
اکثر دوستان سنترالی در مورد علاقه ی بنده به جلال آل احمد اطلاع دارند
امروز هم طبق عهدی که با خودم بسته بودم در سالگرد فوت جلال آل احمد بر سر مزار او رفتم!
وقتی به سر در مسجد فیروزآبادی رسیدم رفتم داخل از وضعیت نا مناسب بخشهایی از مسجد ناراحت شدم و داشتم نگاه می کردم که یک دوست جوانی فریاد زد برو کنار عمو!! دیدم داره کپسول گاز و قوطیهای رب و سیب زمینی میارن داخل مسجد ...

مستقیم رفتم به عمارتی که ساخته شده بود و پارسال هم رفته بودم که دیدم اوهوه اینجا دیگه کجاست؟!
بعله تغیراتی زیادی در بخش قبر ها صورت گرفته بود! که شاید برای دیگران خوب بود ولی برای من بسیار تلخ بود...
همه ی قبرها اندازه ی هن و مزار جلال در گوشه ای با سنگ قبری یکسان که تنها نوشته های رویش همان قبلی بود قرار گرفته بود!
یک ربعی گیج بودم از این شاهکار!
در آن دو ساعتی که آنجا بودم هیچ دوستی نیامد که بگوید من هم ب سر مزار جلال آمده ام...
در آخر در راه بازگشت و خداحافظی از خادم خوشروی مسجد از میزان آمد و شد به مزار جلال پرسیدم که گفت تک و توک ماهی یکی دو بار یک نفر میاد ...
سنگ مزاری معمولی...
[External Link Removed for Guests]
سنگ مزار قبلی...
[External Link Removed for Guests]
