نظر سنجي راجع به يه مورد خاص از ازدواج .
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت
نظر سنجي راجع به يه مورد خاص از ازدواج .
سلام دوستان ... می خوام یه مورد ازدواج رو مورد نقد و بررسی قرار بدین .
یه پسر 22 ساله و یه زن 29 ساله که قبلا تو 18 سالگی یه بار ازدواج نا موفق داشته و بعد از 1 سال و نیم کارشون به جدایی کشیده تصمیم درارن با هم ازدواج کنن .
حالا دوستان چه خانوم و چه آقا زحمت بکشن خیلی بی طرف نظرات خودشونو راجع به این ازدواج بگن .
اگه نیاز به اطلاعات بیشتری راجع به این دو نفر داشتین ب÷رسین تا در اختیارتون بزارم .
با تشکر فراوان .
یه پسر 22 ساله و یه زن 29 ساله که قبلا تو 18 سالگی یه بار ازدواج نا موفق داشته و بعد از 1 سال و نیم کارشون به جدایی کشیده تصمیم درارن با هم ازدواج کنن .
حالا دوستان چه خانوم و چه آقا زحمت بکشن خیلی بی طرف نظرات خودشونو راجع به این ازدواج بگن .
اگه نیاز به اطلاعات بیشتری راجع به این دو نفر داشتین ب÷رسین تا در اختیارتون بزارم .
با تشکر فراوان .
آنجا كه عشق فرمان مي دهد ، محال سر تسليم فرود مي آورد .

- پست: 41
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۶, ۹:۱۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 1 بار

- پست: 122
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
ببينيد مهم تفاهمه ولي اين دو تا اگر تفاهم هم داشتن بهتره با هم ازدواج نکنن يا اينکه حداقل پسره حواسش جمع باشه و زير بار مهريه نره چون احتمالا" دختره از شوهر اولش مهريه رو گرفته و حالا صداش رو در نميياره . پسره باید قبل از هر چیز شناسنامه خانومه رو ببینه چون منظور خانوما از 29 سال همون 35 ساله . معمولا" اينجور ازدواج ها آخر و عاقبت خوشي نداره . ولي اگر واقعا" عاشق هم باشن ( بسوزي اي عشق ) که هر چي بگي فايده اي نداره و کار خودشون رو ميکنن . آقا مبارک باشه
به قول حضرت استاد اکبر خان گلپايگاني :
چه غم ز بي کلهي
آسمان کلاه من است
زمين بساط و در و دشت . بارگاه من است
زنند طعنه که اندر جهان جايت نيست
به جان دوست . همان نيستي پناه من است .
چه غم ز بي کلهي
آسمان کلاه من است
زمين بساط و در و دشت . بارگاه من است
زنند طعنه که اندر جهان جايت نيست
به جان دوست . همان نيستي پناه من است .

- پست: 122
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۵ مهر ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
هيچ راهي نداره . البته اگر پسره واقعا" دلش براي خودش بسوزه ميره يه دوتا کتاب روانشناسي ميخونه و بعد خانومه رو تست ميکنه . ولي يه پسر 22 ساله که عاشق بشه عمرا" عقلش به اين چيزا نميرسه . اي کاش حداقل خانومه دلش براي پسره بسوزه چون بنظر من خانومه داره نا مردي ميکنه حتي اگر واقعا" عاشق پسره باشه . البته من یه راه حل در حد واتو واتو دارم . پسره میتونه بره به خانومه بگه که اون هم ازدواج کرده و صاحب فرزنده و حالا جدا شده تو این شرایط باز هم خانومه راضی به ازدواج میشه یا نه .
آخرین ويرايش توسط 1 on earth, ويرايش شده در 0.
به قول حضرت استاد اکبر خان گلپايگاني :
چه غم ز بي کلهي
آسمان کلاه من است
زمين بساط و در و دشت . بارگاه من است
زنند طعنه که اندر جهان جايت نيست
به جان دوست . همان نيستي پناه من است .
چه غم ز بي کلهي
آسمان کلاه من است
زمين بساط و در و دشت . بارگاه من است
زنند طعنه که اندر جهان جايت نيست
به جان دوست . همان نيستي پناه من است .
منم بهش گفتم ... تو ازدواج يه شروط اوليه داريم که يکيش سن هست ... متاسفانه دوست من ندونسته عاشق شد ... خودش مي گفت هرچي دختره سعي کرد منصرفش کنه ولي بازم عاشق شد ، ولي مورد ازدواج قبليشو دختره زماني گفته بود که پسر ديگه دل داده بود ... فکر کنم دختره هم هدفش همين بوده که اول پسره عاشق بشه بعد قضيه ازدواج رو بهش بگه ... ولي اگه دوست ما قبل از اينکه دل بده از علاقش به دختره گفته بود شايد اونموقع هم از ازدواج قبليش بهش مي گفت ... حساب کنيد يه پسر کلي با خودش کلنجار مي ره تا با اختلاف سني زيادشون کنار بياد ... بعد از اون يواش يواش دل مي بنده تا جايي که عاشق مي شه ... بعد از اون با دختره که عنوان مي کنه تازه متوجه مي شه که خانوم قبلا ازدواج نا موفق داشتن ... حالا نه راه پس داره نه پيش ... تازه خانوادشم به هيچ وجه رضايت نمي دن . به نظر شما مقصر کيه ؟
حالا که کار به اينجا کشيده بايد چيکار کرد ؟
حالا که کار به اينجا کشيده بايد چيکار کرد ؟
آنجا كه عشق فرمان مي دهد ، محال سر تسليم فرود مي آورد .

-
- پست: 154
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 13 بار
من مواردی که خانم بزرگتر از آقا است زیاد می شناسم. یک موردش خانمه حدود 15 سال از پسره بزرگتر بود ضمن اینکه به اصرار پسره طلاق گرفت و با او ازدواج کرد ( در حالیکه دو تا هم بچه داشت البته شوهرش معتاد بود) . الان هم دارن با هم بخوبی زندگی می کنن. دو تا زوج دیگه که اینها از زوج های قدیمی هستن خانم ها حدود 10 سال بزرگترن . یکی از این زوجها چند سال پیش به رحمت خدا رفتند . درحالیکه فاصله مرگ آقا با خانم یک ماه بود و نتونستند دوری همو تحمل کنند. اون یک جفتشون هم هنوز دارن با خوشی و زیبایی فوق العاده در کنار هم زندگی می کنند. این مورد خانمه دبیر آقاهه بوده و پسر عاشق دبیرش شد و با هم ازدواج کردن. از بستگان خودمون هستند. الان هم که در سنین کهولت بسر می برن هنوز عاشقانه بهم نگاه میکنند خیلی قشنگه. فاصله 2-3 سالش هم که بین دوستانم چند تا دارم . خیلی خوشبختند. امیدوارم اینها هم خوشبخت بشن. من فکر میکنم در این ازدواج ها زنها چون عاقلترند بهتر می تونند زندگی را حفظ کنند. البته نمی گم که همشون خوشبخت میشن.
--------------------------
راستی یه زوج دیگه را فراموش کردم بنویسم . اینها نزدیک 20 سال با هم اختلاف سنی دارن و خانم بزرگتر از آقا است. خانمه استاد و پسره دانشجوش بود که با هم ازدواج کردن. از نزدیک باهاشون ارتباط ندارم ولی ظاهرا تا الان که با خوشی زندگی کردن. چند سال پیش به مبارکی زندگی را شروع کردن .
می دونید این مساله ایه که کاملا بستگی به فرهنگ دو طرف و خانواده هاشون داره.
________________[
ARMIN : ضمن خوش آمد به شما. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد. دو پست متوالي شما ادغام شد. در صورت تمايل به اضافه كردن مطالب ار كليد ويرايش استفاده كنيد.
--------------------------
راستی یه زوج دیگه را فراموش کردم بنویسم . اینها نزدیک 20 سال با هم اختلاف سنی دارن و خانم بزرگتر از آقا است. خانمه استاد و پسره دانشجوش بود که با هم ازدواج کردن. از نزدیک باهاشون ارتباط ندارم ولی ظاهرا تا الان که با خوشی زندگی کردن. چند سال پیش به مبارکی زندگی را شروع کردن .
می دونید این مساله ایه که کاملا بستگی به فرهنگ دو طرف و خانواده هاشون داره.
________________[
ARMIN : ضمن خوش آمد به شما. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد. دو پست متوالي شما ادغام شد. در صورت تمايل به اضافه كردن مطالب ار كليد ويرايش استفاده كنيد.

- پست: 1194
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ب.ظ
- محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
- سپاسهای ارسالی: 1817 بار
- سپاسهای دریافتی: 2632 بار
- تماس:
من چند وقت پيش يه خاطره از يه زني رو خوندم که در سن 30 سالگي با يه پسر 15 ساله ازدواج کرده بود.ميگفت وقتي سن پسره به 25 سال رسيد 2 تا بچه هم داشتند.ولي ميگفت بچه ها و شوهرم رو با هم بزرگ ميکردم.يعني شوهرش هم مثل پسرش بوده.اخر هم پسره بات يه دختري تو دانشگاه اشنا ميشه.زنش هم ميفهمه.بعد با رضايت خودش از مرده طلاق ميگيره تا بتونه با دختره ازدواج کنه.بچه ها رو هم بر ميداره تا اونا راحت باشن.
البطه هميشه که مثل هم نميشه.ولي من هم مثل دوست عزيز msm مشاور رو براي نه فقط پسره بلکه براي هر دو نفر پيشنهاد ميکنم.
البطه هميشه که مثل هم نميشه.ولي من هم مثل دوست عزيز msm مشاور رو براي نه فقط پسره بلکه براي هر دو نفر پيشنهاد ميکنم.

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم...........ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم..............فردا به عشق مهدیه فاطمه شمشیر می زنیم
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم...................ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از ما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم..........جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم

