
با اجازه درد و دلی با شما داشتم
همونطور که میدونید من یه جوونم که تو سن بلوغم.چند روزیه بدجوری دلم گرفته.تو خونه ای که فقط تو اتاقم احساس راحتی میکردم حالا دیگه از هیچ جاش خوشم نمیاد و هیچ جاش احساس راحتی ندارم.(تو این سه روز)این روزها مثل حضور تو جهنم بهم گذشته.دلم میخواد گریه کنم ولی گریه ام نمیاد.دلیل خاصی بر این حالتم نمیبینم.تا حالا چند بار اینجوری شدم اما اینبار خیلی خیلی خیلی شدید تره.واقعا نمیدونم چیکار کنم.دلم انگار میخواد پر بکشه.نمیدونم .شاید مرگم نزدیک باشه.شاید.خدایا اگه اینجوریه زودتر ببر منو راحت شم.واقعا تحمل ندارم.دمار از روزگارم داره درمیاد.سه روز گذشت ولی به اندازه سه قرن بهم گذشت.حتی مدرسه رفتن هم برام مسکن نیست.دلم میخواد با پدر و مادرم درد و دل کنم ولی اونا...
. خواهشا یه کمکی به من کنید.اولین باریه که عاجزانه از کسی درخواست میکنم و حالا عاجزانه از شما درخواست میکنم کمکم کنید.خواهشا فقط خواننده ی این پست نباشید و هرچی به ذهنتون میرسه بنویسید،تشکر هم نزنید.خواهشا تشکر نزنید.قبلا با تشکرهاتون شارژ میشدم اما الان با پستتون باید شارژ شم.
مخصوصا از آزیتا خانم که جای مادر بنده هستن و اشکان جان که جای برادر منه،برادری که هیچوقت نداشتم(حتی دوستان مدرسه هم فقط بلدن آدمو مسخره کنن.البته من محلشون نمیذارم ولی واقعا نمیشه اسمشون رو دوست گذاشت.هر وقت با آدم کار دارن زنگ میزنن یا حرف میزنن،اگه کاری نداشته باشن 10 سال یکبار هم زنگ نمیزنن.به خاطر این میگم اشکان جان جای برادر بزرگمه.)
پیشاپیش سپاس فراوان از پاسخ هاتون.





(گرچه فقط پول مانتوش برابر یه یخچال خواهد بود 


زنگ زدم تو را یادم رفت بعد همین چهار نفر هم که اومدند وسط کار تازه یادشون افتاد تو نیومده ای خلاصه دیگه نشد من ساده لوح هم به عنوان اینکه حرف یک (دوسته
)باور کردم بعد چند روز این بقل دستیم در حین بلوتوث فرستادن به یکیشون نمی دونم چه جوری فیلم های جشن تولد را از موبایل یکی از بچه ها انتقال داد به گوشیش ولی ای کاش نمی داد تو فیلم به جای چهار نفر ده الی پانزده نفر حتی کسی هم بود که من نمی شناختمش تو فیلم هم بود ولی اینهم جدی نگرفتم اما وسط های فیلم خود این بابا که جشن تولدش بود با اکثر هم کلاسی ها می گفتند خوب ....... رازاتس (من)سوخت هم خوبه که بهش زنگ نزدی و.... من را میگی تا یک هفته تو خونه سگ بودم حالا هم بعد یک ماه فکرم مشغوله یک جورایی دارم ترکش می کنم خلاصه سرت را در نیارم نمی خواهم هم که باهات درد دل کنم ولی اگر مثل من شده ای یا شبیه به این از طرف من که تجربه چنین چیزی را دارم بشنو که بیخیالش شو چون اگه نشی مثل من از زندگی میفتی انتظار یک دوست فابریک هم نداشته باش که این دور زمونه دیگه چیزی به نام دوست نیست
حالا کی خواست دختر داشته باشه؟شاید پسر شد!!!!میدونم زندگی بالا پایین داره.منو تو هم اولش نیستیم،پشت باندیم.خیلی های دیگه اول و وسطشن.خودمم اینو میدونم
