حق الناس و اهميت آن

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

حق الناس و اهميت آن

پست توسط ganjineh »

 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]حقمعنوي و حق مالي مردم دو حق بسيار مهم است كه اسلام براي هر دو آنها ارزشفوق العاده قائل است.از نظر قرآن و روايات، مسلمان واقعي كسي است كه ازحقوق معنوي و اقتصادي مردم پاك باشد.دارنده حيات طيبه كسي است كه حق معنويو مادي مردم را ادا كند و به وقت مرگ، آزاد از حقوق مردم بميرد.
در بابچهل و پنجم كتاب « مصباح الشريعه » حديثي در باب معاشرت از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده كه در ضمن شرح آن، به حقوق معنوي مردم از نظر قرآنو سنت اشاره خواهد شد. در توضيح حق الناس در اين فصل لازم است به رواياتمهم اسلامي از معتبرترين كتب حديث و داستان هايي آموزنده در اين زمينهتوجه داده شود.عَنْ أبي جَعْفَر (عليه السلام) قالَ: كُلُّ ذَنْبيُكَفِّرُهُ الْقَتْلُ في سَبيلِ اللهِ إلاّ الدَّيْنِ فَإنَّهُ لاكَفّارَةَ لَهُ إلاّ أداءُهُ أوْ يَقْضي صاحِبُهُ أوْ يَعْفُوَ الَّذيلَهُ الْحَقّ.
امام باقر (عليه السلام) فرمود : شهادت در راه خدا كفارههر گناهي است مگر بدهكاري مالي كه كفاره آن اداي آن، يا پرداختش به وسيلهآشنا و همراه او يا بخشش طلبكار است.عَنْ أبي سَعيدِ الْخدْري قالَ :سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (صلّي الله عليه وآله) يَقُولُ : أعُوذُ بِاللّهِمِنَ الْكُفْرِ وَالدَّيْنِ، قيلَ : يا رَسُولَ اللّهِ أيَعْدِلُالدَّيْنُ بِالْكُفْرِ ؟ فَقالَ : نَعَمْ.أبو سعيد خُدري مي گويد : ازرسول خدا (صلّي الله عليه وآله) شنيدم مي فرمود : به خدا پناه مي برم ازكفر و بدهكاري، عرضه داشتند : يا رسول اللّه ! آيا بدهي انسان با كفربرابر است ؟ فرمود : آري.
قالَ أبو عَبْدِاللّهِ (عليه السلام) :السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ مانِعُ الزَّكاةِ وَمُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءوَكذلِكَ مَنِ اسْتَدانَ وَلَمْ يَنْوِ قَضائَهُ.امام صادق (عليه السلام)فرمود : دزدان سه نفرند، منع كننده زكات و آن كس كه عدم پرداخت مهر زنانرا حلال شمارد و هر كس كه پولي قرض كند و نخواهد آن را به صاحبشبرگرداند.عن النَّبيِّ (صلّي الله عليه وآله) في حَديثِ الْمَناهي أنَّهُقالَ : مَنْ مَطَلَ عَلي ذي حَقٍّ حَقَّهُ وَهُوَ يَقْدِرُ علي أداءِحَقِّهِ فَعَلَيْهِ كُلَّ يَوْم خَطيئَةُ عَشّار.
در حديث مناهي ازرسول اسلام (صلّي الله عليه وآله) آمده : كسي كه حق صاحب حقي را امروز وفردا كند، در حالي كه به پرداخت آن قدرت دارد، هر روز در پرونده اش معادلگناه يك داروغه دولت ظالم ثبت مي شود.عَنْ أبي جَعْفَر : أوَّلُ قَطْرَةمِنْ دَمِ الشَّهيدِ كَفّارَةٌ لِذُنُوبِهِ إلاّ الدَّيْنِ فَانَّكَفّارَتَهُ قَضائُهُ.امام باقر (عليه السلام) فرمود : اولين قطره خونشهيد كفاره گناهان اوست مگر مسئله بدهكاري كه كفاره آن اداي آن است.
