صفحه 117 از 448
ارسال شده: یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶, ۸:۵۲ ق.ظ
توسط naatamam
از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
ارسال شده: یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱۰:۱۹ ق.ظ
توسط milad1378
ارسال شده: یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶, ۱۰:۳۷ ق.ظ
توسط mohayer
يار ما چون گيرد آغاز سماع
قديسان در عرش دست افشان کنند....
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۳۷ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
* در ره عشق نشد کس به يقين محرم راز *** هر کسي بر حسب فهم گماني دارد *

ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۶:۴۳ ق.ظ
توسط roohy
در دير مغان آمد يارم قدحي در دست مست از مي و ميخواران از نرگس مستش مست
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۷:۵۲ ق.ظ
توسط milad1378
ترسم كز اين چمن نبري آستين گل*********كز گلشنش تحمل خاري نمي كني

ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۰۲ ق.ظ
توسط mohayer
يک پند ز من بشنو خواهي نشوي رسوا
من خمره افيونم زنهار سرم مگشا
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۰۵ ب.ظ
توسط milad1378
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۱:۱۱ ب.ظ
توسط mohayer
دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سوداي دل سيلاب داشت
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶, ۷:۵۶ ب.ظ
توسط naatamam
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي کن و جان بين که چون همي سپرم
(حافظ)
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶, ۳:۵۳ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
* مرا عهديست با ياران که تا جان در بدن دارم *** هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم * ( حافظ )

ارسال شده: سهشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶, ۸:۲۹ ق.ظ
توسط mohayer
مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب
چون نيک بنگري همه تزوير مي کنند.........