بيوگرافي خوانندگان و هنرمندان ايراني

در اين بخش مي‌توانيد در مورد موسيقي و مشاهير موسيقي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

New Member
پست: 8
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۲۳ ق.ظ
تماس:

پست توسط nariman »

لطفا از سیاوش قمیشی هم صحبت کنید مرسی
nariman
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15899
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72687 بار
سپاس‌های دریافتی: 31681 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

نغمه پرداز بیدار روشنایی و مهر

اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.

سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.

سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
Mahdi1944, دستت درد نکنه. من خيلي از سياوش قميشي خوشم مي آيد.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۳۹ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

زندگی نامه از افشين:

افشين متولد ۱۸ ارديبهشت سال ۱۳۵۷ .

محل تولدش بابله و از هفت سالگی به همراه خانواده‌اش در تهران زندگی کرده.

۱۰ ساله بود که گيتار دستش گرفت ( به تشويق شوهر خاله‌اش، کيا ) و شعر گفت و آهنگ ساخت.سال ۱۳۷۴ با خانواده‌اش به آلمان ( شهر مانهايم ) مهاجرت کرد و موسيقی رو جدی تر ادامه داد
نيتجه اين شد که در سال ۱۳۷۸ با شرکت پارس ويديو قرارداد امضا کرد و آلبوم " بوی بارون " به بازار اومد.

دومين آلبوم افشين، " ستاره " سال ۱۳۸۱ به‌وسيله شرکت ترانه بيرون آمد. اين اولين کاری بود که با K.O.‏ يعنی همون تهيه کننده‌اش در آلمان، ساخت.
آلبومی که بيشتر از همه صدا کرد، آلبوم " آس و پاس " افشين بود که يکسال پيش (۱۳۸۳) بيرون آمد و شهرت افشين رو جهانی کرد. آس و پاس " مخلوطی از موسيقی رقصی، هيپ هاپ و ريتم‌های ايرانی و رپ آلمانی بود؛ کاری به معنای واقعی کلمه جذاب و متفاوت با اونچه که در بازار موسيقی ايرانی وجود داشت.

افشين در بيشتر پايتخت‌ها و شهرهای بزرگ دنيا برنامه اجرا کرده: ونکوور، تورنتو، و مونترال در کانادا، آتلانتا، واشنگتن و لس آنجلس در آمريکا، در بريتانيا شهرهای لندن، منچستر، برمينگام و ليدز، در کوپنهاک دانمارک. استکهلم، مالمو، و گوتنبرگ (يوتی بری) سوئد، در پايتخت بلژيک، بروکسل و وين در اتريش و البته آلمان
تلويزيونت کار نمی‌کنه اما سيستم اينترنتت به راهه. پس وقتی بچه‌ها بهت ايميل ميدن تو نگاه می‌کنی؟

افشين: تنها چيزی که من توی اين خونه نياز دارم همين کامپيوترم هست که به اينترنت وصله. هر چند وقت ايميل‌ها رو نگاه می‌کنم و تا اونجايی که بتونم می‌خونم. راستش رو بگم ايميل‌ها رو جواب نميدم چون واقعاً نمي‌رسم. ولی خيلی سپاسگزارم از مردمی که به من نامه مي‌فرستن.


مثل اينکه خيلی چيزها توی زندگی تو عوض شده. برامون يه خورده توضيح بده.

افشين: سيستم زندگی من از دو سال پيش به کل عوض شد. يک رستوران داشتيم که اون رو فروختيم. اين همون موقعی بود که آلبوم "آس و پاس" بيرون اومده بود. بعداً من يک دفعه خودم رو توی يک فضای ديگه‌ای ديدم که هنوز هم نتونستم خودم رو توی اون فضا پيدا کنم. يکی از دلايلی که موسيقی رو مي‌خوام بذارم کنار همينه. چون دنيا با من غريب شده.


افشين بخاطر چه کسی از خوانندگی دست خواهد کشيد؟





الان مدتيه که توجه خيلی‌ها به دختر ويديوی “ماچ” افشين جلب شده.
۱- پگاه دختری که در ۲ ويديوی اخير افشين نقش اول رو بازی کرده.
۲- اسم Pegah هم روی گردنبند افشين نقش شده.
۳- افشين در مصاحبه اش با بی‌بی‌سی گفت که اين آخرين آلبومش خواهد بود و ديگه اين کار رو رها می‌کنه.

