در مسجد امام جماعت در حال موعظه و خطبه رانی بود البته نه به شکل رسمی , بلکه جمع دوستانه بود و تقریبا همه با هم دوست
و آشنا بودند.در میان جمع شخصی بود که برای تظاهر و تسکین وجدان, مقدس مابی مینمود , در حالی که اکثریت هم او را میشناختند و
او در زیر سایه این نقاب مصداقی از این جمله بود : وفی الجمله نماند ازمسکری که نخورد و منکری که نکرد .....صحبت در جمع به طرف
بحث امام عصر(عج) رفت و هنگامی که نام امام را واعظ گفت , این شخص هم برای حفظ ظاهرش و تقدس مابی بلند شد... واعظ خوش
سخن ماهم که خودش میخواست بلند شود در حالی که از روی صندلی نیم خیز شده بود به آن شخص گفت:
آقای../امام زمان (عج)...(در اینجا واعظ ما در همان حالت نیم خیز مکثی کوتاه کرد و سپس با حرکت سر و دست به شخص خودش و
سوی جمعی که آن شخص بود البته غیر مستقیم اشاره کرد) ...... ما بشینیم امام زمان (عج) را به امثال ما احتیاجی نیست!!!!
سپس با زیرکی و نکته سنجی این مسئله را که ما حداقل قدری هرچند ناچیز به سوی مولا برداریم بعد ادعای خادم بودن و .....حضرت
را داشت باشیم که اینگونه حداقل چند نفری که ما رامیبینند از دین روی گردان نشوند زیرا که مردم دین را از روی پیروانش میشناسند.



یا حق