همچنين در روايت آمده است :
مردياز انصار فوت كرد در حالي كه دو دينار بدهكار بود، نبي اكرم (صلّي اللهعليه وآله) بر او نماز نخواند، تا بعضي از اقوامش ضامن اداي دين او شدند،آن گاه رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله) بر او نماز خواند.أبو ثمامه يكياز شيعيان حضرت جواد (عليه السلام) است، به آن جناب عرضه داشت : مي خواهممعتكف مكه و مدينه شوم، ولي بدهكارم، حضرت فرمود :به منطقه خود برگرد تابدهي خود را بپردازي، سعي كن خدا را با قرض داشتن ملاقات نكني كه مؤمنخيانت نمي كند.عَنْ عَليٍّ (عليه السلام) قالَ : سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ(صلّي الله عليه وآله) يَقُولُ : مَطَلُ الْمُسْلِمِ الْمُوسِرِ ظُلْمٌلِلْمُسْلِمينَ.علي (عليه السلام) مي فرمايد : از رسول خدا (صلّي اللهعليه وآله) شنيدم فرمود : مسامحه و امروز و فردا كردن كسي كه تواناييپرداخت بدهي را دارد، ستم به مسلمانان است.حضرت صادق (عليه السلام) ميفرمايد :
شديدترين حال انسان در قيامت وقتي است كه مستحقين زكات و خمسجلوي انسان را بگيرند و بگويند : خداوندا ! اين شخص خمس يا زكات مالش رابه ما نپرداخته. پس خداوند از حسنات اين شخص به آن ها عوض مي دهد.پيامبراسلام (صلّي الله عليه وآله) فرمود :اهل آتش از بوي چهار نفر در اذيت وآزارند، اينان از حميم جهنم مي آشامند و فريادشان به واويلا بلند است، يكياز آن ها در صندوقي از آتش است و آن، كسي است كه از دنيا رفته و حقي ازحقوق مردم برگردن او مانده.امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد :
كسيكه حق مؤمني را حبس كند، خداوند وي را در قيامت پانصد سال سر پا نگاه ميدارد، در حدي كه از رگ هايش خون بريزد، سپس يك منادي از جانب حق ندا كند،اين ستمگري است كه حق مؤمن را حبس كرده، آن گاه به مدت چهل روز او راتوبيخ كنند، سپس به آتش ببرند.بنابر روايات معتبر، اگر كسي در زمان حياتشمال مردم را به مردم برگرداند، يا پس از مرگش وارثانش حق مردم را به مردمبدهند از عذاب الهي در برزخ و قيامت در امان خواهد بود.كسي كه اراده حجدارد بايد برابر با دستورهاي عالي اسلام خود را از حقوق معنوي و مادي مردمپاك كند، وگرنه حج او ارزش چنداني نخواهد داشت. در زمينه حق الناس به چندداستان واقعي توجه كنيد.
نجات با پرداخت هفده ريال
دوستي داشتمداراي كمالات ايماني و فوق العاده عاشق حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) ،نزديك عيد غدير از دنيا رفت، خودم متكفل كفن و دفن و غسل او بودم. 
 
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]باوصيت جالبي كه داشت تصور مي كردم در عالم برزخ از هر جهت آزاد است، وليچند روز پس از مرگش، به خواب يكي از عاشقان حق كه وصيّ او نيز بود آمد وبه او گفت : گوشه يكي از دفاتر مغازه ام هفده ريال مربوط به حساب فلان شخصاست كه از قلم افتاده، آن را بپردازيد، دفاتر را بررسي كردند همان طور بودكه گفته بود ; هفده ريال را به صاحبش برگرداندند و او را از رنج آن راحتكردند.
