بيوگرافي خوانندگان و هنرمندان ايراني

در اين بخش مي‌توانيد در مورد موسيقي و مشاهير موسيقي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

بيوگرافي خوانندگان و هنرمندان ايراني

پست توسط Ami R 940 »

داریوش

داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالار تمام عاشقایی

شقایق وای شقایق

گل همیشه عاشق

در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز میباشد.

به هر حال داریوش در حال حاظر به همراه همسر سومش در فرانسه و در مدرن ترین منطقه پاریس زندگی میکند. اما تقریبا هر ماه برای دیدن دخترش ( که پیش مادرش فیروزه زندگی میکنه ) به لس آنجلس سفر میکنه و این رو هم بگم که شدت علاقه داریوش به بیتا ( دخترش ) به حدی زیاده که اعلام کرده دیگه قصد بچه دار شدن نداره.

کارهای داریوش شامل ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.داریوش کنسرت های بیشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون ( نوتابلی ومبلی در لندن ) ( کارنگی هال در نیویورگ ) ( کندی سنتر در واشنگتن دی سی ) ( کنسرتوس در استکهلم ) ( گرک تیاتر در لس آنجلس ) ( یونیور سال آمفی تئاتر در لس آنجلس ) و ( استادیوم تنیس اویشن کلاپ در دبی ) به اجرا در آورده است. داریوش در هنر عکاسی نیز صاحب سبک است.همچنین پیش از انقلاب در دو فیلم سینمایی ( یاران و فریاد زیر آب ) نیز ایفای نقش نمود جالب است بدانید در فیلم فریاد زیر آب خانم شهره صولتی یکی دیگر از خوانندگان هم با داریوش همبازی بود و نقش دوم زن و نقش خواهر داریوش را به عهده داشت.

ترانه ها و باورهای داریوش بسیار جلوتر از تفکرات عصر اوست.

حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و ترانه های او را پذیرفته است. در فستیوال موسیقی فیلم و رسانه های تصویری که چندی پیش در بحرین برگزار شد داریوش بعنوان نماینده سبک معاصر و منحصر بفرد موسیقی ایران این سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترین نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتامیه این جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمین مادری و آریایی خود ایران سر داد.

حالا بد نیست بریم زندگی نامه داریوش را البته بصورت کوتاه از زبان خودش بشنویم :

15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمدم و از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.

از سال 2000 دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند، و زندگی می کنند تا بسوزند.

امید دارم که در طلب آزادی و آرامش، و با پیام عشق و بهبودی، وطن را دوباره بسازیم؛ اگر چه با خشت جان خویش.

تصویر
آخرین ويرايش توسط 1 on Ami R 940, ويرايش شده در 0.
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا

همین امروز فردا دل میزنم به دریا
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

پست توسط Ami R 940 »

ابراهيم حامدي (ابي) صدايي بي همتا در تاريخ موسيقي ايران ...
ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در ۲۹ خرداد سال ۱۳۲۸ در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.
او در اوان نوجواني به استعدادهاي خويش در خواندن پي برد و شروع به خواندن در يک گروه دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل خود را اجرا کرد . اين اثر ترانه اي بود با نام "عطش" از ساخته هاي " استاد حسين واثقي "براي فيلمي با همين عنوان. "ابي" اين ترانه را با چنان قدرت و زيبايي اجرا کرد که توجه بسياري را به خود جلب کرد.
ابي به اين ترتيب پا به عرصه ي ترانه گذاشت و آغازگر سبکي تازه در ترانه نوين ايران شد. او با اتکا بر صداي توانمند و بي نظيرش پا به عرصه پر فراز و نشيب ترانه گذاشت. او از همان روزهاي اول و آثار نخستينش نشان داد که حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و مي تواند تأثير به سزايي در شکلگيري ترانه نوين ايران که آن روزها چند سالي بيشتر از عمرش نمي گذشت داشته باشد.
دومين ترانه او ترانه اي بود اعتراضي به نام "چرا" ، با شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "استاد حسين واثقي " که به سبک و شيوه اي بسيار زيبا توسط او خوانده شد. اما سومين آهنگي که "ابي" اجرا کرد و به گفته خودش باعث معروفيت او شد ترانه اي به نام "شب" بود با "شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ايران نژاد " که در شوي "ميخک نقره اي" زنده ياد "فريدون فرخزاد" به گوش مردم رسيد. اين ترانه به خاطر شعر و موسيقي قوي و همچنين اجراي عالي خواننده بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان را به تحسين واداشت.
ابي در همين دوران با شهبال و شهرام شبپره آشنا شد و با ايشان شروع به همکاري در گروهي کرد که در آن روزگار يکي از بهترين گروههاي موسيقي در ايران بود. بله او مدتي با گروه Black cats همکاري کرد و شبهاي بسياري را در کاباره ي "کوچيني" به روي صحنه رفت و تجربه کسب کرد . اما پس از مدتي فعاليت خود را با اين گروه قطع کرد و کارش را به صورت مستقل و به تنهايي ادامه داد .
واين آغاز کار هنرمندي بود که فريادش تبديل به صداي در گلو خفه شده مردم ايران شد.

"ابي" کارش را با همين سبک و سياق ادامه داد ودر طول سالهاي پيش از انقلاب ده ها ترانه اجرا کرد. که اين ترانه ها در سالهای بعد از انقلاب در قالب چهار آلبوم منتشر شد . اين آلبومها به ترتيب "تپش" ، "نازي ناز کن" ،"شب زده" و"کوه يخ" نام داشت. او در اين چهار آلبوم آثاري جاويدان از بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران را اجرا کرد .
ابي همچنان در آن سالها بر روي تعداد زيادي از فيلمها ترانه خواند و سکانسهايي ماندگار از تلفيق هنر کارگردانان ، بازيگران و صداي "ابي" ساخته شد.
از جمله فيلمهايي که "ابي" براي آنها ترانه خواند مي توان به فيلمهاي : عطش ، هياهو ، تپش ، کندو ، ذبيح ، قاصدک ، بت شکن ، گل هاي کاغذي ، شب زخمي ، خاکستري ، باغ بلور ، تهمت ، بر فراز آسمانها و بوي گندم اشاره نمود. همچنين او در زمينه بازيگري هم يک بار خود را آزمود و در فيلم "بوي گندم" ايفاي نقش کرد .
"ابي" دو سال پيش از انقلاب براي اجراي يک سري کنسرت در آمريکا از ايران خارج و به دليل شکل گرفتن انقلاب در ايران در آمريکا ماندگار شد .

ابراهيم حامدي در سالهاي سخت و سنگين غربت نيز قدمي از راه خود پا پس نکشيد و خود را در بازار غير مسيول "لوس آنجلس" رها نکرد و با سختي زياد به انجام کار درست با ترانه سرايان و آهنگسازان مسيول و نام آشنا ادامه داد. او در طول سالهاي غربت تا به امروز دوازده آلبوم منتشر کرده است که به ترتيب انتشار عبارتند از : با تو ، غريبه ، خليج ، ستاره دنباله دار ، معلم بد ، اتل متل ، ستاره هاي سربي ، عطر تو ، پير ، تاج ترانه ، طلوع کن و شب نيلوفري .
" ابي" در تمامي اين سالها چه قبل و چه بعد از انقلاب و از همان کارهای آغازين خود و در طول سالهای غربت هيچگاه مسيوليت خود را نسبت به ايران و وضعيت مردم آن فراموش نکرده است و هميشه ترانه هاي ملي و ميهني و ترانه هاي معترض را در کنار ترانه هاي عاشقانه اجرا کرده و به سمع دوستداران صدايش رسانده است . ترانه هايي چون : چرا ، شب ، پاينده باد ايران ، روستايی ، هم غصه ، پير ، خليج فارس ، گل سرخ ، خانه سرخ ، خورشيد بي حجاب ، نون و پنير و سبزي ، اتل متل ، معلم بد ، طلوع کن ، هلا ، درخت ، سياه پوشها و چندين و چند ترانه ديگر از اين دست. او با انتخاب و اجراي اين آثار نشان داده که نسبت به مردم و ميهنش چه احساس ناب و خالصي دارد و اوج اين احساس را در ترانه "خليج فارس" که بي شک يکي از زيباترين آثار خلق شده در تاريخ ترانه نوين ايران مي باشد مشاهده مي کنيم ترانه اي که در زمان اجرايش توسط "ابي" اشک لذت و غرور و ميهن پرستي را بر ديگان هر ايراني جاري مي سازد .

ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد و برايشان از "عشق" مي خواند . از جمله سالنهای نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده مي توان به اين سالنها اشاره کرد :
يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) ، سالن سلطنتي نوبل (استکهلم ) ، کويين آمفي تياتر (ونکوور) ، گلوين (سالن بين المللي سويد ) ، فيلارمونيک برلن (برلين) ، گلف دبي (سالن بين المللي دبي) ، اويشن کلاب (سالن بين المللي دبي ) ، کنسرت هاوس (يوتبوري) و ...
"ابي" در تمام دوران هنري اش با بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران همکاري داشته و بهترين آثار آنان را اجرا نموده است. شايد از اصلي ترين دلايل موفقيت او و ماندگار شدن آثار او در طول بيش از سي سال همين همکاري هاست ، که حاصلش خلق ترانه هايي ماندگار در ترانه نوين ايران مي باشد . از جمله بزرگاني که "ابي" با آنها همکاري داشته است مي توان به ترانه سراياني چون : ايرج جنتي عطايي ، اردلان سرفراز ، شهيار قنبري ، ليلا کسري(هديه) ، منصور تهراني ، زويا زاکاريان ، هما مير افشار و غيره اشاره کرد و از آهنگسازاني چون زنده ياد واروژان ، بابک بيات ، فريد زلاند ، سياوش قميشي ، محمد شمس ، اسفنديار منفرد زاده و غيره نام برد .
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش و پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است.
با اميد به روزي که اين هنرمند ارزنده را در وطن عزيزمان ايران و در ميان دوستدارانش ببينيم

تصویر
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا

همین امروز فردا دل میزنم به دریا
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

پست توسط Ami R 940 »

در ميان بزرگان موسيقي ايران زمين، پس از گذار از نام آوران و ماندگاراني چون حسين خان اسماعيل زاده ، غلام خان ، آقاميرزا عبدالله ، علي اكبر شهنازی ، ابوالحسن صبا و ديگران كه در عصر خود به بلنداي موسيقي و شهرت رسيدند و بدرود حيات گفتند، در بين سالهاي ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۵ كه موسيقي پاپ در كشورمان به تازگي پا گرفته بود، ظهور هنرمندي در اين رشته از موسيقي , توجه ترانه دوستان را به خود جلب كرد.

