صفحه 168 از 448

ارسال شده: شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۱۶ ق.ظ
توسط mohayer
من اينجا چون نگهبانم و تو چون گنج
ترا آسودگي بايد، مرا رنج

پروين اعتصامي

ارسال شده: شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۵۸ ب.ظ
توسط vaispard
جهان پير است و بي بنياد **** ازاين فرهاد كش فرياد :razz:

ارسال شده: شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط naatamam
در بيابان گر به شوق کعبه خواهي رد قدم
سرزنش ها گـر کند خـار مغيـلان غم مخور

(حـــافـــظ)

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۳۸ ق.ظ
توسط essi10
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
( حــافـظ )

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۵۲ ب.ظ
توسط mohayer
دامن مکش به ناز که هجران کشيده‌ام
نازم بکش که ناز رقيبان کشيده‌ام

شهريار

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۵۶ ب.ظ
توسط SadafG
منم که ديده به ديدار دوست کردم باز
چه شکر گويمت اي کارساز بنده نواز :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۴۰ ب.ظ
توسط naatamam
ز اخــتــرم نظری ســــعــد در ره اســـت که دوش
مــیــان مــاه و رخ یــار مــن مــقــابــلــه بــــــــود
(حـــافـــظ)

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۰۲ ب.ظ
توسط ae
در عشق اگر عذاب دنيا بکشي
با اشک دو ديده نقش دريا بکشي
تا خلوت من هزار غربت باقيست
تنها نشدي که درد تنها بکشي :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۴۶ ب.ظ
توسط renger
يکي ز عاشقان شب ستاره بر نميکند
کسي به خانه ي دلم در شفق نميزند

نشسته ام به راه تو راه دگر نميروم
چنين نمايد اين دلم که حرف دل نميزند

ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۴۶ ق.ظ
توسط essi10
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد...........باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچي
( فريدون مشيري )

ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۳۴ ق.ظ
توسط renger
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور

ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۱۲:۵۲ ب.ظ
توسط SadafG
رنج ما را که توان برد به يک گوشه ي چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکني :razz: