صفحه 184 از 448

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱:۰۱ ق.ظ
توسط vesta200
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وين راز سر به مهر به عالم سمر شود :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۰۶ ق.ظ
توسط AHMN
دل ميرود زدستم صاحبدلان خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتي شکسته ايم و اي باد شرطه برخيز
شايد که باز بينيم ديدار آشنا را

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۲۰ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
آن قصر که جمشيد در او جام گرفت *** آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور مي گرفتي همه عمر *** ديدي که چگونه گور بهرام گرفت

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۴۲ ق.ظ
توسط fereshteh blue
تو را که هر چه مراد است در جهان داري
چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داري

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۸ ق.ظ
توسط AHMN
ياد ايامي که در گلشن فغاني داشتم
در ميان لاله و گل آشياني داشتم

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۳۲ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
من از بيگانگان هرگز ننالم *** که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۵۱ ب.ظ
توسط AHMN
دوستي با هرکه کردم خصم مادر زاد شد
آشيان هرجا گرفتم خانه صياد شد
آن رفيقي که با خون و جگر پرورده ام
وقت کشتن در شبستان آمد و جلاد شد

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۱:۴۲ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
در اين درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نيي آگه

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۴:۵۴ ب.ظ
توسط milad1378
هر تير كه در كيش است گر بر دل ريش آيد***********مانيز يكي باشيم از جمله قربانها :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۵:۳۲ ب.ظ
توسط AHMN
اي که از کوچه معشوقه ي ما مي گذري
بر حذر باش که سر مي شکند ديوارش
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۶:۲۳ ب.ظ
توسط vesta200
شاهدان در جلوه ومن شرمسار کيسه ام
بار عشق ومفلسي صعب است مي بايدکشيد

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۶:۳۴ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
دمي با غم به سر بردن جهان يکسر نمي ارزد
به مي بفروش دلق ما کزين بهتر نمي ارزد