واروژ هاخبانديان كه همگي او را با نام واروژان مي شناسيم، در سيزدهم آذرماه ۱۳۱۵ و در حوزه يكم قزوين متولد شد و در حالي كه تنها دو سال از كودكي خود را نگذرانده بود، مادرش را از دست داده و ناچار به تهران انتقال يافت و خاله هايش به پرورش او همت گماشتند. وي تا كلاس ششم را در مدرسه ايتاليايي ها گذراند و به علت علاقه فراواني كه به موسيقي داشت، وارد هنرستان موسيقي شده و چندي بعد به كنسرواتوار موسيقي راه يافت و بالاخره براي تحصيل در اين رشته با بورسيه راديو و تلويزيون به مدت سه سال رهسپار آمريكا گرديد. واروژان پس از مراجعت از آمريكا، به دليل تعهداتي كه به راديو و تلويزيون داشت، حدود دو سال به اهواز رفته و در مدرسه ارامنه به تدريس موسيقي پرداخت.

وي سپس به تهران آمده و در انجمن فارغ التحصيلان ارامنه، دسته كري تشكيل داد و مدتها رهبري آن را به عهده داشت. واروژان بعد از چندي، وارد عرصه تنظيم آهنگ و ترانه شد و نخستين كار او بدرود نام داشت كه با كلام ايرج جنتي عطايي و صداي شادروان ويگن اجرا و پخش شد.



ايرج جنتي عطايی ، شاعر و ترانه سراي معاصر و يكي از پايه گذاران ترانه نوين درباره واروژان مي گويد:" در روزهاي اول كه با او و كارش آشنا شدم، در زمينه آهنگ سازي هنرمند موفقي نبود، ولي از آنجايي كه در تنظيم و اركستراسيون بي همتا بود، خيلي زود به يك آهنگساز و آرنژمان بي نظير بدل شد كه در اين مسير ترانه هاي پل ، پوست شير ، خوابم يا بيدارم ، همسفر و بسياري ديگر از كارهايم حاصل همكاري خوانندگان با واروژان بزرگ بود و در واقع مي توان گفت واروژان، اعتبار ترانه نوين ايران بود".


واروژان نخستين كسي بود كه تنظيم آهنگ را در ترانه باب كرد كه در آن روزها كسي به آن اعتقاد نداشت. در اين بين عطاءالله خرم پاي واروژان را به راديو باز كرد و باعث شد اكثر ترانه هايي كه از طريق راديو پخش مي شد، توسط او تنظيم و اركستراسيون شود كه بسياري مي گفتند تنظيم آهنگ ديگر چه صيغه اي است، ولي رفته رفته تنظيم آهنگ تأثير خود را نمايان كرد و باعث شد ديگران به هويت اين كار پي ببرند كه مي توان به كارهايي چون قصه دو ماهی ، من و گنجشكهاي خونه ، جاده ، دو پنجره و بسياري ديگر از كارها اشاره كرد كه حاصل همكاري او با آهنگسازاني چون پرويز مقصدی ، بابك افشار ، پرويز اتابكی ، محمد اوشال ، حسن شماعي زاده ، بابك بيات ، فريد زلاند و ترانه سراياني چون ايرج جنتي عطايي ، پرويز وكيلی ، اردلان سرفراز ، شهيار قنبري , جهان بخش پازوكی ، زويازاكاريان و ديگران بود.


در اين ميان ، آهنگسازان و ترانه نويسان، آهنگ مورد نظرشان را با زدن سوت به واروژان انتقال مي دادند و او هم با هنري ذاتي ، زيباترين آهنگها را خلق مي كرد.
درباره او مي گويند: واروژان كسي بود كه اصوات را در مغزش مي شنيد و سپس آنها را به روي صفحه كاغذ مي نوشت، نظم كاري عجيبي داشت و هيچ وقت با نتي ناقص وارد استوديوي ضبط نمي شد.


در ميان كارهايي كه واروژان آهنگسازي و تنظيم آن را برعهده داشت، مي توان به ترانه هاي حرف ، بوي خوب گندم ، هفته خاكستری ، شب شيشه ای ، دريايي و بسياري ديگر اشاره كرد كه خوانندگاني چون گوگوش ، ابی ، داريوش ، عارف ، فرهاد ، ستار و ديگران آنها را اجرا كردند.

