صفحه 137 از 448

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ب.ظ
توسط SadafG
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶, ۱۱:۲۳ ق.ظ
توسط mohayer
ترسم در اين دلهاي شب از سينه آهي سرزند

برقي ز دل بيرون جهد آتش به جايي درزند

♫♫♫♫ وحشي بافقي ♫♫♫♫

ارسال شده: چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶, ۱:۱۵ ب.ظ
توسط SadafG
در عالم تن چه مي کني هستي
چون مرجع تو به عالم جان است :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶, ۱:۵۴ ب.ظ
توسط mohayer
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست

ليک کس را ديد جان دستور نيست

مولانا جلال الدين

ارسال شده: چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶, ۳:۳۷ ب.ظ
توسط naatamam
تو مده پندم از اين عشق که من دير زماني
خود به جان خواستم از دام تمناي تو رستن

ارسال شده: چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶, ۴:۲۲ ب.ظ
توسط saeede
نقطة خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک ديده مدادي طلبيم

ارسال شده: چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶, ۵:۱۱ ب.ظ
توسط SadafG
ماجراي دل خون گشته نگويم با کس
زانکه جز تيغ غمت نيست کسي دمسازم :razz:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶, ۸:۵۰ ق.ظ
توسط mohayer
من کمر بسته‌ام به دمسازي

از تو تيغ و ز من سراندازي

نظامي گنجوي

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶, ۴:۵۸ ب.ظ
توسط naatamam
یــک طــرف لـیــوان آبــی واژگـون
یک طرف قندان و قندش سرنگون

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶, ۵:۲۲ ب.ظ
توسط Mahdi Mahdavi
نی حدیث راه پر خون میکند
قصه های عشق مجنون میکند
(مولانا جلال الدین)

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶, ۸:۳۶ ب.ظ
توسط SadafG
دلي کو چون دهن غنچه با هم آمده بود
بدو رسيد صبا همچو گل ز هم وارفت :razz:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶, ۹:۰۰ ب.ظ
توسط soltan30as
تا كي به تمناي وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه