-<<عرض تسليت در گذشت آن عالم رباني>>-

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

-<<عرض تسليت در گذشت آن عالم رباني>>-

پست توسط naghme »

 بسم الله الرحمن الرحیم  

 «انا لله و انا الیه راجعون»  

  با کمال تاسف در گذشت آن عالم رباني ،فرزانه دانشمند 
  علامه سيد مرتضى عسكرى 
 بر عموم مردم تسلیت باد. 
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

نگاهى به زندگانى پربار اين فرزانه دانشمند

پست توسط naghme »

ضمن عرض تسليتي مجدد با توجه به آشنایی هر چند اندک نسبت به اين عالم رباني شما دوستان گرامي را به نگاهى به زندگانى پربار اين فرزانه دانشمند دعوت مي نمايم:

«من وقّر عالماً فقد وقّر ربه» (غرر الحكم)

«هر كس دانشمندى را تجليل نمايد پروردگار خود را تعظيم نموده است.» اميرمؤمنان على(عليه السلام)

دربلنداى تاريخ اسلام، دانشمندان شيعى همچون مشعلى فروزان عرصه هاى تاريك زندگانى را براى جامعه انسانى روشن نموده و باهدايتگرى خود، نگهبانانى هوشيار براى مرزهاى عقيده و ايمان بوده اند.

بدون شك حضرت علاّمه يكى از شخصيتهاى نادر جهان اسلام در عصر حاضر به شمار مى آيند كه با فعاليت شبانه روزى علمى خويش توانسته اند خدمات گرانقدر و شايسته اى به فرهنگ و معارف خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) تقديم نموده و عمر پربار خود را در مسير تبليغ و نشر مكتب اهل بيت(عليهم السلام) مصروف دارند.

كسانيكه باپيشينه علمى و تأليفات بى شمار حضرت استاد آشنايى دارند به خوبى مى دانند كه اساسى ترين سعى و همت معظم له پاسدارى از حريم مكتب خاندان پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى الله عليه وآله) و پاسخ به شبهات كلامى، تاريخى و فقهى است وانصافاً ايشان در اين رهگذار از هيچ تلاشى فروگذار ننموده اند.

سيماى استاد

سپيده سيادت

انديشمند متفكر، فقيه مصلح، استاد فرزانه، حضرت آيت الله علامه سيدمرتضى عسكرى (دام ظله العالى)
در هيجدهم جمادى الثانى 1332 هـ .ق (مطابق با بهار 1293هـ .ش) در شهر سامراء و در جوار حرم ملكوتى دو خورشيد پرفروغ آسمان ولايت و امامت ، امام هادى و امام عسكرى(عليهما السلام) ، در خانواده اى اهل علم و با تقوى قدم به عرصه هستى نهاد و در آينده اى نه چندان دور مايه فخر و مباهات خاندان وجامعه خويش گرديد .

خانواده علامه ، روحانى و ايرانى الاصل و اهل ساوه (دار العباده) بوده و پدر ايشان سيد محمد اسماعيل (شيخ الاسلام)
و نسب گرانقدرش به امام نهم ، حضرت امام محمد تقى(عليه السلام)مى رسد.

مادر پاكدامنش ، دختر حضرت آيت الله ميرزا محمد شريف عسكرى تهرانى ، ملقب به «خاتمة المحدثين» بود.

ميرزا محمد شريف (خاتمة المحدثين)، وقتى تلاش پيگير سيد محمد اسماعيل را براى كسب دانش ، واخلاق نيكوى وى را ديد ، دخترش را به عقد او درآورد كه ثمره اين وصلت مبارك ، وجود استاد گرانقدر ، علامه عسكرى است .

دست تقدير در همان اوان كودكى، پدر نيكوكار و
مهربانش را ، از اين عالم فانى ستاند ، وگرد يتيمى بر چهره استاد نشاند .

البته; سيد مرتضى كه از خاندانى پاك و از تبار رسول الله(صلى الله عليه وآله)بود شيوه سلف صالح خويش را سرمشق زندگى اش قرار مى دهد تا روزى احياگر راه آنان و تداوم بخش آرمانها و اهداف والاى اسلام باشد و در اين مسير با خودآگاهى تا بدان مرحله ميرسد كه علامه اى شهير و مصلحى آگاه در دوران معاصر قرار مى گيرد.

دوران كودكى

دوران كودكى سيد مرتضى نيز مانند همه كودكان ديگر شروع مى شود . با اين تفاوت كه او از كودكى شيفته كتاب و كتابخوانى بود; به طورى كه در همان اوان كودكى بسيارى از كتب سيره و تاريخ پيامبر عظيم الشان اسلام(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومين(عليهم السلام) و اصحاب را مطالعه كرد .

او با خواندن تاريخ به فتنه هاى صدر اسلام آگاه شود و به انحراف مسير بسيارى از فرقه هايى مى برد، و با مطالعه سفرنامه هائى چون سفرنامه ابن جبير و ابن بطوطه و سفرنامه هاى اروپائيان به مشرق زمين و... جريان استعمار كشورهاى اسلامى را دنبال مى كردند .

استاد در مورد دوران كودكى خود چنين فرموده است :

«با اينكه در طفوليت يتيم شدم ولى در ده سالگى ، وقتى مرا به طلبگى فرستادند، خواندن و نوشتن فارسى و عربى را خوب مى دانستم . كتابخانه جد مادرى ام در دسترس من بود و هرچه كتاب مى خواستم مى گرفتم و مى خواندم ; حتى شبها هم برروى پشت بام منزل كتاب مى خواندم و گاهى تا كتاب را تمام نمى كردم نمى خوابيدم ; در حاليكه خانواده ام خيال مى كردند من خوابيده ام، ولى من هرگز مطالعه را رها نكردم».

ورود به حوزه علميه

سيد مرتضى ، در ده سالگى در حالى كه خواندن و نوشتن عربى و فارسى را به خوبى مى دانست ، در جستجوى حقيقت و كسب گوهر علم ، قدم به حوزه علميه سامراء گذاشت . تحصيلات ابتدايى و دوره مقدماتى مرسوم آن روز حوزه عراق، مانند سيوطى، مختصر ، مغنى، حاشيه ، مطول ، شرح جامى، شرح ابن عقيل ، قوانين ، معالم ، شرح لمعه و برخى كتابهاى فقهى و اصولى متداول ديگر را در دومين حوزه منظم درسى آن روزگار ، نزد اساتيد فاضلى چون آيت الله ميرزا حبيب الله اشتهاردى و... با موفقيت به پايان رسانيد .

حضرت استاد از آن دوران چنين ياد مى كند :

«... من غالباً دو يا سه درس را با هم مى خواندم و كتابها را زود به اتمام مى رساندم، برخى كتابها را تماماً نزد استاد نمى خواندم ، بخشى را درس مى گرفتم و قسمتهايى را مباحثه ، سئوال و يا رفع اشكال مى كردم . بااين حال; من هم اكنون خيلى از اشعار مطول را حفظ هستم.»

در سال 1350 هـ .ق در سن هيجده سالگى به جهت بروزپاره اى مشكلات ، آهنگ عزيمت به قم نموده و وارد حوزه مقدسه ومباركه قم شدند .

استاد خود درباره علت هجرت از سامراء به شهرقم چنين فرموده اند :

«زندگى من در عراق از درآمد املاك پدرى مان ، كه در ساوه داشتيم ، مى گذشت و از سهم امام(عليه السلام) استفاده نمى كردم. زمانى كه رضاخان ديگر اجازه نداد اين نوع درآمدها به عراق برسد، ناچار به ترك حوزه سامراء گرديده و در سال 1350 هـ .ق (حدود سال 1310 هـ .ش) راهى حوزه علميه قم شدم.»


ورود به حوزه علميه قم; طرح اصلاح در روش تعليم و تعلّم

استاد وقتى وارد حوزه علميه قم شدند ، دو سال در مدرسه رضويه قم اقامت كردند . آنگاه وارد مدرسه مباركه فيضيه شده و درحجره دوم سمت چپ ورودى درب صحن، ساكن شدند .

ايشان در دوره زعامت حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى(رحمه الله) مؤسس حوزه علميه قم وارد اين شهر شدند.

دروس فقه و اصول را نزد حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى و حضرت آيت الله شيخ محمد حسين شريعتمدار ساوجى تلمّذ نمودند . بخشى از مباحث عقائد و كلام را از محضر پرفيض عارف مجاهد ، رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى(قدس سره)بهره برده و جوهر عمل را با گوهر علم نفس آميخته و در محضر نورانى حاج شيخ مهدى پائين شهرى (شهيد) به پرورش اخلاق و تهذيب نفس پرداخت .

ايشان دروس تحصيلى را در محضر درس تفسير استاد گرانمايه اش ميرزا خليل كمره اى(قدس سره) با نور قرآن مزين وتوأم ساخته و خود را براى آينده اى پرفراز و درخشان آماده كرد .

ايشان وقتى وارد حوزه علميه قم گرديد با توجه به ذهن نقّاد و فكر نوانديش خويش ، طرحهائى را جهت اصلاح روش تحصيل و تدريس در حوزه ارائه نمود.

علامه عسكرى در دوران زندگى حوزوى خود ، دريافته بود كه دروس موجود حوزه براى پاسخ گوئى جامع وهمه جانبه به مشكلات و خواسته هاى روز افزون جامعه اسلامى، نياز به تحول جدى دارد .

از اين رو به همراه تنى چند از طلاب همفكر خود ، از جمله مرحوم حضرت آيت الله سيد محمود طالقانى به بررسى و تجديد نظر در برنامه هاى درسى حوزه پرداخته و كوشيدند در كنار درسهاى رسمى حوزه به تحصيل علومى بپردازند كه بتوانند با اتكاء به آنها براى ايفاى مسئوليت هاى خطيرتر در آينده قيام نمايند .

در ميان درسهاى پيشنهادى اين مجموعه ، دروس تفسير و شناخت حديث و بررسى تطبيقى عقائد اسلامى وجود داشت كه در كنار دروس معمول فقه و اصول ، توسط استادان برجسته و باصلاحيتى چون ميرزا خليل كمره اى تدريس مى شد .

تمرين خطابه ، سخنرانى، نويسندگى، آموزش زبانهاى خارجى و حضور در عرصه هاى اجتماعى و توجه كافى به بررسى و شناخت اوضاع و مسائل روز و توجه به جوانان مستعد و تحصيل كرده براى تربيت شخصيتهاى اسلامى قوى كه از ضروريات دست يابى به جامعه مطلوب اسلامى است ، از جمله فكرها و تلاشهاى ديگر استاد بود .

ايشان درباره انديشه نيل به جامعه مطلوب اسلامى از راه اصلاح در روش تعليم و تربيت در حوزه مى فرمايند :

«من مى ديدم كه رژيم پهلوى سعى دارد فرهنگ غرب را در ايران پياده كند . در عراق هم غربزدگى به صورت جدى شروع شده بود ، هركه در آن روزگار اهل مطالعه بود مى فهميد كه وضع مسلمانان در سراسر دنيا بسيار رقّت بار است. در چنان شرايطى حوزه هاى علميه ، به تعبير امروز من «تك بعدى» يا «تك علمى» شده بودند . وقتى حوزه را با حوزه هاى علميه عصر صدوق و مفيد و طوسى و حلّى مقايسه مى كردم ، به خاطر آن همه غفلتى كه از اوضاع علمى و اجتماعى روزگارمان داشتيم ، احساس وظيفه مى كردم كه بايد كارى انجام شود و حركتى صورت بگيرد . تصورم اين بود كه اگر علماى گذشته شيعه در بين ما بودند ، قطعاً دروس تفسير ، عقايد ، تاريخ ، حديث غير فقهى ، علوم عقلى و استدلالى، درس زبان خارجى و اين قبيل موضوعات را تدريس مى كردند . شيخ صدوق قريب دويست تاليف در علوم مختلف اسلامى دارد. علامه حلى بيست و يك كتاب در باب امامت دارد . كتاب امالى را نگاه كنيد ، چه قدر احاديث متنوع و متناسب با عصر خودش دارد؟! خوب ، اين بزرگواران فقه هم تدريس مى كردند . علماى شيعه تا عصر مجلسى اين طور بودند . من مى ديدم در حوزه آن روز قم ، تفسير خواندن اصلا تكليف درسى نيست و يك كار ذوقى به حساب مى آيد . اين بود كه بايكى دو نفراز همفكران خود، جمعى نه نفره را درست كرديم و تصميم گرفتيم در حوزه قم، در معرض ديد طلبه ها، درس تفسير بگذاريم و تفسير بخوانيم . طلبه ها درس تفسيرى را كه براى حاج ميرزا خليل كمره اى در مسجد نو قم گذاشته بوديم ( وتوسط ايشان تدريس مى شد ) يا مباحثه تفسيرى كه در ايوان مسجد امام حسن عسكرى(عليه السلام)داشتيم مى ديدند ، مى خنديدند ودرحاليكه رد ميشدند مى گفتند : اينها شبهاى درسى و تحصيل ، تفسير مى خوانند! ما مى خواستيم درس تفسير و عقائد و حديث در حوزه رواج پيدا كند و لذا خودمان هشت يا نه نفرى همين درسها را در كنار درسهاى فقه و اصول مى خوانديم و در مورد وضعيت مسلمانان دنيا هم مطالعه و گفتگو مى كرديم.»

هجرت مكرّر براى نشر معارف مكتب اهل بيت(عليهم السلام)

حضرت استاد به مدت سه سال در حوزه مقدسه شهر قم اقامت كرده و درطول اين مدت ، به همراه دوستان هم فكر و هم بحث خود چون مرحوم آيت الله سيد محمود طالقانى و مرحوم شيخ مرتضى حائرى و... براى اصلاح روش تعليم و تربيت درحوزه ها تلاش كردند . اما افسوس كه اين تلاشها و طرح هاى استاد با همه جوانب مثبتى كه داشت و مى توانست جويندگان جوان و مستعد علوم حوزوى را به وظايف دينى و اسلامى خويش، در برابر نيازهاى زمان و خواستهاى عصر جديد مجهز كند، در عمل با مخالفت عده اى از اساتيد مواجه شد و ناكام ماند .

حضرت استاد كه به شدت از اين مخالفت اندوهگين و ناراحت شده بودند تصميم به هجرت دوباره از قم به سامراء گرفتند و در سال 1353 هـ .ق به زادگاه خويش بازگشته و به تكميل دروس خود تا سطح عالى پرداختند .

در سامراء ، استاد گرانمايه اش حضرت آيت الله ميرزا حبيب الله اشتهاردى وجود مباركش را تسخير كرد و تمام وقت سيد مرتضى را به خود مشغول ساخت.

حضرت آيت الله ميرزاحبيب الله اشتهاردى براى سيد مرتضى و هم مباحثه اش به طور اختصاصى تدريس مى كرد . او در وجود سيد مرتضى ، گوهر استعداد و توانايى لازم را براى اصلاح جامعه خويش يافته بود . لذا تمام سعى و تلاش خود را به كار مى برد تا وى را براى خدمت به آينده مكتب تشيّع آماده سازد .

از ديگر استادان سيد مرتضى ، مى توان از مرحوم ميرزا على شاگرد مرحوم ميرزا حبيب الله و مرحوم شوشترى مرعشى يادكرد. اما بنا به اظهار جناب علامه عسكرى، مهمترين استاد و كسى كه بيش از همه برايش زحمت كشيده بود مرحوم ميرزا حبيب الله بود .

در سال 1363 هـ . ق ( 1323هـ .ش) قبل از پايان جنگ جهانى دوم ، حضرت استاد به قصد ايجاد مدرسه جديد براى نو نهالان شيعه و تأسيس دانشكده اسلامى يا حوزه نوين به شهر بغداد مهاجرت كرد .

انديشه تأسيس دانشكده اسلامى يا حوزه نوين نيز با مخالفت افرادى متنفذ روبرو شد و به ثمر ننشست و استاد دوباره به سامراء بازگشتند .

به مدت دو سال به تحصيل فقه استدلالى با عنوان (ادله مسائل عروة الوثقى) نزد استاد گرانمايه اش مرحوم آيت الله ميرزا حبيب الله اشتهاردى پرداخت .

هجرت مجدّد به قم

اين ايام ، با سالهاى آغازين مرجعيت آيت الله العظمى بروجردى(قدس سره) در ايران مصادف بود . حضرت استاد به گمان اينكه اوضاع حوزه علميه قم مساعدتر از اوضاع حوزه عراق است تصميم به هجرت دوباره به شهر قم گرفتند .

طرح ايجاد يك مدرسه علوم دينى با سبك خاص- مدرسه اى با درس هاى حديث شناسى، علوم قرآنى، تاريخ اسلام و تبليغ، در كنار دروس اصلى فقه و اصول - را به محضر آيت الله العظمى بروجردى(قدس سره) ارائه كردند كه مورد موافقت معظم له قرار گرفت ، اما مقدمات كار با جريان ملى شدن صنعت نفت در ايران مواجه شد و حضرت استاد به ناچار دوباره آهنگ عراق نموده و به شهر بغداد مراجعت كردند.

بازگشت مجدّد به سامراء

پس ازآنكه طرح اصلاح روش تعليم و تعلّم درحوزه علميه قم مورد بى مهرى قرار گرفت و طرح تأسيس دانشكده اسلامى در بغداد با مخالفت افراد متنفذ مواجه شد ، استاد ترجيح دادند دوباره به زادگاه خويش «سامراء» برگردند و در آنجا به تقويت فكر و انديشه خويش بپردازند .

در حوزه سامراء به تحصيل فقه استدلالى پرداخته و در خلال آن توانائى هاى لازم را براى ورود به عرصه تحقيق و بررسى حديث به دست آوردند . و از آنجاكه در خود توانايى نگارش و تدوين تاريخ تفكر اسلامى را مى ديدند تصميم به تأليف كتاب گرفتند .

ايشان ابتدا مسير بحث خود را به چند بخش كه مبيّن مراحل پيدايش و شكل گيرى دعوت به حركت اسلامى و ادوار تاريخ اسلام تا پايان دوره عباسى بود ، تقسيم كرد . اما در راه رسيدن به اين موفقيت و تكميل اين طرح ،گردنه هاى سخت و ناهموارى وجود داشت كه عبارت بود از :

احاديثى كه نزد عموم مسلمانان مقبول و پذيرفته شده بود ولى از حيث جايگاه علمى، اعتبار محكم و دقيقى نداشت .

مانند احاديثى كه از ابو هريره ، ابن عباس ، انس بن مالك ، سيف بن عمر تميمى و مانند آنها و حتى از جانب عايشه به عنوان «امّ المؤمنين» نقل شده بود.

در اين بررسى ها امرى تحقق يافت كه پيش از آن نظير نداشت و آن اين بود كه حضرت استاد با دلائل قاطع و
روشن ، موفق به كشف احاديث سيف بن عمر تميمى و غير او شد كه در نتيجه منجر به ويرانى بنيان بناهاى مقبول نزد عموم مسلمين گرديد.

حضرت استاد درباره اين كشف بزرگ خود كه هديه اى
گرانسنگ و ارزشمند براى مورخان بود مى فرمايد :

«شبى مشغول كار بر روى روايات بودم ، مشاهده كردم كه راوى در اين احاديث مكرر است . يعنى روايات موجود در اين پرونده ها توسط سيف بن عمر تميمى نقل شده است . با مراجعه به كتب رجال دريافتم كه او زنديق و دروغگوست و اين قبيل صفات را داراست .

پرونده مجعول الراوى را «حديث سيف» ناميدم . در آغاز ، احاديث او را در مورد عبدالله بن سبا جمع آورى كردم . اين احاديث را به جدم شيخ ميرزا محمد شريف نشان دادم . به من فرمود اگر بتوانى اين موضوع را ثابت كنى كار مفيدى خواهد بود.

با يكى از علماء ، به نام شيخ راضى آل ياسين صاحب كتاب «صلح الحسن» آشنا بودم . نزد وى رفتم ، روى تختى نشسته بود. وقتى نوشته هاى مرا ديد برخاست و گفت: آيا مى دانى چه كرده اى؟ تو ننگ بسته شده به دامن شيعه را زدودى .

در حالى كه درباره اين موضوع تحقيق مى كردم به شك افتادم كه آيا سيف بن عمر علاوه بر عبدالله بن سبا ، صحابه جعلى ديگرى نيز مطرح كرده يا نه ؟ ظرف دوماه تحقيق به اين نتيجه رسيدم كه او يكصد و چهل صحابى ساختگى خلق كرده است.»

در اين كشف، ناگهان اعتبار مطالبى كه در طول قرون گذشته در ميان مردم معروف و مقبول گرديده و از نسلى به نسل ديگر منتقل شده بود ، از بين رفته و بسيارى از بناهاى رفيعى كه «طبرى» و بزرگان تاريخ نويس ديگر براين پايه ها بنا نهاده بودند ، رو به ويرانى نهاد و معلوم شد كه اينها فقط در ظاهر ، وقايع و حوادث بزرگ هستند كه هيچ دليلى بر درستى آنها وجود ندارد. وبا اين كشف بزرگ ، حضرت استاد به نظريه تغيير در روش مطالعه رسيدند. استاد در مورد ضرورت اصلاح روش مطالعه و بررسى حديث وسنت ميفرمايند:

«به سه جهت در من انگيزه قوى پيدا شد تا به حديث و شناخت صحيح از سنت اهتمام جدى بورزم :

اوّل آنكه من مى ديدم استناد فقهاى ما فقط به «احاديث» قولى است و به سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) يا سنت عملى و گزارش افعال و تقريرها و امضاهاى ايشان توجه نمى شود .

دوّم آنكه در سامراء شيعه و سنى در كنار هم زندگى مى كردند و با هم رفت و آمد داشتند . مثلاً در اعياد ، به ديدن علماى يكديگر مى رفتيم و تبريك عيد مى گفتيم ولى گاهى همه در صحن جمع مى شديم و استهلال مى كرديم و ماه را هم نمى ديديم . اما قاضى آنها طبق فقهشان اعلام عيد مى كرد و طبل مى زدند كه يعنى عيد ثابت شده است و آن وقت ما بايد در خانه مى مانديم و جدم ميرزا محمد شريف (مرحوم خاتمة المحدثين ) براى تبريك نمى نشست و اين موجب ناراحتى مى شد و مشكلات ديگرى هم در عزاداريها بين ما پيش مى آمد . اينها سبب شد من به فكر بيفتم سيره اى بنويسم كه بين ما تقريب ايجاد كند. سيره اى كه سنى و شيعه را حول يك محورجمع كند .

جهت سومى كه موجب شد به بررسى حديث و سنت بپردازم اين بود كه وقتى اولين مدرسه جديد را در كاظمين براى بچه هاى شيعه راه انداختم ، ديدم كتابهاى درسى و تعليمات دينى و تاريخ اسلامى كه دولتى ها نوشته اند سيره صحيحى نيست . نامه اى به علامه آقا سيد محسن امين نوشتم و از او يك دوره سيره چهارده معصوم (عليهم السلام ) خواستم . ايشان هم كتابى براى من فرستاد، ديدم كتابى كه ايشان نوشته عبارت است از تاريخ ولادت ، آغاز امامت ، سفرها، تعداد فرزندان ، نام شاگردان و.. كه ابداً نمايانگر مكتب فكرى پيشوايان ما نيست .

اين سه عامل مرا واداشت كه خود دست به قلم ببرم و سيره اى را كه در نظرم بود بنويسم.»

علامه پرده ها را كنار مى زند

ساليانى بود كه يك نهضت تحقيق ، تصحيح و انتشار منابع حديث و سيره و تفسير روايى در جهان اهل سنت آغازشده بود . جهان اسلام چشم به قاهره دوخته بود كه تازه ترين آثار اسلامى و منابعِ معارف و تعاليم اسلام را بدست آورده و در اختيار آنان قرار دهد.

اما آنچه بدست مى آمد و انتشار مى يافت، محصول مكتب خلفاء و دست نوشته دروغگويان سند سازِ هم عصر خلفاء بود .

هر تحقيقى جهت نگارش يك تاريخ صحيح از صدر اسلام (يعنى از آغاز دعوت تا پايان عصر ائمه(عليهم السلام) ) به خصوص شكل گيرى تشيع و مكتب اهل بيت(عليهم السلام) به مجموعه اى از احاديث و روايات ساختگى مشهور و مقبول در نزد قاطبه مسلمانان ، مورخان ، سيره نويسان و محدثان مى رسيد كه نوشتن حقيقت را مشكل مى ساخت .

لذا استاد با توجه به عدم اعتقاد به اعتبار و علميّت اين احاديث و روايات مشهور، بر آن شدند همه تلاش خويش را به كار گيرند تا پرده از اين واقعيت بردارند و دست تحريف گر موجود در تاريخ اسلام را رو نمايند و اين بناى برافراشته براساس تحريف را كه به دست تاريخ نويسان بنا نهاده شده بود، ويران سازند و مكتب تشيع و اهل بيت(عليهم السلام) را آن گونه كه هست به مسلمانان بنمايانند و به لطف خداوند در اين راه به جايى رسيدند كه نگاه ها را متوجه شيعه و حوزه آن و مكتب اهل بيت(عليهم السلام) نمودند . تا جائى كه كتابهايى چون عبدالله بن سبا و احاديث عايشه و صدو پنجاه صحابى ساختگى، بارها در بيروت و قاهره چاپ شد و علماء و اساتيد اهل سنت بر آنها مقدمه يا نقد نوشتند .

از آنجاكه علامه عسكرى معتقد بودند اهل سنت منكر مقامات معنوى ، علمى و معرفتى اهل بيت(عليهم السلام)نيستند ، اين موضوع را نقطه خوبى در گفتگو و پيوند مى دانستند . پس از ارائه چهره واقعى احاديث مشهور اهل سنت ، شروع به تدوين طرح روشن و مستند نقش ائمه(عليهم السلام) در احياء دين نموده و در اين راه تلاش وافر كرد تا اثبات كند سنت اهل بيت(عليهم السلام) با سنت نبوى(صلى الله عليه وآله)يكى بوده و منطبق برآن است .

به عبارت ديگر ايشان اثبات نموده اند كه احاديث امامان شيعه با اسناد عالى و بدون خدشه به سنت نبوى متصل مى باشد و اين همان احياء سنت نبوى است كه در نهايت منجر به ارائه و احياء چهره واقعى اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه وآله) خواهد شد .

اكنون مى توان به جرأت ادعا كرد يكى از ماندگارترين و ارزنده ترين بركات وجودى علامه گرانقدر، افشاء ماهيت چهره هاى ساختگى در اسناد احاديث و اثبات نقش ائمه معصومين(عليهم السلام) در احياء شريعت نبوى است .


ميدان عمل

حضور در عرصه فرهنگ و تربيت دينى



استاد پس از تلاش خستگى ناپذير براى اصلاح روش بحث و بررسى تاريخ و سيره صدر صدر اسلام، و ذخيره گنجينه اى از علوم و معارف دينى ، با توجه به حضور در ميدانهاى مختلف و بهره مندى از ديدگاه روشن و داشتن آگاهى نسبت به تهاجمات بيگانگان به فرهنگ اسلام ، نقاط ضعف را به خوبى شناسائى نموده و در جهت رفع ريشه اى آن اقدام ورزيدند كه در اين مجال به چكيده اى از تلاشهاى خستگى ناپذير اين مرد ميدان عمل اشاره مى كنيم .



مرحله اول : تأسيس مدرسه نوين اسلامى

حضرت استاد از اواسط دهه دوم حيات علمى خويش به بررسى سيره و تاريخ و سفرنامه ها گرايش پيدا كرد و با توجه به گستردگى مطالعات و تنوع اطلاعات ، با آنچه براى هم رديفان ايشان معمول و مأنوس بود فاصله گرفت و ايشان را ممتاز نمود .

مطالعات ايشان از كتابخانه پدر بزرگشان مرحوم آيت الله شيخ محمد شريف عسكرى - جد مادرى حضرت استاد - ونيز با دستيابى به نوشته هاى شاگردان آيت الله ميرزاى شيرازى بزرگ در مسأله تنباكو و قضيه رژى آغاز شد و وى را با سابقه طولانى تهاجمات و حملات گسترده استعمارگران غربى به عالم اسلام ، آشنا ساخت .

او با درايت ذاتى خويش توانست اهداف استعمار فرهنگى را شناسائى كند. استعمارى كه گاه به شكل آشكار در قالب تأسيس مدارس تبشيرى در بلاد اسلامى و گاه به صورت پنهانى ، در قالب گسيل استاد براى مدارس و دانشگاههاى كشورهاى اسلامى، وجود خويش را تحميل مى كرد .

علامه عسكرى اولين متفكر اسلامى بود كه به حقيقت روش تعليم و تربيتى كه مستشاران اروپائى براى مراكز آموزش و پرورش كشورهاى شرقى طراحى كرده بودند ، پى برد . تحقيقات و مطالعات دراز مدت و عميقى كه در اين باره انجام داده بود او را به فاصله و تفاوت چشمگيرى كه ميان اين روشها در بين كشورهاى اسلامى و كشورهاى غربى (مانند: آلمان ، فرانسه و...) وجود داشت، آشنا ساخت . و از اين راه به يكى از علل اساسى عقب ماندگى شرق كه همانا روشهاى بكارگرفته شده در تعليم و تربيت جوانان مشرق زمين بود دست يازيد. لذا ايشان اينگونه مدارس را «مراكز تربيت كارمند» ناميد ، زيرا عقيده داشت محصول اين مدارس افرادى پشت ميز نشين ادارى و خاضع در مقابل هجوم استعمار هستند .

ايشان در جريان مطالعات خود به چالش مهم ديگرى در جوامع اسلامى پى برد و آن جدائى دانشگاهها از حوزه هاى علميه بود . در حقيقت اين دو ركن اساسى حيات امت اسلامى هر كدام به سمت و سوئى متفاوت با يكديگر حركت مى كردند . حوزه ها با تكيه بر مواريث خويش تنها به تربيت مدرس و خطيب مى پرداختند و دانشگاهها نيز قبله آمالى جز غرب نداشتند و با مردم مسلمان و ملت خويش بيگانه بودند .

از آنجائى كه چاره اى جز شكستن اين جوّ و از ميان بردن اين حالت ايستائى باقى نمانده بود ، استاد عسكرى در سامراء ، در شرايطى كه جنگ جهانى دوم سايه هاى سنگين خويش را بر مردم و سرزمين عراق تحميل كرده بود ، فعاليت خود را آغاز كرد .

اولين حركت فرهنگى ايشان در مرحله اول تشكيل حلقه هاى درس و تدريس و در كنار آن تأسيس مدرسه اى با روش تربيتى نوين بود .

ايشان با عنايت ويژه ، براى اين مدرسه برنامه ريزى كرد وآن را سرآغازى براى طرحهاى گسترده بعدى خود قرار داد . در اين مدرسه صاحبان فضل و انديشه نظير شيخ ميرزا نجم الدين شريف عسكرى ، شيخ حسن كميلى ، سيد جعفر شهرستانى و شيخ مهدى حكيم تدريس مى كردند . البته همچون ديگر مصلحان تاريخ ، علامه عسكرى نيز از مخالفت صاحبان افكار قديمى در امان نماند. استاد پس از تأسيس اين مدرسه ، مصلحت را چنان ديد كه همه آثار هجوم تمدن غرب را ، كه در جوامع اسلامى مشاهده كرده بود و همچنين نحوه مبارزه و معالجه اين آثار شوم را تدوين كند . و اين آغازى بود براى تأليف كتاب ارزنده ايشان «الامراض الاجتماعية و علاجها» به معنى بيماريهاى جامعه و درمان آن.

مرحله دوم : تأسيس مدارس نوين تربيت اسلامى

پس از تأسيس مدرسه نوين اسلامى، حضرت استاد به شهر كاظمين هجرت كرده و با انديشه گسترش مدرسه نوين اسلامى و اميد به اينكه از طريق نشر فرهنگ اسلامى، برخى از بيماريهاى جامعه خويش را درمان نمايد طرح تأسيس مدارس نوين، كه تربيت اسلامى را به صورتى تازه عرضه مى داشت تدوين و به اجرا گذاشت . اين مدارس در كنار مراكزى قرار داشت كه متخصصان علوم اسلامى و افراد لايق و شايسته راجهت انتقال اين علوم به جامعه تربيت مى كرد . حضرت استاد در مسير اجراى اين طرح در بغداد با مربى فاضل استاد احمد امين صاحب كتاب «التكامل فى الاسلام» ملاقات نمود و كتاب خود «الامراض الاجتماعية و علاجها» را به او عرضه كرد. وقتى استاد احمد امين كتاب را خواند، ميان اين دو بزرگوار تفاهم كامل حاصل شد و هردو (درسال 1363هـ . ق) تصميم به تأسيس مدرسه اى ابتدائى گرفتند كه مرحوم احمد امين خود تصدى اين طرح را به عهده گرفت و استاد عسكرى كار را به ا و سپرد و خود به حمايت از ايشان پرداخت .

مرحله سوم: منتدى النشر و مدارس ديگر

حضرت استاد پس از ملاقات با احمد امين و تأسيس مدرسه ابتدائى بغداد، مدرسه «منتدى النشر» را در كاظمين پايه ريزى و تأسيس كرد .

اين مدرسه وابسته به جمعيت «منتدى النشر» در نجف اشرف بود . استاد پس از تأسيس اين مدرسه بار ديگر به سامراء بازگشت .

استاد احمد امين در ضمن كار با برخى مشكلات و دشواريها مواجه شد و از علامه تقاضاى كمك كرد و از او خواست خود شخصاً در كاظمين مستقر شود و مدرسه را اداره كند .

مدرسه «منتدى النشر» در كاظمين مكانى بود كه حضرت استاد براى اولين بار با وجود شخصيت بارز و درخشان عالم تشيّع حضرت آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر(قدس سره) آشنائى پيدا كرد .

مهمترين هدفى كه استاد در عرصه فرهنگى آن را محقق ساخت تأسيس محلهاى مناسب براى تربيت اسلامى بود . جايى كه نسل جديدى از پيروان مكتب اسلام را به جامعه عرضه مى نمود. نسلى كه هدفش از ميان بردن آلام و مشكلات جهان اسلام و شركت در جنبش هاى اسلامى بود .

از جمله اين طرحهاى تربيتى كه در اين مجال مى توان به اختصار نام برد عبارتند از :

اوّل : مدرسه روضة الزهرا(عليها السلام) براى كودكان ، و مدارس الزهراء(عليها السلام) براى دختران در كاظمين كه حضرت استاد اداره اين مدارس را به دست شهيده فاضله مكتب تشيّع «بنت الهدى صدر» خواهر مكرمه انديشمند متفكر، شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر(قدس سره) سپرد .

دوّم : مدارس امام جواد(عليه السلام) در كراده شرقيه بغداد .

سوّم : مدارس «بغداد الجديدة» كه زير نظر شهيد سيد عبد الرحيم شوكى اداره مى شد .

چهارم : مدارس امام كاظم(عليه السلام) در كاظمين .

پنجم : مدارس امام صادق(عليه السلام) در بصره كه زير نظر علماء اين شهر اداره مى شد .

ششم : دبيرستان امام باقر(عليه السلام) در حلّه كه زير نظر شهيد شيخ على سمّاكه قرار داشت .

هفتم : دبيرستان امام حسن(عليه السلام) در ديوانيه كه حضرت استاد آيت الله محمد مهدى شمس الدين آن را اداره مى كرد .

هشتم : مركز تعليم دختران «نعمانيه» واقع در شهر كوت كه زير نظر سيد قاسم شبّر اداره مى شد .

و ده ها مدرسه و مراكز اسلامى ديگر كه ايشان در اماكن مختلف به تأسيس آنها اقدام نموده و جوانان جامعه اسلامى را براى آينده اسلام تربيت كرده اند .

دانشكده اصول دين مرحله عالى تربيت اسلامى

بعد از آنكه طرح هاى علامه در مراحل اوّليه خود به نتيجه رسيد ،استاد مصمم شد كه به اجراى مرحله پايانى طرح بپردازد . لذا از وزارت معارف آن روز عراق اجازه تأسيس محلى جهت تدريس معارف اسلامى در سطح عالى را گرفت كه اين طرح
بعدها منجر به تأسيس دانشكده موفق اصول دين در سال (1383 هـ .ق) شد.

يكى از بزرگترين خدمات اين علامه مجاهد در راه اصلاح و تربيت جامعه اسلامى، تأسيس همين دانشكده است . جائى كه هسته هاى علمى و فرهنگى جامعه اسلامى با ويژگيهاى كامل آن به وجود مى آيند .

حضرت استاد درباره تأسيس و ادامه فعاليت اين دانشكده مى فرمايند :

«آن دانشكده اى كه در بغداد تأسيس كردم با كودتاى حزب بعث ( 1968 ميلادى ) و خروج من از عراق تعطيل شد . بعدها در ايران براى فعاليت علمى، تبليغى و آموزشى به فكر ايجاد مؤسسه اى افتادم و پيش از پيروزى انقلاب اسلامى با همكارى جمعى از دوستان ، «مجمع علمى اسلامى را در تهران تأسيس كردم. اين مجمع ، شوراى علمى و فعاليت هاى فرهنگى و آموزشى داشت و تعدادى كتاب درسى علوم اسلامى را تأليف ، تحقيق و منتشر كرد . پس از انقلاب ، وقتى شوراى عالى انقلاب فرهنگى مقررات تأسيس مراكز آموزش عالى غير دولتى غير انتفاعى را تصويب كرد، بنده به همراه چهار نفر از دوستان ، درخواستى براى تأسيس «دانشكده اصول دين» داديم كه در
دى ماه 1374 هـ .ش با آن موافقت شد و دانشكده در مهر ماه
1375 هـ .ش در قم و يك سال بعد ، هم در قم و هم در تهران براى كارشناسى ارشد در رشته علوم قرآن و حديث دانشجو گرفت . همچنين درسال 1377 هـ .ش شعبه دزفول شروع به كار كرد.»

امروز دانشكده اصول دين يكى از دانشكده هاى موفق اسلامى است كه به لطف خداوند از وجود با بركت اين علامه گرانقدر بهره مى برد و درحال تربيت دانشجويان و فرهيختگان اين مرز و بوم است تا چونان سدى مستحكم در برابر هجمه هاى شياطين فكرى و عقيدتى به دفاع از كيان اسلام بپردازند .

علامه مجاهد در خط مقدم مبارزه با انحراف

مركز كادر سازى غربيها در عراق و پايگاه تشكّلهاى قومى، ملى گرا، سوسياليست ،كمونيست ،وجريانهاى روشنفكرى سكولار و غربگرا ، سنّى ، سلفى ، صوفى و... در بغداد بود. مراكز مهم دانشگاهى و انتشاراتى عراق در بغداد بنا نهاده شده بود و حوزه نجف و مكتب تشيّع اگر مى خواست سخنش را به گوش انسانها برساند بايد در بغداد پايگاهى مى داشت . جامعه شيعى در كاظمين بايد رهبرى مى شد و جوانان و نوجوانان شيعه نبايد در دامان اين همه هجمه ها و شبهه ها ، سرگردان و رها مى شدند. نجف و كربلا به بركت وجود علما هدايت مى شد اما سنگر و خط مقدم (بغداد) خالى مانده بود .

مرجع بيدار و عاليقدر شيعه ، حضرت آيت الله العظمى حكيم(رحمه الله)، گلوگاه حضور افكار انحرافى را يافته بود . اكنون مى بايست فرمانده اى انتخاب مى كرد كه به شايستگى بتواند از اين خط مقدم دفاع كند .

علامه مجاهد سيد مرتضى عسكرى كانديداى اين فرماندهى بود و چه شايسته و سرافراز از اين ميدان بيرون آمد .

استاد علامه عسكرى با اتكال به خداوند سبحان با تمام توان و قدرت و تحت حمايت مستقيم مرجعيت دينى آن زمان بپا خاست تا در اين معركه سياسى و فكرى پر التهاب وارد گردد .

شروع حركت اسلامى از درون حسينيه ها بود . در شب عاشورا ،دسته هاى عزادارى دانشجويان به همراه مرحوم دكتر سيد داود عطار حركت مى كردند تا از مدرسه امام كاظم(عليه السلام) در كاظمين به صحن شريف در آيند .

اين دسته ها سال به سال گسترش پيدا كرد تا آنكه در سالهاى بعد به حد غير قابل وصفى رسيد .

حركت اسلامى آغاز شد و گسترش يافت زيرا رهبرى مانند علامه داشت كه بار اصلى اين مسئوليت را بردوش مى كشيد و اين حركت را هدايت مى كرد ، حركتى كه گسترش يافت تا همه زواياى سرزمين عراق ،اين سرزمين مقدّسات و موطن انبياء(عليهم السلام) را
فرا گيرد .

وقتى احزاب غير دينى مانند ملى گراها ، كمونيست ها ، بعثى ها و... فعاليت خود را افزايش دادند و درقالب مؤسسه ها و مدارس تبشيرى به ترويج افكار خود پرداختند ، علامه عسكرى به همراه پنج تن از علماء بغداد و كاظمين تشكّل فرهنگى و سياسى «جماعت علماء بغداد و كاظمين» را تأسيس كرد .

در اين حركت ، ديدگاه علامه عسكرى مبتنى بر اين اصل بود كه كارگزارى اسلامى بايد از طريق مؤسسات اسلامى به مثابه نهادهاى جامعه مدنى اسلامى ، انجام پذيرد و نبايد اساس فردى و شخصى داشته باشد ،تا دوام و بقاء آن تضمين شود ولذا اقدام به تأسيس مراكز فرهنگى نمود .

تأسيس ( حزب الدعوة الاسلامية ) با همراهى مجاهد نستوه و شهيد هميشه جاويد حضرت آيت الله العظمى سيد محمد باقر صدر(رحمه الله) و شهيد سيد مهدى حكيم(رحمه الله) از جمله حركتهاى سياسى و فرهنگى علامه در بغداد بود .

علامه از دوران سخت حضور در خط مقدم جبهه مبارزه با افكار و حركتهاى ضد دينى چنين ياد مى نمايد :

«... شرايط ، بسيار سخت بود و هر روز سخت تر مى شد . كودتاى عبد الكريم قاسم و سقوط سلطنت ( 1958 م ) ،كودتاى عبد السلام عارف (1963 م ) و نخست وزيرى احمد حسن البكر ، كودتاى بعثى ها ( 1968 م ) و حاكميت مطلق حزب بعث بر عراق . ليكن ما هم مرتباً شكل فعاليت هاى فرهنگى و اجتماعى و سياسى را متناسب با شرايط تغيير مى داديم.»

هنوز چيزى از چيرگى حزب بعث بر زمام حكومت عراق نگذشته بود كه استاد عسكرى به پيروى از آيت الله العظمى سيد محسن حكيم(رحمه الله) پرچم مبارزه با حزب بعث را در بغداد برافراشت تا آن كه حزب بعث در صدد دستگيرى استاد برآمد . پس ناچار ايشان در سال 1389 هـ .ق عراق را به قصد لبنان ترك كرد و در آنجا به همرزمان خويش ، مجاهدانى همچون جاويد الاثر حضرت آيت الله امام سيد موسى صدر رهبر شيعيان لبنان ، علامه سيد محمد حسين فضل الله و علامه شيخ محمد مهدى شمس الدين پيوست تا در كنار يكديگر به مبارزه با رژيم بعث بپردازند .

استاد عسكرى از آن دوران چنين ياد مى كنند :

«روزى كه من از عراق گريختم ، از جانم نمى ترسيدم . از اين بيم داشتم كه دستگيرم كنند و بعد يك مصاحبه ساختگى ترتيب بدهند و اعلام كنند سيد مرتضى عسكرى جاسوس آمريكا بوده و اعتراف كرده و اينگونه حيثيت من و روحانيت شيعه را لكه دار كنند . بعثى ها از اين كارها زياد مى كردند . هر كس با آگاهى و انصاف و عشق به سراغ سنت و سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اصحاب و ائمه(عليهم السلام) برود ، در وجودش احساس قدرت مى كند... . احساس مى كند روح ابوذر و سلمان و بلال و ميثم تمّار با اوست . آگاهى از رنجها و سختيهايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امير المؤمنين(عليه السلام) كشيدند، تحمل تلخيها و سختيها را خيلى آسان مى كند . هرچه قدر بصيرت يك مؤمن بر گفتار و رفتار اسوه و مقتدايش بيشتر شود ، ايمانش عميق تر و پايداريش بيشتر مى شود .

انس با تفسير و سيره، قوى ترين عاملى بود كه مرا وا مى داشت به دنبال جامعه سازى براساس قرآن و مكتب اهل بيت(عليهم السلام)باشم . از اول هم مى دانستم كه راه مشكلى است . خانه من تحت نظر بود و تفتيش مى شد . وقتى در معارضه با بعثيها شكست خوردم و به بيروت رفتم ، ارتش عراق خانواده ام را در مرز اردن باز داشت كردند . در بيروت هم عمّال رژيم بعث بدنبال ربودن من بودند و اينگونه بود كه من به ايران آمدم و گرنه از مبارزه با طاغوت خسته نشده بودم.»

آرى ، علامه پس از سالها مجاهدت و مبارزه در دو سنگر فرهنگ و سياست، وقتى همه دنيا را براى خود نا امن ديد ، آهنگ عزيمت به سوى امّ القراى كشورهاى اسلامى و زادگاه نياى خويش نموده و قدم به سرزمين ايران اسلامى نهاد تا در سنگر دفاع از اسلام ، انقلاب و جامعه اسلامى، به مبارزه خويش ادامه دهد .

علامه عسكرى و آشنائى با امام خمينى

از روزهاى آغازين نهضت انقلاب اسلامى در سالهاى 1342- 1341 هـ .ش به رهبرى حضرت امام خمينى(قدس سره) تا پيروزى انقلاب و سالهاى جنگ و پس از آن تا كنون كه نهضت امام به دست با كفايت خلف صالح ايشان حضرت آيت الله العظمى خامنه اى دامت بركاته اداره مى شود، يكى از حاميان و ياران اين نهضت ، وجود گرانقدر استاد عظيم الشأن علامه عسكرى است .

سابقه آشنائى حضرت استاد با امام خمينى به سالهاى اول حضور ايشان در قم باز مى گردد .

حضرت استاد در ارتباط با اين سابقه آشنائى مى فرمايند :

«حضرت امام در قم يك جمع دوستانه داشتند . افرادى چون آقا سيد احمد لواسانى ( برادر بزرگتر آقا سيد صادق لواسانى)
حاج شيخ محمد على اديب تهرانى ، حاج سيد على تهجّدى (برادر بزرگتر من) و ديگران ; كه برادر بزرگتر من ، شاگرد ميرزا حسين نائينى و هم بحث آيت الله العظمى خويى بود كه از نجف به قم آمد و بعد به ساوه رفته و در آنجا ساكن شد . بر اين اساس من با حضرت امام از همان آغاز جوانى آشنا شدم . بعدها هم در درس عقائد و كلام ايشان حاضر مى شدم تا وقتى كه به عراق رفتم.»

پس از تبعيد رهبر كبير انقلاب اسلامى از ايران به تركيه و عزيمت امام به عراق ، به محض ورود ايشان به بغداد ، حضرت استاد كه در آن روزگار محور فعاليتهاى سياسى روحانيت شيعه عراق بود ، به همراه دو نفر از دوستانش ( شهيد حاج عبد الصاحب دخيّل و شهيد محمد هادى السّبيتى) به استقبال امام(قدس سره)در كاظمين رفته و گزارش فعاليتهاى خود را براى امام بيان كردند .

حضرت استاد از آن استقبال و آن ديدار چنين ياد مى نمايند:

«... آن روز اتفاقا هيچ كس ديگرى نيامده بود . فقط من آمده بودم و همراه من شهيد حاج عبدالصاحب دخيّل وشهيد محمدهادى السّبيتى بودند . عرض كرديم : چه دستورى مى فرمائيد؟ چه كمكى از ما بر مى آيد؟

فرمودند : نه ، كارى نداريم.»

ناگفته نماند كه چون در آن روزها ، حضرت استاد رهبر سياسى شيعه در عراق بودند و هدايت «جماعت علماء بغداد و كاظمين» را بر عهده داشتند لذا نمى توانستند با حضرت امام(قدس سره)به صورت علنى رابطه داشته باشند . زيرا موجب گرفتاريهاى بيشتر براى اين دو شخصيت بزرگوار مى شد .

ايشان در آن روزگار تحت هدايت هاى مرجعيّت شيعه عراق ، مرحوم آيت الله العظمى سيد محسن حكيم(قدس سره) با حزب بعث در معارضه بودند و فقط در مجالس عمومى مى توانستند حضرت امام را ملاقات كنند .

حضرت استاد و خاطره اى از ملاقات با امام(قدس سره)

علامه عسكرى مى فرمايند : «سه بار در نجف به ديدار امام رفته ام كه اين ديدارها به صورت شبانه و غير سياسى بوده است . يكبار كه باشيخ نصرالله خلخالى به ملاقات امام رفته بودم و از اوضاع بد يكى از شهرهاى ايران و عاِلم آن شهر نزد امام گله كردم ، ايشان فرمودند : بدى اوضاع آن شهر به خاطر عاِلم آن شهر است . بعد از ملاقات با ايشان ، وقتى به بيرونى وارد شدم ، ديدم فقط يك لامپ صد روشن است . به شيخ نصرالله گفتم : چرا به اوضاع اين بيت نمى رسيد ؟ گفت : ايشان خودش قبول نمى كند.»

