مقدمه
بسیاری از ناظران سیاسی که از بیرون به جامعه ایالات متحده آمریکا نگاه میکنند، چنین تصور میکنند که در ایالات متحده تنها دو حزب جمهوریخواه و دموکرات بر شئونات سیاسی کشور حکفرمایی میکنند و چند حزب بسیار کوچکتر در حاشیه قرار دارند. لیکن این نوع نگاه نمیتواند تمام واقعیت های سیاسی موجود را نشان دهد. آمریکا از سویی دارای یک نظام ۵۰ حزبی است واز سوی دیگر ۴ حزب بر آن حکومت میکنند واز نظر دیگر تنها ۲ حز ب قدرت را دست به دست میان خود می گردانند. نظام انتخاباتی در ایالات متحده آمریکا ارتباط تنگاتنگی با نظام حزبی دارد .
سیستم ۵۰ حزبی
ایالات متحده آمریکا از ۵۰ ایالت تشکیل شده که هر ایالت در امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود استقلال عمل وسیعی دارد. در حقیقت به استثناء مواردی نظیر سیاست خارجی، ارتش، ضرب و چاپ پول و تشکیل دادگاههای عالی، هر ایالت به منزله یک کشور مستقل عمل میکند و دارای نهادهای اجتماعی خاص خود میباشد. به همین دلیل احزاب سیاسی به طور اعم و جمهوریخواهان ودموکرات ها به طور اخص متشکل و جدا از یکدیگر هستند. به عبارت دیگر به تعداد ایالت ها، احزاب جمهوریخواه و دموکرات در ایالات متحده آمریکا وجود دارد که در برخی از مواقع با یکدیگر اختلاف نظر نیز دارند. به همین دلیل وجود کمیتههای ملی برای هماهنگی میان احزاب جمهوریخواه ایالت ها و یا دموکرات های ایالت های مختلف ضرورت مییابد.
ساختار حزبی نیز به گونهای شکل گرفته که جمهوریخواهان و یا دموکرات های ایالت، حزب مستقل و جداگانهای را تشکیل میدهند. این احزاب با دارا بودن ساختارکامل حزبی متناسب با شرایط خاص سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن ایالت عمل می نمایند. چه بسا دیدگاه اجتماعی، اقتصادی و یا حقوقی جمهوریخواهان تگزاس با جمهوریخواهان کالیفرنیا متفاوت باشد و به همین دلیل نیز دستیابی به یک وحدت نظر نهایی را در سطح فدرال دشوار می سازد.
در جریان انتخابات محلی و ایالتی این اختلاف نظرات میان احزاب ایالتی به خوبی نمایان میشود چراکه د رانتخابات فرمانداران و مجالس ایالتی، شعارهای انتخاباتی تحت تأثیر مسائل منطقه ای، جغرافیایی و نژادی قرار میگیرد. اما در سطوح بالاتر نظیر انتخابات ریاست جمهوری ویا کنگره فدرال ، احزاب ایالتی بخش عمدهای از دیدگاههای فردی خود را به کنار گذاشته و بر سر کلیات توافق می نمایند. تشکیل کنوانسیون ملی جمهوریخواهان و دموکرات ها در تابستان سال انتخابات نیز بدین جهت صورت میگیرد تا در روند مبارزات انتخاباتی احزاب جمهوریخواه و یا دموکرات ۵۰ ایالت اجماع حاصل شود. در حقیقت تنها در خصوص انتخابات سرنوشت ساز و مهم ریاست جمهوری توافق یکدست حاصل میشود و احزاب چهره ملی و فرا ایالتی به خود میگیرند، از همین جا علت نام گذاری دو حزب عمده به ” کمیته ملی دموکرات ها ” و ” کمیته ملی جمهوریخواهان ” مشخص میشود. در حقیقت درایالات متحده آمریکا در زمان انتخابات ریاست جمهوری ، کمیتههای ملی جمهوریخواهان و دموکرات ها فعال میشوند و رفتار یکدست حزبی را از خود نشان میدهند. پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری، وحدت در سطح ملی موضوعیت خود را از دست میدهد و یکبار دیگر ۵۰ حزب دموکرات و ۵۰ حزب جمهوریخواه در کنار دهها حزب کوچکتر که آنان نیز در برخی از ایالت ها، شعبات ایالتی دارند ، فعالیت های سیاسی خود را ازسرمی گیرند .
احزاب رئیس جمهور و کنگره
علاوه بر سیستم ۵۰ حزبی که بیانگروجود احزاب ایالتی است ، نوع دیگری از سیستم حزبی در ایالات متحده قابل شناسایی است. این تقسیم بندی جدید در سطح فدرال و میان قوه مجریه و قوه مقننه تجلی مییابد. پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری و یا کنگره، آرایش سیاسی احزاب در این دو نهاد مهم آغاز میشود. هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات در حقیقت دارای ۲ جناح داخلی هستند که از مجموع این ۲ حزب، یک سیستم ۴ حزبی بوجود میآید.
هم جمهوریخواهان و هم دموکرات ها دارای جناح ریاست جمهوری و جناح کنگره هستند که میزان گرایش و تمایل آنان را به سیاست های ریاست جمهوری و یا کنگره نشان میدهد. این وضعیت برای حزبی که کنترل کاخ سفید را در دست دارد نمود بیشتری پیدا میکند. به عنوان مثال اگر جمهوریخواهان بر کاخ سفید تسلط داشته باشند، میان نمایندگان جمهوریخواه کنگره بر سر حمایت از رئیس جمهور اختلاف بروز میکند و نهایتاً موجب بروز ۲ جناح عمده دراین حزب میگردد. به همین دلیل میتوان گفت رقابت سیاسی میان ۴ حزب صورت میگیرد: جمهوریخواهان ریاست جمهوری، جمهوریخواهان کنگره ، دموکرات های ریاست جمهوری و دموکرات های کنگره.
جناح ریاست جمهوری کنگره همواره از منافع فدرال در مقابل منافع ایالتی و منطقهای جانبداری میکند و در رای گیری های داخل کنگره به طرح های رئیس جمهور رای مثبت میدهد. این گروه عمدتاً آراء مناطق شهری و صنعتی را پشت سرخود دارد چراکه در شهرهای بزرگ ، آراء کمتر از مناطق روستایی و شهرهای کوچک تحت تأثیر مسائل جغرافیایی، منطقهای و نژادی قرار میگیرد. به همین دلیل نمایندگان با اطمینان بیشتری در قبال جلب مجدد آراء به نفع رئیس جمهور و بعضاً در تضاد با مناطق منطقهای عمل میکنند. درمقابل ، رئیس جمهور نیز بدلیل نیاز به آراء الکترال بیشتر برای انتخابات ریاست جمهوری توجه بیشتری به شهرهای بزرگ و مراکز پر جمعیت دارد چرا که این بخش از کشور در مقایسه با مناطق روستایی کم جمعیت از تأثیر بیشتری در روند پیروزی رئیس جمهور ویا حزب وی در انتخابات ریاست جمهوری برخودار است .
جناح کنگره بر خلاف جناح ریاست جمهوری مسائل محلی و منطقهای را مورد توجه قرارمی دهد وازمنافع کشاورزان، روستائیان و مالیات دهندگان مناطق کم جمعیت و شهرهای کوچک طرفداری میکند. این دسته از نمایندگان خواهان توجه بیشتر دولت به مسائل داخلی و منطقهای هستند و از این جهت تعارضاتی میان خواسته نمایندگان و رئیس جمهور بروز میکند.
در جریان مذاکرات و رای گیری در کنگره ، بارها جناح کنگره یک حزب خلاف نظر جناح ریاست جمهوری و یا بالعکس تصمیم گیری کرده اند و حتی چه بسا جناح کنگره باحزب رقیب متحد شده و برنامههای رئیس جمهور را متوقف ساخته است. انضباط ضعیف داخل احزاب آمریکا به تقویت چنین ائتلاف های غیرمنتظره کمک کرده است. در حقیقت در احزاب آمریکا آنگونه که در اروپا دیده میشود، انضباط حزبی دیده نمیشود و یک نماینده میتواند خلاف نظر رسمی حزب تصمیم بگیرد. آراء دو سوم نمایندگان کنگره برای ابطال وتوهای رئیس جمهور همواره زمانی اتفاق می افتد که بخشی از نمایندگان عضو حزب رئیس جمهور بر خلاف نظر وی عمل میکنند و به مواضع حزب رقیب رای میدهند.
نکته دیگری که در رقابت میان دوجناح داخلی یک حزب قابل مشاهده است، اینکه عمدتاً بر سرمعرفی نامزد حزب در جریان انتخابات ریاست جمهوری نیز میان جناح کنگره و جناح رئیس جمهوری اختلاف نظر بروز میکند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که در اکثر مواقع ، جناح رئیس جمهور موفق شده تا نامزد خود را که یک معاون رئیس جمهور و یا فرماندار بوده است، به عنوان نامزد نهایی حزب مطرح نماید. در حالیکه نمایندگان کنگره از شانس کمتری برای معرفی شدن به عنوان نامزد ریاست جمهوری برخوردار هستند. درسال های اخیر تنها جان اف کندی و باراک اوباما و ریچارد نیکسون توانستند با پشتوانه فعالیت های سیاسی به عنوان سناتور بر رقبای خود در احزاب دموکرات و جمهوریخواه قائق آیند و از ساختمان کنگره به کاخ سفید نقل مکان نمایند.
حکومت ۲ حزبی
در صحنه سیاسی امروزه ایالات متحده آمریکا، دو حزب قدرتمند و گسترده دموکرات و جمهوریخواه حضور دارند که بشکل متناوب و دورهای قدرت را بویژه در قوه مجریه به دست میگیرند. این دو حزب هر یک دارای ویژگی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خاص خود هستند که توانسته اند نظر مثبت بخشی از مردم آمریکا را به خود جلب کنند.
انتخابات ریاست حمهوری سبب شده است تا جامعه آمریکا علیرغم میل به تکثر گرایی و مرکز گریزی، قطبی شده و تمام گروههای اجتماعی حول دو محور مشخص حلقه بزنند. این امر نیز ریشه در زندگی سیاسی مردم این کشور دارد. از نخستین روزهای تأسیس ایالات متحده آمریکا، افراد و گروههای مختلف ایالات سیزده گانه درانتخابات ریاست جمهوری دو حزب قدرتمند تشکیل دادند و برای هر یک حامیان مالی ثروتمندی پیدا کردند . در طول دو قرن بعدی نیز، دو رقیب به توسعه و گسترش نفوذ خود و به چنگ آوردن ابزارهای قدرت پرداختند و به تحکیم سیستم دو حزبی مشغول شدند. اکنون موقعیت هر یک از دو حزب جمهوری خواه ودموکرات به گونهای است که نه تنهااز تسلط مطلق یکی بر دیگری جلوگیری بعمل میآورند، بلکه حتی اجازه نمیدهند حزب سومی وارد منازعات سیاسی کشور شود. ناکامی چشمگیر احزاب سوم در ۱۵۰ سال اخیر حکایت از آن دارد که رقابت خشن انتخابات ریاست جمهوری صرفاً در انحصار دو حزب قرار دارد و همین امر نیز سبب میشود که جناح های داخلی دو حزب در راه کسب قدرت و راهیابی به کاخ سفید اختلافات درونی را کنار گذاشته وبه وحدت نظر دست یابند.
اما بر خلاف انتخابات ریاست جمهوری، درجریان انتخابات کنگره بویژه اگر انتخابات میان دورهای صرفاً برای انتخاب نمایندگان مجلس نمایندگان و سنا صورت گیرد، رقابت ها از سیستم دو حزبی خارج میشود. در این هنگام عمدتاً بلوک های رای دهنده به جای احزاب، ایفای نقش میکنند ودربسیاری از ایالت ها نظام تک حزبی جایگزین نظام دو حزبی و یا چند حزبی میشود. این امر اغلب در ایالت های جنوبی که حزب دموکرات، حاکمیت تقریباً مطلقی دارد، بروز میکند چراکه جمهوریخواهان قدرت رقابت با دموکرات ها را ندارند.
تنها مرحلهای که به استثناء دوران مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری، رفتار دو حزبی بروز میکند، انتخاب سخنگوی مجلس نمایندگان و روسای کمیتههای مجالس کنگره است که یکباره دیگر فضای سیاسی را قطبی میکند.
نظام حزبی در ایالات متحده آمریکا
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: نظام حزبی در ایالات متحده آمریکا
حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا:
حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد.

تاریخچه
سالهای آغازین:
سنگ بنای حزب دموکرات درسال ۱۷۹۲ گذاشته شد. دراین سال توماس جفرسون یک انجمن حزبی Cacuse در کنگره تشکیل داد که وظیفه آن دفاع از ” منشور حقوق” Bill of Rihts بود. حزب جمهوریخواهان دموکراتیک (حزب دموکرات بعدی) از همان ابتدا با استقبال ایالتهای جنوبی روبروگشت و این منطقه تا سالیان طولانی دژ تسخیر ناپذیر جانشیان جفرسون به شمار میآمد. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۰۰ توماس جفرسون که در حکومت ۴ ساله جان آدامز فدرالیست سمت معاون ریاست جمهوری را بر عهده داشت، به پیروزی دست یافت بدین ترتیب دوران طلائی حکومت جمهوریخواهان درموکرات آغاز گشت. این دوران تقریباُ ۶۰ سال، به استثناء چند مقطع کوتاه، تا تاسیس حزب جمهوریخواه در دهه ۱۸۵۰ ادامه یافت. دراین مدت ۹ رئیس جمهور از ۱۲ رئیس جمهور، ازحزب جمهوریخواه دموکراتیک و جانشین آن حزب دموکرات برگزیده شدند و مجموعاً ۴۸ سال نامزدهای این حزب کاخ سفید حکومت کردند. پس از جفرسون، ۲ تن دیگر از رهبران حزب جمهوریخواهان دموکراتیک به مدت ۱۶ سال حکومت کردند. جیمزمدیسون و جیمزمونرونه هر یک دو دوره در کاخ سفید حضور داشتند و به تحکیم مبانی فکری و عملی جفرسون همت گماشتند.
عصر دوحزبی
انتخابات سال ۱۸۲۴ فصل جدیدی را در تاریخ احزاب ایالات متحده بهدنبال آورد. در این انتخابات و در غیاب حزب فدرالیست، ۴ تن از شخصیتها ی برجسته حزب جمهوریخواه دموکراتیک خود را نامزد پست ریاست جمهوری کردند.
بدنبال بروز شکاف در داخل حزب جمهوریخواهان دموکراتیک، جان کوئینسی آدامز رپیس جمهور منتخب توسط مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و هنری کلی، وزیر خارجه به همراه دیگر فدرالیستهای قدیمی، حزب «جمهوریخواهان ملی» (The Natioal Republican Party) را بوجود آورند. در مقابل جکسون با پشتیبانی توده مردم به بازسازی ساختار حزب جمهوریخواه دموکراتیک پرداخت و نخستین کنوانسیون حزبی را در تاریخ ایالات متحده برگزار کرد. وی با ارائه یک بیانیه حزبی (Platform) به انسجام درونی حزب پرداخت و بدلیل حمایت گسترده عمومی به عنوان رهبر حزب برگزیده شد. فعالیت حزبی ۴ ساله جکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۲۸ به ثمر نشست و وی توانست با کسب ۱۷۸ رای مجمع انتخاباتی در مقابل ۸۳ رای، جان کویئنسی آدامز و فدرالیستهای کهنه کار را قاطعانه شکست دهد.
درخلال دوره اول ریاست جمهوری جکسون، نقش اجتماعی طبقه نوظهور کارگردر صحنه سیاسی ایالات متحده تثبیت شد. توسعه و پیشرفت صنعتی در ایالتهای شمالی، صدها هزارکارگر حرفهای را وارد عرصه مناسبات اجتماعی کرد و ازآنان یک نیروی تاثیر گذار درمقابل بانکداران و صنعتگران شمالی و زمینداران جنوبی بوجود آورد. تحولات آینده موجب گشت حزب دموکرات در میان طبقه کارگر نفوذ و گسترش چشمگیری بدست آورد و از این نیروی رشد یابنده دررقابت با جمهوریخواهان بهره گیرد.
۲۰ سال بعد در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۴۸، کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواهان دموکراتیک، تغییر نام حزب را به تصویب رساند و براساس این تصمیم ” حزب دموکرات ” رسماً متولد شد. در همین کنوانسیون اعضاء برای رفع خلاء مدیریت حزب در خلال برپایی ۲ کنوانسیون ملی، کمیته ملی حزب دموکرات (The Democratic National Committee) تشکیل دادند تا به فعالیتهای حزب سروسامان دهد. این کمیته در حال حاضر، قدیمی ترین کمیته حزبی جهان به شمار میآید.
بروز جنگ داخلی آمریکا میان طرفداران الغاء برده داری و هواداران نظام برده داری در سال ۱۸۶۰ برای حزب دموکرات فاجعه آفرید. این حزب به همراه ایالتهای جنوبی از شمالیهای جمهوریخواه به سختی شکست خورد و برای چند دهه به یک نیروی سیاسی درجه دوم تبدیل شد.
احیای قدرت
درآستانه قرن بیستم، دموکراتها به تدریج از لاک دفاعی خود در ایالتهای سابقاُ برده دار جنوبی خارج شده و گروههای اجتماعی جدیدی را به سوی خود جلب کردند. علاوه بر مهاجرین جدید، کارگران و اعضاء اتحادیههای کارگری درطول همین سالها به حزب دموکرات پیوستند. توجه به زندگی فلاکت بار کارگران علاوه بر اینکه پشتوانه قدرتمندی برای دموکراتها به ارمغان آورد، این امکان را برای جنوبیهای شکست خورده در جنگ داخلی فراهم کرد که از سرمایه داران شمالی انتقام بگیرند. انتخابات عمومی سال ۱۹۱۲، دموکراتها را بار دیگر به قدرت بازگرداند. وودرو ویلسون نامزد حزب دموکرات با شعار بهبود شرایط زندگی و مبارزه با سرمایه داران بزرگ وارد میدان شد و توانست با یک پیروزی قاطع رقبای خود را شکست دهد.
اما شرایط در دوره دوم ریاست جمهوری ویلسون بسیار تغییر کرد. وی هنگامی مجدداً به کاخ سفید راه یافت که در اروپا، جنگ میان دولتهای بزرگ شعله ور بود وملت آمریکا با نگرانی تحولات جنگی اروپا را دنبال میکردند.ویلسون در جریان مبارزات انتخاباتی خود بارها قول داده که ایالات متحده را از جنگ اروپا دور نگه دارد و تلاش نماید صلح عادلانهای را در این قاره برقرار سازد. لیکن تحولات پرشتاب بعدی، خلاف وعدههای ویلسون را ثابت کرد. وی که درژانویه ۱۹۱۷ از برابری کلیه ملل، آزادی دریاها، تحدید تسلیحاتی وتشکیل سازمان ” اتحاد به منظور صلح” ضمن به میان آورده بود در مارس همان سال با حمله مداوم زیردریاییهای آلمانی به کشتیهای تجاری آمریکایی مواجه گشت. این کشتیها نیازهای جنگی و تدارکاتی ارتش بریتانیا و فرانسه را به جبهه جنگ اروپا منتقل میکردند. با حمله آلمانیها به کشتیهای آمریکایی، سرانجام ورود ایالات متحده آمریکا به جنگ جهانی اول اجتناب ناپذیر شد و با اعلان جنگ کنگره ایالات متحده آمریکا علیه آلمان در ۶ آوریل۱۹۱۷ ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد.این تصمیم بعدها به شکست دموکراتها در انتخابات سال ۱۹۲۰ منجر شد.
