درد و دلی با دوستان خانه دومم

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 504
تاریخ عضویت: شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۰۵ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1604 بار
سپاس‌های دریافتی: 2353 بار
تماس:

درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط Ph.Sepehr »

درود بر شما دوستان گرامیتصویر


با اجازه درد و دلی با شما داشتم



 همونطور که میدونید من یه جوونم که تو سن بلوغم.چند روزیه بدجوری دلم گرفته.تو خونه ای که فقط تو اتاقم احساس راحتی میکردم حالا دیگه از هیچ جاش خوشم نمیاد و هیچ جاش احساس راحتی ندارم.(تو این سه روز)این روزها مثل حضور تو جهنم بهم گذشته.دلم میخواد گریه کنم ولی گریه ام نمیاد.دلیل خاصی بر این حالتم نمیبینم.تا حالا چند بار اینجوری شدم اما اینبار خیلی خیلی خیلی شدید تره.واقعا نمیدونم چیکار کنم.دلم انگار میخواد پر بکشه.نمیدونم .شاید مرگم نزدیک باشه.شاید.خدایا اگه اینجوریه زودتر ببر منو راحت شم.واقعا تحمل ندارم.دمار از روزگارم داره درمیاد.سه روز گذشت ولی به اندازه سه قرن بهم گذشت.حتی مدرسه رفتن هم برام مسکن نیست.دلم میخواد با پدر و مادرم درد و دل کنم ولی اونا... تصویر. 

 خواهشا یه کمکی به من کنید.اولین باریه که عاجزانه از کسی درخواست میکنم و حالا عاجزانه از شما درخواست میکنم کمکم کنید.خواهشا فقط خواننده ی این پست نباشید و هرچی به ذهنتون میرسه بنویسید،تشکر هم نزنید.خواهشا تشکر نزنید.قبلا با تشکرهاتون شارژ میشدم اما الان با پستتون باید شارژ شم. 


 مخصوصا از آزیتا خانم که جای مادر بنده هستن و اشکان جان که جای برادر منه،برادری که هیچوقت نداشتم(حتی دوستان مدرسه هم فقط بلدن آدمو مسخره کنن.البته من محلشون نمیذارم ولی واقعا نمیشه اسمشون رو دوست گذاشت.هر وقت با آدم کار دارن زنگ میزنن یا حرف میزنن،اگه کاری نداشته باشن 10 سال یکبار هم زنگ نمیزنن.به خاطر این میگم اشکان جان جای برادر بزرگمه.)
 

 پیشاپیش سپاس فراوان از پاسخ هاتون.تصویر
 
[External Link Removed for Guests]

وقتی انسان نمی تواند کلمات مناسب برای بیان احوالش بیابد چه شکنجه ای را تحمل می کند
shapooor
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷, ۱۲:۱۰ ب.ظ
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط FREE MAN »

سلام دوست خوبم .
قبل از این این سه روز مگه اتفاق خاصی برات افتاده ؟ در حال حاضر مشغول به چه کاری هستی؟ در حال تحصیلی یا نه ؟ اول یه خورده از خودت بگو تا دوستان بهتر بتونن کمکت کنن .
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain
Captain
پست: 2755
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۴۶ ب.ظ
محل اقامت: شیراز
سپاس‌های ارسالی: 22364 بار
سپاس‌های دریافتی: 5559 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط Present »

اگر اشتباه نکنم شما اسمتون سپهر است ، درسته ؟ به هر حال شما آیا جدیدن محل سکونتتون رو تغییر دادید؟ آیا شما در خانه مشاجره لفظی و ... داشتید ؟ چند رفیق فابریک داری اونم از نوع پایه ؟ به غیر از خونه و مدرسه جای دیگه ای هم می ری ؟ به ورزش علاقه داری ؟
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم

گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !

به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم :-)
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط airplane »

و ایا تا دچار شکست عشقی شدی؟
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1160
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۵۱ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 15611 بار
سپاس‌های دریافتی: 6443 بار
تماس:

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط ASHKAN95 »

سلام حاجی مهران خودمون :(

الان اومدم یه پست نوشتم، در این مدت 3 تا پست ارسال شد. ببین تو برای کسایی که نمیشناسنت مهمی، پس سعی کن وقتی میشناسنت پشیمون نشن. به نظرم فرصتی برای بچه بازی نیست. باید زود ادم بزرگ بشی اقا مهران

ای بابا...سخت نگیر پسر. این چه حرفاییه که میزنی؟ زندگی بالا پایین زیاد داره. من و تو هنوز اولش هم نیستیم که اینجوری داری ایه یاس میخونی :x
فردا بخوای دخترتو شوهر بدی چیکار میکنی؟

-بابا؟ من یخچال ساید بای ساید، از یه برند امریکن میخوام. :grin: (گرچه فقط پول مانتوش برابر یه یخچال خواهد بود :-) )

حالا اینجا جای این صحبتا نیست، بهتر بود Ppm میدادی، ولی حالا که تاپیک زدی و همه رو مشترک کردی، منم همینجا میگم :-)

همه گاهی به پوچی میرسن، ولی تو سن نوجوونی تا تقی به توقی میخوره ادم حس خیلی بدی بهش دست میده.

درکت میکنم داداش گلم

تو این سن با والدین درگیر هستی...
مدرسه مشکلاتی داری با دوستان...
یه سری مشکلات عاطفی و روحی که مختص این سنه...
فشار درس...

همشو درک میکنم. ولی همیشه یادت باشه این نیز بگذرد. زندگی منتظر من و تو نمیمونه. اگه بخوای حسرت بخوری، تا آخرش باید از این و اون بخوری. همیشه جوری رفتار کن بعدها دلت نخواد یه خاطره یا یه بخش از گذشتتو حذف کنی :-)

یه راهنمایی هم میکنم، جدی بگیرش. خیلی جدی بگیرش:

توی مدرسه که نمونه ی کوچکی از جامعه امروز ما هستش، نباید وا بدی. مرد باش داداشم. به کسی رو نده. مشکلت مسخره کردنه؟ اگر کسی کوچک ترین بی احترامی بهت کرد بزن تو دهنش. به قول یکی از استادان، مرد بودن به ریش و سبیل و ... نیست. مردی اونه که هیچوقت کاری نکنی که مجبور بشی بعدش سرتو خم کنی.

اگر کسی از لباست خوشش نمیاد و اذیتت میکنه، خیلی راحت، محکم برخورد کن. هرکسی که حق نداره راجع به ادم نظر بده. محکم باش پســــر. عقیده تو مهمه، دیگران حاشیه داستانن.

انشاالله که تا 2-3 روز دیگه خوب میشی، نگران نباش :(

موفق باشی حاج اقا مهران سپهر :D
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط airplane »

ای ناقلاها شما دوتا یه چیزایی بینتون هستا مثل من و...(پیدا کنید پرتغال فروش را)

اقا مهران یادت باشه که از همین الان باید جنگیدن تو زندگی رو تمرین کنی.اوایل شکست زیاد توش هست اما وقتی که توش ورزیده شدی دیگه مشکلات پیشت سر خم میکنن.این جور مشکلات رو اکثر ما پسرها داشتیم یه خورده از فاکتور زمان کمک بگیر و خودت هم سعیت رو بکن.

پیشنهاد میکنم یه روز بشینی و تمام نا هنجاری هایی که آزارت میده و تماما اونهایی که خوشحالت میکنه رو بنویسی.بعدش هم تمام تلاشت تو از جنگیدن با اولی و تقویت دومی باشه.پیشنهاد میکنم اول بیشتر سعی و تلاشت تو جنگیدن با اولی باشه چون با درست شدن اونها خیلی چیزهای دیگه درست میشه.اون موضوع رو هم تو پست خصوصی بهت میگم. :razz:
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 585
تاریخ عضویت: شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰, ۷:۴۸ ب.ظ
محل اقامت: iran
سپاس‌های ارسالی: 3296 بار
سپاس‌های دریافتی: 2088 بار
تماس:

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط Cloor Master »

