صفحه 169 از 448

ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۲۵ ب.ظ
توسط mohayer
يار اگر طالب درد تو بود درمان چيست
از دوا روي بتاب و الم از دست مده

خواجوي کرماني

ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۳۸ ب.ظ
توسط saeede
هر شب به سير کويش از کوچه‌ي خرابات
نعره زنان برآيم يعني که مست اويم

ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۹ ب.ظ
توسط renger
مده اي رفيق پندم که به کار در نبندم
تو ميان ما نداني که چه ميرود نهاني

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۵۹ ق.ظ
توسط essi10
يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذرکن......لحظه ای چند بر اين آب نظر کن

آب آینه عشق گذران است..............................تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است..............تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم .........................سفر از پيش تو هرگز نتوانم

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۱۹ ق.ظ
توسط SadafG
من که از ياقوت و لعل اشک دارم گنجها
کي نظر در فيض خورشيد بلند اختر کنم
چون صبا مجموعه ي گل را به آب لطف شست
کج دلم خوان گر نظر بر صفحه ي دفتر کنم :razz:

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۲۰ ب.ظ
توسط mohayer
ما رابه ريزش مژه‌ي اشکبار بخش
اي آن که پاي کوه به دامن شکسته‌اي

صائب تبريزي

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۳۸ ب.ظ
توسط SadafG
ياري بدست کن که به اميد راحتش
واجب کند که صبر کني بر جراحتش :razz:

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۴۶ ب.ظ
توسط machkol
شهوت از خوردن بود کم کن ز خور یا نکاحی کن گریزان شو ز شر

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۸:۲۳ ب.ظ
توسط renger
روزگاري شد ز چشم اعتبار افتاده ام

چون نگاه اشنا از چشم يار افتاده ام

ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۱۰ ق.ظ
توسط essi10
من هنوز تشنه ي نورم تشنه ي دشت خورشيد

زود بيا که باد غربت همه ي پرامو چيد

ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۵۲ ق.ظ
توسط renger
دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد

نه بوصل ميرساني نه به قتل ميرهاني

ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۰۵ ب.ظ
توسط mohayer
يا بدان لب بده از وصل نصيب عشاق
يا چنان کن که چنين روي به کس ننمايي

سيف فرغاني