صفحه 132 از 448

ارسال شده: شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶, ۴:۳۸ ب.ظ
توسط SadafG
تو نو گلي و منم جانگداز کوره غم
تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶, ۱:۱۶ ب.ظ
توسط milad1378
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما ********** يا دل بر ما فرست يا دلبر ما :razz: :-P

Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶, ۱۰:۳۵ ب.ظ
توسط fic
ARMIN نوشته شده:سلام دوستان
شعر برگزيده هفته انتخاب شد.در تاپيک قبلي نوشته شده. به کاربر leila تبريک مي گويم.
تاپيک قبلي ديگه داشت طولاني مي شد. براي راحتي کاربران اين تاپيک باز شد.
آخرين شعر با حرف (د) تمام شده بود.
ديد مجنون را يکي صحرا نورد
در ميان باديه بنشسته فرد


فرزام راستین:
دل اگر خدا شناسی همه از رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶, ۱:۴۱ ق.ظ
توسط mahsa pishi
مهسا:
دلش خون بود پنهان گربه مي کرد لبش چون بسته خندان گريه مي کرد
براي انکه اشکش را نبينم هميشه زير باران گريه مي کرد :razz: ___________________________________________________
در خواب خوش بودم شبي/ديدم کسي در مي زند/رفتم گشودم در به او/ديدم غم است در مي زند/اي دوستان بي وفا/از غم بياموزيد وفا/غم با همه بيگانگي/هر شب به ما سر مي زند :razz:

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶, ۸:۲۵ ق.ظ
توسط SadafG
چرا با (د)؟ بيت قبل از شما که با الف تموم شده :-(

در چشم من شدست يکي دانه ي گهر
هر نکته اي که از دهنت گوش کرده ام :razz:

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶, ۸:۴۵ ق.ظ
توسط mohayer
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶, ۹:۲۷ ق.ظ
توسط SadafG
نتوان وصف تو گفتن که که تو در فهم نگنجي
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نيايي :razz:

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۱۷ ب.ظ
توسط mohayer
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن خواب است و بیدارش کند

ارسال شده: سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ق.ظ
توسط SadafG
دلم را باز گردان ، بازگردان
همين جان سوختن بس بود،بس بود ! :K:L :razz:

ارسال شده: سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶, ۱۰:۲۵ ق.ظ
توسط mohayer
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

ارسال شده: سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶, ۱۱:۰۵ ق.ظ
توسط SadafG
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه ي درد بريديم بس است :sad: :razz:

ارسال شده: سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶, ۱۲:۱۰ ب.ظ
توسط mohayer
تو صافان بين که بر بالا دويدند

به دردي کان به بن بنشست منگر !

مولوي