___// تازه های علمی روان شناسی // ___

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

 
من کجا هستم؟ چگونه مغز ما به عنوان دستگاه GPS کار می‌کند؟

------------------------------------
-------------


تصویر 
  همه ما این تجربه را داشته‌ایم که ندانیم کجا هستیم. سرگردان بودن احساس مطبوعی نیست و حتی می‌تواند ترسناک باشد، اما خوشبختانه این احساس برای اکثر ما یکحالت موقتی است. مغز برای جهت‌دهی مجدد ما، برای به حداقل رساندن حالت سرگردانی و برای هدایت کردن ما به سوی جهت صحیح، ترفندهایی را به کار می‌برد. پژوهش‌ها حاکی از این امر هستند که حیوانات و کودکان خردسال برای جهت‌یابی عمدتاً به سر‌نخ‌های هندسی (به عنوان مثال طول ها، مسافت‌ها و زاویه‌ها) متکی هستند. اما افراد بزرگسال می‌توانند از سرنخ‌های خصیصه‌ای (مثل رنگ، بافت وعلامتها) نیز که در محیط پیرامون هستند استفاده کنند. اما غالباً ما چه روشی را مورد استفاده قرار می‌دهیم؟ کریستین ر. راتلیف – روانشناس- از دانشگاه شیکاگو و نورا اس. نیوکامب- روانشناس-از دانشگاه تمپل، مجموعه آزمایشاتی را به منظور بررسی این مطلب ترتیب دادند که"آیا افراد بزرگسال برای جهت‌یابی، سرنخ های هندسی را ترجیح می دهند یا سر نخ های خصیصه ای را؟"

نخستین آزمایش در یک اتاق- یا بزرگ یا کوچک- مستطیل شکل سفید با یک علامت راهنما (یک تکه پارچه رنگی بزرگ) آویزان شده بر روی یک دیوار انجام شد. این داوطلبان دیدند که محقق دسته کلیدی را در جعبه‌ای در یکی از گوشه‌های اتاق قرارداد. به داوطلبین چشم‌بند زده شد و به منظور از دست دادن جهت‌یابی‌شان دور چرخیدند. بعد از برداشتن چشم‌بند، آنها باید نشان می‌دادند که کلیدها در کدام گوشه قرار داشتند. پس از یک استراحت کوتاه، به داوطلبان گفته شد که آزمایش تکرار خواهد شد، اگر چه آنها دیگر نمی‌دیدندکه پژوهشگر کلید‌ها را پنهان می کند. بدون اطلاع آنها پژوهشگران، در زمان استراحت، علامت راهنما را به دیوار کناری منتقل کردند- این تغییر، داوطلبان را وادار می‌ساخت که به منظور جهت یابی خود و یافتن محل کلیدها یا سرنخ‌های هندسی را مورد استفاده قرار دهند یا سرنخ‌های خصیصه‌ای را به کار ببرند، اما نه هر دو را. در دومین آزمایش، پژوهشگران از روش مشابهی استفاده کردند، به جز این مورد که آنها پس از زمان استراحت اتاق‌ها را برای داوطلبان جا‌بجا کردند (داوطلبان اتاق بزرگتر به اتاق کوچکتر منتقل شدند و بر عکس).

[COLOR=#0070C0]نتایج پژوهش که در«علوم روانشناختی»- مجلۀ انجمن علوم روانشناختی-گزارش شده است، بیانگر آن است که مغز در هنگام جهتی‌یابی دارای ترجیح آشکاری نسبت به سر نخ‌های خاص نیست. در آزمایش نخست، داوطلبان در اتاق‌های کوچکتر خودشان را با استفاده از سرنخ‌های هندسی جهت‌دهی کردند، اما در اتاق‌های بزرگتر سرنخ‌های خصیصه‌ای را به کار بردند. با این وجود، داوطلبانی که از اتاق بزرگتر به اتاق کوچکتر رفتند، در آزمایش دوم به سرنخ‌های خصیصه‌ای نیز متکی بودند و برای جهت‌یابی علامت راهنما را جستجو کردند.  

پژوهشگران حدس می زنند که در جریان آزمایش دوم داوطلبان تجربه‌ی مثبتی در مورد استفاده از سرنخ‌های خصیصه‌ای در اتاق بزرگتر بدست آوردند، بنابر این در اتاق کوچکتر نیز به منظور جهت‌یابی همچنان بر علامت راهنما اتکا می‌کردند. این یافته‌ها دلالت بر این امر دارند که مغز هنگام تعیین کردن بهترین راه برای جهت‌دهی ما به سوی فضای پیرامون‌مان عوامل مختلفی از جمله محیط و تجارب گذشته‌ی ما را در نظر می‌گیرد.

منبع:

[External Link Removed for Guests]  مترجم: فاطمه بهاء، دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی از دانشگاه علامه طباطبایی.
iranpa.org
تصویر
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 60
تاریخ عضویت: شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۲:۱۱ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 297 بار
سپاس‌های دریافتی: 363 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط *mohammad* »

با تشکر از مطلب مفیدتون. بسيار جالب بود :smile:

من هم اجازه میخوام مطلبی که در حد دانش محدود خودم هست اضافه کنم. تصویر

محققان در طول سال های اخیر سعی داشته اند تا کامپیوتر رو جایگزین مغز انسان کنند و در این راستا به موفقیت هایی نیز دست پیدا کرده اند. علم بینایی ماشین علمی است که کارهایی را که توسط چشم و مغز انسان صورت میپذیرد بر عهده دوربین و کامپیوتر واگذار میکنه. در بينايي ماشين که توسط کامپیوتر صورت می پذیرد، براي شناسايي يک جسم در تصویر، ويژگي هایي از جسم استخراج می شوند. این ویژگی ها به دو دسته کلي تقسيم مي شوند:

ويژگي هاي سطح پايين: ويژگي هايي هستند که مستقيما و بدون اطلاعات پيشين در مورد شکل جسم مورد نظر قابل استخراج هستند. از جمله اين نوع ويژگي ها مي توان به رنگ، بافت، لبه، گوشه و غيره اشاره کرد. استخراج ويژگي هاي سطح پايين بسيار سريع است.

ويژگي هاي سطح بالا: ويژگي هايي هستند که داراي معني هستند و اکثرا به ويژگي هاي هندسي جسم اطلاق مي شود مانند شکل جسم، فاصله نسبي اجزاي جسم و غيره. استخراج ويژگي هاي سطح بالا به مراتب کندتر از ويژگي هاي سطح پايين است و در استخراج اين ونوع ویژگی ها از ویژگی های سطح پایین استفاده می شود.

به علت حجم پردازش کمتر در بسیاری از کاربردها از ویژگی های سطح پایین استفاده میشه مگر در کاربردهایی که شکل جسم مورد نظر بسیار متداول باشه و از اون جسم تصاویر آموزشی زیادی موجود باشه مانند شناسایی چهره. در این حالت شناسایی توسط ویژگی های سطح بالا دقیق تر صورت می پذیرد.

اینطور به نظر میرسه که در اتاق بزرگ تر به علت اینکه فضای جستجو بزرگ تر است مغز نیاز به الگوریتمی با محاسبات کمتری است ولی در اتاق های کوچک تر جستجو دقیقتر انجام می شود. به نظر میرسه نتایج تجربی این تحقیق با نتایج ریاضیاتی الگوریتم های کامپیوتری که در هوش مصنوعی استفاده میشه کاملا مطابقت داره.

