صفحه 150 از 448

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۰ ق.ظ
توسط mohayer
تا چون صدف ز دريا بگشايد او دهاني
درياي ما و من را چون قطره درربايد..

مولوي

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۹:۴۷ ق.ظ
توسط SadafG
دلم اميد فراوان ز وصل روي تو داشت
ولي اجل بره عمر رهزن املست! :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۰:۲۲ ق.ظ
توسط mohayer
تا به نزديک‌ترين وعده‌ي وصلت برسم
از خدا مي‌طلبم عمر ابد پيوندي

محتشم

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۰:۵۵ ق.ظ
توسط milad1378
ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم*******در ميان لاله و گل آشياني داشتم :razz: :-P

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۹ ق.ظ
توسط najva
  مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست



یا شــب و روز بجــز فــکر توأم کـــاری هست!  

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۲۵ ق.ظ
توسط milad1378
تو را كه هرچه مراد است در جهان داري********چه غم زحال ضعيفان ناتوان داري(حافظ) :lol:

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۳۲ ق.ظ
توسط najva
 یـــاد یــاران ، یـــار را میــمون بوَد



خاصه کان لیلی و این مجنون بوَد
 

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱:۱۹ ب.ظ
توسط milad1378
دل من در هوس روي تو اي مونس جان ******خاك راهيست كه در دست نسيم افتادست(حافظ) :K:L

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱:۲۰ ب.ظ
توسط saeede
دولت از مرغ همايون طلب و سايه او
زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱:۳۳ ب.ظ
توسط milad1378
دلا در عاشقي ثابت قدم باش **********كه در اين ره نباشد كار بي اجر(حافظ) :razz:

موخره: ت ت ت !!!

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۴:۱۵ ب.ظ
توسط najva
 راهــی بزن که آهــی بر سـاز آن توان زد



شعری بخوان که با آن رطـل گران توان زد
 

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۴:۵۳ ب.ظ
توسط ae
دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود ... تا كجا باز دل غمزده اي سوخته بود
رسم عاشق كشي و شيوه شهر آشوبي ... جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود .