهاست. ما الان اواخر ماه رمضان هستيم. دستور روزه سه كلمه است : كتب عليكم الصّيام؛ يعنى نوشته شد بر شما روزه. اگر كسى پذيرفت كه مسلمان است، بايد منع شود از خوردن، از نگاه بد، از حرف بد و ... لذا اين محوريت وجود دارد. از طرف ديگر، مثلاً گفته مىشود : لاتقربوا الزّنا؛ يعنى به زنا نزديك نشويد. اينكه اين كار را بكنيد )يعنى روزه بگيريد( و آن كار را نكنيد )زنا نكنيد(، اين مجموعه بايدها و نبايدها، مبناى يك ايدئولوژى دينى است. نمىشود كسى مقيد باشد و اين بايدها و نبايدها را كنار بگذارد. از اين منظر، ايدئولوژى اسلامى، در مقابل ايدئولوژى به اصطلاح تفكر دينى، دو نوع نگاه متفاوت است. نگاه دينى آن آزادى را بردگى مىداد و آزادى نمىداند. نگاه ليبراليستى، اين را بردگى مىداند و آزادى نمىداند. شايد حالا مثلاً اين استنباط براى بيننده عزيزى در خارج از مرزها يا يك غيرايرانى پيش بيايد كه زن ايرانى وقتى محجبه است و حجاب دارد، اين شهروند درجه 2 است. به او ظلم شده است. دقيقاً من حاضرم اين منظر را در مؤلفههاى فلسفه سياست و فلسفه اجتماعى و فرهنگى اثبات كنم كه برعكس، آن خانمى كه بسيار برهنه است و هزار و يك موقعيت دارد، او محدود است.
تلفن از كانادا: ارامنه ايران، چه در زمان حال و چه در زمان گذشته، مذهب خودشان را داشتند و زبان خودشان را حفظ كردند. در تيم ملى هم حضور دارند. كجاى دنيا چنين آزادى به اقليتها داده شده است. من نمىدانم عقيده اين يهوديان از ايران بابت چيست؟
دكتر عباسى : من به عنوان رئيس مركز تحقيقات استراتژيك و رئيس مركز بررسىهاى دكترينال اشارهاى مىكنم. من فقط اين را مىگويم. بعد عزيزانى كه در آمريكا و اروپا هستند، خودشان در آن جامعه قضاوت كنند. ما در يكى از دپارتمانهايمان، دايرهاى داريم به نام دايره پولونولوژى. در اين دايره، در حيطه علوم استراتژيك و در باب كاركردها و تبعاتى كه اين علوم دارند، بحث مىكنيم و كار كارشناسى هم آنجا صورت مىگيرد. به عنوان يكى از بيست دايره ما در دپارتمانمان )انحصارى هم هست( من فقط مىخواهم به اين مسئله كه گفته مىشود در ايران حقوق بشر نقض مىشود و در ايران شكنجه و خشونت هست، يك پاسخ عمومى بدهم. امكان تست آنچه كه من ادعا مىكنم در اروپا و آمريكا در اختيار عزيزان بيننده ما هست. آن هم اين است كه ما فقط يك قلم از خود FBI از طريق اينترنت فهرست فيلمهاى پورنويى كه به ثبت FBI رسيده و آن وارنينگ FBI را در نظر بگيريم. هشدار FBI را كه كسى حق كپى رايت اينها را ندارد، مسائل جنبى را مطرح كرده است. رسماً در آن كشور و كشورهاى اروپايى اين مسئله رخ مىدهد. اين هم آزادى كه در واقع تفكر ليبراليستى اين را برمىتابد. يك نكته در دل اين فيلمها براى ما خيلى مهم است كه رصد شده و از حيث آسيب شناسى امنيت ملى هر كشور - ملت در آينده در بحثهاى فيوچرلوژى و آينده شناسى مانيتورينگ شده است و آن هم اين است كه در بعضى از اين فيلمها به صراحت، به صراحت، زنان شكنجه مىشوند، يعنى شكنجههاى جنسى؛ زنجير گردنشان زده مىشود و بدترين جنايتها روى آنها صورت مىگيرد. ادعاست اگر هموطنى توانست اين را نفى كند. اين آزادى است، يعنى اين آزادى است كه در يك فيلم سينمايى مستهجن به دليل عقدههاى روانى كه عزيزان روانپزشك و روانكاو ما بهتر مىتوانند آن را تبيين كنند، چنين اعمالى رخ مىدهد. رسماً ضبط و در تمام شبكههاى ماهوارهاى پخش مىشود. در تمام دنيا هم پخش مىشود. آيا اين خشونت عليه انسان نيست؟ قوانين هيومن رايتز و حقوق بشر آنجا كاملاً تعطيل است. اما صرف اينكه اينجا خانمى پوشش دارد، ولو اينكه رانندگى مىكنند، كار ادارى انجام مىدهد، تدريس مىكند، در استخر شناى مخصوص، لباسش را عوض مىكند و شنا مىكند، آزاد نيست. چون روابط جنسى آزاد، مبتنى بر همان آموزههايى كه از دين يهود تحريف شده امروز براى بشر رقم خورده است، ندارد. من گفته آن بيننده عزيز را نفى نمىكنم. ممكن است در ايران هم اشكالاتى باشد، سوء مديريتهايى باشد، در مورد بعضى از افراد حق كشىهايى بشود. اين را قبول دارم، در واقع هيچ كس ادعا نكرده اين جامعه كاملاً يك دست است، خود ما هم هميشه اعلام كردهايم، منتقد خيلى از وضعيتها در داخل كشور هم هستيم، اما بهتر است قدرى زاويه نگاهمان را ببريم روى اينكه مبناى آن ايدئولوژىها چه بوده است.
يا حق
قسمت اول
مجرى : آيا مىتوان در مورد اسرائيل به نوعى دكترين ملى قائل بود؟
دكتر عباسى : اساساً مسئله گزارههاى استراتژيك را در خصوص هر ملتى، با دكترين ملى آن آغاز مىكنند. براى اسرائيل نمىشود دكترين ملى قائل شد. در واقع چيزى به نام دكترين ملى در سطح موقعيت كلان استراتژيك اسرائيل، موضوعيت و هويت خاصى ندارد. دليل عمده آن هم اين است كه پروسه ملت سازى در خصوص اسرائيل به نتيجه نرسيده و هنوز تحقق پيدا نكرده است. گزاره اصلى ملت سازى، داشتن يك سرزمين مشخص، مرز طبيعى و جغرافيايى سياسى مشخص و همچنين قوميت واحد و يا اقوام متعددى است كه وقتى در آن سرزمين حضور دارند و در كنار هم قرار مىگيرند، ساختار سياسى واحدى را بربتابند و به يك قانون متمركزى قائل باشند. طبيعتاً با توجه به اينكه قوميت عرب فلسطينىها، چه عرب يهودى، چه عرب رسمى و چه عرب مسلمان، در آنجا به عنوان شهروند درجه چندم پذيرفته مىشوند، موضوعيتى درون خاك فلسطين براى خود دولت غاصب اسرائيل ندارند. سرزمين هم، سرزمين بومى نيست، غصب شده است. لذا نمىتوان هويت ملى از حيثيت موقعيت جغرافيايى مفهومى به نام كشور - ملت ، بر آنچه كه در اسرائيل، در فلسطين امروز، رخ مىدهد، تحت عنوان كشور اسرائيل قائل بو. لذا دكترين ملى هم ندارند، اما در حال حركت به سمتى هستند كه دكترين ملى داشته باشند. به چه شكل؟ اينگونه كه پروسه ملت سازى را محقق كنند. براى محقق كردن پروسه ملت سازى نياز به زمان دارند. همان طور كه در آمريكا رخ داد. آنچه كه امروز ايالات متحده مىخوانيم، از حضور مجموعه عمدهاى از آنگلوساكسونهاى انگليسى و فرانسوىها و مكزيكى آرام آرم و در اثر جنگهاى داخلى تثبيت شد. بوميان آنجا، يعنى سرخپوستان را عقب راندند و كشورى به وجود آمد كه امروزه به نام ايالت متحده خوانده مىشود. يا در استراليا، مفهومى داريم به نام كشور استراليا. در صورتى كه شما هنوز بومىها را در تاسمانى مىبينيد. آنچه كه در آمريكا تحت عنوان پروسه ملت سازى صورت گرفت، يك پلوراليزم خاص قومى بود. حاصل جمعش ملتهايى هستند كه كنار هم گرد آمدند و ايالاتى را به وجود آوردند، كه كشور آمريكا با هويت ملى آن است. حالا اگر اسرائيل هم بتواند يك پروسه زمانى دراز مدت را طى كند و اعراب فلسطينى را از آنجا بيرون براند، شايد بتواند اين هويت ملى را به دست بياورد و در آينده دور، براى نسلهاى بعد، اين پروسه فراموش شود. مثل آمريكا كه در واقع كشور غصب شدهاى است كه انگليسىها و فرانسوىها و مكزيكىها بر آن تسلط يافتند، حالا كشورى به نام آمريكا به وجود آمده است. در آينده پروسه ملت سازى در مورد اسرائيل هم صدق مىكند. لذا دكترين ملى اسرائيل امروز اين است كه مليتى به نام اسرائيل به وجود بياورد. نسلى باشند كه آنجا تربيت بشوند و بعد بگويند آقا شما اينجا دنيا آمديد، اينجا رشد كرديد و در واقع شما ديگر اسرائيلى هستيد؟
مجرى : با توجه به مهاجرت معكوس و پاكسازى قومى، شما فكر مىكنيد چنين امرى در آينده نزديك محقق مىشود يا نه؟
دكتر عباسى : با توجه به اينكه شرايط بسيار پيچيده است، از نظر گزارههاى روابط بينالملل، يك مقدارى اين مسئله با ترديد روبروست. ضمن اينكه موج بيدارى در جهان اسلام بالاست و با توجه به آنچه كه به نام غده سرطانى اسرائيل در جهان اسلام معروف است، به نظر مىرسد در واقع برتافتن اين مسئله هم خيلى موضوعيت نداشته باشد. عليرغم همكارى بعضى از دولتها، در درون ملتهاى جهان اسلام و در آن يك ميليارد و سيصد ميليون مسلمان، به ندرت شما كسانى را پيدا مىكنيد كه مشروعيتى براى اسرائيل قائل باشند و با فلسطينىها همدردى نكنند. خود ملت فلسطين هم كه در واقع با سنگ و چنگ و دندان در حال دفاع از خاك و مليت و قوميت و مذهبشان هستند.
مجرى : دكترينملى هركشور شاخهاىازدكترينعالىآن است. دكترين عالى اسرائيل چيست؟
دكتر عباسى : دكترين عالى اسرائيل در واقع پهنهاى است كه در پرچم اين كشور به نمايش گذاشته شده. در پرچم كشور اسرائيل ما دو باند آبى رنگ در بالا و پايين آن مىبينيم و در قلبش ستاره. نكته بسيار مهم اين است كه آن دو باند آبى رنگ در بالا و پايين پرچم، نماد دو رود نيل در مصر و فرات در كشور عراق است )اين را خودشان رسماً گفتهاند(، لذا ماهيت اصلى كه در اين نماد، يعنى در پرچم اسرائيل مىبينيم، محتواى كليدى دكترين بزرگ و دكترين عالى اسرائيل را شكل مىدهد، يعنى اسرائيل بزرگ و ارض موعد از نيل تا فرات. تحقق اين امر را اخيراً با توجه به طرح حمله ايالات متحده به عراق مىتوان تصور كرد. يكى از سناريوهاى مطرح شده هم اين است كه فلسطينىهايى كه الان در كرانه باخترى رود اردن هستند و بيشترين تعداد فلسطينىها هم همانجا هستند، اينها را به سمت كرانه خاورى رود اردن و در درون خاك اردن منتقل كنند و وادار به عقب نشينى سازند. كشور اردن و عراق را يكپارچه كنند و يك كشور واحد به وجود آورند و طرح تجزيه عراق را صورت دهند. به اين ترتيب يك گام به خواستهشان نزديك شوند، يعنى يك گام به سمت داخل خاك عراق و به سمت رود فرات پيشروى مىكنند. بعد مثلا دوباره 20 سال يا 30 سال بعد، يك فضاى ناامنى به وجود بياورند، مجدداً حوزهها تثبيت شود، تا اينكه 20 سال، 30 سال ديگر دوباره يك تحول جديد و يك پيشروى جديد، كابينه صددرصد نظامى آقاى شارون، با چهرههاى افراطى مثل نتانياهو و مفاز در همراهى با كابينه نظامى آقاى جرج دبليو بوش و ... ديگران دارند. طرح تحقق اين را هم مطرح كردند و مزه كردند ببينند در واقع جهان اسلام، كشورهاى اسلامى و كشورهاى جهان چه موضعى دارند. لذا بحث اصلى دكترين بزرگ اسرائيل، مسئله نيل تا فرات است كه اين نماد را شما در پرچم اين كشور مىبينيد.
مجرى : خيلىها معتقدند آنها فقط در محدوده ايدئولوژيك به اين ايده قائل هستند و اين را قبول دارند. منتها در خود اسرائيل هم اختلاف نظرهاى جدى در اين زمينه وجود دارد، همان اندازه كه در خود آمريكا هم اختلاف نظريهاى جدى وجود دارد. يك نظريه وجود دارد كه مىگويد اگر آريل شارون برود و كارگرىها سر كار بيايند و در آمريكا هم دموكراتها در رأس امور قرار بگيرند، همه اين مسائل به هم مىخورد؟ به نظر شما درست است؟
دكتر عباسى : من همواره گفتهام كه اين اختلافنظرهاى بين حزب دموكرات و جمهوريخواه در ايالات متحده و يا احزاب ديگر در فرانسه، آلمان، انگليس و همچنين احزاب عمدهاى كه در اسرائيل وجود دارد. اينها اقدامات كاملاً تاكتيكى است. اين اختلاف نظرها تاكتيكى است. هويت و ماهيت ملى كه اينها در سطح استراتژيك دنبال مىكنند، همه يك هدف است . شما اگر به عملكرد كلان دو حزب دموكرات و جمهوريخواه در آمريكا نگاه كنيد. در نهايت هر دوى آنها در تيم ملى بازى مىكنند. اسرائيل هم همينطور. تنها وزير خارجه قبلى كه جاى آقاى نتانياهو بود، يك نگاه ديگر داشت و وزير خارجه جديد يك نگاه ديگر. ايشان تا آمد، فورى گفت آقا تمام آن قراردادهاى قبلى، از اسلو و مادريد، كه ما با فلسطينىها امضا كرديم تمام ملغى است. ما آن فرد - وزير خارجه قبلى - معتقد بود ما بايد آرام آرام در يك پروسه زمانى مشخص، با اينها جلو برويم و صلح كنيم. يعنى ابتدا اوضاع تثبيت شود، بعد به مرحله دوم برسيم. اينها در عرصه روابط بينالملل نوعى تاكتيك است. يعنى بعضى از كشور - ملتها فشار مىآورند به اسرائيل كه اگر شما آن گروه را بر سر كار بياوريد، امكان تحقق خواستهها وجود دارد. در درون فلسطين هم بعضى از فلسطينىها اميد مىبندند به حزب كارگران كه اگر آن عناصر بر سر كار بيايند بهتر است و آنها چهره معتدلترى هستند. حزب جمهوريخواه حزب دموكرات در ديون آمريكا هم همين وضع را دارند. از اينها بايد ارزيابى تاكتيكى داشت. در نهايت، هردوى آنها به مسئله نيل تا فرات قائلند؛ چراكه نماد آن در پرچمشان هست.
مجرى : اسرائيلىها هميشه مهرههاى سياسى ارشدشان را خيلى عجيب و غريب جابجا مىكنند. شما معتقديد اينها سياست ثابتى را دنبال مىكنند و فقط مهرههايشان را عوض مىكنند؟
دكتر عباسى : در مورد آمريكا هم همين مطلب صدق مىكند. ما به ظاهر روندى را طبيعى مىبينيم، يعنى كلينتون آرامى را مىبينيم كه در واقع مسامحه مىكند، بعد يكباره از پدرى به نام بوش كه در مورد همين كشور عراق سياست تازشى داشت، مجدداً پسرى به نام بوش، رئيس جمهور مىشود كه اين هم همان سياست تازشى را دنبال مىكند. اين روند را ما خيلى طبيعى و سيكل نوسانى آن را مناسب مىدانيم. در مورد اسرائيل بستگى به مكتب امنيتى او دارد. مكتب امنيتى اسرائيل، مكتبدومامنيتى است. ما چهارمكتبامنيتى داريم. نسبتى كه بين آسيبپذيرى و تهديد توازن بهوجودمىآيد، آن را امنيت مىگوييم. مكتب اولامنيتى، آسيبپذيرى در درون خودماست. آسيب پذيرى راپوششمىدهد،سعىمىكندآسيبپذيرىراكمكند.مكتبدومامنيتى تلاش مىكند كه تهديد را در بيرون از بين ببرد. مكتب سوم امنيتى تلاش دارد تهديد را به فرصت تبديل كند؛ مكتب اپورتونيستى است، فرصت طلب است. مكتب چهارم كه اكازيوناليستى است، سعى مىكند موقعيتى در ميان اين دو به وجود بياورد.
اسرائيلىها به دليل ضعفهايى كه دارند، از نظر موقعيت جغرافيايى، از نظر اقليت و از نظر فشارى كه اطرافشان است، از نظر كشورهاى اسلامى كه او را احاطه كردهاند، پيرو مكتب دوم امنيت است. لذا كاملاً تهديد را تبيين مىكند. به سرعت پيشاپيش آن حركت مىكند تا آن را منهدم سازد. در سياست هم همينگونه است. لذا در اسرائيل خشنترينافراد، از نظر وضعيت عملگرايى و كنشگرايى ]بر سر كار مىآيند[. كسانى كه در واقع خيلى پراگماتيسم و عملگرا هستند. حرفى كه مىزنند، عملى كه انجام مىدهند، حتى گاه اونيفورم نظامى مىپوشند و ابايى ندارند از اينكه بگويند ما نظامى هستيم؛ مثل شارون. كلان بره كه نيروهاى نظامى بر سر مىگذارند كه كج است، حكايت از واحدهاى تكاور دارد. يعنى يكانهايى كه حملهور مىشوند و هيچكجا براى دفاع نمىايستند. وقتى اينها اين كلاه را سرشان مىگذارند، يا اينكه روى شانهشان قرار مىدهند، اين مطلب را در مخاطب و بيننده القاء مىكنند كه بدانيد ما حتى در سياست، چهره تهاجمى داريم. لذا اين مهرههاى عجيبوغريب كه چيده مىشوند، بر ايناساس است كه هركس كنشگراتر باشد در برخورد يا تهديد سياسى، تهديد اقتصادى و تهديد نظامى، اين فرد مقبولتر است. حتىاگر شما در سابقه او سوابق خشونت هم داشته باشيد، آنها اين خشونت را علنى در خيابانهاىفلسطين اصلاً از ديد خبرنگاران جهان پنهان نمىكنند، حتى به گونهاى عمل مىكنند كه اين ثبت شود و مردم دنيا ببينند كه آنها خشن برخورد مىكنند. لذا ابايى هم ندارند كه تاريخى از زندگى آقاى شارون را نشان دهند كه در سال 1982 در صبرا و شتيلا چه كشتارى صورت داد. بعد اين فرد را به عنوان يك سمبل، در رأس قدرت بگذارند، به گونهاى كه به آقاى جرج دبليو بوش تحكم كند و دستور بدهد كه زودتر به عراق حمله كن و مقدارى ما را از اين مخمصه نجات بده.
ادامه
با سلام
ادامه کنکاش
دکترين ملی اسرائيل
تلفن : شما گفتيد طرح تجزيه منطقه از زمان گلداماير مطرح بوده است. آيا درست شنيدم يا نه؟ اگر اين طور بوده، آيا اين نشان نمىدهد كه انقلاب اسلامى خودش جزو طرح بوده است؟ دوم اينكه گفتيد در اسرائيل مذاهب ديگر به چه صورتى هستند، آيا در جمهورى اسلامى، سنىها، ارامنه و ... همين وضع را ندارند؟ اگرچه در جمهورى اسلامى وضعيت زنان از همه مذاهب بدتر است.
دكتر عباسى : اين فرآيند ملت سازى كه ما در كشورها مىبينيم، كشورهايى مثل ايران، عربستان، عراق، مصر، الجزاير، پاكستان، هند و . .. در واقع در 150 سال گذشته اساساً موقعيت اين چنينى نداشتند. آنچه كه امروز در واقع مرزهاى ملى ناميده مىشود، مفهوم ناسيوناليزم، مفاهيمى هستند كه در 150 100 سال گذشته موضوعيت پيدا كردهاند. مرزبندىهاى موجود در دنيا را هم در واقع انگليسىها رقم زدند.
من اشارهاى داشتم به ديدگاه اخير آقاى جك استراو، وزير امور خارجه انگليس، كه ايشان اعلام كرده بود ما خودمان در گذشته مرزها را در اينجا كشيديم و ترسيم كرديم و هميشه هم من اعلام كردم اين مرزها را از ميان قوميتها كشيدند تا همواره بين قوميتها اختلاف وجود داشته باشد. يعنى از وسط مرزهاى كردها، از وسط مرزهاى بلوچها، از وسط مرزهاى اعراب كشيدند كه همواره قوميت در دو سوى مرزى دو كشور موجود باشد و همواره بين آنها اختلاف باشد. ايشان در واقع مجدداً اعلام كرد با توجه به اينكه ما كار خوبى نكرديم، ولى اتفاقى بود كه افتاد و بايد در اين مسئله تغييراتى صورت بگيرد. اشاره من به اينكه از زمان گلداماير بود، نه از زمان گلداماير و ماقبل او، از زمان خود آقاى بن گوريون، مسئله طرح نيل تا فرات مطرح بود. اما اين مسئله پيشروى، مسئله دكترينِ لكه جوهر كه به سمت مصر تا ابتداى صحراى سينا پيش رفتند و مجدداً برگشتند، از سمت شمال، در سوريه، در لبنان، در اردن هم پيشروىهايى داشتند. در آن چند جنگ محدود شدند، اما همان طور كه در نماد اصلىشان، پرچم اسرائيل، مىبينيم نيل تا فرات براى آنها موضوعيت دارد و دنبال مىكنند تا آن را محقق سازند. در واقع طرح تجزيه كشورهاى منطقه چيز جديد نيست. اينها حتماً عربستان و عراق و ... را در برنامه تجزيه خود دارند، كما اينكه در 4 - 3 ماه گذشته حتى ابايى هم نداشتند كه اين طرح تجزيه را از شبكههاى رسمى و تلويزيونى خودشان و احتمالات را از زبان تحليلگران و نقشههاى مشخصى اعلام كنند. ضمن اينكه طرح تجزيه ايران را هم به كرّات اعلام كردند.
اينكه انقلاب اسلامى پروژهاى در دل اين پروسه بوده باشد، نه. به دليل اينكه اگر در دل تفكرات مدرن مطرح شده بود، يعنى مبتنى بر ايدئولوژىهاى سوسياليزم در چپ و ليبراليزم و ناسيوناليزم در راست مىشد، آن را طبيعى جلوه مىداد. ولى در حقيقت انقلاب اسلامى يك فراروايت چهارم است. اين انقلاب، ايدئولوژى جديدى را در دنيا باب كرد كه اين ايدئولوژى مدرن نيست، يعنى ريشه در اومانيزم و انسان محورى ندارد، بلكه خدامحور است و تئوريستيك است. از اين منظر، يك گزاره كليدى را برقى تابد. ضمن اينكه الان عمدهترين معارض آنچه كه اسرائيل ناميده مىشود، همين ايدئولوژى است كه در جنوب لبنان به آن حزبالله و در درون فلسطين هم به آن حماس يا جهاد اسلامى گفته مىشود. از اين منظر كه در نگاه ايدئولوژيك ايران مثل كشور اسرائيل، - حالا اگر بتوان نام كشور اسرائيل را بر آن نهاد - ما شهروندان درجه يك و دو داريم. خودى و غيرخودى داريم. ما در كشور عزيزان ارمنى، كليمى، زرتشتى و همچنين اهل سنت داريم. الان ما در ايران نزديك 6 ميليون نفر سنى داريم كه نه تنها در شوراهايى كه در مناطق مشخص در استانهاى اهل سنت نشين ما هستند، رأى داده مىشود و مسئوليتهايى را عهدهدار هستند، همچنين در درون مجلس ايران حضور دارند. حتى يهودىها، زرتشتىها و غيره هم هستند. اما طبيعتاً چون اكثريت اين كشور شيعه نشين است، قانون اساسى آن هم كه اكثريت اين ملت به آن رأى دادند، مؤلفههاى تفكر دينى شيعى را برمىتابد. آن عزيزان هم در چارچوب مقررات اين كشور تعريف مىشوند. طبيعى است كه حتى اگر يك شيعه هم بخواهد از آن چارچوبهاى مندرج در قانون اساسى عبور كند، با او برخورد مىشود. چنانكه در هر كشور ديگر هم وضع همين گونه است. شما ببينيد در درون خود فلسطين، اسرائيلىها ابا ندارند كه رسماً با اعراب مسيحى يا اعراب مسلمان برخورد خشن داشته باشند. با آن پالاژها، يهودىهايى كه خودشان از اتيوپى آوردند، به عنوان شهروند درجه 2 نگاه مىكنند. جمله آخر هم اينكه واقعاً ممكن است قواعد قانون اساسى يك كشور و حقوق كشور دچار نقصان و مشكل شود، الا اينكه شما الان در شبكه فاكس نيوز و شبكههاى خبرى ديگر ايالات متحده مىبينيد كه مثلاً اقدامات ضد تروريستى را آموزش مىدهند تا مردم ببينند. از خاورميانه چيزى به نام گردو مىآيد، در درون اين بمب مىگذارند، ببينيد اين دوربين عكاسى است ولى اينگونه در درونش بمب مىگذارند، اين خودكار است ولى در درونش بمب مىگذارند. بعد در شبكه فاكس نيوز يك كارشناس اينها را اعلام مىكند و در واقع با اين وزارت امنيت داخلى كه راه افتاده، دنبال تحديد و محدود كردن خيلى از آزادىهايى هستند كه آن جوامع اعلام مىكنند. چه بسا در بين اين افراد كسى باشد كه موهاى كاملاً بلوند و چشمهاى آبى داشته باشد و بمبى در اوكلاهماسيتى منفجر كند، آن ساختمان را منهدم سازد و تعدادى از افراد آن كشور هم كشته بشوند. برخورد با اين فرد، طبيعى است. اين به اين معنا نيست كه اين شهروند درجه 2 بوده و يا مثلاً به او نگاه ديگرى شده است و اگر كسى مجرم بود، صرفنظر از نگاههاى ايدئولوژيك، بايد با او برخورد شود.
در خصوص آزادى زنان هم اشاره مىكنم كه نگاه ايدئولوژىهاى اسلامى در دكترينهاى شيعه، بحث پوشيده بودن خانمهاست. در كلاسهاى خود بنده، 72 تا 74 درصد دانشجوها، خانم هستند. بر اساس آمار رسمى در 3 سال گذشته، از 56 درصد تا 64 درصد و امسال كه 71/5 درصد دانشجوهاى ورودى ما به دانشگاهها، دانشجويان دختر بودند. شما اين آمار را اصلاً در ايالات متحده نخواهيد ديد. اين آمار نشان دهنده اين است كه اگرچه خانمها در ايران پوشش دارد، اما رانندگى مىكنند، در مجلس به عنوان نماينده شركت دارند، در انتخابات شوراى شهر شركت مىكنند، در سطوح كلان دولت به عنوان معاون رئيس جمهورى انتخاب مىشوند. در دانشگاه به عنوان استاد حضور دارند. ما از اين منظر، آزادى را اين مىبينيم. متقابلاً آن نگاه ايدئولوژيك ليبراليزم است كه شما در ايالات متحده مىبينيد. آزادى را در اين مىبينيد كه مثلاً يك حق و حقوق خاصى براى خانمها قائل باشيد. آن تفكر برمىتابد كه زنان به عنوان عروسكهايى در قالب هنرپيشههاى پورنو، هزار و يك جنايت و قساوت و خشونتى عليه آنها صورت بگيرد، خشونت جنسى، ساديستيك و مازوخيستيك. ولى اين را آزادى مىدانند. مىگويند چون خودش خاسته، اما كسى كه دين را پذيرفت، دين مجموعهاى از بايدها و نبايدهاست. ما الان اواخر ماه رمضان هستيم. دستور روزه سه كلمه است : كتب عليكم الصّيام؛ يعنى نوشته شد بر شما روزه. اگر كسى پذيرفت كه مسلمان است، بايد منع شود از خوردن، از نگاه بد، از حرف بد و ... لذا اين محوريت وجود دارد. از طرف ديگر، مثلاً گفته مىشود : لاتقربوا الزّنا؛ يعنى به زنا نزديك نشويد. اينكه اين كار را بكنيد )يعنى روزه بگيريد( و آن كار را نكنيد )زنا نكنيد(، اين مجموعه بايدها و نبايدها، مبناى يك ايدئولوژى دينى است. نمىشود كسى مقيد باشد و اين بايدها و نبايدها را كنار بگذارد. از اين منظر، ايدئولوژى اسلامى، در مقابل ايدئولوژى به اصطلاح تفكر دينى، دو نوع نگاه متفاوت است. نگاه دينى آن آزادى را بردگى مىداد و آزادى نمىداند. نگاه ليبراليستى، اين را بردگى مىداند و آزادى نمىداند. شايد حالا مثلاً اين استنباط براى بيننده عزيزى در خارج از مرزها يا يك غيرايرانى پيش بيايد كه زن ايرانى وقتى محجبه است و حجاب دارد، اين شهروند درجه 2 است. به او ظلم شده است. دقيقاً من حاضرم اين منظر را در مؤلفههاى فلسفه سياست و فلسفه اجتماعى و فرهنگى اثبات كنم كه برعكس، آن خانمى كه بسيار برهنه است و هزار و يك موقعيت دارد، او محدود است.
تلفن از كانادا: ارامنه ايران، چه در زمان حال و چه در زمان گذشته، مذهب خودشان را داشتند و زبان خودشان را حفظ كردند. در تيم ملى هم حضور دارند. كجاى دنيا چنين آزادى به اقليتها داده شده است. من نمىدانم عقيده اين يهوديان از ايران بابت چيست؟
دكتر عباسى : من به عنوان رئيس مركز تحقيقات استراتژيك و رئيس مركز بررسىهاى دكترينال اشارهاى مىكنم. من فقط اين را مىگويم. بعد عزيزانى كه در آمريكا و اروپا هستند، خودشان در آن جامعه قضاوت كنند. ما در يكى از دپارتمانهايمان، دايرهاى داريم به نام دايره پولونولوژى. در اين دايره، در حيطه علوم استراتژيك و در باب كاركردها و تبعاتى كه اين علوم دارند، بحث مىكنيم و كار كارشناسى هم آنجا صورت مىگيرد. به عنوان يكى از بيست دايره ما در دپارتمانمان )انحصارى هم هست( من فقط مىخواهم به اين مسئله كه گفته مىشود در ايران حقوق بشر نقض مىشود و در ايران شكنجه و خشونت هست، يك پاسخ عمومى بدهم. امكان تست آنچه كه من ادعا مىكنم در اروپا و آمريكا در اختيار عزيزان بيننده ما هست. آن هم اين است كه ما فقط يك قلم از خود FBI از طريق اينترنت فهرست فيلمهاى پورنويى كه به ثبت FBI رسيده و آن وارنينگ FBI را در نظر بگيريم. هشدار FBI را كه كسى حق كپى رايت اينها را ندارد، مسائل جنبى را مطرح كرده است. رسماً در آن كشور و كشورهاى اروپايى اين مسئله رخ مىدهد. اين هم آزادى كه در واقع تفكر ليبراليستى اين را برمىتابد. يك نكته در دل اين فيلمها براى ما خيلى مهم است كه رصد شده و از حيث آسيب شناسى امنيت ملى هر كشور - ملت در آينده در بحثهاى فيوچرلوژى و آينده شناسى مانيتورينگ شده است و آن هم اين است كه در بعضى از اين فيلمها به صراحت، به صراحت، زنان شكنجه مىشوند، يعنى شكنجههاى جنسى؛ زنجير گردنشان زده مىشود و بدترين جنايتها روى آنها صورت مىگيرد. ادعاست اگر هموطنى توانست اين را نفى كند. اين آزادى است، يعنى اين آزادى است كه در يك فيلم سينمايى مستهجن به دليل عقدههاى روانى كه عزيزان روانپزشك و روانكاو ما بهتر مىتوانند آن را تبيين كنند، چنين اعمالى رخ مىدهد. رسماً ضبط و در تمام شبكههاى ماهوارهاى پخش مىشود. در تمام دنيا هم پخش مىشود. آيا اين خشونت عليه انسان نيست؟ قوانين هيومن رايتز و حقوق بشر آنجا كاملاً تعطيل است. اما صرف اينكه اينجا خانمى پوشش دارد، ولو اينكه رانندگى مىكنند، كار ادارى انجام مىدهد، تدريس مىكند، در استخر شناى مخصوص، لباسش را عوض مىكند و شنا مىكند، آزاد نيست. چون روابط جنسى آزاد، مبتنى بر همان آموزههايى كه از دين يهود تحريف شده امروز براى بشر رقم خورده است، ندارد. من گفته آن بيننده عزيز را نفى نمىكنم. ممكن است در ايران هم اشكالاتى باشد، سوء مديريتهايى باشد، در مورد بعضى از افراد حق كشىهايى بشود. اين را قبول دارم، در واقع هيچ كس ادعا نكرده اين جامعه كاملاً يك دست است، خود ما هم هميشه اعلام كردهايم، منتقد خيلى از وضعيتها در داخل كشور هم هستيم، اما بهتر است قدرى زاويه نگاهمان را ببريم روى اينكه مبناى آن ايدئولوژىها چه بوده است.
يا حق
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
فضای امروز کشور، غرب ستایانه است
عباسی طی سخنانی در قم، فضای امروز کشور را فضایی انفعالی و غرب ستایانه خواند.
به گزارش خبرگزاری مهر، حسن عباسی، رییس مرکز پلمپ شده دکتر ینال امنیت بدون مرز، که در مدرسه اجتهادیه محسنیه قم سخن میگفت، ضمن بیان مطلب فوق افزود: پس از دوم خرداد سال 76 تاکنون ما ستاینده غرب شدهایم، درحالی که قبل از آن ما در برههای از زمان غرب گریز و در برههای نیز غرب ستیز بودهایم. وی با اشاره بهاینکه واژههایی چون حقوق بشر، جامعه مدنی و… از غرب وارد کشور شده است، گفت: امام راحل با انقلاب اسلامی کلیدواژههایی انحصاری چون جهاد، شهادت، بسیج، دفاع و مضامینی چون حق و باطل را مطرح ساخت که امروزه متأسفانه توسط عده ای این مفاهیم در کشور استحاله شده است و شأن ومقام امام، تنها در حد یک لیدر یا رهبر پایین آورده شد و جای واژگانی چون برادر و خواهر را واژه شهروند گرفت.
وی همچنین اظهار داشت: ما چه غرب را خوب ستائیده باشیم و یا غرب ستیز، باید ابتدا غرب را خوب بشناسیم تا بتوانیم با آن برخورد کنیم ولی متأسفانه طی سالیان اخیر ما صدمات زیادی از بحث غرب شناسی خوردهایم. عباسی با بیان اینکه عمده دشمنان داخلی ما از غرب سرچشمه فکری میگیرند، افزود: لیبرالیسمی که در کشور تبلیغ آن میشود یعنی اباحهگری و اینکه امر به معروف و نهی از منکر در کشور از بین برود، مفاهیمی چون سکولاریسم، اومانیسم به معنای کنار رفتن اسلام است.
وی گفت: غرب امروزه با اسطورهسازی فوتبالیستها، هنرمندان و خوانندهها برای جوانان دست به بردهداری نوین میزند. عباسی با تأکید بر اینکه حقیقتی باید بر این اسطورههای ساختگی مهربطلان بزند، ابراز داشت: حقیقت ناب، بطن قرآن و فرهنگ اصیل اسلام، باید احیا شود تا خرافهها را بزداید. وی در بخش دیگری از سخنان خود، ضمن تأکید بر اهمیت مسأله غرب شناسی گفت: مطالعات غرب شناسی ما در کشور بسیار ضعیف است، در حالیکه ما باید غربشناسی و شرق شناسی استراتژیک داشته باشیم.
وی همچنین خواستار شناسایی دشمنان غربی به ویژه اتحادیه اروپا، آمریکا و اسراییل شد و گفت: جهان غرب، سر دشمنی با اسلام دارد و می خواهد فرهنگ اسلامی را از میان بردارد.حسن عباسی همچنین ضمن انتقاد از فیلم پر خرج «دوئل» که در آن جبهه و جنگ به گونهای دیگر به تصویر در آمده است، تصریح کرد: در این فیلم که 5/1 میلیارد تومان خرج ساخت آن میشود، حتی یک پلان از نمازخواندن یک رزمنده وجود ندارد و روح دینی بر رفتار رزمندهها وجود ندارد و تنها می خواهند بگوید که جنگ به خاطر دین نبوده و فقط برای کسب ثروت بوده است.
وی همچنین ضمن انتقاد شدید از ساخت فیلم «جایی دیگر» ابراز عقیده کرد: در فیلم «جایی دیگر» که به نظر می رسد آمریکاییها برای آن سرمایهگذاری کردهاند و متأسفانه در وزات ارشاد، اجازه اکران به آن داده شد، جهاد و شهادت نفی میشود و بیغیرتی و بی عفتی در آن تبلیغ میشود. وی در ادامه بیان داشت: متأسفانه امروز، فرهنگ بیغیرتی و بیعفتی در برخی رسانههای کشور نشر داده میشود.
عباسی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه ما در 50 سال گذشته تأثیر زیادی از تکنولوژی کپی شده ژاپن و کشورهای شرق آسیا داشتهایم، گفت: اینکه امروز بحث از ژاپن اسلامی میشود به دلیل این است که ما همواره محصولات اقتصادی ژاپن را بهترین میدانیم. وی با اشاره به اینکه آمریکا با تکنولوژی ژاپن و سخت افزار صوتی و تصویری این کشور، فرهنگ خود را در جهان ترویج میدهد، گفت: ما عموماً توجه نمیکنیم که هرچه ژاپن رشد اقتصادی ،آن هم در نوع پفکی داشته باشد، آمریکا فرهنگ غربی خود را در جهان گستردهتر میکند و ما باز هم از ژاپن اسلامی سخن میگوییم.
وی همچنین ابراز داشت: طی 50 سال اخیر عمده مراودات ما با هندیها در زمینه سینمای بالیوود بوده است و سینمای ایران تا قبل از انقلاب، به شدت از سینمای هند متأثر بوده و لذا فیلم فارسی های ما پر از رقص و ترانه بود. رییس مرکز پلمپ شده دکترینال امنیت بدون مرز همچنین گفت: حرکت وحیانی و الهی بر خلاف تمدنهای شرقی و غربی، پس از ختم انبیاء روبه شکوفایی گذاشته است که انشاءا… به تمدن مطلق عصر امام زمان (عج) میرسد. وی ادامه داد: امروز تمدن غرب، سیل مهاجران از تمام جهان را که به امید زندگی بهتر به سمت غرب روانه هستند، مایه نابودی تمدن خود میداند و غربیها مهاجران را بربر میدانند.
يا حق
عباسی طی سخنانی در قم، فضای امروز کشور را فضایی انفعالی و غرب ستایانه خواند.
به گزارش خبرگزاری مهر، حسن عباسی، رییس مرکز پلمپ شده دکتر ینال امنیت بدون مرز، که در مدرسه اجتهادیه محسنیه قم سخن میگفت، ضمن بیان مطلب فوق افزود: پس از دوم خرداد سال 76 تاکنون ما ستاینده غرب شدهایم، درحالی که قبل از آن ما در برههای از زمان غرب گریز و در برههای نیز غرب ستیز بودهایم. وی با اشاره بهاینکه واژههایی چون حقوق بشر، جامعه مدنی و… از غرب وارد کشور شده است، گفت: امام راحل با انقلاب اسلامی کلیدواژههایی انحصاری چون جهاد، شهادت، بسیج، دفاع و مضامینی چون حق و باطل را مطرح ساخت که امروزه متأسفانه توسط عده ای این مفاهیم در کشور استحاله شده است و شأن ومقام امام، تنها در حد یک لیدر یا رهبر پایین آورده شد و جای واژگانی چون برادر و خواهر را واژه شهروند گرفت.
وی همچنین اظهار داشت: ما چه غرب را خوب ستائیده باشیم و یا غرب ستیز، باید ابتدا غرب را خوب بشناسیم تا بتوانیم با آن برخورد کنیم ولی متأسفانه طی سالیان اخیر ما صدمات زیادی از بحث غرب شناسی خوردهایم. عباسی با بیان اینکه عمده دشمنان داخلی ما از غرب سرچشمه فکری میگیرند، افزود: لیبرالیسمی که در کشور تبلیغ آن میشود یعنی اباحهگری و اینکه امر به معروف و نهی از منکر در کشور از بین برود، مفاهیمی چون سکولاریسم، اومانیسم به معنای کنار رفتن اسلام است.
وی گفت: غرب امروزه با اسطورهسازی فوتبالیستها، هنرمندان و خوانندهها برای جوانان دست به بردهداری نوین میزند. عباسی با تأکید بر اینکه حقیقتی باید بر این اسطورههای ساختگی مهربطلان بزند، ابراز داشت: حقیقت ناب، بطن قرآن و فرهنگ اصیل اسلام، باید احیا شود تا خرافهها را بزداید. وی در بخش دیگری از سخنان خود، ضمن تأکید بر اهمیت مسأله غرب شناسی گفت: مطالعات غرب شناسی ما در کشور بسیار ضعیف است، در حالیکه ما باید غربشناسی و شرق شناسی استراتژیک داشته باشیم.
وی همچنین خواستار شناسایی دشمنان غربی به ویژه اتحادیه اروپا، آمریکا و اسراییل شد و گفت: جهان غرب، سر دشمنی با اسلام دارد و می خواهد فرهنگ اسلامی را از میان بردارد.حسن عباسی همچنین ضمن انتقاد از فیلم پر خرج «دوئل» که در آن جبهه و جنگ به گونهای دیگر به تصویر در آمده است، تصریح کرد: در این فیلم که 5/1 میلیارد تومان خرج ساخت آن میشود، حتی یک پلان از نمازخواندن یک رزمنده وجود ندارد و روح دینی بر رفتار رزمندهها وجود ندارد و تنها می خواهند بگوید که جنگ به خاطر دین نبوده و فقط برای کسب ثروت بوده است.
وی همچنین ضمن انتقاد شدید از ساخت فیلم «جایی دیگر» ابراز عقیده کرد: در فیلم «جایی دیگر» که به نظر می رسد آمریکاییها برای آن سرمایهگذاری کردهاند و متأسفانه در وزات ارشاد، اجازه اکران به آن داده شد، جهاد و شهادت نفی میشود و بیغیرتی و بی عفتی در آن تبلیغ میشود. وی در ادامه بیان داشت: متأسفانه امروز، فرهنگ بیغیرتی و بیعفتی در برخی رسانههای کشور نشر داده میشود.
عباسی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه ما در 50 سال گذشته تأثیر زیادی از تکنولوژی کپی شده ژاپن و کشورهای شرق آسیا داشتهایم، گفت: اینکه امروز بحث از ژاپن اسلامی میشود به دلیل این است که ما همواره محصولات اقتصادی ژاپن را بهترین میدانیم. وی با اشاره به اینکه آمریکا با تکنولوژی ژاپن و سخت افزار صوتی و تصویری این کشور، فرهنگ خود را در جهان ترویج میدهد، گفت: ما عموماً توجه نمیکنیم که هرچه ژاپن رشد اقتصادی ،آن هم در نوع پفکی داشته باشد، آمریکا فرهنگ غربی خود را در جهان گستردهتر میکند و ما باز هم از ژاپن اسلامی سخن میگوییم.
وی همچنین ابراز داشت: طی 50 سال اخیر عمده مراودات ما با هندیها در زمینه سینمای بالیوود بوده است و سینمای ایران تا قبل از انقلاب، به شدت از سینمای هند متأثر بوده و لذا فیلم فارسی های ما پر از رقص و ترانه بود. رییس مرکز پلمپ شده دکترینال امنیت بدون مرز همچنین گفت: حرکت وحیانی و الهی بر خلاف تمدنهای شرقی و غربی، پس از ختم انبیاء روبه شکوفایی گذاشته است که انشاءا… به تمدن مطلق عصر امام زمان (عج) میرسد. وی ادامه داد: امروز تمدن غرب، سیل مهاجران از تمام جهان را که به امید زندگی بهتر به سمت غرب روانه هستند، مایه نابودی تمدن خود میداند و غربیها مهاجران را بربر میدانند.
يا حق
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
عربستان
قسمت اول
بسمالله الرحمن الرحيم
مجرى : بر تاريخچه و موقعيت استراتژيك و ژئوپوليتيك عربستان در منطقه مرورى تاريخى و جغرافيايى داشته باشيم.
دكترعباسى : عربستان سعودى بخش عمدهاى از شبه جزيره عربستان است كه يك تاريخ كهن پنج هزار ساله دارد. مشخصترين فراز تاريخى عربستان، حركت و عزيمت حضرت ابراهيم به عنوان مسلمان - به تعبير قرآن - در عربستان است كه در آنجا به همراه هاجر، همسر دومشان بنيان آنچه را كه امروز كعبه ناميده مىشود، توسط خود ايشان و بعد هم حضرت اسماعيل گذاشته شد و از آن به بعد هم اين سرزمين يكى از مهدهاى اديان محسوب مىشود، اين مرحله تا پيش از اسلام با ختم نبوت، شبه جزيره عربستان در سه حوزه همواره توسط امپراطورى ايران، توسط فراعنه مصر و توسط شاهان يمن، همواره شبه جزيره عربستان به اشغال در مىآمده است. مشخصاً اين فراز تا 1400 سال پيش هست، ولى از صدر اسلام به اين سو، به سرعت به عنوان مهد اسلام، آخرين دين، اين حوزه امپراطورى و قدرت اسلامى به منطقه سوريه امروز و عراق امروز انتقال پيدا مىكند كه امويان و عباسيان را در بخشى از امپراطورى خودشان دارند و آرام آرام عربستان ديگر از آن مقطع هيچگاه خودش حاكميت متمركز نداشته است. دوران فطرت را پس از عباسيان داريم. فطرتى كه جهان اسلام فرو خفت. از جمله عربستان هم يك دوران طولانى فطرت را مىگذراند. تا زمانى كه استعمار انگليس - در زمان امپراطورى عثمانى - وارد منطقه مىشود. از شبه جزيره عربستان با وهابيت شروع مىكند و فروپاشى امپراطورى عثمانى از جنوب، از درون شبه جزيره عربستان شروع مىشود. اين فرايند به ايجاد كشور عربستان سعودى مىانجامد و در ادامه هم پس از خروج انگليس از منطقه، ايالات متحده به سرعت جاى انگليس را در اينجا پر مىكند و كاملاً هماهنگ مىشود.
عربستان سعودى مهد قوم سامى و عربيت اصل است. آنچه كه ما در عراق، سوريه، اردن، بخصوص شمال آفريقا، الجزاير، ليبى، تونس، مراكش و مصر مىبينيم، اعراب واقعى نيستند. شايد نژادشان بعضاً سامى باشد، ولى اعراب واقعى اعرابى هستند كه در همين منطقه - شبه جزيره عربستان - حضور داشتهاند. البته آن سامى هم كه در محدوده مصر در حوالى نيل بوده، كه حتى يهود هم از قوم آن محسوب مىشود، بخشى از سامىها هستند، ولى سامى عرب صرف، فقط در اين منطقه بودهاند. لذا اين مفهوم عربستان سعودى، بعد از فروپاشى امپراطورى عثمانى و پيدايش كشور عربستان در منطقه - كه اسم اصلى آن حجاز است - به وجود آمده است. به اين سبب به اين منطقه عربستان اطلاق مىشود كه مشخص مىكند مردم اينجا اصلاً و رسماً عرب هستند.
عربستان از شمال به كويت، عراق و اردن، از غرب به درياى سرخ و بخشى از كشور يمن، از جنوب به كشور يمن و عمان و از شرق به عمان، امارات، قطر و خليج فارس محصور مىشود. هفدهمين كشور دنيا از نظر وسعت است و نزديك به 25 درصد يعنى 14 ذخاير نفتى دنيا را در خودش جاى داده است. از اين حيث، كشورى است كه اقتصادش نفت پايه است . حكومتش سلطنتى است. كشورهاى عربى عمدتاً سلطنتى هستند. بعضىهايشان در رأس از سلطان استفاده مىكنند، مانند عمان. بعضىها از شيخ استفاده مىكنند، مثل مجموع امارات، شارجه، دوبى و سايرين. بعضىها از ملك استفاده مىكنند، مثل اردن و عربستان. بعضىها هم از سيستم خليفهاى استفاده مىكنند مثل كويت يا بحرين. عنوانهاى ديگرى را هم در نظر مىگيرند مثل امير. لذا مىشود امير، شيخ، ملك و سلطان. كشور عربستان ملك دارد، يعنى شاهى دارد كه اين شاه خودش را خادم حرمين شريفين هم مىداند.
مجرى : وجود كعبه و قبله مسلمين و اينكه مَلِك در عربستان خودش را خادم شريفين معرفى مىكند، نوعى اهميت را براى كشور عربستان تعريف مىكند. اما اين اهميت قبل از اسلام وجود نداشته و بنابراين بايد دلايل ديگرى وجود داشته باشد كه يمنىها، آشورىها، بابلىها، ... به اين سرزمين حمله مىكردند و آن را تصرف مىكردند. موقعيت طبيعى كشور عربستان يا سرزمين حجاز چه بوده، چه جذابيتى داشته؟ آيا اين جاذبه طبيعى در محدوده استراتژيك قابل تعريف بوده است؟
دكتر عباسى : سفر كاروانهاى تجارتى از محدوده آنچه امروز محدوده نيل ناميده مىشود، به سمت سرزمينى كه امروزه فلسطين و لبنان مىناميم - محدوده كنعانيان - و عمدتاً از نواحى شمالى عربستان بوده انجام مىشده است. عربستان در مسير ترانزيت كالاهاى دادوستد و تجارت منطقه بوده است؛ از مصر به سمت شام و لبنان و از يمن، - از جنوب شبه جزيره - به سمت شام و مصر. عربستان در سر اين سه راهى بوده، سه راهى كه شامل محدوده جنوب شبه جزيره يعنى يمن، شمال شبه جزيره يعنى محدوده شامات و محدوده غرب شبه جزيره در آن سوى صحراى سينا يعنى محدودهاى كه امروز ما به عنوان مصر مىشناسيم، بوده است. ضمن اينكه طبيعتاً قبل از اسلام هم، خود خانه كعبه چون تبديل به بتخانه شده بود، كانون پرستش بتهايى مثل لات و هبل و عزى بود. حتى يك مرحله هم خود يمنىها لشگركشى مىكنند كه اينجا را كه پرستشگاه بتها بوده، تصرف كنند. عربستان چون كانون مسير ترانزيتى كالا بوده، هميشه محدوده سلطان نشين يمن - به دليل اينكه از موقعيت جغرافيايى بسيار بدى برخوردار بود - براى خروج از اين وضعيت و نياز به يك موقعيت استراتژيك كه بايستى از صحراى نجد يا محدوده حجاز عبور مىكرده، به آن توجه داشت. لذا عربستان همواره كانون توجه مصرىها، شامىها و بخصوص يمنىها بوده است.
مجرى : اين حضور 1400 ساله اسلام در آنجا، تأثير عميقى بر ايدئولوژىهاى حاكم داشته كه حتى در دوره عثمانىها كه حكومت را در آنجا اداره مىكردند، باز اين مركزيت اسلامى در ذهن و فكر حكام اين منطقه بوده است. جنابعالى تعريفتان از ايدئولوژى حاكم بر حكام عربستان چيست؟
دكتر عباسى : تقريباً در سال 1918 كه ديگر تركان جوان در عثمانى آماده مىشدند كه تيرهاى خلاص را بر پيكره عثمانى بزنند و عثمانى قطعه قطعه بشود، از صد سال قبلش زمينه بسط وهابيت پيدا شده بود. اما با آمدن لارنس عربستان و مأموريتى كه لارنس از يك سو و همفر از سوى ديگر داشت، اين دو نفر موفق شدند در مساعدت با سعودى و آل سعود، وهابيت را در اينجا موضوعيت دهند، لذا ايدئولوژى حاكم بر عربستانِ امروز در طول تقريباً 80 سال گذشته، ايدئولوژى وهابيت است. از ابتداى پيدايش عربستان به شكل امروزينش و در واقع پروسهاى كه فرآيند ملت سازى در عربستان ناميده مىشود. در بين يك ميليارد و دويست ميليون مسلمانى كه در 53 - 54 كشور در طول اين 11 هزار كيلومتر از اقيانوس اطلس تا اقيانوس آرام پراكندگى دارند، دو حوزه ايدئولوژيك بومى وجود دارد. شايد بگوييد ليبى هم حكومتش ايدئولوژيك است، بعثى هم در عراق ايدئولوژيك است، اينها ايدئولوژيهاى مدرن هستند كه از بيرون وام گرفته شدهاند. يكى از ايدئولوژىهاى بومى درون تمدن اسلامى امروز، ايدئولوژى وهابيت است كه در عربستان است، لذا نوع ايدئولوژى حاكم بر عربستان و بعضى از حوزههاى اقمارىاش كاملاً بومى است. ديگرى هم حكومت ايدئولوژيك جمهورى اسلامى ايران است كه اين هم در واقع يك نظام بومىِ ايدئولوژيك است. نگاه به بيرون براى اداره فكرى خودش نداشته است، پس مىشود دو قطب در جهان اسلام؛ قطب ايدئولوژيك عربستان سعودى وهابيت است كه اين وهابيت ريشه در نوع مذهب اكثريت مردم عربستان دارد كه همان مذهب حنبلى است؛ نوعى از اسلام عزيزان اهل سنت محسوب مىشود كه البته بخشى از حنفىها و بخشى از شافعىها هم آنجا هستند. يك اقليت شيعه هم نزديك سواحل خليج فارس زندگى مىكنند كه عمدتاً مستضعف هستند. ايدئولوژى وهابيت يك ايدئولوژى است كه براى شناختنش لازم است ما مذهب حنبلى را بشناسيم. مذهب حنبلى نوعى از مذهب اشعرى مسلك است و در مقابل معتزله مسلكها كه عقلگرا بودند، اينها اخبارىگرا هستند. اخبارى گرا يعنى به نص قرآن، به صورت ظاهر آيات نگاه مىكنند و نيز به ظاهر احاديث و روايات - اخبارى كه آمده - و اين را معيار و مبنا قرار مىدهند و مبتنى بر اين، اداره سيستم و جوامعشان را صورت مىدهند. پس ايدئولوژى عربستان يك ايدئولوژى وهابى است. ايدئولوژى طالبان هم وهابيت بود كه آنچه كه طالبان در افغانستان عمل مىكردند، خالصِ صورتِ وهابيت بود، چون وهابيتى كه در عربستان اعمال مىشود، بعضاً يك تعامل و رويكردى - به دليل آن ثروتى كه نفت ايجاد كرده - به استفاده از بعضى از مظاهر زندگى مدرن داشته است.
مجرى : بعد از كشف نفت در منطقه و حضور خارجىها و ثروت و مدرنيزم كه بر آنجا حاكم شد، به هر حال بر ايدئولوژى هم تأثير گذاشت. آيا شما قايل به اين نيستيد كه نوعى تجددگرايى و مدرنيزم هم در ايدئولوژىِ بومى مذهبى و هم در ايدئولوژى سياسى عربستان رخ داده است؟
دكتر عباسى : وقتى ما از مدرنيزم نام مىبريم، قبلش بايد به مدرنيته توجه كنيم. مدرنيته يعنى نوانديشى و به ازاى گرايش به آن نوانديشى، بايستى نوگرايى يا مدرنيزم محقق بشود. اگر هم فرايند پياده شدن مدرنيزم صورت گرفت مىگوييم مدرنيزاسيون يعنى نوسازى. در كشور عربستان ما به ندرت مىتوانيم صحبت از مدرنيته، مدرنيزم و مدرنيزاسيون كنيم. قواى سه گانه منتسكيو آنجا پذيرفته شده نيست، لذا مدرنيته در صورت ظاهر، در قدرت خودش را نشان مىدهد. اصلاً چيزى به نام رأى گيرى و رفراندوم آنجا موضوعيت ندارد. چيزى به نام پارلمان و مجلس آنجا موضوعيت ندارد. حق رأى زنان كه هيچ، حق رأى مردان هم برتافته شده نيست. بعضاً نظام آموزش عالى جديد گرفته شده كه اين نظام بخشى از سازگار تعليم و تربيت مدرن است. نظام رسانهاى جديد گرفته شده، تكنولوژى جديد آمده است. سطح فرهنگى مردم عربستان نسبت به گذشتهاى كه چادرنشين بودند، عشيرهاى و قبيلهاى و بدوى بودند و حالا در شهرها ساكن شدهاند، تغيير محسوسى نكرده است. يك مقدارى از امكانات مدرن دارند كه از آن بهرهمند مىشوند. اين صورت ظاهر قضيه است و در واقع عربستان با فرايند مدرنيزم و مدرنيته بسيار بسيار فاصله دارد كه نمونه عينىاش همين حاكميت است. حتى حاكميت در اين كشور كاملاً عشيرهاى و قبيلهاى است. در طول 80 سال گذشته، ما آنچه را كه مىبينيم در اينجا رخ داده است. يك سلسله موروثى است كه نه اينكه حتماً وليعهد، پسر پادشاه باشد يا پسر ملك، بلكه مىتواند برادرش، برادرزادهاش، ... باشد. يك نظامى است كه شاهزادهها در دورترين نسبتشان - به صورت هزار فاميل - بعضى از مشاغل در حد اداره كل، معاونت، وزارت و سيستم پليس و ارتش را در اختيار دارند.
مجرى : آيا به اين دليل است كه تفكر حنبلى در طول قرون اين نوع نظام را پذيرفته است؟
دكتر عباسى : همين است. اتفاقاً اين زيرساخت تاريخى و بخصوص زيرساخت نگاه ايدئولوژيك اينها را برمىتابد و حفظ كرده است، اما مسئله اين است كه اگر ما آنجا مىبينيم هواپيما، اينترنت، موبايل، شبكههاى تلويزيونى و اتومبيلهاى پيشرفته و ساختمانهاى بسيار جديد جود دارد، حكايت از مدرنيزاسيون ندارد. هرچند در صورت ظاهر وقتى اينها مىآيند، آرام آرام به همراه خودشان فرهنگ مدرن را هم خواهند آورد.
مجرى : پس بهره بردن از مدرنيزم در آنجا رايج است؟
دكتر عباسى : بله، ولى تحميل مىشود. يعنى آمرانه، نه از سر فهم و درك مناسب كه بگوييم اول ادبيات مدرن بيايد و ...، اصلاً آنجا چيزى به نام احزاب مدرن وجود ندارد. عربستان از محدود كشورهايى است كه احزاب چپ و راست - چه احزاب اشتراكى و سوسياليستى و چه احزاب ليبراليستى و ناسيوناليستى - آنجا موضوعيت ندارند. هرگاه هم موضوعيت پيدا كردند به سرعت سركوب شدند.
تلفن : اينها بايد پول نفت را جورى خرج مىكردند و مثل زمان شاه در كشور خودمان، شركتهاى خارجى و داخلى مخلوط شدند. شيخهاى عرب مىتوانند بىنهايت زن بگيرند. در بيست سال گذشته جمعيت عربستان خيلى زياد شده است.
دكتر عباسى : چهار زن، يعنى فتواى مفتىهاى عربستان در طول همين بيست سال گذشته كه گفتيد، چهار مورد )زن( را تأكيد كردند كه يعنى زن خوب وهابى كسى است كه بيش از 10 فرزند بزايد و مرد خوب وهابى هم كسى است كه چهار زن بگيرد.
قسمت اول
بسمالله الرحمن الرحيم
مجرى : بر تاريخچه و موقعيت استراتژيك و ژئوپوليتيك عربستان در منطقه مرورى تاريخى و جغرافيايى داشته باشيم.
دكترعباسى : عربستان سعودى بخش عمدهاى از شبه جزيره عربستان است كه يك تاريخ كهن پنج هزار ساله دارد. مشخصترين فراز تاريخى عربستان، حركت و عزيمت حضرت ابراهيم به عنوان مسلمان - به تعبير قرآن - در عربستان است كه در آنجا به همراه هاجر، همسر دومشان بنيان آنچه را كه امروز كعبه ناميده مىشود، توسط خود ايشان و بعد هم حضرت اسماعيل گذاشته شد و از آن به بعد هم اين سرزمين يكى از مهدهاى اديان محسوب مىشود، اين مرحله تا پيش از اسلام با ختم نبوت، شبه جزيره عربستان در سه حوزه همواره توسط امپراطورى ايران، توسط فراعنه مصر و توسط شاهان يمن، همواره شبه جزيره عربستان به اشغال در مىآمده است. مشخصاً اين فراز تا 1400 سال پيش هست، ولى از صدر اسلام به اين سو، به سرعت به عنوان مهد اسلام، آخرين دين، اين حوزه امپراطورى و قدرت اسلامى به منطقه سوريه امروز و عراق امروز انتقال پيدا مىكند كه امويان و عباسيان را در بخشى از امپراطورى خودشان دارند و آرام آرام عربستان ديگر از آن مقطع هيچگاه خودش حاكميت متمركز نداشته است. دوران فطرت را پس از عباسيان داريم. فطرتى كه جهان اسلام فرو خفت. از جمله عربستان هم يك دوران طولانى فطرت را مىگذراند. تا زمانى كه استعمار انگليس - در زمان امپراطورى عثمانى - وارد منطقه مىشود. از شبه جزيره عربستان با وهابيت شروع مىكند و فروپاشى امپراطورى عثمانى از جنوب، از درون شبه جزيره عربستان شروع مىشود. اين فرايند به ايجاد كشور عربستان سعودى مىانجامد و در ادامه هم پس از خروج انگليس از منطقه، ايالات متحده به سرعت جاى انگليس را در اينجا پر مىكند و كاملاً هماهنگ مىشود.
عربستان سعودى مهد قوم سامى و عربيت اصل است. آنچه كه ما در عراق، سوريه، اردن، بخصوص شمال آفريقا، الجزاير، ليبى، تونس، مراكش و مصر مىبينيم، اعراب واقعى نيستند. شايد نژادشان بعضاً سامى باشد، ولى اعراب واقعى اعرابى هستند كه در همين منطقه - شبه جزيره عربستان - حضور داشتهاند. البته آن سامى هم كه در محدوده مصر در حوالى نيل بوده، كه حتى يهود هم از قوم آن محسوب مىشود، بخشى از سامىها هستند، ولى سامى عرب صرف، فقط در اين منطقه بودهاند. لذا اين مفهوم عربستان سعودى، بعد از فروپاشى امپراطورى عثمانى و پيدايش كشور عربستان در منطقه - كه اسم اصلى آن حجاز است - به وجود آمده است. به اين سبب به اين منطقه عربستان اطلاق مىشود كه مشخص مىكند مردم اينجا اصلاً و رسماً عرب هستند.
عربستان از شمال به كويت، عراق و اردن، از غرب به درياى سرخ و بخشى از كشور يمن، از جنوب به كشور يمن و عمان و از شرق به عمان، امارات، قطر و خليج فارس محصور مىشود. هفدهمين كشور دنيا از نظر وسعت است و نزديك به 25 درصد يعنى 14 ذخاير نفتى دنيا را در خودش جاى داده است. از اين حيث، كشورى است كه اقتصادش نفت پايه است . حكومتش سلطنتى است. كشورهاى عربى عمدتاً سلطنتى هستند. بعضىهايشان در رأس از سلطان استفاده مىكنند، مانند عمان. بعضىها از شيخ استفاده مىكنند، مثل مجموع امارات، شارجه، دوبى و سايرين. بعضىها از ملك استفاده مىكنند، مثل اردن و عربستان. بعضىها هم از سيستم خليفهاى استفاده مىكنند مثل كويت يا بحرين. عنوانهاى ديگرى را هم در نظر مىگيرند مثل امير. لذا مىشود امير، شيخ، ملك و سلطان. كشور عربستان ملك دارد، يعنى شاهى دارد كه اين شاه خودش را خادم حرمين شريفين هم مىداند.
مجرى : وجود كعبه و قبله مسلمين و اينكه مَلِك در عربستان خودش را خادم شريفين معرفى مىكند، نوعى اهميت را براى كشور عربستان تعريف مىكند. اما اين اهميت قبل از اسلام وجود نداشته و بنابراين بايد دلايل ديگرى وجود داشته باشد كه يمنىها، آشورىها، بابلىها، ... به اين سرزمين حمله مىكردند و آن را تصرف مىكردند. موقعيت طبيعى كشور عربستان يا سرزمين حجاز چه بوده، چه جذابيتى داشته؟ آيا اين جاذبه طبيعى در محدوده استراتژيك قابل تعريف بوده است؟
دكتر عباسى : سفر كاروانهاى تجارتى از محدوده آنچه امروز محدوده نيل ناميده مىشود، به سمت سرزمينى كه امروزه فلسطين و لبنان مىناميم - محدوده كنعانيان - و عمدتاً از نواحى شمالى عربستان بوده انجام مىشده است. عربستان در مسير ترانزيت كالاهاى دادوستد و تجارت منطقه بوده است؛ از مصر به سمت شام و لبنان و از يمن، - از جنوب شبه جزيره - به سمت شام و مصر. عربستان در سر اين سه راهى بوده، سه راهى كه شامل محدوده جنوب شبه جزيره يعنى يمن، شمال شبه جزيره يعنى محدوده شامات و محدوده غرب شبه جزيره در آن سوى صحراى سينا يعنى محدودهاى كه امروز ما به عنوان مصر مىشناسيم، بوده است. ضمن اينكه طبيعتاً قبل از اسلام هم، خود خانه كعبه چون تبديل به بتخانه شده بود، كانون پرستش بتهايى مثل لات و هبل و عزى بود. حتى يك مرحله هم خود يمنىها لشگركشى مىكنند كه اينجا را كه پرستشگاه بتها بوده، تصرف كنند. عربستان چون كانون مسير ترانزيتى كالا بوده، هميشه محدوده سلطان نشين يمن - به دليل اينكه از موقعيت جغرافيايى بسيار بدى برخوردار بود - براى خروج از اين وضعيت و نياز به يك موقعيت استراتژيك كه بايستى از صحراى نجد يا محدوده حجاز عبور مىكرده، به آن توجه داشت. لذا عربستان همواره كانون توجه مصرىها، شامىها و بخصوص يمنىها بوده است.
مجرى : اين حضور 1400 ساله اسلام در آنجا، تأثير عميقى بر ايدئولوژىهاى حاكم داشته كه حتى در دوره عثمانىها كه حكومت را در آنجا اداره مىكردند، باز اين مركزيت اسلامى در ذهن و فكر حكام اين منطقه بوده است. جنابعالى تعريفتان از ايدئولوژى حاكم بر حكام عربستان چيست؟
دكتر عباسى : تقريباً در سال 1918 كه ديگر تركان جوان در عثمانى آماده مىشدند كه تيرهاى خلاص را بر پيكره عثمانى بزنند و عثمانى قطعه قطعه بشود، از صد سال قبلش زمينه بسط وهابيت پيدا شده بود. اما با آمدن لارنس عربستان و مأموريتى كه لارنس از يك سو و همفر از سوى ديگر داشت، اين دو نفر موفق شدند در مساعدت با سعودى و آل سعود، وهابيت را در اينجا موضوعيت دهند، لذا ايدئولوژى حاكم بر عربستانِ امروز در طول تقريباً 80 سال گذشته، ايدئولوژى وهابيت است. از ابتداى پيدايش عربستان به شكل امروزينش و در واقع پروسهاى كه فرآيند ملت سازى در عربستان ناميده مىشود. در بين يك ميليارد و دويست ميليون مسلمانى كه در 53 - 54 كشور در طول اين 11 هزار كيلومتر از اقيانوس اطلس تا اقيانوس آرام پراكندگى دارند، دو حوزه ايدئولوژيك بومى وجود دارد. شايد بگوييد ليبى هم حكومتش ايدئولوژيك است، بعثى هم در عراق ايدئولوژيك است، اينها ايدئولوژيهاى مدرن هستند كه از بيرون وام گرفته شدهاند. يكى از ايدئولوژىهاى بومى درون تمدن اسلامى امروز، ايدئولوژى وهابيت است كه در عربستان است، لذا نوع ايدئولوژى حاكم بر عربستان و بعضى از حوزههاى اقمارىاش كاملاً بومى است. ديگرى هم حكومت ايدئولوژيك جمهورى اسلامى ايران است كه اين هم در واقع يك نظام بومىِ ايدئولوژيك است. نگاه به بيرون براى اداره فكرى خودش نداشته است، پس مىشود دو قطب در جهان اسلام؛ قطب ايدئولوژيك عربستان سعودى وهابيت است كه اين وهابيت ريشه در نوع مذهب اكثريت مردم عربستان دارد كه همان مذهب حنبلى است؛ نوعى از اسلام عزيزان اهل سنت محسوب مىشود كه البته بخشى از حنفىها و بخشى از شافعىها هم آنجا هستند. يك اقليت شيعه هم نزديك سواحل خليج فارس زندگى مىكنند كه عمدتاً مستضعف هستند. ايدئولوژى وهابيت يك ايدئولوژى است كه براى شناختنش لازم است ما مذهب حنبلى را بشناسيم. مذهب حنبلى نوعى از مذهب اشعرى مسلك است و در مقابل معتزله مسلكها كه عقلگرا بودند، اينها اخبارىگرا هستند. اخبارى گرا يعنى به نص قرآن، به صورت ظاهر آيات نگاه مىكنند و نيز به ظاهر احاديث و روايات - اخبارى كه آمده - و اين را معيار و مبنا قرار مىدهند و مبتنى بر اين، اداره سيستم و جوامعشان را صورت مىدهند. پس ايدئولوژى عربستان يك ايدئولوژى وهابى است. ايدئولوژى طالبان هم وهابيت بود كه آنچه كه طالبان در افغانستان عمل مىكردند، خالصِ صورتِ وهابيت بود، چون وهابيتى كه در عربستان اعمال مىشود، بعضاً يك تعامل و رويكردى - به دليل آن ثروتى كه نفت ايجاد كرده - به استفاده از بعضى از مظاهر زندگى مدرن داشته است.
مجرى : بعد از كشف نفت در منطقه و حضور خارجىها و ثروت و مدرنيزم كه بر آنجا حاكم شد، به هر حال بر ايدئولوژى هم تأثير گذاشت. آيا شما قايل به اين نيستيد كه نوعى تجددگرايى و مدرنيزم هم در ايدئولوژىِ بومى مذهبى و هم در ايدئولوژى سياسى عربستان رخ داده است؟
دكتر عباسى : وقتى ما از مدرنيزم نام مىبريم، قبلش بايد به مدرنيته توجه كنيم. مدرنيته يعنى نوانديشى و به ازاى گرايش به آن نوانديشى، بايستى نوگرايى يا مدرنيزم محقق بشود. اگر هم فرايند پياده شدن مدرنيزم صورت گرفت مىگوييم مدرنيزاسيون يعنى نوسازى. در كشور عربستان ما به ندرت مىتوانيم صحبت از مدرنيته، مدرنيزم و مدرنيزاسيون كنيم. قواى سه گانه منتسكيو آنجا پذيرفته شده نيست، لذا مدرنيته در صورت ظاهر، در قدرت خودش را نشان مىدهد. اصلاً چيزى به نام رأى گيرى و رفراندوم آنجا موضوعيت ندارد. چيزى به نام پارلمان و مجلس آنجا موضوعيت ندارد. حق رأى زنان كه هيچ، حق رأى مردان هم برتافته شده نيست. بعضاً نظام آموزش عالى جديد گرفته شده كه اين نظام بخشى از سازگار تعليم و تربيت مدرن است. نظام رسانهاى جديد گرفته شده، تكنولوژى جديد آمده است. سطح فرهنگى مردم عربستان نسبت به گذشتهاى كه چادرنشين بودند، عشيرهاى و قبيلهاى و بدوى بودند و حالا در شهرها ساكن شدهاند، تغيير محسوسى نكرده است. يك مقدارى از امكانات مدرن دارند كه از آن بهرهمند مىشوند. اين صورت ظاهر قضيه است و در واقع عربستان با فرايند مدرنيزم و مدرنيته بسيار بسيار فاصله دارد كه نمونه عينىاش همين حاكميت است. حتى حاكميت در اين كشور كاملاً عشيرهاى و قبيلهاى است. در طول 80 سال گذشته، ما آنچه را كه مىبينيم در اينجا رخ داده است. يك سلسله موروثى است كه نه اينكه حتماً وليعهد، پسر پادشاه باشد يا پسر ملك، بلكه مىتواند برادرش، برادرزادهاش، ... باشد. يك نظامى است كه شاهزادهها در دورترين نسبتشان - به صورت هزار فاميل - بعضى از مشاغل در حد اداره كل، معاونت، وزارت و سيستم پليس و ارتش را در اختيار دارند.
مجرى : آيا به اين دليل است كه تفكر حنبلى در طول قرون اين نوع نظام را پذيرفته است؟
دكتر عباسى : همين است. اتفاقاً اين زيرساخت تاريخى و بخصوص زيرساخت نگاه ايدئولوژيك اينها را برمىتابد و حفظ كرده است، اما مسئله اين است كه اگر ما آنجا مىبينيم هواپيما، اينترنت، موبايل، شبكههاى تلويزيونى و اتومبيلهاى پيشرفته و ساختمانهاى بسيار جديد جود دارد، حكايت از مدرنيزاسيون ندارد. هرچند در صورت ظاهر وقتى اينها مىآيند، آرام آرام به همراه خودشان فرهنگ مدرن را هم خواهند آورد.
مجرى : پس بهره بردن از مدرنيزم در آنجا رايج است؟
دكتر عباسى : بله، ولى تحميل مىشود. يعنى آمرانه، نه از سر فهم و درك مناسب كه بگوييم اول ادبيات مدرن بيايد و ...، اصلاً آنجا چيزى به نام احزاب مدرن وجود ندارد. عربستان از محدود كشورهايى است كه احزاب چپ و راست - چه احزاب اشتراكى و سوسياليستى و چه احزاب ليبراليستى و ناسيوناليستى - آنجا موضوعيت ندارند. هرگاه هم موضوعيت پيدا كردند به سرعت سركوب شدند.
تلفن : اينها بايد پول نفت را جورى خرج مىكردند و مثل زمان شاه در كشور خودمان، شركتهاى خارجى و داخلى مخلوط شدند. شيخهاى عرب مىتوانند بىنهايت زن بگيرند. در بيست سال گذشته جمعيت عربستان خيلى زياد شده است.
دكتر عباسى : چهار زن، يعنى فتواى مفتىهاى عربستان در طول همين بيست سال گذشته كه گفتيد، چهار مورد )زن( را تأكيد كردند كه يعنى زن خوب وهابى كسى است كه بيش از 10 فرزند بزايد و مرد خوب وهابى هم كسى است كه چهار زن بگيرد.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
مقدمهاي بر دكترين مهدويت
سخنراني دكتر حسن عباسي در كنگره بازگشت از آرماگدون
منبع: باشگاه انديشه
در دكترين مهدويت دين و گزارههاي مبتني بر نمادهاي دين مطرح ميباشند. نكته مهم در اين مبحث اينست كه مكاتب مادي و يا مكاتب الهي، مفهومي به نام مهدي و مهدويت را قبول دارند يا خير؟ در جواب بايد گفت كه، اكثر قريب به اتفاق اديان چه الهي و چه مادي، ظهور منجي را در آينده حيات زمين بر ميتابند، اما ضروري است كه بايد براي تبيين اين مسأله به گزارههاي ابتدائي خلقت پرداخت. آنچه كه به عنوان حوزه تفكر ديني و يا غرب و يا شرق در بستر جغرافيايي ميشناسيم، داراي تقسيمبندي شناختهشدهاي است. تمدن روحگرا و يا تمدن اسپريتواليستي (Spiritualistiy) از شرق ايران در يزد آغاز و در يك پروسه زماني طي 2500 سال به منتهياليه شرق جهان يعني ژاپن ميرسد. اين تفكر داراي حركت گريز از مركز بوده است، يعني تفكر روحگرا و تفكري كه در همه چيز رمز و راز مشاهده ميكند از ايران شروع و در هند به اوج خود ميرسد. سپس با تفكر بودائيسم و هندوئيسم به تبت و چين رفته و با افكار كنفوئيسم لائوئيسم تا ژاپن بسط و گسترش پيدا ميكند. با همين دين غرب نيز تاريخي حدود 3000 سال را برميتابد. اولين نمونه مكتوب تمدن غرب، ايلياد و اوديسه هومر است. حوزه تفكر ديني غرب از مغرب تركيه آغاز و با همان نيروي گريز از مركز به سمت يونان و مناطق آتن و اسپارت اين كشور حركت و سپس به روم، فرانسه، انگليس و امروز نيز در ماوراء اقيانوس اطلس يعني امريكا انتشار يافته است. وجه اشتراك دو حوزه شرق و غرب نيروي گريز از مركز اين دو تمدن است. تفكر فيلسوفهاي غرب باستان از تالس و آلكسمندر در تركيه امروزي آغاز و به سقراط، ارسطو، افلاطون در آتن ميرسد. در روم و ايتاليا گسترش پيدا كرده و توسط فيلسوف بزرگ آلماني، فرانسوي و انگليسي در قرون اخير همچون دكارت، هگل و كانت به اوج شكوفائي خود ميرسد. سپس بر اساس همان نيروي گريز از مركز كه گفته شد امروزه تمدن روحگراي شرقي و يا راسوناليستي غرب نيز در ايالات متحده امريكا به طور شاخص ظهور مييابد. تمدن غرب به دنبال آن است كه همه چيز را با نگاه خردگرايي و راسيوناليستي تجربه كند، در حالي كه تمدن روحگراي شرقي و يا اسپريتواليستي همه چيز را در روح مشاهده ميكند. در تمدن غربي آنچه كه ماوارء انگاشته ميشود، حتي مانند خدايان صورت و ظاهر دارند و قابل رؤيت ميباشند خداي آتش، خداي خاك، باد، طوفان، خشم و زيبايي همه قابل مشاهده هستند و اصولاً آنچه كه از آن به عنوان اومانيسم و يا اصالت انسان نام ميبرند در 2500 سال پيش پايهگذاري شده، اگرچه دكارت در قرون حاضر آن را برجسته كرد. در نگاه تمدني غربي انسان كاملاً برهنه پرستش ميشود و عريان ديدن انسان و خدايان حاصل تفكر و نظام معرفتي فردگراي تعييني غرب است. در ابتدا از نگاه غرب ماده اوليه خلقت آب، خاك و آتش است. در دوره فيثاغورث عدد را ماده اوليه خلقت بر ميشمارند و در نهايت به خردگرايي افلاطون و ارسطو ميرسند و اين تفكر خردگرايي غرب امروز نيز در جايجاي حوزه تفكري غرب قرار دارد. تعيين ديدن انسان غربي در هيچ برههاي به گوشه رانده نشد و اين ديد ماوراء بود كه طي اين 3000 سال در انزوا قرار داشته است، حتي در قرون وسطي كه از آن به عنوان عصر كليسا و قرون ايمان و دين ياد ميكنند نيز، انسان غربي با ماوراء روح دچار مشكل بوده است اما در نقطة مقابل آن تاليسم شرقي همه چيز را در روح ميبيند. صداي خواننده هندي كه ترس و لرزش در آن به وضوح قابل درك است، به دليل همين ديد اسپريتواليستي و روحگرايي حاكم بر تفكر شرقي است. اين انسان همه چيز را داراي رمز و راز ميداند. اما به ازاي اين دو حوزه معرفتي، تفكري نيز در بستر جغرافيايي ديگري قرار دارد كه از شمال به قفقاز، از جنوب به سودان، از شرق به داخل ايران و از غرب به قبرس منتهي ميشود. اين لوزي را به عنوان سرزمين وحي ميشناسيم.
در اين منطقه جغرافيايي 124 هزار پيامبر نازل شدهاند، نوع نگاه معرفتي اين منطقه، وحيگرا در كنار نگاه روحگرا و خردگرايي صددرصد است. اين حوزه معرفتي كه از دو حوزه شرقي و غربي قديميتر بوده و تاريخ آن به آغاز زندگي بشر در روي زمين ميرسد با نگاهي به عالم وحي در نقطه مقابل ديدگاههاي ديگر قرار گرفته است. از منظر منتقدان به اين تفكر، پيروان هندوئيسم، شينتوئيسم، كنفسوئيسم و لائوئيسم هر چند كه داراي مباني فلسفي به مراتب برتر از غرب ميباشند مشترك محسوب ميشوند. غرب نيز از همان آغاز با اين ديد هنوز نتوانسته از منجلاب و گرداب خودساخته رهايي يابد. در حوزه تفكري وحيگرا، در يك مقطع بدليل عدم گسترش وسائل ارتباطي، بعد جغرافيايي و فاصله مكاني نزول پيامبران كم است. مثلاً در يك برهه از زمان و در دو شهر نزديك به هم دو پيامبر هدايت بشر را به عهده داشتند. مانند حضرت ابراهيم (ع) و حضرت لوط (ع). اما با گسترش وسائل ارتباطي، بعد جغرافيايي و نيز زماني نيز گستردهتر ميشود. به طوري كه حضرت عيسي (ع) و پيامبر گرامي (ص) در مقاطع زماني متفاوت و مناطق جغرافيائي گوناگون و با فواصل دور از هم به پيامبري برانگيخته ميشوند، حضرت عيسي (ع) در فلسطين و پيامبر اسلام (ص) در جزيرهالعرب. اين امر بدليل رشد فرهنگ بشري در آن مقطع بوده است. اين رشد فرهنگي بخصوص در امتهاي، 3 پيامبر اولوالعزم يعني حضرت موسي (ع)، حضرت عيسي (ع) و پيامبر بزرگوار اسلام قابل مشاهده است. در واقع زعامت اين 3 بزرگوار، رهبري عقلي است. به اين معني كه حضرت موسي (ع) در دربار فرعون مصر با جادو و سحر مقابله ميكرد، حضرت عيسي (ع) با دَم مسيحايي خويش مردگان را زنده ميكرد و پيامبر اسلام (ص) نيز با قرآن به هدايت مردم ميپرداخت. اين نوع مبارزه بدان معناست كه در آن عصرها، مردمان در هر يك از دانشهاي ياد شده به اوج خود رسيده بودند.
در زمان حضرت موسي سحر و شعبده را كامل ياد داشتند، اما عصاي حضرت موسي (ع) تمامي امور آنان را باطل ميكند، مردم دوران حضرت مسيح (ع) براي اكثر بيماريها راه درمان داشتند، اما آن حضرت با معجزهاي به مبارزه با آن ميرود. گروهي خرافهپرست بر اين تصور هستند كه اين بزرگواران با جادو، پيروان خود را اداره ميكردند، در حاليكه اينگونه نيست. امروزه با تمامي امكانات، ساختماني را كه ميسازند بايد 40 الي 50 سال ديگر خراب كرده و از نو به جايش ساختماني ديگر بسازند. اما در مصر اهرام ثلاثه بعد از گذشت 4000 سال همچنان پابرجا باقي مانده است. آيا كسي باور ميكند كه ساخت اين اهرام جادوگري باشد. پس نميتوان براي آنان درك و دانشي كمتر از اكنون قائل شد. عصاي حصرت موسي (ع)، دانشي بوده است كه دانشهاي ديگر را باطل ميكرد و يا زنده كردن مردگان دانشي بوده، فراتر از دانشهاي مردم زمان حضرت عيسي (ع)، همانطور كه قرآن كريم، برتر و فراتر از دانش مردم عصر خود بوده و به عنوان يك معجزه، كفار را به مبارزه ميطلبد.
اين بزرگواران به عنوان اسطوره و نماد و الگو در برابر مردمان عصر خود و ساير اعصار قرار دارند. اما در عصر حاضر مردم به ويژه در غرب، در جادوي ايدئولوژي دانشگرايي، گيج و متحير به سر ميبرند، چرا؟ اسطورههاي آنان ديگر پيامبران نيستند، بلكه كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر اميال و نفس آنان را ارضاء ميكنند، ستايشي كه از هنرپيشههاي غربي، فوتباليستها و خوانندهها ميشود به همين دليل است. امروزه توجه مردم به نشريات زرد، براي اينست كه بدانند كه فلان ورزشكار چه ميخورد، فلان هنرپيشه به چه علاقه دارد و فلان خواننده با چه ماشيني رفت و آمد ميكند. اينها اسطورههاي مردم عصر حاضر هستند، ديگر براي يافتن اسطوره نيازي به زئوس، ونوس نيست، امروزه اين افراد هستند كه پرستش ميشوند. تفكر فلسفي كه امروز بر جهان حاكم است، از انديشه كساني است كه اكثر قريب به اتفاق آنان خانواده تشكيل ندادهاند. به عنوان مثال تنها دختر دكارت، حاصل يك ارتباط نامشروع است، اكثر آنها خودكشي كرده و افراد ناراحتي بودهاند. حتي در بين همين فلاسفه، افراد همجنسباز نيز وجود دارد.
حال عدهاي تصور ميكنند كه ميشود با افكار اين افراد جهان را اداره كرد. در واقع اينان با هر ديني كه هستند نميتوانند بشر را به سرمنزل مقصود برسانند يهوديت كه اصولاً چنين ادعايي ندارد، مسيحيت تحريف شده هم كه ذاتاً سكولار است. اين افراد كه خود را جزو پيروان اين اديان برميشمارند، قاعدتاً نيز نميتوانند براي آينده بشر برنامهاي داشته باشند، بر همين اساس است كه فردي همچون فوكوياما در دهه گذشته مسأله پايان تاريخ را مطرح ميكند و “ليبراليسم” را ايدئولوژي برتر و مطلق جهان معرفي ميكند و سعادت و رهايي بشر را در پيروي از اين مدل حكومتي ميداند. ده سال بعد همين فرد كتاب “پايان نظم” را بر اساس فرسايش اجتماعي و معضلات دروني جامعه امريكا مينويسد. بنابراين ادعاي وي براي سعادت بشر به اين منجلاب ختم ميشود. اما تنها تفكرديني كه ادعاي هدايت و سعادت بشر دارد، اسلام و مذهب تشيع است، ادعا كه نه، يك واقعيت تفكر ديني اسلام، انسان را هدايت ميكند اگر امروز كشور ما دچار معضلات بسياري است، به دليل اين است كه نظام مديريتي ما براي اداره جامعه برنامهريزي ميكند نه براي هدايت جامعه و اين اداره با فرهنگ و تفكر ديني ما تعارضي دارد. بنابراين براساس اين تفكر انسان را بايد هدايت كرد، آنهم با آموزههاي وحياني، لذا اين دين است كه براي آينده بشر برنامة تدوين شده دارد. در دكترين مهدويت هم، منجي براي هدايت بشر ميآيد نه براي اداره انسان، اينكه ائمه ما نتوانستند موفق شوند براي اين بود كه دستهاي پليدي، در برابر هدايت مردم توسط ائمه ايجاد كردند و نگذاشتند دكترين غربي در جامعه محقق شود و اين تلاشها به حدي رسيد كه از امام هشتم به بعد ائمه ما در سنين پائين به شهادت رسيدند و امام دوازدهم نيز در سنين پائين غيبتشان آغاز شد. لذا بر اساس ادبيات قرآن، ادبيات وحياني و ادبيات شيعه، براي هدايت جامعه نياز به يك انسان پاك و معصوم است كه هماينك بر حسب مقتضيات زمان در پس پرده غيبت حضور دارد و شيعه منتظر آن يار سفر كرده است. در ادبيات شيعه، انتظار ظهور، تلاش و آزموني است براي هدايت و سعاد بشر، پس نبايد تنها منتظر منجي شد، بلكه بايد تلاش كرد. اساساً در مذهب، بحث بر رفتن است نه راكد ماندن. فرد بتپرست از خود ميخواهد به سمت بت حركت كند، فرد مؤمن از خود ميخواهد به سمت خداي خود حركت كند، اما يك فرد انسانمحور و معتقد به اومانيسم به سمت كسي حركت نميكند، زيرا خود را محور همه چيز ميداند، بر همين اساس نميتوان بين (اومانيسم و اسلام) ارتباطي قائل شد. اينكه عدهاي سعي در ترويج اين افكار پوچ در جامعه اسلامي ما دارند، دچار التقاط فكري هستند. پس مذهب يعني حركت، اينكه شما اكنون در روي نقشه جهان يك كشور شيعي مشاهده ميكنيد بر اساس همين حركت است. جريانهاي منحوسي سعي در حذف فكري و جسمي ائمه داشتند. آنها را شهيد كرده و پيروان آنان را آزار و اذيت ميكردند، بر همين اساس بود كه امام دوازدهم در دوران كودكي غيبت را به فرمان الهي اختيار كردند. اما شيعه با حركت به سوي رشد و كمال از حركت نايستاد و با كمك 61 زعيم خود توانست راه خود را در مسير پر پيچ و تاب حوادث بپيمايد.
و بعد از سالها به چنان رشد و بالندگي برسد كه بتواند حكومتي شيعي در جهان ايجاد كند. پس از غيبت امام زمان (عج) زعامت جامعه شيعه را بزرگاني همچون علامه مجلسي، شيخ مفيد، سيد رضي، علامه حلي، مرحوم كاشفالغطا بر عهده داشتند. به خاطر تلاش و كوشش اين بزرگواران بود كه شيعه زنده و پويا به حركت خود ادامه داد در عصر حاضر و در ادامه اين راه حضرت آيتا… بروجردي با يك نهضفت فرهنگي، جامعه شيعه را هدايت و رهبري ميكند و بزرگاني را در حوزه در فضاي آرام سياسي تربيت ميكند و با اين تلاش، راه را براي امام راحل (ره) كه نهضت ايشان، يك نهضت سياسي است، هموار ميكند. امام راحل (ره) بعنوان زعيم شصتم، حق از دست رفته بشر را در غدير، به عنوان يك فقيه غيرمعصوم به امانت گرفت و آن را پس از جهاد فراوان بدست با كفايت نفر شصتويكم يعني رهبر معظم انقلاب سپرد. نهضت شيعه بر خلاف دورههاي قبلي كه اكثراً در يك بعد مبارزه ميكردند، در دورة ايشان در تمامي ابعاد فرهنگي، سياسي، نظامي، علمي و اقتصادي مبارزه ميكند.
در جهان كنوني، نحوه حركت نهضت شيعه، از حركت سري و رازدار به يك نهضت علني تبديل گشته و يك وجه بازيگران صحنه بينالمللي محسوب ميشود. در دنياي معاصر در حالي كه قدرتهاي استكباري، جهان را به ورطه نابودي ميكشند و در يك محفل خيمهشببازي به نام سازمان ملل تمامي دنيا را غارت ميكنند، نهضت شيعه نيز در بسترسازي براي مهدويت مرزهاي جغرافيائي را پيموده و براي خود مرزي به نام مرز اعتقاد و مذهب قرار داده است. امروز الگوي اكثر آزاديخواهان جهان نهضت شيعي ايران است، حزبا… لبنان با شهادتطلبي، صهيونيستها را از كشور خود بيرون كرد. يا به گفته شيخ احمد ياسين، براي عمليات شهادتطلبانه در فلسطين 5000 نفر ثبت نام كردهاند. آقاي دونالد رامسفلد وزير دفاع امريكا در توجيه عمل لبنانيها و فلسطينيها ميگويد: اين كارها را اينها از ايرانيان ياد گرفتهاند. لذا مفهوم مهدويت، مفهومي است كه هزار سال براي اعتلاي آن تلاش شده كه امروز در جهان فراگير شده و در عصر تفكر مدرن يك انقلاب شيعه به وجود ميآيد. آقاي ميشل فوكو فيلسوف پسامدرن فرانسوي در سال 64 در روز قدس در تهران ميگويد: اين انقلاب حتي يك انقلاب پستمدرن هم نيست، چرا كه تمام معادلة مدرن را بر هم ريخته. وي معرفت و شناختش به اين مطلب نميرسد كه اين مردم از امام حسين(ع) الهام گرفتهاند، لذا در برابر حركات نهضت شيعي ايران مات و متحير ميماند. حركت انقلاب ما، يك حركت الهي بوده كه در آن مردم نسبت به خداوند تعريف ميشود. مهدويت و دكترين مهدويت، وحياني است در برابر ادبيات تمدني روحگرا و فردگرا. بنابراين مفهوم، خدامحوري در عرصه ادبيات جهان امروز، در اوج قرار گرفته است و ما موظفيم براي تحقق اين امر تلاش و جهاد كنيم
سخنراني دكتر حسن عباسي در كنگره بازگشت از آرماگدون
منبع: باشگاه انديشه
در دكترين مهدويت دين و گزارههاي مبتني بر نمادهاي دين مطرح ميباشند. نكته مهم در اين مبحث اينست كه مكاتب مادي و يا مكاتب الهي، مفهومي به نام مهدي و مهدويت را قبول دارند يا خير؟ در جواب بايد گفت كه، اكثر قريب به اتفاق اديان چه الهي و چه مادي، ظهور منجي را در آينده حيات زمين بر ميتابند، اما ضروري است كه بايد براي تبيين اين مسأله به گزارههاي ابتدائي خلقت پرداخت. آنچه كه به عنوان حوزه تفكر ديني و يا غرب و يا شرق در بستر جغرافيايي ميشناسيم، داراي تقسيمبندي شناختهشدهاي است. تمدن روحگرا و يا تمدن اسپريتواليستي (Spiritualistiy) از شرق ايران در يزد آغاز و در يك پروسه زماني طي 2500 سال به منتهياليه شرق جهان يعني ژاپن ميرسد. اين تفكر داراي حركت گريز از مركز بوده است، يعني تفكر روحگرا و تفكري كه در همه چيز رمز و راز مشاهده ميكند از ايران شروع و در هند به اوج خود ميرسد. سپس با تفكر بودائيسم و هندوئيسم به تبت و چين رفته و با افكار كنفوئيسم لائوئيسم تا ژاپن بسط و گسترش پيدا ميكند. با همين دين غرب نيز تاريخي حدود 3000 سال را برميتابد. اولين نمونه مكتوب تمدن غرب، ايلياد و اوديسه هومر است. حوزه تفكر ديني غرب از مغرب تركيه آغاز و با همان نيروي گريز از مركز به سمت يونان و مناطق آتن و اسپارت اين كشور حركت و سپس به روم، فرانسه، انگليس و امروز نيز در ماوراء اقيانوس اطلس يعني امريكا انتشار يافته است. وجه اشتراك دو حوزه شرق و غرب نيروي گريز از مركز اين دو تمدن است. تفكر فيلسوفهاي غرب باستان از تالس و آلكسمندر در تركيه امروزي آغاز و به سقراط، ارسطو، افلاطون در آتن ميرسد. در روم و ايتاليا گسترش پيدا كرده و توسط فيلسوف بزرگ آلماني، فرانسوي و انگليسي در قرون اخير همچون دكارت، هگل و كانت به اوج شكوفائي خود ميرسد. سپس بر اساس همان نيروي گريز از مركز كه گفته شد امروزه تمدن روحگراي شرقي و يا راسوناليستي غرب نيز در ايالات متحده امريكا به طور شاخص ظهور مييابد. تمدن غرب به دنبال آن است كه همه چيز را با نگاه خردگرايي و راسيوناليستي تجربه كند، در حالي كه تمدن روحگراي شرقي و يا اسپريتواليستي همه چيز را در روح مشاهده ميكند. در تمدن غربي آنچه كه ماوارء انگاشته ميشود، حتي مانند خدايان صورت و ظاهر دارند و قابل رؤيت ميباشند خداي آتش، خداي خاك، باد، طوفان، خشم و زيبايي همه قابل مشاهده هستند و اصولاً آنچه كه از آن به عنوان اومانيسم و يا اصالت انسان نام ميبرند در 2500 سال پيش پايهگذاري شده، اگرچه دكارت در قرون حاضر آن را برجسته كرد. در نگاه تمدني غربي انسان كاملاً برهنه پرستش ميشود و عريان ديدن انسان و خدايان حاصل تفكر و نظام معرفتي فردگراي تعييني غرب است. در ابتدا از نگاه غرب ماده اوليه خلقت آب، خاك و آتش است. در دوره فيثاغورث عدد را ماده اوليه خلقت بر ميشمارند و در نهايت به خردگرايي افلاطون و ارسطو ميرسند و اين تفكر خردگرايي غرب امروز نيز در جايجاي حوزه تفكري غرب قرار دارد. تعيين ديدن انسان غربي در هيچ برههاي به گوشه رانده نشد و اين ديد ماوراء بود كه طي اين 3000 سال در انزوا قرار داشته است، حتي در قرون وسطي كه از آن به عنوان عصر كليسا و قرون ايمان و دين ياد ميكنند نيز، انسان غربي با ماوراء روح دچار مشكل بوده است اما در نقطة مقابل آن تاليسم شرقي همه چيز را در روح ميبيند. صداي خواننده هندي كه ترس و لرزش در آن به وضوح قابل درك است، به دليل همين ديد اسپريتواليستي و روحگرايي حاكم بر تفكر شرقي است. اين انسان همه چيز را داراي رمز و راز ميداند. اما به ازاي اين دو حوزه معرفتي، تفكري نيز در بستر جغرافيايي ديگري قرار دارد كه از شمال به قفقاز، از جنوب به سودان، از شرق به داخل ايران و از غرب به قبرس منتهي ميشود. اين لوزي را به عنوان سرزمين وحي ميشناسيم.
در اين منطقه جغرافيايي 124 هزار پيامبر نازل شدهاند، نوع نگاه معرفتي اين منطقه، وحيگرا در كنار نگاه روحگرا و خردگرايي صددرصد است. اين حوزه معرفتي كه از دو حوزه شرقي و غربي قديميتر بوده و تاريخ آن به آغاز زندگي بشر در روي زمين ميرسد با نگاهي به عالم وحي در نقطه مقابل ديدگاههاي ديگر قرار گرفته است. از منظر منتقدان به اين تفكر، پيروان هندوئيسم، شينتوئيسم، كنفسوئيسم و لائوئيسم هر چند كه داراي مباني فلسفي به مراتب برتر از غرب ميباشند مشترك محسوب ميشوند. غرب نيز از همان آغاز با اين ديد هنوز نتوانسته از منجلاب و گرداب خودساخته رهايي يابد. در حوزه تفكري وحيگرا، در يك مقطع بدليل عدم گسترش وسائل ارتباطي، بعد جغرافيايي و فاصله مكاني نزول پيامبران كم است. مثلاً در يك برهه از زمان و در دو شهر نزديك به هم دو پيامبر هدايت بشر را به عهده داشتند. مانند حضرت ابراهيم (ع) و حضرت لوط (ع). اما با گسترش وسائل ارتباطي، بعد جغرافيايي و نيز زماني نيز گستردهتر ميشود. به طوري كه حضرت عيسي (ع) و پيامبر گرامي (ص) در مقاطع زماني متفاوت و مناطق جغرافيائي گوناگون و با فواصل دور از هم به پيامبري برانگيخته ميشوند، حضرت عيسي (ع) در فلسطين و پيامبر اسلام (ص) در جزيرهالعرب. اين امر بدليل رشد فرهنگ بشري در آن مقطع بوده است. اين رشد فرهنگي بخصوص در امتهاي، 3 پيامبر اولوالعزم يعني حضرت موسي (ع)، حضرت عيسي (ع) و پيامبر بزرگوار اسلام قابل مشاهده است. در واقع زعامت اين 3 بزرگوار، رهبري عقلي است. به اين معني كه حضرت موسي (ع) در دربار فرعون مصر با جادو و سحر مقابله ميكرد، حضرت عيسي (ع) با دَم مسيحايي خويش مردگان را زنده ميكرد و پيامبر اسلام (ص) نيز با قرآن به هدايت مردم ميپرداخت. اين نوع مبارزه بدان معناست كه در آن عصرها، مردمان در هر يك از دانشهاي ياد شده به اوج خود رسيده بودند.
در زمان حضرت موسي سحر و شعبده را كامل ياد داشتند، اما عصاي حضرت موسي (ع) تمامي امور آنان را باطل ميكند، مردم دوران حضرت مسيح (ع) براي اكثر بيماريها راه درمان داشتند، اما آن حضرت با معجزهاي به مبارزه با آن ميرود. گروهي خرافهپرست بر اين تصور هستند كه اين بزرگواران با جادو، پيروان خود را اداره ميكردند، در حاليكه اينگونه نيست. امروزه با تمامي امكانات، ساختماني را كه ميسازند بايد 40 الي 50 سال ديگر خراب كرده و از نو به جايش ساختماني ديگر بسازند. اما در مصر اهرام ثلاثه بعد از گذشت 4000 سال همچنان پابرجا باقي مانده است. آيا كسي باور ميكند كه ساخت اين اهرام جادوگري باشد. پس نميتوان براي آنان درك و دانشي كمتر از اكنون قائل شد. عصاي حصرت موسي (ع)، دانشي بوده است كه دانشهاي ديگر را باطل ميكرد و يا زنده كردن مردگان دانشي بوده، فراتر از دانشهاي مردم زمان حضرت عيسي (ع)، همانطور كه قرآن كريم، برتر و فراتر از دانش مردم عصر خود بوده و به عنوان يك معجزه، كفار را به مبارزه ميطلبد.
اين بزرگواران به عنوان اسطوره و نماد و الگو در برابر مردمان عصر خود و ساير اعصار قرار دارند. اما در عصر حاضر مردم به ويژه در غرب، در جادوي ايدئولوژي دانشگرايي، گيج و متحير به سر ميبرند، چرا؟ اسطورههاي آنان ديگر پيامبران نيستند، بلكه كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر اميال و نفس آنان را ارضاء ميكنند، ستايشي كه از هنرپيشههاي غربي، فوتباليستها و خوانندهها ميشود به همين دليل است. امروزه توجه مردم به نشريات زرد، براي اينست كه بدانند كه فلان ورزشكار چه ميخورد، فلان هنرپيشه به چه علاقه دارد و فلان خواننده با چه ماشيني رفت و آمد ميكند. اينها اسطورههاي مردم عصر حاضر هستند، ديگر براي يافتن اسطوره نيازي به زئوس، ونوس نيست، امروزه اين افراد هستند كه پرستش ميشوند. تفكر فلسفي كه امروز بر جهان حاكم است، از انديشه كساني است كه اكثر قريب به اتفاق آنان خانواده تشكيل ندادهاند. به عنوان مثال تنها دختر دكارت، حاصل يك ارتباط نامشروع است، اكثر آنها خودكشي كرده و افراد ناراحتي بودهاند. حتي در بين همين فلاسفه، افراد همجنسباز نيز وجود دارد.
حال عدهاي تصور ميكنند كه ميشود با افكار اين افراد جهان را اداره كرد. در واقع اينان با هر ديني كه هستند نميتوانند بشر را به سرمنزل مقصود برسانند يهوديت كه اصولاً چنين ادعايي ندارد، مسيحيت تحريف شده هم كه ذاتاً سكولار است. اين افراد كه خود را جزو پيروان اين اديان برميشمارند، قاعدتاً نيز نميتوانند براي آينده بشر برنامهاي داشته باشند، بر همين اساس است كه فردي همچون فوكوياما در دهه گذشته مسأله پايان تاريخ را مطرح ميكند و “ليبراليسم” را ايدئولوژي برتر و مطلق جهان معرفي ميكند و سعادت و رهايي بشر را در پيروي از اين مدل حكومتي ميداند. ده سال بعد همين فرد كتاب “پايان نظم” را بر اساس فرسايش اجتماعي و معضلات دروني جامعه امريكا مينويسد. بنابراين ادعاي وي براي سعادت بشر به اين منجلاب ختم ميشود. اما تنها تفكرديني كه ادعاي هدايت و سعادت بشر دارد، اسلام و مذهب تشيع است، ادعا كه نه، يك واقعيت تفكر ديني اسلام، انسان را هدايت ميكند اگر امروز كشور ما دچار معضلات بسياري است، به دليل اين است كه نظام مديريتي ما براي اداره جامعه برنامهريزي ميكند نه براي هدايت جامعه و اين اداره با فرهنگ و تفكر ديني ما تعارضي دارد. بنابراين براساس اين تفكر انسان را بايد هدايت كرد، آنهم با آموزههاي وحياني، لذا اين دين است كه براي آينده بشر برنامة تدوين شده دارد. در دكترين مهدويت هم، منجي براي هدايت بشر ميآيد نه براي اداره انسان، اينكه ائمه ما نتوانستند موفق شوند براي اين بود كه دستهاي پليدي، در برابر هدايت مردم توسط ائمه ايجاد كردند و نگذاشتند دكترين غربي در جامعه محقق شود و اين تلاشها به حدي رسيد كه از امام هشتم به بعد ائمه ما در سنين پائين به شهادت رسيدند و امام دوازدهم نيز در سنين پائين غيبتشان آغاز شد. لذا بر اساس ادبيات قرآن، ادبيات وحياني و ادبيات شيعه، براي هدايت جامعه نياز به يك انسان پاك و معصوم است كه هماينك بر حسب مقتضيات زمان در پس پرده غيبت حضور دارد و شيعه منتظر آن يار سفر كرده است. در ادبيات شيعه، انتظار ظهور، تلاش و آزموني است براي هدايت و سعاد بشر، پس نبايد تنها منتظر منجي شد، بلكه بايد تلاش كرد. اساساً در مذهب، بحث بر رفتن است نه راكد ماندن. فرد بتپرست از خود ميخواهد به سمت بت حركت كند، فرد مؤمن از خود ميخواهد به سمت خداي خود حركت كند، اما يك فرد انسانمحور و معتقد به اومانيسم به سمت كسي حركت نميكند، زيرا خود را محور همه چيز ميداند، بر همين اساس نميتوان بين (اومانيسم و اسلام) ارتباطي قائل شد. اينكه عدهاي سعي در ترويج اين افكار پوچ در جامعه اسلامي ما دارند، دچار التقاط فكري هستند. پس مذهب يعني حركت، اينكه شما اكنون در روي نقشه جهان يك كشور شيعي مشاهده ميكنيد بر اساس همين حركت است. جريانهاي منحوسي سعي در حذف فكري و جسمي ائمه داشتند. آنها را شهيد كرده و پيروان آنان را آزار و اذيت ميكردند، بر همين اساس بود كه امام دوازدهم در دوران كودكي غيبت را به فرمان الهي اختيار كردند. اما شيعه با حركت به سوي رشد و كمال از حركت نايستاد و با كمك 61 زعيم خود توانست راه خود را در مسير پر پيچ و تاب حوادث بپيمايد.
و بعد از سالها به چنان رشد و بالندگي برسد كه بتواند حكومتي شيعي در جهان ايجاد كند. پس از غيبت امام زمان (عج) زعامت جامعه شيعه را بزرگاني همچون علامه مجلسي، شيخ مفيد، سيد رضي، علامه حلي، مرحوم كاشفالغطا بر عهده داشتند. به خاطر تلاش و كوشش اين بزرگواران بود كه شيعه زنده و پويا به حركت خود ادامه داد در عصر حاضر و در ادامه اين راه حضرت آيتا… بروجردي با يك نهضفت فرهنگي، جامعه شيعه را هدايت و رهبري ميكند و بزرگاني را در حوزه در فضاي آرام سياسي تربيت ميكند و با اين تلاش، راه را براي امام راحل (ره) كه نهضت ايشان، يك نهضت سياسي است، هموار ميكند. امام راحل (ره) بعنوان زعيم شصتم، حق از دست رفته بشر را در غدير، به عنوان يك فقيه غيرمعصوم به امانت گرفت و آن را پس از جهاد فراوان بدست با كفايت نفر شصتويكم يعني رهبر معظم انقلاب سپرد. نهضت شيعه بر خلاف دورههاي قبلي كه اكثراً در يك بعد مبارزه ميكردند، در دورة ايشان در تمامي ابعاد فرهنگي، سياسي، نظامي، علمي و اقتصادي مبارزه ميكند.
در جهان كنوني، نحوه حركت نهضت شيعه، از حركت سري و رازدار به يك نهضت علني تبديل گشته و يك وجه بازيگران صحنه بينالمللي محسوب ميشود. در دنياي معاصر در حالي كه قدرتهاي استكباري، جهان را به ورطه نابودي ميكشند و در يك محفل خيمهشببازي به نام سازمان ملل تمامي دنيا را غارت ميكنند، نهضت شيعه نيز در بسترسازي براي مهدويت مرزهاي جغرافيائي را پيموده و براي خود مرزي به نام مرز اعتقاد و مذهب قرار داده است. امروز الگوي اكثر آزاديخواهان جهان نهضت شيعي ايران است، حزبا… لبنان با شهادتطلبي، صهيونيستها را از كشور خود بيرون كرد. يا به گفته شيخ احمد ياسين، براي عمليات شهادتطلبانه در فلسطين 5000 نفر ثبت نام كردهاند. آقاي دونالد رامسفلد وزير دفاع امريكا در توجيه عمل لبنانيها و فلسطينيها ميگويد: اين كارها را اينها از ايرانيان ياد گرفتهاند. لذا مفهوم مهدويت، مفهومي است كه هزار سال براي اعتلاي آن تلاش شده كه امروز در جهان فراگير شده و در عصر تفكر مدرن يك انقلاب شيعه به وجود ميآيد. آقاي ميشل فوكو فيلسوف پسامدرن فرانسوي در سال 64 در روز قدس در تهران ميگويد: اين انقلاب حتي يك انقلاب پستمدرن هم نيست، چرا كه تمام معادلة مدرن را بر هم ريخته. وي معرفت و شناختش به اين مطلب نميرسد كه اين مردم از امام حسين(ع) الهام گرفتهاند، لذا در برابر حركات نهضت شيعي ايران مات و متحير ميماند. حركت انقلاب ما، يك حركت الهي بوده كه در آن مردم نسبت به خداوند تعريف ميشود. مهدويت و دكترين مهدويت، وحياني است در برابر ادبيات تمدني روحگرا و فردگرا. بنابراين مفهوم، خدامحوري در عرصه ادبيات جهان امروز، در اوج قرار گرفته است و ما موظفيم براي تحقق اين امر تلاش و جهاد كنيم
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
حسن عباسی: دوران حكومت جوانان آغاز شده است
حسن عباسی با بیان این كه دوران حكومت جوانان آغاز شده است، اضافه كرد: اندیشههای نوگرا میتوانند شادابی و طراواتی را به عرصههای مختلف كشور بیاورند، برخی از این اندیشهها از تفكرات قبل با سوادتر و عموماً با تجربهترند زیرا تجربههای زیادی از روند سابق به دست آوردهاند.
به گزارش «شریف نیوز»، حسن عباسی رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی در خصوص «مهندسی سیاسی» در جمهوری اسلامی ایران و با عنوان «كالبد شكافی یك جسد، توسعه 16 ساله» كه عصر سه شنبه در سالن شهید چمران دانشكده فنی دانشگاه تهران و از سوی جامعه اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشكی برگزار شد به ایراد سخنرانی پرداخت.
وی تصمیم گیری در ایران را با كشورهایی مانند، افغانستان، عراق، آلمان و ژاپن متفاوت دانست و بیان داشت: ما ملتی نیستیم كه از بیرون برایمان تصمیم گیری شود، ولی آمریكا با افتخار میگوید دمكراسی را در كشور هگل و كانت برقرار كردهایم.
عباسی ادامه داد: ملت ما خود مشق دموكراسی میكند و جریانهای مختلف در ایران توانمندی آن را دارند كه روی پای خود ایستاده، استقلال رای داشته باشند.
وی با بیان این كه در طول 27 سال عمر انقلاب در حد افراطی اتكا به نفس داشتهایم، اظهار داشت: «سنت گراها» معتقدند خودمان همه چیز داریم، «مدرنیستها» نیز داشتههای خودی را به هیچ گرفتند و گفتند باید همه چیز را از خارج بگیریم.
وی از «جریان التقاطی» به عنوان تفكر دیگری در كشور یاد و تصریح كرد: آنان نیز اعتقاد دارند دانستههای خود را با آن چه بیگانگان دارند مختلط كنیم و به هر مفهومی یك ایسم اضافه كرده كه البته این گروه به ورطه بیگانه افتادند.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز افزود: تفكر اومانیسم نیز بسیار زنده است و از خارج كشور ساپورت جدی میشود و میگوید خودمان همه چیز داریم، ولی باید ببینیم بیگانه چه چیزی دارد تا از آن استفاده كنیم.
عباسی با ذكر تفكر دیگری به نام «جریان خداگرا» خاطرنشان كرد: این جریان داشته های خود را ارزیابی كرده، بخش نامناسب را حذف و بخش مناسب را عرضه میكند، سپس شابلون خود را روی رسم بیگانه گذاشته و ندانشتهها را ترسیم كرده و سعی دارد تا به آنها برسد.
وی در ادامه به تشریح چگونگی در دست داشتن قدرت در بین جریانات سیاسی كشور از ابتدای انقلاب تاكنون پرداخت و بیان داشت: چپ سنتی، راست سنتی،چپ مدرن و راست مدرن به تدریج شكل گرفته كه روند واگرایی چپ و راست سنتی از مركز یعنی نهاد ولایت فقیه آغاز شد كه سهم این واگرایی در چپ سنتی 50 درصد و در راست سنتی 25 درصد ارزیابی شده و در عملكرد اقتصادی نیز هیچ كدام رویكرد دینی نداشتند.
عباسی با بیان این كه جریانهای سنتی مذهبی قدرت تاثیر گذاری بر مردم را ندارند، اظهار داشت: این امر به دلیل عدم جوانگرایی صورت گرفت كه باید از 20 سال قبل شروع به این كار میكردند ولی متاسفانه آنها انقلاب را یك بار مصرف دانسته و گفتند كه خودمان این انقلاب را اداره میكنیم.
وی ادامه داد: آنان امروز حتی در صحنه انتخابات فقط میتوانند توصیه اخلاقی بكنند و اگر برخی نیز در انتخابات حاضر شدهاند تنها برای این است كه از حذف شدنشان جلوگیری شود.
عباسی با بیان این كه دوران حكومت جوانان آغاز شده است، اضافه كرد: اندیشههای نوگرا میتوانند شادابی و طراواتی را به عرصههای مختلف كشور بیاورند، برخی از این اندیشهها از تفكرات قبل با سوادتر و عموماً با تجربهترند زیرا تجربههای زیادی از روند سابق به دست آوردهاند.
عباسی به تشریح برخی عملكردهای دولتهای 16 سال گذشته پرداخت و گفت: لیبرال دمكراتها یا مشخصاً حزب كارگزاران سازندگی امروز در پائینترین حد خود در مدیریت اقتصادی 2/76 درصد اقتصاد كشور را در اختیار داشته كه این روند در انتهای دولت سازندگی 7/89 درصد بود.
وی دلیل عدم موفقیت دولت دوم خرداد را این گونه بیان كرد: در این دوران نیز سیاست اقتصادی عمدتاً در دست لیبرال دموكراتها بود یعنی در 16 سال گذشته این جریان اقتصادی ادامه دار بوده است.
عباسی سهم لیبرال دمكراتها را در مشاغل و پستها استراتژیك از سال 68 تا 76 را 5/69 درصد عنوان كرد و افزود: از سال 76 تا 80، 3/47 درصد و از سال 80 تا امروز 31 درصد این مشاغل در اختیار این حزب بوده است.
عباسی گفت: خوب یا بد سیاستهای اقتصادی امروز كشور معلول سیاست حزب كارگزاران سازندگی است و اگر اشكالی بوده یا نبوده امروز نیز همان روند را برای آینده كشور در نظر دارند مگر این كه برنامههای جدید خود را هر چه زودتر به مردم ارائه كنند.
وی یكی از مسایلی را كه حزب كارگزاران باید به آن پاسخ گو باشد را انسداد سیاسی عنوان و تصریح كرد: این سیاست گوشهای از یك شیخوخیت است یعنی بزرگ بودن یك چهره،كه به دلیل حضور این چنین افرادی در حزب كارگزاران، دیگران آن را نقد نكرده و یا فقط به انتقاد از بدنه آن میپردازند.
عباسی با بیان این كه انسداد سیاسی و شیخوخیت در كنار سیاست لیبرالیستی و رانت پول، جایگاه حزب كارگزاران را به جایگاه ثابت و تثبیت شده تبدیل كرده است، گفت: با سر كار آمدن هر دولتی نیز این روند ادامه داشته است و اگر كارگزاران در صورت روی كارآمدن قصد دارند كه با همین رویكرد عمل كند باید ماند تا به رحمت ایزدی بپیوندند.
این كارشناس مسائل سیاسی همچنین به انتقاد از برخی عملكردهای شورای نگهبان پرداخت و خاطرنشان كرد: در راست سنتی هم دیده میشود كه شورای نگهبان مانند كارگزاران از مدیریتی غیر پاسخگو برخوردار است.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز خطاب به دانشجویان و قشر جوان تاكید كرد: كار را از دست پیران بیگرید، من نیز به پدران و برادران خود در سیاست هشدار میدهم با احترام خودتان از این عرصه بیرون بروید.
عباسی با بیان اینكه باید در مدیریتهای كشور جوانگرایی و تحول صورت گیرد تصریح كرد: اگر مجدداً مدیریت فرسوده عهدهدار مسئولیتها و مدیریتها شود قطعا در جا زده و حركت رو به جلو نخواهیم داشت چرا كه حامیان آنان همچنان به دنبال حفظ حكومت ملوكالطوایفی هستند.
وی همچنین با بیان این كه سرمایه ایمانی كشور بعد از جنگ تحمیلی 94 درصد بوده و بعد از دولت سازندگی به 77 درصد تقلیل یافته است، گفت: سرمایههای اجتماعی ما نیز بعد از دوران دفاع مقدس 81 درصد و پس از دولت سازندگی به مرز 63 درصد پایین آمده كه البته سرمایههای مادی در ایران دوران رشد داشته است.
كارشناس مسائل سیاسی با بیان این كه حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب در 8 سال گذشته به تقابل و درگیری های داخلی روی آوردند، عنوان كرد: این روند تبعات مطلوبی در بر نداشت كه یكی از آنها غفلت از تهدیدهای خارجی بود.
وی ادامه داد: سوسیال دمكراتها به ترویج ادبیات و شعارهایی با ریشه ادبیات بیگانه پرداختند و با وارد كردن اندیشههای غربی ادبیات سكولار و غیر دینی را رواج دادند.
عباسی همچنین گفتگوی تمدنها را زمینه ساز جنگ تمدنهای هانتینگتون دانست و افزود: آمریكا از كلید واژههای سوسیال دمكراتهای داخلی مانند آزادی، دمكراسی و... كه در داخل به كار میبرند استفاده كرده و با قرار دادن كمله «بزرگ» در جلوی اصطلاح اصلاحات به سمت اصلاحات بزرگ در خاورمیانه حركت كرده است. بنابراین هرچه با سران آنان مناظره كردیم، تفاوتی بین جامعه مدنی آمریكاییها به این تفكر در ایران پیدا نكردیم.
اینكارشناس با بیان اینكه این جریان با شعارهای غیر بومی سبب محاصره صددرصدی ایران شد، تاكید كرد: قبل از این جریان،32 درصد كشور در محاصره بود ولی اكنون با محاصره صددرصدی ایران روبرو هستیم.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز افزود: سرمایه ایمانی نیز در این دوره با كاهش روبرو بوده است به طوری كه در سال 76 تا 80 به 77 درصد و از 80 تا 83 به مرز 39 درصد تقلیل پیدا كرده، كه البته در این سالها نیز سطح رفاه و مدل زندگی ارتقا پیدا كرده است.
عباسی ادامه داد: سند چشم انداز 20 ساله نیز به تنهایی معجزه نمیكند و هدفی است كه باید دولتی كارآمد به سمت آن حركت كند.
وی افزود: در دوران حضور سوسیال دمكراتها به سمت دانشگرایی محض گرایی حركت كردیم و اعتقاد به علم درون دینی رفته رفته كمرنگتر شد.
این كارشناس مسائل سیاسی با بیان این كه اصولگرایان خالص كسانی هستند كه عمرشان در حد انقلاب است، گفت: بخش سنتی آن شورای نگهبان مدیریتی فرسایشی و قدیمی است كه پاسخگو نمیباشد.
عباسی با اشاره به نامگذاری سال گذشته مبنی بر پاسخگو بودن مسئولان اظهار داشت: نزدیكان به ولایت باید بیشتر به این فرمایش مقام معظم رهبری عمل می كردند اما شما كجا دیدهاید كه شورای نگهبان مقابلتان بنشیند و به سؤالات پاسخ بگوید.
عباسی، پیری لیدرهای برخی جریانات را عامل عدم یكپارچگی ساختار سیاسی كشور دانست و بیان داشت: با احترام میگویم پاسخ گو باشید و كنار بروید، من نگرانم نسل بعدی كه البته نجابت زیادی هم دارند، احترام شما را نگه ندارند.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مروز در ادامه این جلسه به سؤالات كتبی برخی دانشجویان پاسخ گفت.
وی در پاسخ به سؤال دانشجویی كه پرسیده بود با توجه به این كه در بین این كاندیداها ریاست جمهوری چهره جوان و در عین حال با تجربه نیست آیا فكر نمیكنید كه انتخاب یك پیر هوشمند در این شرایط بهتر است؟ اظهار داشت: در بین این كاندیداها چند نفر تجربه مدیریتی دارند و برخی از 70 سالههای حاضر در زمان حضور در مهمترین صحنههای كشور 25 تا 40 سال داشتند، نباید فكر كنیم كه صرفاً باید به مدیریت گذشته بازگشت، چون افكار گذشته استفاده از همان تیم گذشته را به دنبال دارد.
كارشناس مسائل سیاسی همچنین در پاسخ به سؤالی درخصوص مدیران انتصابی از سوی رهبر معظم انقلاب گفت: به كسانی كه از سوی مقام معظم رهبری انتخاب میشوند باید تذكر داد، انتخاب آنان از سوی رهبر انقلاب به این معنی نیست كه از هر خطایی مصون هستند یا نباید نقد شوند، از شخص رئیس دفتر ایشان تا سایر مسئولان نباید به این بهانه از انتقاد و نقد البته منصفانه به دور داشت و معتقدم كه باید مراقبت و محافظ صورت گیرد.
عباسی در پاسخ به سؤالی درخصوص ردصلاحیت و عملكرد شورای نگهبان نیز خاطر نشان كرد: آیا اصلاً شورای نگهبان میداند اقتصاد لیبرال یعنی چه؟ آیا امكان داشت كه كاندیدای حزب كارگزاران را ردصلاحیت كند؟ آیا عملكرد اقتصاد لیبرالی در تعارض با اسلام و قانون اساسی نیست؟ به نظر من بزرگان انقلاب باید برای اسلام كوتاه بیایند نه اسلام برای بزرگان انقلاب.
وی با بررسی روند نسلهای آینده كشور، اظهار داشت: جوانان مدرنیسم و جوانان حزب اللهی مهمترین و بزرگترین نبرد سیاسی را در آینده كشور رقم خواهند زد.
یا حق
حسن عباسی با بیان این كه دوران حكومت جوانان آغاز شده است، اضافه كرد: اندیشههای نوگرا میتوانند شادابی و طراواتی را به عرصههای مختلف كشور بیاورند، برخی از این اندیشهها از تفكرات قبل با سوادتر و عموماً با تجربهترند زیرا تجربههای زیادی از روند سابق به دست آوردهاند.
به گزارش «شریف نیوز»، حسن عباسی رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی در خصوص «مهندسی سیاسی» در جمهوری اسلامی ایران و با عنوان «كالبد شكافی یك جسد، توسعه 16 ساله» كه عصر سه شنبه در سالن شهید چمران دانشكده فنی دانشگاه تهران و از سوی جامعه اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشكی برگزار شد به ایراد سخنرانی پرداخت.
وی تصمیم گیری در ایران را با كشورهایی مانند، افغانستان، عراق، آلمان و ژاپن متفاوت دانست و بیان داشت: ما ملتی نیستیم كه از بیرون برایمان تصمیم گیری شود، ولی آمریكا با افتخار میگوید دمكراسی را در كشور هگل و كانت برقرار كردهایم.
عباسی ادامه داد: ملت ما خود مشق دموكراسی میكند و جریانهای مختلف در ایران توانمندی آن را دارند كه روی پای خود ایستاده، استقلال رای داشته باشند.
وی با بیان این كه در طول 27 سال عمر انقلاب در حد افراطی اتكا به نفس داشتهایم، اظهار داشت: «سنت گراها» معتقدند خودمان همه چیز داریم، «مدرنیستها» نیز داشتههای خودی را به هیچ گرفتند و گفتند باید همه چیز را از خارج بگیریم.
وی از «جریان التقاطی» به عنوان تفكر دیگری در كشور یاد و تصریح كرد: آنان نیز اعتقاد دارند دانستههای خود را با آن چه بیگانگان دارند مختلط كنیم و به هر مفهومی یك ایسم اضافه كرده كه البته این گروه به ورطه بیگانه افتادند.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز افزود: تفكر اومانیسم نیز بسیار زنده است و از خارج كشور ساپورت جدی میشود و میگوید خودمان همه چیز داریم، ولی باید ببینیم بیگانه چه چیزی دارد تا از آن استفاده كنیم.
عباسی با ذكر تفكر دیگری به نام «جریان خداگرا» خاطرنشان كرد: این جریان داشته های خود را ارزیابی كرده، بخش نامناسب را حذف و بخش مناسب را عرضه میكند، سپس شابلون خود را روی رسم بیگانه گذاشته و ندانشتهها را ترسیم كرده و سعی دارد تا به آنها برسد.
وی در ادامه به تشریح چگونگی در دست داشتن قدرت در بین جریانات سیاسی كشور از ابتدای انقلاب تاكنون پرداخت و بیان داشت: چپ سنتی، راست سنتی،چپ مدرن و راست مدرن به تدریج شكل گرفته كه روند واگرایی چپ و راست سنتی از مركز یعنی نهاد ولایت فقیه آغاز شد كه سهم این واگرایی در چپ سنتی 50 درصد و در راست سنتی 25 درصد ارزیابی شده و در عملكرد اقتصادی نیز هیچ كدام رویكرد دینی نداشتند.
عباسی با بیان این كه جریانهای سنتی مذهبی قدرت تاثیر گذاری بر مردم را ندارند، اظهار داشت: این امر به دلیل عدم جوانگرایی صورت گرفت كه باید از 20 سال قبل شروع به این كار میكردند ولی متاسفانه آنها انقلاب را یك بار مصرف دانسته و گفتند كه خودمان این انقلاب را اداره میكنیم.
وی ادامه داد: آنان امروز حتی در صحنه انتخابات فقط میتوانند توصیه اخلاقی بكنند و اگر برخی نیز در انتخابات حاضر شدهاند تنها برای این است كه از حذف شدنشان جلوگیری شود.
عباسی با بیان این كه دوران حكومت جوانان آغاز شده است، اضافه كرد: اندیشههای نوگرا میتوانند شادابی و طراواتی را به عرصههای مختلف كشور بیاورند، برخی از این اندیشهها از تفكرات قبل با سوادتر و عموماً با تجربهترند زیرا تجربههای زیادی از روند سابق به دست آوردهاند.
عباسی به تشریح برخی عملكردهای دولتهای 16 سال گذشته پرداخت و گفت: لیبرال دمكراتها یا مشخصاً حزب كارگزاران سازندگی امروز در پائینترین حد خود در مدیریت اقتصادی 2/76 درصد اقتصاد كشور را در اختیار داشته كه این روند در انتهای دولت سازندگی 7/89 درصد بود.
وی دلیل عدم موفقیت دولت دوم خرداد را این گونه بیان كرد: در این دوران نیز سیاست اقتصادی عمدتاً در دست لیبرال دموكراتها بود یعنی در 16 سال گذشته این جریان اقتصادی ادامه دار بوده است.
عباسی سهم لیبرال دمكراتها را در مشاغل و پستها استراتژیك از سال 68 تا 76 را 5/69 درصد عنوان كرد و افزود: از سال 76 تا 80، 3/47 درصد و از سال 80 تا امروز 31 درصد این مشاغل در اختیار این حزب بوده است.
عباسی گفت: خوب یا بد سیاستهای اقتصادی امروز كشور معلول سیاست حزب كارگزاران سازندگی است و اگر اشكالی بوده یا نبوده امروز نیز همان روند را برای آینده كشور در نظر دارند مگر این كه برنامههای جدید خود را هر چه زودتر به مردم ارائه كنند.
وی یكی از مسایلی را كه حزب كارگزاران باید به آن پاسخ گو باشد را انسداد سیاسی عنوان و تصریح كرد: این سیاست گوشهای از یك شیخوخیت است یعنی بزرگ بودن یك چهره،كه به دلیل حضور این چنین افرادی در حزب كارگزاران، دیگران آن را نقد نكرده و یا فقط به انتقاد از بدنه آن میپردازند.
عباسی با بیان این كه انسداد سیاسی و شیخوخیت در كنار سیاست لیبرالیستی و رانت پول، جایگاه حزب كارگزاران را به جایگاه ثابت و تثبیت شده تبدیل كرده است، گفت: با سر كار آمدن هر دولتی نیز این روند ادامه داشته است و اگر كارگزاران در صورت روی كارآمدن قصد دارند كه با همین رویكرد عمل كند باید ماند تا به رحمت ایزدی بپیوندند.
این كارشناس مسائل سیاسی همچنین به انتقاد از برخی عملكردهای شورای نگهبان پرداخت و خاطرنشان كرد: در راست سنتی هم دیده میشود كه شورای نگهبان مانند كارگزاران از مدیریتی غیر پاسخگو برخوردار است.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز خطاب به دانشجویان و قشر جوان تاكید كرد: كار را از دست پیران بیگرید، من نیز به پدران و برادران خود در سیاست هشدار میدهم با احترام خودتان از این عرصه بیرون بروید.
عباسی با بیان اینكه باید در مدیریتهای كشور جوانگرایی و تحول صورت گیرد تصریح كرد: اگر مجدداً مدیریت فرسوده عهدهدار مسئولیتها و مدیریتها شود قطعا در جا زده و حركت رو به جلو نخواهیم داشت چرا كه حامیان آنان همچنان به دنبال حفظ حكومت ملوكالطوایفی هستند.
وی همچنین با بیان این كه سرمایه ایمانی كشور بعد از جنگ تحمیلی 94 درصد بوده و بعد از دولت سازندگی به 77 درصد تقلیل یافته است، گفت: سرمایههای اجتماعی ما نیز بعد از دوران دفاع مقدس 81 درصد و پس از دولت سازندگی به مرز 63 درصد پایین آمده كه البته سرمایههای مادی در ایران دوران رشد داشته است.
كارشناس مسائل سیاسی با بیان این كه حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب در 8 سال گذشته به تقابل و درگیری های داخلی روی آوردند، عنوان كرد: این روند تبعات مطلوبی در بر نداشت كه یكی از آنها غفلت از تهدیدهای خارجی بود.
وی ادامه داد: سوسیال دمكراتها به ترویج ادبیات و شعارهایی با ریشه ادبیات بیگانه پرداختند و با وارد كردن اندیشههای غربی ادبیات سكولار و غیر دینی را رواج دادند.
عباسی همچنین گفتگوی تمدنها را زمینه ساز جنگ تمدنهای هانتینگتون دانست و افزود: آمریكا از كلید واژههای سوسیال دمكراتهای داخلی مانند آزادی، دمكراسی و... كه در داخل به كار میبرند استفاده كرده و با قرار دادن كمله «بزرگ» در جلوی اصطلاح اصلاحات به سمت اصلاحات بزرگ در خاورمیانه حركت كرده است. بنابراین هرچه با سران آنان مناظره كردیم، تفاوتی بین جامعه مدنی آمریكاییها به این تفكر در ایران پیدا نكردیم.
اینكارشناس با بیان اینكه این جریان با شعارهای غیر بومی سبب محاصره صددرصدی ایران شد، تاكید كرد: قبل از این جریان،32 درصد كشور در محاصره بود ولی اكنون با محاصره صددرصدی ایران روبرو هستیم.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مرز افزود: سرمایه ایمانی نیز در این دوره با كاهش روبرو بوده است به طوری كه در سال 76 تا 80 به 77 درصد و از 80 تا 83 به مرز 39 درصد تقلیل پیدا كرده، كه البته در این سالها نیز سطح رفاه و مدل زندگی ارتقا پیدا كرده است.
عباسی ادامه داد: سند چشم انداز 20 ساله نیز به تنهایی معجزه نمیكند و هدفی است كه باید دولتی كارآمد به سمت آن حركت كند.
وی افزود: در دوران حضور سوسیال دمكراتها به سمت دانشگرایی محض گرایی حركت كردیم و اعتقاد به علم درون دینی رفته رفته كمرنگتر شد.
این كارشناس مسائل سیاسی با بیان این كه اصولگرایان خالص كسانی هستند كه عمرشان در حد انقلاب است، گفت: بخش سنتی آن شورای نگهبان مدیریتی فرسایشی و قدیمی است كه پاسخگو نمیباشد.
عباسی با اشاره به نامگذاری سال گذشته مبنی بر پاسخگو بودن مسئولان اظهار داشت: نزدیكان به ولایت باید بیشتر به این فرمایش مقام معظم رهبری عمل می كردند اما شما كجا دیدهاید كه شورای نگهبان مقابلتان بنشیند و به سؤالات پاسخ بگوید.
عباسی، پیری لیدرهای برخی جریانات را عامل عدم یكپارچگی ساختار سیاسی كشور دانست و بیان داشت: با احترام میگویم پاسخ گو باشید و كنار بروید، من نگرانم نسل بعدی كه البته نجابت زیادی هم دارند، احترام شما را نگه ندارند.
رئیس سابق مركز دكترینال امنیت بدون مروز در ادامه این جلسه به سؤالات كتبی برخی دانشجویان پاسخ گفت.
وی در پاسخ به سؤال دانشجویی كه پرسیده بود با توجه به این كه در بین این كاندیداها ریاست جمهوری چهره جوان و در عین حال با تجربه نیست آیا فكر نمیكنید كه انتخاب یك پیر هوشمند در این شرایط بهتر است؟ اظهار داشت: در بین این كاندیداها چند نفر تجربه مدیریتی دارند و برخی از 70 سالههای حاضر در زمان حضور در مهمترین صحنههای كشور 25 تا 40 سال داشتند، نباید فكر كنیم كه صرفاً باید به مدیریت گذشته بازگشت، چون افكار گذشته استفاده از همان تیم گذشته را به دنبال دارد.
كارشناس مسائل سیاسی همچنین در پاسخ به سؤالی درخصوص مدیران انتصابی از سوی رهبر معظم انقلاب گفت: به كسانی كه از سوی مقام معظم رهبری انتخاب میشوند باید تذكر داد، انتخاب آنان از سوی رهبر انقلاب به این معنی نیست كه از هر خطایی مصون هستند یا نباید نقد شوند، از شخص رئیس دفتر ایشان تا سایر مسئولان نباید به این بهانه از انتقاد و نقد البته منصفانه به دور داشت و معتقدم كه باید مراقبت و محافظ صورت گیرد.
عباسی در پاسخ به سؤالی درخصوص ردصلاحیت و عملكرد شورای نگهبان نیز خاطر نشان كرد: آیا اصلاً شورای نگهبان میداند اقتصاد لیبرال یعنی چه؟ آیا امكان داشت كه كاندیدای حزب كارگزاران را ردصلاحیت كند؟ آیا عملكرد اقتصاد لیبرالی در تعارض با اسلام و قانون اساسی نیست؟ به نظر من بزرگان انقلاب باید برای اسلام كوتاه بیایند نه اسلام برای بزرگان انقلاب.
وی با بررسی روند نسلهای آینده كشور، اظهار داشت: جوانان مدرنیسم و جوانان حزب اللهی مهمترین و بزرگترین نبرد سیاسی را در آینده كشور رقم خواهند زد.
یا حق
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
عربستان
قسمت دوم
مجرى : موقعيت ژئواستراتژيك عربستان در منطقه در شرايط كنونى چيست؟
دكتر عباسى : عربستان پيرامونش كاملاً مشكل مرزى دارد. من بارها گفتهام، مرزها - هشتاد درصد مرزهاى دنيا - را انگلستان براى مردم جهان ترسيم كرده و رفته است. عربستان در مرز خودش با يمن كاملاً مشكل دارد، هنوز قطعيت پيدا نكرده است. مرزشان با عمان هنوز هم خط چين زده مىشود و هنوز قطعى نيست. هر دو طرف مدعى هستند. با امارات متحده عربى، مشكل ارضى دارند. در 5 سال گذشته، در سه مرحله، يك مرحله با قطر در مسائل مرزى مشكل داشتند كه حاد شد و حتى به رويارويى انجاميد و در حدود 2 - 3 ساعت هم درگيرى نظامى داشتند. با كشور يمن به همين نسبت درگيرى داشتند كه شوراى همكارى خليج فارس وارد صحنه شد و مساعدت و وساطت كرد. يك مرحله هم يك جزيره كوچكى در مصب ورودى باب الندب است كه با اريتره و سومالى سر آن قضيه مشكل هيدروپوليتيك دارند. لذا عربستان در پيرامونش كاملاً مشكلات مرزى جدى دارد و از حيث ژئوپوليتيك و ژئواستراتژيك، ادعاى ارضى بين عربستان و كشورهاى پيرامونىاش بالاست. با ايران هيچ مشكلى ندارند. نزديكترين ارتباط ما با عربستان در خليج فارس، بين حوزه نفتى مرجان عربستان و حوزه نفتى فروزان ايران است كه ادعايى مطرح نشده و به نسبت نفت و گاز برداشت مىكنند، اما به طور عمده موقعيت ژئواستراتژيك خود عربستان به عنوان سر پل انتقال از قاره آفريقا به قاره آسيا اهميت دارد؛ حالا كه ديگر وجود رژيم صهيونيستى، منطقه لولاى سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا را ناامن كرده، اين محدوده محدوده امنى است. اما با اين وجود در پلان كلى نيروهاى واكنش سريع آمريكا، نقشهاى كه سرفرماندهى نيروهاى واكنش سريع آمريكا در سال 1984 منتشر كرد، كانون اصلى اين توجه خود عربستان بود.
مجرى : حالا دكترينهاى گوناگون عربستان را مطرح كنيم. قبل از همه دكترين ملى عربستان را تشريح كنيد كه چيست؟
دكتر عباسى : دكترين ملى عربستان به ايدئولوژى ملىاشان تنه مىزند، يعنى ايدئولوژى وهابيت و الهام گرفته از آن است.
تلفن : من سه سال پيش حج رفتم، وضع زندگى مردم اسف بار بود، چرا اينگونه است؟
دكتر عباسى : در روند تبيين دكترينها، دليل اين را كاملاً شفاف مىكنيم. دكترين ملى عربستان متأثر از نگاه ايدئولوژيك آن كشور يعنى وهابيت است. تلاش دكترين ملى عربستان اين است كه ايجاد، حفظ و بسط وهابيت را در جهان اسلامى رقم بزند و خودش هم در درون اين را به عالىترين سطح برساند. يعنى بحث انتقال و صدورش را هم دارند. لذا دكترين ملى عربستان يك دكترينى است كه يك پايه اساسى نگاه ايدئولوژيك در تمدن اسلامىِ فعلى محسوب مىشود و در انديشه بسط اين در عربستان، در افغانستان، در چچن، در بالكان، در امارات و كشورهاى پيرامونى خودش است. لذا دكترين ملى كشور عربستان يك دكترينى است كه نگاهش، نگاه فرهنگى و ايدئولوژيك است. از اين جهت در تلاش است كه اين را تحقق ببخشد، اما مشكل كليدىاش اين است كه اين ايدئولوژى فاقد دكترينهايى براى پياده شدن است. مشكل جدىاش اين است كه متأثر از همان اخبارى گرى تلقى اشعريون و مذهب حنبلى مىخواهد پياده كند و چون خيلى با شرايط امروز منطبق نمىشود، مشكلاتى به وجود آمده است.
مجرى : در مورد موقعيت آمريكا در منطقه و تغييراتى كه در اردن پيش آمد و درگيرىهايى كه در آل سعود است، آيا لانه كردن آمريكا در هر جايى، اصلش براى برداشتن نظام سلطنت نبوده است؟ در رويكرد عربستان سعودى بعد از 11 سپتامبر، آيا نمىشود تأثير جمهورى اسلامى را بر آل سعود مشاهده كرد؟ پاسخ اين سوال را در چارچوب دكترين سياست خارجى عربستان بدهيد.
دكتر عباسى : دكترين سياست خارجى كشور عربستان دو نگاه دارد. در درون تمدن اسلام، سياست خارجىاش يك نگاه دارد. بيرون از حوزه تمدن اسلامى يك نگاه ديگر دارد. اين دو نگاه تقريباً موقعيت متناقض نما و پارادوكسيكال دارند. در درون حوزه تمدن اسلامى، سياست خارجى عربستان كاملاً راديكالى است به اين معنا كه تهاجمى است. پول هزينه مىكند كه ايدئولوژى خودش را بسط دهد ، نمونهاش طالبان بود. آنچه كه شما در پاكستان مىبينيد، سپاه صحابه، نيروهاى جهگوى و سايرين، اينها از طرف عربستان سعودى تغذيه مىشوند. قرآنهايى كه به خط عثمان طه هست، ميليونها نسخهاش در جهان توزيع شده و هديه صاحب حرمين شريفين است. اينها بخشى از اين فعاليت است. مدارسى كه در جاهاى مختلف ساخته مىشود، مساجدى كه در آمريكا، اروپا و در خود جهان اسلام ساخته مىشود. در درون جهان اسلام نگاهش كاملاً راديكالى است و ايدئولوژى خودش را بسط مىدهد. هيچ نوع مقاومتى را هم برنمىتابد. اشارهاى هم كه بيننده قبلى داشتند به زادوولد زياد، اصلاً در راستاى همين است. اينكه اشاره كردم دكترين ملىشان مىگويد بايستى همه چيز در جهت ايجاد، حفظ و بسط وهابيت رقم بخورد، درست در شرايطى كه همه ملتها مىروند كه كنترل جمعيت داشته باشند، مثلا در كشور ما در دهه دوم بعد از انقلاب رشد جمعيت از 3/6 به 1/5 - 1/6 كاهش يافته است، ولى عربستان رشد جمعيت را براى خودش رقم مىزند. به افرادى كه اين تفكر را دارند و به تفكر عربستان وابستهاند، در كشورهاى درون جهان اسلام، حتى در ايران توصيه مىكنند كه بايستى تعداد زادوولد بالا برود. لذا اين يك بخش از قضيه است. ولى سياست خارجى كشور عربستان بيرون از حوزه تمدن اسلامى و بيرون از حوزه كشورهاى تمدن اسلامى كاملاً محافظهكارانه است. در ارتباط با اسرائيل و اتحاديه اروپا و آمريكا كاملاً يك سياست خارجى محافظهكارانه دارد. در سياست خارجى عربستان، رويكرد به وجود آمدن سازمان كنفرانس اسلامى را ببينيد كه همينها مبتكرش بودند، براى اين بود كه ائتلافهايى توسط مصر و سوريه و سايرين براى مقابله نظامى با رژيم صهيونيستى ايجاد مىشد. اينها آمدند يك مدل آلترناتيو ارائه كردند. كنفرانس اسلامى را به وجود آوردند و صورتهاى محافظهكارانه را ارائه مىكنند. سياست خارجىشان دوپايه است، به گونهاى تلاش دارند رهبرى جهان اسلام را رقم بزنند و متعاقباً در درون جهان اسلامى دنبال اين هستند كه ايدئولوژىشان را بسط دهند.
تلفن : عربستان فكر مىكند مشكل فلسطين با پول حل مىشود. بن لادن در بين روشنفكران عربستان يك قهرمان شده است.
دكتر عباسى : اين برمىگردد به سياست داخلى. در سياست داخلى عربستان، نوع نظامشان تلفيقى است از يك اوليگارشى - حاكميت متنفذين يا همان هزارفاميلى كه اشاره كردم - و به همان نسبت اريستوكراسى مريض و معلول يك حاكميت اشراف كه اين حاكميت اشراف يك سيستمى است كه فساد متاسفانه در آن خيلى بالاست. روابط قدرت حركت از پايين به سمت بالا نيست. اين طور نيست كه اگر شايستگىهايى در بين آحاد جامعه باشد، مشاركت جلب شود و افراد مراتب قدرت را طى كنند، هركس نظر به انتسابش به خاندان هيئت حاكمه مسئوليتها را به عهده مىگيرد تا دورترين نقطه اين حاشيه فاميل.
مجرى : حتى در اجراء؟ چون ما در اجرا گاهى مىبينيم تكنوكراتها اجرا مىكنند.
دكتر عباسى : خيلى كم. آن در لايههاى سطح تكنيكى است. ما در سطح تكنيكى مدير نداريم، مگر اينكه نتوانند آن مديران و آن اعضاى خاندان شاهزادگان كه از انگليسىها به ويژه آمريكايىها استفاده مىشود در آن ردههاى تاكتيكى، مسئوليتهاى سطوح استراتژيكى را عمدتاً شاهزادگان بر عهده دارند. لذا اين وضعيت شرايطى را رقم زده براى كشور عربستان كه اولاً به هيچ وجه هيچ ايدئولوژى ديگرى پذيرفته نيست؛ هيچ حزب ديگرى كه سليقههاى مختلفى را حتى درون همان ايدئولوژى بربتابد، به تصويب نرسيده است و پذيرفته نيست. نگاه جرايد، روزنامهها و راديو و تلويزيون نگاه محدودى است. اصلاً يكى از مشكلاتى كه پيدايش شبكه الجزيره در قطر براى همين كشورهاى عربى، به ويژه عربستان به وجود آورد، اين است كه عربستان كراراً از اين شبكه شكايت مىكند، چون اينها با توجه به سازوكارهاى مدرن يك نوع اطلاع رسانى مدرن دارند، بخشهاى تحليلى دارند. اين بخشهاى تحليلى واقعاً توانسته در كشورهاى عربى تأثير بگذارد و لذا حكومتهاى اين كشورها عموماً شكايت دارند.
مجرى : اين تحولات - مثلاً شبكه الجزيره - آيا توانسته در درون عربستان احساسهايى را ايجاد بكند، بازتابهايى را ايجاد كند كه براى سياست داخلى مخل باشد؟
دكتر عباسى : تقريباً. براى اولين بار ما از 11 سپتامبر به اين سو، سه بار شاهد بوديم كه استادان دانشگاه و روشنفكران و انديشمندان كشور عربستان بيانيه دادند. بيانيههايى در حد 118 نفر، 125 - 6 نفر و اين براى اولين بار بود، سابقه نداشت. راهپيمايىهايى هم دانشجويان عربستانى براى اولين بار سازماندهى كردند در حمايت از انتفاضه فلسطين و همچنين اعتراض به حملهاى كه آمريكا به افغانستان داشت و هم اشارهاى كه دوستمان داشتند كه بن لادن چهره محبوبى است، نه فقط در بين روشنفكرانشان ، بلكه آمارها اين بود كه پس از واقعه 11 سپتامبر، بخش قابل توجهى از مردم براى فرزندان پسرشان در شناسنامه، عنوان بن لادن را انتخاب مىكنند. نكته حائز اهميت اين است كه هيچ نوع تنوع و تكثر سياسى آنجا پذيرفته نيست. فقط ايجاد، حفظ و بسط وهابيت. وهابيت نه در پروسه فرآيند حزب با فرمولهاى مدرن، بلكه يك نگاه از بالا به پايين، سلسله مراتبى و عدم پذيرش رأى و مشاركت آحاد جامعه. در مورد وضعيت فلاكت بار مردم، هرگاه مردمى مشاركتشان برتافته نشود، آن مردم چون سهمى براى خودشان در ساختار قدرت نمىبينند و قادر نيستند از طريق مداخله در قدرت شادابى سياسى به بار بياورند و اميد داشته باشند كه وقتى سيستم ناكارآمد بود، بتوانند سيستم را متحول كنند يا همهاش را واژگونه كنند يا در درونش تحولات و اصلاًحات به وجود بياورند ، وقتى عدم چنين شفافيت سياسى و شادابى سياسى بود، مردم افسرده مىشوند، لذا كاملاً در يك زندگى در آن سطح خرد بدون اميد به اينكه بتوانند رشد و تعالى از حيث اينكه به مراتب بالا بيايند داشته باشند. لذا متاسفانه وضعيت مردم عربستان، عليرغم اينكه تكنولوژى پيشرفته آنجا رفته اينگونه است، پولهايى كه آنجا رفته تأثيرش بر زندگى عامه مردم، چشمگير نبوده است. 14 15 ثروتى كه از پول نفت به دست مىآيد، كاملاً و رسماً به جيب حكام كشورهاى عربى ريخته مىشود.
مجرى : برداشتهاى نادرستى از وهابيت در ايران وجود دارد. وهابيت مذهب نيست شيوه تفكر است. ما شيعه وهابى هم داريم. عربستان دو نوع حاكميت دارد. حاكميت سياسى كه در اختيار آل سعود است و حاكميت مذهبى كه در اختيار كسانى است كه از طائفه عبدالوهاب هستند. در مورد اختلاف اينها توضيح دهيد. وارد بحث دكترين فرهنگى شويد تا اين سوالها هم جواب داده شود.