حلاليت به خاطر خراش كتاب
شبي در مجلس فرزند بزرگوار محدث قمي صاحب «سفينة البحار» و«مفاتيح الجنان» بودم، مي فرمودند :
روزيكه پدرم از دنيا رفت و او را در كنار مرقد مطهر مولاي متقياناميرالمؤمنين (عليه السلام) دفن كرديم، شب آن روز برادرم پدر را در خوابديد كه فرمود : يك جلد از كتاب « بحار الأنوار » مجلسي متعلق به فلان عالمپيش من امانت بود، آن را به صاحبش نداده ام، هر چه سريع تر آن را به مالكشبدهيد، صبح آن شب در حالي كه كتاب را براي تحويل به صاحبش مي برديم، كناردر خانه كتاب از دست ما روي زمين افتاد، آن را برداشته و گرد و غبار ازروي جلدش زدوده سپس به صاحبش برگردانديم، شب آن روز پدر بزرگوار در عالمخواب به ما فرمودند : امروز « بحار الأنوار » از دست شما افتاد و بر جلدآن خراش وارد شد، روزي كه من آن را به امانت گرفتم جلد آن سالم بود، مسئلهخراش روي جلد را حتماً از صاحب آن حلاليت بطلبيد ! !
ناراحتي از يك خلال دندان
يكياز عبّاد شهر كربلا، پس از انتقال به عالم برزخ، به خواب دوستش آمد و بهاو گفت :روزي از يك مهماني برمي گشتم، ذره اي از غذا در لابه لاي دندانممرا رنج مي داد، از حصير خرما فروشي كه روي سكوي درب صحن امامحسين (عليهالسلام) جاي داشت به اندازه يك خلال برداشتم، دندان خود را پاك
كرده،سپس خلال را به زمين انداختم، صاحب حصير حاضر نبود كه از او حلاليت بطلبم،از مسئله غافل ماندم تا از دنيا رفتم، اكنون ناراحت آن خلال هستم، از آنخرما فروش جهت من رضايت بگير تا با رضايت او از رنج و سوز رهايي يابم.
او لايق ديدار حجت خدا نيست
دركتاب « الواعظ » نوشته عالم بافضيلت حاج شيخ محمّد علي رباني اصفهاني كهدر چند جلد تدوين شده و محصولي از آيات قرآن و روايات است، خواندم :دو نفرتصميم قطعي گرفتند خود را براي ديدن وليّ زمان امام دوازدهم آماده كنند،به تزكيه نفس مشغول شدند، چون در خود لياقت زيارت آن جناب را يافتند بهمكه شتافتند، يكي از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولي امر رسيد، عرضهداشت : اگر اجازه بفرماييد دوستم نيز خدمت شما برسد، حضرت فرمود : او لايقديدار من نيست ; زيرا در راه سفر به مكه به زمين گندم زاري رسيديد، او يكدانه گندم از خوشه چيد براي اين كه ببيند گندم رسيده يا هنوز خام است، پساز بررسي كردن، آن يك دانه گندم را به همان زمين انداخت، كسي كه بدون اذنصاحب مال به مال دست درازي كند لايق ديدار حجت خدا نيست ! !
ناراحتي به خاطر يك دانه گندم
دونفر از عباد حضرت حق با يكديگر پيمان بستند هر يك زودتر از دنيا رفت، خبرياز عالم برزخ در عالم خواب به دوست خود بدهد. يكي از آنان از دنيا رفت، پساز مدتي به خواب دوستش آمد، به او گفت : در برزخ گرفتارم، علت گرفتاريماين است كه روزي به مغازه عطاري محل رفته بودم، ساعتي كنار عطار نشستم درجنب من يك ظرف گندم بود، ناخودآگاه يك عدد گندم برداشتم و با دندان پيشينخود آن را نصف كردم سپس هر دو نصفه را به ظرف برگرداندم، اين مسئله را باصاحب گندم در ميان نگذاشتم، اكنون در برزخ ناراحت آن مسئله ام، براي خداپيش صاحب مغازه برو و براي رهايي من از او رضايت بگير.
نجات از حق الناس
محدثخبير، مرحوم علاّمه مجلسي در « بحار الأنوار » به نقل از « الكافي » ازعلي بن أبي حمزه حكايت مي كند :دوستي داشتم از كاتبان حكومت ننگين بنياميه بود، روزي به من گفت : علاقه دارم شرفياب محضر مقدس حضرت صادق شوم،براي من جهت زيارت آن جناب از آن حضرت اجازه بگير.از امام صادق (عليهالسلام) اجازه گرفتم، حضرت اجازه دادند، مشرف حضور حضرت صادق شد و پس ازسلام نشست، سپس گفت : فدايت شوم، من دفتردار اين قوم بودم و از اين راه بهثروت فراواني رسيده ام و در تحصيل اين ثروت، حلال و حرام خدا را رعايتنكرده ام.امام صادق (عليه السلام) فرمود : اگر براي بني اميه كاتب وآورنده غنيمت و مدافع نبود، حق ما از بين نمي رفت، اگر مردم آنان را رهامي كردند آنان به چيزي از مال و حكومت نمي رسيدند. آن مرد به حضرت عرضهداشت : تكليف من چيست ؟ آيا براي من  
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]راه نجاتي هست ؟حضرت فرمود: اگر تو را راهنمايي كنم به راهنمايي من توجه مي كني؟
گفت: آري.حضرت فرمود : از آنچه با تكيه بر بني اميه جمع كرده اي خود را آزادكن، هر كس را مي شناسي كه مالي از او نزد توست، آن را به او برگردان و هركه را نمي شناسي، از جانب او در راه خدا صدقه بده، اگر اين كار را انجامدهي، بهشت را براي تو ضامن مي شوم.علي بن ابي حمزه مي گويد : آن جوانمردبا ما به كوفه برگشت. به فرمان امام صادق (عليه السلام) عمل كرد و چيزيبراي خود باقي نگذاشت، حتي لباس بدن خود را هم از خود دور كرد.من مبلغي بهاو دادم و لباسي براي او خريدم و برايش خرجي فرستادم. مدّتي نگذشت كه مريضشد، از او عيادت كرديم، پس از آن روزي به سراغش آمدم كه در حالت احتضاربود، چشمش را گشود و گفت : اي علي بن حمزه ! به خدا قسم امام صادق به عهدشوفا كرد، آن گاه از دنيا رفت، تا دفن او متولي امرش شديم، پس از مدتي بهمحضر امام صادق (عليه السلام) شتافتم، به من نظر كرد و فرمود : واللّهنسبت به دوستت به عهدم وفا كردم.عرضه داشتم : فدايت شوم درست مي گويي، بهخدا قسم او نيز همين جمله را وقت مرگش گفت.اي كساني كه اراده حج داريد، همچون اين جوانمرد، خود را از حقوق معنوي و مالي مردم پاك كنيد كه پاك شدناز حق مالي مردم ثوابش بسيار عظيم و اجرش بسيار بزرگ است و مقدمه اي برايقبولي حج به شمار مي آيد.به انسانيت احترام كنيد، به حقايق توجه نماييد،خويش را از ظلمت ها رهانيده و جان به نور واقعيت هاي اسلام منور كنيد.