از طرف دوست هات برات اتفاقی افتاده این را از این لحاظ می گم چون خودم بهش خیلی حساسم اگه یکی از دوستام کاری کند بد جور عصبانی میشم دلیلش به چند وقت پیش بر می گردد روزی که جشن تولد مثلا دوستم بود که بهتره بگم همکلاسی قرار بود زنگ بزند بهمون بگد ساعت چند بریم هرچی منتظر شدم خبری نشد ما گفتیم شاید امروز نیست اصلا گذشت فردا شد تو مدرسه بهش گفتم مثلا قرار بود زنگ بزنی اونم که دیگه نمی تونست کاری که کرده را جلوش را بگیرد گفت شرمنده دیگه نشد :-O زنگ زدم تو را یادم رفت بعد همین چهار نفر هم که اومدند وسط کار تازه یادشون افتاد تو نیومده ای خلاصه دیگه نشد من ساده لوح هم به عنوان اینکه حرف یک (دوسته :-? )باور کردم بعد چند روز این بقل دستیم در حین بلوتوث فرستادن به یکیشون نمی دونم چه جوری فیلم های جشن تولد را از موبایل یکی از بچه ها انتقال داد به گوشیش ولی ای کاش نمی داد تو فیلم به جای چهار نفر ده الی پانزده نفر حتی کسی هم بود که من نمی شناختمش تو فیلم هم بود ولی اینهم جدی نگرفتم اما وسط های فیلم خود این بابا که جشن تولدش بود با اکثر هم کلاسی ها می گفتند خوب ....... رازاتس (من)سوخت هم خوبه که بهش زنگ نزدی و.... من را میگی تا یک هفته تو خونه سگ بودم حالا هم بعد یک ماه فکرم مشغوله یک جورایی دارم ترکش می کنم خلاصه سرت را در نیارم نمی خواهم هم که باهات درد دل کنم ولی اگر مثل من شده ای یا شبیه به این از طرف من که تجربه چنین چیزی را دارم بشنو که بیخیالش شو چون اگه نشی مثل من از زندگی میفتی انتظار یک دوست فابریک هم نداشته باش که این دور زمونه دیگه چیزی به نام دوست نیست
و آنهایی که بر بلندای آسمان
پرواز تا بینهایت را
بر قلب آسمان
تا ابد در اوج گرفتن
بر بلندای آسمان نامت ایران
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 504
تاریخ عضویت: شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۰۵ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1604 بار
سپاس‌های دریافتی: 2353 بار
تماس:

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط Ph.Sepehr »

درودتصویر


اول از همه مرسی بابت پست هاتونتصویر


قبل از این این سه روز مگه اتفاق خاصی برات افتاده ؟ در حال حاضر مشغول به چه کاری هستی؟ در حال تحصیلی یا نه ؟ اول یه خورده از خودت بگو تا دوستان بهتر بتونن کمکت کنن .


خیر اتفاق خاصی نیفتاده.عصر شنبه یه دفعه دلم گرفت.اتفاق خاصی نبود...


اگر منظور همین الانه دارم مسئله ریاضی حل میکنم و آهنگ گوش میکنم شاید یه کم بهتر بشم که میدونم نمیشم. کلی بخوام بگم،بله در حال تحصیل هستم.


از خودم چیزی ندارم بگم.یه جوون احساساتی که خیلی زود تحت تأثیر احساساتش قرار میگیره.احساسات کنترلش میکنه نه منطق.تو زندگی شکست های زیادی خورده.خیلی زیاد.سعی کرده از شکست هاش درس بگیره.تا حدودی هم گرفته.اما اینبار که اینطوری شده فرق میکنه.شده یه مرده متحرک.دلش میخواد از خونه بزنه بیرون ولی نمیتونه.جون وقتی میزنه بیرون دلش میخواد دوباره بیاد تو خونه.انگار یه چیزی تو جسمش هست. که میخواد بزنه بیرون.ولی هیچ جوره نمیتونه.



اگر اشتباه نکنم شما اسمتون سپهر است ، درسته ؟ به هر حال شما آیا جدیدن محل سکونتتون رو تغییر دادید؟ آیا شما در خانه مشاجره لفظی و ... داشتید ؟ چند رفیق فابریک داری اونم از نوع پایه ؟ به غیر از خونه و مدرسه جای دیگه ای هم می ری ؟ به ورزش علاقه داری ؟



خیر دوست گرامی،نام کوچک بنده مهرانه.خیر.از سال پیش اینجا هستیم.مشاجره ی لفظی در خونه کم نداشتم،ولی به جاهای باریک نکشیده.از نوع پایه یکی دارم بیرون از نت.به غیر از خونه و مدرسه هم گاهی اوقات تدریس میرم.به ورزش هم علاقه دارم.ولی انقدر مشغله ی درسی دارم که 3 جلسه در هفته رو مجبورم یه بار برم.چون اونی هم که بهش درس میدم،داخل خونه ی خودمونه.

و ایا تا دچار شکست عشقی شدی؟



خیر.الحمدلله تا حالا نشده.تصویر


سلام حاجی مهران خودمون




سلام داش اشکان.