عصر نیودیل
در فاصله شکست دموکراتها درانتخابات سال ۱۹۲۰ تا پیروزی فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۲، جمهوریخواهان قدرت را در کنگره و کاخ سفید در اختیار گرفتند وبرنامههای محافظه کارانه خود را به اجرا در آوردند. هاردینگ کولینگ و هوور با کنار گذاشتن برنامههای اجتماعی دموکراتها، عدم دخالت دولت در اقتصاد را سرلوحه برنامههای خود قراردادند. بنابراین هنگامی که روز یکشنبه سیاه در۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ از راه رسید و وخیم ترین بحران اقتصادی را با خود به همراه آورده جمهویخواهان از یافتن راه حلی برای خروج از بحران ناکام ماندند. بهدنبال آن، ورشکستگی صدها بانک و کارخانه، از بین رفتن پس انداز شهروندان و بیکاری، فقر و گرسنگی از راه رسید بدون آنکه دولت بتواند از سقوط اقتصاد جلوگیری بعمل آورد. در چنین شرایط وخیم اقتصادی، حزب دموکرات با فرانکین روز ولت به میدان آمد و با طرح نیودیل New Deal در انتخابات سال ۱۹۳۲ به پیروزی رسید.
در سال ۱۹۴۰ هنگامی که پایان دور دوم ریاست جمهوری روزولت نزدیک میشد همگان تصور میکردند سنت دیرینه جرج واشنگتن حفظ خواهد شد.اما روزولت یکبار دیگر از سوی کنوانسیون ملی دموکرات به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری برگزیده شد. اگر چه شروع جنگ جهانی دوم در اروپا در پذیرش این تصمیم موثر بود، لیکن شرایط آن زمان نشان داد که فردی بهتر از روزولت نمیتواند کشور را از دوران پس از بحران به سلامت خارج نماید. بنابراین روزولت یکبار دیگر وارد نبردهای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا شد و به راحتی توانست رقیب جمهوریخواه خود را با فاصله زیاد شکست دهد. بدین ترتیب وی نخستین رئیس جمهوری بود که برای ۳ دوره در کاخ سفید ماندگار شد. وی بار دیگر در انتخابات سال ۱۹۴۴ به پیروزی دست یافت و علیرغم اینکه از بیماری رنج میبردو بر روی صندلی چرخدار نشسته بود، مسئولیت قوه مجریه را بر عهده گرفت. اما بیماری به وی اجازه نداد چهارمین دوره ریاست جمهوری خود را به پایان برساند و در سال ۱۹۴۵ درگذشت. ۶سال پس ازمرگ روزولت، اصلاحیه بیست و دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا به تصویب رسید و مدت زمان ریاست جمهوری را تنها به دو دوره متوالی محدود کرد.
دردوره ریاست جمهوری هری ترومن که از سال ۱۹۴۵ جانشین روزولت شد و در انتخابات ۱۹۴۸ از جانب مردم برگزیده شد، ۲ رویداد مهم و حساس داخلی روی داد. برای نخستین بار درتاریخ ایالات متحده، کنگره از دست رئیس جمهور خارج شد و سیستم حکومتی دو حزبی در آن سال بوجود آمد. مهمتر از آن، تعارض و کشمکش میان دو حزب حاکم برکاخ سفید و کنگره به اندازه دوران پس از جنگ جهانی دوم عمیق و طولانی نبود.
جامعه بزرگ
۲ دوره ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور از راهیابی دموکراتها به کاخ سفید جلوگیری بعمل آورد. اما در انتخابات سال ۱۹۶۰ که نشانههای تغییر درجامعه ایالات متحده آمریکا به خوبی نمایانگر بود، دموکراتها یکبار دیگر به پیروزی دست یافتند. جان اف کندی نامزد حزب دموکرات با فاصله اندکی ریچارد نیکسون جمهوریخواه را شکست داد و به عنوان جوان ترین رئیس جمهور ایالات متحده با ۴۳ سال سن به کاخ سفید راه یافت. وی برخلاف کلیه روسای جمهور این کشور کاتولیک بود و پیروزی وی، به تسلط مطلق جامعه پروتستان بر زندگی سیاسی آمریکا پایان داد. وی برنامههای اجتماعی گستردهای را به کنگره ارائه کرد که اکثراً از سوی نمایندگان محافظه کار هردو حزب جمهوریخواه ودموکرات رد شد. کندی همچنین گامهایی برای رفع تبعیض نژادی درایالتهای جنوبی به مرحله اجرا گذاشت.این برنامهها پس از ترور وی در دالاس و توسط لیندون جانسون ادامه یافت.
با ترور کندی در سال ۱۹۶۳، لیندون جانسون معاون وی، مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت و توانست با پیروزی در انتخابات ۱۹۶۴ یک دوره دیگر در کاخ سفید بماند. وی با شعار ” جامعه بزرگ ” Great Society و با هدف رفع فقر، گرسنگی و تبعیض پا به عرصه انتخابات سال ۱۹۶۴ گذاشت.
دوران افول
با پایان یافتن دهه ۱۹۶۰، دیدگاه ملت آمریکا در قبال دولتمردان دموکرات تعییر یافت و انگیزه برای انتخاب فرد جدید با شعارهای جدید روز به روز بیشتر قوت گرفت. درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ ریچاردنیکسون از حزب جمهوریخواه به عنوان مردی با ایدههای جدید راهی کاخ سفید شد. وی و جانشینش جرالد فورد به مدت ۸ سال، دموکراتها را از کاخ سفید دور نگه داشتند تا اینکه رسوایی واترگیت و شکست تحقیر آمیز ارتش آمریکا درویتنام یکبار دیگر افکار عمومی را برای یک رئیس جمهور دموکرات مهیا ساخت. جیمی کارتر با هدف پیشبرد دولت رفاهی و تاکید بر مسائل اخلاقی و حقوق بشر در سال ۱۹۷۶ به پیروزی رسید. وی بلافاصله پس ازورود به کاخ سفیدعلیرغم مخالفت محافظه کاران کنگره، اصلاحات اجتماعی خودرا ارائه نمود. کارتر با افزایش مالیاتها به جنگ کسری بودجه رفت و در برنامههای انرژی ایالات متحده تجدید نظر کرد.در عرصه سیاست خارجی کارتر از یکسو با برپایی کنفرانس کمپ دیوید و صلح میان مصر و اسرائیل به یک دستاورد بزرگ دربحران خاور میانه و جلب نظر گروههای یهودی داخل آمریکا نایل شد و از سوی دیگر دولت وی بدلیل به گروگان گرفته شدن ۵۲ دیپلمات این کشور درتهران فلج گردید.
گروگانگیری در تهران، ۴۴۴ روز به طول انجامید و تنها زمانی پایان یافت که کارتر در پی شکست از ریگان کاخ سفید را ترک کرده بود. این ماجرا که پس از شکست در جنگ ویتنام بزرگترین ضربه را به روحیه ملت آمریکا وارد ساخت، یک سال آخر ریاست جمهوری کارتر را کاملاً تحت الشعاع خود قرار داد.
بازگشت به قدرت
هنگامی که عملیات نجات گروگانها در طبس شکست خورد این ماجرا به یک رسوایی کامل بدل گشت. ناکامی در عرصه بین المللی شکست کارتر و دموکراتها را در انتخابات ۱۹۸۰ به دنبال آورد و این حزب را به مدت ۱۲ سال از کاخ سفید دور نگه داشت. تا اینکه در سال ۱۹۹۲ بیل کلینتون رهبری دموکراتهای جوان و لیبرال مسلک را به عهده گرفت و توانست برای ۸ سال و تا پایان قرن بیستم اداره کشور را در دست گیرد.
کلینتون از هنگام ورود به کاخ سفید، طرحهای جسورانه را به مرحله اجرا گذاشت. وی پس از ۱۲ سال حاکمیت محافظه کاران، مالیاتها را افزایش داد و در پایان زمامداری خود ۱۳۰ میلیارد دلار مازاد بودجه بر جای گذاشت. در عرصه مسائل اجتماعی، وی از ورود همجنس گرایان به ارتش حمایت کرد و با کمک همسرش، هیلاری کلینتون تلاش مداومی را برای تصویب قوانین بیمههای اجتماعی صورت داد. از سال ۱۹۹۳ که جمهوریخواهان پس از ۴۰ سال کنترل هر دو مجلس کنگره را در دست گرفتند، نبرد میان لیبرالها و محافظه کاران شدت گرفت. این نبرد حتی به تعطیلی یک هفتگی دولت فدرال به دلیل تصویب نشدن لایحه بودجه انجامید. محافظه کاران همچنین پروندههای حقوقی مالی _ اخلاقی را علیه کلینتونها به راه انداختند. بیل کلینتون در سال ۱۹۹۹ تا یک قدمی استیضاح و برکناری پیش رفت و تنها با یک رای توانست از چنگ دشمنانش بگریزد. ماجرای رسوایی اخلاقی مونیکا لوینسکی (رسوایی مونیکا گیت)، دو سال آخر ریاست جمهوری کلینتون را تحت الشعاع خود قرار داد و حتی ال گور، معاون کلینتون و نامزد دموکراتها در انتخابات سال ۲۰۰۰ را نیز بی نصیب نگذاشت. در جریان انتخابات سال، ۲۰۰۰ دموکراتها به رغم تبلیغات سنگین محافظه کاران به پیروزی در جلب آرای مردمی دست پیدا کردند، اما جمهوریخواهان با دخالت در انتخابات ایالت فلوریدا، سرانجام پس از ۳۵ روز کشمکش حقوقی و سیاسی، جرج دبلیو بوش را به کاخ سفید فرستادند. بدین ترتیب قرن بیستم که با حاکمیت جمهوریخواهان آغاز شده بود، با حاکمیت دموکراتها پایان یافت.
حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد.

تاریخچه
سالهای آغازین:
سنگ بنای حزب دموکرات درسال ۱۷۹۲ گذاشته شد. دراین سال توماس جفرسون یک انجمن حزبی Cacuse در کنگره تشکیل داد که وظیفه آن دفاع از ” منشور حقوق” Bill of Rihts بود. حزب جمهوریخواهان دموکراتیک (حزب دموکرات بعدی) از همان ابتدا با استقبال ایالتهای جنوبی روبروگشت و این منطقه تا سالیان طولانی دژ تسخیر ناپذیر جانشیان جفرسون به شمار میآمد. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۰۰ توماس جفرسون که در حکومت ۴ ساله جان آدامز فدرالیست سمت معاون ریاست جمهوری را بر عهده داشت، به پیروزی دست یافت بدین ترتیب دوران طلائی حکومت جمهوریخواهان درموکرات آغاز گشت. این دوران تقریباُ ۶۰ سال، به استثناء چند مقطع کوتاه، تا تاسیس حزب جمهوریخواه در دهه ۱۸۵۰ ادامه یافت. دراین مدت ۹ رئیس جمهور از ۱۲ رئیس جمهور، ازحزب جمهوریخواه دموکراتیک و جانشین آن حزب دموکرات برگزیده شدند و مجموعاً ۴۸ سال نامزدهای این حزب کاخ سفید حکومت کردند. پس از جفرسون، ۲ تن دیگر از رهبران حزب جمهوریخواهان دموکراتیک به مدت ۱۶ سال حکومت کردند. جیمزمدیسون و جیمزمونرونه هر یک دو دوره در کاخ سفید حضور داشتند و به تحکیم مبانی فکری و عملی جفرسون همت گماشتند.
عصر دوحزبی
انتخابات سال ۱۸۲۴ فصل جدیدی را در تاریخ احزاب ایالات متحده بهدنبال آورد. در این انتخابات و در غیاب حزب فدرالیست، ۴ تن از شخصیتها ی برجسته حزب جمهوریخواه دموکراتیک خود را نامزد پست ریاست جمهوری کردند.
بدنبال بروز شکاف در داخل حزب جمهوریخواهان دموکراتیک، جان کوئینسی آدامز رپیس جمهور منتخب توسط مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و هنری کلی، وزیر خارجه به همراه دیگر فدرالیستهای قدیمی، حزب «جمهوریخواهان ملی» (The Natioal Republican Party) را بوجود آورند. در مقابل جکسون با پشتیبانی توده مردم به بازسازی ساختار حزب جمهوریخواه دموکراتیک پرداخت و نخستین کنوانسیون حزبی را در تاریخ ایالات متحده برگزار کرد. وی با ارائه یک بیانیه حزبی (Platform) به انسجام درونی حزب پرداخت و بدلیل حمایت گسترده عمومی به عنوان رهبر حزب برگزیده شد. فعالیت حزبی ۴ ساله جکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۲۸ به ثمر نشست و وی توانست با کسب ۱۷۸ رای مجمع انتخاباتی در مقابل ۸۳ رای، جان کویئنسی آدامز و فدرالیستهای کهنه کار را قاطعانه شکست دهد.
درخلال دوره اول ریاست جمهوری جکسون، نقش اجتماعی طبقه نوظهور کارگردر صحنه سیاسی ایالات متحده تثبیت شد. توسعه و پیشرفت صنعتی در ایالتهای شمالی، صدها هزارکارگر حرفهای را وارد عرصه مناسبات اجتماعی کرد و ازآنان یک نیروی تاثیر گذار درمقابل بانکداران و صنعتگران شمالی و زمینداران جنوبی بوجود آورد. تحولات آینده موجب گشت حزب دموکرات در میان طبقه کارگر نفوذ و گسترش چشمگیری بدست آورد و از این نیروی رشد یابنده دررقابت با جمهوریخواهان بهره گیرد.
۲۰ سال بعد در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۴۸، کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواهان دموکراتیک، تغییر نام حزب را به تصویب رساند و براساس این تصمیم ” حزب دموکرات ” رسماً متولد شد. در همین کنوانسیون اعضاء برای رفع خلاء مدیریت حزب در خلال برپایی ۲ کنوانسیون ملی، کمیته ملی حزب دموکرات (The Democratic National Committee) تشکیل دادند تا به فعالیتهای حزب سروسامان دهد. این کمیته در حال حاضر، قدیمی ترین کمیته حزبی جهان به شمار میآید.
بروز جنگ داخلی آمریکا میان طرفداران الغاء برده داری و هواداران نظام برده داری در سال ۱۸۶۰ برای حزب دموکرات فاجعه آفرید. این حزب به همراه ایالتهای جنوبی از شمالیهای جمهوریخواه به سختی شکست خورد و برای چند دهه به یک نیروی سیاسی درجه دوم تبدیل شد.
احیای قدرت
درآستانه قرن بیستم، دموکراتها به تدریج از لاک دفاعی خود در ایالتهای سابقاُ برده دار جنوبی خارج شده و گروههای اجتماعی جدیدی را به سوی خود جلب کردند. علاوه بر مهاجرین جدید، کارگران و اعضاء اتحادیههای کارگری درطول همین سالها به حزب دموکرات پیوستند. توجه به زندگی فلاکت بار کارگران علاوه بر اینکه پشتوانه قدرتمندی برای دموکراتها به ارمغان آورد، این امکان را برای جنوبیهای شکست خورده در جنگ داخلی فراهم کرد که از سرمایه داران شمالی انتقام بگیرند. انتخابات عمومی سال ۱۹۱۲، دموکراتها را بار دیگر به قدرت بازگرداند. وودرو ویلسون نامزد حزب دموکرات با شعار بهبود شرایط زندگی و مبارزه با سرمایه داران بزرگ وارد میدان شد و توانست با یک پیروزی قاطع رقبای خود را شکست دهد.
اما شرایط در دوره دوم ریاست جمهوری ویلسون بسیار تغییر کرد. وی هنگامی مجدداً به کاخ سفید راه یافت که در اروپا، جنگ میان دولتهای بزرگ شعله ور بود وملت آمریکا با نگرانی تحولات جنگی اروپا را دنبال میکردند.ویلسون در جریان مبارزات انتخاباتی خود بارها قول داده که ایالات متحده را از جنگ اروپا دور نگه دارد و تلاش نماید صلح عادلانهای را در این قاره برقرار سازد. لیکن تحولات پرشتاب بعدی، خلاف وعدههای ویلسون را ثابت کرد. وی که درژانویه ۱۹۱۷ از برابری کلیه ملل، آزادی دریاها، تحدید تسلیحاتی وتشکیل سازمان ” اتحاد به منظور صلح” ضمن به میان آورده بود در مارس همان سال با حمله مداوم زیردریاییهای آلمانی به کشتیهای تجاری آمریکایی مواجه گشت. این کشتیها نیازهای جنگی و تدارکاتی ارتش بریتانیا و فرانسه را به جبهه جنگ اروپا منتقل میکردند. با حمله آلمانیها به کشتیهای آمریکایی، سرانجام ورود ایالات متحده آمریکا به جنگ جهانی اول اجتناب ناپذیر شد و با اعلان جنگ کنگره ایالات متحده آمریکا علیه آلمان در ۶ آوریل۱۹۱۷ ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد.این تصمیم بعدها به شکست دموکراتها در انتخابات سال ۱۹۲۰ منجر شد.
عصر نیودیل
در فاصله شکست دموکراتها درانتخابات سال ۱۹۲۰ تا پیروزی فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۲، جمهوریخواهان قدرت را در کنگره و کاخ سفید در اختیار گرفتند وبرنامههای محافظه کارانه خود را به اجرا در آوردند. هاردینگ کولینگ و هوور با کنار گذاشتن برنامههای اجتماعی دموکراتها، عدم دخالت دولت در اقتصاد را سرلوحه برنامههای خود قراردادند. بنابراین هنگامی که روز یکشنبه سیاه در۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ از راه رسید و وخیم ترین بحران اقتصادی را با خود به همراه آورده جمهویخواهان از یافتن راه حلی برای خروج از بحران ناکام ماندند. بهدنبال آن، ورشکستگی صدها بانک و کارخانه، از بین رفتن پس انداز شهروندان و بیکاری، فقر و گرسنگی از راه رسید بدون آنکه دولت بتواند از سقوط اقتصاد جلوگیری بعمل آورد. در چنین شرایط وخیم اقتصادی، حزب دموکرات با فرانکین روز ولت به میدان آمد و با طرح نیودیل New Deal در انتخابات سال ۱۹۳۲ به پیروزی رسید.
در سال ۱۹۴۰ هنگامی که پایان دور دوم ریاست جمهوری روزولت نزدیک میشد همگان تصور میکردند سنت دیرینه جرج واشنگتن حفظ خواهد شد.اما روزولت یکبار دیگر از سوی کنوانسیون ملی دموکرات به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری برگزیده شد. اگر چه شروع جنگ جهانی دوم در اروپا در پذیرش این تصمیم موثر بود، لیکن شرایط آن زمان نشان داد که فردی بهتر از روزولت نمیتواند کشور را از دوران پس از بحران به سلامت خارج نماید. بنابراین روزولت یکبار دیگر وارد نبردهای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا شد و به راحتی توانست رقیب جمهوریخواه خود را با فاصله زیاد شکست دهد. بدین ترتیب وی نخستین رئیس جمهوری بود که برای ۳ دوره در کاخ سفید ماندگار شد. وی بار دیگر در انتخابات سال ۱۹۴۴ به پیروزی دست یافت و علیرغم اینکه از بیماری رنج میبردو بر روی صندلی چرخدار نشسته بود، مسئولیت قوه مجریه را بر عهده گرفت. اما بیماری به وی اجازه نداد چهارمین دوره ریاست جمهوری خود را به پایان برساند و در سال ۱۹۴۵ درگذشت. ۶سال پس ازمرگ روزولت، اصلاحیه بیست و دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا به تصویب رسید و مدت زمان ریاست جمهوری را تنها به دو دوره متوالی محدود کرد.
دردوره ریاست جمهوری هری ترومن که از سال ۱۹۴۵ جانشین روزولت شد و در انتخابات ۱۹۴۸ از جانب مردم برگزیده شد، ۲ رویداد مهم و حساس داخلی روی داد. برای نخستین بار درتاریخ ایالات متحده، کنگره از دست رئیس جمهور خارج شد و سیستم حکومتی دو حزبی در آن سال بوجود آمد. مهمتر از آن، تعارض و کشمکش میان دو حزب حاکم برکاخ سفید و کنگره به اندازه دوران پس از جنگ جهانی دوم عمیق و طولانی نبود.
جامعه بزرگ
۲ دوره ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور از راهیابی دموکراتها به کاخ سفید جلوگیری بعمل آورد. اما در انتخابات سال ۱۹۶۰ که نشانههای تغییر درجامعه ایالات متحده آمریکا به خوبی نمایانگر بود، دموکراتها یکبار دیگر به پیروزی دست یافتند. جان اف کندی نامزد حزب دموکرات با فاصله اندکی ریچارد نیکسون جمهوریخواه را شکست داد و به عنوان جوان ترین رئیس جمهور ایالات متحده با ۴۳ سال سن به کاخ سفید راه یافت. وی برخلاف کلیه روسای جمهور این کشور کاتولیک بود و پیروزی وی، به تسلط مطلق جامعه پروتستان بر زندگی سیاسی آمریکا پایان داد. وی برنامههای اجتماعی گستردهای را به کنگره ارائه کرد که اکثراً از سوی نمایندگان محافظه کار هردو حزب جمهوریخواه ودموکرات رد شد. کندی همچنین گامهایی برای رفع تبعیض نژادی درایالتهای جنوبی به مرحله اجرا گذاشت.این برنامهها پس از ترور وی در دالاس و توسط لیندون جانسون ادامه یافت.
با ترور کندی در سال ۱۹۶۳، لیندون جانسون معاون وی، مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت و توانست با پیروزی در انتخابات ۱۹۶۴ یک دوره دیگر در کاخ سفید بماند. وی با شعار ” جامعه بزرگ ” Great Society و با هدف رفع فقر، گرسنگی و تبعیض پا به عرصه انتخابات سال ۱۹۶۴ گذاشت.
دوران افول
با پایان یافتن دهه ۱۹۶۰، دیدگاه ملت آمریکا در قبال دولتمردان دموکرات تعییر یافت و انگیزه برای انتخاب فرد جدید با شعارهای جدید روز به روز بیشتر قوت گرفت. درانتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ ریچاردنیکسون از حزب جمهوریخواه به عنوان مردی با ایدههای جدید راهی کاخ سفید شد. وی و جانشینش جرالد فورد به مدت ۸ سال، دموکراتها را از کاخ سفید دور نگه داشتند تا اینکه رسوایی واترگیت و شکست تحقیر آمیز ارتش آمریکا درویتنام یکبار دیگر افکار عمومی را برای یک رئیس جمهور دموکرات مهیا ساخت. جیمی کارتر با هدف پیشبرد دولت رفاهی و تاکید بر مسائل اخلاقی و حقوق بشر در سال ۱۹۷۶ به پیروزی رسید. وی بلافاصله پس ازورود به کاخ سفیدعلیرغم مخالفت محافظه کاران کنگره، اصلاحات اجتماعی خودرا ارائه نمود. کارتر با افزایش مالیاتها به جنگ کسری بودجه رفت و در برنامههای انرژی ایالات متحده تجدید نظر کرد.در عرصه سیاست خارجی کارتر از یکسو با برپایی کنفرانس کمپ دیوید و صلح میان مصر و اسرائیل به یک دستاورد بزرگ دربحران خاور میانه و جلب نظر گروههای یهودی داخل آمریکا نایل شد و از سوی دیگر دولت وی بدلیل به گروگان گرفته شدن ۵۲ دیپلمات این کشور درتهران فلج گردید.
گروگانگیری در تهران، ۴۴۴ روز به طول انجامید و تنها زمانی پایان یافت که کارتر در پی شکست از ریگان کاخ سفید را ترک کرده بود. این ماجرا که پس از شکست در جنگ ویتنام بزرگترین ضربه را به روحیه ملت آمریکا وارد ساخت، یک سال آخر ریاست جمهوری کارتر را کاملاً تحت الشعاع خود قرار داد.
بازگشت به قدرت
هنگامی که عملیات نجات گروگانها در طبس شکست خورد این ماجرا به یک رسوایی کامل بدل گشت. ناکامی در عرصه بین المللی شکست کارتر و دموکراتها را در انتخابات ۱۹۸۰ به دنبال آورد و این حزب را به مدت ۱۲ سال از کاخ سفید دور نگه داشت. تا اینکه در سال ۱۹۹۲ بیل کلینتون رهبری دموکراتهای جوان و لیبرال مسلک را به عهده گرفت و توانست برای ۸ سال و تا پایان قرن بیستم اداره کشور را در دست گیرد.
کلینتون از هنگام ورود به کاخ سفید، طرحهای جسورانه را به مرحله اجرا گذاشت. وی پس از ۱۲ سال حاکمیت محافظه کاران، مالیاتها را افزایش داد و در پایان زمامداری خود ۱۳۰ میلیارد دلار مازاد بودجه بر جای گذاشت. در عرصه مسائل اجتماعی، وی از ورود همجنس گرایان به ارتش حمایت کرد و با کمک همسرش، هیلاری کلینتون تلاش مداومی را برای تصویب قوانین بیمههای اجتماعی صورت داد. از سال ۱۹۹۳ که جمهوریخواهان پس از ۴۰ سال کنترل هر دو مجلس کنگره را در دست گرفتند، نبرد میان لیبرالها و محافظه کاران شدت گرفت. این نبرد حتی به تعطیلی یک هفتگی دولت فدرال به دلیل تصویب نشدن لایحه بودجه انجامید. محافظه کاران همچنین پروندههای حقوقی مالی _ اخلاقی را علیه کلینتونها به راه انداختند. بیل کلینتون در سال ۱۹۹۹ تا یک قدمی استیضاح و برکناری پیش رفت و تنها با یک رای توانست از چنگ دشمنانش بگریزد. ماجرای رسوایی اخلاقی مونیکا لوینسکی (رسوایی مونیکا گیت)، دو سال آخر ریاست جمهوری کلینتون را تحت الشعاع خود قرار داد و حتی ال گور، معاون کلینتون و نامزد دموکراتها در انتخابات سال ۲۰۰۰ را نیز بی نصیب نگذاشت. در جریان انتخابات سال، ۲۰۰۰ دموکراتها به رغم تبلیغات سنگین محافظه کاران به پیروزی در جلب آرای مردمی دست پیدا کردند، اما جمهوریخواهان با دخالت در انتخابات ایالت فلوریدا، سرانجام پس از ۳۵ روز کشمکش حقوقی و سیاسی، جرج دبلیو بوش را به کاخ سفید فرستادند. بدین ترتیب قرن بیستم که با حاکمیت جمهوریخواهان آغاز شده بود، با حاکمیت دموکراتها پایان یافت.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: نظام حزبی در ایالات متحده آمریکا
حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا:
حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: The U.S. Republican Party) یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد .
جناح بندی داخلی:
محافظه کاران سنتى
این جناح از اصول ثابت و پایدار محافظه کارى نظیر دولت کوچک و مالیات کمتر جانبدارى مى کند. چهره هاى شاخص این جناح، جورج دبلیو بوش رئیس جمهورى اسبق، دنیس هاسترت نماینده مجلس نمایندگان و سناتور بیل فریست است. کلوب ثروت عمده ترین تشکل سیاسى این جناح شناخته مى شود. اگرچه محافظه کاران نوین به طور رسمى در قالب جناح محافظه کاران سنتى قرار نمى گیرند، اما روابط نزدیکى با این جناح و جناح مسیحیان راستگرا دارند.
مسیحیان راستگرا
از این گروه تحت عنوان بنیادگرایان مسیحى نیز یاد مى شود و روابط نزدیکی با محافظه کاران نوین دارند . مسیحیان راستگرا خواهان تقویت نهادهاى مذهبى و حمایت هاى مالى دولت فدرال از کلیساها و موسسات مذهبى هستند. مخالفت با همجنس بازى، سقط جنین و تحقیقات سلول هاى جنینى از جمله اهداف اصلى این جناح به شمار مى آید. ایالت هاى جنوبى مرسوم به کمربند انجیلى پایگاه اصلى و دژ قدرتمند مسیحیان راستگرا به شمار مى آیند. این جناح روابط بسیار نزدیکى با محافل یهودى در داخل و خارج از آمریکا دارد و به همین دلیل از آنان به عنوان مسیحیان صهیونى یاد مى شود. هر چند که کلیه هواداران بنیادگرایى مسیحى از نگرش هاى جنگ آخرالزمانى پیروى نمى کنند. برخى از مسیحیان راستگرا از جمله مخالفین جدى یهودیان هستند و برخى دیگر شرط ظهور حضرت مسیح(ع) را نابودى مسجدالاقصی و احداث معبد یهودیان در بیت المقدس مى دانند. سناتور سابق ترنت لات و جان اشکرافت وزیر دادگسترى در دولت اول جورج دبلیو بوش از شاخص ترین چهره هاى مسیحیان راستگرا هستند. ائتلاف مسیحى به رهبرى پت رابرتسون و فدراسیون ملى انجمن جمهوریخواهان بزرگترین سازمان هاى سیاسى این جناح محسوب مى شوند.
جناح میانه
این جناح به میانه روهاى نیکسون / راکفلر معروف هستند. میانه روها در دهه هاى ۱۹۶۰ تا ،۱۹۸۰ گرایش غالب حزب جمهوریخواهان را شکل مى دادند. این گروه متأثر از تحولات اجتماعى دوران زمامدارى جان کندی و لیندون بنیز جانسون تلاش کردند میان اصول ثابت محافظه کارى و لیبرالیسم اجتماعى نقطه مشترکى ایجاد نمایند. در عرصه سیاست خارجى، میانهروهاى حزب جمهوریخواه به ایفاى نقش فعال تر در نظام بین الملل معتقد هستند. علاوه بر چهره هایى نظیر نیکسون، راکفلر و کیسینجر که هر یک در دهه ۱۹۷۰ از نقش تأثیرگذارى بر حزب برخوردار بودند، جورج هربرت واکر بوش را نیز مى توان در این جناح قرار داد. کالین پاول وزیر امور خارجه در دولت اول بوش و جورج پاتاکى فرماندار سابق نیویورک شاخص ترین شخصیت هاى کنونى جناح میانه رو حزب هستند. جمهوریخواهان مین استریت و شوراى رهبرى جمهوریخواهان به عنوان عمده ترین سازمان هاى سیاسى این جناح محسوب مى شوند.
جناح لیبرال ها
این جناح بیش از آنکه به بدنه اصلى حزب جمهوریخواه و یا نگرش غالب محافظه کاران نوین نزدیک باشد، از مشى سیاسى _ اجتماعى حزب دموکرات پیروى مى کند. لیبرال ها خود را بزرگترین و اصلى ترین جریان فکرى حزب جمهوریخواه مى دانند اما بعضاً در مورد نفوذ خود به ویژه در دوران پس از حوادث ۱۱ سپتامبر بزرگنمایى مى کنند. رهبران این جناح در عرصه سیاست داخلى از ایفاى نقش بیشتر دولت براى حل مشکلات اجتماعى، خدمات بهداشتى و بیمه هاى بیکارى حمایت مى کنند و طرفدار توازن بودجه دولت فدرال هستند. آنان همچنین کمتر از محافظه کاران سنتى و یا مسیحیان راستگرا با موضوعاتى نظیر همجنس گرایى و سقط جنین مخالفت مى ورزند. انجمن حزبى جمهوریخواهان آزادى این جناح را نمایندگى مى کند.
تاریخچه
سال های آغازین
حزب جمهوریخواه در فضاى رقابت آمیز میان هواداران الغاى برده دارى و طرفداران آن در اواسط دهه ۱۸۵۰ متولد شد.در ژوئن ۱۸۵۴ تعدادى از هواداران جدى لغو نظام برده دارى و اسکان مهاجران جدید در سرزمین هاى غربى، در شهر جاکسون ایالت میشیگان دور هم جمع شدند و تأسیس حزب جمهوریخواه را رسماً اعلام کردند. نام جمهوریخواه نیز از نام حزب جمهوریخواهان دموکراتیک که در ابتداى قرن نوزدهم توسط توماس جفرسون بنیان گذاشته شد، اقتباس گردید. موسسان حزب جدیدالتأسیس معتقد بودند رهبران حزب دموکرات آرمان هاى جفرسون را تحریف کرده و با حمایت از نظام برده دارى، اصول جمهوریت را زیر پا گذاشته اند. به همین دلیل آنان با انتخاب نام جمهوریخواه اعلام داشتند که راه جفرسون را ادامه خواهند داد.
با تأسیس حزب جمهوریخواه، نظام دوحزبى دموکرات _ ویگ Whig به سیستم سه حزبى تبدیل گشت و حزب جمهوریخواه به عنوان حزب سوم مطرح شد. این وضعیت دیرزمانى ادامه نیافت تا اینکه با افول مقبولیت حزب ویگ، جمهوریخواهان به حزب دوم و سپس حزب اول تبدیل شد. در نخستین انتخابات ریاست جمهورى پس از تأسیس حزب جمهوریخواه، نامزد این حزب جان فریمونت ۱۱۴ رأى مجمع انتخاباتی کسب کرد که خبر از مقبولیت این حزب در نزد افکار عمومى مردم آمریکا به ویژه در ایالت هاى شمالى مى داد. ۴ سال بعد آبراهام لینکلن نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهورى در سال ۱۸۶۰ ۱۸۰، رأى الکترال به دست آورد. بدین ترتیب وى با فاصله بسیار زیاد از نامزد حزب دموکرات، وارد کاخ سفید شد. با پیروزى لینکلن دوران ۵۰ ساله حاکمیت سیاسى حزب جمهوریخواه، تنها ۵ سال بعد از تأسیس آن آغاز شد.
قدرت برتر
کنوانسیون حزب در ۱۹۸۸
پیروزى یک مدافع سرسخت و لغو برده دارى در فضاى متشنج آن روزهاى ایالات متحده آمریکا ، چیزى جز جنگ داخلی آمریکا به همراه نیاورد. با شکست سهمگین جنوبى ها، جمهوریخواهان شمالى تا چند دهه به قدرت مسلط سیاسى کشور تبدیل شدند. لینکلن با استفاده از پیروزى نظامى و معنوى دولت فدرال بر ایالت هاى تجزیه طلب جنوبى اعلامیه معروف خود مبنى بر آزادى بردهها را اعلام کرد. چند ماه پس از آن سیزدهمین اصلاحیه قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در ۱۸ دسامبر ۱۸۶۵ به تصویب رسید و براساس آن هر نوع برده دارى جرم و مبادرت به آن ممنوع شد. ۵ روز پس از آن نیز در ۲۳ دسامبر آبراهام لینکلن به دست یک نژادپرست متعصب به قتل رسید. اندرو جانسون معاون لینکلن بازسازى اقتصادى جنوب و مبارزه با آخرین بقایاى برده دارى را در دستور کار خویش قرار داد و توانست چهاردهمین اصلاحیه قانون اساسى را به تصویب برساند.
تا ۴۰ سال بعد نظام سرمایه دارى آمریکا با هدایت جمهوریخواهان به شکل لجام گسیخته اى توسعه پیدا کرد. در پایان قرن نوزدهم و پس از ۴ دهه حاکمیت جمهوریخواهان، ایالات متحده به یک ابرقدرت اقتصادى در جهان تبدیل شد.
دو دوره ریاست جمهورى توماس وودرو ویلسون دموکرات که جمهوریخواهان را از کاخ سفید دور نگه داشت، با حوادث جنگ جهانی اول و سپس ورود ایالات متحده به نبردهاى قاره اروپا همزمان بود. پس از آنکه جنگ به پایان رسید و حساسیت مسائل خارجى و امنیتى فروکش کرد، جمهوریخواهان تازه نفس، تهاجم سیاسى خود را علیه ویلسون و سیاست هاى داخلى و خارجى حزب دموکرات آغاز کردند. مسائل اجتماعى ناشى از جنگ، نظیر بازگشت صدها هزار سرباز بیکار به کشور و فریاد خشمگینانه مادرانى که فرزندانشان را در اروپا از دست داده بودند، فضاى مناسبى را در اختیار جمهوریخواهان قرار داد تا ویلسون را مقصر ورود ایالات متحده به یک جنگ ناخواسته در اروپا معرفى کند. آنان طرح صلح ۱۴ ماده اى ویلسون به ویژه عضویت ایالات متحده در جامعه ملل را در سنا رد و برنامه هاى اجتماعى وى را زمین گیر کردند. بنابراین هنگامى که انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۹۲۰ از راه رسید، • وارن گامالیل هاردینگ نامزد جمهوریخواهان توانست به راحتى جیمز کاکس دموکرات را شکست دهد.
افول
دوره کوتاه ریاست جمهورى وارن هاردینگ به استثناى تصویب هجدهمین اصلاحیه قانون اساسى که حمل ونقل و فروش هر نوع مشروبات الکلى در سرتاسر ایالات متحده را ممنوع کرد، داراى ویژگى خاصى نبود. جمهوریخواهان در همین زمان احقاق حقوق سیاسى زنان را نیز مدنظر قرار دادند. نخستین زن عضو مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا جانت رانکین از ایالت مونتانا، یک جمهوریخواه بود که در سال ۱۹۱۷ به مجلس نمایندگان راه یافت.
در پى مرگ هاردینگ در سال ،۱۹۲۳ معاون وى جان کالوین کولیج عهده دار پست ریاست جمهورى شد و در سال ۱۹۲۴ براى یک دوره دیگر از سوى مردم انتخاب شد. در این دوره ۵ ساله، همه چیز از یک رونق اقتصادى درازمدت خبر مى داد. اما تنها یک سال بعد از پیروزى هربرت هوور جمهوریخواه در سال ،۱۹۲۸ بحران «سقوط بزرگ» از راه رسید و کشور را در گردابى از ورشکستگى، بیکارى، گرسنگى و فقر عمومى فرو برد. فقر، بیکارى، ورشکستگى و از بین رفتن میلیاردها دلار پس انداز مردم، خشم عمومى را علیه جمهوریخواهان برانگیخت. هوور که در انتخابات سال ۱۹۲۸ با ۴۴۴ راى الکترال به پیروزى رسیده بود، ۴ سال بعد در اوج بحران اقتصادى تنها موفق شد ۵۵ راى را در رقابت با فرانکلین روزولت به دست آورد. بدین ترتیب جمهوریخواهان که براى چند دهه به نیروى سیاسى مسلط کشور تبدیل شده بودند، در ناکامى از حل بحران اقتصادى و اجتماعى ایالات متحده به مدت ۲۰ سال از قدرت کنار گذاشته شدند.
در پایان دوره ریاست جمهورى لیندون بنیز جانسون ، ناکامى در جنگ ویتنام و رشد روحیه محافظه کارى در میان مردم، سبب شد تا جمهوریخواهان مجدداً به حکومت دعوت شوند. پیروزى ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۸ آغازگر عصر حیات دوباره روحیه جمهوریخواهى و محافظه کار بود. چنانچه بلافاصله پس از انتخاب او، کوشش هایى براى متوقف کردن رشد دولت رفاهى و غیرمتمرکز کردن حکومت به عمل آمد. وى در زمینه اقتصاد، از سیاست بازار آزاد و رقابت در دادوستد حمایت مى کرد. دوره دوم ریاست جمهورى نیکسون با چهره اى کاملاً متفاوت آغاز شد. وى که با شعار پایان بخشیدن به جنگ ویتنام توانسته بود نامزد حزب دموکرات را در انتخاب سال ۱۹۶۸ شکست دهد، اکنون در پایان دوره اول ریاست جمهورى خود کاملاً در ماجراى جنگ ویتنام غرق شده بود. اما آنچه که دومین دوره ریاست جمهورى نیکسون را در تاریخ ایالات متحده آمریکا منحصر به فرد کرده است، ماجراى رسوایى واترگیت است.
رسوایى اخلاقى واترگیت و شکست تحقیرآمیز ایالات متحده در ویتنام ضربه سهمگینى بر موقعیت جمهوریخواهان وارد کرد. حتى تلاش هاى فشرده جرالد رودولف فورد که جانشین نیکسون شده بود، نتوانست از تضعیف روزافزون جایگاه جمهوریخواهان در نزد افکار عمومى مردم جلوگیرى به عمل آورد.