استفاده از همزمان از دو ویژگی سطح بالا و پایین تنها با چند بار آموزش (انتقال از اتاق بزرگ به کوچک) نشان از قابلیت بسیار بالای هوش انسان در فرآیند یادگیری در مقایسه با هوش مصنوعی داره. ولی در حال حاضر پیشرفت هایی که در زمینه هوش مصنوعی کامپیوتر اتفاق افتاده در مقایسه با هوش انسان چیزی شبیه به یک شوخیه.

اما آیا واقعا امکان پذیره روزی بتوان هوش انسان را شبیه سازی کرد ؟!!! تصویر
  [COLOR=#1f497d]به سانِ رود،که در نشیبِ دره سر به سنگ می زند،
رونده باش.
امیدِ هیچ معجزه ای ز مرده نیست
زنده باش.
   
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

  مطالعات نوين مغزی در باب ساختار پيمانه ای ذهن
________________________
___________

 تصویرتصویر 
_____________
از دوستان تقاضا دارم قبل از مطالعه متن حتماً به تقسیم بندی های مغز در تصاویر فوق دقت داشته باشند تا دریافت کامل تری از مطلب داشته باشند
.
  __________
  بررسي ذهن به عنوان يك موضوع علمي، همچنان با اين سوال اساسی مواجه است که ذهن چيست؟ تصور براين است كه ذهن مجموعه­اي از بازنمايي ها و پردازش هاي مربوط به آن در مغز است كه اين امكان را فراهم مي كند كه رفتار تبيين و پيش بيني شود. در ادامه چالش هاي پيش رو در مورد ذهن و شيوه مطالعه آن، يكي از سوالات اساسي در روانشناسي اين است كه پردازش هاي ذهني از چه تركيبي برخوردارند. قبل از انقلاب شناختي دهه 60، ذهن همانند يك جعبه سياه نگريسته مي شد. اما بعد از اين انقلاب شناختي، ساختار دروني آن توصيف شد تا بتواند روابط نظام دار بين درون دادهاي اطلاعاتي و برون دادهاي رفتاري را تبيين نمايد. يكي از مهم­ترين پيشرفت ها در اين زمينه، مربوط به ديدگاه هاي پردازش اطلاعات و در راس آنها ديدگاه محاسباتي ذهن مي باشد. در بطن ديدگاه محاسباتي ذهن، رويكرد پيمانه اي قرار دارد كه معتقد است پديده هاي رواني از عملكرد فرايندهاي متمايز چندگانه اي ناشي مي شود نه يك عملكرد واحد نامتمايز.

روانشناسي قوا يا همان روانشناسي استعداد هاي ذهني بعد از قرن ها و به دنبال چرخ زدن حول مباحث جمجمه شناسي و علوم وابسته،‌ دوباره مورد توجه قرار گرفته است تا اين اواخر روانشناسان و ديدگاه هاي تربيتي و آموزشي اعتقاد داشتند كه ذهن انسان ها به صورت يك كل كاملا" پيچيده فعاليت مي كند. اما امروزه متخصصان علوم شناختي فرضيه ساختار يك شكل داشتن ذهن را، مورد ترديد قرار داده و فرض نموده اند كه ساختار غالب ذهن به صورت پيمانه اي است. در سال 1983 جری فودور ساختار ذهن را به صورت خاصي تبيين نمود كه در آن پيمانه هاي پردازش اطلاعات، حالتي شبيه به بازتاب ها داشته و بسيار تخصصي عمل مي كنند و انواع بسيار ظريفي از اطلاعات را به صورتي كليشه اي پردازش مي كنند.

هرچند انتقاداتی بر ديدگاه پيمانه ای فودور مطرح گرديده است، اما امروزه به خوبي پذيرفته شده است كه ذهن ساختاري پيمانه اي دارد و روش هاي مختلف محاسباتي و فيزيكي ابداع شده است كه ماهيت هر يك از پيمانه ها و نقش كاركردي آنها را مشخص مي­نمايند و برهمين اساس تحقيقات مختلف وجود ساختارهاي پيمانه اي و ارتباطات وسيع بين پيمانه ها را در پستانداران مختلف و در نواحي مختلف مغزي نشان داده اند. در يكي از جديدترين تحقيقات انجام شده با استفاده از روش تصويرسازي رزونانس مغزي و تحليل­هاي رياضي مرتبط، حدود 90 ناحيه و منطقه قشري و زير قشري با شبكه ارتباطات فراوان بين آنها در مغز شناسايي شد كه اين نواحي در قالب 6 پيمانه اصلي و كاركردي قابل بررسي بود. در يكي از جديدترين پژوهش ها در اين رابطه، ميونير و همكاران (2008) به بررسي تعداد پيمانه هاي مغزي پرداخته و تغييرات آنها را بر حسب سن مورد بررسي قرار دادند. فرضيه اوليه آنها بر اين اصل استوار بود كه بين اجزاي دروني هر پيمانه و همچنين پيمانه ها با همديگر ارتباطات فراواني وجود دارد.

همچنين به اعتقاد آنها بيشترين تعداد پيمانه ها و ارتباطات بين اجزا و پيمانه ها در افراد جوان تر مشاهده مي شود. براساس نتايج حاصل از پژوهش آنها، ارتباطات پيمانه اي افراد جوان با افراد مسن متفاوت مي باشد مثلا" در افراد جوان ارتباطات پيمانه اي نواحي خلفي با مركزي، كمتر از افراد مسن مي باشد. در واقع كمترين ميزان ارتباطات پيمانه اي در افراد جوان، در پيمانه هاي اين ناحيه مي­باشد. در حالي كه ارتباطات پيمانه اي همين ناحيه، بيشترين ميزان را در افراد مسن دارد. در مقابل در افراد جوان، بيشترين ميزان ارتباطات پيمانه اي در بين پيمانه هاي ناحيه فرونتال- سينگوليت – گيجگاهي با پيمانه هاي ناحيه مركزي مي باشد. در افراد مسن پائين ترين ميزان ارتباطات، مربوط به ارتباطات پيمانه اي ناحيه فرونتال - تالاموس با نواحي خلفي مي باشد.

همچنين نتايج جالب توجه آنها مربوط به تعداد پيمانه ها در دو گروه بود.به ترتيبي كه در افراد جوان توانستند 5 پيمانه كلي و در افراد مسن 6 پيمانه كلي را شناسايي نمايند.

پيمانه های افراد جوان به ترتيب حجم از کوچک ترين به بزرگ ترين عبارت بودند از:
1- نواحی ميانی گيجگاهی 2- نواحی بطنی – پيشانی، 3- نواحی خلفی 4- پيشانی 5- مرکزی.
پيمانه های افراد مسن به ترتيب شامل
1- بطنی – پيشانی 2- نواحی میانی خلفی 3- پيشانی 4- گيجگاهی 5- خلفی 6- مرکزی بود.

در افراد جوان هرچند تعداد پيمانه ها، كمتر از افراد مسن مي باشد، اما ميزان ارتباطات درون پيمانه اي و بين پيمانه اي بسيار پيچيده و گسترده اي در افراد جوان در مقايسه با افراد مسن وجود دارد. در مقايسه بين تعداد و نوع پيمانه هاي دو گروه، نكات جالبي مشاهده شد. نكته اول اين كه تعداد شبكه هاي ارتباطي درون هر پيمانه كه در اصل خرده پيمانه هاي درون هر پيمانه كلي هستند، با افزايش سن كاهش مي يابد، به اين معني كه در افراد جوان بيشترين تعدادخرده پيمانه ها، مربوط به پيمانه مركزي با حدود 24 خرده پيمانه و كمترين آن، مربوط به تمپورال مياني با تعداد 3 خرده پيمانه مي باشد. در افراد مسن،‌ بيشترين تعداد خرده پيمانه مربوط به پيمانه مركزي، با تعداد 15 و كمترين مربوط به فرونتال بطني، با تعداد 6 خرده پيمانه مي باشد.

دوم اين كه مقايسه نوع پيمانه ها نشان مي دهد، افراد جوان فاقد پيمانه گيجگاهي هستند، تفاوت ديگر نيز مربوط به وجود پيمانه گيجگاهي مياني در افراد جوان و وجود پيمانه خلفي مياني به جاي آن، در افراد مسن مي باشد. بقيه انواع پيمانه ها در هر دو گروه تقريبا" يكسان مي باشند، هرچند تعداد خرده پيمانه هاي آنها تفاوت زيادي با همديگر دارند.

اين نتايج، سوالات پژوهشي متعددي را پيش روي محققان در ارتباط با كاركردهاي عصب شناختي و نوروسايكولوژيك افراد قرار مي­دهد و می تواند کاربردهای وسيعی در مطالعات مربوط به آسيب های روانی و علوم اعصاب شناختی داشته باشد.

غلامرضا چلبیانلو، کاندیدای دکترای تخصصی علوم اعصاب شناختی دانشگاه تبریز
(chalabianloo@tabrizu.ac.ir)

منابع
چلبيانلو، غلامرضا و بخشی پور رودسری، عباس.(زيرچاپ). نظريه پيمانه ای ذهن: مقدمه ای بر شناخت ذهن.
Meunier,D. Achard ,S., Morcom,A. & Bullmore,E.D. (2008). Age-related changes in modular organization of human brain functional networks.Neuroimage,44, 715- 723.
Salvador, R., Suckling, J., Coleman, M., Pickard, J., Menon, D., Bullmore, E. (2005). Neurophysiological architecture of functional magnetic resonance images of human brain. Cerebro Cortex, 15, 1332–1342

[External Link Removed for Guests] 
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

 تغييرات مغزی در دوران نوجوانی با استفاده از مطالعات الکتروآنسفالوگرافی
(EEG)
________________
_______

تصویر  
[COLOR=#NaNNaNNaN]     دوران نوجواني، دوراني است که يک سري تغييرات ساختاري و کارکردي در مغز و ساختار عصبي رخ مي دهد. در همين ارتباط EEG شاخصي است که در اين دوران مي تواند تغييرات ساختاري در مغز را نشان دهد. فعاليت الکتريکي مغز که در قالب EEG نشان داده مي­شود، محصول تجميع فعاليت پس سيناپسي نورون هاي پيراميداليا هرمی قشري است. يکي از مزيت هاي اوليه اين تکنولوژي، توانايي آن براي اندازه گيري تغييرات ديناميک در پردازش قشري در زمان واقعي آن است، چرا که امکان ارزيابي نوسانات واقعي در فعاليت مغز در مواجهه با انواع محرک ها در لحظات مختلف را، نشان مي دهد. منبع توليد اين امواج هنوز محل بحث هاي فراواني است، اما مشخص شده است که مدارهاي فعاليت متقابل تالاموکورتيکال با مداخله ساقه مغز و پيش مغز، در توليد و همزماني اين نوسانات نقش بارزي بر عهده دارند.

   [COLOR=#7030A0]   بر اين است که مغز انسان در حدود 12 سالگي به اندازه دوران بزرگسالي خود مي­رسد، اما تغييرات ساختاري چندي در نوجواني رخ مي دهند که بسيار مهم هستند.  يکي از يافته هاي تائيد شده در اين رابطه، کاهش متوالي در حجم ماده خاکستري مغز مي­باشد که به نظر مي رسد با فرايند حذف سيناپس ها و نوروپيل هاي توام با آن مانند دندريت ها، اسپين ها، ترمينال هاي آکسوني و ... مرتبط باشد. تحقيقاتي که با استفاده از  MRI انجام شده اند، نشان داده اند که حجم ماده خاکستري با افزايش سن کاهش يافته و در نوجواني، حجم آن تثبيت مي گردد. اين موضوع منجر به کاهش در توان مطلق EEG  در طول دوران نوجواني مي شود. تحقيقات نشان داده­اند که نواحي از مغز که با کارکردهاي حسي و حرکتي درگير هستند، در مقايسه با نواحي لوب پاريتالی يا آهيانه، که در جهت­يابي فضايي، زبان و توجه درگيرند، معمولا" زودتر يعنی درحدود 4 الي 8 سالگي به بلوغ مي رسند، در حالی که نواحی آهيانه­ای در حدود 11 الی 13 سالگی به بلوغ می رسند. نکته بسيار جالب تر اين است که مطالعات تصوير برداري نشان داده­اند که نواحي قدامي و فوقاني فرونتال، از نواحي هستند که ديرتر به رسش مي رسند (بين 12 تا 30 سالگي).

 
   [COLOR=#0070C0]نتايج پژوهشی نشان می­دهند که الگوهاي فعاليت  EEG[COLOR=#0070C0] که در مطالعات مربوط به رسش و بلوغ مغزی مورد استفاده قرار می گيرند، به موازات کاهش ناحيه ای و موضعی در حجم ماده خاکستري رخ می دهند. اين مطالعات نشان می دهند که با افزايش سن نواحي خلفي­ تر، زودتر از نواحي قدامي به رسش دست مي يابند. جايگزينی فعاليت امواج آهسته تر (باند تتا) با فعاليت امواج سريع تر (باند آلفا)، ابتدا در نواحي اکسيپيتال يا پس سری رخ داده و بعدها به لوب فرونتال يا پيشانی مي رسد. در الگوی فعاليت الکتريکی مغزی در دوران نوجوانی، علي رغم کاهش کلي در ميزان فعاليت در اين دوران، نوعي فرونتاليزه شدن وجود دارد، به اين معنی که نواحي فرونتال براي تکاليفي که مستلزم کارکردهاي اجرايي هستند، در بزرگسالان بيش از کودکان فعال مي شوند.

 
   تغيير ديگر قابل مشاهده در نوجواني، افزايش خطي حجم ماده سفيد در تمام نواحي مغزي مي باشد که اين افزايش، نشان دهنده افزايش در فرايند ميلينه شدن مغز مي­باشد که بيانگر بخش مهمي از فرايند رسش نوروني است و مي­تواند نشاني از افزايش اندازه آکسون­ها باشد. اين روند منجر به افزايش در ميزان ارتباط­ها و همچنين سرعت پردازش نوروني شده و اين موضوع باعث پيچيده­تر شدن شاخص­هاي مربوطه مانند افزايش پيک نوسانات فرکانس، انسجام EEG و ... در نوار مغزي مي شود. افزايش در حجم ماده سفيد با افزايش در سرعت پردازش­ها و توانايي­هاي شناختي همراه است.  مجموع يافته هاي حاصل از مطالعات مربوط به EEG در نوجواني، نشان دهنده کاهش توان کلي، کاهش در توان مطلق در تمامي باندها، به ويژه درباند امواج آهسته و توزيع مجدد توان نسبي متناسب با سن مي باشد. اين گونه تغييرات رشدي مي توانند از عوامل مختلفي ناشي شوند که از آن جمله مي توان به تغيير در تراکم و دنسيته نوروني، ضخامت قشري و تغييرات در سطوح نوروترانسميترها که کارکرد شناختي و ظرفيت هاي آنها را تحت تاثير قرار مي دهند، اشاره نمود. نکات جالب توجهی در دامنه امواج مغزی برحسب رشد سنی افراد مشاهده شده است مثلا " فعاليت ريتميک موج تتا در نواحي خلفي، که دامنه اي بين 4 تا 7 هرتز دارد و در کودکان مشاهده مي شود، پيش درآمد ريتم آلفا (8 تا 13 هرتز) در بزرگسالان می باشد و رسش موج آلفا تا سن 16 سالگي رخ نمي دهد.