موسيقي پاپ با واروژان به سينماي ايران راه يافت. وي در سال ۱۳۴۹ با موسيقي فيلمي با نام حسن كچل از ساخته هاي علي حاتمي پا به دنياي موسيقي فيلم گذاشت. موسيقي اين فيلم، كار مشتركي بود بين واروژان، بابك افشار و پرويز اتابكي.
واروژان براي بيست و يك فيلم سينمايي و دو سريال تلويزيوني موسيقي ساخت كه مي توان به فيلمهاي رشيد ، فدايی ، خروس ، ممل آمريكايی ، ذبيح ، همسفر و... اشاره كرد كه با همكاري كارگردانان شهير سينماي ايران چون اسماعيل كوشان ، ساموئل خاچيكيان ، محمد متوسلانی ، ايرج قادري و ديگران ميسر شد و در اين هنگام، جايزه بهترين آهنگساز پنجمين دوره جشنواره سپاس را بابت فيلمي با نام صبح روز چهارم به كارگرداني كامران شيردل در سال ۱۳۵۱ به خود اختصاص داد. واروژان در مراسم جايزه سپاس حضور نيافت، عليرغم آن كه مي دانست برنده مطلق اين جايزه است! او به هيچ عنوان اهل خودنمايي نبود و حتي از گرفتن عكس هم بيزار بود و به لحاظ فروتني و افتادگي، حتي در مصاحبه و گفتگو در مجلات آن زمان هم شركت نمي كرد.


آخرين كاري كه واروژان در عرصه آهنگسازي انجام داد، ترانه اي بود با نام اجازه كه با صداي داريوش اجرا شد و آخرين كار موسيقي فيلمي كه او انجام داد، موزيك متن فيلم برفراز آسمانها از ساخته هاي محمدعلي فردين بود كه عليرغم بيماري اش، بي وقفه و شبانه روز برايش كار كرد. واروژان تنها زندگي مي كرد و تنهايي را دوست مي داشت. او سالها از بيماري قلبي رنج مي برد كه عاقبت در روز ۲۵ شهريور ماه ۱۳۵۶ بعد از ده روز بستري در بيمارستان جم تهران در سن ۴۱ سالگي از ميان رفت و جامعه هنر، خصوصاً ترانه را تنها گذاشت و يك روز بعد در گورستان ارامنه خاوران توسط دوستان و آشنايان به خاك سپرده شد

تصویر
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا

همین امروز فردا دل میزنم به دریا
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

Ami R 940,
مرسي اميرجان :)
مطالبت عالي و کامل بودن. :smile:
به ياد همه ي هنرمندان ايران افتادم به خصوص زنده ياد فريدون فرخزاد و مرحوم واروژان :sad:
[External Link Removed for Guests]
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 627
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴, ۱۰:۵۹ ق.ظ
محل اقامت: 15616
سپاس‌های دریافتی: 81 بار
تماس:

پست توسط Ali Singer »

Ami R 940, جان ممنون تاپيک جالبي رو شروع کردي ..من که لذت بردم :smile: :D
آشنايي يك اتفاق است...جدايي يك قانون....دل به اتفاق نبند كه قانون اجرا مي شود.....!
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

پست توسط Ami R 940 »

فرهاد


نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.

___________________________


فرهاد مهراد
سياسي‌ترين‌ خواننده‌ي‌ ايران

و آوازخوانان‌ افغاني
غيرسياسي‌ترين‌ آوازخوانان‌ جهان‌!





در دنيا آوازخوانان‌ متعهد و مردمي‌ نامداري‌ بوده‌اند كه‌ ضمن‌ سرودن‌ غم‌ مردم‌ و مقاومت‌ و پيكار شان‌، گاهگاهي‌ هم‌ متناسب‌ به‌ حال‌ و اوضاع‌ و چه‌ بسا علاقه‌ي‌ هزاران‌ هوادار شان‌ خواندن‌هايي‌ عاشقانه‌ و مطلقاً غيرسياسي‌ و اجتماعي‌ نيز ارائه‌ داشته‌اند. اما فرهادمهراد آوازخوان‌ بزرگ‌ ايران‌ كه‌ در ۸ سنبله‌ ۱۳۸۱ در ۶۰ سالگي‌ خاموش‌ شد، با صداي‌ حزين‌ بي‌نظيرش‌ در هيچكدام‌ از آهنگ‌هايش‌ چه‌ در دوران‌ شاه‌ و چه‌ بخصوص‌ رژيم‌ خميني‌ و خامنه‌اي‌، دلش‌ هرگز ياري‌ نداده‌ كه‌ از عشق‌ و سرمستي‌ و شادي‌ و بي‌خيالي‌ بسرايد.

او به‌ مثابه‌ هنرمندي‌ آگاه‌ نه‌ فريب‌ شاه‌ و روشنفكران‌ و صدها نشريه‌ «آريامهري‌» را خورد و نه‌ با به‌ قدرت‌ رسيدن‌ رژيم‌ جنايتكار خميني‌ متزلزل‌ شد. او نگذاشت‌ هنر و شخصيت‌اش‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ و به‌ هيچ‌ بهانه‌تراشي‌هاي‌ مزورانه‌ و سازشكارانه‌ با رژيمي‌ فاشيستي‌ ديني‌ لكه‌دار شود.

چشم‌ فرهاد مثل‌ چشم‌ تقريباً تمامي‌ آوازخوانان‌ وطني‌ ما از سنگ‌ و كلوخ‌ نبود كه‌ آنهمه‌ جنايت‌پيشگي‌هاي‌ روسها و مزدوران‌ خلقي‌ و پرچمي‌ و پليگون‌ها را ببيند اما خمي‌ بر ابرو نياورده‌ و فقط‌ در پي‌ اين‌ باشد كه‌ چطور هنر خنثي‌ و خسي‌اش‌ را به‌ گوش‌ شنوندگان‌ سوگوار در كشوري‌ اشغال‌ شده‌ برساند. قلب‌ فرهاد از سلطه‌ حاكميت‌ خون‌آشام‌ و فقدان‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ در كشورش‌ مي‌سوخت‌ و در برابر تبليغات‌ كركننده‌ي‌ رسانه‌هاي‌ رژيم‌، ايران‌ را به‌ درستي‌ بيدادگاه‌ مخوف‌ و بي‌روزني‌ و مغروق‌ گردابي‌ هولناك‌ و سياه‌ ترسيم‌ مي‌نمود كه‌ هر عشق‌ و اميد را در خود سر به‌ نيست‌ مي‌سازد.

