صفحه 115 از 448
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۱۰:۱۲ ق.ظ
توسط ghasedak66230
در کوي نيکنامي ما را گذر ندادند
گر تو نمي پسندي تغيير کن قضا را

ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۳۶ ق.ظ
توسط milad1378
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح*******صلاح ما همه آنست كان توراست صلاح

ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۴۸ ق.ظ
توسط mohayer
حال خونين دلان که گويد باز و از فلک خون خم که جويد باز
شرمش از چشم می پرستان باد نرگس مست اگر برويد باز
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۵۶ ق.ظ
توسط ghasedak66230
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خال وخط چه حاجت روي زيبا را؟!
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۱۲:۰۹ ب.ظ
توسط mohayer
او را خود التفات نبودش به صيد من
من خويشتن اسير كمند نظر شدم
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ب.ظ
توسط Seymon86
مگر مردمي خيره خواني همي .........جز اين را نشاني نداني همي
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۶:۲۲ ب.ظ
توسط ghasedak66230
ياد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پيمان نيز هم...
ارسال شده: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۴۸ ب.ظ
توسط KH.I.A.2500
* ما ز ياران چشم ياري داشتيم *** خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم *

( حافظ )
ارسال شده: جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶, ۱۲:۱۴ ق.ظ
توسط H_Omidi
مباش بي مي و مطرب که زير طاق سپهر *********** بدين ترانه غم از دل بدر تواني کرد!

ارسال شده: جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۴۶ ب.ظ
توسط naatamam
دلم سوخت واسه هرچه که نديدي
آرزو کردي و هيچوقت نرسيدي
ارسال شده: شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶, ۷:۲۳ ق.ظ
توسط milad1378
يا مكن با فيل بانان دوستي********يا بنا كن خانه اي در خورد فيل

ارسال شده: شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶, ۷:۴۵ ق.ظ
توسط roohy
ليلي زسرير سربلندي افتاد به چاه دردمندي