صفحه 127 از 448
ارسال شده: شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶, ۱۱:۵۸ ق.ظ
توسط mohayer
يکي خطي نويسم من ز حال خود بر آن عارض
که تا برخواند آن عارض که استادست خط خوانش
مولوي
ارسال شده: شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶, ۳:۰۲ ب.ظ
توسط saeede
شبي کز خيال تو گل چيده بودم
هم آغوشِ صد جلوه خوابيده بودم
ارسال شده: شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶, ۳:۰۳ ب.ظ
توسط limo_torosh
شـام شبت رفـــت به ثلث
خواب شبت گشت به ثلث -->بیدار شدن در 3/1 آخر شب
ارسال شده: یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶, ۱:۰۱ ب.ظ
توسط renaz
ثواب ناكرده مزد مي خواهي
تو سارقي، از شاه دزد مي خو

اهي
ارسال شده: یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶, ۳:۱۵ ب.ظ
توسط limo_torosh
ياد آن روز که در صفحه شطرنج دلت
شاه عشق بودم و با کيش رخت مات شدم
ارسال شده: یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶, ۵:۱۵ ب.ظ
توسط renaz
مي سوزم از فراقت روي از جفا بگردان
هجران بلاي جان شد يارب بلا بگردان
از حافظ
ارسال شده: یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶, ۶:۱۴ ب.ظ
توسط SadafG
نبد اين خلق و تو بودي،نبود خلق و تو باشي
نه بجنبي، نه بگردي،نه بکاهي،نه فزايي (سنايي)

ارسال شده: یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶, ۹:۵۱ ب.ظ
توسط vaispard
ياد ياران يار را ميمون بود **** خاصه كين ليلي و آن مجنون بود( مولانا)

ارسال شده: دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶, ۷:۱۷ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
* در سراي جاوداني , زندگاني رفتنيست *** قصه بود و نبودن تا قيامت خواندنيست * ( خودم )

ارسال شده: دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶, ۹:۴۶ ق.ظ
توسط naatamam
تو مده پندم از اين عشق که من دير زماني
خود به جان خواستم از دام تمناي تو رستن
ارسال شده: دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۱۳ ق.ظ
توسط SadafG
نه نيازت به ولادت ، نه به فرزندت حاجت
تو جليل الجبروتي ، تو نصيرالامرايي (سنايي)

ارسال شده: دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۴۳ ق.ظ
توسط mohayer
يکي گلبني از روح گلت عقل و گلت عشق
زهي بيخ و زهي شاخ و زهي برگ و زهي بار
...سنايي غزنوي...