با اسكناس ويراژ مي‌دهيم!!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 286
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵, ۱۰:۴۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 25 بار
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

با اسكناس ويراژ مي‌دهيم!!

پست توسط taktaz »

مايه‌دار شدن دغدغه خيلي از ماست؛ نيست؟ اگر واقعا چند ميليارد به‌ شما بدهند، زندگي‌تان چه شكلي مي‌شود؟

تصويري واقعي‌ از زندگي بچه مايه‌دارها داريد يا تصورتان محدود مي‌شود به فيلم‌ها و شنيده‌هاي اغراق‌آميز دوست و رفيق؟

نكند خودتان هم از آن دخترها يا پسرهايي هستيد كه ديگر بي‌‌خيال تيپ و قيافه و ملاك‌هاي ديگر براي ازدواج شده‌ايد و دنبال پسر يا دختر مايه‌داري مي‌گرديد كه مجهز به خانه و ماشين و منبع درآمد بي‌پايان پدر باشد؟

نكند شما هم رؤياي شركت در مسابقه‌هاي جنون‌آ‌ميز بعضي از اين بچه‌‌مايه‌دارها را داريد؟ مسابقه‌هايي كه ديگر در آن پول داشتن مهم نيست، بايد چيزي رو كني كه بقيه بزنند بغل؛ گران‌ترين ماشين را داشته باشي، گران‌ترين كت و شلوار را بپوشي، به گران‌ترين رستوران بروي و... در اين گزارش درباره اين تب تند حرف زده‌ايم؛ تبي كه انگار روزبه‌روز دارد در جامعه مصرفي ما بيشتر مي‌شود.

فقط حواستان باشد كه صحبت از خرج‌هاي الكي و بي‌قاعده‌اي است كه گريبان بعضي‌ها را گرفته وگرنه طبيعي است كه خانواده‌اي با سطح مالي بالاتر، از چيزهاي گران‌تر و امكانات بيشتري براي گذران زندگي استفاده كند. صحبت از بد بودن پولداري نيست؛ صحبت از جنون خرج كردن است.

نمي‌توانم به دخترها اعتماد كنم

آقاي جوان مايه‌دارسر و وضعش معمولي است؛ آن‌قدر كه آدم جا مي‌خورد. به اصرار ما به دفتر مجله آمده. همچنان مي‌گويد فرقي با بقيه ندارد و ما قضيه را بيخود گنده كرده‌ايم. براي همين هم آدم كم‌كم شك مي‌كند كه نكند حرف‌هاي ديگران اشتباه بوده و طرف اصلا بچه پولدار نباشد.

با همه اين حرف‌ها، اعتماد به نفسمان را حفظ مي‌كنيم و مي‌نشينيم پاي گفت‌وگو. نه‌خير، اشتباهي در كار نيست؛ اين آقاي جوان با سر و‌ وضع معمولي در صحبت‌هايش به اعداد و ارقامي اشاره مي‌كند كه در ذهن خبرنگار جماعت نمي‌گنجد...

آدمي مثل تو صبح تا شبش را چطور مي‌گذراند؟

مثل همه آدم‌ها. حالا كه سرم شلوغ است. هميشه دانشگاه هستم و اصلا وقت سرخاراندن ندارم. در يك مؤسسه آزاد، خلباني مي‌خوانم.

شنيده‌ام هزينه كلاس‌هاي خلباني خيلي بالاست.

نه، كل دوره حدود 30 ميليون تومان درمي‌آيد. به نسبت بقيه چيزها چندان هم گران نيست.

30 ميليون براي خيلي‌ها زياد است. من اگر همچين پولي داشته باشم، ترجيح مي‌دهم كار بهتري با آن بكنم.

الان با 30 ميليون تومان كاري نمي‌شود كرد. خانه هم كه نمي‌شود خريد. رقم آن‌قدرها بالا نيست كه بشود با آن كاري را شروع كرد. پس بهتر است آدم آن را خرج كاري كند كه دوست دارد.

حالا واقعا اين‌قدر خلباني را دوست داري؟

بله، خلباني را خيلي دوست دارم، بيشتر به خاطر اينكه يك كار ويژه است و هر كسي مدرك خلباني ندارد. مي‌خواستم مدركم تك باشد.

اين مدرك را براي چي مي‌خواهي؟ به نظر نمي‌آيد براي كاركردن خيلي نياز به مدرك داشته باشي.

نه، اصلا به خلباني به عنوان شغل نگاه نمي‌كنم. فقط مي‌خواهم مدرك داشته باشم. الان اگر مدرك نداشته باشي، هرچقدر هم كه پول داشته باشي، دوستان خودت هم تحويلت نمي‌گيرند.

واقعا بدون مدرك دوست‌هاي خودت هم تحويلت نمي‌گيرند؟

نه. مدرك براي همه شده يك‌جور وسيله پز دادن. الان هركدامشان 12-10 تومان داده‌اند مدرك گرفته‌اند. هيچ‌كس حال و حوصله دانشگاه‌رفتن ندارد. اما مدرك خلباني تك است، هر كسي نمي‌تواند خلبان شود.

به فكر كاركردن هم هستي؟

بله، خيلي زياد. دلم مي‌خواهد سرم گرم باشد. از كار و فعاليت خوشم مي‌آيد.

كار خاصي هم مدنظرت هست؟

يك حرف‌هايي زده‌ايم، هنوز به نتيجه نرسيده‌ام. پدرم ايده‌هاي خوبي دارد اما بيشترشان براي من سنگين است.

هيچ‌وقت فكر نكرده‌اي با پدرت كار كني؟

چرا مدتي هم اين كار را كردم. قبل از اينكه بروم دانشگاه با پدرم كار مي‌كردم. البته دفتر جداگانه داشتم و تا حدودي مستقل بودم. پدرم مواد اوليه صنايع پلاستيك وارد مي‌كند. كارخانه پلاستيك‌سازي هم دارد. كنار پدرم مواد اوليه وارد مي‌كردم. بد هم پول درنمي‌آوردم. حالا هم اگر كار جديدي شروع نكنم، دوباره برمي‌گردم سر همان كار. ماهي 15-14 ميليون درمي‌آوردم. كار مطمئني است. سرمايه‌اي كه مي‌گذاريم حتما برمي‌گردد.

اين 15-14 ميليون را چه‌كار مي‌كردي؟

خرج، آدم پول را خرج مي‌كند ديگر...

آخر آدم چطور مي‌تواند 15 ميليون تومان را در يك ماه خرج كند؟

حساب كتاب نمي‌كردم، خرج مي‌شد. يك سوله خريده بودم كه ماهي 3 ميليون قسطش را مي‌دادم. بقيه‌اش را هم با بچه‌ها مي‌رفتيم بيرون خرج مي‌كرديم. مقداري از پول‌هايم را هم خرج اسب‌هايم مي‌كردم.

پس اسب هم داري! غير از اسب‌سواري، تفريح ديگري هم داري؟

تفريح باحال زياد داريم؛ كارتينگ، باغ و ويلاهاي بچه‌ها، رستوران... دهكده‌فشم هم پاتوقمان است. اما بعد از اسب‌ سواري، بهترين تفريحم پروازهاي تفريحي است. مي‌رويم فرودگاه سپهر، تفريحي خلباني مي‌كنيم.

ساعتي چند برايتان آب مي‌خورد؟

ساعتي 100 هزار تومان. هر دفعه كه 6-5 ساعت مي‌نشينيم، 600-500 هزار توماني مي‌شود.

حالا كه سر كار نمي‌روي، باز هم از اين برنامه‌ها داري؟

بله، از پدرم پول مي‌گيرم.

هيچ‌وقت پرسيده پول را براي چه مي‌خواهي؟

پدرم آدم دست و دلبازي است. به ما ياد داده كه جيب من و تو نداريم. حالا هم 600-500 تومان را بدون سؤال و جواب مي‌دهد.

اهل دورزدن با ماشين هم هستي؟

نه زياد. با اين‌جور كارها حال نمي‌كنم. ترجيح مي‌دهم به جاي زمين در آسمان دور بزنم.

انتظار داشتم گوشي به‌روزتري دست‌ات ببينم.

يك آي‌ميت (i-mate) داشتم كه از دستم افتاد و شكست. اين گوشي موقتي است. منتظرم گوشي مدل جديد بيايد تا بخرم.

پس حسابي گوشي‌بازي؟

نه، دلم مي‌خواهد گوشي دستم تك باشد، هيچ‌كس نداشته باشد. براي همين هم دست نگه داشته‌ام. گوشي‌هاي بازار الان قديمي شده‌اند. به جايش، اين‌طوري گوشي، مدتي طولاني دستم مي‌ماند. مي‌خواهم حداقل 7-6 ماهي گوشي دستم باشد.

تابه‌حال به ازدواج فكر كرده‌اي؟

نه، راستش بيشتر دلم مي‌خواهد از ايران بروم و تنها زندگي كنم. تنهايي را بيشتر دوست دارم. شايد چون نمي‌توانم به آدم‌هاي دور و برم راحت اعتماد كنم. حس مي‌كنم مردم بيشتر به خاطر موقعيتم با من ارتباط برقرار مي‌كنند تا خودم. نمي‌توانم به دختري اعتماد كنم مگر اينكه موقعيتش از من بهتر باشد. دخترهاي با موقعيت بالاتر هم كه با كساني كه از خودشان پايين‌ترند، ازدواج نمي‌كنند!

چه آرزويي داري؟ چيز خاصي هست كه بخواهي داشته باشي و الان نداشته باشي؟

نه، هيچ آرزويي ندارم. براي همين هم مي‌خواهم بروم. با خودم مي‌گويم شايد اگر مكان زندگي‌ام را عوض كنم، اوضاع بهتر شود و زندگي‌ام كمي بالا پايين شود و من هم براي خودم آرزويي پيدا كنم.

نقل از گروه ايران-ايران
هر چه بالاتر ميروي , در نظر آنان که پرواز نميدانند کوچکتر به نظر ميرسي (آندره ژيد)
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”