چند گويي، كه نشنوندت راز *** چند جويي، كه مي نيابي باز
بد مكن خو كه طبع گيرد خوي *** ناز كم كن كه آز گردد ناز
تا نيابي مراد خويش، بكوش *** تا نسازد زمانه با تو، بساز
گر عقابي، مگير عادت جغد *** ور پلنگي، مگير خوي گراز
به كم از قدر خود مشو راضي *** بين كه گنجشك را نگيرد باز
چند باشي به اين و آن مشغول *** شرم دار و به خويشتن پرداز
شرف دودمان آدم را *** به حقيقت تويي و خلق، مجاز
همه فرداي تو به از امروز *** همه انجام تو به از آغاز
سوزش آتش جهنم از اثر حق الناس
حاجميرزا حسين نوري صاحب مستدرك از دارالسلام نوري حكايت مي كند :عالم زاهدسيد هاشم حائري گويد: مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمي بود از يكنفر يهودي به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آنرا پرداختم و براي پرداخت بقيه آن او را نديدم. جستجو كردم، گفتند : بهبغداد رفته.شبي قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند،خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد.چون قصد عبور از صراطكردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاهطلبكار يهودي چون شعله اي از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت : بقيهطلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم : من در جستجويت بودم تابقيه طلبت را بپردازم ولي تو را نيافتم. گفت : راست گفتي، ولي تا طلب مراندهي از صراط حق عبور نداري. گريه كردم و گفتم : من كه در اينجا چيزيندارم كه به تو بدهم. يهودي گفت : پس بجاي طلبم بگذار انگشت خود را بر يكعضو تو بگذارم. به اين كار راضي شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت برسينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم(1) ! !
ابتلاي به سوء حساب در برزخ
مرحومعلامه مجلسي از شهيد اول از احمد بن ابي الجوزي نقل مي كند كه :آرزو داشتمدر عالم خواب ابو سليمان داراني راكه از عبّاد و زهّاد بود ببينم، پس ازگذشت يكسال از فوتش او را ديدم و گفتم : خداوند با تو چه معامله كرد ؟ گفت: اي احمد ! وقتي در دنيا بودم از باب صغير مي آمدم بار شتري را ديدم يكچوب كوچك به اندازه خلال از آن گرفتم، نمي دانم با آن خلال كردم يا دورافكندم، اكنون يكسال است كه مبتلا به سختي حساب آن هستم.آري،اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامه اي به محمد بن ابي بكر به اين حقيقتاشاره مي فرمايد :وَاعْلَمُوا عِبادَ اللّهِ اَنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّسائِلُكُمْ عَنِ الصَّغيرِ مِنْ عَمَلِكُمْ وَالْكَبيرِ مِنْ عَمَلِكُمْ:اي بندگان خدا ! بدانيد كه خداوند عزوجل از كوچك و بزرگ عمل شما در قيامتخواهد پرسيد.
عذاب به خاطر هيجده تومان
شهيد بزرگوار مرحوم دستغيباز جناب سيد حسن بن سيد علي اصفهاني نقل مي كند كه فرمود :هنگام فوت پدرمدر نجف اشرف مشغول تحصيل بودم و كارهاي پدرم به دست بعضي از برادرانمانجام شده بود و مرا هيچ اطلاعي از گزارش آن ها نبود. چون هفت ماه از فوتپدرم گذشت، مادرم نيز در اصفهان درگذشت و جنازه اش را به نجف اشرف حملكردند. 
 
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]درآن اوقات، شبي پدرم را در خواب ديدم و گفتم : شما در اصفهان فوت كرديد،اكنون در نجف هستيد ؟ فرمود : بلي، پس از فوت مرا اينجا جاي دادند.پرسيدم: مادرم نزد شماست ؟ فرمود : در نجف است اما در مكان ديگري است، دانستم كههم درجه پدرم نيست.گفتم : پدر حال شما چگونه است ؟ فرمود : در شدت و سختيبودم و الان بحمد اللّه راحتم.تعجب كردم، گفتم : آيا كسي مثل شما همگرفتار مي شود؟! فرمود : آري، حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند از منطلبي داشت و مطالبه مي كرد به آن خاطر حالم بد بود.
از ترس بيدار شدم وبه برادرم كه وصي پدر بود صورت خواب را نوشتم و سفارش كردم تحقيق كند چنينشخصي از پدرم طلب داشته يا نه. در جواب نوشت : دفترها را تفتيش كردم، اسمحاج رضا جزء طلبكاران نبود.دوباره نوشتم آن شخص را پيدا كن و از خودش سؤالنما آيا از پدرم طلبي داشته ؟ در جواب نوشت : او را يافتم و از او پرسيدم،گفت : آري، مبلغ هيجده تومان از پدر شما طلب داشتم و جز خداوند كسي را برآن اطلاع نبود، پس از فوت آن مرحوم از شما سؤال كردم نام من جزء طلبكارانهست ؟ شما گفتيد : نه، من هم سندي براي اثبات نداشتم از اين كه چرا ناممرا در دفتر ننوشته دلتنگ شدم.خواستم هيجده تومان را به او بدهم قبولنكرد، گفت : بدهي پدر شما را حلال كردم.بياييد به اين گفتار با عظمت حضرتصادق (عليه السلام) كه ضامن نجات ماست و آن جناب در باب حج به آن سفارشفرموده، عمل كنيم :[ وَاخْرُجْ مِنْ حُقُوق تَلْزَمُكَ مِنْ جَهَةِالْمَخْلُوقينَ ]خود را با تمام وجود از حقوق مردم خلاص كن و از اين بارسنگين خويش را در دنيا و آخرت راحت كن.[ وَلا تَعْتَمِدْ عَلي زادِكَوَراحِلَتِكَ وَأصْحابِكَ وَقُوَّتِكَ وَشَبابِكَ وَمالِكَ مَخافَةَ أنْيَصيرُوا لَكَ عُدُوّاً وَوَبالاً فَإنَّ مَنِ ادَّعي رِضا اللّهِوَاعْتَمَدَ عَلي شَيء صَيَّرَهُ عَلَيْهِ عَدُوّاً وَوَبالاً لِيَعْلَمَأنَّهُ لَيْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَلا حيلَةٌ وَلا لاَِحَد إلاّ بِعِصْمَةِاللّهِ وَتَوْفيقِهِ ]
توشه حج
حكيمانه تر از جملات بالا نمي توانسخن گفت. امام صادق (عليه السلام) كامل ترين مفاهيم، مفيدترين ارشادات وبهترين راهنمايي ها را در قالب زيباترين كلمات در برابر انسان قرار دادهاست.آن حضرت تأكيد دارند كه انسان خود را از انواع ظلمت ها برهاند و بهنور صدق و صفا، وعشق و علاقه به حقايق آراسته كند، و جز اللّه محوري درزندگي براي خود باقي نگذارد و خويش را از خودبيني نجات داده و با تماموجود در حرارت حقيقت آب شود.از وادي حدود به در آيد، به فضاي بي كران معنيقدم گذاشته، شربت فناي في اللّه را بچشد و به بقاي حضرت سرمد باقيشود.امام صادق (عليه السلام) در قسمت دوم روايت چنين مي فرمايند :در اينسفر با عظمت معنوي هرگز بر توشه راه و مركب سواري و دوستان و قدرت و جوانيو مال خويش تكيه مكن، چه بسا آنچه به زحمت تحصيل كرده اي و بر آن اعتمادنموده اي، دشمن تو گردند و وبال تو شوند و حاصل آن ها براي تو جز زحمت ومرارت، رنج و مشقت و عذاب آخرت چيزي نباشد.آري، كسي كه ادعا كند من بهداده او خوشنودم و جز رضاي حق چيزي نخواهم، ولي در عمل اعتماد و دلگرمي اشبه غير باشد، خداوند عالم، آن غير را دشمن او مي نمايد و وبال او مي كندتا هم چون آفتاب براي او روشن شود كه او و ديگران در هيچ كاري قوت و قدرتو نقشه و چاره اي در اختيار ندارند، آنچه قدرت و قوت است مخصوص به جناباوست، بايد با تكيه بر حول و قوت او حركت كرد كه اعتماد بر غير، تكيه برهوا و خشت زدن بر آب است.
بي اعتمادي به توشه هاي دنيايي
در توضيح كلام امام صادق (عليه السلام) چند قسمت لازم به تذكر است :
1 ـ دوستان
2ـ قوت و قدرت
3 ـ طروات جواني
4 ـ ثروت و مال
درادوار تاريخ بسياري از مردم، اين چهار مقوله را براي خود تكيه گاه گرفتندو بر اثر تكيه كردن بر آنها، از وجود مقدس حضرت حق غافل شده و چنان غرق درهوا و هوس گشتند، كه براي خود در عاقبت امر ساحل نجاتي نيافتند، در آلودگيهاي عملي و اخلاقي خود آن قدر دست و پا زدند تا دچار هلاكت ابدي شدند. 
 
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]1 ـ   
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]رفيقشفيقي كه واجد شرايط الهي باشد و دوستي با او باعث ازدياد ايمان و هدايتگردد و رابطه با او فقط و فقط براي خدا باشد، اعتماد بر او در حقيقتاعتماد بر خداست.ارتباط با چنين دوستي لذت دنيا و آخرت است و اسلام، انسانرا به دوستي با چنين افرادي سفارش نموده و آن را كليد خوشبختي دنيا و آخرتمي داند.
اما كساني كه دوست هوا و هوس و دوست شكم و سفره و دوست سياستغلط و رياست پوشالي هستند و دوستي آنان مايه اتلاف عمر و فساد عمل و اخلاقاست، اعتماد بر آنها زندقه و فسق و تكيه بر او گناه و معصيت است و ايندوستي نه تنها پايدار نيست، بلكه روزي فرا خواهد رسيد كه اين دوستي، نقطهدشمني و عامل هلاكت خواهد شد.تاريخ آل برمك را بخوانيد تا بر شما معلومشود دوستي هايي كه مبناي ديني و الهي ندارند چه اندازه سست و بي پايه است.آل برمك، هارون و حكومت او را براي خويش قوي ترين تكيه گاه مي دانستند،ولي شمشير تيز هارون در چند شبانه روز به عمر آنان بي رحمانه خاتمه داد،چنان كه گويي چنين خانداني اصلاً وجود خارجي نداشتند.قائم مقام فراهاني،آن مرد سياست و كياست، براي به سلطنت رساندن محمد شاه قاجار به اندازه يكعمر خون دل خورد، ولي پس از اين كه محمد شاه بر تخت سلطنت استقرار يافت،وزير دانشمند خود را در باغ نگارستان با كمال شقاوت خفه كرد و آن چراغروشن سياست و درايت را از لباس هستي عريان نمود.
ميرزا تقي خان اميركبير براي به تخت نشاندن ناصر قاجار، زحمت و مشقت بسيار را بر خود همواركرد، اما ناصر قاجار در همان اوائل صدارت امير، در كمال ناجوانمردي آنمردبزرگ را درحمام فين كاشان به قتل رساند.اين گونه مسايل در تاريخ بشرآنقدر زياد است كه براي بازگو كردن آن ها دفاتري جداگانه و كتاب هايي مفصللازم است.
قوت و قدرت
اگر با ديده تحقيق و با چشم بصيرت بر اوضاعهستي و به خصوص زندگي آدميان بنگريم، به اين حقيقت واقف مي شويم كه درتمام جهان نيرو و قدرتي به جز حول و قوه حضرت حق نيست و آنچه قوه و قدرتدر اختيار موجودات است، از آن خداست.ما بايد نيرو و قدرت خود را امانتيالهي بدانيم و از اين سرمايه خدايي در راه خدا و خدمت به خلق خدا استفادهكنيم.به قوه و قدرت خويش مغرور نشويم كه اگر ابر غرور نسبت به قوه و قدرتخويش بر زندگي ما سايه بيندازد، صاعقه آتش زايي از آن بيرون مي آيد و بهخرمن هستي ما آتشي مي اندازد كه ذره اي از خاكستر ما براي تماشايتماشاگران بر جاي نماند.تمام ستمگران تاريخ بدون استثنا در آتش ستم خويشسوختند و قدرت و قوت آنان مهم ترين عامل هلاكت و نابودي آنان گشت.
قدرت كداميك از قلدران تاريخ به قوت حوادث روزگار رسيد و چه قدرتمندي توانست در برابر امراض غير قابل علاج، يا انقلاب ملل
مظلوم يا مرگ، از خود دفاع كند ؟
چهره و طراوت جواني
زيباييصورت در ادوار حيات مايه غرور و كبر و نخوت و روگرداني از حق براي بسيارياز فرزندان آدم بوده است.چهره زيبا براي كسي ماندني نيست، خوشبخت آن انسانزيبا چهره اي كه زيبايي خود را نعمت خدا و زمينه اي براي ابتلا و آزمايشخويش بداند.بنابر آنچه در روايت هاي معتبر اسلامي آمده، آن كس كه نشاطجواني را صرف عبادت و بندگي كند، در قيامت در سايه رحمت حق قرار خواهدداشت.به زيبايي صورت و طراوت و نشاط جواني، به عنوان بهره اي الهي نظركنيد و مواظب باشيد، اين نعمت براي شما تبديل به نقمت نشود و اين عنايت،به بلا و مصيبت مبدّل نگردد. آنان كه با چهره زيباي خود، به فريب ديگراندست آلودند و به خاطر جذابيت خود، هزاران بستر گناه براي ديگران پهنكردند، پس از فرو ريختن كاخ جمال به خاك پشيماني و حسرت دچار شدند و از آنحسرت و اندوه سودي نبردند.جواني را هم چون بهار طبيعت به شمار آوريد كهبايد در فضاي آن با استمداد از هدايت الهي تمام استعدادهاي انسان ظهور وبروز كند، نه قدرتي مستقل و فضايي از نخوت كه در آتش آن، تمام قواي آدميبسوزد و در ايام پيري جز رنج و محنت و امراض مهلك براي او به جاي نگذارد،و علاوه بر همه آن ها در دادگاه عدل الهي، به هنگام پرسش درباره ايامجواني از پاسخ دادن به صاحب خلقت عاجز شود و در برابر حضرت حق، عاجزانه سربه زير اندازد.
اي به خدا پشت كرده رو به خدا كن *** راه تو خطاست ترك خطا كن
روي زتسبيح ذوالجلال چه پوشي *** پشت به درگاه لايزال دوتا كن
كعبه توحيد را به خلق نشان ده *** در ره ارشاد كار قبله نما كن
در ره او كآفريده هر دو سرا را *** خاك شو و خاك بر سر دو سرا كن
چهره اخلاص را چو بنده مخلص *** پاك زگرد و غبار چون و چرا كن
تا زر و مال تو ارث غير نگشته *** خودهمه را صرف جودووقف سخا كن
ثروت و مال
تكيهبر مال و مغرور شدن بر ثروت، كار مردم نادان و بي خبر از حقايق است. ثروتامانتي است الهي كه از آن بايد به عنوان وسيله براي رسيدن به لقاي حقاستفاده كرد.انسان اگر از مال و ثروت در راه خدا استفاده نكند، جز وزر ووبال براي او نتيجه اي نخواهد داشت. قرآن مجيد در آيات نوراني و سعادتبخشش براي مال و ثروت دستورات بسيار مهم و مفيدي قرار داده كه اگر دراستفاده از ثروت و مال، هماهنگ با آن آيات عمل شود، موجب تأمين خير دنيا وآخرت مي گردد.وَاسْتَعِدْ إسْتِعْدادَ مَنْ لا يَرْجُو الرُّجُوعَوَأحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَراعِ أوْقاتِ فَرائِضِ اللّهِ وَسُنَنِ نَبِيّهِ(صلّي الله عليه وآله) وَما يَجِبُ عَلَيْكَ مِنَ الأدَبِ وَالإحْتِمالِوَالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ وَالشَّفَقَةِ وَالسَّخاءِ وَايثارِ الزّادِ عَليدَوامِ الأوْقاتِ . 
 
   
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”