سخنرانيهاي آقاي دكتر عباسي

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

دکترین مقابله

پست توسط Mr.Amirhessam »

دکترین مقابله

روند احتمالات

رفتارسنجي دشمن، از راه برآورد «احتمالات» صورت مي گيرد. آنچه كه «احتمالاً» از سوي دشمن سر مي زند، بر دو پايه پيش بيني مي گردد: ابتدا «امكانات» و سپس «نيت» او.
اگر دشمن «امكان» اقدام داشت، «احتمال» اقدام از سوي او متصور خواهد بود. همچنين اگر دشمن «نيت» اقدام داشته باشد، بايد ارزيابي نمود كه آيا، «امكان» انجام «نيت» خود را دارد يا خير. در صورت مثبت بودن ارزيابي، «نيت» امكان پذير «نيمي» از اصل اقدام است. رفتارسنجي آمريكا، در دوران ۵۰ ماهه پس از مطرح نمودن محور شرارت از سوي جورج بوش پسر، حاكي از آن است كه اين كشور، «نيت» مواجهه رودررو، اشغال كشور، تغيير حكومت، تجزيه كشور و ... را دارد، اما از حيث «امكان» مواجهه، در سال هاي اخير همواره ترديد داشته است؛ ترديد نسبت به «عواقب» مواجهه.


در يك ارزيابي اجمالي، «روند بدون جهش» احتمالات در رفتارسنجي آمريكا و متحدان غربي اش- مبتني بر جدول شماره (۲) - براي محروم سازي ايران از حق بهره مندي از انرژي صلح زاي هسته اي، مبتني بر «نيت» و «امكانات» آن كشور، در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، در ۲۶ گام به ترتيب زير برآورد مي شود:
گام ۱- پس از چند سال فشار آژانس انرژي هسته اي و بازرسي هاي گسترده از فعاليت هاي هسته اي ايران و اعتمادسازي هاي فراقانوني، در نهايت با «پرونده سازي» غيرقانوني و نامشروع، موضوع به شوراي امنيت گزارش گرديد.
گام ۲- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها در شوراي امنيت، يحتمل موضوع فعاليت هاي هسته اي ايران در آژانس انرژي هسته اي، با روال طبيعي دنبال شود. اگر اين احتمال محقق نشود، آژانس انرژي هسته اي، اعتبار فني و حقوقي خود را از دست خواهد داد.
گام ۳- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها، نظر به اصرار ايران براي «غني سازي» ، اين اقدام در خاك روسيه و با مشاركت اين كشور صورت گيرد. با توجه به تجربه ناموفق همكاري و سرمايه گذاري مشترك ايران و فرانسه در طول دهه هاي گذشته در حوزه غني سازي، تحقق اين احتمال بسيار ضعيف است، مگر اين كه ايران متقابلاً امتيازاتي چون «تعهد اعضاي دائم شوراي امنيت در خصوص منع اقدام نظامي عليه ايران» ، «رفع كليه تحريم هاي اقتصادي عليه ايران از سوي همه قدرت ها» و ... را دريافت نمايد.
گام ۴- احتمال «تعليق دائم فعاليت هسته اي ايران . با توجه به تاكيد مسئولين ايراني مبني بر «بدون بازگشت بودن راه توسعه تكنولوژيك هسته اي ايران» ، اين احتمال، منتفي به نظر مي رسد.
گام ۵- احتمال «ارجاع پرونده به شوراي امنيت» و «خلع يد» آژانس انرژي هسته اي از مسأله فعاليت هاي هسته اي ايران. اين احتمال كه از يك سو، به عنوان اهرم فشار بر ايران براي پذيرش تعليق دائم و از سوي ديگر زمينه ساز «به تصميم رساندن» قدرت هاي جهاني از سوي آمريكا، براي مواجهه با ايران است، اكنون در دستور كار اين كشور و متحدانش قرار دارد، هرچند افق آن چندان شفاف و روشن نيست.
گام ۶- احتمال اكتفاي شوراي امنيت به «صدور بيانيه عليه ايران» . اين مرحله، حداقل خواسته آمريكا و متحدان غربي هسته اي اوست.
گام ۷- احتمال «صدور قطعنامه» عليه ايران در شوراي امنيت. صدور قطعنامه، مبتني بر اراده هاي موجود از سوي دشمن، در سه حوزه نفتي، تجاري و نظامي- يا وجه مشتركي ميان اين سه حوزه - متصور است.
گام ۸- اراده اول، اراده براي «اقدام به تحريم نفتي» ايران. «نيت» اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، به ويژه اين كه آمريكا نگران ابتكار ايران در تحقق بورس نفتي در جزيره كيش، براي جايگزيني «يورو» به جاي «دلار» در معاملات است. ايران نبايد لحظه اي ترديد و درنگ نسبت به تحقق بورس جزيره كيش داشته باشد.
گام ۹- با توجه به مشكلات عديده اي كه در حوزه انرژي هاي فسيلي و بازار آن وجود دارد و با در نظر داشتن تبعات تحريم نفتي ايران براي كشورهاي مختلف و مشكلات جايگزيني و ... از يك سو و مبهم بودن واكنش هاي ايران از سوي ديگر، گام نهم، احتمال «وتوي قطعنامه تحريم نفتي ايران» را در بر مي گيرد.
گام ۱۰- احتمال «صدور قطعنامه براي تحريم نفتي ايران» .
گام ۱۱- قطعنامه تحريم نفتي ايران با جهت گيري «تحريم خريد نفت و گاز» ايران، تصويب شود. اين احتمال «ضعيف» ارزيابي مي شود، زيرا «وابستگي» به نفت و گاز ايران روزافزون است. در زمستان ۱۳۸۴ و پس از اقدام دولت روسيه در كنترل و كاهش روند صدور گاز به اروپا با توجه به قيمت هاي قبلي، برخي از كشورهاي اروپايي رويكرد به خط لوله گاز ايران به اروپا را براي سال هاي آينده پي گيري نمودند. همچنين خط لوله گاز ايران، پاكستان و هند نيز، جهت گيري «شرقي» آينده اين وابستگي را مي رساند. هرچند، برخي، رقابت ايران و روسيه در صدور گاز به اروپا را موجب دلسردي روسيه از همراهي با ايران در مجامع جهاني مي دانند. ايران همچنين مي تواند به معامله با روس ها در اين خصوص بينديشد.
گام ۱۲- قطعنامه تحريم نفتي ايران. اين قطعنامه، جهت گيري «تحريم فروش فرآورده هاي نفت و گاز» به ايران را دنبال مي نمايد.
اين احتمال نيز «ضعيف» و كم اثر ارزيابي مي شود. براي نمونه، مصرف بنزين در ايران بسيار بالاتر از حد طبيعي است: پهناوري كشور- كمبود سيستم حمل و نقل ريلي بين شهري- كمبود سيستم حمل و نقل عمومي درون شهري- فرسودگي روزافزون خودروها- و ... دلايل و زمينه هاي مصرف «بيش از حد» بنزين است. تدارك «كارت هوشمند سوخت» ، همراه با «الزام دولت» به قطع وابستگي از وارد نمودن بنزين طي سال هاي آينده از سوي مجلس شوراي اسلامي و ... تدابيري است كه حكايت از توجه مسئولان به اين معضل دارد. تجربه تنگناي تحريم در بخش هاي مختلف، همواره بيانگر شكوفايي استعدادها در آن حوزه ها شده است. لذا اين احتمال، در صورت وقوع، كم اثر و براي مقاصد دشمن، فاقد ارزش استراتژيك است.
گام ۱۳- اراده دوم، احتمال اراده براي «اقدام به تحريم اقتصادي - تجاري» ايران. نه تنها نيت اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، بلكه در ۲۵ سال گذشته، خود با تحريم گسترده و همه جانبه در اين خصوص پيش قدم بوده است. علي رغم اين كه هرسال تحريم هاي مزبور از سوي رئيس جمهور آمريكا «تمديد» مي شود و در چارچوب قوانيني چون «هلمز برتون» و «داماتو» مراودات تجاري ايران با ساير كشورها را «تحديد» مي كنند، اما اين تحريم ها به «فلج سيستمي اقتصادي» ايران نيانجاميده است، لذا اين اراده «كم اثر» ارزيابي مي شود.

گام ۱۴- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام تحريم اقتصادي» عليه ايران.
گام ۱۵- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام و تحريم اقتصادي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي مي تواند چهار وجه كلي داشته باشد كه هريك جداگانه در گام هاي بعدي فهرست مي شوند.
گام ۱۶- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور» . موضوع بلوكه دارايي هاي ايران در ماه هاي اخير بارها از سوي «دشمن» مطرح شده است. طبيعي است كه بايستي جابه جايي دارايي هاي ايران به درون كشور شتاب روزافزوني بگيرد، هرچند بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور، آمريكا را به نتايج اصلي كه در نظر دارد، نمي رساند.
گام ۱۷- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايرانيان ساكن خارج از كشور» به بهانه «جنگ با تروريسم» . اين بهانه از آن رو براي آمريكا اهميت دارد كه معتقد است «نيروي هاي مقاومت» بايستي منابع مالي داشته باشند و وقتي كشوري مورد هجوم واقع مي شود، شهروندان آن كشور، دارايي هاي خود را صرف مقابله با دشمن مي كنند. استراتژيست ها و مقامات آمريكايي، بارها بر مصادره و بلوكه دارايي هاي شهروندان كشورهاي هدف در خاك آمريكا و اروپا تاكيد كرده اند. نگراني آمريكا از اقليت ثروتمند ايراني ساكن آمريكا و كانادا موجب طرح اين مسأله شده است.
گام ۱۸- احتمال «تحريم فروش كالا به ايران، در محاصره تجاري- اقتصادي» . اين تحريم به مدت ربع قرن از سوي آمريكا عليه ايران اعمال شده است و فاقد اثر چشمگيري بوده است. از سوي ديگر، بازار ۶۸ ميليون نفري ايران، تنها بازار جهان است كه اعضاي اتحاديه اروپا، ژاپن، چين، كره و ... در آن با آمريكا رقابت نمي كنند: آمريكا در بازار ايران غايب است. لذا چشم پوشي اين كشورها، از بيش از ۴۰ ميليارد دلار مراوده تجاري مستقيم با ايران باورپذير نيست. تنها ۵۰۰۰ شركت آلماني از اين قطع مراده، زياني معادل ۳ ميليارد دلار را بر پيكر اقتصاد مريض آلمان تحميل مي كنند. ژاپن، كره جنوبي، چين، ايتاليا، فرانسه، انگليس و ... نيز در اين خصوص وضعيتي مشابه آلمان دارند.
گام ۱۹- احتمال «تحريم خريد كالاي ايراني» در متن تحريم صادرات ايران. منطق اين تحريم هاي چهارگانه، ضعيف است.
اگر ايران نفت و گاز، و كالا صادر نكند، امكان واردات كالا و... آن تضعيف مي شود. اقتصاد جهاني، تحمل تبعات همزمان عدم صادرات نفت و گاز و كالاي ايراني و عدم وارادت فرآورده هاي نفتي و كالا به ايران را ندارد. صرفنظر از مبهم بودن تبعات اقتصادي، ساير پيامدهاي زيست محيطي، بهداشتي، اجتماعي، امنيتي و ... آن نيز شفاف نيست. از سوي ديگر، تجربه نافرجام ده سال تحريم تجاري و نفتي عراق، كه نتيجه دلخواه غرب را عايد نساخت، نيز مبين كم اثر بودن حوزه تهديد تحريم اقتصادي است.
گام ۲۰- اراده سوم، احتمال اراده براي «اقدام نظامي» عليه جمهوري اسلامي ايران. نيت اين اراده نيز در كاخ سفيد وجود دارد، اما آنچه آمريكا را نگران مي كند «تبعات، پس از اقدام نظامي» است.
عراق، ويتنام ثاني؛ يك تجربه
روزهاي اواسط فروردين ،۱۳۸۵ مقارن با ۱۱۱۱ روز از اشغال عراق توسط آمريكا، انگليس و استراليا است. بيش از سه سال گذشت: نه از آزادي خبري هست، نه از حقوق بشر و نه از دموكراسي. زلماي خليل زاد به عنوان سفير آمريكا، يك سفارتخانه ۵۰۰۰ نفري را در بغداد اداره مي كند، كه در واقع «دولت در تاريكي» است كه صحنه گردان اصلي عراق اشغالي است. تفاوت دولت خليل زاد در عراق، با دولت ژنرال مك آرتور در ژاپن پس از اشغال در جنگ جهاني دوم، در همين «واقع شدن در تاريكي» است.
تروريسم نيز با اشغال عراق كاهش نيافت، بلكه عراق كانون تروريسم و ملتهب ترين نقطه جهان گرديد. غرب در عراق شكست خورده است، شرايط در ۱۱۱۱ روز اشغال عراق، شباهت عجيبي به ۱۱۱۱ روز ابتداي اشغال ويتنام از سوي غربي ها دارد.
با گذشت بيش از سه سال از اشغال عراق، زمان براي ارزيابي اين اقدام نظامي تمام عيار، كاملاً مناسب است:
يك جنگ تمام عيار نظامي، دو دسته هدف عمده دارد:
۱- اهداف پيشيني:
اساسي ترين هدف پيشيني در يك جنگ تمام عيار «نابودي دشمن» است. براي اين منظور، بايستي كشور هدف را اشغال نظامي نمود، حكومت آن را سرنگون ساخت و به تعقيب اهداف بعدي پرداخت.
۲- اهداف پسيني:
اهداف پسيني آمريكا و انگليس و اسراييل در جنگ تمام عيار عليه عراق ۵ بخش دارد: تحقق ليبراليسم، تحقق دموكراسي، تحقق مفاد اعلاميه غربي حقوق بشر و تكوين جامعه مدني در عراق و تجزيه اين كشور به ۳ تا ۶ كشور كوچك قابل كنترل (مانند كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس).
اهداف پسيني آمريكا كه زيبا مي نمايند، امكان تحقق نخواهند يافت، زيرا اهداف پيشيني هنوز محقق نشده اند.
بررسي فني اهداف پيشيني، در واقع بررسي علمي روند جنگ تمام عيار است. با بررسي فهرست وار روند جنگ تمام عيار، خود به خود دلايل عدم موفقيت آمريكا و انگليس روشن مي شود.
يك جنگ تمام عيار، براي تحقق اهداف پسيني خود، ابتدا بايستي در حوزه اهداف پيشيني خود ۵ گام را محقق نمايد:
الف- تعرض: تعرض و حمله گسترده و سراسري، كه با «سرپل» گيري زميني (مرزي)، دريايي و هوايي انجام مي گيرد.
آمريكا از زمين، دريا و هوا، ۱۱ سرپل عملياتي در عراق گرفت و از طريق آن سرپل ها، «جبهه» را عليه اين كشور گشود و با حداقل مقاومت، وارد عراق شد.
ب- اشغال: از طريق سرپل هاي گشوده شده همچون لكه جوهر، نيروها به يكديگر رسيده و «الحاق» مي نمايند. تكميل زنجيره الحاق در جبهه هاي مختلف، «اشغال» را محقق مي سازد. اشغال كامل عراق، با گذشت مدت زيادي، پس از سقوط صدام صورت گرفت.
پ- تصرف: در ادامه اشغال، روند «پاكسازي عرضي» يا عمومي آغاز مي شود. دولت صدام، قبل از تصرف كامل - و تنها با اشغال نسبي عراق - سقوط كرد. هرچند اين تنها موفقيت آمريكا در جنگ محسوب مي شد - و همين نكته جهانيان ناآگاه به قواعد نظامي را شگفت زده كرد و ساده انگارانه اينگونه ارزيابي شد كه سقوط دولت يك كشور، به معني خاتمه جنگ است - اما شيريني اين سقوط زود هنگام، همچون شيريني آدامس هاي بادكنكي، كم دوام بود. پاكسازي عرضي در عراق از سوي آمريكايي ها همچنان ادامه دارد: در روزهاي آخر اسفند ۱۳۸۴ و اوايل فروردين ،۱۳۸۵ نيروهاي لشكر ۸۲ هوابرد و لشكر ۱۰۱ سوار- هوايي آمريكا، تهاجم گسترده اي را براي «پاكسازي عمومي» منطقه سامرا آغاز كردند. اين بدان معناست كه هنوز «تصرف» عراق كامل نشده است و جنگ تمام عيار آمريكا در عراق، تنها ۲ گام را محقق نموده است.
ت-تعاقب: تعاقب نيروهاي مخالف و معارض «جديد» كه مخالف اشغال محسوب مي شوند، به منظور «تأمين» كشور اشغال شده. اگر پاكسازي هاي عرضي - و عمقي - كوتاه مدت و ميان مدت خوب انجام شود، مرحله تأمين آغاز مي گردد. در مرحله تأمين، «امنيت» ايجاد و حاكم مي شود. آمريكا و انگليس به همراه نيروهاي ۳۰ كشور اشغالگر ديگر، هنوز اين مرحله را آغاز نكرده اند.
ث- تثبيت: همانگونه كه هر «اشغال» نمودني، «تصرف» كردن نيست، هر «تصرفي» نيز نه تنها معناي «تثبيت» نمي دهد، كه ممكن است هيچگاه به مرحله تثبيت نرسد. كشورهاي ژاپن، سپس فرانسه و در نهايت آمريكا، طي ۲۵ سال جنگ در ويتنام، نتوانستند مرحله «تثبيت» را محقق كنند. آمريكا در سايگون- پايتخت ويتنام- دولت «نگوين دين ديم» ، را سر كار آورد؛ اما سفير آن كشور از بام سفارت آمريكا با هلي كوپتر از ويتنام گريخت.
مرحله تثبيت، در روند جنگ تمام عيار، مرحله تحقق «ثبات» است. با ايجاد ثبات، جنگ، تمام شده ارزيابي مي شود. آمريكا و انگليس براي تثبيت در عراق، بايستي تثبيت سياسي، تثبيت اقتصادي، تثبيت رواني (احساس ثبات و آرامش در مردم عراق و همسايگان اين كشور)، ثبات نظامي (ممانعت از پيدايش جنگ چريكي و جنگ داخلي _ تنش هاي قومي - مذهبي، جدايي طلبي و ...)، و ... را محقق سازند.
مرحله تثبيت در عراق دور از ذهن است: آمريكا غير از ويتنام، فلسطين را پيش رو دارد. فلسطين ۶۰ سال قبل اشغال شده است، اما هنوز «تصرف» و «تثبيت» نشده است، حتي اگر اسراييل در شهر «تل حبيب» دولت «تل آويو» را ايجاد كرده باشد.
با گذشت ۱۱۱۱ روز از جنگ تمام عيار براي اشغال عراق ۶۶۶۶ عمليات چريكي - به طور متوسط هر روز ۶ عمليات چريكي - در خاك عراق در برابر چشمان قوي ترين و پيچيده ترين ارتش هاي مدرن از ۳۰ كشور مانند آمريكا، انگليس، استراليا، ژاپن، كره جنوبي، اوكراين، ايتاليا، اسپانيا و ... صورت گرفته است. ارزش اين حجم از عمليات چريكي در عراق با مدت و ميزان مشابه در ويتنام به هيچ وجه قابل مقايسه نيست، زيرا ويتنام كشوري جنگلي است و چريك كه محتاج دو اصل تاكتيكي «استتار» و «اختفا» است، به سادگي در جنگل مخفي و استتار شده و كمين مي زند و مي گريزد. اما در عراق كه بياباني و كويري است، مسأله استتار و اختفا بسيار دشوار است. در چنين شرايطي، كه زمين از نظر تاكتيكي مناسب نيست و دشمن را نيز مجموعه اي از قوي ترين ارتش هاي جهان تشكيل مي دهند، بيش از ۶۰۰۰ عمليات چريكي طرح ريزي و اجرا مي شود - كه تنها ۶۰۰ مورد آن انهدام خطوط نفتي بوده است - بيانگر آسيب پذيري گسترده غربي هاي اشغالگر است. كشور آمريكا خود اذعان نموده است كه تا كنون ۲۵۰۰ نفر نيروي نظامي اين كشور در عراق كشته و بيش از ده برابر - يعني ۲۵۰۰۰ نفر- مجروح و معلول شده اند. رقم كشته هاي آمريكا در عراق(يك بيستم) كشته هاي اين كشور در ويتنام است. آمريكا تا روزي كه از ويتنام گريخت، بيش از ۵۰۰۰۰ نفر از سربازانش در آن كشور كشته شده بودند.
لذا، گشودن جبهه اي ديگر، يا شعله ور ساختن منطقه جنوب غرب آسيا، با درس هايي كه از عراق، فلسطين و لبنان گرفته شده است، چيزي جز «حماقت استراتژيك» نيست. البته اين از يكي از امامان معصوم (ع) روايت شده است كه: خدا دشمنان ما را از «احمق» ها آفريده است.
گام ۲۱- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام نظامي» عليه ايران.
گام ۲۲- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام نظامي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي نيز مي تواند واجد چهار وجه كلي باشد، كه به تفكيك در گام هاي بعدي بيان مي شود.
گام ۲۳- احتمال «بمباران نقطه اي DGZ ها براي تخريب تاسيسات هسته اي ايران» Designated Ground Zero . در حوزه امكان سنجي، ميان صدور مجوز از سوي شوراي امنيت براي بمباران نقطه اي تاسيسات هسته اي ايران، با اقدام يك جانبه آمريكا در اين زمينه، تفاوت در اقدام و متقابلاً تفاوت در واكنش ايران زياد است. تجربه تاريخ معاصر آمريكا ثابت كرده است كه اگر واشنگتن بداند در انجام عملي، موفق است، خود را وابسته و محدود به نظر شوراي امنيت و همچنين تلقي هاي افكار عمومي نمي كند. در اين ميان آنچه براي غرب در هاله اي از ابهام است، چگونگي، حجم و شدت واكنش ايران به چنين تعرضي است.
گام ۲۴- احتمال وقوع «جنگ سايبرنتيك» Cybernetic War براي فلج سيستمي ايران. اين احتمال ضعيف ارزيابي مي شود، زيرا سيستم ها در ايران يكپارچه نيستند. اساساً ايران فاقد سوپر سيستم منسجم سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي است؛ و در نتيجه شايد رزم Combat سايبرنتيك موضوعيت داشته باشد، اما جنگ سايبرنتيك هرگز. با رزم سايبرنتيك نيز نمي توان كشوري چون ايران را فلج نمود. با وجود ساختار جزيره اي سيستم هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و دفاعي در ايران، امكان فلج سيستمي متصور نيست.

