صفحه 151 از 448
ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۶:۲۹ ب.ظ
توسط SadafG
دولتي را که نباشد غم از آسيب زوال
بي تکلف بشنو دولت درويشان است

ارسال شده: چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۹ ب.ظ
توسط ae
تا چند اسير عقل هر روزه شويم ... در دهر چه صد ساله چه يك روزه شويم
در ده تو بكاسنه مي از آن پيش كه ما ... در كارگه كوزه گران كوزه شويم
ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۸:۳۵ ق.ظ
توسط SadafG
ما را از منع عقل مترسان و مي بيار
کان شحنه در ولايت هيچ کاره نيست

ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱۰:۰۰ ق.ظ
توسط mohayer
ترسم کز اين چمن نبري آستين گل
کز گلشنش تحمل خاري نميکني
!
حافظ
ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۰۸ ب.ظ
توسط SadafG
يارب سببي ساز که يارم بسلامت
باز آيد و برهاندم از بند ملامت

ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۱۵ ب.ظ
توسط mohayer
تو که هاتف از برش اين زمان، روي از ملامت بيکران
قدمي نرفته ز کوي وي، نظر از چه سوي قفا کني
هاتف
ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۲۶ ب.ظ
توسط SadafG
يارب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد
که ازو خصم بدام آمد و معشوقه بکام

ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۲۸ ب.ظ
توسط Palang mah gerefteh
ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جان شيرين خوش است
ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۴۳ ب.ظ
توسط SadafG
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي کن و جان بين که همي سپرم

ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۴۸ ب.ظ
توسط Palang mah gerefteh
مي بينمت که عزم جفا مي کني، مکن
عزم عتاب و فرقت ما مي کني، مکن
مولانا
ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۵۰ ب.ظ
توسط SadafG
نظير دوست نديدم اگرچه از مه و مهر
نهادم آينه ها در مقابل رخ دوست

ارسال شده: پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۱:۵۹ ب.ظ
توسط Palang mah gerefteh
تيز دوم تيز دوم تا به سواران برسم
نيست شوم، نيست شوم تا بر جانان برسم
مولانا