الان اومدم یه پست نوشتم، در این مدت 3 تا پست ارسال شد. ببین تو برای کسایی که نمیشناسنت مهمی، پس سعی کن وقتی میشناسنت پشیمون نشن. به نظرم فرصتی برای بچه بازی نیست. باید زود ادم بزرگ بشی اقا مهران



میدونم مهمم.اونا هم برام مهمن.اگه مهم نبودن من که نمیومدم اینجا پست بزنم.تصویرامیدوارم که پشیمون نشن.بچه بازی نیست داداش.درد و دلهتصویر
ای بابا...سخت نگیر پسر. این چه حرفاییه که میزنی؟ زندگی بالا پایین زیاد داره. من و تو هنوز اولش هم نیستیم که اینجوری داری ایه یاس میخونی
فردا بخوای دخترتو شوهر بدی چیکار میکنی؟


تصویرحالا کی خواست دختر داشته باشه؟شاید پسر شد!!!!میدونم زندگی بالا پایین داره.منو تو هم اولش نیستیم،پشت باندیم.خیلی های دیگه اول و وسطشن.خودمم اینو میدونمتصویر

-بابا؟ من یخچال ساید بای ساید، از یه برند امریکن میخوام. (گرچه فقط پول مانتوش برابر یه یخچال خواهد بود )


تصویرتصویربابا من عهد کرده بودم امشب نخندم.برم تو خودم ببینم چرا اینجوریم.چرا منو خندوندی؟


حالا اینجا جای این صحبتا نیست، بهتر بود Ppm میدادی، ولی حالا که تاپیک زدی و همه رو مشترک کردی، منم همینجا میگم



مرسی داداش.لطف کردی.از همه ی عزیزان هم ممنونم.در ضمن Ppm نه،Pmتصویر

همه گاهی به پوچی میرسن، ولی تو سن نوجوونی تا تقی به توقی میخوره ادم حس خیلی بدی بهش دست میده.


دقیقا.منم همینجوریم.منتهی بیش از اندازش.تصویر

درکت میکنم داداش گلم



به خاطر همین اختصاصی از شما و آزیتا خانم کمک خواستم.

تو این سن با والدین درگیر هستی...
مدرسه مشکلاتی داری با دوستان...
یه سری مشکلات عاطفی و روحی که مختص این سنه...
فشار درس...



فشار یه چیز دیگه هم هست،همونی که بهت گفتم.تصویر


همشو درک میکنم. ولی همیشه یادت باشه این نیز بگذرد. زندگی منتظر من و تو نمیمونه. اگه بخوای حسرت بخوری، تا آخرش باید از این و اون بخوری. همیشه جوری رفتار کن بعدها دلت نخواد یه خاطره یا یه بخش از گذشتتو حذف کنی



این نیز بگذرد.جمله ی قشنگیه.ولی شعاره.بگذرد ولی به سختی.فعلا هم که من منتظر زندگی موندم.هرچی میدوئم بهش نمیرسم.فعلا هم که دارم سعی میکنم افکار تو ذهنم رو حذف(هذف)کنم



توی مدرسه که نمونه ی کوچکی از جامعه امروز ما هستش، نباید وا بدی. مرد باش داداشم. به کسی رو نده. مشکلت مسخره کردنه؟ اگر کسی کوچک ترین بی احترامی بهت کرد بزن تو دهنش. به قول یکی از استادان، مرد بودن به ریش و سبیل و ... نیست. مردی اونه که هیچوقت کاری نکنی که مجبور بشی بعدش سرتو خم کنی.




دارم براشون از فردا.اگر جواب نمیدادم چون(ببخشید این حرف رو میزنم،شرمنده)سگ هرچی ... میکنه برای خودشه.7 8 تا هم بیشتر نیستن.تصویر


اگر کسی از لباست خوشش نمیاد و اذیتت میکنه، خیلی راحت، محکم برخورد کن. هرکسی که حق نداره راجع به ادم نظر بده. محکم باش پســــر. عقیده تو مهمه، دیگران حاشیه داستانن.


نه مسئله لباس نیست.کلا اینا آزار دارن.بیمار روانی هستن.


انشاالله که تا 2-3 روز دیگه خوب میشی، نگران نباش

موفق باشی حاج اقا مهران سپهر



تنکیووو وری ی ی ی ی ی ماچ آقای اشکان السمیعی.انشالله.راستی تو نمیخواد ریاضی بخونی،برو روانشناسی یه کمکی به مثلث ثلاثت الاثلث بکنتصویر


ای ناقلاها شما دوتا یه چیزایی بینتون هستا مثل من و...(پیدا کنید پرتغال فروش را)


تصویرتصویرتصویرپرتغال فروش خودمم،زحمت نکشید.تصویر


اقا مهران یادت باشه که از همین الان باید جنگیدن تو زندگی رو تمرین کنی.اوایل شکست زیاد توش هست اما وقتی که توش ورزیده شدی دیگه مشکلات پیشت سر خم میکنن.این جور مشکلات رو اکثر ما پسرها داشتیم یه خورده از فاکتور زمان کمک بگیر و خودت هم سعیت رو بکن


سعیم رو میکنم.ولی بعضی وقتا دیگه انگیزه ها هم کمکم نمیکنن.پس مجبورم خودم ب خودم کمک کنم که اونم خیلی سخته.

پیشنهاد میکنم یه روز بشینی و تمام نا هنجاری هایی که آزارت میده و تماما اونهایی که خوشحالت میکنه رو بنویسی.بعدش هم تمام تلاشت تو از جنگیدن با اولی و تقویت دومی باشه.پیشنهاد میکنم اول بیشتر سعی و تلاشت تو جنگیدن با اولی باشه چون با درست شدن اونها خیلی چیزهای دیگه درست میشه.اون موضوع رو هم تو پست خصوصی بهت میگم.


امتحان میکنم.انشاالله که بشه.تصویر
[External Link Removed for Guests]

وقتی انسان نمی تواند کلمات مناسب برای بیان احوالش بیابد چه شکنجه ای را تحمل می کند
shapooor
Captain
Captain
پست: 2755
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۴۶ ب.ظ
محل اقامت: شیراز
سپاس‌های ارسالی: 22364 بار
سپاس‌های دریافتی: 5559 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط Present »

من خودم 3 تا رفیق فابریک دارم که همه جوره پایه هستند ولی قدرت نه گفتن به هم رو هم داریم ولی 5 ساله همه جوره پشت هم هستیم . بستگی داره طرف مرامش چی باشه ؟
ببخشید که این حرف رو می زنم ، مشکل خودم هم هست ولی دارم روش کار می کنم چون داخل به آرامش رسیدن خیلی کمک می کنه .
مشکل اصلی شما عدم پذیرش سختی هاست مشکلی که اکثر ایرانی ها دارند مثل عدم پذیرش مرگ عزیزان و... بهت پیشنهاد میدم که به عنوان اولین کار برای بالا بردن پذیرش سعی کنی تمام توکلت رو به خدا معطوف کنی و این دعا دکتر شریعتی رو هم فراموش نکن :
"خداوندا ! آرامشی اعطا فرما تا بپذیرم هر آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و تغییر دهم هر آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم "
آخرین ويرايش توسط 1 on Present, ويرايش شده در 0.
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم

گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !

به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم :-)
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 504
تاریخ عضویت: شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۰۵ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1604 بار
سپاس‌های دریافتی: 2353 بار
تماس:

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط Ph.Sepehr »

از طرف دوست هات برات اتفاقی افتاده این را از این لحاظ می گم چون خودم بهش خیلی حساسم اگه یکی از دوستام کاری کند بد جور عصبانی میشم دلیلش به چند وقت پیش بر می گردد روزی که جشن تولد مثلا دوستم بود که بهتره بگم همکلاسی قرار بود زنگ بزند بهمون بگد ساعت چند بریم هرچی منتظر شدم خبری نشد ما گفتیم شاید امروز نیست اصلا گذشت فردا شد تو مدرسه بهش گفتم مثلا قرار بود زنگ بزنی اونم که دیگه نمی تونست کاری که کرده را جلوش را بگیرد گفت شرمنده دیگه نشد زنگ زدم تو را یادم رفت بعد همین چهار نفر هم که اومدند وسط کار تازه یادشون افتاد تو نیومده ای خلاصه دیگه نشد من ساده لوح هم به عنوان اینکه حرف یک (دوسته )باور کردم بعد چند روز این بقل دستیم در حین بلوتوث فرستادن به یکیشون نمی دونم چه جوری فیلم های جشن تولد را از موبایل یکی از بچه ها انتقال داد به گوشیش ولی ای کاش نمی داد تو فیلم به جای چهار نفر ده الی پانزده نفر حتی کسی هم بود که من نمی شناختمش تو فیلم هم بود ولی اینهم جدی نگرفتم اما وسط های فیلم خود این بابا که جشن تولدش بود با اکثر هم کلاسی ها می گفتند خوب ....... رازاتس (من)سوخت هم خوبه که بهش زنگ نزدی و.... من را میگی تا یک هفته تو خونه سگ بودم حالا هم بعد یک ماه فکرم مشغوله یک جورایی دارم ترکش می کنم خلاصه سرت را در نیارم نمی خواهم هم که باهات درد دل کنم ولی اگر مثل من شده ای یا شبیه به این از طرف من که تجربه چنین چیزی را دارم بشنو که بیخیالش شو چون اگه نشی مثل من از زندگی میفتی انتظار یک دوست فابریک هم نداشته باش که این دور زمونه دیگه چیزی به نام دوست نیست