دكتر عباسى : مفتى اعظم اينها، خود آقاى نبى باز از خاندان وهابيون است و مشروعيت سعودىها از نگاه مفتىهاى آنجا هست. لذا اينها مشروعيت مىگيرند، مشروعيت وهابيت و تعهد هم دارند كه وهابيت را بسط بدهند. ممكن است وقتى كه ما به ايالات متحده به عنوان يك كشور قدرتمند نگاه مىكنيم، در درون دكترين ملىاش، در عملكرد احزابى مثل جمهوريخواه و دموكرات، تعارضهايى بينيم. اما واقع امر اين است كه در نهايت يك هدف را برمىتابند. در حاكميت سعودىها هم كه امروزه خود ملك فهد و همچنين امير عبدالله كه الان در واقع همه كاره عربستان است، چون آقاى فهد كسالت دارد، امير عبدالله انصافاً يك چهره كاريزماتيك هم در جهان عرب هست. يك مقبوليتى دارد، خيلى عاقلانه عمل مىكند. عملگرا هم هست. ما مىبينيم در اردن شاه حسين وقتى حذف شد، ملك عبدالله را آمريكايىها سريع مستقر كردند، يك دستى دارد صورت مىگيرد. در مراكش هم همين اصلاًحات صورت گرفت، جوان گرايى شد، با رفتن حافظ اسد، پسرش بشار اسد آمد. يك جوان گرايى در اين نوع حاكميتها صورت گرفت كه البته قضيه بشار اسد خارج از چارچوب عملكرد آمريكايىهاست. اما در خصوص مصر و عربستان و امارات و عمان و كويت، ايالات متحده در پلان كلاًن نگاهش، نگاه به اين دارد كه قبل از اينكه پيش دستى و بازدارندگى در دكترين سياسى منطقهاىاش كند، قبل از اينكه اجازه دهد با خيزشهاى مردمى و اينكه مردم تفكرشان يك مقدارى آزادتر شده، زمينه اعتراض دارند، اين احتمال وجود دارد كه مردم با انقلاب، تغييرات را صورت بدهند، خود ايالات متحده به اين نتيجه رسيده كه خودش يك مقدارى فضاى اين كشورها را باز كند، انتقال آرامى را صورت بدهد، اما تا اين لحظه ناموفق بوده، چون روز به روز نفرت از آمريكا بيشتر مىشود. به دليل اين عملكردهاى يك سال گذشتهاش، رفتارى كه ما در چند روز گذشته در مصر شاهد بوديم از ايالات متحده در مواجههاى كه با دولت مصر داشت، بحث دادگاه آن فردى كه به نوعى در مواجههاى كه بين مصرىها و آمريكايىها بر سر آن فرد روشنفكر مصرى بود و همچنين مواجههاى كه اخيراً با عربستان داشتند، نشان مىدهد كه در اداره اين سياست خيلى موفق عمل نكردند.
قسمت دوم
مجرى : موقعيت ژئواستراتژيك عربستان در منطقه در شرايط كنونى چيست؟
دكتر عباسى : عربستان پيرامونش كاملاً مشكل مرزى دارد. من بارها گفتهام، مرزها - هشتاد درصد مرزهاى دنيا - را انگلستان براى مردم جهان ترسيم كرده و رفته است. عربستان در مرز خودش با يمن كاملاً مشكل دارد، هنوز قطعيت پيدا نكرده است. مرزشان با عمان هنوز هم خط چين زده مىشود و هنوز قطعى نيست. هر دو طرف مدعى هستند. با امارات متحده عربى، مشكل ارضى دارند. در 5 سال گذشته، در سه مرحله، يك مرحله با قطر در مسائل مرزى مشكل داشتند كه حاد شد و حتى به رويارويى انجاميد و در حدود 2 - 3 ساعت هم درگيرى نظامى داشتند. با كشور يمن به همين نسبت درگيرى داشتند كه شوراى همكارى خليج فارس وارد صحنه شد و مساعدت و وساطت كرد. يك مرحله هم يك جزيره كوچكى در مصب ورودى باب الندب است كه با اريتره و سومالى سر آن قضيه مشكل هيدروپوليتيك دارند. لذا عربستان در پيرامونش كاملاً مشكلات مرزى جدى دارد و از حيث ژئوپوليتيك و ژئواستراتژيك، ادعاى ارضى بين عربستان و كشورهاى پيرامونىاش بالاست. با ايران هيچ مشكلى ندارند. نزديكترين ارتباط ما با عربستان در خليج فارس، بين حوزه نفتى مرجان عربستان و حوزه نفتى فروزان ايران است كه ادعايى مطرح نشده و به نسبت نفت و گاز برداشت مىكنند، اما به طور عمده موقعيت ژئواستراتژيك خود عربستان به عنوان سر پل انتقال از قاره آفريقا به قاره آسيا اهميت دارد؛ حالا كه ديگر وجود رژيم صهيونيستى، منطقه لولاى سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا را ناامن كرده، اين محدوده محدوده امنى است. اما با اين وجود در پلان كلى نيروهاى واكنش سريع آمريكا، نقشهاى كه سرفرماندهى نيروهاى واكنش سريع آمريكا در سال 1984 منتشر كرد، كانون اصلى اين توجه خود عربستان بود.
مجرى : حالا دكترينهاى گوناگون عربستان را مطرح كنيم. قبل از همه دكترين ملى عربستان را تشريح كنيد كه چيست؟
دكتر عباسى : دكترين ملى عربستان به ايدئولوژى ملىاشان تنه مىزند، يعنى ايدئولوژى وهابيت و الهام گرفته از آن است.
تلفن : من سه سال پيش حج رفتم، وضع زندگى مردم اسف بار بود، چرا اينگونه است؟
دكتر عباسى : در روند تبيين دكترينها، دليل اين را كاملاً شفاف مىكنيم. دكترين ملى عربستان متأثر از نگاه ايدئولوژيك آن كشور يعنى وهابيت است. تلاش دكترين ملى عربستان اين است كه ايجاد، حفظ و بسط وهابيت را در جهان اسلامى رقم بزند و خودش هم در درون اين را به عالىترين سطح برساند. يعنى بحث انتقال و صدورش را هم دارند. لذا دكترين ملى عربستان يك دكترينى است كه يك پايه اساسى نگاه ايدئولوژيك در تمدن اسلامىِ فعلى محسوب مىشود و در انديشه بسط اين در عربستان، در افغانستان، در چچن، در بالكان، در امارات و كشورهاى پيرامونى خودش است. لذا دكترين ملى كشور عربستان يك دكترينى است كه نگاهش، نگاه فرهنگى و ايدئولوژيك است. از اين جهت در تلاش است كه اين را تحقق ببخشد، اما مشكل كليدىاش اين است كه اين ايدئولوژى فاقد دكترينهايى براى پياده شدن است. مشكل جدىاش اين است كه متأثر از همان اخبارى گرى تلقى اشعريون و مذهب حنبلى مىخواهد پياده كند و چون خيلى با شرايط امروز منطبق نمىشود، مشكلاتى به وجود آمده است.
مجرى : در مورد موقعيت آمريكا در منطقه و تغييراتى كه در اردن پيش آمد و درگيرىهايى كه در آل سعود است، آيا لانه كردن آمريكا در هر جايى، اصلش براى برداشتن نظام سلطنت نبوده است؟ در رويكرد عربستان سعودى بعد از 11 سپتامبر، آيا نمىشود تأثير جمهورى اسلامى را بر آل سعود مشاهده كرد؟ پاسخ اين سوال را در چارچوب دكترين سياست خارجى عربستان بدهيد.
دكتر عباسى : دكترين سياست خارجى كشور عربستان دو نگاه دارد. در درون تمدن اسلام، سياست خارجىاش يك نگاه دارد. بيرون از حوزه تمدن اسلامى يك نگاه ديگر دارد. اين دو نگاه تقريباً موقعيت متناقض نما و پارادوكسيكال دارند. در درون حوزه تمدن اسلامى، سياست خارجى عربستان كاملاً راديكالى است به اين معنا كه تهاجمى است. پول هزينه مىكند كه ايدئولوژى خودش را بسط دهد ، نمونهاش طالبان بود. آنچه كه شما در پاكستان مىبينيد، سپاه صحابه، نيروهاى جهگوى و سايرين، اينها از طرف عربستان سعودى تغذيه مىشوند. قرآنهايى كه به خط عثمان طه هست، ميليونها نسخهاش در جهان توزيع شده و هديه صاحب حرمين شريفين است. اينها بخشى از اين فعاليت است. مدارسى كه در جاهاى مختلف ساخته مىشود، مساجدى كه در آمريكا، اروپا و در خود جهان اسلام ساخته مىشود. در درون جهان اسلام نگاهش كاملاً راديكالى است و ايدئولوژى خودش را بسط مىدهد. هيچ نوع مقاومتى را هم برنمىتابد. اشارهاى هم كه بيننده قبلى داشتند به زادوولد زياد، اصلاً در راستاى همين است. اينكه اشاره كردم دكترين ملىشان مىگويد بايستى همه چيز در جهت ايجاد، حفظ و بسط وهابيت رقم بخورد، درست در شرايطى كه همه ملتها مىروند كه كنترل جمعيت داشته باشند، مثلا در كشور ما در دهه دوم بعد از انقلاب رشد جمعيت از 3/6 به 1/5 - 1/6 كاهش يافته است، ولى عربستان رشد جمعيت را براى خودش رقم مىزند. به افرادى كه اين تفكر را دارند و به تفكر عربستان وابستهاند، در كشورهاى درون جهان اسلام، حتى در ايران توصيه مىكنند كه بايستى تعداد زادوولد بالا برود. لذا اين يك بخش از قضيه است. ولى سياست خارجى كشور عربستان بيرون از حوزه تمدن اسلامى و بيرون از حوزه كشورهاى تمدن اسلامى كاملاً محافظهكارانه است. در ارتباط با اسرائيل و اتحاديه اروپا و آمريكا كاملاً يك سياست خارجى محافظهكارانه دارد. در سياست خارجى عربستان، رويكرد به وجود آمدن سازمان كنفرانس اسلامى را ببينيد كه همينها مبتكرش بودند، براى اين بود كه ائتلافهايى توسط مصر و سوريه و سايرين براى مقابله نظامى با رژيم صهيونيستى ايجاد مىشد. اينها آمدند يك مدل آلترناتيو ارائه كردند. كنفرانس اسلامى را به وجود آوردند و صورتهاى محافظهكارانه را ارائه مىكنند. سياست خارجىشان دوپايه است، به گونهاى تلاش دارند رهبرى جهان اسلام را رقم بزنند و متعاقباً در درون جهان اسلامى دنبال اين هستند كه ايدئولوژىشان را بسط دهند.
تلفن : عربستان فكر مىكند مشكل فلسطين با پول حل مىشود. بن لادن در بين روشنفكران عربستان يك قهرمان شده است.
دكتر عباسى : اين برمىگردد به سياست داخلى. در سياست داخلى عربستان، نوع نظامشان تلفيقى است از يك اوليگارشى - حاكميت متنفذين يا همان هزارفاميلى كه اشاره كردم - و به همان نسبت اريستوكراسى مريض و معلول يك حاكميت اشراف كه اين حاكميت اشراف يك سيستمى است كه فساد متاسفانه در آن خيلى بالاست. روابط قدرت حركت از پايين به سمت بالا نيست. اين طور نيست كه اگر شايستگىهايى در بين آحاد جامعه باشد، مشاركت جلب شود و افراد مراتب قدرت را طى كنند، هركس نظر به انتسابش به خاندان هيئت حاكمه مسئوليتها را به عهده مىگيرد تا دورترين نقطه اين حاشيه فاميل.
مجرى : حتى در اجراء؟ چون ما در اجرا گاهى مىبينيم تكنوكراتها اجرا مىكنند.
دكتر عباسى : خيلى كم. آن در لايههاى سطح تكنيكى است. ما در سطح تكنيكى مدير نداريم، مگر اينكه نتوانند آن مديران و آن اعضاى خاندان شاهزادگان كه از انگليسىها به ويژه آمريكايىها استفاده مىشود در آن ردههاى تاكتيكى، مسئوليتهاى سطوح استراتژيكى را عمدتاً شاهزادگان بر عهده دارند. لذا اين وضعيت شرايطى را رقم زده براى كشور عربستان كه اولاً به هيچ وجه هيچ ايدئولوژى ديگرى پذيرفته نيست؛ هيچ حزب ديگرى كه سليقههاى مختلفى را حتى درون همان ايدئولوژى بربتابد، به تصويب نرسيده است و پذيرفته نيست. نگاه جرايد، روزنامهها و راديو و تلويزيون نگاه محدودى است. اصلاً يكى از مشكلاتى كه پيدايش شبكه الجزيره در قطر براى همين كشورهاى عربى، به ويژه عربستان به وجود آورد، اين است كه عربستان كراراً از اين شبكه شكايت مىكند، چون اينها با توجه به سازوكارهاى مدرن يك نوع اطلاع رسانى مدرن دارند، بخشهاى تحليلى دارند. اين بخشهاى تحليلى واقعاً توانسته در كشورهاى عربى تأثير بگذارد و لذا حكومتهاى اين كشورها عموماً شكايت دارند.
مجرى : اين تحولات - مثلاً شبكه الجزيره - آيا توانسته در درون عربستان احساسهايى را ايجاد بكند، بازتابهايى را ايجاد كند كه براى سياست داخلى مخل باشد؟
دكتر عباسى : تقريباً. براى اولين بار ما از 11 سپتامبر به اين سو، سه بار شاهد بوديم كه استادان دانشگاه و روشنفكران و انديشمندان كشور عربستان بيانيه دادند. بيانيههايى در حد 118 نفر، 125 - 6 نفر و اين براى اولين بار بود، سابقه نداشت. راهپيمايىهايى هم دانشجويان عربستانى براى اولين بار سازماندهى كردند در حمايت از انتفاضه فلسطين و همچنين اعتراض به حملهاى كه آمريكا به افغانستان داشت و هم اشارهاى كه دوستمان داشتند كه بن لادن چهره محبوبى است، نه فقط در بين روشنفكرانشان ، بلكه آمارها اين بود كه پس از واقعه 11 سپتامبر، بخش قابل توجهى از مردم براى فرزندان پسرشان در شناسنامه، عنوان بن لادن را انتخاب مىكنند. نكته حائز اهميت اين است كه هيچ نوع تنوع و تكثر سياسى آنجا پذيرفته نيست. فقط ايجاد، حفظ و بسط وهابيت. وهابيت نه در پروسه فرآيند حزب با فرمولهاى مدرن، بلكه يك نگاه از بالا به پايين، سلسله مراتبى و عدم پذيرش رأى و مشاركت آحاد جامعه. در مورد وضعيت فلاكت بار مردم، هرگاه مردمى مشاركتشان برتافته نشود، آن مردم چون سهمى براى خودشان در ساختار قدرت نمىبينند و قادر نيستند از طريق مداخله در قدرت شادابى سياسى به بار بياورند و اميد داشته باشند كه وقتى سيستم ناكارآمد بود، بتوانند سيستم را متحول كنند يا همهاش را واژگونه كنند يا در درونش تحولات و اصلاًحات به وجود بياورند ، وقتى عدم چنين شفافيت سياسى و شادابى سياسى بود، مردم افسرده مىشوند، لذا كاملاً در يك زندگى در آن سطح خرد بدون اميد به اينكه بتوانند رشد و تعالى از حيث اينكه به مراتب بالا بيايند داشته باشند. لذا متاسفانه وضعيت مردم عربستان، عليرغم اينكه تكنولوژى پيشرفته آنجا رفته اينگونه است، پولهايى كه آنجا رفته تأثيرش بر زندگى عامه مردم، چشمگير نبوده است. 14 15 ثروتى كه از پول نفت به دست مىآيد، كاملاً و رسماً به جيب حكام كشورهاى عربى ريخته مىشود.
مجرى : برداشتهاى نادرستى از وهابيت در ايران وجود دارد. وهابيت مذهب نيست شيوه تفكر است. ما شيعه وهابى هم داريم. عربستان دو نوع حاكميت دارد. حاكميت سياسى كه در اختيار آل سعود است و حاكميت مذهبى كه در اختيار كسانى است كه از طائفه عبدالوهاب هستند. در مورد اختلاف اينها توضيح دهيد. وارد بحث دكترين فرهنگى شويد تا اين سوالها هم جواب داده شود.
دكتر عباسى : مفتى اعظم اينها، خود آقاى نبى باز از خاندان وهابيون است و مشروعيت سعودىها از نگاه مفتىهاى آنجا هست. لذا اينها مشروعيت مىگيرند، مشروعيت وهابيت و تعهد هم دارند كه وهابيت را بسط بدهند. ممكن است وقتى كه ما به ايالات متحده به عنوان يك كشور قدرتمند نگاه مىكنيم، در درون دكترين ملىاش، در عملكرد احزابى مثل جمهوريخواه و دموكرات، تعارضهايى بينيم. اما واقع امر اين است كه در نهايت يك هدف را برمىتابند. در حاكميت سعودىها هم كه امروزه خود ملك فهد و همچنين امير عبدالله كه الان در واقع همه كاره عربستان است، چون آقاى فهد كسالت دارد، امير عبدالله انصافاً يك چهره كاريزماتيك هم در جهان عرب هست. يك مقبوليتى دارد، خيلى عاقلانه عمل مىكند. عملگرا هم هست. ما مىبينيم در اردن شاه حسين وقتى حذف شد، ملك عبدالله را آمريكايىها سريع مستقر كردند، يك دستى دارد صورت مىگيرد. در مراكش هم همين اصلاًحات صورت گرفت، جوان گرايى شد، با رفتن حافظ اسد، پسرش بشار اسد آمد. يك جوان گرايى در اين نوع حاكميتها صورت گرفت كه البته قضيه بشار اسد خارج از چارچوب عملكرد آمريكايىهاست. اما در خصوص مصر و عربستان و امارات و عمان و كويت، ايالات متحده در پلان كلاًن نگاهش، نگاه به اين دارد كه قبل از اينكه پيش دستى و بازدارندگى در دكترين سياسى منطقهاىاش كند، قبل از اينكه اجازه دهد با خيزشهاى مردمى و اينكه مردم تفكرشان يك مقدارى آزادتر شده، زمينه اعتراض دارند، اين احتمال وجود دارد كه مردم با انقلاب، تغييرات را صورت بدهند، خود ايالات متحده به اين نتيجه رسيده كه خودش يك مقدارى فضاى اين كشورها را باز كند، انتقال آرامى را صورت بدهد، اما تا اين لحظه ناموفق بوده، چون روز به روز نفرت از آمريكا بيشتر مىشود. به دليل اين عملكردهاى يك سال گذشتهاش، رفتارى كه ما در چند روز گذشته در مصر شاهد بوديم از ايالات متحده در مواجههاى كه با دولت مصر داشت، بحث دادگاه آن فردى كه به نوعى در مواجههاى كه بين مصرىها و آمريكايىها بر سر آن فرد روشنفكر مصرى بود و همچنين مواجههاى كه اخيراً با عربستان داشتند، نشان مىدهد كه در اداره اين سياست خيلى موفق عمل نكردند.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
نقد جريان حجتيه
دكتر حسن عباسی، رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، در سلسله جلسات نقد جريان حجتيه در مشهد اظهار داشت: دين خنثی برعكس آنچه بسياری میپندارند اتفاقا بيشتر در مظان خطر است و همواره اين دين فعال است كه ابتكار عمل را در دست دارد و جامعه سازی مهدوی نيازمند جهاد و اجتهاد هميشگی دين فعال است. اين كارشناس استراتژی بينالمللی افزود: آيندهشناسی در دانش استراتژيك جديد، كمی است اما در نگاه دينی، « ان حزب الله هم الغالبون» رقم خورده و مهدويت فرض محقق جامعه اسلامی است. عباسی با تقسيم شيعه به دو دسته شيعه مقصر و مستبصر در جامعه اسلامی گفت: شيعه مقصر شهروند دين خنثی و بیخطر است اما شيعه مستبصر مومن دين حركت، پويايی و تكاپو است. وی خاطرنشان كرد: مقصر بودن يعنی نشستن و هيچ اقدامی را بر نتافتن اما شيعه مستبصر دارای قوه تشخيص و تصميم و اقدام به موقع و زندگی توام با خطر است. همچنين در شب دوم از مباحث نقد جريان حجتيه، عباس سليمی نمين، مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران اعضای انجمن حجتيه را به 3 دسته گردانندگان آگاه، رفاه طلبان مسلمان و تودههای ساده تقسيم كرد و افزود: هدايت كنندگان انجمن حجتيه، ارتباطات خيلی آشكاری با ساواك، ركن 2 ارتش و بسياری ديگر از نهادهای داخلی و خارجی داشتند. وی ادامه داد: گروه دوم يعنی رفاه طلبان به اصطلاح مسلمان در جهت كسب آرامش روانی بودند و تودههای انجمن (گروه سوم) افراد مذهبی سطحینگری بودند كه توسط سران انجمن منحرف شده بودند. مدير سابق روزنامه تهران تايمز، گسترش جريان حجتيه را محصول كج انديشی و انحراف در دشمنشناسی دانست و اظهار داشت: مبارزه با بهائيت در هنگامه تصويب لايحه ننگين كاپيتولاسيون و تقابل با ماركسيسم در اوايل انقلاب اسلامی به جای مبارزه با آمريكا و مبارزه با اهل تسنن در سالهای اخير، به ترتيب برخی اولويتهای انحرافی اين جريان در دورههای مختلف بوده است. وی افزود: اگر در دهه 40 و 50 مشكل التقاط با ماركسيسم را داشتيم وعده ای به صورت انفعالی از تطبيق ماركسيسم با اسلام سخن میگفتند امروز خطر التقاط با سرمايهداری جدی است. دبير سابق انجمن روزنامه نگاران مسلمان با اشاره به برخی ادعاها در خصوص عدم مغايرت اسلام با حقوق بشر غربی گفت: ريشه اين نگاه تحقيرآميز آنجاست كه برخی حقوق بشر را اصل میدانند و منفعلانه سعی میكنند آن را كه بر مبنای مادیگری و سرمايهداری نگاشته شود مطابق با اسلام فرض كنند و البته دينی كه حجتيه تبليغ میكند در جهت منافع آنهاست. وی افزود: عمادالدين باقی از جمله كسانی است كه اوايل انقلاب در كتاب حزب قاعدين بيشترين هجمه را عليه انجمن حجتيه و فعاليتهای انحرافی آنها داشته است اما چند سال پيش طی مقالهای به مناسبت سالگرد آقای حلبی به تجليل از او پرداخت. سليمی نمين، نزديكی جريان سكولار و جريان حجتيه را به دليل نزديكی آبشخور آنها دانست و يادآور شد: انجمن حجتيه يك تشكيلات موازی و فرعی با جريان انقلاب بود كه با هدف انحراف مبارزات اصيل مردمی از مسير خود و حذف دين از حوزه اداره جامعه و تمشيت امور به فعاليت خود ادامه میدهد. وی در قسمتی از جلسه، در پاسخ به يكی از حاضرين كه خود را عضو انجمن حجتيه معرفی میكرد و انجمن را موسسهای فرهنگی توصيف مینمود گفت: اولاً فعاليت فرهنی تعريف خاص خودش را دارد كه فعاليتهای انجمن حجتيه كه از ظاهر مذهبی برخوردار است در بسياری از مقاطع و از جمله مبارزه عليه كارخانه نوشابه پپسی در ايران، صد در صد سياسی بوده و بيشترين ضربهها را به وسيله منحرف كردن انرژی و استعدادهای جوانان مذهبی به انقلاب زده است. وی خاطر نشان ساخت: انديشه جدايی دين از سياست كه جريان حجتيه مروج آن بود و امروز توسط ليبرالهای روشنفكر هم حمايت میشود خود، سياسیترين تفكر است
دكتر حسن عباسی، رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، در سلسله جلسات نقد جريان حجتيه در مشهد اظهار داشت: دين خنثی برعكس آنچه بسياری میپندارند اتفاقا بيشتر در مظان خطر است و همواره اين دين فعال است كه ابتكار عمل را در دست دارد و جامعه سازی مهدوی نيازمند جهاد و اجتهاد هميشگی دين فعال است. اين كارشناس استراتژی بينالمللی افزود: آيندهشناسی در دانش استراتژيك جديد، كمی است اما در نگاه دينی، « ان حزب الله هم الغالبون» رقم خورده و مهدويت فرض محقق جامعه اسلامی است. عباسی با تقسيم شيعه به دو دسته شيعه مقصر و مستبصر در جامعه اسلامی گفت: شيعه مقصر شهروند دين خنثی و بیخطر است اما شيعه مستبصر مومن دين حركت، پويايی و تكاپو است. وی خاطرنشان كرد: مقصر بودن يعنی نشستن و هيچ اقدامی را بر نتافتن اما شيعه مستبصر دارای قوه تشخيص و تصميم و اقدام به موقع و زندگی توام با خطر است. همچنين در شب دوم از مباحث نقد جريان حجتيه، عباس سليمی نمين، مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران اعضای انجمن حجتيه را به 3 دسته گردانندگان آگاه، رفاه طلبان مسلمان و تودههای ساده تقسيم كرد و افزود: هدايت كنندگان انجمن حجتيه، ارتباطات خيلی آشكاری با ساواك، ركن 2 ارتش و بسياری ديگر از نهادهای داخلی و خارجی داشتند. وی ادامه داد: گروه دوم يعنی رفاه طلبان به اصطلاح مسلمان در جهت كسب آرامش روانی بودند و تودههای انجمن (گروه سوم) افراد مذهبی سطحینگری بودند كه توسط سران انجمن منحرف شده بودند. مدير سابق روزنامه تهران تايمز، گسترش جريان حجتيه را محصول كج انديشی و انحراف در دشمنشناسی دانست و اظهار داشت: مبارزه با بهائيت در هنگامه تصويب لايحه ننگين كاپيتولاسيون و تقابل با ماركسيسم در اوايل انقلاب اسلامی به جای مبارزه با آمريكا و مبارزه با اهل تسنن در سالهای اخير، به ترتيب برخی اولويتهای انحرافی اين جريان در دورههای مختلف بوده است. وی افزود: اگر در دهه 40 و 50 مشكل التقاط با ماركسيسم را داشتيم وعده ای به صورت انفعالی از تطبيق ماركسيسم با اسلام سخن میگفتند امروز خطر التقاط با سرمايهداری جدی است. دبير سابق انجمن روزنامه نگاران مسلمان با اشاره به برخی ادعاها در خصوص عدم مغايرت اسلام با حقوق بشر غربی گفت: ريشه اين نگاه تحقيرآميز آنجاست كه برخی حقوق بشر را اصل میدانند و منفعلانه سعی میكنند آن را كه بر مبنای مادیگری و سرمايهداری نگاشته شود مطابق با اسلام فرض كنند و البته دينی كه حجتيه تبليغ میكند در جهت منافع آنهاست. وی افزود: عمادالدين باقی از جمله كسانی است كه اوايل انقلاب در كتاب حزب قاعدين بيشترين هجمه را عليه انجمن حجتيه و فعاليتهای انحرافی آنها داشته است اما چند سال پيش طی مقالهای به مناسبت سالگرد آقای حلبی به تجليل از او پرداخت. سليمی نمين، نزديكی جريان سكولار و جريان حجتيه را به دليل نزديكی آبشخور آنها دانست و يادآور شد: انجمن حجتيه يك تشكيلات موازی و فرعی با جريان انقلاب بود كه با هدف انحراف مبارزات اصيل مردمی از مسير خود و حذف دين از حوزه اداره جامعه و تمشيت امور به فعاليت خود ادامه میدهد. وی در قسمتی از جلسه، در پاسخ به يكی از حاضرين كه خود را عضو انجمن حجتيه معرفی میكرد و انجمن را موسسهای فرهنگی توصيف مینمود گفت: اولاً فعاليت فرهنی تعريف خاص خودش را دارد كه فعاليتهای انجمن حجتيه كه از ظاهر مذهبی برخوردار است در بسياری از مقاطع و از جمله مبارزه عليه كارخانه نوشابه پپسی در ايران، صد در صد سياسی بوده و بيشترين ضربهها را به وسيله منحرف كردن انرژی و استعدادهای جوانان مذهبی به انقلاب زده است. وی خاطر نشان ساخت: انديشه جدايی دين از سياست كه جريان حجتيه مروج آن بود و امروز توسط ليبرالهای روشنفكر هم حمايت میشود خود، سياسیترين تفكر است
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"

- پست: 2132
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1980 بار
- سپاسهای دریافتی: 6841 بار
- تماس:
گزيده ای از سخنران يدکتر عباسی که به خاطر آن ممنوع التصوير شده اند
سلام
۱- سی دی سخنرانی جناب دکتر عباسی در دانشکده فنی بسيار سريع در کشور پخش شده است يکی از مکانهايی که می توان اين سی دی را تهيه کرد در روز جمعه هنگام برپايی نماز جمعه در خيابان طالقانی است اين سخنرانی در يک سی دی قرار دارد و مدت زمان سخنرانی به دليل اينکه ايشان در آن روز بيمار بودند کم بود و در حدود يک ساعت و بيست هفده دقيقه می شود
۲- به دليل اهميت سخنان ايشان يک بار ديگر گزيده ای از سخنرانی ايشان را منتشر می کنم (۳ روايت کاملا متفاوت که اگر کنار هم انها را بخوانيد به ۲ چيز پی می بريد اول فهميدن تقريبا کل سخنرانی ايشان و دوم اينکه می فهميد که چگونه هر خبرنگار و هر خبرگزاری بسته به اميال و منافع سياسی خودش خبرها و سخنرانی ها را پخش می کنند و اين اختصاص به رات و چپ ندارد و البته اختصاص به ايران هم ندارد):
قسمتی از سخنرانی جناب آقای دکتر حسن عباسی در تالار دانشکده فنی تهران:
ايشان ضمن تعريف واقعه ای از يکی از پيرزنان يهودی که در هواپيما گروگان گرفته شد و ان پير زن بعد از آزادی خطاب به شارون گفت وقتی من را گروگان می گيرند فکر می کنم که پس اسرائيل به چه درد می خورد گفت :
وقتی من ملت عراق و افغانستان را می بينم بارها با خود انديشيدهام كه جمهوری اسلامی ايران به چه دردی ميخورد؟! كشورهای كوچكی مانند قطر، كويت، بحرين و بوركينافاسو، اعمال صهيونيستها را محكوم ميكنند، ايران هم با داشتن دو ارتش قوی و نظام سياسی مقتدر همان كاری را ميكند كه كويت و بحرين ميكنند.