او در «اسير شب‌» مي‌مويد:

جغد بارون‌ خورده‌اي‌ تو كوچه‌ فرياد مي‌زنه‌
زير ديوار بلندي‌ يه‌ نفر جون‌ مي‌كنه‌
من‌ اسير سايه‌هاي‌ شب‌ شدم‌
شب‌ اسير تور سرد آسمان‌
پا به‌ پاي‌ سايه‌ها بايد برم‌
شب‌ به‌ شب‌ تا مرز تاريك‌ جنون‌
دلم‌ از تاريكي‌ها خسته‌ شده‌
همه‌ي‌ درها بروم‌ بسته‌ شده‌

ترانه‌هاي‌ فرهاد آئينه‌اي‌ اند كه‌ چهره‌ حكومت‌ شكنجه‌ و خون‌ و زندان‌ را در آنها مي‌توان‌ ديد و نافذترين‌ سوگسرودهاي‌ ايرانِ شاهي‌ به‌ شمار مي‌روند كه‌ تصنيف‌هاي‌ شهيارقنبري‌ و موزيك‌ به‌ ياد ماندني‌ اسفنديارمنفردزاده‌ آن‌ها را ماندگار ساخته‌ اند.

هنگامي‌ كه‌ صفير گلوله‌هاي‌ چريك‌هاي‌ فدايي‌ خلق‌ در سياهكل‌ آغاز مبارزه‌ مسلحانه‌ را اعلام‌ داشتند و بخصوص‌ پس‌ از آنكه‌ مبارزان‌ با قهرماني‌هاي‌ افسانوي‌ در جريان‌ نبرد يا زير شكنجه‌ ساواك‌ يا ميدان‌هاي‌ تيرباران‌ جان‌ باختند و ايران‌ تكان‌ خورد، فرهاد نه‌ «عرفان‌گرا» شد نه‌ همانند روشنفكران‌ بزدل‌ و بي‌وجدان‌ و مزدور به‌ تخطئه‌ قيام‌ پرداخت‌ و نه‌ دل‌ بيقرار و ملتهبش‌ از شهادت‌ آن‌ قهرمانان‌ تنها با نوشتن‌ داستان‌ يا شعري‌ نامفهوم‌ و بي‌ سر و ته‌ مي‌توانست‌ آرام‌ گيرد. پس‌ باز هم‌ همآواي‌ مردمش‌ آهنگ‌ معروف‌ «جمعه‌» (۱) را خواند:

جمعه‌ها خون‌ جاي‌ بارون‌ مي‌چكه‌
جمعه‌ها غم‌ ديگه‌ بيداد مي‌كنه‌

و بدينترتيب‌ با سلاح‌ هنرش‌ در كنار مردم‌ و پيشتازان‌ پاكباز آنان‌ قرار گرفت‌.

او كه‌ استيلاي‌ ظلمت‌ خونين‌ را بر ميهنش‌ مي‌ديد و مي‌خواست‌ با كلام‌ شاعر ملي‌ ايران‌ احمدشاملو، خفقان‌ را رسوا نمايد، آنگاه‌ به‌ «شبانه‌»هاي‌ شاملو روي‌ مي‌آورد. فرهاد با دزديده‌ شدن‌ انقلاب‌ ايران‌ توسط‌ دژخيمان‌ بنيادگرا، دهسال‌ نتوانست‌ بخواند. و در يك‌ فرصتي‌ كه‌ آخرين‌ البمش‌ با نام‌ «خواب‌ در بيداري‌» را عرضه‌ كرد در آن‌ شعرهايي‌ از داكترشفيع‌كدكني‌ و اخوان‌ثالث‌ را خوانده‌ است‌. او در همين‌ البم‌ اين‌ قطعه‌ از شكسپير را انتخاب‌ كرده‌ است‌:

كيست‌ كه‌ بتواند آتش‌ بر كف‌ دست‌ نهد
و با ياد كوههاي‌ قفقاز خود را سرگرم‌ كند؟
يا تيغ‌ گرسنگي‌ را با ياد سفره‌هاي‌ رنگارنگ‌ كُند كند
يا برهنه‌ در برف‌ ديماه‌ فرو غلتد
و به‌ آفتاب‌ تموز بيانديشد
نه‌، هيچكس‌، هيچكس‌
چنين‌ خطري‌ را به‌ چنان‌ خاطره‌اي‌ تاب‌ نياورد
از آن‌ كه‌ خيال‌ خوبي‌ها درمان‌ بديها نيست‌
بلكه‌ صد چندان‌ به‌ زشتي‌ آنها مي‌افزايد.