حاکمیت جناح راست
پیروزى رونالد ریگان در ابتداى دهه ،۱۹۸۰ در حقیقت پیروزى جناح راست حزب جمهوریخواه بود که محافظه کارى را به شکل عمیق در کشور حاکم کرد. وى با شعار کاهش مالیات ها، کاهش هزینه هاى دولت، تقویت بودجه نظامى و کاهش دخالت هاى دولت در امر بخش خصوصى به کاخ سفید وارد شد. به همین دلیل در نخستین دوره ریاست جمهورى ریگان، بزرگترین کاهش مالیات ها در طول تاریخ ایالات متحده و عظیم ترین بودجه نظامى در دوران صلح به مرحله اجرا گذاشته شد. در بخش اقتصاد، کاهش هزینه هاى دولت، با افزایش نرخ بیکارى همراه شد و ۴ برابر شدن قیمت نفت، رکود اقتصادى را در ایالات متحده به همراه آورد. اما در عرصه سیاست خارجى، ریگان با در پیش گرفتن یک سیاست خارجى تهاجمى علیه «شیطان سرخ» - اتحاد شوروى _ به بازسازى روحیه ملى پرداخت. وى خصومت و رقابت با مسکو را از طریق طرح جنگ ستارگان به اوج رساند به این امید که ماشین نظامى روس ها را از نفس بیندازد. این هدف در زمان جانشین وى یعنى جورج بوش پدر به بار نشست.
ریگان در دوره دوم ریاست جمهورى خود که در سال ۱۹۸۴ آغاز شد، از یکسو با رکود اقتصادى و کسرى عظیم بودجه و از سوى دیگر با رسوایى ایران - کنترا مواجه شد. اگرچه وى توانست به مراتب بهتر از نیکسون در مقابله با بحران سیاسى ایران _ کنترا مقاومت کند، لیکن در ۲ سال باقى مانده از دوره دوم ریاست جمهورى خود، هرگونه ابتکار عمل را از دست داد. وى تنها از طریق اعمال فشار بر میخائیل گورباچف رهبر اصلاح طلب اتحاد شوروى و کسب امتیازات بیشتر از مسکو توانست میزان مقبولیت حزب جمهوریخواه را در نزد افکار عمومى حفظ نماید. بدین ترتیب زمینه براى پیروزى جورج بوش معاون ریگان و نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۹۸۸ مهیا گشت. در این انتخابات، جمهوریخواهان توانستند براى نخستین بار پس از جنگ جهانى دوم براى سومین بار درکاخ سفید مستقر شوند. پیروزى بوش بر مایکل دوکاکیس دموکرات در سال ۱۹۸۹ از جهت دیگرى نیز حائز اهمیت است، زیرا براى اولین بار در قرن بیستم یک معاون رئیس جمهورى در انتخابات به پیروزى دست یافت و جانشین رئیس خود در کاخ سفید شد.اما به رغم این موفقیت، بوش موفق نشد حکومت خود را تجدید کند و در رقابت با بیل کلینتون دموکرات شکست خورد.
حزب جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: The U.S. Republican Party) یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد .
جناح بندی داخلی:
محافظه کاران سنتى
این جناح از اصول ثابت و پایدار محافظه کارى نظیر دولت کوچک و مالیات کمتر جانبدارى مى کند. چهره هاى شاخص این جناح، جورج دبلیو بوش رئیس جمهورى اسبق، دنیس هاسترت نماینده مجلس نمایندگان و سناتور بیل فریست است. کلوب ثروت عمده ترین تشکل سیاسى این جناح شناخته مى شود. اگرچه محافظه کاران نوین به طور رسمى در قالب جناح محافظه کاران سنتى قرار نمى گیرند، اما روابط نزدیکى با این جناح و جناح مسیحیان راستگرا دارند.
مسیحیان راستگرا
از این گروه تحت عنوان بنیادگرایان مسیحى نیز یاد مى شود و روابط نزدیکی با محافظه کاران نوین دارند . مسیحیان راستگرا خواهان تقویت نهادهاى مذهبى و حمایت هاى مالى دولت فدرال از کلیساها و موسسات مذهبى هستند. مخالفت با همجنس بازى، سقط جنین و تحقیقات سلول هاى جنینى از جمله اهداف اصلى این جناح به شمار مى آید. ایالت هاى جنوبى مرسوم به کمربند انجیلى پایگاه اصلى و دژ قدرتمند مسیحیان راستگرا به شمار مى آیند. این جناح روابط بسیار نزدیکى با محافل یهودى در داخل و خارج از آمریکا دارد و به همین دلیل از آنان به عنوان مسیحیان صهیونى یاد مى شود. هر چند که کلیه هواداران بنیادگرایى مسیحى از نگرش هاى جنگ آخرالزمانى پیروى نمى کنند. برخى از مسیحیان راستگرا از جمله مخالفین جدى یهودیان هستند و برخى دیگر شرط ظهور حضرت مسیح(ع) را نابودى مسجدالاقصی و احداث معبد یهودیان در بیت المقدس مى دانند. سناتور سابق ترنت لات و جان اشکرافت وزیر دادگسترى در دولت اول جورج دبلیو بوش از شاخص ترین چهره هاى مسیحیان راستگرا هستند. ائتلاف مسیحى به رهبرى پت رابرتسون و فدراسیون ملى انجمن جمهوریخواهان بزرگترین سازمان هاى سیاسى این جناح محسوب مى شوند.
جناح میانه
این جناح به میانه روهاى نیکسون / راکفلر معروف هستند. میانه روها در دهه هاى ۱۹۶۰ تا ،۱۹۸۰ گرایش غالب حزب جمهوریخواهان را شکل مى دادند. این گروه متأثر از تحولات اجتماعى دوران زمامدارى جان کندی و لیندون بنیز جانسون تلاش کردند میان اصول ثابت محافظه کارى و لیبرالیسم اجتماعى نقطه مشترکى ایجاد نمایند. در عرصه سیاست خارجى، میانهروهاى حزب جمهوریخواه به ایفاى نقش فعال تر در نظام بین الملل معتقد هستند. علاوه بر چهره هایى نظیر نیکسون، راکفلر و کیسینجر که هر یک در دهه ۱۹۷۰ از نقش تأثیرگذارى بر حزب برخوردار بودند، جورج هربرت واکر بوش را نیز مى توان در این جناح قرار داد. کالین پاول وزیر امور خارجه در دولت اول بوش و جورج پاتاکى فرماندار سابق نیویورک شاخص ترین شخصیت هاى کنونى جناح میانه رو حزب هستند. جمهوریخواهان مین استریت و شوراى رهبرى جمهوریخواهان به عنوان عمده ترین سازمان هاى سیاسى این جناح محسوب مى شوند.
جناح لیبرال ها
این جناح بیش از آنکه به بدنه اصلى حزب جمهوریخواه و یا نگرش غالب محافظه کاران نوین نزدیک باشد، از مشى سیاسى _ اجتماعى حزب دموکرات پیروى مى کند. لیبرال ها خود را بزرگترین و اصلى ترین جریان فکرى حزب جمهوریخواه مى دانند اما بعضاً در مورد نفوذ خود به ویژه در دوران پس از حوادث ۱۱ سپتامبر بزرگنمایى مى کنند. رهبران این جناح در عرصه سیاست داخلى از ایفاى نقش بیشتر دولت براى حل مشکلات اجتماعى، خدمات بهداشتى و بیمه هاى بیکارى حمایت مى کنند و طرفدار توازن بودجه دولت فدرال هستند. آنان همچنین کمتر از محافظه کاران سنتى و یا مسیحیان راستگرا با موضوعاتى نظیر همجنس گرایى و سقط جنین مخالفت مى ورزند. انجمن حزبى جمهوریخواهان آزادى این جناح را نمایندگى مى کند.
تاریخچه
سال های آغازین
حزب جمهوریخواه در فضاى رقابت آمیز میان هواداران الغاى برده دارى و طرفداران آن در اواسط دهه ۱۸۵۰ متولد شد.در ژوئن ۱۸۵۴ تعدادى از هواداران جدى لغو نظام برده دارى و اسکان مهاجران جدید در سرزمین هاى غربى، در شهر جاکسون ایالت میشیگان دور هم جمع شدند و تأسیس حزب جمهوریخواه را رسماً اعلام کردند. نام جمهوریخواه نیز از نام حزب جمهوریخواهان دموکراتیک که در ابتداى قرن نوزدهم توسط توماس جفرسون بنیان گذاشته شد، اقتباس گردید. موسسان حزب جدیدالتأسیس معتقد بودند رهبران حزب دموکرات آرمان هاى جفرسون را تحریف کرده و با حمایت از نظام برده دارى، اصول جمهوریت را زیر پا گذاشته اند. به همین دلیل آنان با انتخاب نام جمهوریخواه اعلام داشتند که راه جفرسون را ادامه خواهند داد.
با تأسیس حزب جمهوریخواه، نظام دوحزبى دموکرات _ ویگ Whig به سیستم سه حزبى تبدیل گشت و حزب جمهوریخواه به عنوان حزب سوم مطرح شد. این وضعیت دیرزمانى ادامه نیافت تا اینکه با افول مقبولیت حزب ویگ، جمهوریخواهان به حزب دوم و سپس حزب اول تبدیل شد. در نخستین انتخابات ریاست جمهورى پس از تأسیس حزب جمهوریخواه، نامزد این حزب جان فریمونت ۱۱۴ رأى مجمع انتخاباتی کسب کرد که خبر از مقبولیت این حزب در نزد افکار عمومى مردم آمریکا به ویژه در ایالت هاى شمالى مى داد. ۴ سال بعد آبراهام لینکلن نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهورى در سال ۱۸۶۰ ۱۸۰، رأى الکترال به دست آورد. بدین ترتیب وى با فاصله بسیار زیاد از نامزد حزب دموکرات، وارد کاخ سفید شد. با پیروزى لینکلن دوران ۵۰ ساله حاکمیت سیاسى حزب جمهوریخواه، تنها ۵ سال بعد از تأسیس آن آغاز شد.
قدرت برتر
کنوانسیون حزب در ۱۹۸۸
پیروزى یک مدافع سرسخت و لغو برده دارى در فضاى متشنج آن روزهاى ایالات متحده آمریکا ، چیزى جز جنگ داخلی آمریکا به همراه نیاورد. با شکست سهمگین جنوبى ها، جمهوریخواهان شمالى تا چند دهه به قدرت مسلط سیاسى کشور تبدیل شدند. لینکلن با استفاده از پیروزى نظامى و معنوى دولت فدرال بر ایالت هاى تجزیه طلب جنوبى اعلامیه معروف خود مبنى بر آزادى بردهها را اعلام کرد. چند ماه پس از آن سیزدهمین اصلاحیه قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در ۱۸ دسامبر ۱۸۶۵ به تصویب رسید و براساس آن هر نوع برده دارى جرم و مبادرت به آن ممنوع شد. ۵ روز پس از آن نیز در ۲۳ دسامبر آبراهام لینکلن به دست یک نژادپرست متعصب به قتل رسید. اندرو جانسون معاون لینکلن بازسازى اقتصادى جنوب و مبارزه با آخرین بقایاى برده دارى را در دستور کار خویش قرار داد و توانست چهاردهمین اصلاحیه قانون اساسى را به تصویب برساند.
تا ۴۰ سال بعد نظام سرمایه دارى آمریکا با هدایت جمهوریخواهان به شکل لجام گسیخته اى توسعه پیدا کرد. در پایان قرن نوزدهم و پس از ۴ دهه حاکمیت جمهوریخواهان، ایالات متحده به یک ابرقدرت اقتصادى در جهان تبدیل شد.
دو دوره ریاست جمهورى توماس وودرو ویلسون دموکرات که جمهوریخواهان را از کاخ سفید دور نگه داشت، با حوادث جنگ جهانی اول و سپس ورود ایالات متحده به نبردهاى قاره اروپا همزمان بود. پس از آنکه جنگ به پایان رسید و حساسیت مسائل خارجى و امنیتى فروکش کرد، جمهوریخواهان تازه نفس، تهاجم سیاسى خود را علیه ویلسون و سیاست هاى داخلى و خارجى حزب دموکرات آغاز کردند. مسائل اجتماعى ناشى از جنگ، نظیر بازگشت صدها هزار سرباز بیکار به کشور و فریاد خشمگینانه مادرانى که فرزندانشان را در اروپا از دست داده بودند، فضاى مناسبى را در اختیار جمهوریخواهان قرار داد تا ویلسون را مقصر ورود ایالات متحده به یک جنگ ناخواسته در اروپا معرفى کند. آنان طرح صلح ۱۴ ماده اى ویلسون به ویژه عضویت ایالات متحده در جامعه ملل را در سنا رد و برنامه هاى اجتماعى وى را زمین گیر کردند. بنابراین هنگامى که انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۹۲۰ از راه رسید، • وارن گامالیل هاردینگ نامزد جمهوریخواهان توانست به راحتى جیمز کاکس دموکرات را شکست دهد.
افول
دوره کوتاه ریاست جمهورى وارن هاردینگ به استثناى تصویب هجدهمین اصلاحیه قانون اساسى که حمل ونقل و فروش هر نوع مشروبات الکلى در سرتاسر ایالات متحده را ممنوع کرد، داراى ویژگى خاصى نبود. جمهوریخواهان در همین زمان احقاق حقوق سیاسى زنان را نیز مدنظر قرار دادند. نخستین زن عضو مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا جانت رانکین از ایالت مونتانا، یک جمهوریخواه بود که در سال ۱۹۱۷ به مجلس نمایندگان راه یافت.
در پى مرگ هاردینگ در سال ،۱۹۲۳ معاون وى جان کالوین کولیج عهده دار پست ریاست جمهورى شد و در سال ۱۹۲۴ براى یک دوره دیگر از سوى مردم انتخاب شد. در این دوره ۵ ساله، همه چیز از یک رونق اقتصادى درازمدت خبر مى داد. اما تنها یک سال بعد از پیروزى هربرت هوور جمهوریخواه در سال ،۱۹۲۸ بحران «سقوط بزرگ» از راه رسید و کشور را در گردابى از ورشکستگى، بیکارى، گرسنگى و فقر عمومى فرو برد. فقر، بیکارى، ورشکستگى و از بین رفتن میلیاردها دلار پس انداز مردم، خشم عمومى را علیه جمهوریخواهان برانگیخت. هوور که در انتخابات سال ۱۹۲۸ با ۴۴۴ راى الکترال به پیروزى رسیده بود، ۴ سال بعد در اوج بحران اقتصادى تنها موفق شد ۵۵ راى را در رقابت با فرانکلین روزولت به دست آورد. بدین ترتیب جمهوریخواهان که براى چند دهه به نیروى سیاسى مسلط کشور تبدیل شده بودند، در ناکامى از حل بحران اقتصادى و اجتماعى ایالات متحده به مدت ۲۰ سال از قدرت کنار گذاشته شدند.
در پایان دوره ریاست جمهورى لیندون بنیز جانسون ، ناکامى در جنگ ویتنام و رشد روحیه محافظه کارى در میان مردم، سبب شد تا جمهوریخواهان مجدداً به حکومت دعوت شوند. پیروزى ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۸ آغازگر عصر حیات دوباره روحیه جمهوریخواهى و محافظه کار بود. چنانچه بلافاصله پس از انتخاب او، کوشش هایى براى متوقف کردن رشد دولت رفاهى و غیرمتمرکز کردن حکومت به عمل آمد. وى در زمینه اقتصاد، از سیاست بازار آزاد و رقابت در دادوستد حمایت مى کرد. دوره دوم ریاست جمهورى نیکسون با چهره اى کاملاً متفاوت آغاز شد. وى که با شعار پایان بخشیدن به جنگ ویتنام توانسته بود نامزد حزب دموکرات را در انتخاب سال ۱۹۶۸ شکست دهد، اکنون در پایان دوره اول ریاست جمهورى خود کاملاً در ماجراى جنگ ویتنام غرق شده بود. اما آنچه که دومین دوره ریاست جمهورى نیکسون را در تاریخ ایالات متحده آمریکا منحصر به فرد کرده است، ماجراى رسوایى واترگیت است.
رسوایى اخلاقى واترگیت و شکست تحقیرآمیز ایالات متحده در ویتنام ضربه سهمگینى بر موقعیت جمهوریخواهان وارد کرد. حتى تلاش هاى فشرده جرالد رودولف فورد که جانشین نیکسون شده بود، نتوانست از تضعیف روزافزون جایگاه جمهوریخواهان در نزد افکار عمومى مردم جلوگیرى به عمل آورد.
حاکمیت جناح راست
پیروزى رونالد ریگان در ابتداى دهه ،۱۹۸۰ در حقیقت پیروزى جناح راست حزب جمهوریخواه بود که محافظه کارى را به شکل عمیق در کشور حاکم کرد. وى با شعار کاهش مالیات ها، کاهش هزینه هاى دولت، تقویت بودجه نظامى و کاهش دخالت هاى دولت در امر بخش خصوصى به کاخ سفید وارد شد. به همین دلیل در نخستین دوره ریاست جمهورى ریگان، بزرگترین کاهش مالیات ها در طول تاریخ ایالات متحده و عظیم ترین بودجه نظامى در دوران صلح به مرحله اجرا گذاشته شد. در بخش اقتصاد، کاهش هزینه هاى دولت، با افزایش نرخ بیکارى همراه شد و ۴ برابر شدن قیمت نفت، رکود اقتصادى را در ایالات متحده به همراه آورد. اما در عرصه سیاست خارجى، ریگان با در پیش گرفتن یک سیاست خارجى تهاجمى علیه «شیطان سرخ» - اتحاد شوروى _ به بازسازى روحیه ملى پرداخت. وى خصومت و رقابت با مسکو را از طریق طرح جنگ ستارگان به اوج رساند به این امید که ماشین نظامى روس ها را از نفس بیندازد. این هدف در زمان جانشین وى یعنى جورج بوش پدر به بار نشست.
ریگان در دوره دوم ریاست جمهورى خود که در سال ۱۹۸۴ آغاز شد، از یکسو با رکود اقتصادى و کسرى عظیم بودجه و از سوى دیگر با رسوایى ایران - کنترا مواجه شد. اگرچه وى توانست به مراتب بهتر از نیکسون در مقابله با بحران سیاسى ایران _ کنترا مقاومت کند، لیکن در ۲ سال باقى مانده از دوره دوم ریاست جمهورى خود، هرگونه ابتکار عمل را از دست داد. وى تنها از طریق اعمال فشار بر میخائیل گورباچف رهبر اصلاح طلب اتحاد شوروى و کسب امتیازات بیشتر از مسکو توانست میزان مقبولیت حزب جمهوریخواه را در نزد افکار عمومى حفظ نماید. بدین ترتیب زمینه براى پیروزى جورج بوش معاون ریگان و نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۹۸۸ مهیا گشت. در این انتخابات، جمهوریخواهان توانستند براى نخستین بار پس از جنگ جهانى دوم براى سومین بار درکاخ سفید مستقر شوند. پیروزى بوش بر مایکل دوکاکیس دموکرات در سال ۱۹۸۹ از جهت دیگرى نیز حائز اهمیت است، زیرا براى اولین بار در قرن بیستم یک معاون رئیس جمهورى در انتخابات به پیروزى دست یافت و جانشین رئیس خود در کاخ سفید شد.اما به رغم این موفقیت، بوش موفق نشد حکومت خود را تجدید کند و در رقابت با بیل کلینتون دموکرات شکست خورد.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: نظام حزبی در ایالات متحده آمریکا
احزاب سوم ایالات متحده آمریکا:
احزاب کوچک در ایالات متحده آمریکا را که تاکنون نتوانسته اند در هیچ یک از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا به پیروزی دست پیدا نمایند احزاب سوم می نامند .
البته این احزاب در برخی از مقاطع توانسته اند در انتخابات کنگره ایالات متحده آمریکا پیروز شوند و نمایندگان خود را به مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و یا مجلس سنای ایالات متحده آمریکا بفرستند .
احزاب کوچک در ایالات متحده آمریکا را که تاکنون نتوانسته اند در هیچ یک از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا به پیروزی دست پیدا نمایند احزاب سوم می نامند .
البته این احزاب در برخی از مقاطع توانسته اند در انتخابات کنگره ایالات متحده آمریکا پیروز شوند و نمایندگان خود را به مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و یا مجلس سنای ایالات متحده آمریکا بفرستند .
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]