صفحه 166 از 448

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۸:۱۲ ق.ظ
توسط saeede
در روز حَشر ساية کوه گناه من

گرديد از آفتاب قيامت پناه من

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۲۶ ق.ظ
توسط SadafG
نرگس کرشمه مي برد از حد برون خرام
اي من فداي شيوه ي چشم سياه تو :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۳۴ ق.ظ
توسط mohayer
وقت رفتن چشم پر حسرت چو بر هم مي‌نهاد
آتش اندر خشک و تر زد از نگاه آخرين

محتشم...

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۵۴ ق.ظ
توسط SadafG
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پير دگر باره جوان خواهد شد :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۴۹ ب.ظ
توسط arshiya_vilson
تسخير يک کشور بزرگ از تسخير قلب کوچک يک زن آسانتر است ( ناپلئون بناپارت )

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۶:۱۶ ب.ظ
توسط noora
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

:razz: حافظ

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۷:۵۴ ب.ظ
توسط naatamam
تـيـر عاشـق کش نـدانم بـر دل حـافـظ کـه زد
اين قدر دانم که از شعر ترش خون مي چکيد
(حـــافـــظ)

ارسال شده: چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۳۲ ب.ظ
توسط SadafG
در ره عشق که از سيل بلا نيست گذر
کرده ام خاطر خود را به تمناي تو خوش :razz:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۰۵ ق.ظ
توسط jupiter_2xl
شيراز و ميگن ناز واسه آفتاب جنگش**قلبا رو گرن ميزنه به هم تيريشه تنگش

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۵۹ ق.ظ
توسط essi10
شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم
بي تو بردن را براي با تو بودن دوست دارم

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۴۱ ب.ظ
توسط saeede
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از او همه ناز

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۰۶ ب.ظ
توسط arshiya_vilson
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ... آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم ... ... و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم