معروف ترین ماركها در فروشگاههای مخفی در تهران

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

معروف ترین ماركها در فروشگاههای مخفی در تهران

پست توسط Montana2100 »

گرایش جوان های ایران به مد روز و مارك های معروف دنیا باعث شده فروشگاه ها و مزون های عجیب و غریبی در تهران متولد شوند كه شاید نمونه های آن در كشورهای دیگر دنیا هم به این اندازه زیاد نباشد.

تا چند ماه پیش در تبلیغ هایی كه پشت جلد یكی از مجله های جوان پسند و پرطرفدار تهران چاپ می كردند، حد اقل شماره تلفنی از خودشان به جا می گذاشتند كه بتوان ردشان را گرفت اما حالا همان را هم حذف كرده اند چون می دانند كه مشتری هایی كه طالب جنس های ناب آنها باشند پیدایشان می كنند. در ضمن بعد از یكی دو سالی كه كارشان را شروع كرده اند حالا دیگر آنقدر شماره تلفن از مشتری هایشان جمع كردند كه به محض ورود اولین لباس جدید به خاك ایران و با یك تلفن حاضر باشند هر چه لازم باشد بپردازند تا آن را در اولین فرصت جلوی دوستان و آشنایان و رقبا بپوشند.

شنیده بودم كه پالتو های هجده میلیون تومانی هایی كه از پوست طبیعی وارد كرده اند مشتری های خوبی داشته و خیلی از آن استقبال كرده اند. آرزو می كردم كه حد اقل یكی از آنها مانده باشد كه بتوانم آن را از نزدیك زیارت كنم. تلفنی وقت خرید گرفتم در جواب سئوالات آقایی كه ملاقات ها را ترتیب می داد گفتم: "دو نفریم... كفش و لباس شاید هم پالتو اگر از زمستان چیزی مانده باشد... نه لباس شب نمی خواهیم...فكر می كنم كه دو سه ساعته كارمان تمام شود"

آدرس را گرفتیم یكی از خیابان های خلوت شمال شهر، از ویترین و فروشگاه خبری نیست. یك ساختمان معمولی و شیك البته كه بعد از ورود متوجه شدم هر طبقه اش به فروش یك چیز اختصاص دارد. دو طبقه كفش، یك طبقه كیف، یك طبقه لباس مردانه، و یك طبقه زنانه.

آقایی كه در را باز می كند كت و شلواری بسیار شیك با كراوات، سنجاق كراوات و دكمه های سردست ست با سنجاق پوشیده. در دلم خدا را شكر می كنم كه بهترین لباس هایم را پوشیدم.

سالنی ساده با ویترین ها و كمد های شیشه ای كه دور تا دور سالن را گرفته اند. اینجا نمونه هایی از كفش و كیف و لباس های جدید فروشگاه جمع شده. مادر و دختری روی مبل نشسته اند و دارند عكس جدید ترین مدل لباس ها "escada" را نگاه می كنند. فروشنده می گوید اگر سفارش بدهید تا هفته آینده فرستاده می شود. نگران نباشید به میهمانی هفته آینده می رسد.
دختر رو به مادرش می گوید جوراب شلواری ای كه در عكس با دامن پوشیده شده را هم می خواهد مادرش از فروشنده قیمت را می پرسد: قابل شما را ندارد. حدود هفتاد یورو یعنی هشتاد هزار تومان. با دامنی كه دخترتان پسندیده نزدیك هفتصد هزار تومان می شود. مادر و دختر باز در سكوت عكس ها را نگاه می كنند.

آن طرف تر هم یك خانم و آقای جوان و بسیار شیك پوش كه یك نوزاد كوچك در كالسكه هم با خودشان دارند بر سر انتخاب انتخاب رنگ طلایی یا مشكی لباسی بحث می كنند.

بیشتر از همه می خواهم پالتو های پوست هیجده میلیونی را ببینم از فروشنده می پرسم كه چیزی مانده یا نه؟ می گوید آنها را تمام كرده اند اما یك كیف بسیار زیبا از پوست بچه سوسمار دارد كه اگر ببینم حتما آن را می خرم. در دلم افسوس می خورم كه بالاخره نتوانستم پالتویی را كه هم قیمت یك وام خانه بانك مسكن قیمت دارد ببینم.

با كنجكاوی به دنبالش می روم. كیفی را به دستم می دهد. دم سوسماری كه بیچاره حتی فرصت پیدا نكرده بود به اندازه كافی رشد كند را در دستم می گیرم و روی دوشم می گذارم. دمش بند كیف است. روی كیف هم چنگال های سوسمار و قسمتی از سرو چشمانش به عنوان تزئین وجود دارد. از نگاه های فروشنده متوجه می شوم كه زیبایی كیف را می ستاید اما من از اینكه به یك سوسمار مرده دست می زنم احساس خوبی ندارم. خوشبختانه قیمت این یكی رویش نوشته شده 1800 یورو!!!

مادر و دختر پول دامن و جوراب را می پردازند و به دنبال یك كیف و كفش به همراه یك فروشنده به طبقه دیگری می روند. سر صحبت را با فروشنده جوان باز می كنم و او بعد از چند دقیقه ای به كن اعتماد می كند: "یعنی تا چند سال پیش در جای دیگری بودیم و مشتری های بسیار محدودی داشتیم. خیلی از آنها از خانواده های مسئولان تراز اول و سرشناس جامعه هستند. هنوز هم به اینجا می آیند. گاهی هم ما اجناس را برای خرید به خانه هایشان می بریم. یكی از آقازاده ها دیروز اینجا بود و برای یك دست كت و شلوار، پیراهن، كراوات و سنجاق و دكمه سردست هایش پانزده میلیون تومان پول داد."

سعی می كردم خودم را بیش از بیش متعجب نشان بدهم تا بیشتر تحریك شود و حقایق بیشتری را برایم بگوید: چند مشتری هم داریم كه از شهر های دیگر می آیند و اینجا خرید می كنند. چند ماه پیش یكی از مشتری هایمان برای خرید یك دست كامل لباس زمستانی برای دوست دخترش كه پیشنهاد ازدواجش را پذیرفته بود، به اینجا آمد. یك BMW برای نامزدش خریده بود و می خواست كه هم رنگ اتومبیلش و مطابق آخرین مد اروپا برایش لباس ست كنیم.


به نظر می آید كه زن و مرد جوان هم در انتخاب موفق شده اند. لباس طلایی كه تزئینات خیره كننده ای هم دارد انتخاب كرده اند. یك جعبه كوچك عطر و كمربند هم پسندیده اند. آقا یك چك می نویسد و با كالسكه به دنبال خانمش از در خارج می شود.

فروشنده كه حالا متوجه شده ات من خریدار نیستم و دیگر به آنجا پا نمی گذارم به خانم و آقا اشاره می كند و می گوید: "این آقا دو تا زن دارد. همین هفته پیش آمده بود تا برای آن یكی كه در دبی زندگی می كند هدیه بخرد. هر وقت این خانمش را می آورد اینجا یعنی می خواهد یكی دو ماهی برود دبی و برای راضی كردن خانمش حسابی برایش خرید می كند."

در حالی كه وانمود می كنم موفق نشدم چیزی جالب توجه پیدا كنم، شماره تلفنم را به فروشنده می دهم تا به محض ورود جنس های تازه با من هم تماس بگیرد. بالاخره در لیست مشتری هایش قرار گرفتم. به خیابان كه می آیم حرف های فروشنده و لباس ها دور سرم می چرخد. اما اینجا در خیابان های تهران از آن لباس ها و مارك ها خبری نیست. انگار زیر پوست شهر پنهان شده اند.

[External Link Removed for Guests]
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”