گفته‌ مي‌شود كه‌ فرهاد تنها خستگي‌ و پلشتي‌ و پستي‌ و نوميدي‌ و درهاي‌ بسته‌ را مي‌بيند. اين‌ درست‌ است‌ اما فراموش‌ نبايد كرد كه‌ زير سايه‌ي‌ رژيم‌هاي‌ تبهكار شاهي‌ و شيخي‌ به‌ جاي‌ سخن‌ گفتن‌ از گل‌ و بلبل‌ و آه‌ و ناله‌ سر دادن‌ به‌ خاطر رخسار معشوق‌ بي‌وفا كه‌ در واقع‌تخدير مردم‌ و نوعي‌ همراهي‌ با دژخيمان‌ است‌، از فضاي‌ رعب‌آور و گلوگير گفتن‌، خود به‌ معني‌ نساختن‌ و همزبان‌ نشدن‌ با دشمن‌ و ايستادن‌ در برابر آنست‌.

داكتر شفيعي ‌كدكني‌ گفته‌ است‌: «شاملو هميشه‌ عظمتي‌ دارد كه‌ نه‌ يأسش‌ آن‌ يأس‌ معموليست‌ و نه‌ اميدش‌ آن‌ اميد بزك‌ نمير بهار مي‌آيد.» اين‌ سخن‌ نغز در مورد فرهاد هم‌ مصداق‌ دارد. يأس‌ او بازتاب‌ خشم‌ و نفرت‌ خود او از گند و عفن‌ رژيم‌هاي‌ خون‌ و خيانت‌ است‌. او مخاطبانش‌ را دعوت‌ نمي‌كند كه‌ خودفريبي‌ و مردم‌فريبي‌ كرده‌ به‌ قلندري‌ و عرفان‌گرايي‌ رو آورند، در خود فرو روند و دست‌ روي‌ دست‌ نهند. برعكس‌ او هشدار مي‌دهد كه‌ نكبت‌ و طاعون‌ مستولي‌ بر وطن‌ را از ياد نبرند. يكي‌ از دوستدارانش‌ مي‌نويسد: «با آنكه‌ ترانه‌هايش‌ غم‌انگيز اند ولي‌ نيروي‌ خاصي‌ مي‌دهند.»

با توجه‌ به‌ فرهادها، فلمسازان‌، نقاشان‌ و ساير هنرمندان‌ سياسي‌ و مبارز كشور همجوار ما ايران‌، به‌ اين‌ حقيقت‌ تلخ‌ و آزاردهنده‌ برمي‌خوريم‌ كه‌ تقريباً كليه‌ هنرمندان‌ مشهور افغانستان‌ طي‌ ۲۵ سال‌ اخير به‌ شدت‌منفعل‌، خنثي‌، عقب‌مانده‌، غيرسياسي‌، شديداً محافظه‌كار و در خدمت‌ رژيم‌هاي‌ پوشالي‌ پرچمي‌ و خلقي‌ يا تروريست‌هاي‌ بنيادگرا بوده‌اند. آوازخوانان‌ ما عليه‌ روسها چيزهايي‌ خواندند اما با فاشيزم‌ «ائتلاف‌ شمال‌» و طالبي‌ آشكار يا نهان‌ كنار آمدند و بسياري‌ از آنان‌ از سر ناآگاهي‌ يا ترس‌ يا هر دو براي‌ «احمدشاه‌مسعود» دست‌ كم‌ يك‌ «مجرايي‌» داده‌اند!

هيچ‌ سينماگر اين‌ كشور از خيانت‌ها و تبهكاري‌هاي‌ جلادان‌ «ائتلاف‌ شمال‌» فلمي‌ نساخت‌ و فقط‌ طالبان‌ را هدف‌ قرار دادند كه‌ رضايت‌ باندهاي‌ جهادي‌ را نيز در بر داشت‌ و دارد. فلم‌ «اسامه‌» كه‌ به‌ شهرت‌ جهاني‌ دست‌ يافته‌، تنها وحوش‌ طالبي‌ را هدف‌ قرار داده‌ و هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ جنايت‌هاي‌ برادران‌ كثيفتر آنان‌ در «ائتلاف‌ شمال‌» ندارد. كه‌ البته‌ اين‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ مسئله‌ي‌ منابع‌ جايزه‌دهنده‌ به‌ فلم‌ مذكور را تشكيل‌ نمي‌داده‌ است‌، در حاليكه‌ مبارزه‌ عليه‌ «ائتلاف‌ شمال‌» مسئله‌ي‌ حياتي‌ و مماتي‌ مردم‌ ما به‌ حساب‌ مي‌رود. آقاي‌ صديق‌برمك‌ با اين‌ فلم‌ كه‌ به‌ ياري‌ ايرانيان‌ طرفدار «سپه‌سالار نابغه‌» درست‌ شده‌، در حقيقت‌ به‌ نوبه‌ خود دَينش‌ را به‌ تبهكاران‌ بر سر اقتدار ادا كرد و در خاك‌ پاشاندن‌ بر سر چهار سال‌ تاريخ‌ خونخواري‌ و تجاوز و بي‌ناموسي‌ «ائتلاف‌ شمال‌» سهيم‌ شد. علاوه‌ بر اين‌، مردم‌ ما از وي‌ مي‌پرسند كه‌ با وصف‌ آنهمه‌ درآمدهاي‌ هنگفت‌ از قبل‌ نمايش‌ و فروش‌ فلم‌ «اسامه‌»، چرا دخترك‌ بي‌پناه‌ و گدايي‌ چون‌ مرينه‌گلبهاري‌ و ديگر بازي‌كنان‌ چشم‌ و گوش‌ بسته‌ و معصوم‌ آن‌ بي‌نصيب‌ مانده‌اند؟

به‌ همين‌ گونه‌ دست‌ نقاشان‌ و مجمسه‌سازان‌ ما نيز براي‌ ترسيم‌ استبداد مذهبي‌ بي‌مانند «قياديان‌ جهادي‌» هرگز به‌ حركت‌ درنيامد.

آوازخوانان‌ مبارز ايران‌ با پذيرفتن‌ هر خطري‌ صريحاً شعار واژگوني‌ رژيم‌ ولايت‌ فقيه‌ را سر مي‌دهند ولي‌ هنرمندان‌ ما مي‌كوشند اول‌ يك‌ پنجه‌ آواز براي‌ «سردار كثيرالابعاد» سر دهند و بعد بفرمايند كه‌ «سياست‌ كار ما نيست‌»! اكثر آوازخوانان‌ ما براي‌ «كابل‌ جان‌» خواندند ولي‌ هيچكدام‌ جرئت‌ ننمود بگويد خون‌ كابليان‌ را كدام‌ خاينان‌ بر خاك‌ ريخته‌ و شهر را به‌ ويرانه‌اي‌ وحشتزا بدل‌ ساختند.

با ياد فرهاد و فرهادهاي‌ ايران‌، هيولاي‌ خموشي‌ و ذلت‌ اغلب‌ هنرمندان‌ خود ما بيشتر و وهم‌آورتر عرض‌ اندام‌ مي‌نمايد.

هنرمندان‌ ما چه‌ وقت‌ سلاح‌ شان‌ را به‌ منظور نبرد عليه‌ بنيادگرايي‌ و براي‌ دموكراسي‌ و آزادي‌ از نيام‌ برخواهند كشيد؟


تصویر
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا

همین امروز فردا دل میزنم به دریا
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

Ami R 940,
دستتون درد نکنه جالب هست :smile:
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

Ami R 940,
مرسي
عالي بود. :) :smile:
[External Link Removed for Guests]
Captain II
Captain II
پست: 160
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۴, ۵:۳۹ ب.ظ
محل اقامت: شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 33 بار

پست توسط SY745 »

