صفحه 138 از 448
ارسال شده: جمعه ۱۱ آبان ۱۳۸۶, ۵:۴۶ ب.ظ
توسط SadafG
هر که چون تيغ،مدارش کجي و خونريزيست
خلق عالم همه گويند که جوهر دارد!

ارسال شده: شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶, ۱۲:۲۳ ق.ظ
توسط Masoud
در مرام ما نيست رسم ترك دوست
عهد با هر كه بنديم، قلبمان در دست اوست!
ارسال شده: شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶, ۸:۰۲ ق.ظ
توسط mohayer
ارسال شده: شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶, ۱۲:۵۷ ب.ظ
توسط SadafG
مضمون سرنوشت دو عالم جز اين نبود
آن سر که خاک شد به ره،از آسمان گذشت

ارسال شده: شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶, ۱:۱۵ ب.ظ
توسط mohayer
تا بي سر و پا باشد اوضاع فلک زين دست
در سر هوس ساقي در دست شراب اولي
حافظ
ارسال شده: شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶, ۲:۳۷ ب.ظ
توسط Mahdi Mahdavi
یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم
با نعره های قلقلش اندر گلو ببست
حافظ
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶, ۸:۰۱ ق.ظ
توسط naatamam
تو شدي خداي قلبم ، توي قلبم لونه کردي
اومدي تو سرنوشتم ، دلمو ديوونه کردي
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶, ۸:۵۷ ق.ظ
توسط mohayer
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟
دوستي کي آخر آمد ؟ دوستداران را چه شد؟
حافظ
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶, ۲:۴۴ ب.ظ
توسط renaz
دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶, ۶:۳۸ ب.ظ
توسط SadafG
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶, ۹:۲۵ ب.ظ
توسط soltan30as
دوش در حلقه ما صحبت گيسوي تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود
حافظ
ارسال شده: دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۶, ۹:۵۲ ق.ظ
توسط mohayer
دلبر آمد پي تعمير دل ويرانم
ليکن آن وقت که اين خانه ز تعمير افتاد
دل ز گيسوي تو بگسست و به ابرو پيوست
کار زنجيري عشق تو به شمشير افتاد
فروغي بسطامي