امروز یه خبری رو شنیدم که برای من خیلی جالب بود حیفم اومد به شماها نگم تو روستای ما یه دختری هم سن و سال خودم هست که چند ماه پیش نامزد کرد و همین روزا هم قرار بود زندگی مشترکش رو شروع کنه ولی این دوست خوب من به خانواده خودش و نامزدش گفت که من نمیخوام جشن عروسی داشته باشم و خلاصه من نمیخوام اول زندگیم رو با گناه شروع کنم هر دو خانواده موافقت کردند و اونا فقط قراره برای ماه عسل برن یه زیارت...
جالب اینه که بگم خواهر این دوست من چند سال پیش یه پسری به دنیا آورد که رو پیشانیش اسم الله حک شده بود.
پس بیایید خوب باشیم بخدا هیچ وقت ضرر نمیکنیم







