صفحه 187 از 448

ارسال شده: یک‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۱۲ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
نوش بي نيش ميسر نشود * * * * نيست صافي که مکدر نشود

ارسال شده: یک‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۲۹ ب.ظ
توسط AHMN
با پوزش براي تذکر . نفر قبلي بجاي حرف الف حرف ه را نوشتند.

در ره منزل ليلي که خطرهاست بجان
شرط اول قدم آن است که مجنون باشي
نقطه عشق نمودم بتو هان سهو مکن
ور نه چون بنگري از دايره بيرون باشي

ارسال شده: یک‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۳۷ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
يکي درد و يکي درمان پسندد
يکي وصل و يکي هجران پسندد

ارسال شده: یک‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۷, ۱:۳۸ ب.ظ
توسط AHMN
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقي زمردن محراس
مردار بود هر آنکه اورا نکشند

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
توسط fereshteh blue
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷, ۷:۴۱ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نياوده ام به بد ديدن

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۳۲ ق.ظ
توسط AHMN
نظر پاک تو اندر رخ جانان ديدن
که در آيينه نظر جز به صفا نتوان کرد
من چه گويم که تورا نازکي طبع لطيف
تا بحديست که آهسته دعا نتوان کرد

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۳۳ ق.ظ
توسط AHMN
نظر پاک تو اندر رخ جانان ديدن
که در آيينه نظر جز به صفا نتوان کرد
من چه گويم که تورا نازکي طبع لطيف
تا بحديست که آهسته دعا نتوان کرد

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۵۸ ق.ظ
توسط Horizon
دردا كه به آب پي نبرديم
سرگشته در اين سراب مرديم

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۱:۵۶ ب.ظ
توسط AHMN
ما هردو در اين صبح طربناک بهاري
از خلوت خاموشي شب پا به فراريم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده جان مهو تماشاي بهاريم

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۴:۵۷ ب.ظ
توسط fereshteh blue
مرا عهدي است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۵:۱۵ ب.ظ
توسط AHMN
من نيز چو خورشيد دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم که نپويم
هرصبح درآيينه جادويي خورشيد
چون مي نگرم اوهمه من من همه اويم