 تصویر    [COLOR=#7030A0] 
شگفت­ انگيزتر اين که
محيط­هاي پرورشي و شرايط تربيتي و اقتصادي اجتماعي کودک، بر رشد و رسش نوروني و الگوهاي امواج  
EEG آنها تاثير گذار مي باشد. مثلا" تحقيقات نشان داده اند که کودکان در محيط هاي دچار فقر فرهنگي اقتصادي، رسش آهسته­تر امواج الکتريکي و گاهي هيچ گونه ارتباطي بين سن و رسش پارامتر هاي امواج را نشان نداده اند، توام با اين که اين کودکان نوعي معلوليت هاي ذهني و مغزي را نيز نشان مي دهد. ميزان بالاي امواج باند تتا (امواج آهسته) با شرايط محيطي فقير توام مي باشد مثلا" موسسه زدگي اوليه. استرس هاي دوران کودکي مانند سو استفاده هاي جنسي و جسمي، تعارضات مداوم خانوادگي و شاهد تروما بودن، با رسش EEG اتيپيک توام مي باشد. اين يافته ها نشان مي دهند که استرسورهاي دوران کودکي به صورت کلي با تداخل در الگوي نرمال EEG[COLOR=#0070C0] و نابهنجاري هايي در سطح فعاليت مغزي توام مي باشد که مي تواند با شرايط و علائم باليني چندي همراه باشد. اين عوامل در دوران نوجواني از اهميت فوق العاده برخوردار هستند چرا که دوراني است که بالاترين آسيب پذيري به بيماري هاي رواني وجود دارد.

 
غلامرضا چلبیانلو، کاندیدای دکترای تخصصی علوم اعصاب شناختی دانشگاه تبریز
[COLOR=#NaNNaNNaN]mailto:?subject=&body=      
منبع
  Segalowitz, S. J., Santesso, D. L. & Jetha, M. K. (2010). Electrophysiological changes during adolescence: A review. Brain and Cognition,72, 86–100. 
[External Link Removed for Guests]
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

  تصویر 
 ساختار مغزی مربوط به توجه و تمرکز در کودکان با علائم بیش فعالی/ کمبود توجه (ADHD) 
  مطالعه جدیدی که توسط پژوهشگران موسسه کریگر در بالتیمور انجام شده است نشان می‌دهد کودکان سنین پیش دبستانی که علائم بیش فعالی/ کمبود توجه را بروز می‌دهند در مقایسه با جمعیت بهنجار، ساختار مغزی مربوط به توجه و تمرکز کوچک‌تری دارند. این یافته‌ها می‌تواند به درمان این اختلال رفتاری رایج در مراحل اولیه کمک کند.

در این مطالعه با استفاده از MRI ساختار مغزی سیزده کودک پیش دبستانی دارای نشانگان بیش فعالی/ کمبود توجه (شامل کمبود توجه و تکانشگری) و سیزده کودک عادی بررسی شد. اسکن‌ها نشان داد که در کودکان مبتلا به بیش فعالی/ کمبود توجه اندازه هسته دمدار به طرز معناداری کوچک‌تر از کودکان عادی است. علاوه بر این، اندازه کوچک‌تر هسته دمدار با ابراز بیشتر نشانه‌های بیش فعالی/ کمبود توجه همبستگی داشت.

شناسایی و درمان مشکلات کمبود توجه و بیش فعالی در سال‌های قبل از دبستان از تأثیر‌های سوء این اختلال در بلند مدت می‌کاهد.

نتایج این مطالعه در نشریه Clinical neuropsychologist منتشر شده است.
برگرفته از سایت انجمن روانشناسی آمریکا به تاریخ 5 تیرماه 1390

جمیله زارعی، دانشجوی دکتری سلامت دانشگاه  mailto:?subject=&body=

iranpa.ir
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

  ----------------------
>> به تمامی دوستان گرامی توصیه می کنم،  [COLOR=#953734]حتماً  
این پست را بخوانند، زیرا به آگاهی بعضی از علل درگیری های روزمره و متداول زندگی ، که برای هر فردی پیش می آید کمک می کند، و برای حل آنها راهکار ارائه می نماید. <<
-----------------------
--------------
   تحریف های شناختی چیست؟
( Cognitive Distortions )

-----------------
تصویر
 
کدام اوّل بوده‌اند: مرغ یا تخم‌مرغ؟ کدام اوّل بوده‌اند: افسردگی یا افکار بدبینانه؟ من به پرسش نخست پاسخ نمی‌دهم امّا پاسخم به پرسش دوم ممکن است باعث تعجب شما گردد.
در بسیاری از موارد، افسردگی در واقع حاصل افکار منفی است. هنگامی که اتفاق بدی روی می‌دهد، ما با افکاری از قبیل: «عیب از من است»، «من بدشانس هستم» یا «هیچ چیز هرگز به میل من پیش نمی‌رود»، شروع به سرزنش خود می‌کنیم. این افکار می‌تواند ما را در یک پلکان مارپیچی تا قعر افسردگی کامل فرو ببرد. بنابراین، همان گونه که ملاحظه می‌کنید «ما همانی هستیم که می‌اندیشیم».

این مفهوم، اصول راهنمایی است که در پشت درمانِ شناختی قرار دارد، یکی از انواع روان درمانی های شناختی در قرن بیستم توسط نظریه پرداز، آرون تی بک در سال 1960 میلادی مطرح گردید. اگر ما به یک چیز بارها و بارها فکر کنیم، کم‌کم شروع می‌کنیم به باور کردن این که آن چیز حقیقی است و واقعیت دارد. برای غلبه بر افسردگی باید این افکار خودکار را متوقف سازیم و آنها را با افکار واقعی ‌تر و مثبت ‌تری جایگزین کنیم. با خفه کردن افکار بد در نطفه، می‌توان جلوی افسردگی را پیش از آن که حتی آغاز شود، گرفت.
در درمانِ شناختی، رایجترین تحریف شناختی که در ادبیات علمی به آنها اشاره می شود 10 مورد زیر هستند که ما را به سمت افسردگی سوق می دهند. حال ببینید آیا شما خود متعلق به یکی از آنها می باشید؟


تفکر همه یا هیچ
جان به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است. امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه ‌تر است داده می‌شود. جان خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.
 
تعمیم افراطی
لیندا خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. دوستانش به او پیشنهاد می‌کنند که برای صرف شام از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. لیندا فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم ساختگی است. 

فیلترهای ذهنی
مری روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد اما بعد از آن یک راننده دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه مردم این شهر بی‌ ملاحظه و بی ‌شعورند.
    تصویر
 بی‌اعتبار کردن نکات مثبت
روندا به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. روندا این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.

زود نتیجه‌گیری کردن
چاک در رستوران منتظر دوستش است. 40 دقیقه از زمان رسیدن او بر سر قرار گذشته است اما دوستش هنوز نیامده است. چاک با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب تلافی می کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.

بزرگ ‌نمایی و کوچک ‌نمایی
اسکات فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند. امّا اسکات به آنها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.

استدلال هیجانی
لورا نگاهی به خانه درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: «این کار بی فایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزی از نو.»

بایدها و نبایدها
دیوید در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از زمان ویزیت او نیز گذشته است. دیوید که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: « با این مقدار پولی که به او می ‌دهم باید سر وقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه ‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.

برچسب زنی
دونا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او دائم با خود فکر می‌کند:« همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم! »

به خود گرفتن
پسر جین خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های بسیارکمی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.

[COLOR=#7030A0] اگر هر یک از این رفتارها را در خود سراغ دارید، تقریباً تا نیمه راه را رفته‌اید. این تمرین به شما کمک خواهد کرد. برای چند هفته، به دقت مراقب شیوه‌های خود تخریبی در واکنش‌ هایتان نسبت به شرایط مختلف باشید. سعی کنید واکنش‌های خودکار (اتوماتیک) خود را شناسایی کنید.
 
  
 تصویر   
 [COLOR=#7030A0]اکنون هر یک از 10 تحریفِ شناختی فوق را در نظر می‌گیریم و راهبردهایی برای از عهده برآمدن و کنار آمدن ارائه می‌کنیم که به شما کمک می‌کنند تا غم و غصه‌ها را پیش از آن که حتی شروع شوند از بین ببرید 
 
 >> راهبردهایی برای غلبه بر افکار منفی <<
 تفکر همه یا هیچ
جان به تازگی در محل کارش تقاضای ترفیع کرده است. امّا کار به کارمند دیگری که از او با تجربه ‌تر است داده می‌شود. جان خیلی دوست داشت که به این موقعیت شغلی دست یابد امّا اکنون حس می‌کند که هرگز ترفیع پیدا نخواهد کرد. او حس می‌کند که از نظر شغلی یک آدم کاملاً شکست خورده است.
مشخصه این نوع طرز تفکر، به کار بردن عبارت های مطلق انگارانه ای چون «همیشه»، «هرگز» و « تا ابد» است. موقعیت‌های بسیار کمی در زندگی وجود دارند که تا این اندازه مطلق باشند. آنچه معمولاً وجود دارد در ناحیه خاکستری است. نه سیاهِ سیاه و نه سفیدِ سفید. بنابراین، این کلمات را بجز در مواردی که حقیقتاً صدق می‌کنند به کار نبرید و به دنبالِ یافتن توصیف دقیق‌تری از شرایط باشید. جان می‌توانست این‌گونه با مسأله ترفیع پیدا نکردن خود کنار بیاید:
«من این شغل را خیلی دوست داشتم. امّا به فرد با تجربه‌ تری داده شد. این کار باعث ناراحتی من شد امّا این به معنی نیست که من کارمند خوبی نیستم. در آینده باز هم موقعیت‌های شغلی خوبی برایم پیش خواهد آمد. بنابراین من به کارم با جدّیت ادامه خواهم داد تا هنگامی که آن موقعیت‌ها پیش امد آماده باشم. این شکست به معنی پایان کار من نیست. رویهم رفته من کارمند خوب و ممتازی هستم.»

تعمیم افراطی
لیندا خیلی تنهاست و غالباً اکثر وقتش را در خانه می‌گذراند. دوستانش به او پیشنهاد می‌کنند که باید از خانه خارج شود و با دیگران ملاقات کند. لیندا فکر می‌کند که تلاش برای ملاقات کردن دیگران بی‌فایده است. او معتقد است که هیچکس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم مردم ساختگی است.
هنگامی که یک نفر به تعمیم افراطی می‌پردازد، یک یا چند مورد خاص را در نظر می‌گیرد و فرض می‌کند که بقیه موارد نیز همین‌گونه هستند. آیا رفتار همه مردم ساختگی است و هیچکس او را دوست ندارد؟ آیا دوستانش که به او پیشنهاد می‌کنند از خانه خارج شود، واقعا دوستش ندارند؟ مطمئناً کسی هست که به فکر او باشد. بار بعد که خواستید به تعمیم افراطی بپردازید به یاد بیاورید که حتی با وجودی که یک گروه از مردم ممکن است وجوه مشترکی داشته باشند، امّا تک ‌تک آنها با یکدیگر فرق دارند و دارای شخصیت های منحصر به خود می باشند. هیچ دو آدمی کاملا مثل هم نیستند. ممکن است رفتار بعضی از آدمها ساختگی و تصنعی باشد. ممکن است آدمهایی هم باشند که شما را دوست نداشته باشند. امّا همه آدمها این گونه نیستند. با تصوّر کردن این که هیچکس شما را دوست ندارد، دیواری به دور خود می‌کشید که مانع دستیابی شما به آن چیزی که بیش از هر چیز به آن احتیاج دارید، یعنی دوستی، می‌شود.


فیلترهای ذهنی
مری روز بدی داشته است. هنگام رانندگی به طرف خانه، یک راننده با خوشرویی به او راه داده تا از فرعی به اصلی بپیچد اما بعد از آن یک راننده دیگر با سرعت جلوی او پیچید و چیزی نمانده بود که با هم تصادف کنند. او زیر لب غرغر می‌کند که همه مردم این شهر بی‌ملاحظه و بی‌شعورند.
هنگامی که فرد قربانی فیلترهای ذهنی می‌شود، تنها رویدادهای بد زندگی به چشمش جلوه می‌کند و رویدادهای مثبت نادیده گرفته می‌شود. یاد بگیرید که در پس هر ابری، در جستجوی اشعه درخشان و تابناک خورشید باشید. همه چیز به این بستگی دارد که خودتان اجازه دهید چگونه رویدادها بر شما تأثیر بگذارند. مری اگر به رفتار آن راننده‌ای که به او اجازه عبود داد، توجه می‌کرد می‌توانست تمام روزش را تغییر دهد.

بی‌اعتبار کردن نکات مثبت
روندا به تازگی عکس انداخته است. دوستش به او می‌گوید که چقدر صورتش در عکس زیبا افتاده است. روندا این تعریف دوستش را چنین پاسخ می‌دهد که حتماً عکاس تصویرش را دستکاری کرده است زیرا او در زندگی واقعی هرگز اینقدر زیبا به نظر نمی‌آید.
ما بعضی وقت‌ها استاد منفی جلوه دادن چیزهای مثبت هستیم. بخشی از این کار به خاطر اعتماد به نفس پایین است. ما حس می‌کنیم که شایستگی چیزی را نداریم. برگرداندن این وضع در واقع بسیار آسان است. بار بعد که کسی از شما تعریف کرد، در مقابل آن ندای درونی که به شما می‌گوید شایسته این تعریف نیستید مقاومت کنید. فقط کافی است بگوئید «متشکرم» و لبخند بزنید. هر چقدر این کار را بیشتر بکنید، برایتان آسانتر می‌شود.