مسؤولان كشور ما از سر ذلت دم از گفت وگو ميزنند. من به صراحت ميگويم شرم بر شما كه هنوز از «مدرنيته» سخن ميگوييد. رهبران و مسؤولان ما به مردمی ميماند كه در مقابل چشمانش به همسرش تجاوز ميكنند و او را تهديد ميكنند كه حق ندارد اعتراض كند. سؤال من اين است كه فرق رئيس جمهوری ايران با معمر قذافی چيست؟ بغض فروخورده جوانان اسلام كجا بايد باز شود؟ جهان اسلام نيازمند چريك است نه محتاج رهبرانی كه دم از گفتوگو ميزنند.
رئيس جمهوری ما دم از جامعه مدنی ميزند، جامعه مدنی همان بهانههای است كه غرب برای ورود به خاورميانه آن را مطرح ميكند.
آقای رئيس جمهور !
6 سال دم از گفت وگوی تمدنها زديد و مرزهای كشور را تنگتر كرديد، اين طرح شما چرا نتوانست جای جنگ تمدنها را بگيرد؟! طرح گفتوگوی تمدنهای شما چه دستاوردی جز اشغال عراق و افغانستان داشت؟ آقای رئيس جمهور! امروز جوانهای آمريكايی تيشرتهايی ميپوشند كه تصوير گلوله و بمب و تركش بر آن است و ايران در ميان اين سلاحها قرار دارد.(ايشان اين تی شرت را در حين گفتن اين جملات با دست به سمت حضار در تالار بلند می کنند)
آقای خاتمي! چرا شعارهای شما با شعارهای جورج بوش در مورد اصلاحات مرتبط است؟ در سال پاسخگويی، پاسخگو باشيد. طرح گفتوگوی تمدنهای شما زمينه مستيآوری برای جهان فراهم كرد تا جنگ تمدنها را آغاز كنند. استراتژيستهای غربی با طرح 4 كليدواژه كه به آن اشاره كرديم خط قرمزی برای رهبران جهان اسلامی مشخص كنند كه نتوانند از آن خارج شوند، من به استراتژيستهای غربی تبريك ميگويم
وی در بخش ديگری از سخنان خود اظهار تأسف كرد: اگر كسی بمب به خود ببندد تا از شرف خود دفاع كند او را تروريست مينامند. من افتخار ميكنم كه با جامعه مدنی شما مبارزه ميكنم. بنويسيد عباسی تئوريسين ترور و خشونت است.
ميگويند يهود مظلوم است. اين يهود مظلوم هر شب خانهها را بر سر مردم فلسطين خراب ميكند.
دکترعباسی، در تائيد دانشجويانی كه در روزهای گذشته مقابل سفارت انگلستان در ايران تحصن كرده اند گفت:
من نميگويم استراتژی ما اين است كه سفارت انگليس را بگيريم، تمام اسناد سفارت را بردهاند، ما بايد خود انگليس را بگيريم. استراتژی ما بايد اين باشد كه اول دشمن را و هدفش را بشناسيم، به دشمن حمله نكنيم، بلكه به استراتژياش حمله كنيم.
به استراتژی مقابلهای ما انگ خشونت و تروريسم زده ميشود، ما بايد از استراتژی دفاع كنيم. من افتخار ميكنم كاری كنم كه آمريكاييها بترسند، چنين تروری مقدس است. مگر مدرنيته، يهود و مسيحيت هر سه با خشونت پيش نيامدند؟ حالا افتخارماست كه اين خشونت را به آنها بازگردانيم. در زمان جنگ اگر قرار بود جوانان اين مملكت گوش به حرفهای ضد خشونت بنيصدر بدهند الان هم خرمشهر در دست عراق و آمريكا بود. ما بايد مقابله به مثل كنيم. يا ما هم بايد امنيت داشته باشيم يا اينكه هيچ كس نميتواند امنيت داشته باشد. از نظر ما اسلام محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نيست، اگر شرف و عزت ما زير سؤال برود، ما در داخل و خارج از مرزها اقدام ميكنيم..
:روايت خبرگزاری فارس از اين سخنرانی
دموكراسي كه از سوي ما مطرح ميشود با آنچه كه غرب عنوان ميكند يك مبنا دارد.
وي با بيان اينكه برخي مسئولان دم از جامعه مدني ميزنند و اين همان بهانهاي است كه غرب به خاطر آن در خاورميانه حضور دارد، تصريح كرد: بر روي آنچه جوانان آمريكايي به تن ميكنند، نقش اصلاحات چاپ شده كه شامل توپ، تفنگ و تركش است و ايران نيز در وسط آن قرار دارد.
اين كارشناس مسائل استراتژيك اين امر را رهآورد گفتگوي تمدنها دانست و افزود: شما نميتوانيد در مقابل جامعه مدني، دموكراسي و غيره غرب مقاومت كنيد بنابراين استقبال ميكنيد تا لذت ببريد.
عباسي با بيان اينكه ضربالمثلهاي انگلوساكسونها، امريكائيها، انگليسيها، استراليائيها و كاناداييها، دكترين آنها به حساب ميآيد، يادآور شد: آنها ضرب المثلي دارند با اين عنوان كه اگر به شما تجاوز شد و نتوانستيد مقاومت كنيد، استقبال كنيد تا لذت ببريد.
وي با اشاره به اينكه مبناي دانش حوزه روابط بينالملل اين انگلوساكسونها چنين ضربالمثلهاي مستهجني است، گفت: هنگاميكه در بوسني و هرزگوين قتل عام صورت ميگيرد،در خيابانهاي كرانه باختري و نوار غزه بلدوزرهاي اسرائيل خانه فلسطينيان را ويران ميكند و از روي اجساد جوانان ميگذرد، قطر، كويت، بحرين ، بوركينافاسو، ژاپن، ايتاليا آن را محكوم ميكنند و جمهوري اسلامي نيز از همين روش پيروي ميكند و اين فكر به ذهن خطور ميكند كه جمهوري اسلامي ايران به چه درد ميخورد؟
رئيس مركز مطالعات دكترين امنيت ملي بدون مرز، با بيان اينكه صحبت كردن برخي مسئولان از گفتگو در اين موقعيت از سر ذلت است، افزود: شرم بر شما كه همچنان از مدرنيته و دعوت به مدرنيته و گفتگو ياد مي كنيد، فرق شما با معمر قذاقي چيست؟ فرق ميان رهبران ايران با رهبران ساير كشورها چيست؟
عباسي با اشاره به اينكه جهان عموماً و جهان اسلام خصوصاً به دنبال چريك ميگردد نه رهبراني كه از گفت و گوي تمدنها دم بزنند، تصريح كرد: غرب براي اينكه چنين چيزي موضوعيت نداشته باشد، چهگوارا را مطرح ميكند تا براي انتخاب چريك از او الگو بگيريم كه بي حساب نيست، وزارت ارشاد ما نيز 36 عنوان كتاب در مورد وي منتشر ميكند.
وي با يادآوري فجاياي آمريكائيها در زندان ابوغريب عراق و در كشور ويتنام، يادآور شد: گفت و گوي تمدنها زمينه سكر و مستي را به وجود آورد و همين مسائل سبب شد تا آمريكائيها و اسرائيليها جنگهايشان را آغاز كردند و خط قرمزي را نيز دور رهبران كشور اسلامي كشيدند
و خروج آنها از اين خط قرمز كه حقوق بشر، جامعه مدني، ليبراليسم و دموكراسي ميباشد را نقض آنها دانستند.
اين كارشناس مسائل استراتژيك با بيان اينكه آنها از پاشنه آشيل و نقطه ضعف جهان اسلام استفاده كرده و تهديد كردند كه اگر از چهار مورد فوق خارج شويد، مسئله را به سازمان ملل ارجاع مي دهيم، گفت: آخرين گزاره، دكترين پوست گردو است، مبني بر اينكه اگر كشوري بخواهد از آن خط قرمز خروج و به توليد سلاح اتمي بپردازد، به سازمان ملل ارجاع داده مي شود.
عباسي افزود: در اين شرايط جهاد توسط اصلاح طلبان داخلي خشونت و توسط اصلاح طلبان جهاني تروريسم خوانده ميشود.
وي با بيان اينكه جبهه كفر، جبهه دشمنان خدا و مسلمانان است و هركاري كه براي ترور و وحشت آن صورت گيرد مقدس و افتخار آميز است، تصريح كرد: حزب الله لبنان، جهاد اسلامي و حماس تربيت شده همين دستهاست، اين خشونت نيست و اين گفت و گوي تمدنهاست كه دست آنها را ميبندد.
رئيس مركز مطالعات دكترينال امنيت ملي بدون مرز جهاد را يكي از فروع دين دانست و يادآور شد: حربه اصلي ما جهاد است كه با خشونت خواندن آن در داخل و تروريسم خواندن آن در خارج آن را كند ميكنند، اما ما به اين جهاد افتخار ميكنيم كه با آن پايههاي كفر را بلرزانيم.
عباسي با اشاره به حضور نظاميان 38 كشور جهان در عراق و كشته شدن 30 هزار عراقي و كشته شدن ميليونها نفر در طي سه جنگ جهاني گفت: مدرنيته، يهود و مسيحيت از سه جهت تيغ كشيده و اسلام را نشانه گرفته اند.
وي تاكيد كرد: مدرنيته خشنترين تفكري است كه جهان به خود ديده است.
عباسي با اشاره به كمك 175 ميليون دلار كمك سخت افزاري ايران به افغانستان افزود: شوراي عالي امنيت ملي ما چه ميكند، و با كمك خود به افغانستان و عراق پايه هاي امريكا را در اين دو كشور تثبيت ميكند و هركه به اين امر كمك كند به ملت ايران، حقوق اساسي و اسلام خيانت كرده است.
اين كارشناس مسائل استراتژيك در ادامه با اشاره به استراتژي هاي امريكا در كشورهاي عراق و افغانستان كه كاربرد كلمه بسمالله الرحمن الرحيم را ممنوع، رسم الخط عربي را به انگليسي تغيير و آيههاي جهاد و شهادت را از كتب درسي حذف نموده است، تصريح كرد: تغيير نژادي نيز از ديگر محورهاي استراتژي آمريكاست، چنانچه به نيروهاي آمريكايي دستور داده شده به هر كشوري كه وارد شدند تغيير نژادي از وظايفشان باشد.
عباسي در مورد اينكه در قبال چنين استراتژي چه بايد كرد؟ يادآور شد: ابتدا بايد چهار كار را انجام دهيم، ابتدا دشمنان را بشناسيم، به نيت آنها پي ببريم، به خود آنها حمله نكنيم و در پايان استراتژي آنها را مورد حمله قرار دهيم، چنانچه غرب نسبت به جهاد و شهادت ما حمله كرده و آن را ناكار آمد كرده است.
وي در ادامه با بيان اينكه وزارت ارشاد ما با چاپ كتابهاي "شكيلا" در راه افسادات نه اصلاحات حركت مي كند، گفت: من به مركز گفت و گوي تمدنها مشكوكم، چرا كه چنين مركزي سه سال قبل انقلاب توسط روژه گارودي در فرانسه داير شده بود.
رئيس مركز مطالعات دكترينال امنيت ملي بدون مرز در ادامه با اشاره به عملكرد آمريكا در عراق و خوش رفتاري آن با زائران ايراني كه طرح و نقشه اي بيش براي زدودن ذهنيت آنها نسبت به امريكا نبوده است، تصريح كرد: هنگاميكه درگيري به نجف كشيده شد، آمريكا هر آنچه را كه در طول يكسال به دست آورده بود از دست داد و تا يكماه ديگر قدرت را به عراقيها انتقال خواهد داد.
عباسي در ادامه خارج كردن 53 ميليارد دلار ثروت ايرانيها و كشورهاي عربي از آمريكا را با مشاوره مجاني از جمله اقدامات براي بي ثبات كردن اين كشور نام برد و يادآور شد: يك نهم از 470 ميليارد كسر بودجه اي را كه آمريكا دچار آن شد، توسط مشاوره جهاني ما بود و اعلام ميكنيم كه در خشكاندن ريشه سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آمريكا باز هم اقدام خواهيم كرد.
وي همچنين با اشاره به اينكه 29 نقطه ضعف آمريكا و غرب براي حمله به آنها مورد شناسايي قرار گرفته، گفت: 6 هزار كلاهك اتمي آمريكا در طراحي هاي ما مورد نظر است كه در اين كشور منفجر شود، ضمن اينكه با شناسايي نقطه ضعفها، آنها را به سازمانهاي چريكي اطلاع داده و از آن طريق اقدام ميكنيم.
اين كارشناس مسائل استراتژيك افزود: براي انگليس نيز دپارتماني ايجاد كردهايم و بحث فروپاشي آن نيز در دستور كار است، ما حتي بر مكزيكيها، آرژانتينيها و هركسي كه با آمريكا مشكل دارد كار ميكنيم.
روايت ايسنا از اين سخنرانی :
با وجود جسارت اشغالگران آمريكايي به حرمين در كربلا و نجف و تجاوز به ناموس و شرف مسلمانان در عراق باز هم برخي مسوولان دم از مدرنيته و سياست تنشزدايي ميزنند؛ در حالي كه بايد روحيهي جهاد را حفظ كرد.»
وي كه به مناسبت سوم خرداد در دانشگاه تهران سخنراني ميكرد، افزود:« عدهاي كه امروز دم از گفتوگوي تمدنها و سياست تنشزدايي ميزنند آن موقع كه جوانان ما در سال61 در خرمشهر حماسه آفريدند در جبههها حضور نداشتند و روحيهي جهاد اسلامي را نميشناسند.»
وي اضافه كرد:« امروز مكانيزم تجاوز به ملتها چهار كليد واژه دارد؛ حقوق بشر، آزادي، دموكراسي و جامعهي مدني؛ و در جنگ ايران و عراق دشمنان نتوانستهاند با هيچكدام از اين كليدواژهها به ملت ايران تجاوز كنند، جوانان ما با تابعيت از مكتب اسلام از ناموس و خاك خود دفاع كردند.»
وي ادامه داد:« در دنياي امروز تجاوز غرب به كشورهاي اسلامي به آساني انجام ميشود و علت آن به كار بردن همان چهار كليدواژه است كه زمينهي تجاوز است.»
وي با انتقاد از شعار جامعهي مدني گفت:« اين همان خواستهي غربيهاست و بهانهي حملهي آنها ايجاد اصلاحات خاورميانهي بزرگ در كشورهاي اسلامي منطقه است.»
عباسي مدعي شد: «بايد دوستان اصلاحطلب در كشور پاسخگو باشند كه چرا شعارهاي آنها منطبق با شعارهاي رييسجمهور آمريكا در زمينه اصلاحات در خاورميانهي بزرگ است؟»
وي ادامه داد:« اصلاحطلبان در جاده صافكني حوادث تروريستي 11 سپتامبر در جنگ تمدنها اين شعارها را القا كردند و در گفت و گوي تمدنها از جهان خواستند تا تفنگ را زمين بگذارند تا آمريكا و انگيس دست به كار شوند.»
وي گفت:« غربيها دور رهبران كشورهاي اسلامي خط قرمز كشيدند و عدولكنندگان از اين خط را متهم به نقض آنها در سازمان ملل ميكنند.»
وي ادعا كرد:« دستور صريح قرآن در مقابل متجاوز، جهاد است؛ ولي طي چند سال اخير روحيهي جهاد و شهادتطلبي ما متزلزل شده است.»
رييس مركز دكترين امنيت بدون مرز گفت:« هويت هر ملتي زبان، خاك، نژاد و دين آن ملت است و آمريكاييها توانستهاند در افغانستان و عراق زبان لاتين را ترويج دهند و اين هويت اين ملتها را دچار خدشه ميكند.»
عباسي در پايان با اشاره به خسارت 35 ميليارد دلاري ايالات آمريكا در اثر قطع برق سال گذشته گفت:« ما در مركز دكترين امنيت موفق شدهايم تمام نقاط ضعف تمدن غرب را شناسايي كنيم و در آيندهي نزديك اين آمار و اطلاعات را در سايت مركز ارائه ميكنيم.»
روايت نيمروز (از سايتهای ضد انقلابی )از اين سخنرانی :
البته منظور فقط بازتاب تلقی آنها از اين سخنرانی است والا مطالب مقدمه اش کذب و دروغ است
به دنبال خبرى كه روزنامه كيهان درباره تشكيل مركز بررسى دكترينال امنيت بدون مرز در روز شنبه گذشته چاپ كرد، خبرگزارى جمهورى اسلامى با فرستادن خبرنگار خود متن سخنرانى حسن عباسى؛ رئيس اين مركز را به دست آورد اما اجازه پيدا نكرد كه آن را منتشر كند. سايت هاى محافظه كاران هم اشاره اى به آن كردند. نيمروز به عنوان خبرى اختصاصى خلاصه اى از اين سخنرانى باورنكردنى را كه اعتراف به شركت جمهورى اسلامى در ترورهاى عراق مى كند به دست آورده. در تهران گفته مى شود خبرنگار گاردين هم به دليل آن كه در جست وجوى اين متن بوده اخراج شده است. اينك فشرده اى از دو ساعت سخنرانى حسن عباسى، عضو دفتر آيت الله خامنه اى را اختصاصا در اين شماره نيمروز مى خوانيد.
بررسى هاى دكترينال امنيت بدون مرز نام مركزى است كه با بودجه دفتر ولايت فقيه در دانشگاه سپاه پاسداران، دانشگاه امام حسين تشكيل شده است و رئيس آن كسى است با نام حسن عباسى كه در همان دانشگاه به سپاه درس مى دهد و در نقاط مختلف دنيا تحت تعقيب است و گفته مى شود كه داراى چهار گذرنامه تقلبى بوده كه يكى از آن ها همان است كه در جريان ترور شاپور بختيار پليس فرانسه كشف كرده بود ولى نتوانست به صاحب اصلى آن دسترسى پيدا كند.
حسن عباسى به مناسبت سالروز دوم خرداد، جلسه اى هم براى دانشجويان حزب اللهى دانشگاه تهران گذاشته بود كه در محل تالار بوعلى برپا شد و از ورود ديگر دانشجويان به دليل امنيتى جلوگيرى كردند. وى در اين سخنرانى به شعارهاى سيد محمد خاتمى در دوم خرداد حمله كرد و آنها را «چهار واژه تجاوز آمريكا به ملت ها» معرفى كرد.
متن خبرى كه خبرگزارى رسمى جمهورى اسلامى از اين جلسه تهيه كرده به اين شرح است و اختصاصى نيمروز فرستاده شده است. خلاصه اى از خبر تشكيل اين جلسه در روزنامه كيهان تهران چاپ شده بود.
دكتر حسن عباسى در آغاز گفت: «نفت عراق كه ۱۱ درصد كل انرژى جهان است از عراق خارج شده است، بيش از ۵۰ هزار پيامبر در عراق دفن هستند و غول پيكرترين هواپيماهاى آمريكائى در فرودگاه بغداد مى نشينند و آثار باستانى عراق را از آنجا خارج مى كنند، آمريكا خود آمار داده است كه ارزش اطلاعاتى كه از عراق به دست آورده هزار ميليارد دلار است، اولين جاهايى كه آمريكا پس از اشغال عراق گرفت، وزارت نفت و استخبارات بغداد بود و آمريكا تمام سيستم اطلاعاتى و امنيتى عراق را بدون هيچ هزينه اى به دست آورد. در مورد افغانستان هم همين طور است، امكانات سخت افزارى افغانستان را دولت جمهورى اسلامى تأمين مى كند، اما استفاده نرم افزارى آن را آمريكا، اين شوراى عالى امنيت ملى ما چه مى كند؟! يكى از نزديكان وزير امور خارجه اعلام كرده است كه ما آماده ايم مجسمه بودا را در افغانستان ترميم كنيم.» عباسى افزود: «جالب است! جمهورى اسلامى بت ترميم مى كند! آقاى رئيس جمهورى! با اين گفت و گوى تمدن هاى تان كجا توانستيد ذره اى از فرهنگ دينى و ايرانى را منتشر كنيد؟»
اين استاد دانشگاه امام حسين و كارشناس مسائل استراتژيك جمهورى اسلامى ابراز تأسف كرد: «رئيس جمهورى آمريكا اعلام كرده كه رسم الخط عراق بايد از عربى به لاتين تغيير كند، يعنى همان چيزى كه در تركيه اتفاق افتاد. نتيجه اين كار اين است كه چيزى از قرآن باقى نمى ماند، بله حوصله استعمار خيلى زياد است، اما استراتژى ما دراين ميان چه بايد باشد؟ من مى گويم استراتژى ما اين است كه سفارت انگليس را بگيريم. تمام اسناد سفارت را برده اند، ما بايد خود انگليس را بگيريم. استراتژى ما بايد اين باشد كه اول دشمن را و هدفش را بشناسيم به دشمن حمله نكنيم، بلكه به استراتژى اش حمله كنيم. همان كارى كه غرب با ما كرد. غرب به استراتژى جهاد و شهادت ما حمله كرده است و امروز به بركت بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، كتابهاى شكيرا منتشر مى شود تا او را به جاى امام حسين (ع) و حضرت زهرا (س) بشناسند. آقاى خاتمى! مگر اين زنها فاسد نيستند، پس چرا وزارت ارشاد شما افسادات و نه اصلاحات را انجام مى دهد.
دكتر حسن عباسى كه مشاور سياسى دفتر خامنه اى است با فرياد گفت: «آقاى خاتمى! آقاى روحانى! آيا كتاب جنگ سرد فرهنگى را ديده ايد؟ اينكه چگونه روزنامه ها، رسانه ها، مؤسسات فرهنگى و تلويزيونهاى ماهواره اى براى نابود كردن مملكتى، به فرهنگ آن مملكت حمله مى كنند؟! البته پوست شما در اصلاحاتتان كلفت تر از اين حرفهاست.»
عباسى افزود: «آقاى خاتمى! اگر نمى دانى بدان كه زمانى آمريكا مى گفت؛ مطمئن باشيد به شهرهاى مقدس عراق حمله نمى كنيم، چرا امروز هيچ تعهدى در مورد شهرهاى مقدس ما نمى دهد؟ بله اين نتيجه سياست تنش زدايى شماست. من بارها گفته ام و باز هم مى گويم من به طرح گفتگوهاى خاتمى مشكوك هستم.» وى با بيان اين مطلب كه امروز به استراتژى مقابله اى ما انگ خشونت و تروريسم زده مى شود، افزود: «ما بايد از استراتژى تروريسم دفاع كنيم. من افتخار مى كنم، كارى كنم كه آمريكائيها بترسند، چنين ترورى مقدس است. مگر مدرنيته، يهود و مسيحيت هر سه با خشونت پيش نيامدند؟ حالا افتخارماست كه اين خشونت را به آنها بازگردانيم. در زمان جنگ اگر قرار بود جوانان اين مملكت گوش به حرفهاى ضد خشونت بنى صدر بدهند الان هم خرمشهر در دست عراق و آمريكا بود. آقاى خاتمى! امروز هم اگر جوانان مملكت گوش به تئوريهاى شما دهند، اين مملكت تا خود تهران از دست خواهد رفت. ما بايد مقابله به مثل كنيم. يا ما هم بايد امنيت داشته باشيم يا اينكه هيچ كس نمى تواند امنيت داشته باشد. از نظر ما اسلام محدود به مرزهاى جمهورى اسلامى نيست، اگر شرف و عزت ما زير سوال برود، ما در داخل و خارج از مرزها اقدام مى كنيم. بوش و معاونان او سال گذشته گفتند؛ ريشه ملت ايران را خشك مى كنيم. موضع گفت و گوى تمدن هاى خاتمى در مقابل اين سخن چه بود؟! اما من اعلام مى كنم كه استراتژى هاى مخصوصى براى خشكاندن ريشه هاى آنگلوساكسون تهيه كرده ايم كه تصورش را نمى كنند و همين الان روى سايت ها ]پرتاب موشك ] است و هر وقت اجازه دهند به كار خواهيم برد. با خون شهدا ميثاق بسته ام كه اينكار را بكنم.»
وى ادامه داد: «زمانى كه ناوهاى آمريكائى هنگام دفاع مقدس به ايران مى آمدند آقاى خاتمى و آقاى روحانى از آنها فيلم نمى گرفتند، من اينكار را مى كردم. اين آقايان در وزارت ارشاد در كار گل و بلبل بودند، اهل دفاع مقدس نبودند. آقاى خاتمى! همان ۲۲ ميليون نفرى كه به شما رأى دادند امروز به خاطر مسائل عراق بغض در گلو دارند و شما فقط محكوم مى كنيد، اما بدانيد همه ايران خاتمى نيست، خرازى نيست، روحانى نيست. وقتى ما سفارت آمريكا را اشغال كرديم، هيچ يك از اين سه نفر نبودند. آقاى خاتمى! آقاى مك فارلن مرا خوب مى شناسد. آقاى خاتمى! اگر شما بنده هابرماس هستيد ما بنده على هستيم و ريشه نژاد آنگلوساكسون را خواهيم خشكاند. ما پاشنه آشيل آمريكا را طراحى كرده ايم و آن را به تمام سازمانهاى چريكى جهانى ارائه خواهيم كرد و قول مى دهيم كه تى شرتى با طرح تجزيه ايالات متحده هم بزنيم. يك نهم كسرى بودجه آمريكا در سال گذشته كار ما بود، ما براى خشكاندن ريشه آمريكا حالت تهاجمى مى گيريم و از گفتگوى تمدن ها خارج مى شويم.»
دكتر حسن عباسى كه گفته مى شود در كشورهاى اروپائى داراى پرونده هاى بسيار است و سال گذشته هنگام سفرى به لبنان نزديك بود به دام پليس بين المللى بيفتد كه جمهورى اسلامى با دادن رشوه به پليس لبنان او را آزاد كرد درپايان سخنرانى خود تصريح كرد: شعار ما در زمان آزادى خرمشهر اين بود: خرمشهر آمديم، كربلا مى آييم، قدس خواهيم آمد، اين شعار به خاطر گفتگوى تمدن ها مدتى متروك ماند و امروز بايد دوباره اين شعار را احياء كنيم.»
عباسى همچنين گفت: «بر روى آنچه جوانان آمريكائى به تن مى كنند، نقش اصلاحات چاپ شده كه شامل توپ، تفنگ و تركش است و ايران نيز در وسط آن قرار دارد. اين امرا ره آورد گفتگوى تمدن ها است. شما نمى توانيد در مقابل جامعه مدنى، دموكراسى و غيره غرب مقاومت كنيد بنابراين استقبال مى كنيد تا لذت ببريد.»
وى براى مشخص تر شدن منظور توهين آميز خود گفت: «ضرب المثل هاى انگلوساكسونها، آمريكائى ها، انگليسى ها، استراليائى ها و كانادايى ها، دكترين آنها به حساب مى آيد. آنها ضرب المثلى دارند با اين عنوان كه اگر به شما تجاوز شد و نتوانستيد مقاومت كنيد، استقبال كنيد تا لذت ببريد!»
عباسى در بخشى ديگر از سخنانش گفت: «جهاد توسط اصلاح طلبان داخلى، خشونت و توسط اصلاح طلبان جهانى تروريسم خوانده مى شود.»
وى با بيان اينكه «جبهه كفر، جبهه دشمنان خدا و مسلمانان است و هركارى كه براى ترور و وحشت آن صورت گيرد مقدس و افتخار آميز است»، تصريح كرد: «حزب الله لبنان، جهاد اسلامى و حماس تربيت شده همين دستهاست، اين خشونت نيست و اين گفتگوى تمدن هاست كه دست آنها را مى بندد.»
رئيس مركز مطالعات دكترينال امنيت ملى بدون مرز، جهاد را يكى از فروع دين دانست و يادآور شد: «حربه اصلى ما جهاد است كه با خشونت خواندن آن در داخل و تروريسم خواندن آن در خارج آن را كند مى كنند، اما ما به اين جهاد افتخار مى كنيم كه با آن پايه هاى كفر را بلرزانيم.»
عباسى در ادامه خارج كردن ۵۳ ميليارد دلار ثروت ايرانى ها و كشورهاى عربى از آمريكا را با مشاوره مجانى از جمله اقدامات براى بى ثبات كردن اين كشور نام برد.
وى كه عملاً به عنوان تئوريسين جريان تروريستى در حاكميت فعاليت ميكند، همچنين با اشاره به اينكه «۲۹ نقطه ضعف آمريكا و غرب براى حمله به آنها مورد شناسايى قرار گرفته»، گفت: «۶ هزار كلاهك اتمى آمريكا در طراحى هاى ما مورد نظر است كه در اين كشور منفجر شود، ضمن اينكه با شناسايى نقطه ضعف ها، آنها را به سازمان هاى چريكى اطلاع داده و از آن طريق اقدام مى كنيم.
اين كارشناس مسائل استراتژيك جمهورى اسلامى افزود: «براى انگليس نيز دپارتمانى ايجاد كرده ايم و بحث فروپاشى آن نيز در دستور كار است، ما حتى بر مكزيكى ها، آرژانتينى ها و هركسى كه با آمريكا مشكل دارد، كار مى كنيم.»
