صفحه 87 از 448

ارسال شده: یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۶, ۱:۳۳ ب.ظ
توسط saeede
سلام به همه دوستان اهل ادب

بنا به ايجاد پاره اي از مسائل و مشکللات از فعاليت، ارائه مطلب و شعر تا تاريخ 1/4/86 معذور مي باشم. :lol:

به اميد ديدار دوباره.

التماس دعا :AA:

ارسال شده: یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۲۵ ب.ظ
توسط Leila
نقطه ي عشق نمودم به تو هان سهو مكن
ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي

ارسال شده: دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶, ۱:۳۸ ب.ظ
توسط Yasser
یارم چو قدح به دسـت گیرد *** بازار بتان شکسـت گیرد

ارسال شده: دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶, ۸:۵۱ ب.ظ
توسط Mamool
دوش من بودم و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از او همه ناز

ارسال شده: دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶, ۹:۴۸ ب.ظ
توسط ARMIN
زنده دلم، سوختنم آرزوست
شمعم و، افروختنم آرزوست

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶, ۶:۵۷ ب.ظ
توسط naatamam
تو ، همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي کن و جان بين که چون ، همي سپرم

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۲۰ ب.ظ
توسط iii_gate_crasher_iii
ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کني زندان را

ارسال شده: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۲:۵۸ ق.ظ
توسط Leila
اسير عشق شدن چاره ي خلاص من است
ضمير عافيت انديش پيش بينان بين

ارسال شده: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۸:۵۳ ق.ظ
توسط naatamam
نيست در شهر نگاري که دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد

ارسال شده: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۴۴ ق.ظ
توسط Mamool
دوش وقت سحر از غصه نجاتم داددند
وندر ان ظلمت شب اب حياتم دادند

ارسال شده: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۱:۵۹ ب.ظ
توسط borhan
در دولت عشق هیچ کس رهبر نیست

هیچ شاهی را به گدا سرور نیست

ارسال شده: جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶, ۲:۳۹ ب.ظ
توسط iii_gate_crasher_iii
و چنان داني که اين آسان بود
بلکه کمتر چيز ترک جان بود