گام ۲۵ - احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War براي اشغال ايران» از سوي آمريكا. هر چند كه آمريكا «نيت» اين اقدام را در سر دارد، اما «امكان» آن براي دشمن فراهم نيست.
گام ۲۶- احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War داخلي- خارجي براي تجزيه ايران» از سوي آمريكا. آرزوي آمريكا و انگليس در حوزه بالكانيزاسيون ايران، در اين بند نهفته است، اما «امكان» آن براي آنان مهيا نيست.
توجه به اين نكته ضروري است كه گام هاي بر شمرده شده احتمالات، بدون احتساب «جهش» احتمالي دشمن است. چه اينكه با در نظر داشتن جهش در احتمالات، حريف در جهش خود از هر «گام» كه آغاز كند، ويژگي ها، امتيازات و همچنين مشكلات گام هاي قبلي را نيز دارا خواهد بود. نكته ديگر اينكه غرب «امكاناتي» دارد كه «احتمالات» عليه ايران، مبتني بر آن «امكانات» است. «احتمالات» عليه ايران، با «امكانات» ايران خنثي مي شود: مردم و مسئولان جمهوري اسلامي مي توانند اين نكته را مورد توجه قرار دهند كه «امكانات نامتقارن» هستند كه «احتمالات نامتقارن، مبتني بر امكانات نامتقارن دشمن» را خنثي مي كنند.
مديريت بحران
روند مديريت بحران - برابر جدول شماره (۳) - در سه فاز سياسي، اقتصادي و نظامي، در چهار گام عادي، تنش، تشنج و بحران ارزيابي مي شود.
الف- روند وخامت تهديد سياسي آمريكا:
۱- مرحله عادي سياسي، در گام هاي ۰ و ۱ و ۲ احتمالات.
۲- مرحله تنش سياسي، در گام هاي ۳ و ۴ احتمالات.
۳-مرحله ي تشنج سياسي، در گام هاي ۵ و ۶ احتمالات.
۴- مرحله بحران سياسي، در گام ۷ احتمالات.
ب- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم نفتي:
۵- مرحله عادي نفتي، در گام هاي ۸ و ۹ احتمالات.
۶- مرحله تنش نفتي، در گام ۱۰ احتمالات.
۷- مرحله تشنج نفتي، در گام ۱۱ احتمالات.
۸- مرحله بحران نفتي، در گام ۱۲ احتمالات.
ج- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم تجاري:
۹- مرحله عادي تجاري، در گام هاي ۱۳ و ۱۴ احتمالات.
۱۰- مرحله تنش تجاري، در گام ۱۵ احتمالات.
۱۱- مرحله تشنج تجاري، در گام هاي ۱۶ و ۱۷ احتمالات.
۱۲- مرحله بحران تجاري، در گام ۱۸ و ۱۹ احتمالات.
د- روند وخامت تهديد نظامي:
۱۳- مرحله عادي نظامي، در گام هاي ۲۰ و ۲۱ احتمالات.
۱۴- مرحله تنش نظامي، در گام ۲۲ احتمالات.
۱۵- مرحله تشنج نظامي، در گام ۲۳ احتمالات.
۱۶- مرحله بحران نظامي، در گام هاي ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ احتمالات.
تشديد وضعيت
هر كشمكش ميان دو يا چند طرف درگير، به طور اجتناب ناپذير، با نوسان بين «تشديد» و «تخفيف» وضعيت روبروست. همچنين يك كشمكش مي تواند، از وضعيت «آني» تا وضعيت «فرسايشي» در نوسان باشد: تشديد آني و تخفيف آني - تشديد فرسايشي و تخفيف فرسايشي. روند تشديد، با تبيين و تنظيم «آستانه تحمل» هر يك از طرفين سنجيده مي شود.
تشديد و تخفيف هر يك خود به دو بخش افقي و عمودي تفكيك مي شوند.
تشديد افقي
روند تشديد افقي، در تنظيم ظرفيت و تحمل افقي، در دامنه يابي و گسترش كشمكش به منابع پنج گانه قدرت - فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي، از قدرت نرم به قدرت سخت است.
در كشمكش ميان ايران و آمريكا بر سر دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي، تشديد افقي، سه مرحله دارد (بدون احتساب تشديد جهشي):
۱- تشديد حقوقي، سياسي - (داخلي و خارجي).
۲- تشديد اقتصادي - (نفتي و تجاري).
۳- تشديد نظامي - متعارف و غير متعارف ( شيميايي، ميكربي و هسته اي).
تشديد عمودي
روند تشديد عمودي، در تنظيم ظرفيت و تحمل عمودي، در ارتقاء از منازعه نرم به سخت، و در سخت از متعارف به نامتعارف است. اين كشمكش مي تواند در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، به صورت عمودي تشديد شود. تشديد عمودي اين كشمكش، در چهار سطح و وضعيت امكان پذير است: در وضعيت عادي - وضعيت تنش- وضعيت تشنج- و وضعيت بحران. نردبان تشديد عمودي بر وضعيت هاي چهار گانه مزبور است.
تشديد يا تخفيف كشمكش به شرايط و وضعيت صحنه بستگي دارد و اختيار و تصميم گيري در مورد آن به ابتكار عمل مدير استراتژيك صحنه بر مي گردد. لذا نمي توان حكم پيشيني براي صحنه صادر كرد، مانند اينكه «اصل بر كنترل تشديد و در نتيجه، تخفيف كشمكش است. يك مدير استراتژيك بحران، همان اندازه كه به تخفيف كشمكش اهتمام مي ورزد، بايد شجاعت انديشيدن به تشديد آن را نيز داشته باشد؛ چه اينكه تشديد و تخفيف دو روي يك سكه اند: سكه منافع كشور و سكه بقاء.نكته اساسي در تنظيم آستانه تحمل اين است كه بايستي خطوط قرمز تشديد افقي و همچنين تشديد عمودي را معين و بر سر آن، در ميان مجموعه هاي حكومت و مردم اجماع حاصل كرد.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

پست توسط Mr.Amirhessam »

ب- دكترين هاي عملياتي صحنه
در زمستان ۱۳۸۰ جورج بوش سه كشور كره شمالي، ايران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. تاكنون كه «پنجاه» ماه از آن زمان مي گذرد، آمريكا پنج دكترين عملياتي عليه جمهوري اسلامي اتخاذ نموده است _ يعني به طور متوسط هر «ده» ماه يك دكترين. اهميت مسأله زماني هويدا مي شود كه بدانيم آمريكا در مواجهه با شوروي در طول جنگ سرد، از سال ۱۹۴۵ تا ،۱۹۹۰ به مدت ۴۵ سال، تنها سه دكترين عملياتي اخذ نمود: دكترين تلافي بزرگ Massive Retaliation، دكترين واكنش قابل انعطاف Flexible Response و دكترين انهدام قطعي (ضد نيرو، يا انهدام حتمي متقابل) Mutual Assured Distribution (MAD).يعني به طور متوسط، هر ۱۵ سال يك دكترين.
۱- دكترين هويج و چماق Carrot and Stick : با طرح محور شرارت از سوي رئيس جمهور آمريكا، دكترين هويج و چماق، همزمان عليه عراق و ايران مطرح شد. مبتني بر اين دكترين، كشور هدف، همچون اسب «وحشي» است كه بايد «رام» شود. به هنگام گرسنگي اسب وحشي در بند، او را تطميع نموده و به او «هويج» مي دهند. اما با هربار كه آن اسب، بخشي از هويج را مي خورد، يك ضربه شلاق يا چماق بر سر او فرود مي آيد. تكرار اين روند تطميع با هويج و تهديد با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه مي يابد: تا زماني كه «زين» را بر پشت خود بپذيرد و «سواري» بدهد. اين دكترين در مورد عراق صدام حسين در كمتر از چهارده ماه به نتيجه نشست، اما در مورد ايران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمريكا و اسرائيل و هويج در كف اتحاديه اروپا خشكيد.
۲- دكترين پليس خوب، پليس بد:Good Cop Bad Cop -با شكست دكترين هويج و چماق، رويكرد غرب تلطيف شد و لعاب قانون به خود گرفت: يك قانون جهاني وجود دارد كه ضابط آن «واحد پليس جهاني» است كه اتفاقاً همه اعضاي آن كشورهاي غربي هستند.
اين «كلانتري» جهاني، دو نوع پليس دارد؛ پليس خوب و پليس بد. انگليس، فرانسه و آلمان، به عنوان پليس هاي خوب، در سر «گردنه» گذرگاه جهاني، جلوي اتومبيل ايران را گرفته و تقاضاي نامشروع «تعليق» بدون مدت تحقيقات و فعاليت هاي تكنولوژيك هسته اي ايران را ارائه نمودند. هشدار آنها اين بود: توصيه ما اين است كه به خواسته هاي ما تن دهيد، در غير اين صورت دو پليس بد _ آمريكا و اسرائيل _ تا لحظاتي ديگر آژيركشان سر مي رسند و اين «خواسته ها» را به زور به شما تحميل مي كنند. البته شكست اين دكترين نيز قابل پيش بيني بود.
۳- دكترين مكانيسم ماشه:Trigger Mechanism -با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواسته هاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و ... . اين دكترين نيز، در ابتداي پائيز ۱۳۸۳ به شكست انجاميد.
۴- دكترين شوك و بهتShock & Awe : -در پائيز ،۱۳۸۳ آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند: وقتي به يك موجود زنده شوك _ به ويژه شوك رواني _ وارد شود، آن موجود، دوره اي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قوي تر، طبيعتاً دوره بهت طولاني تر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرمي گيرد. آمريكا و هم پيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي، ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران، و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريب الوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابان ها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايه گذاري بر شبكه هاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران مي شود. اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بي اعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي آمريكا محسوب گرديد.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهره برداري بهينه از آن، دربرمي گيرد.
از آنجا كه آمريكا، موفق به وارد آوردن شوك _ از درون يا بيرون _ به ايران نشد، لذا «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهره برداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
۵- دكترين قورباغه آب پز Frog Doctrine: -نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران در سوم تيرماه ۱۳۸۴ نه تنها شكست دكترين شوك و بهت_ به ويژه در تحقق انقلاب صورتي_ را در پي داشت، بلكه با روي كار آمدن دولت نهم، رويكرد اقتدارگرا از سوي ايران، جايگزين رويكرد انفعالي پيشين شد: ايران، چيكن استراتژي Chicken Strategy را پذيرفت.
اين اولين بار بود كه آمريكا متوجه احاطه حريف، به قواعد بازي هاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترين هاي توهين آميز و مبتني بر نگاه از بالا _ هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت_ اكنون آمريكا خود را با حريف در «توازن استراتژي ها- نه توازن استراتژيكي-» مي ديد، زيرا «چيكن استراتژي» يك دكترين از موضع «هم طرازي» است كه در آن هيچ يك از طرفين نمي تواند نگاه از بالا داشته باشد.
اين روند، آمريكا و متحدين اروپايي اش را مجبور به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آب پز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران نمود.
مبتني بر اين استراتژي، همان گونه كه فرانسويان، قورباغه را زنده در درون ديگ آب سرد قرار داده و سپس آن را روي اجاق نهاده و به طور زنده آن را «آب پز» مي كنند، فرض كشورهاي «محور خباثت» اين است كه بايد محيط جهاني را چون آب درون ديگ، به نقطه جوش رساند تا ايران به مرور در آن آب پز شود. باز هم يك استراتژي تحقيرآميز ديگر. اما آيا اين دكترين، مي تواند چيكن استراتژي را خنثي كند!؟
شكست پنج دكترين آمريكا، در پنجاه ماه، تنها يك پيام دارد: بي ثباتي در تصميم سازي و تصميم گيري آمريكايي ها، به دليل روند پرشتاب ابطال استراتژي هاي آنان.
تهديدشناسي
تهديد آمريكا و هم پيمانانش عليه جمهوري اسلامي ايران، به سه بخش تهديد نرم، نيمه سخت و سخت تفكيك مي شود.
۱- تهديد نرم:
تهديد در هر بعد و شكل، يك هدف اساسي را دنبال مي كند؛ «تحميل اراده بر حريف» . خواسته بنيادي در تحميل اراده بر حريف، انجام رفتار مطلوب و مورد نظر كشور تهديدكننده است. اگر قرار است بر «رفتار» حريف تاثيرگذاري شود، بهترين راه، تاثيرگذاري بر «افكار» اوست. تهديد نرم، دو «پيكارگاه» دارد، يكي قلب و ديگري مغز. تصرف «قلب ها و مغزها» و تصرف دل ها و ذهن ها هدف منازعات نرم Conflict Soft است.
يك بخش تاثيرگذاري بر افكار از طريق «باورسازي» و «الگوپردازي» است و بخش ديگر آن را «باورسوزي» تشكيل مي دهد. در منازعه نرم آمريكا با ايران _ كه برخوردي فرهنگي، رواني، رسانه اي است _ در سال هاي اخير، باورسوزي، باورسازي و الگوپردازي همزمان اجرا مي شود. آمريكا براي «تحميل اراده خود بر ايران» چهار مسأله را به ترتيب دنبال مي كند: بر هم زدن انسجام رواني، تعادل رواني، ثبات رواني و بقاء رواني كشور ايران.
يك قهرمان سنگين وزن ورزش كشتي يا مشت زني يا وزنه برداري، در مواجهه تن به تن و فيزيكي، به سادگي از پاي درنمي آيد. اما اگر به همين فرد، به طور ناگهاني خبر ناگواري داده شود _ فرضاً خبر مرگ مادر وي- ممكن است دچار شوك رواني شده و به زانو درآيد. در واقع همين فرد كه از توانمندي جسمي مطلوبي برخوردار است، در اثر شنيدن خبر يك واقعه غيرمنتظره، «انسجام رواني» خود را از دست داده، «تعادل رواني» وي بر هم خورده و نقش زمين مي شود. در ادامه، مي توان انتظار بر هم خوردن «ثبات رواني» او، يا حتي نفي «بقاء رواني» وي، با يك شوك رواني و سكته را داشت.
الف- در مرحله اول، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني سياسي، تعادل رواني سياسي، ثبات رواني سياسي و بقاء رواني سياسي ايرانيان را دنبال مي كند.
ب- در مرحله دوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني اقتصادي، تعادل رواني اقتصادي، ثبات رواني اقتصادي و بقاء رواني اقتصادي ايرانيان را پي گيري مي كند.
پ- در مرحله سوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني نظامي، تعادل رواني نظامي، ثبات رواني نظامي و بقاء رواني نظامي ايرانيان را تعقيب مي نمايد.
اختصاص ۷۵ ميليون دلار از سوي دولت آمريكا در ماه هاي اخير، به حوزه ديپلماسي عمومي و عمليات رواني براي تشديد منازعه نرم عليه جمهوري اسلامي در راستاي تحقق مراحل سه گانه بالا و با هدف تصرف قلب ها و مغزها، از طريق رسانه ها، صورت گرفته است.
۲- تهديد نيمه سخت:
ت- در مرحله چهارم، آمريكا، منازعه نيمه سخت Semi-Hard Conflict سياسي را با محاصره سياسي ايران، از طريق اعمال نفوذ بر مجامع جهاني مانند آژانس جهاني انرژي اتمي و شوراي امنيت دنبال مي نمايد.
ث- در مرحله پنجم، آمريكا، منازعه نيمه سخت اقتصادي را با محاصره اقتصادي ايران، از طريق اعمال فشار بر كشورها، اتحاديه ها و مجامع جهاني تعقيب مي كند.
۳- تهديد سخت:
ج- در مرحله ششم، آمريكا، منازعه سخت Hard Conflict نظامي را با محاصره نظامي ايران، از طريق اشغال عراق و افغانستان و حضور در ساير كشورهاي همسايه ايران پي گيري مي نمايد. آمريكا، امروز براي ايران يك دشمن همسايه است، نه يك حريف «فراقاره اي» .

تئوري بازي ها، يك روش عمومي در تصميم سازي هاي استراتژيكي و تاكتيكي است كه مدل هاي گوناگوني دارد.
در اين نوشتار- كه متن ويرايش شده كنفرانسي است كه اخيراً در تالار وحدت دانشگاه تبريز ايراد گرديد- سعي شده است با استفاده از يكي از ساده ترين مدل ها در تئوري بازي ها، براي آشنايي عموم مخاطبان با چگونگي روند علمي تصميم سازي، مبتني بر بررسي احتمالات، مسئله كشمكش ميان آمريكا با ايران بر سر بهره مندي از انرژي هسته اي مورد نقد و ارزيابي قرار گيرد و البته براي آسان سازي فهم آن، تلاش شده است كه از ابعاد پيچيده و فني آن- به ويژه از به كاربردن مفاهيم تخصصي- حتي الامكان صرفنظر و پرهيز شود. در جهان پرآشوب امروز كه روند تحولات، شتاب گسترده اي يافته است، بهره مندي از عنصر تصميم سازي در ابعاد حرفه اي آن، مهمترين گزينه براي بقاء يك امت - كشور است. اميد اينكه طرح روش هاي تصميم سازي در طرح ريزي استراتژيك در سطح جامعه، موجب آشنايي هر چه بيشتر عموم با اين روش ها گردد.
امكان و احتمال
در تئوري بازي ها، مبتني بر بررسي احتمالات، اساسي ترين مسئله، بررسي امكانات است: اگر موضوعي «امكان» داشت، پس «احتمال» هم خواهد داشت؛ تا چيزي امكان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غيرممكن است. آنجا كه سياست، عرصه ممكنات است، استراتژي عرصه تنظيم احتمالات مبتني بر ممكنات خواهد بود.
ركن اساسي در بررسي احتمالات اقدام از سوي طرفين منازعه، «بلوف سنجي» است. بلوف سنجي، از طريق «امكان سنجي» ارزيابي مي شود.بلوف هاي تكنيكي، تاكتيكي يا استراتژيكي، به سه دسته تقسيم مي شوند:
۱- بلوف سفيد: اينكه فرد مشخصي (فرضاً جورج) مدعي است كه مي تواند يكصد متر روي ريل راه آهن قدم بزند بدون اينكه بيفتد. در اينجا هم مدعي (جورج) مشخص است، هم مدعاي او امكان پذير. پس هر دو بخش مسئله شفاف است.
۲- بلوف خاكستري: اينكه فرد مشخصي (فرضاً همان آقاي جورج) مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، مدعي (جورج) مشخص است، اما مدعاي او (راه رفتن روي آب) امكان پذير نمي نمايد. لذا يك بخش مسئله مبهم است.
۳- بلوف سياه: اينكه گفته شود فرد نامشخصي، مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، هم مدعي و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.
در سياست استراتژيك، يكي از مهم ترين مسائل، تشخيص صحت و سقم بلوف خاكستري است؛ زيرا بسياري از ادعاها در صحنه جهاني، از اين جنس هستند. اگر تشخيص صحت بلوف ها، به دقت صورت نگيرد، تصميم متقابل در برابر آنها، قطعاً تصميمي انفعالي و فاجعه زا خواهد بود.
پس «بلوف سنجي» مبتني بر «احتمال سنجي» و «احتمال سنجي» مبتني بر «امكان سنجي» است.
ساده ترين روش امكان سنجي در يك منازعه سياسي، فرهنگي، اقتصادي يا نظامي، تهيه «ترتيب نيرو» و «تركيب نيرو» است.
«ترتيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري حريف در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذشده است.
همچون مدير يك تيم فوتبال كه در هنگام مسابقه، با توجه به آرايش و توانمندي تيم حريف در زمين بازي، تيم خود را آرايش مي دهد، يك مدير استراتژيك يا تاكتيكي نيز پس از «ترتيب نيرو» ي حريف، به «تركيب نيرو» ي جبهه خود مي پردازد.
«تركيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري خود، در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذ شده، نسبت به «ترتيب نيرو» ي حريف است.
هرگاه «ترتيب نيرو» ي حريف، به روز، تنظيم و برآورد شد و سپس «تركيب نيرو» ي خودي، در نسبت با آن به روز، تنظيم گرديد، آنگاه «امكان سنجي» ممكن خواهد بود. پس از اين مرحله، بلوف سنجي و سنجش احتمالات، امكان پذير است.
غلو و بلوف
در تنظيم «ترتيب نيرو» ي حريف، توجه به روانشناسي استراتژيست ها و سياستمداران كشور حريف ضروري است.
براي مثال، استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش مي گذارند. به زعم آنها، بازي «پوكر» تبلور تفوق آمريكايي در صحنه است و چون ذات «پوكر» بر بلوف است، همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم مي زند.
نكته اساسي اين است كه اگر رژيم آمريكا بداند در اقدام به كاري به طور نسبي موفق خواهد بود، براي عملي ساختن آن، لحظه اي درنگ نخواهد كرد؛ مثال كشور عراق، مهم ترين گواه اين مسئله است؛ آنگاه كه زمان اقدام عليه عراق رسيد، مسئله اي به نام شوراي امنيت براي آمريكا و انگليس و ساير اعضاي محور «آنگلوزاينيست رژيمز» Anglo-Zionist Regimes موضوعيت نداشت.
اصرار گسترده آمريكا براي پرونده سازي عليه ايران و كشاندن آن به شوراي امنيت، سه مسئله را به ذهن متبادر مي سازد:
- با اين اصرار، آمريكا مسئله مواجهه خود با ايران را در سطح افكار عمومي جهاني با هدف «عادي سازي» و تخليه هيجانات، تعميم مي بخشد.
- اين اصرار، حكايت از محدوديت هاي آمريكا در مواجهه با ايران دارد. در واقع، اين كشور به جاي برخورد عملي از جنس تهديد سخت، در فضاسازي تهديد نرم باقي مانده است.
- يا اينكه هدف آمريكا از اين اصرار _ با توجه به محدوديت هاي آن در مواجهه با ايران - تدارك يك ائتلاف جهاني است . وجه مشترك هر سه مسئله، اغراق در موضوع به نيت تأمين عقب نشيني و «وادادن» ايران است.
يك درد بدون درمان: بهانه
در تبيين خط مشي Gate-way تهديد رژيم آمريكا عليه ايران، مبتني بر تئوري بازي ها، «بهانه شناسي» يك اصل اساسي است. يك استراتژيست براي «كيش» و «مات» حريف، در صحنه بازي، ابتدا به دنبال تبيين يك «بهانه» رفته و با تبليغات گسترده، موضوع «بهانه» را «مسئله» حريف مي كند.
آمريكا طي سال هاي گذشته چهار موضوع را مورد «بهانه» قرار داده و با عظيم ترين و حجيم ترين تبليغات گسترده در طول تاريخ تبليغات مدرن، آنها را به مسئله ايران و جهان تبديل كرده است:
۱- بهانه تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي بارها اعلام نموده است كه فقط با نيت اهداف اقتصادي به دنبال دستيابي به انرژي هسته اي است، اما آمريكا و ساير اعضاي محور رژيم هاي آنگلوصهيون، همچنان بر طبل اين بهانه مي كوبند و به سختي تلاش مي كنند تا بهانه خود را به كرسي بنشانند.
آمريكا، تنها كشور استفاده كننده از سلاح هسته اي در جهان(به ترتيب، ابتدا پرتاب بمب هيدروژني در هيروشيما و ناكازاكي ژاپن در جنگ دوم جهاني و بهره گيري از بمب هاي حاوي اورانيوم ضعيف شده در مناقشه كوزوو در بالكان و به كاربردن سلاح هاي نوتروني در تورابوراي افغانستان در سال ۱۳۸۰ و در نزديكي فرودگاه بغداد در ۱۳۸۲) است. بنا به گفته محمد البرادعي- دبير كل آژانس انرژي اتمي كه به دليل ايفاي نقش ويژه در اطاله روند پرونده سازي هسته اي براي ايران، از سوي نهادهاي صهيونيستي، جايزه ويژه صلح را دريافت نمود- در جهان ۲۷۰۰۰ كلاهك اتمي وجود دارد. در شرايطي جهان آنگلوساكسن، ايران را به تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي متهم مي كند كه بيش از نيمي از كل كلاهك هاي هسته اي جهان - يعني ۱۵۰۰۰ كلاهك - تنها در اختيار كشورهاي محور آنگلوصهيون است.
۲- بهانه حمايت ايران از تروريسم. اين بهانه نيز در شرايطي مطرح مي شود كه جهان آنگلوصهيون در دو قرن اخير، منشأ پيدايش و گسترش انواع تروريسم مدرن است؛ منشأ و عامل سايكوتروريسم Psycho-Terrorism، تكنوتروريسم Techno-Terrorism، مدياتروريسم Media-Terrorism، اكوتروريسم Eco-Terrorism، اكانوتروريسم Econo-Terrorism، ناركوتروريسم Narco-Terrorism، بيوتروريسم Bio-Terrorism، ايدئوتروريسم Idea-Terrorism و ... .
۳- بهانه نقض حقوق بشر از سوي ايران. بايد توجه داشت كه آمريكا- مجري طرح گوانتانامو، ابوغريب در عراق ، شكنجه گاه هاي هوايي بين قاره اي و ... - اين اتهام را مبناي بهانه قرار داده است.
۴- بهانه فقدان دموكراسي در ايران. اين بهانه نيز از سوي كشوري چون آمريكا مطرح مي شود كه از سه زاويه قابل تأمل است:
الف- آمريكا خود يكي از غيردموكراتيك ترين كشورهاي جهان است. در طول بيش از ۱۵۰ سال گذشته، در اين كشور تنها از دو حزب، دو نفر انتخاب و در يك سيستم رفراندوم بسيار ضعيف و ناعادلانه، درنهايت يكي از آنها وارد كاخ سفيد مي شود.
ب- بيش از ۹۰ درصد كشورهاي دوست و هم پيمان آمريكا در جهان را حكومت هاي ديكتاتوري سلطنتي يا جمهوري هاي كودتايي سرهنگان و ژنرال ها تشكيل مي دهند.
ج- در سال هاي اخير، در هر نقطه از جهان كه با استفاده از قواعد نسبي دموكراسي، رأي مردم برتافته شده است، نتيجه براي آمريكا، غيرقابل تصور و فاجعه بار بوده است. به سادگي مي توان دموكراسي گريزي آمريكا در برنتافتن و مخالفت با نتيجه انتخابات عمده سال ۱۳۸۴ در كشورهاي ايران، بوليوي، عراق، فلسطين و ... را مشاهده نمود.
در تئوري بازي ها، نسبت به «بهانه شناسي» ، براي طرح ريزي استراتژيك، در شرايط تنوع بهانه ها از سوي حريف، توجه به دو نكته ضروري است:
- ابتدا اينكه به هيچ وجه نبايد به بهانه جويي حريف تن داد: هر نوع «اعتمادسازي» نسبت به بهانه جويي حريف، نتايج فاجعه بار استراتژيكي را در برخواهد داشت.
- و ديگر اينكه اگر به بهانه اول تن در داده شد، اما حريف به مقاصد مورد نظر از بهانه جويي هايش نرسيد، قطعاً و يقيناً به سراغ موارد بعدي در فهرست بهانه ها خواهد رفت.
البته ممكن است اين تلقي وجود داشته باشد كه در بازي با بهانه هاي حريف، مي توان «زمان» را با «اعتمادسازي» خريد. بايد توجه داشت كه اين تلقي در ابعاد تاكتيكي شايد مؤثر باشد، اما در بعد استراتژيكي و در ميان مدت و درازمدت، همان نتايج فاجعه بار مترتب بر بحث اعتمادسازي را در پي خواهد داشت.
آمريكا در طول ماه هاي پس از اشغال عراق و آشكارشدن ماهيت گرداب چريكي آن كشور، اقدام به فرافكني نمود و همسايگان عراق ـ به ويژه ايران و سوريه ـ را به دخالت در امور داخلي عراق اشغالي متهم كرد.
اخيراً با تعميق گرداب عراق براي كشورهاي محور آنگلوصهيون، آمريكا طرح رواني فرافكني مزبور براي زمينه سازي «بهانه» تازه اي عليه جمهوري اسلامي در سطح افكار عمومي جهان را به صورت سازمان يافته پي گيري مي كند.
پس از اعلام كاندوليزا رايس مبني بر مجاز بودن زلماي خليل زاد ـ سفير آمريكا و حاكم واقعي عراق اشغالي _ براي مذاكره با همتاي ايراني خود در مورد مسائل داخلي عراق و دعوت رسمي برخي مقامات عراقي از ايران و برخورد اوليه ضعيف مقامات ايراني با اين توطئه، زمينه تبليغات گسترده آمريكا براي فضاسازي در اين خصوص فراهم آمد.
آينده اين طرح رواني را مي توان اينگونه پيش بيني كرد: در ماه ها و سال هاي آينده، آمريكا در عراق بيش از پيش ناكام خواهد ماند، آنگاه با استمرار فضاسازي رواني خود مبني بر رغبت براي مذاكره بر سر رفع مشكلات امنيتي عراق و عدم همكاري و مذاكره از سوي ايران، اين القاء رواني براي جهانيان پيش مي آيد كه واقعاً ايران در امور داخلي عراق دخالت مي كند و مانع از تحقق آرامش و ثبات در عراق مي گردد.
پس از تحقق اين «القاء» رواني، آنگاه موضوع اين «القاء» و اتهام، تبديل به «بهانه» اي خواهد شد كه ايران براي خلاصي از آن بايستي همين روند طاقت فرساي رهايي از «اتهام» تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي را طي كند؛ همين روندي كه حاصل «اعتمادسازي» بي مورد ايران، نسبت به اتهام بي اساسي بود كه اين پذيرش «اصل» اعتمادسازي از سوي ايران، در سطح افكار عمومي، القاء مظنون و مشكوك و غير قابل اعتماد بودن ايران را در پي داشت.
در شرايطي كه عامل بي ثباتي روز افزون عراق، حضور نيروهاي اشغالگر آنگلوصهيون است، جمهوري اسلامي ايران، هيچ موضوع قابل مذاكره اي با آمريكايي ها در خصوص عراق ندارد؛ كشورهاي آنگلوصهيون بايد به اشغال عراق، افغانستان و فلسطين خاتمه دهند؛ اين موضوعي مذاكره پذير نيست.
در نتيجه، هر نوع پذيرش مذاكره با آمريكا در مورد مسائل داخلي عراق، در آينده دروازه بهانه پنجم را عليه ايران خواهد گشود؛ بهانه مداخله در امور داخلي عراق و ممانعت از تحقق ثبات و آرامش در آن كشور.

* استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش مي گذارند
* همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم مي زند
دكترين هاي تهديد
الف- دكترين هاي استراتژيكي صحنه
۱- دكترين دومينو: مبتني بر قاعده بازي مهره ها، طراحان استراتژي هاي جناح محافظه كاران واشنگتن در انستيتو امريكن اينترپرايز American Enterprise Institute، معتقد بوده و هستند كه با اشغال افغانستان و عراق، ساير كشورهاي منطقه- به ويژه ايران و سوريه- فرو ريخته و به دامن غرب در مي غلتند. محاصره ۳۶۰ درجه اي جغرافيايي، نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران از سوي آمريكا، براي تحقق اين دكترين صورت گرفته است.
۲- دكترين ايگنوتوس: هنري كسينجر- طراح اين دكترين- براين باور است كه همچون درياهاي آزاد كه در مالكيت هيچ كشوري نيست، نفت نيز نبايد در مالكيت كشورهاي به خصوصي باشد. در اين دكترين، تسلط بر كشورهاي دارنده منابع نفت و گاز و مهار انرژي هاي فسيلي در جهان از طريق اعمال كنترل توسط آمريكا، تنها راه بقاء «تمدن نفتي» و كاپيتاليستي غرب محسوب مي شود.
۳- رفرم در خاورميانه بزرگ: خاورميانه، مفهوم غلطي است كه حدود ۱۱۰ سال پيش توسط آدميرال آلفرد ماهان مطرح شد و محدوده جنوب غرب آسيا و شمال شرق آفريقا را در بر مي گرفت اما با تعبير «خاورميانه بزرگ» از سوي بوش پسر، اين مفهوم در واقع كل جهان اسلام را در بر مي گيرد.
كلمه رفرم Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.
هيأت حاكمه جمهوري خواه كاخ سفيد واشنگتن، نسبت به آنچه رفرم در خاورميانه ناميده مي شود، به دو جريان در صحنه سياست استراتژيك آمريكا تفكيك مي گردد:
- جريان راديكال: اين جريان كه از نومحافظه كاران تشكيل مي شود، معتقد است مي توان در جوامع اسلامي تغيير بنيادي ايجاد نمود. فرمول جريان راديكال براي جهان اسلام اين است؛ بايد فرم كهنه، دفرمه شده و فرم جديد محقق گردد.
Old Form ? Deform ? New Form
استراتژي تحقق فرمول پيشنهادي اين جريان، استفاده از پتانسيل اختلافات قومي و مذهبي جهان اسلام براي تخليه و تعديل انرژي مقاومت در برابر تغيير و رفرم مورد نظر است. با برهم زدن نظم و فرم سابق، هرج و مرج ايجاد مي شود. اين هرج و مرج به تضعيف نيروهاي منطقه مي انجامد و در نتيجه، شرايط براي تحقق نظم و فرم مورد نظر آمريكا فراهم مي شود.
- جريان واقع گرا: اين جريان، گروه كيسينجر و ژنرال برنت اسكوكرافت Brant Sco Craft- مشاور امنيت ملي بوش پدر- و هوادارانشان در حزب جمهوري خواه را در بر مي گيرد. اين گروه معتقدند كه نمي توان كشورها و جوامع اسلامي را تغيير داد و تنها مي توان آنها را «دموكرات تر» نمود. انتقاد اين جريان به روش «صادرات دموكراسي» و «دموكراسي هاي صادراتي» متوجه بي ثباتي در جهان اسلام است. برنت اسكوكرافت مي گويد: ثبات موجود و نسبي در كشورهاي اسلامي را كه حاصل «فرم» موجود آنهاست نبايد دست كم گرفت، زيرا ارزش ثبات موجود زماني مشخص مي شود كه اين ثبات، نفي شده و با پديدارشدن بي ثباتي در منطقه جنوب غرب آسيا، هزينه ايجاد مجدد آن برآورد شود. گروه واقع گرايان حزب جمهوري خواه معتقدند نومحافظه كاران در اين خصوص جوان هستند و دشواري هاي پيدايش نظم و «فرم» موجود در جهان اسلام را نمي دانند. فرمول اين جريان براي جهان اسلام اين است؛ فرم كهنه، رفرم گردد.
Old Form ? reform
با وجود همراهي برژينسكي- استراتژيست ارشد حزب دموكرات- با گروه واقع گرايان جمهوري خواه در مسئله رفرم مورد نظر غرب در جهان اسلام، آنچه مهم است اينكه اختيار اقدام در دست جريان راديكال- يعني نومحافظه كاران كاخ سفيد- است.
واژه هاي فرم Form (شكل، رخ و ريخت) ، رفرم Reform (شكيل، ريخت مندسازي مجدد) و دفرم يا دفرمه Deform (بي ريخت) در نسبت با مفهوم خاورميانه بزرگ، اينگونه چينش مي شوند كه آمريكا، شكل و رخ خاورميانه بزرگ را با معيارهاي خود، شكيل و ريخت مند مي خواهد؛ حتي اگر از منظر ديگران، به ويژه ساكنان خاورميانه بزرگ !! بي ريخت و دفرمه به نظر آيد.
دكترين آمريكايي ريخت مند سازي _ رفرم - در خاورميانه بزرگ، ۵ محور عمده دارد:
۱-۳) محور DDR: غيرنظامي سازي افراد مسلح در جنبش هاي انقلابي جهان اسلام Disarmament، بي نيازي به بسيج مندي آنها Demobilization، و بازگشت آنها به زندگي اجتماعي عادي Reintegration. هرچند محور DDR، خنثي سازي نيروهاي چريكي و عناصر «منازعات كم شدت» را به عنوان «تروريست» در منازعه! جهاني با تروريسم مطمع نظر دارد، اما گام ديگر آن كه ناديده گرفته مي شود، خلع سلاح ارتش هاي كلاسيك كشورهاي بزرگ در سطح جهان اسلام است: براي نمونه، هيچ گاه ارتش عراق يا افغانستان، در آينده تشكيلات نظامي گسترده و مستقل و تجهيزات نظامي سنگين مانند موشك بالستيك، بمب افكن هاي سنگين، ناوهاي تهاجمي و ... نخواهند داشت. رفرم در خاورميانه - بخوانيد جهان اسلام - در حوزه DDR، به اين معناست كه پس از اتمام پروژه رفرم، در سطح جهان اسلام هيچ ارتش كلاسيك مقتدر و هيچ جنبش چريكي عمده اي وجود نخواهد داشت. هدف اصلي پروژه DDR، جنبش هايي چون حزب اللّه لبنان ، جهاد اسلامي فلسطين ، حماس و ... است.
۲-۳) محور دموكراتيزاسيون Democratization كشورهاي اسلامي: با اين فرض كه عصر ديكتاتورهاي طرفدار غرب كه بازمانده عصر كلنياليسم Colonialism و استعمار نو هستند به سر آمده است، براي جلوگيري از طغيان مردم در اين كشورها، آمريكا پيش دستي نموده و سعي دارد اين بار مهره هاي خود را از طريق رفراندوم و با رأي مردم هر كشور، به آنها تحميل نمايد. طبيعي است كه هر انتخاباتي كه چهره مورد نظر غرب را بر صدر ننشاند، مورد تأييد آنها نيست.
در واقع، آن چه آمريكا آن را دموكراتيزاسيون مي خواند، چيزي نيست جز «پورنوكراتيزاسيون» يا «نفسانيات سالاري» در كشورهاي منطقه خاورميانه.
اما در اين مدت، هر كجا، روند دموكراتيزاسيون به طور نسبي و به شكل طبيعي جلو رفته است، نتايج براي غرب غيرقابل باور و غيرقابل پذيرش بوده است.
۳-۳) محور ليبراليزاسيون Liberalization در كشورهاي اسلامي: ليبراليزاسيون به معني «اباحي گرسازي» كشورهاي مسلمان و تعديل و نفي شريعت اسلام در اين جوامع، محور سوم رفرم محسوب مي شود. ليبراليسم در كشورهاي عربي به غلط به «حرّيت» و در ايران نيز با معناي مجعول «آزادي» معرفي مي شود.
۴-۳) محور حقوق بشرمندي Human Rights كشورهاي اسلامي: آمريكا با اين پيش فرض كه در جهان اسلام، «خدامحور» است و حق انسان در نسبت با خدا تعريف مي شود، تلاش گسترده اي را آغاز كرده است كه مدل غربي بشرمحوري Humanism را جايگزين نموده وحق انسان را، «خودبنياد» و «طبيعي» بنماياند، نه در ارتباط با عالم قدسي. در اين فرض، بشر يك سره حق است و نه تنها هيچ تكليفي بر عهده او نيست، بلكه حق منشأ و خالق بشر يعني خدا نيز نديده انگاشته مي شود.
براي شناخت رفرم در خاورميانه بزرگ، در محور حقوق بشرمندي جهان اسلام، مطالعه زندان ابوغريب عراق، به عنوان نمونه آزمايشگاهي طراحان و مجريان اعلاميه جهاني حقوق بشر و مانيفست رفرم در اين حوزه ضروري به نظر مي رسد.
۵-۳) محور جامعه سازي مدني: آمريكا ارزش هاي ساختاري غرب را در قالب يك بسته فرهنگي، اجتماعي و سياسي، تحت عنوان جامعه مدني Civil Society به جهان اسلام تحميل مي كند. رفرم در خاورميانه بزرگ در حوزه جامعه سازي مدني، از طريق ايجاد و گسترش NGO و جايگزيني آن با نهادهاي غيردولتي سنتي در جوامع اسلامي از يك سو و ايجاد سازمان دولتي مربوطه- مانند وزارت جامعه مدني در عراق- از سوي ديگر دنبال مي شود.
۱- دكترين ميخ و چكش: جان آركوئيلا John Arquilla استراتژيست ارشد در دانشگاه جنگ نيروي دريايي آمريكا، امپراتوري آمريكا را اين گونه تعريف مي كند: امپراتوري، يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل كره زمين، بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليت. آركوئيلا، جهت حركت اين امپراتوري را تبيين مي كند: «وقتي شما چكش در دست داريد، همه چيز را ميخ مي بينيد» . از درون اين تلقي، هژموني مي جوشد و هرگونه واكنش به اين هژموني، «تروريسم» ارزيابي مي شود. در واقع، جنگ با تروريسم، جنگ با نيروهاي مقاومتي است كه اين نظام امپراتوري را برنمي تابند. شايد صحيح تر باشد كه گفته شود تكبر ويژه «آنگلو صهيوني» ، هر چيز برجسته را ميخ مي بيند و لاجرم براي سركوب آن در جست وجوي چكش برمي آيد.
۲- دكترين گاليور ششم: جيمز بلك ول James Blackwell تلقي گاليوري نومحافظه كاران آمريكا را كه شاگردان لئواشتراوس Leo Strauss - فيلسوف يهودي كه عميقاً شيفته داستان گاليور بود- هستند را اين گونه تبيين مي كند: خاورميانه همان «لي لي پوت» است كه از ميان ۶ گاليور آن _ مصر، عربستان، تركيه، عراق، ايران و اسرائيل _ ۵ كشور اول بايد تجزيه و قطعه قطعه شوند و تنها گاليور ششم - رژيم صهيونيستي - بماند و لي لي پوت خاورميانه را سرپرستي كند.

[External Link Removed for Guests]
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

شيطان بزرگترين مدير استراتژيك جهان مدرن است

پست توسط Mr.Amirhessam »

شيطان بزرگترين مدير استراتژيك جهان مدرن است

سخنراني "حسن عباسي" با عنوان " عكس يادگاري با شيطان" و با موضوع "بررسي دكترين جهاني شيطان" در تالار شهيد مفتح دانشكده و الهيات و معارف اسلامي دانشگاه‌‏تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشكده برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سرويس ديپلماتيك خبرگزاري كار ايران (ايلنا)،‌‏ عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمن‌‏شناسي به صورت حرفه‌‏اي و جدي در صحنه‌‏هاي زندگي صورت نمي‌‏گيرد و عموماً در مسائل جنبي گم مي‌‏شود و اگر بزرگترين و مهم‌‏ترين دشمن را شيطان بدانيم دشمن‌‏شناسي، حول مقوله شيطان‌‏شناسي مي‌‏گردد.
وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم مي‌‏كند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطان‌‏شناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمن‌‏شناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم.
عباسي با بيان اينكه از خود فرد تا شيطان پنج مرحله خودي, شريك, رقيب, حريف و دشمن وجود دارد، گفت: همواره ما يك خودي داريم و شريكي و رقيبي داريم و حريفي داريم كه با حريف وارد خط قرمزهايي مي شويم كه براي حريف اهميت دارد كه ما در مسيري زمين گير شويم و در گام پنجم يعني دشمن، بود و نبود ما مطرح است.
وي ادامه داد: در حوزه دشمن شناسي همواره صفر يا صد وجود دارد. افراد يا خودي هستند يا دشمن, حد وسط خاكستري و مبهم است و قرآن اساسي‌‏ترين دشمن انسان را شيطان مي‌‏شناسد.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، حضرت آدم را اولين قرباني وسوسه شيطان نام برد و گفت: آنچه بر سر بشريت آمده توسط آدم ابوالبشر و هبوط آن و ناشي از عملكرد شيطان بود كه در اولين گام با اولين انسان كه اولين نبي بود، موفق شد اين انحراف راتوسط آدم و حوا صورت دهد و هبوط را محقق كند.
وي ادامه داد: پس از هبوط انبيا موضوعيت پيدا كردند و آمدن انسانهاي صالحي كه انقلاب را براي انسان‌‏ها رقم بزنند و فرآيند عمل اصلاحي و انقلابي خود را محقق كنند, اما عمده انبيا ناموفق بودند و فقط پيام خود را ابلاغ كرده اند اما براي اين امركه در نفوس تحول جدي به وجود آمده باشد، نمي‌‏توان دليل محكمي پيدا كرد.
عباسي با بيان اين كه حركت شيطان مخفي شدن در پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها بوده است، گفت: انبيا به صف اول يعني حكومتهاي جور حمله مي‌‏كردند و مواجهه با نمرود و فرعون مواجهه با جبهه اول كفر و طغيان است، عموما انبيا در مواجهه با حكومت‌‏هاي فاسد موفق بودند اما با عبور از حكومت‌‏هاي كفر و كنار زدن اين حكومت‌‏هاي جور انقلاب دوم كه انقلاب در نفوس و توده مردم بود شكست مي‌‏خوردند يا ناموفق بودند.
وي ادامه داد: براي نمونه مي‌‏توان از نوح و لوط نام برد كه در كشتي نوح بعد از 950 سال تنها هشت نفر بودند و لوط با دو دختر خويش از شهر خارج شد, حضرت موسي عليه فرعون خوب عمل كرد اما در مدتي كه در كوه طور بود، قوم بني اسرائيل گوساله‌‏پرست شدند و ابراهيم مجبور به ترك موطن خود مي‌‏شود.
عباسي اين مسائل را نشان دهنده اين دانست كه در انقلاب انفسي، انبيا ناموفق بوده‌‏اند، گفت: اگر پيامبري پيدا شد كه حكومت كفر را كنار زده و به خط دوم رسيد و انقلاب در نفوس هم صورت داد، آن گاه به جبهه سوم كه خود شيطان است مي‌‏رسد و شيطان اين جا برجسته مي شود.
وي ادامه داد: تنها پيامبري كه در اين راه موفق بود حضرت سليمان بود كه نه حكومت كفري در مقابل داشت و نه مردم غيرمومن بودند و اتفاقي كه افتاد اين بود كه شيطان عناصري نداشت كه از طريق آنها سيطره داشته باشد، لذا خود هويدا شد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اين كه غليظ بودن، كثيف بودن شيطان و قابل‌‏رؤيت بودن شيطان در اين مرحله اتفاق مي‌‏افتد, گفت: هرگاه طي شرايط به خصوصي حكومت هاي فاسد حذف شوند و انقلاب در مردم هم صورت بگيرد، شيطان عينيت پيدا مي كند تا جايي كه قرآن مي گويد ما شياطين را مي فرستاديم كه براي سليمان غواصي كنند.
وي ادامه داد: شيطاني كه اين قدر قوي مي نمايد هنگامي كه عناصر و عوامل اصلي يعني حكومت ها و انسان هايي كه خود را تحت ولايت شيطان قرار داده اند حذف شوند زمينه براي ذليل شدن شيطان فراهم مي شود و آنگاه انسان متوجه مي شود كه اين همان دريوزه‌‏اي است كه من تبعيت و ولايت آن را قبول كرده‌‏ام.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، در ادامه سخنان خود با موضوع"عكس يادگاري با شيطان" با بيان اين كه ويژگي آخرالزمان در اين است كه حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در انقلاب جهاني خود حكومت‌‏هاي جور را متلاشي مي‌‏كند و انقلاب انفسي صورت مي‌‏دهد و آن روز بايد شيطان خود را بيشتر و بهتر نشان دهد، گفت: حركت‌‏هايي كه امروز در صحنه جهان مشاهده مي‌‏شود، حكايت از اين دارد كه شيطان روزبروز غليظ‌‏تر و كثيف‌‏تر خود را نشان مي‌‏دهد.
وي ادامه داد: انقلاب‌‏هاي غيرالهي فقط تغيير حكومت را مدنظر قرار مي‌‏دهند و با نفوس مردم كاري ندارند و عمده اين انقلاب‌‏ها ماهيتي شيطاني پيدا كرده‌‏اند كه نمونه‌‏هاي آن را انقلاب فرانسه, انقلاب ماركسيستي شوروي, انقلاب نيكاراگوا, اساسا انقلاب‌‏هايي به سود شيطان بوده‌‏اند و انقلاب هاي ماركسيستي و كمونيستي الحاد را حاكم كرده اند.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امام در سال 67 نامه‌‏اي به گورباچف نوشت و در آن اعلام كرد كه به اين جنگ بيهوده اي كه با خدا آغاز كرده‌‏ايد، پايان دهيد، گفت: انقلاب‌‏هاي انبيا وقتي به مردم مي‌‏رسيدند، گير مي‌‏كردند. يك انقلابي كه از اساس براي تحقق زمينه حكومت شيطان مانند انقلاب‌‏هاي بلشويكي و ماركسيستي صورت گرفت، به سود شيطان بود.
وي ادامه داد:حاكماني مانند هيتلر, نرون, چنگيز و صدام ماهيت عملكرد حكومت‌‏هايشان شيطاني است و بايد گفت تمام انقلاب‌‏هاي دويست سال گذشته همواره شيطان برنده اين انقلاب‌‏ها بوده است.
عباسي، فرق انقلاب اسلامي با ديگر انقلاب‌‏ها را جهت گيري به سمت خدا دانست و گفت: شيطان از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي فعال و برجسته شد و امام در آن هنگام فرمودند؛ آمريكا شيطان بزرگ است و اين پيرمرد تعارف نداشت و سياستمداري نبود كه بخواهد بحث ژورناليستي كند و ما بايد روي اين جمله دقيق شويم كه معناي شيطان بزرگ چيست و چرا آمريكا را شيطان بزرگ ناميد.
وي ادامه داد: آمريكا عظيم‌‏ترين دولت شناخته شده تاريخ بشري است كه بر همه كره زمين سيطره دارد و ابعاد اقتصادي، سياسي, فرهنگ و, نظامي آمريكا در همه جا رسوخ كرده است و چنين قدرت عظيم مادي در طول تاريخ بشري سابقه نداشته است.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امروز ملت ايران در برابر چنين قدرتي ايستاده است، گفت: همه شيطان با همه عظمتش در طول تاريخ چنين انسجامي نداشته است و در مقابل جبهه حق همچنين صلابت و انسجامي از خود نشان نداده است.
وي ادامه داد: امروز شيطان با همه اقتدار خود اسير فعل و انفعالاتي است كه مردم با دست خالي رقم مي‌‏زنند و انقلاب ايران تنها انقلاب مسالمت‌‏آميز جهان بوده اما ديگر انقلاب‌‏ها ماهيتي خونين داشته اند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، با بيان اين كه امروز ما در مقابل جبهه كفر خلع سلاح هستيم، گفت: البرادعي چندي قبل اعلام كرد كه 27 هزار كلاهك اتمي در كره زمين وجود دارد كه اساساً در اختيار جبهه شيطان است اما آيا اين كشورها حاضرند براي خدا و حقيقت از اين سلاح‌‏ها استفاده كنند؟
وي ادامه داد: در چنين محيطي شيطان روزبروز غليظ‌‏تر مي‌‏شود و بيش از پيش خود را نشان مي‌‏دهد. به جنبش‌‏هاي اجتماعي در خيابان‌‏هاي تهران نگاه كنيد، شيطان پرستي روزبه‌‏روز بيشتر نماد پيدا مي‌‏كند.
عباسي دكترين ابليس را جعل واقعيت از حقيقت به باطل ذكر كرد و گفت: قرآن تأكيد كرده است كه شيطان هيچ بديهي ارائه نمي‌‏كند بلكه درون هر پديده را استحاله مي‌‏كند و خود مسأله را شيطاني مي‌‏كند و سنگرهاي كليدي مانند مفاهيم, شعارها، قبله‌‏ها و راه‌‏ها را جعل مي‌‏كند و با اين جعل‌‏كردن گمراهي به وجود مي‌‏آورد.
عباسي با بيان اين كه شما نمي‌‏دانيد در هزار سال گذشته شيطان چه بلايي سر قرآن ‌‏آورده است، گفت: اگر اين مسائل را تجربه و تحليل كنيم، متوجه مي‌‏شويم قرآن به چه نحو استحاله شده است و آن روز ارزش و عملكرد و كيفيت كار شيطان را به سادگي مي‌‏توان ديد.
وي ادامه داد: جعل واقعيت از حقيقت به سمت باطل كه حاصل وسوسه افراد است، با خط مشي توجيه صورت مي‌‏گيرد و شيطان اعمال زشت را براي ما زيبا و آنها را توجيه‌‏پذير مي‌‏كند و اين خط مشي شيطان است.
"حسن عباسي" اتحاد شيطان با انسان را يك اتحاد طولي دانست و گفت: شيطان، روبروي ما هبوط نكرده بلكه در درون ما هبوط كرده است و تا زماني كه از درون تك‌‏تك نفوس بيرون كشيده نشود قطع به يقين ديده نخواهد شد.
وي ادامه داد: دشواري كار حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در هنگام ظهورشان، اين است كه هر آنچه انبيا و ائمه پيشين نتوانستند محقق كنند بايد تك‌‏نفري محقق كند و دشواري كار در زمان ايشان هم همين است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز، ابليس را اولين، مهم‌‏ترين و بزرگترين مدير استراتژيك جهان ذكر كرد و گفت: در مديريت استراتژيك، با بودجه و امكانات و عناصر ديگران نيت و مقصد محقق شود و از اين حيث، شيطان اولين مدير استراتژيك محسوب مي‌‏شود و اين هنر شيطان بوده است زيرا از خود چيزي ندارد و تنها وسوسه‌‏كننده است.
وي ادامه داد: شيطان به هيچ‌‏كس مالكيت ندارد اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه بايد تك‌‏تك ما از درون بشكنيم و شيطان درون خود را بيرون كنيم.
عباسي تصريح كرد: به‌‏عنوان مثال هرگاه كلمه "ساعت" گفته مي‌‏شود شما روي مچ خود را نگاه مي‌‏كنيد و كسي كه براي اولين بار كلمه "ساعت" را روي اين وسيله قرار داد يك عمل شيطاني انجام داد زيرا اين كلمه، در قرآن آمده است و هر گاه اين كلمه مي‌‏آيد بايد تن و بدن انسان بلرزد و از آن زلزله نهايي و واقع‌‏شدن قيامت وحشت كند اما ما چه راحت از كنار آن مي‌‏گذريم.
وي ادامه داد: قرآن مي‌‏گويد اگر اين كتاب را بر كوه نازل مي‌‏كرديم كوه متلاشي مي‌‏شد اما چرا وجود ما متلاشي نمي‌‏شود آيا تحمل آن را داريم؟ اما مسأله اين است كه قرآني كه بر ما مي‌‏آيد استحاله شده است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه درون قرآن چيز ديگري مي‌‏گويد اما در دهان‌‏ها چيز ديگري است، گفت: قرآن از ما خواسته به تعالي برسيم اما اين حكومت ديني پس از 27 سال برنامه پنج‌‏ساله توسعه ارائه مي‌‏دهد؛ مگر در دين نيامده كه بايد "حكيم" شد پس چرا ما در دانشگاه "دكتر" مي‌‏شويم؟ مگر نگفته "ساعت" و "ياد ساعت"؟ آيا شما واحد "ساعت‌‏شناسي" در دانشكده الهيات ميراث مطهري و مفتح مي‌‏گذرانيد؟
وي ادامه داد: هر وقت تك‌‏تك واژه‌‏هاي قرآن را مقابل خود گذاشتيم و اصل آن‌‏را شناختيم، آن روز روبروي شيطان ايستاده‌‏ايم؛ شيطان همان مفاهيم را قلب مي‌‏كند. يكصد و بيست و چهار هزار نبي آمدند و آخرين آنها حرف اصلي و آخر را آورد و شيطان همان‌‏گونه كه اولين پيامبر را منحرف كرد و به همين سادگي، قرآنِ آخرين پيامبر را استحاله كرده است.
عباسي تصريح كرد: امروز داخل خيابان‌‏ها مي‌‏ريزيم به‌‏خاطر اينكه به پيامبر اكرم(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) توهين شده است. راهپيمايي مي‌‏كنيم و پرچم آن كشورها را آتش مي‌‏زنيم اما دكترين شيطان، "قلب واقعيت" بوده است زيرا بايد ديد اين قرآن كه در جان ما اثر نمي‌‏كند چه بلايي بر سرش آمده است.
وي ادامه داد: اساسي‌‏ترين مسأله اين است كه بدانيم ابليس، "واقعيت" را از "حقيقت" به سمت باطل استحاله مي‌‏كند و اين حقيقت را با مفاهيم باطل منحرف مي‌‏كند. قرآن همان قرآن است و شيطان تنها در صورتي نمي‌‏تواند اين بلا را بر سرش بياورد كه ببينيم عترت با چه زاويه‌‏اي به اين كتاب مي‌‏نگرد.
عباسي با بيان اينكه اين بلا را خود شيعه بر سر ائمه مي‌‏آورد، گفت: ما چرا عليه تصاويري كه از امام حسين(عليه‌‏السلام) كشيده مي‌‏شود راهپيمايي نمي‌‏كنيم؟ امام حسين(عليه‌‏السلام) شصت سال و محاسني سفيد داشت اما آدمي مي‌‏كشند با چشمان و چهره مينياتوري و ريش‌‏هاي سشوار كشيده و چهره حضرت‌‏عباس(عليه‌‏السلام) هم خونين است.
وي ادامه داد: اين امر چه دست‌‏كمي از كاريكاتوري دارد كه يك اجنبي با وسوسه شيطان مي‌‏كشد؟ تحريف، تحريف است و اين تحريف چه در قرآن و چه در عملكرد عترت ريشه در حركت شيطان دارد. تا زماني كه انسان‌‏هايي در دانمارك هستند كه كاريكاتور بكشند و تا زماني كه انسان‌‏هايي در درون جمهوري اسلامي هستند كه تصاوير قدي از حضرت ابوالفضل(عليه‌‏السلام‌‏) و امام حسين(عليه‌‏السلام) بكشند؛ علم درست كنند و روي دوش بگيرند شيطان نيازي به كثيف‌‏كردن و غليظ‌‏كردن خود ندارد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: به‌‏سادگي 50 ميليون انسان در اين كشور، پيراهن مشكي پوشند و عزاداري مي‌‏كنند و در هر كوي و برزن يك صليب بر روي دوش‌‏شان است و تصاويري از ائمه مي‌‏كشند با چشماني درشت؛ لذا مدير استراتژيكي مثل شيطان، پيامبري مثل آدم را به تعبير عوام، در سه‌‏سوت منحرف كرد و به درختي كه منع شده بود نزديك شد و چشيد و متوجه عرياني خود شد.
وي ادامه داد: همه پديده‌‏هاي عالم، ميل به انكشاف دارند تا خود را نشان دهند مسأله شيطان، ماهيت عريان‌‏سازي بوده است كه
"حسن عباسي" در ادامه سخنراني خود در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، با بيان اينكه علم شيطاني همه چيز را منكشف مي‌‏خواهد، گفت: آنجا كه راز و رمزي وجود دارد يا در عالم، حياي طبيعي و ميل به انكشاف وجود دارد در مسير حركت شيطان، گام برمي‌‏داريم.
وي با اشاره به اينكه انقلاب اسلامي، جبهه اول را شكست و يك حكومت جور و ستم را كنار زد، ادامه داد: انقلاب انفسي در دفاع مقدس تقريباً موفق بود و نمونه اين مردم در هيچ تاريخ و براي هيچ پيامبر و امام معصومي پيدا نمي‌‏كنيد اما اين مردم، با تمام مشكلاتي كه ممكن است ديده شود مردمي الهي هستند.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه انقلاب انفسي، يك انقلاب مداوم است، گفت: انقلاب در نفوس، بايد استمرار داشته باشد و در نسل‌‏هاي بعدي هم بايد انقلاب صورت گيرد و معتقدم در اين استمرار تا حدودي ناموفق بوده‌‏ايم و دليل آن، اين است كه روند اين انقلاب در سال‌‏هاي گذشته دچار اعوجاج شد.
وي ادامه داد: شيطان كه در قالب يك حكومت فراماسونري قد علم كرده و آمريكا قلب آن محسوب مي‌‏شود توسط اين انقلاب تحقير شد و براي اولين بار بعد از هزار و 400 سال، انقلابي صورت گرفت كه جهت آن شيطاني نبود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، نخستين واكنش شيطان نسبت به انقلاب اسلامي را كتاب "سلمان رشدي" ذكر كرد و گفت: كتاب "آيات شيطاني" رشدي نسبت به اسائه ادب‌‏هايي كه در سال‌‏هاي اخير به وجود مقدس پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) شده هيچ، محسوب مي‌‏شود.
وي ادامه داد: تا آن روز شيطان، استراتژي خود را به دليل اينكه پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها پنهان شده بود نمايان نكرده بود و تا زماني كه شيطان خود را نشان نداده همه چيز را قلب واقعيت مي‌‏كند ولي مظاهر خود را بد قلمداد مي‌‏كند.
عباسي تصريح كرد: مقابل درب ورودي تمام بازارهاي بورس در ايالات متحده، عكس گاو خشمگيني وجود دارد و خودشان اين امر را همان گوساله سامري مي‌‏دانند و امروز هم راز شانس در بازار بورس را نوازش اين گاو مي‌‏دانند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز افزود: حجم علائمي كه در فرهنگ و اقتصاد غرب مي‌‏بينم تا حد بسيار زيادي شيطاني است و حتي خود غربي‌‏ها نمي‌‏دانند كه شيطان را مي‌‏پرستند.
وي ادامه داد: همان نمادي كه در حج توسط حجاج با سنگ زده مي‌‏شود در تمام ميادين اصلي اروپا و آمريكا وجود دارد كه نام آنها "اِبليسك" است و هفده ابليسك كه به نام خداي راه و خورشيد ناميده مي‌‏شوند روبروي واتيكان قرار دارد كه يكي از آنها در وسط ميدان نصب كرده‌‏اند يعني حتي محور عمل كليساي كاتوليك هم شيطان است و بالاي آن اِبليسك صليب را به‌‏عنوان نماد مسيحت نصب كرده‌‏اند و همه شيطان‌‏پرستي مي‌‏كنند بدون اينكه بدانند.
اين استاد دانشگاه، صدور فتواي ارتداد "سلمان رشدي" از سوي امام راحل(سلام‌‏الله‌‏عليه) را باعث ناكامي اين طرح شيطان دانست و گفت: شيطان، اكنون خود وارد صحنه شده است و خودش هم مي‌‏گويد اين فناوري غرب، بد است. همه گفتند « ما بر اين تكنولوژي حريص هستيم.» اما شيطان گفت « اين علم، بد است.» اگر بد است چرا مقامات و اساتيد دانشگاه‌‏هاي اين حكومت ديني را در ISA اروپا و آمريكا به چاپ مي‌‏رسانيد و مي‌‏گوييد رتبه علمي ما به اين مرحله رسيده است و به آن افتخار مي‌‏كنيد.
وي ادامه داد: شما چرا استاندارد علمي خود را با شيطان تعريف مي‌‏كنيد؟ اين تكنولوژي مال غرب است و غرب هم شيطان است و اين علم بد است.
عباسي ادامه داد: شيطان مي‌‏گويد« شما علم، تكنولوژي، جامعه مدني, دموكراسي و حقوق‌‏بشرِ منِ شيطان را دوست داريد. منِ غرب، همان شيطان بزرگي هستم كه امام شما گفت؛ اما اكنون كدام يك از مظاهر من، جهت‌‏گيري حكومتي شما نيست؟»
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز تصريح كرد: در بهداشت و درمان مي‌‏گويند ما مي خواهيم به استانداردهاي آمريكا برسيم. پليس و دانشگاه‌‏ها را هم مي‌‏خواهيم به استاندارد غرب برسانيم.
عباسي افزود: شيطان مي‌‏گويد « اكنون همه استانداردها مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي بانك جهاني مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي صندوق بين‌‏المللي پول مالِ من شيطان است و همه اينهاست كه رفتار شما به آن حريص هستيد .»
وي ادامه داد: اين دولتمردان جمهوري اسلامي، كدام استاندارد متفاوت را تعريف كرده‌‏اند؟ هزار و 400 سيستم وجود دارد كه همه آنها از غرب آمده است و شيطان موفق شده با فرايند هنر پست‌‏مدرن در موسيقي پست‌‏مدرن و سينماي پست‌‏مدرن، زمينه‌‏هايي را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنراني خود با بيان اينكه دوران" پست‌‏مدرن" و "مدرن" تمام شده و وضعيت "ترنس‌‏مدرن" آغاز شده است، گفت: اولين فيلم سينمايي "ترنس‌‏مدرن" كه سيماي جمهوري اسلامي هم آن را پخش كرده است فيلم "كنستانتين" بود كه اولين فيلم شيطاني از اين جنس است و در اين فيلم، كسي كه سه فيلم "ماتريكس" فيلم‌‏هاي "پست‌‏مدرن" را بازي كرده نقش اول فيلم "ترنس‌‏مدرن" را بازي مي‌‏كند.
وي ادامه داد: فرشتگان به‌‏رغم اينها دختران مو بولوند چشم‌‏آبي هستند كه دو بال دارند و حضرت جبرئيل هم در اين فيلم، يك خانم موبولوند چشم‌‏آبي است كه دو بال دارد و وارد كليسا مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه پيام اين فيلم اين است كه انسان مي‌‏خواهد از بشريت خلاص شود، تصريح كرد: ديده‌‏ايد جريانات روشن فكري داخل كشور وقتي مي‌‏گوييم ليبراليزم، آزادي نيست بلكه اباحي‌‏گري است صداي‌‏شان درمي‌‏آيد؛ اين فيلم، همان ليبراليزم است و مگر نه اينكه همه چيز مباح باشد اباحي‌‏گري است؟
وي ادامه داد: شريعت، اگر حلال و حرام و واجب و مكروه نداشته باشد شريعت نيست و اباحي‌‏گري، همان ليبراليزم است؛ در اين فيلم هم شيطان به‌‏صورتي خوش‌‏تيپ وارد صحنه مي‌‏شود و جبرئيل را ناكام مي‌‏گذارد.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فيلم, فيلمي ضد خدا بود، گفت: در اين فيلم، شيطان مي‌‏گويد من مي‌‏توانم فرشته خدا را ناكام بگذارم زيرا هنرپيشه نقش اول را به زندگي بازمي‌‏گرداند و بيماري او را خوب مي‌‏كند. او به دست شيطان نجات مي‌‏يابد و پيروز فيلم هم " شيطان" بود.
وي ادامه داد: اسلام پس از هزار و 400 سال، شيطان را تحقير كرد و شيطان در پاسخ، طرح جامع اسلام‌‏ستيزي را آماده كرد كه در اين طرح غربي، اساسي‌‏ترين مسأله، قداست‌‏زدايي از اسلام است.
عباسي با بيان اينكه تنها پديده مقدس باقي‌‏مانده در عالم "قرآن" است، گفت: مسيحيت و يهود، از قداست تهي شده و هيچ چيز مقدسي كه عمق اينچنيني داشته باشد وجود ندارد، مدرنيته يك پيام عمده دارد و جاده مدرنيته زماني صاف مي‌‏شود كه چيز مقدسي وجود نداشته باشد.
وي ادامه داد: اتفاقي كه براي قداست‌‏زدايي افتاد اين بود كه اين طرح استراتژيك، بايد طي يك فرايند صورت بگيرد و لذا كشيدن كاريكاتور، يك مسأله اتفاقي نيست.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در غرب، انسان، محور توجه است و در مجسمه‌‏ها، انسان برهنه موضوعيت دارد، گفت:‌‏ در مجسمه‌‏هاي يونان اين امر ديده مي‌‏شود اما هيچ‌‏گاه در ايران دو هزار و 500 سال پيش، مجسمه نمي‌‏بينيد بلكه در تخت‌‏جمشيد و جاهاي ديگر، سنگ برجسته مي‌‏بينيد هر گاه آمدند مجسمه‌‏اي را مستقل تراشيدند معلوم است كه انسان، كانون توجه است در حالي كه در هيچ جاي جهان غير از غرب، انسان، كانون‌‏توجه نبوده است و تنها غرب است كه هميشه بشرمدار بوده و نه خدامدار.
وي ادامه داد: در تخت‌‏جمشيد، مردان با لباس‌‏هاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها در دو هزار و 500 سال پيش، حزب‌‏اللهي بوده‌‏اند. آنچه اهميت دارد شما مجسمه برهنه نمي‌‏بينيد اما غربي‌‏ها همه چيز را عريان تداعي مي‌‏كردند.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه با اشاره به اينكه در دين يهود، خدا را به زمين مي‌‏آورند كه با يعقوب كشتي بگيرد، گفت: در تورات جعلي، چون خدا نمي‌‏تواند يعقوب را شكست دهد به ران راست او لگدي مي‌‏زند و يهودي‌‏ها تا امروز هر حيواني را ذبح مي‌‏كنند ران راست آن را به دليل اينكه به يعقوب توهين‌‏شده نمي‌‏خورند و خدا به او مي‌‏گويد نام تو يعقوب نيست بلكه اسرائيل است يعني مقاوم در برابر خدا هستي.
وي با بيان اينكه كراهت تصوير كشيدن و حرام بودن مجسمه‌‏سازي در اسلام به اين معني است كه عينيت‌‏بخشي نشود، گفت: امروز ما مي‌‏آييم از سر محبت، تصاوير انبيا و ائمه را مي‌‏كشيم آرام‌‏آرام زمينه براي عادي‌‏سازي فراهم مي‌‏شود. هيچ‌‏كس تصويري از پيامبر اسلام ندارد اما لازم بود اين را نشان دهند و اين حرمت بشكنند و نتيجه فاجعه‌‏بار اين كار كه بعضي‌‏ها به اسم عزاداري امام حسين(عليه‌‏السلام) مي‌‏كنند 40 سال بعد معلوم مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه غربي‌‏ها اول در قالب رمان و به‌‏وسيله كتاب "آيات شيطاني" به پيامبر حمله كردند؛ ادامه داد: حمله دوم، در سال 2004 و به‌‏وسيله كتابي به نام "پيامبرِ نيستي" صورت گرفت كه در آن، "كريگ وين"ِ يهودي، همه نوع توهيني به پيامبر و قرآن كرد؛ اين كتاب 702 صفحه دارد و كتاب "آيات شيطاني" هم 702 صفحه است. اين نويسنده يهودي، نامه‌‏اي هم براي بوش فرستاد و تأكيد كرد كه اين جنگ عليه اسلام را در منطقه خاورميانه ادامه دهد زيرا اين دين، يك دين جعلي است و مدعي شد كه پيامبر مسلمانان، پيامبر سكس, خشونت و پول است.
عباسي با بيان اينكه 400 صفحه از اين كتاب به مسأله جهاد اختصاص دارد، گفت: قرآن، يك متن ترجمه‌‏ناپذير است؛ قرآن به زبان عربي آمده و به عربي فهم مي‌‏شود و ترجمه آن به هر زباني كه باشد بسيار ضعيف است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنان خود، "جهاد" و "شهادت" را اصلي‌‏ترين مانع سيطره غرب دانست و با تأكيد بر اينكه فقط جهاد مي‌‏تواند مانع حركت شيطان شود، گفت: حضرت علي(عليه‌‏السلام) مي‌‏فرمايد « جهاد، دري از درهاي بهشت است.» و امام حسين(عليه‌‏السلام) هم حج را ناتمام مي‌‏گذارد و براي تحقق امربه‌‏معروف و نهي‌‏ازمنكر، اصل جهاد را پيش مي‌‏گيرد.
وي ادامه داد: سومين حمله به پيامبر، كاريكاتورهاي نشريه دانماركي بود كه به‌‏خاطر آن، هزارها راهپيمايي مسلمانان صورت گرفت و اتحاد جهان اسلام را بسيار زيبا نشان داد كه غرب از اين مسأله شوكه شده است.
"حسن عباسي" محورهاي اسلام‌‏ستيزي غرب را هفت بخش ذكر كرد و گفت: اين محورها عبارتند از: 1)حمله به پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله؛
2) حمله به ‌‏قرآن و تحريف اين كتاب در بعضي از كشورهاي عربي و هند كه در آن آيات جهاد و شهادت را حذف كرده‌‏اند؛
3) جعل احكام اسلام كه همسر "خليل‌‏زاد" مشاور عالي بوش در امور افغانستان و عراق، جزوه‌‏اي نوشت و در آن دستورالعملي داد كه اسلام را در يك فرايند 25 تا 50 ساله خنثي كند. او در اين جزوه گفته بايد احكام موازي با احكام اسلام درست كرد كه نمونه آن را مي‌‏توان در بيانيه‌‏هاي حقوق‌‏بشر ديد؛
4) تفرقه‌‏افكندن ميان فرقه‌‏هاي اسلامي با فرمول "تفرقه بينداز و حكومت كن" انگليس كه ميان شيعه و سني انداخته مي‌‏شود؛
5) ايجاد فرقه هاي انحرافي مانند القاعده و حكومت‌‏هاي جعلي مانند طلبان براي تخريب چهره اسلام؛
6) گسترش مسيحيت در دنياي اسلام و تبليغ آن؛
7) جايگزيني ارزش‌‏هاي مدرن با ارزش‌‏هاي اسلامي تحت‌‏عنوان اصلاحات در خاورميانه بزرگ.
وي ادامه داد: تخريب چهره اسلام به‌‏صورت هماهنگ در حال اجراست و نبايد فكر كرد كه تنها "سلمان رشدي" كتابي نوشته يا يك نشريه دانماركي كاريكاتوري چاپ كرده است.
عباسي واكنش به اين مسأله را دستورالعمل امام دانست مبني بر اينكه « اگر مقابل دين ما بايستيد در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد» ذكر كرد و گفت: نقطه ضعف آمريكا و اروپا، نظام سرمايه‌‏داري آنهاست و بايد اين نظام سرمايه، به چالش كشيده شود و چون جلوي دين ما مي‌‏ايستند بايد مقابل دنياي آنها بايستيم.
وي با اشاره به اينكه مواجهه با شيطان بايد با فرمول‌‏هاي خودش صورت گيرد به ضرورت تحريم كالاهاي غربي اشاره كرد و ادامه داد: خانم "آنجلا مركل"ِ يهودي‌‏كُش از چاپ كاريكاتورها دفاع مي‌‏كند؛ آيا شما مسيحيان يهوديان را سوزانديد يا مسلمانان؟
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه مدرنيته خشن‌‏ترين انديشه بشري است، گفت: شما مي‌‏گوييد مدرنيته انديشه صلح و صفاست؛ پس فاشيسم از چه انديشه‌‏اي بيرون آمد. انديشه مدرن طي صد و 50 سال گذشته صدو 75 ميليون كشته بر روي دست بشريت گذاشته است. اسلام، كجاي اين قضيه بوده است؟
وي با بيان اينكه چهره سياه روشنفكر وطني كه جرأت ندارد بيايد مناظره كند، ادامه داد: خشن‌‏ترين انديشه بشري، انديشه شيطاني مدرن است و شيطان پشت‌‏سر مدرنيته پنهان شده است و روشنفكران هم مبلغان شيطان هستند زيرا ذات مدرنيته, ذات سوسياليسم, ذات ناسيوناليسم, ذات ليبراليسم, ملي‌‏گرايي و نظام مشاركت و آنچه آزادي ناميده مي‌‏شود عين حركت شيطان است و وحشت به بنيان‌‏هاي روشنفكر داخلي مي‌‏افتد كه ما داد مي‌‏زنيم ليبراليسم اباحي‌‏گري است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: شيطان در حال حاضر در اينجا حضور دارد و من خدمت او سلام عرض مي‌‏كنم و اعلام مي‌‏كنم يقه‌‏ات را گرفته‌‏ايم و افشايت مي‌‏كنيم و مروجان انديشه تو در داخل ايران، هر گونه عمل كنند بيشتر شكست مي‌‏خورند.
وي ادامه داد: مسؤولان جمهوري اسلامي! از بنزهاي فاشيست‌‏هاي يهودكُش آلماني پايين بياييد كه روي‌‏مان بشود به جوانان بگوييم دست از پژوي 206 فرانسوي بكشند. تحريم كالاهاي آمريكايي, انگليسي, آلماني و فرانسوي را بايد از مسؤولان شروع كنيم.
عباسي با بيان اينكه بر مسؤولان جمهوري اسلامي به‌‏ويژه آناني كه لباس روحانيت به تن دارند حرام است كه بنزهاي آلماني سوار شوند، گفت: ننگ بر مسؤولي در جمهوري اسلامي باد كه سوار خودرويي شود كه صدراعظم آلمان، سازنده آن، حركت نشريات دانمارك را تأييد مي‌‏كند و ننگ‌‏بر چنين مسؤولي كه با رأي مردم روي كار آمده است اگر سوار بنز آلماني شود.
وي ادامه داد: ديديد نخست‌‏وزير دانمارك به خاطر تحريم كالاهاي دانماركي گريه كرد؟ مركل هم گريه مي‌‏كند؛ بوش هم گريه مي‌‏كند؛ شريان اين تمدن ماهيت اقتصادي آن است. از يك سو، اگر بازار انبوه يك‌‏ميليارد و 400 ميليون نفري اسلام بر روي اين كالاها بسته شود و از سوي ديگر در اينجا همه سعي كنند زهد بورزند، اين تمدن شكست مي‌‏خورد.
عباسي با بيان اينكه من شرمنده هستم كه بعضي از مسؤولان ما در بنز آلماني مي‌‏نشينند و مي‌‏خواهند برضد اين مسايل موضع بگيرند، گفت: شيطان، ديگر با جديت غليظ‌‏شده و خود را نمايان مي‌‏سازد و بايد با اين شيطان برخورد كنيم اما شيطان بر ما سيطره ندارد و تنها ما را وسوسه مي‌‏كند و ما نبايد از هواي نفس تبعيت كنيم و چنين انحرافي از شما دور باد.\
گفتني است از ورود عكاس خبرگزاري كار ايران (ايلنا) به اين مراسم جلوگيري به عمل آمد اما در تماس ايلنا با بسيج دانشجويي دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران هيچ‌‏گونه توضيح قانع‌‏كننده‌‏اي براي اين اقدام ارائه نشد.
[External Link Removed for Guests]
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

