صفحه 134 از 448

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۸:۱۸ ق.ظ
توسط mohayer
دست و دل من بر سر اين سلسله لرزيد

در جنگل گيسوي تو آهوست پريشان...

"علي رضا بديع شاعر جوان نيشابوري"

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۸:۲۱ ق.ظ
توسط saeede
نو بهار آرد به من بيمار، گل
تا به جاي رنگ گردانم گرد يار، گل

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۹:۱۰ ق.ظ
توسط mohayer
لب از ترشح مي پاک کن براي خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

لسان الغيب

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۱۰:۴۳ ق.ظ
توسط SadafG
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
يا رب مباد آنگه که گدا معتبر شود :razz:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۱۱:۴۴ ق.ظ
توسط mohayer
درون خانه‌ي خود، هر گدا شهنشاهي است

قدم برون منه از حد خويش، سلطان باش

صائب

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۱:۵۱ ب.ظ
توسط SadafG
شيرين تر از آني به شکرخند که گويم
اي خسرو خوبان که تو شيرين زماني

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۲:۰۰ ب.ظ
توسط mohayer
يار من خسرو خوبان و لبش شيرين است

خبرش نيست که فرهاد وي اين مسکين است

"سيف فرغانه"

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۵:۳۸ ب.ظ
توسط Mahdi Mahdavi
تا توانی دلی به دست آور *** دل شکستن هنر نمی باشد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۶:۲۰ ب.ظ
توسط M.Schumacher
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ارسال شده: جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶, ۷:۰۶ ق.ظ
توسط milad1378
تو نيكي مي كن و در دجله انداز**********كه ايزد در بيابانت دهد باز :-) :-( :-o :L:L

ارسال شده: جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶, ۹:۳۲ ق.ظ
توسط SadafG
ز اخترم نظري سعد در رهست که دوش
ميان ماه و رخ يار من مقابله بود :) :razz:

ارسال شده: جمعه ۴ آبان ۱۳۸۶, ۸:۵۱ ب.ظ
توسط Palang mah gerefteh
داني که چه کرد؟! بر سرش شانه کشيد.
با من دوش آنکه پيمانه کشيد!
صبح از برمن چو مست برخاست، برفت
خطي بحساب من ديوانه کشيد.

رباعيات نيمايوشيج