سلام
۱- سی دی سخنرانی جناب دکتر عباسی در دانشکده فنی بسيار سريع در کشور پخش شده است يکی از مکانهايی که می توان اين سی دی را تهيه کرد در روز جمعه هنگام برپايی نماز جمعه در خيابان طالقانی است اين سخنرانی در يک سی دی قرار دارد و مدت زمان سخنرانی به دليل اينکه ايشان در آن روز بيمار بودند کم بود و در حدود يک ساعت و بيست هفده دقيقه می شود
۲- به دليل اهميت سخنان ايشان يک بار ديگر گزيده ای از سخنرانی ايشان را منتشر می کنم (۳ روايت کاملا متفاوت که اگر کنار هم انها را بخوانيد به ۲ چيز پی می بريد اول فهميدن تقريبا کل سخنرانی ايشان و دوم اينکه می فهميد که چگونه هر خبرنگار و هر خبرگزاری بسته به اميال و منافع سياسی خودش خبرها و سخنرانی ها را پخش می کنند و اين اختصاص به رات و چپ ندارد و البته اختصاص به ايران هم ندارد):
قسمتی از سخنرانی جناب آقای دکتر حسن عباسی در تالار دانشکده فنی تهران:
ايشان ضمن تعريف واقعه ای از يکی از پيرزنان يهودی که در هواپيما گروگان گرفته شد و ان پير زن بعد از آزادی خطاب به شارون گفت وقتی من را گروگان می گيرند فکر می کنم که پس اسرائيل به چه درد می خورد گفت :
وقتی من ملت عراق و افغانستان را می بينم بارها با خود انديشيدهام كه جمهوری اسلامی ايران به چه دردی ميخورد؟! كشورهای كوچكی مانند قطر، كويت، بحرين و بوركينافاسو، اعمال صهيونيستها را محكوم ميكنند، ايران هم با داشتن دو ارتش قوی و نظام سياسی مقتدر همان كاری را ميكند كه كويت و بحرين ميكنند.
مسؤولان كشور ما از سر ذلت دم از گفت وگو ميزنند. من به صراحت ميگويم شرم بر شما كه هنوز از «مدرنيته» سخن ميگوييد. رهبران و مسؤولان ما به مردمی ميماند كه در مقابل چشمانش به همسرش تجاوز ميكنند و او را تهديد ميكنند كه حق ندارد اعتراض كند. سؤال من اين است كه فرق رئيس جمهوری ايران با معمر قذافی چيست؟ بغض فروخورده جوانان اسلام كجا بايد باز شود؟ جهان اسلام نيازمند چريك است نه محتاج رهبرانی كه دم از گفتوگو ميزنند.
رئيس جمهوری ما دم از جامعه مدنی ميزند، جامعه مدنی همان بهانههای است كه غرب برای ورود به خاورميانه آن را مطرح ميكند.
آقای رئيس جمهور !
6 سال دم از گفت وگوی تمدنها زديد و مرزهای كشور را تنگتر كرديد، اين طرح شما چرا نتوانست جای جنگ تمدنها را بگيرد؟! طرح گفتوگوی تمدنهای شما چه دستاوردی جز اشغال عراق و افغانستان داشت؟ آقای رئيس جمهور! امروز جوانهای آمريكايی تيشرتهايی ميپوشند كه تصوير گلوله و بمب و تركش بر آن است و ايران در ميان اين سلاحها قرار دارد.(ايشان اين تی شرت را در حين گفتن اين جملات با دست به سمت حضار در تالار بلند می کنند)
آقای خاتمي! چرا شعارهای شما با شعارهای جورج بوش در مورد اصلاحات مرتبط است؟ در سال پاسخگويی، پاسخگو باشيد. طرح گفتوگوی تمدنهای شما زمينه مستيآوری برای جهان فراهم كرد تا جنگ تمدنها را آغاز كنند. استراتژيستهای غربی با طرح 4 كليدواژه كه به آن اشاره كرديم خط قرمزی برای رهبران جهان اسلامی مشخص كنند كه نتوانند از آن خارج شوند، من به استراتژيستهای غربی تبريك ميگويم
وی در بخش ديگری از سخنان خود اظهار تأسف كرد: اگر كسی بمب به خود ببندد تا از شرف خود دفاع كند او را تروريست مينامند. من افتخار ميكنم كه با جامعه مدنی شما مبارزه ميكنم. بنويسيد عباسی تئوريسين ترور و خشونت است.
ميگويند يهود مظلوم است. اين يهود مظلوم هر شب خانهها را بر سر مردم فلسطين خراب ميكند.
دکترعباسی، در تائيد دانشجويانی كه در روزهای گذشته مقابل سفارت انگلستان در ايران تحصن كرده اند گفت:
من نميگويم استراتژی ما اين است كه سفارت انگليس را بگيريم، تمام اسناد سفارت را بردهاند، ما بايد خود انگليس را بگيريم. استراتژی ما بايد اين باشد كه اول دشمن را و هدفش را بشناسيم، به دشمن حمله نكنيم، بلكه به استراتژياش حمله كنيم.
به استراتژی مقابلهای ما انگ خشونت و تروريسم زده ميشود، ما بايد از استراتژی دفاع كنيم. من افتخار ميكنم كاری كنم كه آمريكاييها بترسند، چنين تروری مقدس است. مگر مدرنيته، يهود و مسيحيت هر سه با خشونت پيش نيامدند؟ حالا افتخارماست كه اين خشونت را به آنها بازگردانيم. در زمان جنگ اگر قرار بود جوانان اين مملكت گوش به حرفهای ضد خشونت بنيصدر بدهند الان هم خرمشهر در دست عراق و آمريكا بود. ما بايد مقابله به مثل كنيم. يا ما هم بايد امنيت داشته باشيم يا اينكه هيچ كس نميتواند امنيت داشته باشد. از نظر ما اسلام محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نيست، اگر شرف و عزت ما زير سؤال برود، ما در داخل و خارج از مرزها اقدام ميكنيم..
:روايت خبرگزاری فارس از اين سخنرانی
دموكراسي كه از سوي ما مطرح ميشود با آنچه كه غرب عنوان ميكند يك مبنا دارد.
وي با بيان اينكه برخي مسئولان دم از جامعه مدني ميزنند و اين همان بهانهاي است كه غرب به خاطر آن در خاورميانه حضور دارد، تصريح كرد: بر روي آنچه جوانان آمريكايي به تن ميكنند، نقش اصلاحات چاپ شده كه شامل توپ، تفنگ و تركش است و ايران نيز در وسط آن قرار دارد.
اين كارشناس مسائل استراتژيك اين امر را رهآورد گفتگوي تمدنها دانست و افزود: شما نميتوانيد در مقابل جامعه مدني، دموكراسي و غيره غرب مقاومت كنيد بنابراين استقبال ميكنيد تا لذت ببريد.
عباسي با بيان اينكه ضربالمثلهاي انگلوساكسونها، امريكائيها، انگليسيها، استراليائيها و كاناداييها، دكترين آنها به حساب ميآيد، يادآور شد: آنها ضرب المثلي دارند با اين عنوان كه اگر به شما تجاوز شد و نتوانستيد مقاومت كنيد، استقبال كنيد تا لذت ببريد.
وي با اشاره به اينكه مبناي دانش حوزه روابط بينالملل اين انگلوساكسونها چنين ضربالمثلهاي مستهجني است، گفت: هنگاميكه در بوسني و هرزگوين قتل عام صورت ميگيرد،در خيابانهاي كرانه باختري و نوار غزه بلدوزرهاي اسرائيل خانه فلسطينيان را ويران ميكند و از روي اجساد جوانان ميگذرد، قطر، كويت، بحرين ، بوركينافاسو، ژاپن، ايتاليا آن را محكوم ميكنند و جمهوري اسلامي نيز از همين روش پيروي ميكند و اين فكر به ذهن خطور ميكند كه جمهوري اسلامي ايران به چه درد ميخورد؟
رئيس مركز مطالعات دكترين امنيت ملي بدون مرز، با بيان اينكه صحبت كردن برخي مسئولان از گفتگو در اين موقعيت از سر ذلت است، افزود: شرم بر شما كه همچنان از مدرنيته و دعوت به مدرنيته و گفتگو ياد مي كنيد، فرق شما با معمر قذاقي چيست؟ فرق ميان رهبران ايران با رهبران ساير كشورها چيست؟
عباسي با اشاره به اينكه جهان عموماً و جهان اسلام خصوصاً به دنبال چريك ميگردد نه رهبراني كه از گفت و گوي تمدنها دم بزنند، تصريح كرد: غرب براي اينكه چنين چيزي موضوعيت نداشته باشد، چهگوارا را مطرح ميكند تا براي انتخاب چريك از او الگو بگيريم كه بي حساب نيست، وزارت ارشاد ما نيز 36 عنوان كتاب در مورد وي منتشر ميكند.
وي با يادآوري فجاياي آمريكائيها در زندان ابوغريب عراق و در كشور ويتنام، يادآور شد: گفت و گوي تمدنها زمينه سكر و مستي را به وجود آورد و همين مسائل سبب شد تا آمريكائيها و اسرائيليها جنگهايشان را آغاز كردند و خط قرمزي را نيز دور رهبران كشور اسلامي كشيدند
و خروج آنها از اين خط قرمز كه حقوق بشر، جامعه مدني، ليبراليسم و دموكراسي ميباشد را نقض آنها دانستند.
اين كارشناس مسائل استراتژيك با بيان اينكه آنها از پاشنه آشيل و نقطه ضعف جهان اسلام استفاده كرده و تهديد كردند كه اگر از چهار مورد فوق خارج شويد، مسئله را به سازمان ملل ارجاع مي دهيم، گفت: آخرين گزاره، دكترين پوست گردو است، مبني بر اينكه اگر كشوري بخواهد از آن خط قرمز خروج و به توليد سلاح اتمي بپردازد، به سازمان ملل ارجاع داده مي شود.
عباسي افزود: در اين شرايط جهاد توسط اصلاح طلبان داخلي خشونت و توسط اصلاح طلبان جهاني تروريسم خوانده ميشود.
وي با بيان اينكه جبهه كفر، جبهه دشمنان خدا و مسلمانان است و هركاري كه براي ترور و وحشت آن صورت گيرد مقدس و افتخار آميز است، تصريح كرد: حزب الله لبنان، جهاد اسلامي و حماس تربيت شده همين دستهاست، اين خشونت نيست و اين گفت و گوي تمدنهاست كه دست آنها را ميبندد.
رئيس مركز مطالعات دكترينال امنيت ملي بدون مرز جهاد را يكي از فروع دين دانست و يادآور شد: حربه اصلي ما جهاد است كه با خشونت خواندن آن در داخل و تروريسم خواندن آن در خارج آن را كند ميكنند، اما ما به اين جهاد افتخار ميكنيم كه با آن پايههاي كفر را بلرزانيم.
عباسي با اشاره به حضور نظاميان 38 كشور جهان در عراق و كشته شدن 30 هزار عراقي و كشته شدن ميليونها نفر در طي سه جنگ جهاني گفت: مدرنيته، يهود و مسيحيت از سه جهت تيغ كشيده و اسلام را نشانه گرفته اند.
وي تاكيد كرد: مدرنيته خشنترين تفكري است كه جهان به خود ديده است.
عباسي با اشاره به كمك 175 ميليون دلار كمك سخت افزاري ايران به افغانستان افزود: شوراي عالي امنيت ملي ما چه ميكند، و با كمك خود به افغانستان و عراق پايه هاي امريكا را در اين دو كشور تثبيت ميكند و هركه به اين امر كمك كند به ملت ايران، حقوق اساسي و اسلام خيانت كرده است.
اين كارشناس مسائل استراتژيك در ادامه با اشاره به استراتژي هاي امريكا در كشورهاي عراق و افغانستان كه كاربرد كلمه بسمالله الرحمن الرحيم را ممنوع، رسم الخط عربي را به انگليسي تغيير و آيههاي جهاد و شهادت را از كتب درسي حذف نموده است، تصريح كرد: تغيير نژادي نيز از ديگر محورهاي استراتژي آمريكاست، چنانچه به نيروهاي آمريكايي دستور داده شده به هر كشوري كه وارد شدند تغيير نژادي از وظايفشان باشد.
عباسي در مورد اينكه در قبال چنين استراتژي چه بايد كرد؟ يادآور شد: ابتدا بايد چهار كار را انجام دهيم، ابتدا دشمنان را بشناسيم، به نيت آنها پي ببريم، به خود آنها حمله نكنيم و در پايان استراتژي آنها را مورد حمله قرار دهيم، چنانچه غرب نسبت به جهاد و شهادت ما حمله كرده و آن را ناكار آمد كرده است.
وي در ادامه با بيان اينكه وزارت ارشاد ما با چاپ كتابهاي "شكيلا" در راه افسادات نه اصلاحات حركت مي كند، گفت: من به مركز گفت و گوي تمدنها مشكوكم، چرا كه چنين مركزي سه سال قبل انقلاب توسط روژه گارودي در فرانسه داير شده بود.
رئيس مركز مطالعات دكترينال امنيت ملي بدون مرز در ادامه با اشاره به عملكرد آمريكا در عراق و خوش رفتاري آن با زائران ايراني كه طرح و نقشه اي بيش براي زدودن ذهنيت آنها نسبت به امريكا نبوده است، تصريح كرد: هنگاميكه درگيري به نجف كشيده شد، آمريكا هر آنچه را كه در طول يكسال به دست آورده بود از دست داد و تا يكماه ديگر قدرت را به عراقيها انتقال خواهد داد.
عباسي در ادامه خارج كردن 53 ميليارد دلار ثروت ايرانيها و كشورهاي عربي از آمريكا را با مشاوره مجاني از جمله اقدامات براي بي ثبات كردن اين كشور نام برد و يادآور شد: يك نهم از 470 ميليارد كسر بودجه اي را كه آمريكا دچار آن شد، توسط مشاوره جهاني ما بود و اعلام ميكنيم كه در خشكاندن ريشه سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آمريكا باز هم اقدام خواهيم كرد.
وي همچنين با اشاره به اينكه 29 نقطه ضعف آمريكا و غرب براي حمله به آنها مورد شناسايي قرار گرفته، گفت: 6 هزار كلاهك اتمي آمريكا در طراحي هاي ما مورد نظر است كه در اين كشور منفجر شود، ضمن اينكه با شناسايي نقطه ضعفها، آنها را به سازمانهاي چريكي اطلاع داده و از آن طريق اقدام ميكنيم.
اين كارشناس مسائل استراتژيك افزود: براي انگليس نيز دپارتماني ايجاد كردهايم و بحث فروپاشي آن نيز در دستور كار است، ما حتي بر مكزيكيها، آرژانتينيها و هركسي كه با آمريكا مشكل دارد كار ميكنيم.
روايت ايسنا از اين سخنرانی :
با وجود جسارت اشغالگران آمريكايي به حرمين در كربلا و نجف و تجاوز به ناموس و شرف مسلمانان در عراق باز هم برخي مسوولان دم از مدرنيته و سياست تنشزدايي ميزنند؛ در حالي كه بايد روحيهي جهاد را حفظ كرد.»
وي كه به مناسبت سوم خرداد در دانشگاه تهران سخنراني ميكرد، افزود:« عدهاي كه امروز دم از گفتوگوي تمدنها و سياست تنشزدايي ميزنند آن موقع كه جوانان ما در سال61 در خرمشهر حماسه آفريدند در جبههها حضور نداشتند و روحيهي جهاد اسلامي را نميشناسند.»
وي اضافه كرد:« امروز مكانيزم تجاوز به ملتها چهار كليد واژه دارد؛ حقوق بشر، آزادي، دموكراسي و جامعهي مدني؛ و در جنگ ايران و عراق دشمنان نتوانستهاند با هيچكدام از اين كليدواژهها به ملت ايران تجاوز كنند، جوانان ما با تابعيت از مكتب اسلام از ناموس و خاك خود دفاع كردند.»
وي ادامه داد:« در دنياي امروز تجاوز غرب به كشورهاي اسلامي به آساني انجام ميشود و علت آن به كار بردن همان چهار كليدواژه است كه زمينهي تجاوز است.»
وي با انتقاد از شعار جامعهي مدني گفت:« اين همان خواستهي غربيهاست و بهانهي حملهي آنها ايجاد اصلاحات خاورميانهي بزرگ در كشورهاي اسلامي منطقه است.»
عباسي مدعي شد: «بايد دوستان اصلاحطلب در كشور پاسخگو باشند كه چرا شعارهاي آنها منطبق با شعارهاي رييسجمهور آمريكا در زمينه اصلاحات در خاورميانهي بزرگ است؟»
وي ادامه داد:« اصلاحطلبان در جاده صافكني حوادث تروريستي 11 سپتامبر در جنگ تمدنها اين شعارها را القا كردند و در گفت و گوي تمدنها از جهان خواستند تا تفنگ را زمين بگذارند تا آمريكا و انگيس دست به كار شوند.»
وي گفت:« غربيها دور رهبران كشورهاي اسلامي خط قرمز كشيدند و عدولكنندگان از اين خط را متهم به نقض آنها در سازمان ملل ميكنند.»
وي ادعا كرد:« دستور صريح قرآن در مقابل متجاوز، جهاد است؛ ولي طي چند سال اخير روحيهي جهاد و شهادتطلبي ما متزلزل شده است.»
رييس مركز دكترين امنيت بدون مرز گفت:« هويت هر ملتي زبان، خاك، نژاد و دين آن ملت است و آمريكاييها توانستهاند در افغانستان و عراق زبان لاتين را ترويج دهند و اين هويت اين ملتها را دچار خدشه ميكند.»
عباسي در پايان با اشاره به خسارت 35 ميليارد دلاري ايالات آمريكا در اثر قطع برق سال گذشته گفت:« ما در مركز دكترين امنيت موفق شدهايم تمام نقاط ضعف تمدن غرب را شناسايي كنيم و در آيندهي نزديك اين آمار و اطلاعات را در سايت مركز ارائه ميكنيم.»
روايت نيمروز (از سايتهای ضد انقلابی )از اين سخنرانی :
البته منظور فقط بازتاب تلقی آنها از اين سخنرانی است والا مطالب مقدمه اش کذب و دروغ است
به دنبال خبرى كه روزنامه كيهان درباره تشكيل مركز بررسى دكترينال امنيت بدون مرز در روز شنبه گذشته چاپ كرد، خبرگزارى جمهورى اسلامى با فرستادن خبرنگار خود متن سخنرانى حسن عباسى؛ رئيس اين مركز را به دست آورد اما اجازه پيدا نكرد كه آن را منتشر كند. سايت هاى محافظه كاران هم اشاره اى به آن كردند. نيمروز به عنوان خبرى اختصاصى خلاصه اى از اين سخنرانى باورنكردنى را كه اعتراف به شركت جمهورى اسلامى در ترورهاى عراق مى كند به دست آورده. در تهران گفته مى شود خبرنگار گاردين هم به دليل آن كه در جست وجوى اين متن بوده اخراج شده است. اينك فشرده اى از دو ساعت سخنرانى حسن عباسى، عضو دفتر آيت الله خامنه اى را اختصاصا در اين شماره نيمروز مى خوانيد.
بررسى هاى دكترينال امنيت بدون مرز نام مركزى است كه با بودجه دفتر ولايت فقيه در دانشگاه سپاه پاسداران، دانشگاه امام حسين تشكيل شده است و رئيس آن كسى است با نام حسن عباسى كه در همان دانشگاه به سپاه درس مى دهد و در نقاط مختلف دنيا تحت تعقيب است و گفته مى شود كه داراى چهار گذرنامه تقلبى بوده كه يكى از آن ها همان است كه در جريان ترور شاپور بختيار پليس فرانسه كشف كرده بود ولى نتوانست به صاحب اصلى آن دسترسى پيدا كند.
حسن عباسى به مناسبت سالروز دوم خرداد، جلسه اى هم براى دانشجويان حزب اللهى دانشگاه تهران گذاشته بود كه در محل تالار بوعلى برپا شد و از ورود ديگر دانشجويان به دليل امنيتى جلوگيرى كردند. وى در اين سخنرانى به شعارهاى سيد محمد خاتمى در دوم خرداد حمله كرد و آنها را «چهار واژه تجاوز آمريكا به ملت ها» معرفى كرد.
متن خبرى كه خبرگزارى رسمى جمهورى اسلامى از اين جلسه تهيه كرده به اين شرح است و اختصاصى نيمروز فرستاده شده است. خلاصه اى از خبر تشكيل اين جلسه در روزنامه كيهان تهران چاپ شده بود.
دكتر حسن عباسى در آغاز گفت: «نفت عراق كه ۱۱ درصد كل انرژى جهان است از عراق خارج شده است، بيش از ۵۰ هزار پيامبر در عراق دفن هستند و غول پيكرترين هواپيماهاى آمريكائى در فرودگاه بغداد مى نشينند و آثار باستانى عراق را از آنجا خارج مى كنند، آمريكا خود آمار داده است كه ارزش اطلاعاتى كه از عراق به دست آورده هزار ميليارد دلار است، اولين جاهايى كه آمريكا پس از اشغال عراق گرفت، وزارت نفت و استخبارات بغداد بود و آمريكا تمام سيستم اطلاعاتى و امنيتى عراق را بدون هيچ هزينه اى به دست آورد. در مورد افغانستان هم همين طور است، امكانات سخت افزارى افغانستان را دولت جمهورى اسلامى تأمين مى كند، اما استفاده نرم افزارى آن را آمريكا، اين شوراى عالى امنيت ملى ما چه مى كند؟! يكى از نزديكان وزير امور خارجه اعلام كرده است كه ما آماده ايم مجسمه بودا را در افغانستان ترميم كنيم.» عباسى افزود: «جالب است! جمهورى اسلامى بت ترميم مى كند! آقاى رئيس جمهورى! با اين گفت و گوى تمدن هاى تان كجا توانستيد ذره اى از فرهنگ دينى و ايرانى را منتشر كنيد؟»
اين استاد دانشگاه امام حسين و كارشناس مسائل استراتژيك جمهورى اسلامى ابراز تأسف كرد: «رئيس جمهورى آمريكا اعلام كرده كه رسم الخط عراق بايد از عربى به لاتين تغيير كند، يعنى همان چيزى كه در تركيه اتفاق افتاد. نتيجه اين كار اين است كه چيزى از قرآن باقى نمى ماند، بله حوصله استعمار خيلى زياد است، اما استراتژى ما دراين ميان چه بايد باشد؟ من مى گويم استراتژى ما اين است كه سفارت انگليس را بگيريم. تمام اسناد سفارت را برده اند، ما بايد خود انگليس را بگيريم. استراتژى ما بايد اين باشد كه اول دشمن را و هدفش را بشناسيم به دشمن حمله نكنيم، بلكه به استراتژى اش حمله كنيم. همان كارى كه غرب با ما كرد. غرب به استراتژى جهاد و شهادت ما حمله كرده است و امروز به بركت بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، كتابهاى شكيرا منتشر مى شود تا او را به جاى امام حسين (ع) و حضرت زهرا (س) بشناسند. آقاى خاتمى! مگر اين زنها فاسد نيستند، پس چرا وزارت ارشاد شما افسادات و نه اصلاحات را انجام مى دهد.
دكتر حسن عباسى كه مشاور سياسى دفتر خامنه اى است با فرياد گفت: «آقاى خاتمى! آقاى روحانى! آيا كتاب جنگ سرد فرهنگى را ديده ايد؟ اينكه چگونه روزنامه ها، رسانه ها، مؤسسات فرهنگى و تلويزيونهاى ماهواره اى براى نابود كردن مملكتى، به فرهنگ آن مملكت حمله مى كنند؟! البته پوست شما در اصلاحاتتان كلفت تر از اين حرفهاست.»
عباسى افزود: «آقاى خاتمى! اگر نمى دانى بدان كه زمانى آمريكا مى گفت؛ مطمئن باشيد به شهرهاى مقدس عراق حمله نمى كنيم، چرا امروز هيچ تعهدى در مورد شهرهاى مقدس ما نمى دهد؟ بله اين نتيجه سياست تنش زدايى شماست. من بارها گفته ام و باز هم مى گويم من به طرح گفتگوهاى خاتمى مشكوك هستم.» وى با بيان اين مطلب كه امروز به استراتژى مقابله اى ما انگ خشونت و تروريسم زده مى شود، افزود: «ما بايد از استراتژى تروريسم دفاع كنيم. من افتخار مى كنم، كارى كنم كه آمريكائيها بترسند، چنين ترورى مقدس است. مگر مدرنيته، يهود و مسيحيت هر سه با خشونت پيش نيامدند؟ حالا افتخارماست كه اين خشونت را به آنها بازگردانيم. در زمان جنگ اگر قرار بود جوانان اين مملكت گوش به حرفهاى ضد خشونت بنى صدر بدهند الان هم خرمشهر در دست عراق و آمريكا بود. آقاى خاتمى! امروز هم اگر جوانان مملكت گوش به تئوريهاى شما دهند، اين مملكت تا خود تهران از دست خواهد رفت. ما بايد مقابله به مثل كنيم. يا ما هم بايد امنيت داشته باشيم يا اينكه هيچ كس نمى تواند امنيت داشته باشد. از نظر ما اسلام محدود به مرزهاى جمهورى اسلامى نيست، اگر شرف و عزت ما زير سوال برود، ما در داخل و خارج از مرزها اقدام مى كنيم. بوش و معاونان او سال گذشته گفتند؛ ريشه ملت ايران را خشك مى كنيم. موضع گفت و گوى تمدن هاى خاتمى در مقابل اين سخن چه بود؟! اما من اعلام مى كنم كه استراتژى هاى مخصوصى براى خشكاندن ريشه هاى آنگلوساكسون تهيه كرده ايم كه تصورش را نمى كنند و همين الان روى سايت ها ]پرتاب موشك ] است و هر وقت اجازه دهند به كار خواهيم برد. با خون شهدا ميثاق بسته ام كه اينكار را بكنم.»
وى ادامه داد: «زمانى كه ناوهاى آمريكائى هنگام دفاع مقدس به ايران مى آمدند آقاى خاتمى و آقاى روحانى از آنها فيلم نمى گرفتند، من اينكار را مى كردم. اين آقايان در وزارت ارشاد در كار گل و بلبل بودند، اهل دفاع مقدس نبودند. آقاى خاتمى! همان ۲۲ ميليون نفرى كه به شما رأى دادند امروز به خاطر مسائل عراق بغض در گلو دارند و شما فقط محكوم مى كنيد، اما بدانيد همه ايران خاتمى نيست، خرازى نيست، روحانى نيست. وقتى ما سفارت آمريكا را اشغال كرديم، هيچ يك از اين سه نفر نبودند. آقاى خاتمى! آقاى مك فارلن مرا خوب مى شناسد. آقاى خاتمى! اگر شما بنده هابرماس هستيد ما بنده على هستيم و ريشه نژاد آنگلوساكسون را خواهيم خشكاند. ما پاشنه آشيل آمريكا را طراحى كرده ايم و آن را به تمام سازمانهاى چريكى جهانى ارائه خواهيم كرد و قول مى دهيم كه تى شرتى با طرح تجزيه ايالات متحده هم بزنيم. يك نهم كسرى بودجه آمريكا در سال گذشته كار ما بود، ما براى خشكاندن ريشه آمريكا حالت تهاجمى مى گيريم و از گفتگوى تمدن ها خارج مى شويم.»
دكتر حسن عباسى كه گفته مى شود در كشورهاى اروپائى داراى پرونده هاى بسيار است و سال گذشته هنگام سفرى به لبنان نزديك بود به دام پليس بين المللى بيفتد كه جمهورى اسلامى با دادن رشوه به پليس لبنان او را آزاد كرد درپايان سخنرانى خود تصريح كرد: شعار ما در زمان آزادى خرمشهر اين بود: خرمشهر آمديم، كربلا مى آييم، قدس خواهيم آمد، اين شعار به خاطر گفتگوى تمدن ها مدتى متروك ماند و امروز بايد دوباره اين شعار را احياء كنيم.»
عباسى همچنين گفت: «بر روى آنچه جوانان آمريكائى به تن مى كنند، نقش اصلاحات چاپ شده كه شامل توپ، تفنگ و تركش است و ايران نيز در وسط آن قرار دارد. اين امرا ره آورد گفتگوى تمدن ها است. شما نمى توانيد در مقابل جامعه مدنى، دموكراسى و غيره غرب مقاومت كنيد بنابراين استقبال مى كنيد تا لذت ببريد.»
وى براى مشخص تر شدن منظور توهين آميز خود گفت: «ضرب المثل هاى انگلوساكسونها، آمريكائى ها، انگليسى ها، استراليائى ها و كانادايى ها، دكترين آنها به حساب مى آيد. آنها ضرب المثلى دارند با اين عنوان كه اگر به شما تجاوز شد و نتوانستيد مقاومت كنيد، استقبال كنيد تا لذت ببريد!»
عباسى در بخشى ديگر از سخنانش گفت: «جهاد توسط اصلاح طلبان داخلى، خشونت و توسط اصلاح طلبان جهانى تروريسم خوانده مى شود.»
وى با بيان اينكه «جبهه كفر، جبهه دشمنان خدا و مسلمانان است و هركارى كه براى ترور و وحشت آن صورت گيرد مقدس و افتخار آميز است»، تصريح كرد: «حزب الله لبنان، جهاد اسلامى و حماس تربيت شده همين دستهاست، اين خشونت نيست و اين گفتگوى تمدن هاست كه دست آنها را مى بندد.»
رئيس مركز مطالعات دكترينال امنيت ملى بدون مرز، جهاد را يكى از فروع دين دانست و يادآور شد: «حربه اصلى ما جهاد است كه با خشونت خواندن آن در داخل و تروريسم خواندن آن در خارج آن را كند مى كنند، اما ما به اين جهاد افتخار مى كنيم كه با آن پايه هاى كفر را بلرزانيم.»
عباسى در ادامه خارج كردن ۵۳ ميليارد دلار ثروت ايرانى ها و كشورهاى عربى از آمريكا را با مشاوره مجانى از جمله اقدامات براى بى ثبات كردن اين كشور نام برد.
وى كه عملاً به عنوان تئوريسين جريان تروريستى در حاكميت فعاليت ميكند، همچنين با اشاره به اينكه «۲۹ نقطه ضعف آمريكا و غرب براى حمله به آنها مورد شناسايى قرار گرفته»، گفت: «۶ هزار كلاهك اتمى آمريكا در طراحى هاى ما مورد نظر است كه در اين كشور منفجر شود، ضمن اينكه با شناسايى نقطه ضعف ها، آنها را به سازمان هاى چريكى اطلاع داده و از آن طريق اقدام مى كنيم.
اين كارشناس مسائل استراتژيك جمهورى اسلامى افزود: «براى انگليس نيز دپارتمانى ايجاد كرده ايم و بحث فروپاشى آن نيز در دستور كار است، ما حتى بر مكزيكى ها، آرژانتينى ها و هركسى كه با آمريكا مشكل دارد، كار مى كنيم.»
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"