درود.تصویر
خیر.فقط همین حرفاشون.اتفاق خاصی نیفتاده.ولی من انتظار دوست فابریک رو بر خلاف توصیه ی شما دارم.چون از هر 100000 نفر بالاخره یکی خوب درمیاد.شاید اون خوبه هم قسمت ما شد که شده(فعلا از رفتاراش اینجور برمیاد)



به هر حال خیلی ممنون.بیخیال هستم ولی اگه بحث ناموسی بشه که اینا هم فقط تا کم میارن خواهر و مادر آدم رو میارن جلو چشمش.من تا وقتی اینجوری نشه کاری باهاشون ندارم.ولی اگه از این بیشتر بشه که دیگه باید مراقب خودشون باشن.اگر به اشکان جان هم گفتم که از فردا براشون دارم منظورم این نبود که تا حالا کاری نکردم،منظورم این بود که برای هر حرفی به قول اشکان یک تو دهنی(یک RPG برای هر سرباز آمریکایی)تصویر



من خودم 3 تا رفیق فابریک دارم که همه جوره پایه هستند ولی قدرت نه گفتن به هم رو هم داریم ولی 5 ساله همه جوره پشت هم هستیم . بستگی داره طرف مرامش چی باشه ؟



مرامش بد نیست.چیزی تا حالا ازش ندیدم.(کلا میگم)تصویر
[External Link Removed for Guests]

وقتی انسان نمی تواند کلمات مناسب برای بیان احوالش بیابد چه شکنجه ای را تحمل می کند
shapooor
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط airplane »

حالا که همه چی به خیرو خوشی تموم شد یه چیز بگم با هم بخندیم.

پست های این داداش من Mohammad 1985 اصلا با اعصابم بازی میکنه . مثل اینه که بری خواستگاری و یهو جلو خانواده عروس متوجه بشی زیپ شلوارت بازه. :???: :???: :???: تا اون حد.

اما اینجا واقعا جاش خالیه.اگه بو د حتما بهت میگفت

یا برو سیگار بکش یا اخرین راحت خودکشیه با اعمال شاقه ست :::P

البته ما مخلصتیم داداشی Mohammad 1985
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Captain I
Captain I
پست: 527
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1884 بار
سپاس‌های دریافتی: 2113 بار

Re: درد و دلی با دوستان خانه دومم

پست توسط آزیتا »

به نام خداوند آیینه ها فروزنده ی مهر در سینه ها

ممنون از شما و دوستان گل دیگه که این جور عاشقانه به فکر دوستاشون هستند

کاش میدونستم چه کاری از دستم برای شما بر میاد

اینقدر می دونم که نصیحت کردن دردی رو دوا نمی کنه

اگه ازت بیشتر میدونستم(تو اون موردایی که خودتون تمایل داشته باشید)

شاید راه حلی به نظرم می رسید

اینکه بگم درکت می کنم(که قطعا همینطوره)دردی ازتون دوا می کنه ؟

فقط ازت میخوام وقت بذاری و تموم اون چیزایی که خوشحالت می کنه رو برای خودت بنویسی

(دوست داشتی بیشتراز خودت بگو ؛دعا میکنم بتونم با چند راه پیشنهادی که اگه بتونم بدم؛ کمکت کنم راهی رو که

احساس و عقل و منطق خودت درست می دونه ,انتخاب کنی)

دوستدار تموم آدما و جوونای این دیار (آزیتا)

{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4]   کسی شد شمع , آبش می   

 هر که شد تصویر ,قابش می کنند 

 هر که با افسانه پردازان نشست 

 با فسون خویش, خوابش می کنند 



برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه  

[External Link Removed for Guests]

[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............


   به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
 

 برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش

قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را

گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
 
 
 
تصویر DARYA تصویر
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”