تمدن غربی ، تمدنی یهودی است

پست توسط Mr.Amirhessam »

تمدن غربی ، تمدنی یهودی است

دکتر عباسی در سلسله کلاس ‌های غرب‌ شناسی خود در قم، حادثه 11 سپتامبر را خود‌زنی آمریکا عنوان کرد .
به گزارش خبرنگار خبرگزاری مهر درقم، رییس مرکز پلمپ شده بررسی دکترینال امنیت بدون مرز، طی سخنانی در سلسله کلاس ‌های غرب‌ شناسی خود در قم، در خصوص حادثه 11 سپتامبر سال 2002 در آمریکا گفت: القاعده در این ماجرا کاره ‌ای نبود و آمریکایی‌ها در این حادثه دست به خودزنی زدند تا به این وسیله بهانه ‌ای پیدا کنند و آسیای میانه و منطقه خاورمیانه را جولانگاه خود قراردهند.

وی همچنین افزود :برج ‌های دوقلوی نیویورک به علت وضعیت جغرافیایی، در حال خراب شدن بود و آمریکایی‌ها با انهدام آن‌ها در حقیقت روغن ریخته را نذر امامزاده کردند. دکتر حسن عباسی در ادامه با بیان اینکه 63 درصد مردم عراق شیعه هستند، گفت: مرجعیت شیعه، به‌ویژه آیت الله سیستانی تلاش می‌ کند تا لیست ائتلافی شیعیان عراق در انتخابات عراق پیروز شود که آمریکایی‌ها با این مسأله موافق نیستند.

وی تصریح کرد: نیروهای آمریکایی، حتی پس از برگزاری انتخابات ازعراق خارج نخواهند شد. وی همچنین با تأکید بر لزوم وجود اخلاق در سیاست‌ ورزی گفت: معیار تشخیص ما در مسایل سیاسی باید موضع‌ گیری‌ های ولی فقیه باشد و ما بدون بصیرت، دچار معضلات زیادی خواهیم شد.

این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه تمدن غرب از لحاظ مبانی و اصول،‌ تمدنی یهودی محسوب می‌شود ، ابراز داشت :مبانی غرب، چیزی جز دو کتاب ایلیاد و ادیسه هومر که حاوی اسطوره‌های باستانی یونان است، نیست و کلید واژه‌های این کتاب‌ها، هنوز هم در جهان غرب مرسوم است.

وی با بیان اینکه منازعه خیر و شر در غرب، برگرفته از جنگ قهرمانان یونان باستان با غول‌ها است، گفت: غربی‌ها در فرهنگ خود برای هر گزاره ‌ای یک خدا تراشیده ‌اند و در حقیقت، قایل به تکثرگرایی (پلورالیسم) شده‌اند.

عباسی شناخت اومانیسم و مدرنیسم را در سایه شناخت اسطوره‌های باستانی یونان ممکن دانست و گفت: اسطوره‌های امروز غرب، اشخاصی همچون رامبو، آرنولد و فوتبالیست‌ها شده‌اند و در مقابل، اهریمن‌ها بن‌لادن و تروریست‌ها محسوب می‌شوند.

وی ادامه داد: خدایان امروز غرب، مفاهیمی چون حقوق بشر، جامعه مدنی، لیبرالیسم، اباحه‌گری و دموکراسی هستند که می‌خواهند با استفاده از آن‌ها به جنگ اهریمن بروند. وی حزب‌ا… لبنان را به منزله شمشیر جمهوری اسلامی در بالای سر اسراییل غاصب دانست و خاطر نشان کرد: امروز غربی‌ها و شهروندان اسراییلی نمی‌خواهند بمیرند و در حقیقت پاشنه آشیل آن‌ها مرگ است؛ لذا ما باید برنامه استراتژیک خود را علیه دنیای آنها به کاربریم .

به گزارش مهر دکتر عباسی همچنین با اشاره به اینکه امروز اسامی اساطیر یونان باستان به وفور در کشورهای غربی و آمریکا کاربرد دارد، اظهار داشت: غرب امروزه از ریشه همین اساطیر یونانی خود را فربه کرده و برای اسطوره ‌سازی در جهان، میلیارد‌ها دلار در ساخت فیلم‌ ها هزینه می ‌کند تا برای جوانان جهان، اسطوره‌ هایی چون برادپیت در نقش آشیل یونانی بسازد.

رییس مرکز پلمپ شده بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز با اشاره به اینکه غرب امروز غرب برادپیت‌ها است،‌ گفت: جهان غرب با خدایان ساختگی خود چون دموکراسی و حقوق بشر و به اسم‌ هایی چون انقلاب مخملی یا نارنجی به شرق و جهان اسلام یورش برده و لذا امروز می‌بینیم که کشور‌های اسلامی زیر چکمه نظامیان آمریکایی به اشغال در‌آمده است.

[External Link Removed for Guests]
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

در صورت حمله نظامی به ايران قيمت نفت ۴۰۰دلار می شود

پست توسط Mr.Amirhessam »

در صورت حمله نظامی به ايران قيمت نفت ۴۰۰دلار می شود

دولت براي مقابله با دکترين جديد مناقشه اتمي، بايد مسأله فناوري هسته اي و حتي دستيابي به سلاح اتمي را به رفراندم بگذارد.
حسن عباسي رئيس مرکز بررسي هاي دکترينال امنيت بدون مرز با بيان اين مطلب گفت: قدرت هاي جهان تاکنون با سه دکترين «هويج و چماق» و «پليس بد و پليس خوب» و «مکانيسم ماشه» (که هر سه نوع مذکور از نوع استراتژي هاي از موضع بالا مي باشند) نتوانستند به اهداف خود برسند. چراکه ايران علي رغم باقي کشورهاي فاقد پشتوانه مردمي، داراي اين قدرت بود و بر همين اساس دکترين جديد «مرغ بريان» (Chicken Strategy) را در پيش گرفته اند. در اين دکترين جديد دو طرف آنچنان با سرعت به سمت يکديگر حرکت مي کنند، تا اينکه يکي، صحنه را خالي کند و اصطلاحاً جا بزند. در طي 2 سال گذشته اين اولين باري است که توازن استراتژي ها ميان دو طرف برقرار شده است و ديگر موضع استراتژي ايران از پائين نيست.
به گزارش خبرنگار بازتاب از کرج، عباسي که در جمع دانشجويان دانشگاه تربيت معلم اين شهر سخن مي گفت تصريح کرد: ما به آژانس اجازه داديم 1200 نفر ساعت از مراکز ما بازديد کند و نيز مراکز هسته اي خود را به صورت داوطلبانه به حالت تعليق درآورديم و اين اشتباه اول ما بود. زيرا اين همانند در اختيار قراردادن بند انگشت در ورزش «جوجيتسو» است (در اين ورزش رزمي با ارتکاب اين اشتباه، حريف مي تواند طرف خود را نقش زمين کند)، و دشمن مي تواند از همين طريق يک کشور 70 ميليوني را شکست دهد.
وي گفت: هدف از تعليق هاي داوطلبانه و ميز مذاکره، اعتمادسازي بود. اما براي چه کسي بايد اعتمادسازي صورت مي گرفت؟ براي کساني که خود مجهز به بمب اتمي بودند. و از آن در ژاپن، کوزوو، افغانستان و عراق (بصورت اورانيوم ضعيف شده) استفاده کردند؟
وي تأکيد کرد: در ميدان دکترين جديد غرب عليه ايران، مسؤولين ما بايد تا آخرين لحظه مقاومت کنند. آنان بايد با اتکاء به پشتوانه ي مردمي، موقعيت ژئواستراتژيک مناسب کشور و نيز منابع اقتصادي غني (نفت و غيره) هرگز به عقب نشيني و کنار کشيدن فکر نکنند. اين همه درحالي است که عقبه ي غرب، چيزي جز اقتصاد متزلزل وابسته به نفت نيست.
وي خاطرنشان کرد: با وجود 10 کشور مجهز به بمب هسته اي، عملاً ايران زير چتر اتمي در حال زندگي کردن است و بر همين اساس بايد احساس خطر کند. و 10 کشور مذکور نيز بايد براي ساير کشورهاي فاقد سلاح هسته اي اعتمادسازي کنند.
عباسي گفت: امارات با بيش از سه هزار شرکت ايراني با ميلياردها دلار سرمايه، به حيات خلوت اقتصادي برخي تبديل شده است که اين امر، امنيت اقتصادي کشور را آسيب پذير ساخته است.
وي به نقش انگليس در شيطنت عليه ايران اشاره کرده و گفت: دو مسأله جاي سؤال دارد، اول اينکه اعتماد بي حد و حصر جناح ها و جريان هاي درون نظام به انگلستان امنيت سياسي نظام کشور را به خطر انداخته است و سخن گفتن در مورد اين کشور به خط قرمز مبدل گشته است. دوم اينکه در جايي که آمريکا، کانادا، استراليا، نيوزلند و اسرائيل و چند کشور ديگر، زاده ي دست انگليس هستند، معنا ندارد که با آمريکا و اسرائيل رابطه نداشته باشيم ولي با مولودهايش رابطه داشته باشيم. چرا اين سخن براي عده اي ناخوشايند است؟
وي ادامه داد: ساختار اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي جمهوري اسلامي ايران به گونه اي است که يا امنيت اقتصادي، سياسي و نظامي براي ايران بايد تضمين باشد و يا در غير اين صورت امنيت اقتصادي و غيره ديگران هم تضمين نخواهد شد.
وي افزود: کشيدن مرز بين قوميت ها، تخصص انگليس است و آنوقت ما از اين سياستمدار پير غافليم.
وي با انتقاد از استراتژيست هاي نظامي کشور گفت: چرا قابليت هاي دفاعي کشور از يکسو و نقاط ضعف غرب را از سوي ديگر براي افکار عمومي بويژه جوانان تبيين نمي کنيد، تا فکر تجاوز به اين آب و خاک، در نطفه خفه شود؟
وي با اشاره به اينکه آمريکا خود مي داند از جنگ عليه ايران نفعي نخواهد برد، گفت: آمريکا اين فرض را در سالهاي انتهايي جنگ تحميلي تجربه کرده است ولي نتيجه اي عايدش نشده است.
وي هشدار داد: در بررسي هاي سال گذشته در تئوري بازي ها به اين نتيجه رسيديم که در صورت تحريم نفتي ايران، قيمت نفت تا 110 دلار و در صورت حمله نظامي به ايران قيمت آن تا 400 دلار افزايش خواهد يافت. لذا با توجه به آگاهي استراتژيست هاي غربي از اين مسأله، طرح تحريم خريد نفت ايران و يا حمله نظامي به ايران در حد يک بلوف است.
وي با تبيين عواقب جنگ عليه ايران افزود: عدم ائتلاف جهاني، شکنندگي اقتصاد جهاني، عدم همکاري مردم کشورهاي غربي بويژه آمريکا براي تأمين يک ميليون نيروي مورد نياز براي جنگ و همچنين عدم توجه و همراهي افکار عمومي داخلي کشورهاي غربي (بر خلاف زمان حمله به عراق و افغانستان) از جمله مهمترين دلايل شکست تحريم هاي اقتصادي و نفتي و حتي حمله ي نظامي به ايران به شمار مي رود.
عباسي افزود: آلمان از نظر سياسي داراي کابينه اي شکننده است (بخاطر برتري خانم مرکر تنها با 3 رأي بيشتر از آقاي شرودر)، همچنين اقتصاد اين کشور با داشتن حجم بالايي از نيروهاي بيکار، در وضعيت بسيار خطرناکي است. انگليس نيز با کسري بودجه 2/3 درصدي از سوي اتحاديه اروپايي مورد انتقاد است.
عباسي با اشاره به بيانيه ي اخير شوراي حکام گفت: بر مبناي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران (عزت حکمت مصلحت) عزت در سياست خارجي يعني تحريم سياسي کشورهاي معارض عليه ايران از سوي مسؤولان و تحريم اقتصادي آنها از سوي مردم و نيز فشار مردم بر دولت براي بالا بردن هزينه هاي آنها.
وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: آنچه دول غربي را از مسائل هسته اي ايران نگران ميکند، بومي شدن اين علم در ايران است. و تا زمانيکه اين علم در اختيار آنان باشد و ما مونتاژکار باشيم ترسي وجود ندارد.
وي افزود: از ديدگاه مديريت بحران و بر اساس فرمول هاي آن، مسأله ي هسته اي کشورمان در سطح تنش سياسي است و به هنوز تا رسيدن آن به سطوح تشنج و بحران فاصله ي زيادي داريم، از اين رو دولت مردان ما نبايد ترسي به خود راه دهند
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

دکتر عباسی مردی از نسل تشيع سرخ

پست توسط Mr.Amirhessam »

دکتر عباسی مردی از نسل تشيع سرخ

اين روزها هجمه به سمت يکی از انقلابی ترين نيروهای انقلاب به نام دکتر حسن عباسی شروع شده چه از جبهه خوديها که واقعا جای تعجب و تاسف دارد و چه از جانب دشمنان انقلاب که مايه مباهات است که ايشان توانسته خشم انها را بر انگيزد اما دشمنان انقلاب هر چه می خواهند بگويند او و امثال او آمده اند که بروند نيامده اند که بمانند آنها مامور به انجام تکليفند امثال دکتر عباسی ها همان نوزادان در گهواره ای هستند که امام خمينی می فرمود اينها ياران من هستند آری آن کودکان در گهواره و ياران ديروز امام و سربازان جان بر کف امروز رهبری بدون چشم داشت به مال و منال دنيا، بدون اينکه قصرها بسازند ،شکارگاهها قرق کنند ،خانه های چند ميلياردی داشته باشند، در اقصا نقاط ايران ويلا بسازند و فرزندانشان هر روز در گوشه ای از دنيابه عيش و عشرت بپردازند تنها برای احقاق حق می گويند و می نويسند و در راه عقيده اشان می ميرند

اما سخن عباسی سخت گزنده است همانند سخن ابوذر برای امثال معاويه ها خيلی ها ديگر تحمل وجود عباسی را ندارند عباسی در سرزمينی سخن می گويد و فرياد می زند که متعلق به آقا امام زمان (عج) است و اگر او نتواند در اين سرزمين برای احقاق حق و برای افشای چهره آنها که نقاب موجه بر صورت زده اند و با چهره های اطو کشيده و در صندلی های پادشاهی خواستار محو روحيه انقلابی گری و عدالت پروری و منسوخ شدن امر به معروف و نهی از منکر واقعی هستندفرياد بزند پس در کجا فرياد بزند ، او فرياد فرو خورده نسلی است که وامانده از کاروان شهيدان انقلاب و دفاع مقدس هستند، امروز در هر کوی و برزنی سخنرانی های عباسی گرمی و شعفی بين مردم درد کشيده ايجاد کرده است ،عدالت پروران و آنها که هنوز گرمی سخنرانی های دکتر شريعتی و ديالمه وآيت و... بياد می آورند گرمی سخن عباسی را از جرگه همان شهيدان و چه بسا گرمتر و گرامی تر می دانند او با سخنرانيهايش تن هر دو جبهه دشمنان داخلی و خارجی را به لرزه در آورده با افشای استراتژی امريکا و دشمنان خارجی و دادن راه کار برای مقابله باآنها تمام سيستمهای اطلاعاتی آنها را به چالش کشيده و در جبهه داخلی نيز ، با درخواست برخورد انقلابی تر با تحولات جهانی مرعوبين قدرت پوشالی امريکا که ساليانی بر دو قوه مهم مملکت تکيه زده بودن را منفعل و چهره آنها را برای مردم افشاءنمود و به همين علت آنها به جو سازی و تهديد بر عليه او وادار شده اند و اين يعنی يک حرکت جديد که هم راست و هم چپ از آن ترسده اند زيرا دکتر عباسی متعلق به نسل صادق انقلاب است نسل او نسل پرخاشگر انقلاب است نسلی که هيچ از وضعيت فعلی جامعه راضی نيست نسلی که خواهان اجرای عدالت به معنای واقعی برای همه است ، نسلی که فرياد می زند وزير، وکيل ،قاضی و هر مسئولی که خلاف کرده را محاکمه کنيد و مجازات چرا مماشات با قدرتمندان و قلدری با ضعفا نسلی که انتظار داشت با آن هم رشادت در جبهه های جنگ و حفاظت از انقلاب مردان حکومت از انقلابيونی انتخاب شوند که خدمت به مردم و مبارزه با استکبار سرلوحه کارشان باشند آنها انتظار داشتند شجاعترين و انقلابی ترين و مطيع ترين و ولايتی ترين مردان اين سرزمين سکان مديریتی کشور را دردست داشته باشند نه مرفهينی که شيوه زندگيشان راهی برای انقلابی گری و خدمت به مردم نمی گذارد و تنها در پشت شعارها خود را پنهان کرده اند و اين سخن به هر کسی که در اين کشور بجای خدمت ، خيانت می کند بر می گردد و به همين علت عباسی عزيز ملت و مغضوب دشمنان ملت می شود عباسی مردی ريز نقش با موهای سفيد که برای سن او بسيار عجيب است با پيروی از رهبرش بی محبا می گويد او مکلف به گفتن است و فرياد زدن ، چه بماند و چه برود، راه او که همان راه تشيع سرخ علويست باقی خواهد ماند.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

آمریکا در پی از بین بردن اسلام سیاسی و تغییر نقشه جهان اسلام است

پست توسط Mr.Amirhessam »

به گزارش خبرنگار سیاسی " مهر"، وی که درهمایش یک روزه انرژی هسته ای، کاربردها و چالشها سخن می گفت، افزود: برای جامعه دانشگاهی متأسفم ، دو سال از جنگ جهانی را پشت سرگذاشته ایم جنگی که قرار است 25 سال طول بکشد، اما در جامعه دانشگاهی این مسئله موضوعیت ندارد.
وی تاکید کرد: پهنه تحولات بین المللی شامل استراتژیهای مختلفی است که باید هر یک به طوردقیق بررسی شود. عباسی خاطرنشان کرد: فضای جامعه جهانی فضای جنگ جهانی است و قرار است در این جنگ با 22 کشور برخورد صورت گیرد این جنگ، جنگی تمدنی و صلیبی است و چون تمدنی است ملاحظات مسئولان ما را که متأسفانه تاکتیکی نگر هستند برنمی تابد.
این کارشناس خاطرنشان کرد: کمتر از 5 درصد از اهداف این جنگ جهانی تحقق یافته است. از 22 کشور به 2 کشور حمله شده که کم و بیش نیز می توان اهداف در نظر گرفته شده را تحقق یافته دانست و در ادامه قرار است به سوریه، ایران، عربستان و لبنان نیز حمله صورت گیرد.
وی با اشاره به این مطلب که اراده حمله به ایران وجود دارد، تاکید کرد: محاصره ما در شعاع 360 درجه کشورمان کاملا قطعی است. هنری کسینجر از سیاستمداران کهنه کار آمریکا نیز این مساله را اعلام کرده بود که محاصره ایران تکمیل شده است.
وی با تاکید بر اینکه آمریکا سه خواسته را در سیاست های خود برضد جهان اسلام دنبال می کند، گفت: خواسته اول انهدام اسلام سیاسی، خواسته دوم تغییر مرزهای جغرافیای جهان اسلام که این مسأله توسط استراتژیست های غربی مورد تأکید قرار گرفته است. عباسی اضافه کرد: آنها می خواهند تنها قدرت حاکم در منطقه خاورمیانه رژیم صهیونیستی باشد. وی ادامه داد: خواسته سوم غرب فرسایش سرمایه اجتماعی جهان اسلام است زیرا جهان اسلام از نظر جمعیت جوان و از نظر رشد جمعیت در جهان حرف اول را می زند. تمدن اسلامی با 1 میلیارد و 250 میلیون نفر جمعیت بدون قدرت اتمی اما با دارا بودن قدرت جمعیتی در مرتبه ای بالا قرار گرفته است.
وی خاطرنشان کرد: کشورهای غربی از نظر زادو ولد دچار توقف شده اند و از نظر جمعیتی با بحران مواجه هستند.
امروز سرریز جمعیت جهان اسلام در حال سرازیر شدن به سوی جوامع غربی است که این خطری برای جهان غرب محسوب می شود. جهان اسلام با این سرریز جمعیت تا 25 سال آینده خواهد توانست غرب را تسخیر کند. مهاجرت را تنها نمی توان فرار مغزها دانست بلکه برخی مهاجرت ها باعث انتقال فرهنگ ایرانی و اسلامی به سرزمین های غربی شود. عباسی ادامه داد: جلوی رشد دانش را نمی توان گرفت دانش میراث بشر است و کسی نمی تواند برای دستیابی جوامع به آن مانع ایجاد کند.
عباسی افزود : یکی از استراتژیت های آمریکا در دهه 80 میلادی می گوید جهان عاری از سلاح اتمی توهمی پوچ است امروز 10 کشور دارای سلاح اتمی هستند. بررسی ها نشان داده که برد موشک تمام این کشورها به ایران می رسد. رژیم صهیونیستی بیش از 380 کلاهک هسته ای دارد و ما زیر چتر موشک های اتمی این کشورها قرار داریم.
تا 25 کشور نیز سلاح اتمی ندارند اما در صورت اراده کمتر از 6 ماه به آن دسترسی پیدا می کنند. مثلا آلمان قدرتی است که در 19 سال پس ازجنگ جهانی اول جنگ جهانی دیگری را به جهان تحمیل می کند. امروز تکنولوژی هسته ای در این کشور ریشه دارد و کشورهایی نظیر ژاپن، کانادا سوئد و دیگر کشور نیز همین وضع را دارند.
در جهانی قرار داریم که به سمت اتمی شدن پیش می رود. در آمریکا 6000 کلاهک اتمی در زرادخانه های این کشور موجود است. 100 نیروگاه اتمی در این کشور فعال هستند. حالا چگونه ما باید بپذیریم که ما کشوری عاری از سلاح هسته ای داشته باشیم.
وی تاکید کرد: متأسفانه جامعه دانشگاهی ما هیچ اقدامی در این زمینه نمی کند و تحرکی ندارد. ما باید حمایت مردمی از تولید سلاح اتمی داشته باشیم ، خاورمیانه عاری از سلاح اتمی توهمی کودکانه است کسانی که می گویند بهانه به دست دشمن ندهیم به هیچ وجه اطلاعی از استراتژی ندارند.
وی خاطرنشان کرد: ما در مقابل آمریکا با تمدنی مواجه هستیم که فکر تولید نمی کند پس می خواهد درمقابل رشد سایر تمدن ها بایستد.
این کارشناس مسائل استراتژیک افزود : دکترین امنیت ملی ما امروز ضربه دوم است ، در ضربه اول ما ابتدا به ساکن دست به عمل می زنیم اما در ضربه دوم چنین سیاستی نیست و بیشتر مبارزه فرهنگی است. خاویر سولانا به تهران می آید و با وقاحت می گوید ما خبر بدی برای شما داریم که همین قطعنامه همان خبر بد است. اینها به راحتی آمده اند در زمینه افغانستان و عراق از ما امتیاز گرفته اند. جک استراو در حقیقت به عنوان نماینده کالین پاول به تهران آمده و به جای او از ما امتیاز گرفته است.
عباسی ادامه داد: ما حریم امنیتی خود را در نظر نمی گیریم ما به روش ضربه دوم عمل کرده و منتظر ماندیم تا به ما ضربه امنیتی وارد کنند. ما باید بتوانیم هزینه ها را بالا ببریم. کشورهایی که در حمله به افغانستان و عراق به آمریکا کمک کردند مطمئنا در حمله به ایران نیز کمک خواهند کرد. باید برخورد کنیم و هزینه اقدام برعلیه ایران را برای کشورها بالا ببریم زیرا هیچ کشور و تمدنی از غفلت مورد تشویق قرار نگرفته است.
وی تاکید کرد: اگر جمهوریخواهان در دور دیگر انتخابات آمریکا پیروز شوند قطعا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد. اگر صدام و طالبان برای ما خطرناک بودند امروز کرزای و برمر خطرناک تر از آنها هستند. امروز باید به مردم بگوییم که جنگ جهانی دیگری آغاز شده است. مسأله غلطی که امروز در کشور ما جا افتاده است این است که دین در حمایت کشور دخالت نداشته باشد مگر امروز در آمریکا یهودیان این کشور را اداره نمی کنند.
این استراتژیست ادامه داد: رییس کمیسیون انرژی مجلس می گوید این مسأله به نظامیان ربطی ندارد. این مساله به شما چه ربطی دارد شما چه می فهمید جوانان این کشور در جنگ دیوار گوشتی تشکیل داده و از مرزو بوم کشور دفاع کردند شما که آنجا نبودید اما حالا هم مدعی هستید که چرا بعد از خرمشهر جنگ را تمام نکردید.
وی تصریح کرد: پذیرفتن پروتکل یعنی اینکه اینها ابتدا آمده و حرم مطهر امام رضا(ع) را به بهانه وجود سلاح هسته ای بازرسی کنند. نباید کشورمان را دستکم بگیریم ما پتانسیل های فراوانی داریم که اتحادیه اروپا نمی تواند بازار 70 میلیونی ما را رها کند.
عباسی ادامه داد : آمریکا خود امروز با مشکلات فراوانی روبرو است زیرا ساختارهای این کشور مربوط به 50 ساله پیش بوده و فرسوده است. اگرما در این زمینه عقب بنشینیم آنها از ما خواهند خواست که گام به گام به عقب برویم. وی ادعاهای رژیم صهیونیستی درباره بمباران تأسیسات هسته ای ایران را ادعایی بیهوده دانست و تاکید کرد: عراق در زمان جنگ بارها نیروگاه بوشهر را بمباران کرد اما دیدید که خللی به کار آن وارد نشد مهم ساختمان ها نیست در این بمباران ها تنها ساختمان ها از بین می رود.
عباسی اضافه کرد: آمریکا باید بداند با 2 میلیون ایرانی مقیم آمریکا امکان برخورد ایران با آمریکا در داخل این کشور وجود دارد.
وی در ادامه با تاکید بر اینکه تنش زدایی وگفتگوی تمدنها امروز شکست خورده است گفت: امروز جنگ تمدن ها آغاز شده است.
این کارشناس ادامه داد: تروریسم سلاح اتمی جهان سوم است، غرب اگر امکان دستیابی به توان هسته ای را به کشورهای جهان سوم ندهد با چالش و خطرات بسیار جدی مواجه خواهند شد
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

پست توسط Achilles »

غرب مردم را براي فروپاشي نرم آماده مي کند

"دكترين‌ آنفلوانزاي‌ نيويوركي‌" عنوان سخنراني حسن‌ عباسي، از نظريه پردازان جناح راست بود که در دانشگاه گيلان عرضه شد. عباسي در اين سخنراني تاکيد کرد ايران و آمريکا مانند دو ماشين با سرعت تمام به سمت هم حرکت مي کنند"تا بالاخره يکي کم بياورد.

تصویر


عباسي، در آغاز سخنان خود گفت: "استراتژي‌ جديد ايران‌ و آمريكا چيكن‌ استراتژي‌ است. شبيه‌ بازيهاي‌ چيكن‌ جوانان‌ آمريكايي‌ كه‌ دو ماشين‌ با سرعت‌ تمام‌ به‌ سوي‌ هم‌ درحركتند تا بالاخره‌ يكي‌ كم‌ بياورد و پس‌ بكشد. اين‌ استراتژي‌ شاخ‌ به‌ شاخ‌ شدن‌ دو سيستم‌ هيچگاه‌ بيش‌ از چند ماه‌ طول‌ نكشيده‌ است‌ اما از شهريورماه‌ سال‌ 84 تا ابتداي‌ خردادماه‌ طولاني‌ترين‌ زماني‌ است‌ كه‌ دو سيستم‌ در مقابل‌ هم‌ قرار گرفته‌اند. يعني‌ يك‌ دوره‌ 15-16 ماهه‌ التهاب. مثل‌ همان‌ بازي‌ چيكن‌ كه‌ جوانان‌ آمريكايي‌ در نصف‌ شب‌ انجام‌ مي‌دهند و با زدن‌ عينك‌ آفتابي‌ حريف‌ را متوجه‌ مي‌كنند كه‌ من‌ جايي‌ را نمي‌بينم‌ و تو فكري‌ به‌ حال‌ خودت‌ بكن. حتي‌ بطري‌ ويسكي‌ را هم‌ نشان‌ حريف‌ مي‌دهند تا حريف‌ از مست‌ و لايعقل‌ بودن‌ طرف‌ مقابل‌ بترسد و كنار بكشد و يا سومين‌ تعريفي‌ كه‌ مي‌كنند، حتي‌ فرمان‌ ماشين‌ را از جا كنده‌ و دور مي‌اندازند تا حريف‌ را تحت‌ تاثير قرار دهند تا بترسد. در حال‌ حاضر هم‌ آقاي‌ جرج‌ دبليو بوش‌ پشت‌ فرمان‌ ماشين‌ نشسته‌ و خانم‌ كاندوليزا رايس‌ هم‌ به‌ وي‌ مي‌گويد كه‌ برو جلو ژياني‌ كه‌ آقاي‌ احمدي‌ نژاد در آن‌ نشسته‌ را له‌ كن، اما جرج‌ بوش‌ مي‌گويد اگر زديم‌ و در ژيان‌ پر از بمب‌ بود آن‌ وقت‌ چه‌ كنيم. لذا اين‌ دو ماشين‌ به‌ سرعت‌ به‌ سمت‌ يكديگر در حركتند و در طول‌ اين‌ مدت‌ ايران‌ هر بار هم‌ طي‌ سه‌ ماه‌ يك‌ كار كرد؛ يعني‌ اول‌UCF اصفهان‌ را فعال‌ كرد، بعد مركز نطنز و آب‌ سنگين‌ اراك‌ را فعال‌ كرد و ما از دوره‌ هسته‌اي‌ شدن‌ عبور كرده‌ايم".