زود نتیجه‌گیری کردن
چاک در رستوران منتظر دوستش است. 40 دقیقه از سر قرار گذشته است.
چاک با خودش فکر می‌کند که حتماً کار اشتباهی از او سر زده و دوستش دارد بدین ترتیب تلافی می کند. این در حالی است که دوستش در ترافیک گیر کرده است.
یک بار دیگر، ما قربانی عدم اعتماد به‌ نفس خود شده‌ایم. ما بدترین حالت را در نظر می‌گیریم و از پیش، خود را برای ناراحت شدن آماده می‌کنیم. زمانی که می‌فهمیم تمام نگرانی‌ هایمان بی‌اساس بوده است خود را به خاطر استرسی که به خود وارد کردیم سرزنش می‌کنیم. دفعه دیگر به نتیجه‌گیری‌هایتان شک کنید. بدین ترتیب، بسیاری از نگرانی‌های غیرضروری را از خود دور می‌سازید. امّا چنانچه نگرانی شما پایه در واقعیت داشت بهتر است آن فرد را از زندگی خود کنار بگذارید.
  
 تصویر   
بزرگ ‌نمایی و کوچک ‌نمایی

اسکات فوتبالیست است. او در یک بازی مهم که هفته‌ها برای آن تمرین کرده بودند بازی بسیار ضعیفی کرد ولی در آخرِ بازی، گل پیروزی بخش را برای تیمش به ثمر رساند. هم تیمی‌هایش به تعریف و قدردانی از او پرداختند امّا اسکات به آنها گفت که باید بهتر از این بازی می‌کرد و گلی که زد نیز صرفاً شانسی بود.
آیا تاحالا تلسکوپی را برعکس در دست گرفته و به چیزی نگاه کرده‌اید؟ همه چیز نازک‌تر و کوچکتر از آنچه هست دیده می‌شود. امّا هنگامی که از انتهای دیگر (جهت درست) تلسکوپ نگاه کنید همه چیز بزرگتر به چشم می‌آید. افرادی که به دام بزرگ ‌نمایی و کوچک نمایی گرفتار می‌شوند، انگار به تمام موفقیت‌هایشان از جهت برعکس تلسکوپ و به تمام ناکامی‌هایشان از جهت درست تلسکوپ می‌نگرند.
چه کاری می‌توان انجام داد که به این دام گرفتار نشد؟ آیا این گفته قدیمی را به یاد می‌آوردید که (جنگل دیده نمی شد، زیرا درختان مانع دیدن جنگل می شدند؟) هنگامی که یک اشتباه ما را به سوی خود می‌کشد، فراموش می‌کنیم که کلّ تصویر را در نظر بگیریم. بهتر است گاهی اوقات یک قدم عقب تر برویم و از کمی دورتر به جنگل نگاه کنیم. اسکات در مجموع برای تیمش موثر بوده است. پس اگر اشتباهاتی نیز داشته است چه باک؟


استدلال هیجانی
لورا نگاهی به خانه درهم ریخته و نامرتبش می‌کند و از فکر نظافت کردن و آراستن خانه، حس خستگی و عذاب می‌کند. به خودش می‌گوید: « این کار بی فایده است. چرا باید این کار را بکنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزی از نو.»
ارزیابی لورا از وضعیت بر اساس حسی است که در او به وجود آمده نه آنچه واقعیت دارد. فکر کردن درباره کار سنگینی که پیش رو دارد حس بدی در او به وجود آورده امّا واقعاً وضعیت این قدر ناامید کننده است؟ در واقع، نظافت کردن خانه، برای همه انجام‌ پذیر است. او فقط حس می‌کند که آماده این کار نیست. بنابراین براساس این واقعیت که انجام این کار او را خسته و کوفته می‌کند، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که کار بی فایده‌ای است.
وقتی حس می‌کنید که انجام کاری برایتان طاقت فرساست، به این توصیه عمل کنید:
آن کار را به اجزاء کوچکتر تقسیم کنید. سپس آنها را بر حسب اهمیتی که برایتان دارند اولویت بندی کنید. حال، نخستین کاری که در لیست‌تان قرار دارد را انجام دهید. باور کنید که با این کار احساس خوبی به شما دست خواهد داد و آماده انجام کارهای بیشتر خواهید شد. نکته مهم این است که گامی، هرچند کوچک، به سوی هدف بردارید. این نقطه شروعی خواهد بود که شما را از این احساس ناتوانی در خواهد آورد.

بایدها و نبایدها
دیوید در اتاق انتظار پزشکش نشسته است. پزشک هنوز به مطب نیامده و مدتی از زمان ویزیت او نیز گذشته است. دیوید که کاملاً کلافه شده، با خود فکر می‌کند: « با این مقدار پولی که به او می ‌دهم باید سر وقت به مطب بیاید. باید احترام بیشتری به بیمارانش بگذارد. باید با ملاحظه ‌تر باشد. باید ...» در پایان، آنچه در او شکل گرفته احساس خشم و آزردگی است.
همه ما فکر می‌کنیم که کارها باید به نحو خاصی انجام شوند، امّا اگر واقع ‌بین باشیم، می‌بینیم که این طور نیست. بر روی آنچه می‌توانید تغییر دهید تمرکز کنید و اگر نتوانستید، آن را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرید.
*** سلامت ذهنی و روانی شما مهم‌تر از این است که «نحوه‌ انجام کارها باید چطور باشد.»
***.


برچسب ‌زنی
دونا رژیم غذائیش را به طور کامل رعایت نکرده و کمی بیش از مقدار معین غذا خورده است. او فکر می‌کند:«همین روزهاست که از چاقی مثل خرس شوم!»
آنچه دونا انجام داده است در واقع برچسب ناتوان و تنبل‌ زدن به خودش است. او به احتمال زیاد چنین استدلال خواهد کرد که چون نمی‌تواند وزنش را کم کند پس رژیم گرفتن بی فایده است. او اکنون در دام برچسبی که به خودش زده گرفتار آمده است. هنگامی که ما به خودمان برچسب می‌زنیم، رفتارمان را به گونه‌ای تغییر می‌دهیم که آن برچسب ایجاب می کند. البته این ویژگی می‌تواند به صورت مثبت نیز به کار گرفته شود. این کاری است که دونا می‌توانست انجام دهد تا برچسب‌زنی به نفعش تمام شود: او می‌توانست این واقعیت را در نظر گیرد که تاکنون بسیار قوی بوده است، بسیار قوی‌تر از میانگین مردم، زیرا با یکی از نیازهای اساسی بدن، یعنی خوردن، در حال مبارزه بوده است. او سپس می‌توانست خود را به خاطر اشتباهی که از هر انسانی سر می‌زند، ببخشد. این فقط یک عقب‌نشینی موقت بوده و او می‌تواند بر آن غلبه کند. او در کلّ یک آدم بسیار قوی بوده و این را با رعایت رژیم غذایی اثبات کرده است. دونا با این نحو تفکر مثبت، بلافاصله روی مدار صحیح قرار خواهد گرفت و در هدف اصلی وی که کاهش وزن می باشد بدون هیچ وقفه و خللی ادامه می دهد.

به خود گرفتن
پسر جین خوب درس نمی‌خواند و نمره‌های بسیارکمی می‌گیرد. او حس می‌کند که مادر بدی است. حس می‌کند که تقصیر اوست که پسرش خوب درس نمی‌خواند.
جین تمام مسئولیت مربوط به چگونگی درس خواندن پسرش را بر عهده می‌گیرد. امّا این نکته را در نظر نمی‌گیرد که پسرش یک انسان مستقل است که نهایتاً خودش مسئول کارهایش می‌باشد. او می‌تواند تا جائی که از دستش برمی‌آید پسرش را راهنمایی کند، امّا در انتها، این پسرش است که فعالیت‌ها و اعمال خود را کنترل می‌کند. بار دیگر که در چنین وضعیتی قرار گرفتید از خود سوال کنید: «اگر این آدم کار در خور ستایش و تحسینی انجام می‌داد آیا به من امتیاز و افتخاری تعلّق می‌گرفت؟» به احتمال زیاد، پاسختان این خواهد بود که: «نه، افتخارش برای خود او خواهد بود.» بنابراین، چرا هنگامی که او کار درخور ستایشی انجام نداده است شما خودتان را سرزنش می‌کنید؟ این کار شما تغییری در رفتار او به وجود نخواهد آورد. فقط خود او می‌تواند این کار را انجام دهد.

