یه چی بگم باور نمیکنی!
بهم گفتن ماشین رو با پارچه یه کم مرطوب دست بکش تمیز بشه تا چادر روش بندازیم! منم گفتم بابا بی خیال دلتون خوشه ها!
گفتن نه! برو دیگه!
گفتم باشه!
هم اکنون که دارم اینو مینویسم عینهو یه جای سگ! دارم میلرزم چون رفتم بیرون با پارچه یه ذره خیس!!!!

ماشین رو پاک کنم!
بگو چی شد؟!
به جان خودم دستم نرسیده به ماشین یخ زد هیچ! همون پارچه مرطوبه هم شده کوه هیمالیا!
یه ذره اب خورد قد بدنه ماشین اونم یخ زد! به صورت ابشار نیاگارا ریخت پائین!
بابا این دیگه چه سرمائیه؟!
قدیمی هایمون تعریف میکنند میگن اره بعععععععله ما برف می اومد 7 متر! شما که 20 سانت رو دیدین هنوز(البته حین کار کردن ما این مرقومات رو مرقوم مینمایند! وقتی ما داریم تو سرمای رنج کننده! برف به قول اینا 20 سانتی رو می مالیم و هی میگم اخ! بینیم اه دهنم! اخ گوشم! اینام واسه گرم کردن ما داستان تعریفم یکنند! ای خداااااااااااااااااا ، ای کاش به همین اکتفا میشد! بدبختی اونجاست وقتی نظر کارشناسی میدن ن ن ن ن! دیگه مرگ یمشه از خر شیطون پائینم اوردشون! هرچی میگی به پیر به پیغمبر از سرما نابود شدیم بزارین کارمون رو بکنیم ! اینا میگن نه! چشمک!

)
یخ بستم!
تا باری و دیداری دگر بای! تا های!
چشمک!
در مورده نوشتن گروهک ها و.... چند تائی تو سایت دانشجو نوشتم اما خوب... حالا اونجا خوبه اما تو میلیتاری....! بگذریم! ببینم چی میشه...
یا حق