صفحه 142 از 448

ارسال شده: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶, ۸:۱۶ ق.ظ
توسط ae
ديگر شراب هم
جز تا كنار بستر خوابم نمي برد

ارسال شده: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶, ۹:۰۷ ق.ظ
توسط SadafG
دل بيمار شد از دست رفيقان ممددي
تا طبيش به سر آريم و دوائي بکنيم :razz:

ارسال شده: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶, ۲:۰۲ ب.ظ
توسط ae
من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش آن مهربان ، چنان سرمست
كه گاه در همه آفاق مي گشودم بال
كه مست ، بر همه افلاك مي فشاندم دست

ارسال شده: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶, ۲:۰۷ ب.ظ
توسط milad1378
تا چند زنم به روي درياها خشت***********بيزار شدم زبت پرستان كنشت(خيام) :lol: :razz: :-P

ارسال شده: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶, ۲:۳۲ ب.ظ
توسط ae
تنم به سان غريقي ست در كشاكش موج
نه هيچ راه گريزي به بي كران فضا
نه هيچ ساحل امني در اين افق پيدا
نه هيچ نقطه پاياب و آب مي گذرد.

ارسال شده: جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶, ۷:۰۵ ب.ظ
توسط SadafG
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گرچه درباني ميخانه فراوان کردم :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۶, ۸:۳۱ ق.ظ
توسط mohayer
من بسته‌ام لب طمع، اما نگار من

دارد دهان بوسه فريبي که آه ازو!

صائب تبريزي

ارسال شده: شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۶, ۸:۵۳ ق.ظ
توسط SadafG
و گر کمين بگشايد غمي ز گوشه ي دل
حريم درگه پير مغان پناهت بس :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۶, ۱۰:۳۶ ق.ظ
توسط mohayer
سايه‌اش گرچه پناه خلق بود

در نورديد آفتابش زود زود

مولوي

ارسال شده: شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۶, ۷:۲۰ ب.ظ
توسط SadafG
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد
يا تن رسد بجانان يا جان ز تن برآيد :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۶, ۸:۳۰ ب.ظ
توسط ae
دوش مي آمد و رخساره برافروخته بود ... تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود
رسم عاشق كشي و شيوه شهرآشوبي ... جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود.

ارسال شده: شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۶, ۱۰:۴۷ ب.ظ
توسط ae
ديگه نمي خوام تاوان عشقو پس بدم
ديگه نمي خوام به مثل تو نفس بدم

تا بوده صبر و تحمل مال من
تا بوده هي هي و دعوا مال تو

هرچي بود دلواپسي هاش مال من
هرچي موند شرمندگي هاش مال تو
(خودم)