[COLOR=#7030A0]راه حل‌هایی که در اینجا ارائه شد برای شرایط متداولی است که ما گاهی خود را در آنها می‌بینیم. اینها را به عنوان یک مثال در نظر بگیرید و خودتان در صدد یافتن راه‌حل‌های مثبت برای افکار منفی‌تان تلاش کنید. ابتدا تشخیص دهید که جزء کدامیک از موارد فوق هستید و سپس با آن افکار منفی مقابله کنید تا به فکر مثبت دست یابید. افکار خود را تغییر دهید، مطمئن باشید که حالتان هم از آن دنباله روی خواهد کرد. همیشه به یاد داشته باشید که شما همانی هستید که می‌اندیشید!
 
  
 تصویر   
حمیده جهانگیری، کارشناس ارشد روانشناسی و عضو هیات علمی دانشگاه پیام  منبع:
 , N., (2007). What Are Cognitive Distortions? Retrieved January 23, 2010, from [External Link Removed for Guests] 
 انجمن روان شناسی ایران  iranpa.org 
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

  
>> ارتباط مولکولی بین دیابت و اسکیزوفرنی، تغذیه و حالت خلقی را بهم مرتبط می سازد.

  -------------------------
   تصویر  _____________________  کاستیهایی در کارآیی انسولین – که در دیابت و چاقی رخ می دهد – می تواند مستقیما˝ به اختلالات روانپزشکی چون اسکیزوفرنی کمک کند. محققان مرکز پزشکی دانشگاه وندر بیلت (vanderbilt) یک ارتباط مولکولی بین علامت دهی معیوب انسولین در مغز و رفتارهای شبیه اسکیزوفرنی در موشها کشف کردند. یافته های گزارش شده در plos biology، چشم اندازی جدید در اختلالات شناختی و روانپزشکی پیشنهاد می کند که بر بیماران دیابتی تاثیر گذاشته و راه حلهایی را برای درمان این شرایط اظهار می دارد. به گفته کوین نیس وندر (متخصص غدد داخلی): همانطور که می دانید افراد دیابتی یک حالت خلقی صعود کننده و اختلالات روانپزشکی دارند.

و ما تصور می کنیم که این حالتهای مرضی احتمال دارد توضیح دهنده این باشد که چرا تعدادی از بیماران در خصوص مراقبت از دیابتشان دچار دردسر می شوند. بنابر گفته اولیور گالی (نوروبیولوژیست): اشتباهی در مغز رخ می دهد، زیرا انسولین به شیوه ای نرمال علامت دهی نمی کند. گروه دکتر گالی در ابتدا نشان می دهند انسولین – هورمونی که متابولیسم گلوکز در بدن را کنترل و همچنین ذخیره مغزی دوپامین را هم تنظیم می کند:(یک انتقال دهنده عصبی در خصوص فعالیت خلقی، توجه و پاداش). گسستگی علامت دهی دوپامین منجر به اختلالاتی در مغز از جمله افسردگی، پارکینسون، اسکیزوفرنی و اختلال کمبود توجه می شود.

اکنون، گالی، نیس وندر و همکارانشان گذرگاه مولکولی بین علامت دهی مغشوش انسولین در مغز و بدکاری دوپامین منجر به رفتارهای شبیه اسکیزوفرنی را ترکیب کردند. محققان موشها را با نقصی در علامت دهی انسولین در نورونها پرورش دادند (آنها به کارکرد پروتیین AKT، که پیام انسولین را در درون سلولها منتقل می کند آسیب رساندند). دریافتند که موشها نابهنجاری رفتاری شبیه آنچه که بارها در بیماران اسکیزوفرنی مشاهده شده بود دارند. همچنین نشان دادند چطور نواقصی در علامت دهی انسولین، سطوح انتقال دهنده های عصبی در مغز را منقطع می کند. در موشها سطح دوپامین کاهش یافت در صورتیکه نوراپی نفرین در منطقه کورتکس پیش پیشانی - یک ناحیه مهم برای فرایندهای شناختی – افزایش پیدا کرد. این تغییرات نتیجه افزایش سطوح پروتئین انتفال دهنده NET می باشد که نوراپی¬نفرین و دوپامین را از فضای سیناپسی بین نورونها برطرف می کند.گالی خاطر نشان می سازد: معتقدیم که افزایش NET بمعنای دور شدن از دوپامین و تبدیل آن به نوراپی نفرین است، که این موقعیت از hypodopaminergia (سطوح پایین دوپامین) در کورتکس ایجاد می شود.

کارکرد پایین دوپامین در کورتکس به عیوب شناختی و نشانه های منفی نظیر افسردگی، عقب نشینی اجتماعی مربوط به اسکیزوفرنی کمک می کند. از طریق درمان موشها با بازدارنده های NET (داروهایی که فعالیت NET را مسدود می کند)، پژوهشگران قادر بودند سطوح پایین دوپامین قشری طبیعی، و رفتارها را اصلاح کنند. گالی اذعان داشت آزمایشات بالینی بازدارنده های NET بر روی بیماران اسکیزوفرنی قبلاً صورت گرفته و این اطلاعات جدید در جهت حمایتی از این رویکرد است. کشفیات، همچنین، زمینه مولکولی، در خصوص تفسیر گزارشات پیشین، از کاستیهای AKT در بیماران اسکیزوفرنی فراهم می کند. همانگونه که توسط مطالعات پیوند ژنتیکی و تصویربرداری پس از مرگ آشکار شد.

گالی و نیس وندر پیشنهاد می کنند که انسولین در گذرگاه پیام دهی AKT برای میزان سازی دقیق کارکرد مونوآمین، انتقال دهنده های عصبی – دوپامین، نوراپی نفرین و سروتونین – مهم است و می تواند در بسیاری از شیوه های مختلف آسیب ببیند.گالی بیان می کند: اختلال در تنظیم این گدرگاه – بخاطر دیابت نوع اول، رژیم غذایی با چربی بالا، سوء مصرف مواد، نوسانات ژنتیکی – امکان دارد شخص را در جاده اختلالات روانپزشکی قرار دهد. محققان خاطر نشان ساختند: درک ارتباط مولکولی بین فعالیت انسولین و توازن دوپامین – ارتباط بین غذا و حالت خلقی – پتانسیلی برای رویکردهای جدید درمانی عرضه می دارد. طرح استفاده از موشها که در این مطالعات مورد بحث قرار گرفت احتمال دارد برای آزمایش اسکیزوفرنی و تسهیل رفتارهای شناختی سودمند واقع شود.