Ami R 940, جان با اجازه
بيوگرافي استاد اکبر گلپايگاني
تصویر
به سال 1312 اكبر گلپايگاني در تهران بخش 9 هفده شهريور ( سه راه شكوفه ) ديده به جهان گشود . او در خانواده يي متولد شده بود كه تمام افراد آن اعم از پدر و برادران ، داراي صدايي مطلوب و خوب بودند ، بدينجهت مي توان گفت كه صدا در خانواده او موروثي بوده و چنانكه گفته مي شود پدر بزرگ او نيز از صدايي خوش و رسا برخوردار بوده است .
اكبر گلپايگاني از همان دوران طفوليت بنا به توصيه پدر ، به تمرين آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسيقي تا حدودي آشنا شد . او بيش از شش بهار از زندگي اش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و در همان خردسالي ، ضربه هولناكي بر او وارد شد و زندگي او از همين زمان دچار غم و انده گشت وخودش در اين باره مي گويد :" پس از فوت مادرم ، عده يي از افراد فاميل بر سر ارث مادر بزرگم ( مادر مادرم ) كه به ما سه برادر بخشيده بود با فاميل اختلاف ايجاد شد و چيزي نمانده بود كه جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالي توسط عده يي از همسايه ها از راه پشت بام نجات داده شدم كه اين موضوع هميشه مانند كابوسي وحشتناك با من بوده و بايد ديد ، عده يي براي پول چه كارها كه نمي كنند " .
به هر حال اين مسئله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وي شده بود و زندگي را برايش جهنم ساخته بود و در همين دوران بود كه براي گريز از اين نارسايي به آواز خواندن پناه مي برد و غم دروني خود را بدين گونه التيام مي بخشيد . به همين دليل ، صداي او از سوزي به خصوص و آوايي دگر برخوردار است .
وي تحصيلات ابتدايي را در دبستانهاي فرهنگ و اقبال شروع نمود و در كلاس چهارم با جهانگير ملك هم كلاس بود و همين امر موجب دوستي و الفتي بين او و ملك شد به طوري كه در اوقات فراغت ، ملك ضرب مي گرفت و او مي خواند . دوران ابتدايي را با هر مشكلاتي كه داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان هاي بدر و نظام و پس از آن در دانشكده افسري و علوم و سپس كلاس تخصصي نقشه برداري سازمان برنامه را به پايان رساند و پس از آن دوره كارشناسي بانك را ديد ولي در سرش سوداي ديگري داشت ، و شوق ديگري را در دل مي پرورانيد . او عاشق موسيقي ملي و سنتي وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپري مي شد ؛ شدت اين اشتياق به حدي بود كه ناگريز كارهاي اداري را هم بعد از چندي رها كرد و به آواز روي آورد .
شهر تهران در آن ايام ، اين چنين بزرگ و پرجنب و جوش نبود و محلي كه اكبر " گلپا " در آن پا به جهان گذارده بود ، اطرافش تمام صيفي ماري و سرسبز و خرم بود ، به همين سبب او هر روز بيشتر اوقات خود را در اين محل خلوت و آرام مي گذراند و با صدايي رسا ، شروع به آواز خواندن مي كرد و مردم محل بخصوص كشاورزان صيفي كار دست از كار مي كشيدند و دور او جمع مي شدند و از او دعوت مي كردند تا براي ايشان بخواند و او هم با رويي باز و گشاده و خندان و بي ريا براي ايشان مي خواند . اين عمل بارها و بارها تكرار مي شد و او هرگز از تكرار اين كار خسته نمي شد .
زندگي او به همين ترتيب سپري مي شد تا اينكه گذارش به منزل مردي بنام " حسين يكرنگي " كه مردي پاك طينت و درويش و داراي صدايي خوش و پر طنين بود مي افتد ، او كه بخوبي به گوشه ها و رديف هاي موسيقي ايراني وارد بود اكبر " گلپا " جوان را مورد تشويق و تائيد قرار مي دهد و مدت زيادي از آشنايي و آمد و شد او نمي گذرد كه او يك شب با استاد " نورعلي خان برومند " يكي از مفاخر هنر موسيقي كلاسيك ايراني ، نوازنده چيره دست سنتور و سه تار ، در منزل آشنا مي شود و " يكرنگي " از او مي خواهد كه در حضور " نور علي خان " قطعه يي از آواز ايراني را اجرا نمايد و او يك قطعه در " بيات ترك " مي خواند كه استاد " برومند " از صداي او خيلي خوشش مي آيد ولي چون پختگي و تسلط روي گوشه هاي دستگاه هاي موسيقي ايراني را نداشت تصميم به تعليم وي مي گيرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وي را تحت تعليم قرار مي دهد و اين مراقبت هاي استاد " برومند " گلپايگاني را در همه محافل شناساند و خيلي زود به صورت ستاره يي درخشان تابيدن گرفت . " نور علي خان " كه خود استاد تار و سنتور و سه تار بود ، صداي اكبر " گلپا " را همراهي مي كرد و تعليم وي ادامه داشت و هنوز استاد " برومند " براي او آموزش بيشتري را پيش بيني مي كرد كه ناگهان شبي در باغي كه در " گلندوك " ، ( يكي از ييلاقات اطراف تهران ، لواسان ) ، گلپايگاني و عده يي جمع بودند و علي دشتي نويسنده معروف هم حضور داشته مي خواند ، در آن جلسه داود پيرنيا مبتكر برنامه " گلهاي جاويدان " نيز حضور داشت و بلافاصله براي شركت در برنامه " گلها " از گلپايگاني دعوت مي كند كه او نيز اين دعوت را بلافاصله قبول نموده ولي " نور علي خان " مخالفت مي كند و باو مي گويد كم جنبه يي از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر اميال خود پيروز شود و به برنامه آموزشي صحيح خود نزد وي ادامه دهد ولي غرور جواني و افسون اطرافيان گلپايگاني او را از كسب فيض محضر چنان استادي محرومش كرد به طوري كه به نصيحت استاد اهميت نداد و دعوت براي شركت در برنامه " گلها " را مي پذيرد و همين امر باعث رنجش استاد " برومند " مي شود و استاد پس از رنجشي كه از وي متوجهش شده بود در نزد عده يي مي گويد حيف كه گلپايگاني صبر نكرد تا از او يك استاد آواز به تمام معني ساخته شود اگر او چند صباحي ديگر به تعليم خود ادامه مي داد از نظر تكنيك خوانندگي و صداي خداداده يي كه داشت يك قرن ديگر هم چنين شخصي در موسيقي ملي ايران ظهور نمي كرد ولي افسوس كه او به تعليم و تعلم خود ادامه نداد .
گلپايگاني اعتقاد دارد كه رديف هاي موسيقي سنتي ايران ، به منزله چهار عمل اصلي " حساب " مي باشد كه بايد هر خواننده آن را بداند، اگر شخصي بخواهد خوب بخواند بايد حتما به رديف ها تسلط كامل داشته باشد تا بتواند از گوشه هاي ظريف و با حال كه در موسيقي ايراني فراوان يافت مي شود استفاده نمايد و شعر را در قالب آن ريخته با تحريرهاي متنوع و بجا تحويل شنونده دهد .
در گرفتاري شادمان و در سختيها خرم و گشاده رو باش تا در دو جهان کامروا باشي.(امام علي)
تصویر
Colonel II
Colonel II
پست: 1065
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۰۴ ب.ظ
محل اقامت: زیر آسمون خدا
سپاس‌های دریافتی: 407 بار
تماس:

پست توسط آرمان »

گلپايگاني يکي از ماندگار ترين صداهاي ايران زمينه...
واقعاً صداي گرمي داره....
کاش يه فکري به حال اين هنرمندان بزرگ :lol: مي کردن...ولي افسوس
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2597
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۱۲:۲۷ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 155 بار
تماس:

پست توسط Kingman_62 »

ممنون دوستان از مطالب تون
 تصویر

تصویر
 
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

Ami R 940
خيلي كار جالبي ولي اگه بتوني يه بيوگرافي از فريدون فروغي پيدا كني ممنونت ميشم من كه هر جا گشتم پيدا نكردم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
ارسال پست

بازگشت به “موسيقي”