امام خمينى در نگاه علامه مبارز

حضرت استاد با توجّه به اينكه يك شخصيّت مبارزى بوده اند، به شدّت تحت تأثير استاد مجاهد خويش حضرت امام(قدس سره)قرار گرفتند و نسبت به ايشان احترام خاصى قائلند . امام(قدس سره)در كلام استاد علامه عسكرى ، فقيه جامع الشرايطى است كه فرد ديگرى را به جامعيّت ايشان نمى شناسند.

علامه در مورد شخصيّت امام(قدس سره) فرموده اند :

«امام ، هم به معناى خاص كلمه ، استاد حديث و علوم حديث بود و هم به معناى عامش از مصاديق «فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا».

اصولاً فقهاى بزرگ شيعه بر حديث هم تسلط دارند . اين طور نيست كه يكسره سراغ فقه و اصول بروند . مسيرى طولانى طى مى شود . فقيه شيعه در واقع چند دكترا مى گيرد تا گواهى اجتهاد به او بدهند . به همين خاطر است كه من به اسلام شناسى استادانى كه از پاريس و لندن مى آيند اعتماد ندارم وكارآنها را سطحى و التقاطى و ويرانگر ميدانم . امام علاوه برآن تبحّر عمومى فقهاء، يك محدّث موفق هم بود ; چون جامعيّت كم نظيرى داشت. من در ميان علماى شيعه به جامعيّت ايشان ، كسى را در ذهن ندارم. اينگونه جامعيّت مسلّماً در فهم حديث تأثير مى گذارد . چهل حديث ايشان را نگاه كنيد ، يا شرح حديث جنود عقل و جهل ، ويا شرح دعاى سحر ، اينها آينه مهارت او در فهم حديثند . امام(قدس سره)دررجال و نقد رجال هم خيلى دقيق است . مثلاً احمد بن محمد سيّارى صاحب كتاب ( القرائات ) را «در نهايت ضعف» معرفى ميكند و كتب روائى حاجى نورى را «غالباً فاقد اعتبار» مى داند. فقهاى ما اغلب تكليفى بيشتر از بحث ها و آثار فقهى براى خودشان قائل نبودند . امّا امام(قدس سره) ، وقتى ديد حكمى زاده در تعاليم پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) ترديد افكنده ، درس و بحث را كنار گذاشت و «كشف الاسرار» را تأليف كرد كه در روزگار خودش حرف آخر بود و جامع ترين پاسخ بود . همين وظيفه شناسى بود كه انقلاب را به ثمر رساند و الآن من و شما داريم درباره حديث و علوم حديث سخن مى گوئيم .

آن همه آرامش روحى، آن همه قوّت در مقابله با طاغوت ، آن استقامت در برابر مشكلات و مصائب و... محصول تهذيب عميق و جديّت در كسب علم و معرفت بود . اين را من از همان روز اول شروع نهضت امام درك كردم ولذا هيچگاه نه در انقلاب و نه در فتنه هاى بعدش و نه در جنگ ، در درستى راه ايشان و سلامت نفس او ترديد نكردم.»

روضه شهداى فيضيه و گريه اهل سنت

يكى از حركتهاى سياسى و الهى علامه در طول دوران حيات با بركتش حمايت از نهضت انقلاب اسلامى از سالهاى آغازين تاكنون است . پس از حادثه فيضيه و به شهادت رسيدن جمعى از طلاب و فضلاى حوزه علميه قم به دست رژيم سفاك و منحوس پهلوى ، شاگردان مكتب جهاد و شهادت و دست آموختگان مدرسه استاد علامه عسكرى ، در و ديوار بغداد را با شعارها و آيه شريفه: (و لاتحسبنّ الذين قُتلوا فى سبيل الله امواتاً بل احياءٌ عند ربهم يُرزقون) ; «گمان مبريد كسانى كه در راه خدا كشته شده اند مردگانند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان متنعم هستند.» تزيين كردند . در حسينيه علامه ، مجلس ختمى در عزاى شهداى روحانيت برپاشد و علامه برفراز منبر به حمايت از نهضت بيدارى حوزه ها خطابه خواند و در عزاى شهداى فيضيه گريه كرد .

وقتى به بيت المقدس رفته بود ، در آنجا نماز گزارد و آنگاه براى شنودگان روضه شهداى فيضيه را خواند .

در همان سالها ، هنگاميكه به سفر حج مشرف شد ، سعوديها مشغول افتتاح (الجامعة الاسلامية) يا (دانشگاه اسلامى) بودند. بِن باز ، علامه را دعوت به سخنرانى كرد و علامه برفراز منبر اوضاع مسلمانان الجزاير وفلسطين را شرح داد ، آنگاه به بيان اوضاع ايران پرداخت و مصيبتى كه روحانيت شيعه در حادثه فيضيه متحمل شده بود بيان كرد . در همان سفر، بعد از بازگشت از عرفات به همراه شهيد عبد المنعم الشوكى به مسجد بزرگى كه ابوالاعلى مودودى در آن سخنرانى داشت ، رفته و روحانيت شيعه را معرفى مى نمايد .

حضرت استاد خاطره آن روز را چنين بيان مى فرمايند :

«ابو الاعلى مودودى ، آن روز در جهان اسلام خيلى مطرح بود و بدنبال نظريه خلافت اسلامى بود . او در سخنانش گفت : مسلمانها هشت چيز نياز دارند تا به شوكت عصر نبوى باز گردند . مجرى جلسه ، امام جماعت همان مسجد بود . من دوست همراه خود را فرستادم كه بگو يكى از علماء بغداد مطلبى در تائيد سخنان مودودى دارد . او رفت و گفت : «كبير علماء بغداد» يعنى بزرگ علماء بغداد ; و آنها فكر كردند كه بنده عالِم سنى هستم . زيرا دوست همراه من چفيه داشت ! من پشت تريبون در كنار ابو الاعلى كه پيرمردى بود و نشسته بود ، ايستادم و از او تعريف مختصرى كردم وگفتم كتابهاى او را خوانده ام و اضافه كردم به نظر من مسلمانها فقط سه چيز لازم دارند براى اينكه به شوكت عصر نبوى باز گردند :

اوّل : بررسى و شناخت سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به معناى عام نه فقط صحيحين .

دوّم : وحدت مسلمانها و حمايت جدى از يكديگر .

در اينجا روضه شهدا ى فيضيه را خواندم .

سوم : ايمان است ; ايمانى مانند ايمان بلال ، عمار ، سميّه و... آنگاه داستان شكنجه ها و مقاومت هاى آنها را در همين سرزمين حجاز گ
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

ثار و تأليفات علامه سيد مرتضى عسكرى

پست توسط naghme »

 آثار و تأليفات علامه سيد مرتضى عسكرى 


با علامه نستوه و خستگى ناپذير با ورود به عرصه فرهنگ جامعه و شروع مبارزه با حركتهاى التقاطى و افكار انحرافى، در كنار مبارزات سياسى و فعاليتهاى اجتماعى; اشاعه و نشر فرهنگ مكتوب اسلام همّت گماشته و تحقيقات خود را به صورت كتاب و جزوه عرضه مى نمودند.

ايشان در طول سال هاى عمر با بركت خويش با زحمت و تلاش بى وقفه، تأليفات و آثار گرانبهائى را به جامعه مسلمين و فرهنگ اسلامى تقديم نموده اند.

محصول يك عمر تلاش خستگى ناپذير استاد امروز در قالب ده ها اثر تأليفى و تحقيقى در زمينه هاى مختلف علوم اسلامى روشنگر راه حق جويان مى باشد.

ايشان افزون بر بررسى كتب شيعه با تكيه بر كتاب و سنت، احاديث و روايات اهل سنت، و به قول ايشان «مكتب خلفا» را نيز موردبررسى قرار داده است به گونه اى كه اين آثار به مرجع و منبعى قابل اعتماد براى اهل سنت نيز مبدّل شده است .

كوششهاى علامه عسكرى براى مصون ماندن اسلام از تحريف چيزى است كه امروز مورد توجه و تقدير هر دو مكتب قرار گرفته است.

امروز اكثر آثار علامه در كشورهاى عربى، به خصوص در كشور مصر مورد استقبال فراوان قرار گرفته و بارها تجديد چاپ شده است .

از ويژگيهاى آثار ارزشمند و گرانسنگ اين علامه فاضل، بيان روشن و واضح و نثر بسيار روان و سليس آنهاست كه خواننده را به سوى خود مى خواند.

ما در اين مجال ابتدا به صورت فهرستوار آثار ايشان را از نظر گذرانده و آنگاه بعضى از آثار ايشان را مورد توجه قرار مى دهيم .



الف:بحثهاى قرآنى

1- القرآن الكريم و روايات المدرستين ج1(دروس مقدماتى).

2- القرآن الكريم و روايات المدرستين ج2 (روايات مكتب خلفا).

3- القرآن الكريم و روايات المدرستين ج3(روايات مكتب اهل بيت(عليهم السلام) ).

4- عقائد الاسلام من القرآن الكريم (از مبدأ تا معاد)

5- عقائد الاسلام من القرآن الكريم (سيره انبياء و اوصياء)

6- عقائد الاسلام من القرآن الكريم (آخرين شريعت)



ب:تعاليم اسلام

1- تعليم الاسلام (آموزش اسلام)

2- احكام الاسلام (احكام اسلام)

3- منتخب الادعيه (دعاهاى برگزيده)

4- الآداب الاسلاميّه (آداب اسلامى) دست نويس

5- السياسة فى الاسلام أو الاحكام السلطانيّه (سياست در اسلام يا احكام حكومتى) اين كتاب دست نويس است.

6- الأمراض الاجتماعيّه و علاجها: بيمارى هاى جامعه و درمان آن.

7- معالم المدرستين (جلد اوّل)

8- معالم المدرستين (جلد دوم)

9- معالم المدرستين (جلد سوم)

10- معالم المدرستين (جلد چهارم) دست نويس است.



ج :مجموعه بررسى سنت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)

1- احاديث ام المؤمنين عائشه (سه جلد)

2 - عبدالله بن سبا و ديگر افسانه هاى تاريخى (سه جلد)

3- سلسله بحث هائى پيرامون صحابى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و احاديث ساختگى.

4- صد و پنجاه صحابى ساختگى (صحابيانى از طائفه تميم) .

5- صد و پنجاه صحابى ساختگى (صحابيانى از قبايل ديگر) .

6- صد و پنجاه صحابى ساختگى (تكمله بحث صحابيانى از قبايل ديگر) .

7- راويان ساختگى (دست نويس).

8- انواع روايت هاى ساختگى و سازندگان احاديث (دست نويس) .

9- روايات دروغين و روايات زنادقه و غلات (دست نويس) .

10- سيره رسول خدا و اهل بيت(عليهم السلام) وخديجه ام المؤمنين(عليها السلام).

11- شناخت صحابى (كسانى كه پيامبر را ديده اند و از ايشان روايت كرده اند (دست نويس).

12- شناخت صحابى (كسانى كه پيامبر را ديده اند ولى از ايشان روايت نكرده اند (دست نويس)

13- شناخت صحابى (كسانى كه جزء صحابيان شمرده مى شوند ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله)رانديده اند و از ايشان روايت نكرده اند) دست نويس

14- نقش ائمه عليهم السلام در احياء دين (17 جلد چاپ شده).

15- على مائدة الكتاب و السنة (بر سفره كتاب و سنت (16 جلد چاپ شده)



كتب ديگر

1 ـ منتخب الأدعية; كتاب دعا.

2 ـ المصطلحات الاسلامية; اصطلاحات اسلامى.

3 ـ منهج البحث التاريخى; روش بررسى تاريخ.

4 ـ حديث الكساء.

5 ـ افتراءات و اكاذيب عثمان الخميس فى كتاب «لله ثم للتاريخ»; تهمتها و دروغهاى عثمان خميس در كتابش «لله ثم التاريخ» .

6- سقيفه .

7- اديان آسمانى و مسأله تحريف .

8- صلاة أبى بكر; كه با نام آخرين نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله); به فارسى ترجمه شده است.

9- مع ابى الفتوح التليدى فى كتابه الانوار الباهرة(سخنى با ابو الفتوح تليدى درباره كتابش الانوار الباهرة).

لازم به ذكراست كه بسيارى از اين كتابها به زبانهاى فارسى، انگليسى، اردو، تركى، كردى، بنگلا و... ترجمه و در اختيار تشنگان معارف مكتب اهل بيت(عليهم السلام) قرارگرفته است.

اكنون پس از مرور اجمالى بر آثار اين علامه پركار وانديشمند بعضى از آثار ارزشمند ايشان را مورد بررسى قرار مى دهيم.



القرآن الكريم و روايات المدرستين (سه جلد)

يكى از آثار ارزنده استاد كه به صورتى عالمانه و محققانه تدوين شده است اين اثر قرآنى و حديثى است .

حضرت استاد در رابطه با موضوع و هدف اين كتاب كه در سه جلد تنظيم شده است چنين مى فرمايند:

«مى دانيد كه حاجى نورى (محدث نورى) كتابى دارد با عنوان فصل الخطاب فى تحريف كتاب ربّ الارباب. اين كتاب، چاپ سنگى بود و كمتر كسى از شيعه و سنّى آن را ديده بود. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، احسان ظهير با پول وهّابى ها فصلى از اين كتاب را كه حاوى احاديث شيعه در باب تحريف قرآن بود چاپ كرد و اسمش را «الشيعه والقرآن» گذاشت. اين كتاب و امثال آن، باعث شد كه بعد از انقلاب، حدود دويست كتاب كوچك و بزرگ در ردّ شيعه، فقط در هند به چاپ برسد. در حالى كه اصل حرف محدث نورى اشتباه است.

روش تحقيق اشكال دارد و مستنداتش هم يا اعتبار ندارد، يا شيعى نيستند، يا ربطى به موضوع ندارند و درك و فهم او خطا بوده است .

در كتاب «القرآن و روايات المدرستين» سعى كرده ام تمام اعتقادات شيعه را درباره قرآن، شفاف و مستند و دسته بندى شده بياورم .

اصطلاحات مربوط به قرآن و تاريخ جمع و تدوين آن را آورده ام و بعد به بحث هاى مقدماتى جايگاه قرآن در دو مكتب (خلفا، اهل بيت(عليهم السلام)) پرداخته ام. و از جمله مصونيت قرآن از تحريف را بحث كرده ام، و در جلد دوم تعداد زيادى از روايات اهل سنت را حتى از صحاح آورده ام كه دالّ بر تحريف قرآن اند; اما يكى يكى ثابت كرده ام كه اشكال سندى و متنى دارند و حتى خيلى از آنها به وسيله زنادقه به صحابه نسبت داده شده اند.

يكى از ابواب كتاب حاجى نورى استدلال به اين احاديث اهل سنّت است كه دلالت بر تحريف قرآن دارند، اما اين احاديث هيچ اعتبار ندارند، مانند اين داستان كه: عايشه به مردانى كه مى خواستند از او حديث بشنوند مى گفت: پنج نوبت از شير دختران خواهر يا برادر او را بخورند تا به او محرم شوند، وقتى همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) به او اعتراض كردند كه اين حكم را از كجا آورده اى گفت: «سوره اى بر شاخه نخل نوشته شده بود كه ناسخ حكم پيشين رضاع بود وقتى مشغول كفن و دفن پيامبر بوديم بزى آمد و آن سوره را خورد!»

حاجى نورى به هر نقلى استناد مى كند تا ثابت كند طبق روايت مشهور هر چه در امت پيشين اتفاق افتاده، در اين امت هم بايد اتفاق بيفتد و لو تحريف در كتاب الله!. من پاسخ داده ام كه: بله لفظ و معناى قرآن را تحريف كرده اند منتهى نه اين قرآن موجود را بلكه در گفته ها و نوشته ها اراده تحريف كرده اند يعنى در اين متن آسمانى تحريفى رخ نداده است.

چنان كه ابراهيم (عليه السلام) را در آتش انداختند، اما او نسوخت و خدا او را حفظ كرد.»

حضرت استاد در جلد سوم اين كتاب به نقد و بررسى بيش از هزار روايت منسوب به شيعه كه حاجى نورى و احسان ظهير آورده اند پرداخته است.

در مقدمه اين كتاب آراى بزرگان علما و محدثان شيعه، از ابن شاذان - معاصر اهل بيت(عليهم السلام) - تا مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى و... امام خمينى را در رد تحريف قرآن ذكر كرده و فرموده اند اجماع علماى شيعه بر اين بوده است كه يك كلمه از قرآن تغيير نكرده و جا به جا هم نشده است.

بيش از هزار روايت را حديث به حديث مورد بررسى قرار داده و ضعف آنها را بيان كرده است.

حضرت استاد در اين كتاب به بيان نظريه اختصاصى خويش در ارتباط با آهنگ و نظم معنائى و درونى خاص آيات پرداخته و معتقد هستند: آيات قرآنى داراى نظم و آهنگ خاصى هستند كه حتى جاى كلمات و حروف قرآن را به سبب همين نظم نمى شود تغيير داد.

حضرت استاد در اين باره چنين مى فرمايند:

«آن احاديثى كه در كتب اهل سنت هست و به صحابه نسبت داده اند كه پيامبر فرمود قرآن را مى توانيد به هر شكلى بخوانيد، مشروط به اينكه آيه رحمت، عذاب نشود و آيه عذاب، رحمت نشود و... يا احاديثى كه مى گويند به جاى «اقبل» در آيه مى شود «اسرع» يا «هُلَّم» بكار برد، اينها پيداست كه جعل كنندگانشان عرب نبوده اند، صحابه عرب بوده اند و به خوبى مى دانستند كه هيچ كدام از اين افعال را نمى شود به جاى هم به كار برد به گمان من زنادقه شام كه مورد تأييد بنى اميّه بودند چنين احاديثى را جعل كرده اند و به صحابه نسبت داده اند، كسانى مانند ابن ابى العوجاء كه بنى عباس در سال 150 هـ .ق به خاطر همين جعل حديث او را كشتند و او در وقت مرگ گفت «لئن قتلتمونى، فقد وضعتُ فيكم اربعة آلاف حديث اُحلّل فيه ما حرّم الله و احرّم فيه ما اُحلّ الله; اگر چه مرا مى كشيد، اما بدانيد در ميان شما چهار هزار حديث جعل كرده ام كه حلال كرده ام در آن حرام خدا را و حرام كرده ام در آن حلال خدا را» و يا اينكه در سوره تبّت مى خوانيم (في جيدها حبلٌ من مَسَد); «برگردنش طنابى از آهن گداخته است.»

در عرب براى «گردن» سه لفظ هست: جيد، عنق، رقبه. هر كدام از اينها غير از معناى عامى كه دارند يك معناى خاص هم دارند. لذا نمى شود يكى را جاى ديگرى به كار برد ; يعنى افراد فصيح به كار نمى برند. در «عنق» گردن طبيعى، كه دراز و كوتاه دارد مطرح است. در «رقبه» نفس انسانى مطرح است و در «جيد» زيبائى خوابيده است. امام حسين (عليه السلام) در خطبه مكه اش مى فرمايند: «خُطَّ الموت على ابن آدم مَخَطَّ القلادة على جيد الفَتاة... ; مرگ در سرنوشت بنى آدمى، چون گردنبند بر گردن دختران جوان رقم خورده است.»

پس به جاى «جيد» نمى شود هيچ يك از آن دو را گذاشت چون آهنگ و نظم معنايى آيه به هم مى خورد. درك اين نظم هم تخصص مى خواهد. بنابراين ما معتقديم با بررسى و تحقيق در اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه اين روايات جعلى هستند و قرآن هرگز قابل تحريف نيست».


عقايد الاسلام من القرآن الكريم( سه جلد)
يكى از طرحهاى مفصل و عالمانه علامه عسكرى كه با هدف وحدت و تقريب بين فرقه هاى مسلمين تنظيم شده، استخراج عقائد اسلام از درون قرآن كريم است. از آنجائى كه مكاتب گوناگون بشرى با قرآن كريم مخالفت دارند و قانون گذاران نظام اجتماعى، قوانين جامعه را بر اساس چنين ديدگاهى در ستيز با احكام قرآنى بنا مى نهند و اين بنيان بى ريشه، نسل به نسل، مورد اعتماد و استناد و دست مايه آيندگان مى گردد، حضرت استاد به تدوين اين كتاب همت گماشتند تا احكام و قوانين و مقررات الهى را از درون قرآن بيرون بياورند بحثهائى چون: انواع مخلوقات خدا در قرآن كريم، مباحث ربوبيت، مبلغان الهى و معلمان انسانها، صفات مبلغين و انبياء از جمله بخش هاى اين كتاب است .

در اين سه كتاب تبيين مسأله وحى بيانى قرآن، و آنچه براى معانى اعتقادات در احاديث و سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده است، مورد توجه و بررسى قرار گرفته است.

حضرت استاد در اين باره مى فرمايند:

«در امت هاى گذشته مجموعه وحى الهى به پيامبران، همه دين را در بر مى گرفت احكام، عقايد و اخلاق ; يعنى جزئيات شريعت هم در كتاب آسمانى آنان وجود داشت بعد از فوت پيامبرشان، زور گويان و حاكمان قدرتمند به تدريج هر چه را از كتاب آسمانى كه مخالف اهداف و اميالشان بود حذف و تحريف وكتمان مى كردند بدين ترتيب مدتى پس از فوت وصىّ هر پيامبر ربوبيّت خداى تعالى اقتضا مى كرد كه پيامبرى ديگر بفرستد و شريعت را تجديد كند اما دين خاتم و نبى خاتم با اديان و انبيا گذشته متفاوت بود وخداوند تبارك و تعالى اراده كرده بود كه اين دين تا ابدباقى بماند، لذا حكمتش بر اين قرار گرفت كه اين دين را به دو گونه به پيامبر وحى كند: يكى وحى به لفظ، كه همان قرآن است و تحريف ناپذير. ديگرى وحى به معنا كه لفظش از پيامبر است و ما به آن حديث مى گوئيم.

سنت يا سيره و به تعبير ديگر سخن و عمل پيامبر، وحى بيانى است. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خودش مى فرمايد: «بر من وحى شد غير از قرآن، همانند قرآن و بيش از قرآن» بنابراين نياز ما به سنت به همان اندازه نياز ما به قرآن است، پس ما براى شرح قرآن و تفصيل مطالب آن و شناخت مصاديق آيات و... به حديث نيازمنديم و تنها با كتاب خدا نمى توانيم به اسلام برسيم. پس خداوند براى حفظ قرآن از دست مستكبران و از خطر هر نوع تحريف، جزئيات تفصيل شريعت را در سنت قرار داده.

هر آيه اى كه نازل شد پيامبر به كاتبانى كه اطرافش بودند مى فرمود: بنويسيد و همراه هر آيه وحى بيانى آن را هم مى فرمود. پس تجسّم اسلام، سيره پيامبر است، اگر حديث نباشد ما به هيچ يك از احكام اسلام نمى توانيم برسيم.»


معالم المدرستين

اين كتاب در چهار جلد تنظيم شده كه داراى مباحث زير مى باشد: بحث و بررسى پيرامون منابع و مصادر شريعت اسلامى در دو مكتب امامت و خلافت، همچنين بحث هاى دو مكتب در باره صحابه و صحابى بودن، سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و قيام امام حسين (عليه السلام)بر ضد انحراف از سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه بر اثر اجتهاد و عمل به رأى پديد آمده بود، و نيز تمكن و توانايى امامان شيعه(عليهم السلام)در اعاده و باز گرداندن سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به جامعه اسلامى پس از قيام امام حسين(عليه السلام)، از جمله مطالبى است كه در اين كتاب مورد بررسى قرار گرفته است .

همچنين در بخشى ديگر مصطلحات بحث امامت و خلافت مانند: شورا، بيعت، خليفه و خليفه خدا در زمين، امير المؤمنين، امام، امرو أولى الامر، وصى و وصيّت توضيح داده شده است و به طور كلى مى توان مباحث مجلدات كتاب را چنين تقسيم كرد:

جلد اوّل: بحثهائى راجع به صحابه و امامت است

جلد دوم: مدارك و اسناد حديث شيعه را مورد بررسى قرار داده است.

جلد سوم: تأثير قيام امام حسين (عليه السلام) بر زنده شدن سنت رسول الله را مورد مداقه و توجه قرار داده است.

جلد چهارم: كه فعلاً دست نويس است و مسأله انتشار افكار دو مكتب و تهمتهايى كه از قرن دوم تا قرن دوازدهم به شيعه و پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام)زده شده است را مطرح مى نمايد .



احاديث ام المؤمنين عائشة

باز گوئى و قايع دوران پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا پايان خلافت عثمان جلد اوّل اين كتاب را در بر مى گيرد، عايشه در خانه پيامبر و نگاهى گذرا به زندگانى عايشه، تعدد همسران پيامبر از جمله مباحث بخش اوّل اين كتاب است.

دوران امير المؤمنين (عليه السلام) عنوان جلد دوم كتاب است كه نويسنده در آن قسمتى از حوادث و پيش آمدهاى تاريخى را از كتابهاى معتبر و مدارك اصلى و اوّلى در آورده و در دسترس خواننده قرار داده است تا خواننده بتواند با مطالعه آنها شخصيت واقعى عايشه را بشناسد و با افكار و عقايد و خصوصيات روحى او آشناشود و در نتيجه اعتبار و ارزش واقعى روايات و احاديث او كه بعداً در اين كتاب مورد بحث و گفتگو قرار خواهد گرفت، معلوم و روشن شود و راه بحث و بررسى احاديث وى صاف و هموار شود.

نقش عايشه در تاريخ اسلام و در دوران معاويه عنوان جلد سوم كتاب ياد شده است كه در آن عوامل دوستى عايشه و امويان، نفوذ عايشه در حكومت امويان و ويژگيهاى شخصيتى عايشه بررسى شده است .

در جلد چهارم اين كتاب، رواياتى كه از عايشه نقل شده و رواياتى كه به دروغ به او نسبت داده شده را ذكر كرده و در آخر نيز كوشش هاى عايشه در مبارزه با بعضى تحريفها از سنت، و نسبت هاى ناروا به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به رشته تحرير در آورده است.



عبد الله بن سبا و ديگر افسانه هاى تاريخى (سه جلد)

علامه محقق، در اين كتاب با دلائل كافى اثبات مى كند كه عبد الله بن سبا يك موجودى خيالى و پندارى بوده و حكاياتى كه تاريخ نويسان مى گويند و او را سازنده مكتب تشيع قلمداد مى كنند مشتى دروغ بيش نيست .

وى در اين كتاب، با فكر دور انديش خود، در درياى تاريخ فرو رفته، كتاب هاى زيادى را از نظر گذرانده و پس از كاوش و كوشش بسيار كَفى پر گهر به ساحل آورده است .

علامه عسكرى در مقدمه كتاب چنين فرموده:

«اين بحث بسيارى از پايه هاى اساسى تاريخ را كه استادان تاريخ با توجه به آنها مبانى خود را بنا نهاده و خلل ناپذيرش مى پنداشتند، ويران مى سازد و نادرستى بسيارى از داستانهاى تاريخى اسلامى و ضعيف بودن بسيارى از مدارك و منابع مورد اعتماد را نشان مى دهد».

اين اثر گرانبها جزء ارزنده ترين آثار علامه است كه صاحبان علم و انديشه دو مكتب (خلفا و ائمه معصومين(عليهم السلام) ) را به حيرت واداشته و تحسين همگان را بر انگيخته است.

تجديد چاپ مكرر، ترجمه به زبانهاى عربى و انگليسى، نقدها و بررسى هائى كه نسبت به اين كتاب صورت گرفته، نشان از جايگاه مطلوب اين كتاب در بين انديشمندان و جامعه علم و ادب دارد .

در بخش اوّل كتاب، افسانه عبد الله بن سباء و چگونگى پيدايش و سلسله راويان افسانه اى، مورد بررسى قرار گرفته است.

داستان سقيفه در روايات سيف بن عمر تميمى، ارتداد در اسلام، اشخاص خيالى و قهرمانان ساختگى سيف و علل انتشار روايات دروغين سيف از ديگر موضوعات مورد توجه اين كتاب است.



صحابيان ساختگى

در مجموعه مباحث كتابهاى صحابيان ساختگى، مؤلف به شرح حال تعدادى از صحابيان ساختگى مى پردازد كه با فرصت طلبى و دوست نمايى گرد پيامبر(صلى الله عليه وآله) را گرفته بودند و جزء اصحاب به شمار مى آمدند و گاه و بيگاه به عناوين مختلف در مقام تحريك ديگران بر آمده و با ايجاد فتنه و آشوب نظام مجتمع اسلام را بر هم مى زدند و در راه پيشرفت اسلام سنگ اندازى مى كردند و تاريخ شواهد بسيارى از اقدامات خصمانه منافقان را در سينه خود نگه داشته است.

مؤلف كتاب در مقدمه مى فرمايند:«برخى در روايتهاى سيره و تاريخ و حديث آن قدر نعل وارونه زده اند كه حساب ندارد و آن چنان تاريخ را ترسيم نموده اند كه قاتل را مقتول و ظالم را مظلوم، شب را روز و روز را شب نشان داده اند... و وجود آن احاديث دروغين باعث شده است كه اسلام بد آموخته شود.»



نقش ائمه(عليهم السلام) در احياء دين

حضرت استاد علامه عسكرى مجموعه سخنرانيهايى داشته اند كه اكنون به صورت جزواتى با عنوان اصلى نقش ائمه در احياء دين به چاپ رسيده در اين جزوات كه بعضى از آنها به زبانهاى خارجى نيز ترجمه شده مباحثى چون: وظيفه اصلى و اوّليه انبياء، اهل بيت(عليهم السلام)، تحريف دين پس از هر پيامبر، درهم كردن حق و باطل و... مورد بررسى قرار گرفته است. در بخش هاى اوّل نيز به علت درگيرى انبياء و طواغيت، موسى و فرعون، ابراهيم و نمرود، اصحاب كهف و... اشاره شده است .

همچنين خواننده گرامى براى مطالعه مباحث ذيل نيز مى تواند به اين جزوات كه اكنون هفده جلد آن به چاپ رسيده مراجعه نمايد مباحثى چون: وضع جامعه عرب قبل از اسلام، وضع دينى در جزيرة العرب، نگاهى كوتاه به سيره پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) اثر انديشه هاى اهل كتاب بر فرهنگ مسلمانان، شناسائى نقش كاربردى الفاظ در فهم گفتار، اعتقاد به خدا در دو مكتب (امامت و خلافت) و...



بر گستره كتاب و سنت

در اين مجموعه جزوات كه تا كنون شانزده جزوه آن به چاپ رسيده، حضرت استاد در هر يك موضوعى را بر اساس كتاب و سنت مورد بررسى قرار داده است .

منادى وحدت، علامه عسكرى در مقدمه مشترك اين جزوات آورده است: «شايسته آن است كه امروز و هر روز به كتاب و سنت باز گرديم و وحدت كلمه خود را بر محور كتاب و سنت باز يابيم، به اين دليل در اين سلسله بحث ها به كتاب و سنت مراجعه كرده و ابزار روشنگر راهمان را در مسائل مورد اختلاف، از كتاب و سنت مى گيريم تا به اذن خداى متعال وسيله وحدت كلمه و يكپارچگى دوباره مان گردد.»

عناوين جزواتى كه تا كنون به زيور طبع آراسته گرديده و در اختيار محققان و حقيقت جويان قرار گرفته بدين شرح است:

1- گريه بر ميّت از سنت هاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است .

2- بزرگداشت ياد انبياء و بندگان صالح خدا.

3- صلوات برمحمد و آل محمد از سنت هاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)است.

4- بحث عدالت صحابه

5- آيه تطهير در كتب دو مكتب (خلافت، امامت).

6- امامان اين امت دوازده نفرند.

7- مصحف در روايات و اخبار

8- بداء يا محو و اثبات الهى

9- ازدواج موقت در اسلام

10- جبر و تفويض و اختيار و قضاء و قدر

11- عصمت انبياء و رسولان

12- حكم بازسازى قبور انبياء و اولياء و عبادت در آنها

13- توسل به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) و تبرك به آثار ايشان

14- صفات خداوند جليل در دو مكتب (خلفا، ائمه(عليهم السلام))

15- شيعيان اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)

16- تاريخ حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله)



سقيفه

بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله).

در اين كتاب كه در اصل مجموعه سخنرانى هايى است كه در مجالس عزادارى محرم و صفر سال1419 هـ.ق ايراد شده، و پس از پياده شدن نوار، تدوين و چاپ شده است، محور كتاب بر روى مسأله سقيفه و چگونگى بر پايى آن است و در بخش هاى ديگر آن، ماجراى سقيفه و بيعت ابوبكر و خلافت عمر، دوران خلافت عثمان، قيام مردم عليه عثمان و نقش على (عليه السلام) و خطبه شقشقيه مورد بررسى قرار گرفته است.



اديان آسمانى و مسأله تحريف

خواننده با مطالعه اين كتاب در مى يابد كه چگونه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بر خلاف ساير رهبران بشرى از مشاهده اطرافيان و داشتن صحابه و ياران مغرور نگشته و اينگونه نبوده كه به صرف مسلمان بودن و بر تعداد آمار مسلمانان افزودن، دل خوش دارد و خطاهاى آنان را ناديده بگيرد. بلكه واضح و روشن خطوط انحراف آينده آنان را ترسيم مى كند و مسلمين را از ارتكاب آن جرايم بر حذر داشته و از شركت و همكارى با تبهكاران بيم مى دهد.



آخرين نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله)

حوادثى كه در زمان حيات رسول عظيم الشأن اسلام اتفاق افتاد، محققان را بر مى انگيزاند تا در مسائل تاريخى دست به تحقيق و تصحيح دقيق زده تا از لابلاى كلمات جعلى و ساختگى، كلام صحيح را جدا كنند. نمونه اى از اين قبيل حوادث نماز ابوبكر در مكان پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه علامه عسكرى پيرامون آن به بحث و تحقيق پرداخته و عالمانه و محققانه اين مسأله را شرح داده است.

جمع آوری شده از مجمع جهانى اهل بيت(عليهم السلام)
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

پست توسط naghme »

سه شنبه رفته بودم تشييع دانشگاه تهران...

مراسم با شکوهي بود تقريباً از تمام قشرها اومده بودن از وزير وزرا گرفته
تا دانشجوهاي خود دانشگاه تهران و ودانشگاه اصول دين که بانيش علامه سيد مرتضى عسكرى بود .

عصر سه شنبه هم بردنش قم براي تدفين ادامه مراسم هم امروز چها شنبه در قم برگزار شد و علامه سيد مرتضى عسكرى در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شدند.

روحشان شاد باد
و آرزوی شفاعت را از ایشان می طلبم...
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

مراسم چهلمين روز درگذشت علامه عسكري در تهران برگزار ‌شد

پست توسط naghme »

مراسم چهلمين روز درگذشت علامه عسكري در تهران برگزار ‌شد

مراسم بزرگداشت چهلمين روز درگذشت علامه سيد مرتضي عسكري، روز پنج‌شنبه، سوم آبان‌ماه، صبح در مسجد ارك تهران برگزار شد.
گفتني است، اين عالم برجسته كه در طول حيات پر بركت خود افزون بر تأليف ده‌ها اثر علمي و تحقيقي، اقدام به تأسيس مراكز علمي مانند دانشگاه اصول دين كرد، پس از سال‌ها تحمل رنج بيماري كليوي، در 25 شهريورماه به‌علت ايست قلبي در سن 94 سالگي دعوت حق را لبيك گفت و در جوار كريمه اهل بيت حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.
مقام معظم رهبري به مناسبت درگذشت اين عالم رباني پيامي صادر كردند كه در بخشي از آن آمده است: «اين عالم بزرگوار و سختكوش ده‌ها سال از عمر با بركت خود را در راه پژوهش در كلام و تاريخ و حديث صرف كرد و محصول مبارك آن، تأليفات و مقالاتي است كه در گستره جهان اسلام با استقبال و تحسين روبه‌رو شده است و در ترويج مكتب اهل بيت(ع) موفقيت‌هاي ارزشمندي به دست آورده است.»

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

پست توسط naghme »


مهدويت از ديدگاه مذاهب اسلامى

آيت الله علامه مرتضى عسكرى

بسم الله الرحمـن الرحيم


الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام على خاتم الانبيإ و إفضل المرسلين محمد و آله الطاهرين.
(وعد الله الذين ءامنوا منكم و عملوا الصــلحـت ليستخلفنهم فى الا رض ... و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم ...);(2)
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند وعده مى دهد كه قطعا آنان را حكم ران روى زمين خواهد كرد ... و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده, پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت ... .

فضيلت مجالس اهل بيت(عليهم السلام)
امام جعفر صادق(ع) فرمودند:
((... شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا;(3) ... شيعيان ما از بازمانده ى گل ما خلق شدند.))
((... يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا ... ;(4) ... در سوگوارى ما محزون اند و در شادمانى ما, مسرور ... .))
در حديثى ديگر مى فرمايند: مجلسى كه در آن ذكر پيامبر و آل پيامبر(عليهم السلام) باشد, براى اهل آسمان روشنايى دارد; همانند ستارگان كه براى اهل زمين روشنايى دارند; و ملايكه از خداوند اجازه مى خواهند كه در اين مجالس شركت كنند.
خدا را سپاس مى گوييم كه ما را از دوست داران و شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) قرار داد.

موعودگرايى در اديان
مردم دنيا به دو دسته تقسيم مى شوند: يك دسته مانند حيوانات اند; از مبدإ و مقصد خلقت خويش بى خبرند و به آن كارى ندارند.
خور و خواب و خشم و شهوت, شغب است و جهل و ظلمت
حيوان خبر ندارد ز روان آدميت(5)
دسته ى ديگر, مومنان اند كه به خالق جهان هستى و روز واپسين ايمان دارند. اين ها از پيروان اديان آسمانى اند; يهود و نصارا و تمام پيروان اديان آسمانى, با ما مسلمانان در اين عقيده كه در پايان اين دنيا, حكومت عادله اى برپا خواهد شد, شريك اند. مسيحيان, فرمان رواى اين حكومت عادلانه را عيسى بن مريم8 مى دانند كه سبب آن, تحريف كتاب هاى آسمانى آن هاست. من در سخن رانى هايى كه براى تلويزيون داشتم, تورات ها و انجيل ها را آوردم و نشان دادم كه چگونه در چاپ هاى بعدى, آن را تحريف كرده اند. بشارت هاى آمدن پيامبر خاتم(ص) و ... را آن گونه كه خواسته اند, تغيير داده اند. قرآن كريم نيز اين مطلب را بيان كرده است: (... يحرفون الكلم ...)(6), (... يكتمون مآ إنزلنا ...)(7).
اما مسلمانان روايات پيامبر خاتم(ص) را در اختيار دارند و فرمان رواى آخرالزمان را امام مهدى(عج) مى دانند.

ارزش احاديث شيعيان
در مكتب خلفا, ساليانى دراز نشر حديث پيامبر(ص) ممنوع بود; چرا كه مى خواستند فضايل على(ع) و خاندان على را پوشيده نگاه دارند; اما پيروان و شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) نقل حديث مى كردند و اين كار را افتخار خود مى دانستند و به آن مباهات مى كردند. علماى ما براى جمعآورى احاديث زحمات فراوان كشيده اند. مرحوم كلينى از نيشابور تا بغداد, شهر به شهر گشته و روايت ها را جمع كرده است. شيخ صدوق بيش از دويست جلد كتاب حديث دارد; بنابراين ما در حقايق اسلامى بسيار روشن تر و آگاه تريم. چرا كه ميراث علوم آل محمد(ص) را محافظت كرده ايم و حوزه هاى علميه ى ما وارث علوم اهل بيت اند.(8)
براى من كتاب هايى از هند و پاكستان در رد تشيع فرستادند كه يكى از آن ها الشيعه و القرآن نوشته ى احسان زهيراللهى بود كه شيعه را معتقد به تحريف قرآن مى دانست. در جواب او سه جلد كتاب نوشتم. البته از كتاب مرحوم حاجى نورى, فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب استفاده كردم. با توجه به اين هجوم ها عليه شيعه, حوزه هاى علميه بايد در عقايد و كلام تخصص پيدا كنند. جنگ امروز, جنگ فرهنگى و عقيدتى است.

مهدى(عج) در روايات اهل سنت
در علايم ظهور حضرت حجت(عج) و كيفيت حكومت ايشان, در احاديث هر دو فرقه از مسلمين روايات بسيار زيادى به چشم مى خورد.
شيخ ابراهيم حموينى شافعى, در فرائد السمطين, از ابن عباس روايت مى كند كه:
قال رسول الله(ص): ان خلفائى و إوصيائى و حجج الله على الخلق بعدى اثنا عشر إولهم إخى و آخرهم ولدى. قيل يا رسول الله(ص) و من إخوك؟ قال(ص) على بن إبى طالب قيل و من ولدك؟ قال(ص): المهدى[عج]. الذى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما و الذى بعثنى بالحق بشيرا و نذيرا لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه ... ;(9)
رسول اكرم(ص) فرمود: خلفا و جانشينان من حجت هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند, اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم. گفته شد: اى رسول خدا برادرت كيست؟ فرمود: على بن ابيطالب[(ع]( سوال شد: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدى[عج] كه زمين را از قسط و عدل پر سازد, همان سان كه از ظلم و جور پر شده.
قسم به آن كه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد, خدا آن را آن چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج كند[ پس از خروج او] عيسى بن مريم پشت سرش به نماز ايستد ... .
در تاريخ إخطب خطبإ خوارزم, موفق بن احمد حنفى به سندش از ابى سلمى از رسول الله(ص) نقل مى كند كه فرمودند:
ليله إسرى بى الى السمإ إرانى الله ذريتى و المهدى فى وسطهم كإنه كوكب درى;(10)
شبى كه مرا به آسمان ها (معراج) بردند خداوند ذريه ام را به من نشان داد و ديدم كه مهدى(ع) در ميان آنان, مانند ستاره اى بسيار درخشان بود.
هم چنان كه پيامبر خاتم(ص) در ميان پيامبران امتياز داشت, حضرت حجت(عج) نيز در ميان ائمه(عليهم السلام) امتياز ويژه اى دارد. در روايتى ديدم امام جعفر صادق(ع) بر سجاده اش نشسته بود و گريه مى كرد و خطاب به امام عصر(عج) مى فرمود: سيدى.

سرداب غيبت
عالم مصرى, شيخ محمود إبوريه; كه بعد از خواندن كتاب عبدالله بن سبإ شيعه شده بود, براى من از مصر نوشت:
شما عصرهاى جمعه سوار اسب مى شويد. شمشير به دست, مى رويد و در مقابل سرداب غيبت مى ايستيد و مى گوييد: يابن الحسن ظاهر شو و خروج كن. در پاسخ او نوشتم: من در آن شهر به دنيا آمده ام. مدتى هم آن جا بوده ام. چنين چيزى كه شما مى گوييد درست نيست.
حضرت امام على النقى(ع) و امام حسن عسكرى(ع) مكانى را براى عبادت خويش قرار داده بودند; همين جايى كه الان به آن سرداب مى گويند. آن وقت سرداب نبود, حجره اى بود كه اين دو بزرگوار آن جا عبادت مى كردند. وقتى متوكل مإمورين را شبانه به منزل امام على النقى(ع) فرستاد, مإمورين, ايشان را از همين جا بردند; از جاى عبادتشان. اين جا راهى داشته از محل زندگى حضرت كه الان جاى قبر آن حضرت است. الان اطراف آن بالا آمده و آن جا مانند سرداب شده است.
آن چه براى ما ثابت است, آن است كه خليفه ى عباسى از بغداد سه نفر را فرستاد به محله ى عسكر; اين جا را محله العسكر مى ناميدند, چون جاى لشكريان متوكل بوده و حضرت امام على النقى(ع) را آن جا برده بود و ايشان در آن جا زير نظر بوده است.
جامى حنفى روايت مى كند: آمدند ديدند در خانه مرد سياهى نشسته, پشم مى ريسد. گفتند: صاحب خانه كجاست؟ گفت: در خانه است. وارد شدند. آمدند تا همين جايى كه الا ن به آن سرداب غيبت مى گويند. سطح سرداب پر از آب بود و در آخر سرداب يا اتاق, سجاده اى انداخته اند و شخصى روى آن, نماز مى خواند. يكى از آنان براى گرفتن حضرت, قدم در آب گذاشت, اما نزديك بود غرق شود. دومى رفت, باز او نيز نزديك بود غرق شود و سومى و ... عذرخواهى كردند و برگشتند. وقتى ماجرا را به خليفه گفتند, گفت: اگر اين ماجرا را جايى نقل كنيد, گردن شماها را مى زنم. آن چه ما از اين سرداب مى دانيم اين است. ما عقيده نداريم كه حضرت حجت(عج) در اين جاست. ولى عقيده داريم كه حضرت حجت(عج) در مراسم حج, شركت مى كنند و شايد بارها او را ديده باشيم و نشناخته باشيم.

غيبت صغرا و غيبت كبرا
مطلب ديگر اين كه دو غيبت داريم: غيبت كبرا و غيبت صغرا. در غيبت صغرا شيعيان آماده ى جدايى و دورى از امامت ظاهرى امام شان شدند. مردم مسائل شان را از نايبان امام مى پرسيدند كه فقط آنان با امام در ارتباط بودند. اين آماده كردن شيعيان بود براى غيبت كبرا. امام(عج) به چهارمين نايب خود مى فرمايد: به شيعيان من بگو غيبت كبرا شروع شد; بعد از اين به راويان حديث, رجوع كنيد. راويان احاديث شيعه همين فقهاى شيعه اند.

چگونگى حكومت امام مهدى(عج)
مطلب ديگر, چگونگى حكومت حضرت حجت(عج) است. فرق بين حكومت حضرت حجت(عج) و ساير حكومت ها آن است كه پيامبر(ص) و على بن ابى طالب(ع) حكومت شان مبتنى بر وجود شاهد بود. اگر كسى كشته مى شد, و عليه قاتل شاهدى يافت نمى شد, خون كشته هدر بود. در دزدى و ... نيز همين طور.
حكومت حضرت حجت(عج) بنابر علم ايشان است; يعنى آن كه اگر در زمان حكومت ايشان دزدى بشود, دستور مى دهد دزد را بياورند و دستش را ببرند و مال را به صاحبش بازگردانند. از اين رو است كه در زمان حضرت حجت(عج), عدلى به پا مى شود كه در هيچ زمان نبوده است.

اخلاق, هدف بعثت
آن چه ما لازم داريم آن است كه سلسله ى جليله ى اهل علم نداى حضرت حجت(عج) را اجابت كنند كه مانند حضرت عيسى(ع) مى فرمايند:
(... من انصارى الى الله قال الحواريون نحن انصار الله ...);(11)
... كيست كه ياور من به سوى خدا (براى تبليغ آيين او) گردد؟ حواريان=[ شاگردان مخصوص او] گفتند: ما ياوران خداييم ... .
حضرت عيسى(ع) كه جنگ نداشت. انصار را براى تبليغ شريعت مى خواست.
امر مهم ديگر اين كه بياييد انصار حضرت حجت(عج) شويم و عقايد را بخوانيم و تبليغ كنيم.
خداوند در وصف پيامبر گرامى اسلام(ص) مى فرمايد:
(و انك لعلى خلق عظيم);(12)
و تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى.
خداوند پيامبرش را از نظر اخلاق مى ستايد نه از نظر علمى و ... رسول گرامى اسلام(ص) نيز مى فرمايد: ((بعثت لا تمم مكارم الاخلاق; برانگيخته شدم تا فضايل اخلاقى را برجسته سازم.))(13)
عظمت ما گروه مسلمين, عظمت اخلاقى است. بايد در رشد و اشاعه ى اخلاق اسلامى بكوشيم. اين تكليف ما طلبه هاست.
اللهم انا نسئلك بدم المظلوم الحسين(ع)إن تصلى على محمد و آل محمد و ان ترزقنا فى الدنيا زياره الحسين(ع) و فى الاخره شفاعه الحسين(ع).
خدايا, ترا به خون مظلوم حسين مسإلت مى كنيم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و ما را در دنيا به زيارت حسين و در آخرت به شفاعت او موفق بدارى.
خداوندا! اين جمهورى اسلامى را تا ظهور حضرت حجت(عج) سالم نگاه دار.
دشمنان اسلام هر كجا كه هستند مخذول و منكوب بفرما.
برادران و خواهران ما, مسلمانان فلسطين را بر صهيونيست مظفر و منصور بفرما.
شيعيانى كه در عراق گرفتار ظلم بعث و صدام هستند بر دشمنانشان مظفر و منصور بفرما.
هر كجا مسلمان ها گرفتارى دارند بر دشمنانشان مظفر و منصور بفرما.
شر دشمنانشان را به خودشان برگردان.
ولى فقيه را طول عمر با بركت, با توفيق خدمت گزارى به اسلام و مسلمانان عنايت كن.
دولت مردان جمهورى اسلامى را توفيق خدمت گزارى به اسلام و مسلمانان عنايت كن.
به ما, توفيق طلب علم اسلامى براى عمل عنايت كن.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

توجه امام مهدى(عج) به شيعيان خويش
انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاوإ, واصطلمكم الاعدإ فاتقوا الله جل جلاله و ظاهرونا...;
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم, كه اگر جز اين بود, گرفتارىها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ريشه كن مى كردند. پس از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد... .
از فرموده هاى امام عصر(عج)

منبع : allameasgari.persianblog.ir
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”