مترجم: یلدا فامیل شریفیان، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی

منبع
Sabrina rebertson,Micheal siuta, NiswenderGally
Plos biology – September 2010

iranpa. 
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: ___// تازه های علمی روان شناسی // ___

پست توسط naghme »

  
بررسي و مرور ادبيات پژوهشی درباره‌ ی عامل عمومي شخصيت
A review of literature on the general factor of personality  کارولين جاست 

توضيح از خبرنامه: ترجمه کامل مقاله توسط آقاي عظيمان در اختيار خبرنامه قرار گرفت. با توجه به ارزشمند بودن مقاله جاست، براي درج در خبرنامه انتخاب و با توجه به محدوديت حجمي خبرنامه، صرفاً بخشي از مقاله (الگوهاي عاملي شخصيت) در زیر ارایه می‌شود. بخش­هايي از مقاله که به دليل محدوديت حذف شده‌اند عبارتند از :مطالعات ژنتيک رفتاري انجام شده درباره GFP، GFP و عامل g اسپيرمن، انتقادات از GFP، GFP و عزت نفس، و پایه‌های عصب زيست شناختي GFP.

الگوهاي عاملي، به ويژه رويکرد پنج عاملي (گشودگي، وظيفه شناسي، خوشايندي، برون گرايي و روان نژندي/ ثبات هيجاني) در مقايسه با ساير رويکردها، در سال‌های اخير بیش‌ تر مورد توجه قرار گرفته‌ اند. ساير الگوهاي مطرح در حوزه رويکردهای عاملی به شخصيت عبارتند از الگوي شانزده عاملي شخصيت کتل و الگوي دو عاملي درون‌گرایی – برونگرايي / ثبات - بي ثباتي هيجاني آيزنک که بعدها بعد روان پريشي – خود گرداني نيز به آن اضافه شد (پاسر و ديگران،2008 ). در حالي که اولين مدافعان از رويکرد پنج عاملي بزرگ، ابعاد آن را به صورت عمودی (مستقل) در نظر می‌گرفتند، ديگمن (1997) اين مسئله را مورد ترديد قرار داد و يک فراتحليل از همبستگی‌ های ميان ابعاد رويکرد پنج عامل بزرگ، در 9 مطالعه مربوط به بزرگسالان و 5 مطالعه مربوط به نوجوانان و کودکان انجام داد. نتايج پژوهش وي نشان داد که دو عامل شخصيتي وجود دارند که در سلسله مراتب عوامل، در سطوح بالا تری قرار می‌گیرند که وي آن‌ها را به عنوان عوامل آلفا و بتا نام گذاري نمود. دلپذير بودن يا خوشايندي، وظيفه شناسي و ثبات هيجاني زير مجموعه عامل آلفا و گشودگي و برونگرايي بر روي عامل بتا قرار گرفتند.

ديگمن ارتباط مقبوليت اجتماعي (خوشايندی) را در قرار گرفتن در زير مجموعه عامل آلفا مورد بحث قرار داد. وي دو نقش را براي مقبوليت اجتماعي فرض نمود: يکي به عنوان نوعي سوگيري پاسخ نظام دار (برای مثال به نظر وی همبستگي ميان دلپذيربودن، وظيفه شناسي و ثبات هيجاني، از پاسخ‌هایی با سوگيري مثبت يا همان وانمود خصوصيات خوب شرکت کنندگان در مقیاس‌های خودسنجي ناشي شده است) و دومين نقش مقبوليت، مربوط به صفاتي می‌شود که واقعاً نشان دهنده مقبوليت اجتماعي فرد می‌باشند. در رابطه با عامل بتا نيز، ديگمن دريافت که اين بعد شخصيت بیش‌تر معرف رشد شخصي است؛ لذا عامل بتا، اين امکان را فراهم می‌کند تا نظریه‌های انسان گرايانه (مانند ديدگاه مزلو درباره خودشکوفايي) با رويکرد صفات با همديگر تلفيق شده و يکپارچه شوند.

 تصویر 
دي يانگ، پترسون و هيگينز (2002)، به دو دليل عوامل آلفا و بتا را به ترتيب به عنوان عامل «باثباتی» و عامل «انعطاف پذيري» تغيير نام دادند: اول، براي اين که شواهد پژوهشي نشان داده‌اند که صفات مربوط به رويکرد پنج عامل بزرگ زير بنايي ارثي دارند (ريمن، آنجليتنر و استرلا،1997)، دوم اين که جنبه‌های مربوط به دو ساختار عمده ديگمن، در دوره کودکي اوليه پديدار می‌ شوند. دي يانگ و همکاران، يک ديدگاه زيستي نسبت به موضوع شخصيت اتخاذ نمودند: آن‌ها فرض کردند که عامل آلفاي شخصيت که شامل دلپذيربودن، وظيفه شناسي و ثبات هيجاني است، نشان دهنده مسيري است که از طريق آن، انسان‌ها می‌توانند ثبات عملکردي دستگاه سروتونرژيک صعودي واقع در بخش دمي مغز را، حفظ نمايند. به اعتقاد آن‌ها عامل بتا نيز که شامل گشودگي و برون گرايي است، نشان دهنده تمايل به تعامل با محرک‌های جديد (مانند انعطاف پذيري رفتار و تفکر) از طريق دستگاه دوپامينرژيک واقع در بخش‌های مرکزي مغز است. نقش ساير گذرگاه‌ها و مدارهاي دستگاه عصبي توسط اين محققان بررسي نشده است، در مقابل به نظر آن‌ها، گذرگاه‌ها و مدارهاي سروتونرژيک و دوپامينرژيک در شخصيت نقش بسيار مؤثرتري بر عهده دارند. اين محققان معتقدند که دو عامل باثباتی و انعطاف پذيري نبايستي متضاد هم در نظر گرفته شوند، چرا که اين دو عامل بيشتر به عنوان مکمل يکديگر عمل می‌کنند: شخص براي دست يابي به ثبات در موقعیت‌های جديد، بايد داراي انعطاف پذيري باشد. همان گونه که روابط و هيجانات پايدار اين امکان را فراهم می‌کنند تا شخص در مواجهه با موقعیت‌های جديد، آسيبي نديده و احساس ايمني داشته باشد. وجود چنين روابطي نشان دهنده اين احتمال است که عوامل باثباتی و انعطاف پذيري، عوامل سطح بالاي شخصيت نيستند : بلکه يک بعد شخصيتي به نام انعطاف پذيری و با ثباتی، در بالاترين نقطه سلسه مراتب صفات شخصيت وجود دارد.

دي يانگ (2006) از يک طرح چند روشي – چند صفتي براي فراهم ساختن حمایت‌های پژوهشي بیش‌ تر از ساختار مرتبه بالاتر صفات پنج عامل بزرگ شخصيت استفاده کرد. وقتي که وي از چهار منبع اطلاعاتي استفاده کرد، پنج عامل بزرگ شخصيت، به دو عامل باثباتی و انعطاف پذيري تقليل پيدا کردند که نشان دهنده اين حقيقت است که همبستگي دروني ميان پنج عامل بزرگ شخصيت، به علت سوگيري هاي ارزيابان نمی‌باشد. بحث‌ های صورت گرفته توسط وي نشان دهنده اهميت ارزيابي پايايي بين ارزيابان، در مطالعه همبستگي بين صفات پنج عامل بزرگ شخصيتي است.

 تصویر  
برگردان آزاد از : تقي عظيمان، دانشجوي کارشناسي ارشد روانشناسي عمومي دانشگاه تهران
azimantaqi@yahoo.com
ویرایشگر: غلام‌ رضا چلبیانلو، کاندیدای دکتری تخصصی علوم اعصاب شناختی دانشگاه تبریز
lمنبع:
Just, Caroline. (2011). A review of literature on the general factor of personality. Personality and Individual Differences 50, 765– 
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”