صفحه 2 از 54
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۴:۰۱ ب.ظ
توسط Fareed3230
Farhad3614, جان
منظور
elahe, و
Leila, اينه كه آدم اول طرفشو خوب بشناسه و بعد عشقشو به پاش بريزه چون عشق اول
هرگز از ياد و خاطره پاك نميشه پس نبايد نافرجام باشه ( مال ما كه پريد ) و آدم بايد عاشق عشقش باشه و هركسي
نميتونه عشق آدم باشه و بايد عاشق آدم باشه . فكر كنم يكم پيچيده شد . 8) با يه مثال منظورم رو ميفهمونم
يه روز يه ماره بود كه هر روز از جلوي يه باغي رد ميشده كه يه مار خوشكل ديگرو ميبينه كه بدنش صاف و قرمز و ناز بوده
از قرار اين ماره عاشق ميشه و هر روز كه از جلوي اين باغ كه رد ميشده كلي صبر ميكرده و مار ماده رو نگاه ميكرده و از بدن
اون لذت ميبرده تا اين كه بعد از چند سال مي فهمه كه اون مار نبوده شيلنگ بوده
مراقب باشيم كه به سرنوشت اون دچار نشيم
همينو ميخواستين بگين ديگه بچه ها(
elahe,
Leila ) نه ؟
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۵:۰۱ ب.ظ
توسط Leila
يه چيز تو اين مايه ها اقا فريد
ولي كاش عشق شما نمي پريد
ولي طفلي ماره
دلم خيلي به حالش سوخت

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۶:۳۹ ب.ظ
توسط Elahe
Fareed3230,
اره
اخی مار بیچاره..... ولی این فقط مشکل ماربیچاره نیست بین ما ادمها هم این اتفاقها زیاد می افته

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۲۰ ب.ظ
توسط Fareed3230
راستي sara, مطلب و شعر شما هم واقعاً قشنگ بود و من لذت بردم . اميد وارم شاهد فعاليت بيشتر شما باشيم
خداوندا !!
به چه کار آید این چشم ،
اگر به سوی آن عزیز غائب از نظر گشوده نشود و
به چه کار آید این دل ،
اگر قربانی ظهور نگردد...
سلام بر مولا و صاحبمان حضرت ولي عصر (عج)
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۰۷ ب.ظ
توسط Leila
بله سارا جون
شعر پر محتوايي بود
و اينكه اقا فريد خوب شد شما ياد اوري كرديد كه سلامي به امام زمانمون بديم

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۲۸ ب.ظ
توسط sara
Fareed3230, وLeila,
ممنون از شما لطف دارین
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط Mohsen1001
sara, خانوم شعر خيلي جالبي بود ممنون

ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۳۶ ق.ظ
توسط sara
آی.....خدا!
نیمه های شب به بعد وقت دعاست وقت مناجاته وقت لرزش اشک توو چشماست.اشکایی که فقط باید تو ببینی!
پس بذار منم با دل همیشه تنگم بیام به درگاه پر از عطر گل یاست و توو لحظه های صورتی رنگم اشکامو بهت تقدیم کنم.
بذار آستانه ی نورانی تو رو سجده کنم بخاطر اینکه هر وقت دلم گرفت و نفسم تنگ شد،نذاشتی رنجم طولانی بشه.
واسه هزار هزار عطیه که به دلم سرازیر کردی و بخاطر اینکه چیزی به من عطا کردی که آرزوی خیلی هاست.
شکر
ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۲۳ ق.ظ
توسط Mohsen1001
sara, شعر بسيار پرمحتوا و تاثيرگذاري بود ممنون

ارسال شده: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۵:۲۹ ق.ظ
توسط sara
اقا Mohsen1001, ممنون شما لطف دارین
ارسال شده: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۵:۵۲ ق.ظ
توسط sara
خدای نور!خدای رحمت بی منتها!
مرا ببین در همهمه سکوت،در هیاهوی خیال و در وحشت حیرانی...اینکه در آتش حسرت می سوزد منم خدااااااااا!ببین مرا.
ببین که حتی در این آشوب هم بند بند وجودم لبریز خواهش است و غرق تمنا.تو را می خوانم،تو را می خواهم و نگاهم به سمت توست.به تو که معبود منی.
خدای من!
این الماسها که زیر مهتاب نگاهت می درخشند تکه های دل شکسته ی من است.به زیبایی ستاره های اشک بنده های عزیز درگاهت نیست اما همه ی داشته های من است
و
من به پشتوانه ی کرمت و به دلگرمی فضل بیکرانت به آسمان نگاه می کنم،با چشمی تر و با دلی که.................
ارسال شده: جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۴:۲۳ ب.ظ
توسط Farhad3614
افسوس حقيقت ان گاهي براي انسان روشن مي شود كه فشردگي خاك اجازه ي لب گشودن نمي دهد.... غرورت را براي كسي كه دوستش داري بشكن ولي دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن ..