وي‌ در تحليل نقش آمريکا در منطقه افزود: "امروز دولت‌ بوش‌ ضعيف‌ترين‌ موقعيت‌ را براي‌ حمله‌ به‌ ايران‌ دارد و اصلا احتمال‌ حمله‌ به‌ ايران‌ به‌ طرز چشمگيري‌ كاهش‌ يافته‌ و اين‌ چيزي‌ نيست‌ جز بحث‌ عدم‌ استراتژي. يعني‌ به‌ نحوي‌ سياست‌ خارجي‌ اعمال‌ كنيم‌ كه‌ منافع‌ ملي‌ در نظر گرفته‌ و عمل‌ شود. البته‌ اينها يك‌ بازيهاي‌ فرعي‌ را هم‌ شروع‌ كرده‌اند. مثل‌ طرح‌ هولوكاست‌ كه‌ يكهو فضا را به‌ جايي‌ بردند و بقيه‌ كاملا سر كار ماندند. درگير هولوكاست‌ شدند و ايران‌ را از جهت‌ ديگر سيبل‌ كردند، تا تمام‌ فشارها به‌ آن‌ سمت‌ برود و فضا براي‌ ايران‌ باز شود. حالا يك‌ زماني‌ مساله‌اي‌ به‌ نام‌ گفت‌ و گوي‌ تمدنها مي‌شود مسايل‌ جنبي‌ و يك‌ بار هم‌ هولوكاست".

آنفلوانزاي اعتقادي

حسن‌ عباسي‌ در بخش‌ ديگري‌ از سخنان‌ خود گفت: "استراتژي‌ اصلي‌ آمريكا براي‌ براندازي‌ ايران، حوزه‌ تهديد نرم‌ است. آنها مي‌گويند هدف‌ ما سرزمين‌ ايران‌ نيست، بلكه‌ شهروند ايراني‌ است. تهديد سخت‌ حوزه‌اش‌ سرزمين‌ است. تهديد نرم‌ هم‌ حوزه‌اش‌ قلبها و مغزها است‌ و اين‌ حوزه‌ بخشهاي‌ مختلفي‌ دارد كه‌ شامل‌ نفرت‌ از اسلام، نفرت‌ از ايرانيت، شماتت‌ مسوولان‌ و نظام‌ جمهوري‌ اسلامي، نفرت‌ از مسوولان‌ و رهبران‌ اسلام‌ مي شود و نفرت‌ از يكديگر آخرين‌ بخش‌ استراتژي‌ آنهاست. مثل‌ آنفلوانزا سيستم‌ را ضعيف‌ مي‌كند و شهروند ايراني‌ را از اعتقاد و نظام‌ و ايرانيت‌ و خانواده‌اش‌ متنفر مي‌كند و چنين‌ كسي‌ براي‌ فروپاشي‌ آماده‌ است".

وي‌ افزود: "شبهه‌ عليه‌ اسلام‌ و ايرانيت‌ و نظام‌ و مسوولان‌ و قوميتهاي‌ ايراني‌ در حوزه‌ي تخصص سربازاني‌ است‌ كه‌ يا روشنفكرند يا روزنامه‌نگارند يا دانشمند و دانشگاهي‌اند و. . . حوزه‌ دوم‌ هم‌ سربازانش‌ هنرمندان‌ و ورزشكاران‌ هستند. كسي‌ كه‌ با آماج‌ قلب‌ كار مي‌كند عشق‌ يا نفرت‌ ايجاد مي‌كند. اينكه‌ قلب‌ مملو بشود از عشق‌ يا نفرت‌ مربوط‌ به‌ حوزه‌ تهديد نرم‌ است".

وي‌ به‌ فيلم‌ 300 و اسكندر اشاره‌ كرد و گفت: "در اين فيلم‌ براي‌ نقش‌ اصلي‌ كسي‌ را انتخاب‌ كردند كه‌ ميميك‌ صورتش‌ شبيه‌ جرج‌ بوش‌ باشد تا او هم‌ مثل‌ اسكندر كه‌ حكومت‌ بابل‌ را گرفت‌ و وارد ايران‌ شد، آقاي‌ جرج‌ دبليو بوش‌ هم‌ اسكندري‌ باشد كه‌ عراق‌ را بگيرد و وارد ايران‌ شود، تمام‌ اينها جهت‌ گيريهايي‌ است‌ كه‌ مي‌توانيم‌ در اين‌ فيلم‌ ببينيم. شش‌ ماه‌ قبل‌ از فيلم‌ 300 هم‌ فيلم‌ يك‌ شب‌ با شاه‌ در سينماي‌ هاليوود ساخته‌ شد كه‌ در آن‌ داستان‌ استر همسر يهودي‌ خشايارشا را به‌ تصوير كشيدند. يهوديان‌ بانوي‌ مقدسي‌ به‌ نام‌ استر دارند و اين‌ در كتب‌ عهد عتيق‌شان‌ آمده‌ است. زماني‌ كه‌ يونان‌ دولت‌ شهر داشت، ايران‌ از دوران‌ تمدن‌ سازي‌ گذشته‌ بود و به‌ امپراطوري‌ رسيده‌ بود. لذا اين‌ شبهه‌ كه‌ مي‌گويند يونان‌ مهد دموكراسي‌ بوده‌ به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ آمريكايي‌ها از 300 تا 400 سال‌ قبل‌ عقده‌ تاريخي‌ دارند و بنابراين‌ به‌ يك‌ انباري‌ نياز دارند كه‌ اين‌ انباري‌ يونان‌ است‌ و هر وقت‌ كم‌ مي‌آورند مي‌روند از اين‌ انباري‌ چيزي‌ را علم‌ مي‌كنند كه‌ بقيه‌ فراموششان‌ شود اينها تاريخ‌ ندارند. المپيك‌ را هم‌ از يونان‌ گرفتند. عمده‌ شهرهاي‌ آمريكا هم‌ عنوان‌ يوناني‌ دارد".

وي‌ در ادامه‌ سخنان‌ خود با بيان‌ اينكه‌ انگلستاني‌ كه‌ يك‌ ششم‌ خاك‌ ايران‌ را دارد، الان‌ جمعيتش‌ 64 ميليون‌ نفر است، گفت: "جمعيت‌ انگليس‌ در 1804، 40 ميليون‌ نفر بود، الان‌ در 2007 دو برابر نشده‌ است. يعني‌ در بيش‌ از 110 سال‌ جمعيت‌ انگلستان‌ دو برابر نشده‌ است. اين‌ نكته‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 300 ميليون‌ آنگلو ساكسون‌ كه‌ بيرون‌ خاك‌ انگليس‌ زندگي‌ مي‌كنند، كجا هستند؟ در جايي‌ به‌ نام‌ نيوزلند، استراليا، كانادا، آمريكا و آفريقاي‌ جنوبي. يعني‌ سر ريز جمعيت‌شان‌ را در 200-300 سال‌ در كشورهاي‌ ديگر ريختند و قاره‌هاي‌ جديد آمريكا و استراليا و. . . را به‌ وجود آوردند".

دکتر ارنست و مهاجران

رييس‌ مركز دکترينال امنيت‌ بدون‌ مرز به‌ كارتون‌هاي‌ سالهاي‌ قبل‌ هم‌ اشاره‌اي‌ كرد و گفت: "در دوره‌ كودكي‌ و نوجواني‌تان‌ وقتي‌ كارتون‌ دكتر ارنست‌ و مهاجران‌ را مي‌ديديد، اين‌ كارتون‌ غارتگران‌ و اشغالگران‌ بود. همانطور كه‌ الان‌ عراق‌ را اشغال‌ مي‌كنند، قبلا هم‌ استراليا را اشغال‌ مي‌كردند. اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در دانشگاههاي‌ ما به‌ جوانان‌ ما درس‌ داده‌ نمي‌شود و آنان‌ فكر مي‌كنند استراليايي، آمريكايي، كانادايي‌ چون‌ دين‌ را كنار گذاشت‌ به‌ اينجا رسيد. آنهايي‌ كه‌ از دموكراسي‌ ياد مي‌كنند فكر مي‌كنند با واژه‌هايي‌ مانند جامعه‌ مدني‌ و حقوق‌ بشر و. . . به‌ اينجا رسيده‌اند. نمي‌دانند كه‌ انسان‌ آمريكايي‌ امروز در 112 كشور نيروي‌ نظامي‌ دارد. يعني‌ اول‌ ستون‌ نظامي‌ براي‌ خودش‌ درست‌ كرده‌ است. شما در كارتون‌ دكتر ارنست‌ كودك‌ سياه‌ پوستي‌ را مشاهده‌ مي‌كرديد كه‌ كودك‌ تاسماني‌ بود. امروز جزيره‌ كوچكي‌ در استراليا مشاهده‌ مي‌شود به‌ نام‌ تاسماني‌ كه‌ هنوز هم‌ مردم‌اش‌ بدوي‌ و وحشي‌ هستند. پس‌ كشورهايي‌ مثل‌ ايران‌ و هند و آفريقايي‌ها را به‌ همين‌ نسبت‌ استعمار كردند. بريتانياي‌ كبير اين‌ همه‌ غارت‌ كرد اما هنوز هم‌ تعداد كارتن‌ خوابهايش‌ از جامعه‌ ما بيشتر است".

مسيح روح حماسي نمي دهد

حسن‌ عباسي‌ در ادامه‌ صحبتهاي‌ خود تصريح‌ كرد: "آمريکائي ها خواستند بفهمند رمز و راز اين‌ پيروزي‌ جوانان‌ شيعه‌ چه‌ بوده‌ كه‌ متوجه‌ شدند آنها عاشورا و امام‌ حسين‌ دارند. هميشه‌ مي‌گفتند پيغمبر ما مظلوم‌ بوده‌ و موهاي‌ بلوند و چشمهاي‌ آبي‌ و بره‌ به‌ بغل‌ داشته‌ و گفته‌ اگر يك‌ طرف‌ صورتتان‌ را سيلي‌ زدند، بگذاريد طرف‌ ديگر را هم‌ بزنند، اين‌ ايجاد روح‌ حماسي‌ نمي‌كند. اما مسلمانها يك‌ بعد حماسي‌ دارند و آن‌ امام‌ حسين‌ است. گفتند چه‌ كار كنيم‌ ما كه‌ با سيلوستر استالونه‌ و آرنولد نتوانستيم‌ روحيه‌ حماسي‌ بدهيم. ما آمده‌ايم‌ در ليبراليسم‌ گفته‌ايم‌ تسامح‌ و تساهل، اين‌ مخالف‌ و مغاير روحيه‌ سلحشوري‌ است. بنابراين‌ گفتند ما نياز به‌ عاشورا و كربلا و بعد حماسي‌ داريم‌ لذا بدو بدو رفتند سراغ‌ انبار يونان‌ و ديدند در جايي‌ 300 فرمانده‌ بودند كه‌ جلوي‌ خشايارشا ايستادند. اين‌ كارها در نتيجه‌ باعث‌ شد تمام‌ جوانان‌ و فيلمسازان‌ ما دنبال‌ اين‌ كار بروند و عقبه‌ تاريخي‌ ما شفاف‌ شود. جوانان‌ مي‌گويند راجع‌ به‌ اين‌ هشت‌ سال‌ جنگي‌ كه‌ پدران‌ ما جلوي‌ شما دفاع‌ كردند چه‌ مي‌گوييد. پس‌ اين‌ چيزهايي‌ كه‌ در فيلم‌هايتان‌ نشان‌ مي‌دهيد كو؟ شما با اين‌ كارها جوان‌ ما را به‌ سمت‌ دين‌ هل‌ مي‌دهيد. اما يك‌ مصرف‌ داخلي‌ براي‌ شما داشته‌ و آن‌ اينكه‌ شما نياز به‌ يك‌ كربلا و عاشورا داشتيد كه‌ اين‌ انجام‌ شد. در صحنه‌ آخري‌ كه‌ لئونيداس‌ (در فيلم‌ 300) و يارانش‌ كشته‌ مي‌شوند صحنه‌ را طوري‌ درست‌ كرده‌اند عين‌ همين‌ تعزيه‌خواني‌ها و يا فيلم‌ روز واقعه‌ كه‌ اينجا ساخته‌ شده‌ است‌. حالا ببينيد اگر تا چند سال‌ ديگر از اين‌ منطقه‌ ترموپيل‌ يك‌ كربلا درست‌ نكردندو زيارتگاهي‌ آنجا نساختند. چون‌ غربي‌ها استاد موزه‌ ساختن‌ هستند. تازه‌ فهميده‌اند با پيامبري‌ كه‌ چشم‌هايش‌ آبي‌ و موهايش‌ بلوند و بره‌ بغل‌ باشد نمي‌شود و بايد در عقبه‌ تاريخي‌شان‌ بگردند كه‌ ريشه‌ اعتقادي‌ داشته‌ باشند. لذا فيلم‌ 300 به‌ خاطر نيازي‌ كه‌ به‌ حماسه‌ داشتند ساخته‌ شده‌ است".

واکسيناسيون ايراني

عباسي افزود: "بنابراين‌ بايد جاي‌ اين‌ نفرت‌ از اسلام‌ راعشق‌ به‌ اسلام‌ بگيرد به‌ يك‌ شرط‌ كه‌ اسلام‌ به‌ نيازهاي‌ روز پاسخ‌ روز بدهد. نبايد براي‌ مشكلات‌ و سئوالات‌ امروز، جوابهاي‌ 300 سال‌ پيش‌ را بدهيم. دوم‌ بايد نفرت‌ از ايرانيت‌ تبديل‌ به‌ عشق‌ به‌ ايرانيت‌ شود. در حوزه‌ نظام، نفرت‌ از آن‌ بايد به‌ عشق‌ به‌ نظام‌ تبديل‌ شود به‌ شرط‌ آنكه‌ نظام‌ اصلاح‌ خود را شروع‌ كند و مسوولان‌ هم‌ نبايد با بي‌عرضگي‌ به‌ مردم‌ پاسخ‌ دهند و مقام‌ مسوول‌ خودش‌ بايد خود را اصلاح‌ كند. ضمن‌ اينكه‌ نفرت‌ از يكديگر چرا؟ نگاهها بايد محبت‌ آميز باشد. شهروند ايراني‌ بايد واكسيناسيون‌ بشود جلوي‌ آنفلوانزاي‌ نيويوركي‌ و راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ شهروند ايراني‌ نسبت‌ به‌ مدرنيته‌ نفرت‌ پيدا كند. همچنين‌ نفرت‌ به‌ مسيحيت‌ افراطي، يهوديت‌ افراطي. نفرت‌ از نظام‌ هم‌ بايد با اين‌ مسايل‌ حل‌ شود. مثلا معلمان‌ يا كارگران‌ در جايي‌ براي‌ احقاق‌ حقوق‌ خود تجمع‌ و اعتراض‌ كنند، فورا مي‌گويند اينها مي‌خواهند براندازي‌ كنند. در حالي‌ كه‌ ما مي‌خواهيم‌ از درون‌ اصلاح‌ كنيم. اما به‌ خاطر انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ در فرانسه‌ ده‌ هزار ماشين‌ را نابود كردند كه‌ اين‌ بي‌سابقه‌ترين‌ اعتراض‌ خياباني‌ است‌ اما استاد دانشگاه‌ ما مي‌گويد اين‌ نماد دموكراسي‌ است‌ ولي‌ اگر چنين‌ اتفاقي‌ در كشور ما بيفتد ما مي‌خواهيم‌ براندازي‌ كنيم. پس‌ اگر اينجوري‌ باشد همه‌ مسايل‌ امنيتي‌ مي‌شود اما در فرانسه‌ نمي‌گويند مساله‌ امنيتي‌ است".

انتقاد به همايش دولت مدرن

وي‌ در بخش ديگري از سخنان خود بار ديگر سياست هاي ايالات متحده آمريکا را مورد انتقاد قرار داد و افزود: "آمريكا با چند واژه‌ کليدي مي‌خواست‌ بر جهان‌ حكومت‌ كند اما آنها را به‌ گند كشيد. از جمله‌ آزاديخواهي، ليبراليسم‌ به‌ معني‌ آزاديخواهي‌ نابود شده‌ و امروز كسي‌ نمي‌خواهد ليبرال‌ باشد و از چشم‌ همه‌ افتاد. دوم‌ دموكراسي‌ را با موشك‌ كروز نمي‌شود صادر كرد. سوم‌ حقوق‌ بشر كه‌ كلمه‌ زيباي‌ قرآني‌ حقوق‌ را جلوي‌ كلمه‌ (Human rights) گذاشته‌ است‌ و معادل‌ حق‌ و حقيقت‌ در زبان‌ انگليسي‌ نداريم. مثل‌ شهادت‌ طلبي‌ كه‌ غرب‌ معادل‌ آن‌ كلمه‌ ندارد. اصلا مفهوم‌ حقوق‌ بشر در غرب‌ وجود ندارد. «هيومن‌ رايتس» در گوانتانامو صورت‌ گرفته، اما 70 درصد دانشجويان‌ ما دختران هستند. آن‌ وقت‌ مي‌گويند حقوق‌ زنان‌ در ايران‌ نقض‌ مي‌شود. اما پادشاه‌ عربستان‌ كه‌ 37 زن‌ دارد مشكل‌ ندارد وديكتاتور نيست‌ يا دموكراسي‌ در مصر كاربرد ندارد. بله‌ در ايران‌ دموكراسي‌ و حقوق‌ بشر مشكلاتي‌ دارد، ما پايش‌ ايستاده‌ايم‌ و براي‌ اصلاحش‌ هم‌ مصريم. چهارمين‌ مساله‌ هم‌ جامعه‌ مدني‌ بود. اما الان‌ مثلا مي‌بينيم‌ تنها چيزي‌ كه‌ در عراق‌ نيست‌ جامعه‌ مدني‌ است. پس‌ اگر آمريكا به‌ عراق‌ حمله‌ نكرده‌ بود معاني‌ اين‌ كلمات‌ رااز دست‌ نمي داد. كاري‌ كردند كه‌ الان‌ روشنفكر مدني‌ نمي‌تواند سرش‌ را بالا بگيرد آن‌ وقت‌ بعضي‌ها آمدند در دانشگاه‌ تهران‌ و صحبت‌ از دولت‌ مدرن‌ مي‌كنند. دولت‌ مدرن‌ كه‌ جواب‌ نمي‌دهد و يعني‌ اينكه‌ يك‌ دست‌ نشانده‌ را بنشنانند و به‌ او بگويند نفت‌ و گازمان‌ را مجاني‌ بدهيد. "




مهدي محمدي
روزآنلاین
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”