صفحه 155 از 448

ارسال شده: شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۶ ق.ظ
توسط SadafG
در کيش ما تجرد عنقا تمام نيست
در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶, ۲:۰۴ ب.ظ
توسط renaz
تا نگردي آشنا زين پرده رازي نشنوي
گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش

حافظ :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶, ۲:۲۹ ب.ظ
توسط Mahdi Mahdavi
شبي که آواز ني تو شنيدم***چو آهوي خسته پي تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم***نشانه اي از ني و نغمه نديدم

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶, ۱:۳۴ ب.ظ
توسط milad1378
من غريب خلوت تنهايي ام**********سوزد از غم سينه سودائي ام :lol:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶, ۴:۵۸ ب.ظ
توسط ae
مسلسل زلف عنبر بار دارد ... مکحل نرگس خمار دارد
ز ابروي کنمد و تبر مزگان ... چو فايز کشته بسيار دارد

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶, ۵:۳۴ ب.ظ
توسط renaz
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و كار تنگ
از چارسو گرفته مرا روزگار تنگ

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط ae
گر يک نفست ز زندگاني گذرد ... مگذار که جز بشادماني گذرد
هشدار که سرمايه سوداي جهان ... عمراست چنان کش گذراني گذرد .

ارسال شده: دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
توسط ae
دلم مي خواست سقف معبد هستي فرو مي ريخت
پليدي ها و زشتي ها به زير خاک مي ماندند
بهاري جاودان آغوش وا مي کرد
جهان در موجي از زيبايي و خوبي شنا مي کرد

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶, ۹:۵۷ ق.ظ
توسط SadafG
در اين شب سيه که فرو مرده شمع ما
اي مه چراغ کلبه من باش ساعتي :razz:

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۲۱ ق.ظ
توسط mohayer
يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

حافظ

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶, ۳:۴۸ ب.ظ
توسط radman1
تا سر زلف تو دست نسیم افتاده است
دل سودازده از غصّه دو نیم افتاده است

ارسال شده: جمعه ۳۰ آذر ۱۳۸۶, ۱۲:۴۱ ق.ظ
توسط yekta nazarpour
هر چند که در کوي تو مسکين و فقيريم
رخشنده و بخشنده چو خورشيد منيريم