پگاه ۲۱ سالشه و ۱۰ ساله که با خانواده‌اش به هلند مهاجرت کرده. خودش بازی در ويديو و کار مانکنی رو دوست داره ( البته درس می‌خونه، رشته تجارت‌جهانی ). ازش پرسيدم که واکنشش دربرابر شايعاتی که درباره خودش در جرايد می‌خونه چيه؟

خيلی ناراحت می‌شم. وقتی يک دورغی رو درباره خودت می‌خونی خيلی عصبانی می‌شی. چون کاری نمی‌تونی بکنی و می‌بينی که يک کسی به خودش اجازه داده که اينجوری دروغ بنويسه.

آيا اين شايعات باعث می‌شه که ديگه از جامعه ايرانی خارج از کشور، دل زده بشی و بيشتر مواظب رفتارت بين ايرانی ها باشی؟

نه، چون فهميدم که اين شايعات ساخته می‌شه، چه کاری بکنی چه نکنی!

آيا درسته که تو بعد از يکی از کنسرت‌های افشين بهش گفتی" يا من يا کارت "؟

بعد از يکی از کنسرت‌های آخرش، بهش گفتم که خوانندگی تو با رابطه عاطفی ما جور در نمی‌ياد.
من این حرف رو وقتی زدم که خیلی عصبانی بودم و بحثمون شده بود.
هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کردم که با شما الان در این‌مورد صحبت کنم و افشین بخواد که این حرف رو اینقدر جدی بگیره و حتی بخواد بهش عمل کنه.
من اصلا از این مسئله راضی نیستم و به‌هیچ‌وجه اجازه نمی‌دم که افشین خوانندگی رو ترک کنه.
و من همه جور افشین رو در کار هنریش حمایت می کنم.
اخراج شده
پست: 224
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط ms »

سلام

از ابی هم چیزی دارید بزارید ..........
امروز که محتاج توام جاي تو خاليست
فردا که مي آيي به سراغم نفسي نيست
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15899
تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 72687 بار
سپاس‌های دریافتی: 31681 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

ms
در باره‌ي ابي مي‌تونيد در صفحة‌ي اول همين تاپيک مطالعه کنيد
http://centralclubs.com/viewtopic.php?t ... sc&start=0
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
susan, خيلي عالي بود دستت درد نکنه. اگر زندگينامه آرش رو هم در اينجا قرار بدي ممنون مي شم.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۳۹ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

زندگينامه آرش
نام کامل : آرش لبافی نژاد
سن : 28
محل تولد : تهران
محل زندگي : مالمو ، سوئد
اعضاي خوانواده : پدر ، مادر و دو برادر
شغل : خواننده ، تهيه کننده ، آهنگساز
علاقه مندي : بسکتبال ، اسکيت ، جمع آوري کلاه (به خصوص لبه دار)
ده سال اول زندگيش را در تهران سپري کرد و بعد از آن به اروپا رفت.
در اواخر دهه 80 به همراه خانواده به سوئد مهاجرت کرد.در ابتدا به شهر آپسالا و بعد از 5 سال به مالمو " شهري که هنوز در آنجا اقامت دارد" ، رفتند.
علاقه وصف ناپذيري به موسيقي دارد به طوري که خودش در اين مورد مي گويد :
" زندگي من موسيقي است و موسيقي زندگي من است."
در سال 2004 با انتشار اولين آلبومش "برو برو " به عنوان يکي از بهترين خوانندگان سوئد شناخته شد
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

پست توسط Ami R 940 »

استاد فرید زلاند بهترین آهنگساز ایران زمین


تصویر




دريک روز تابستاني نهم مرداد ماه 1334 شمسي در کابل افغانستان بدنيا آمدم . باشانس اينکه پدرم جليل زلاند هنرمندي بودکه در رأس موسيقي راديو افغانستان چهل و پنج سال خدمات اش تا قبل از تجاوزارت سرخ اتحاد جماهير شوروي سابق و واقعه سياه طالبان بر هيچ افغان پوشيده نيست. پدرم يکي از آوازخونان و آهنگسازان مبتکر بود و خود را هميشه درمقابل مردم مسؤل ميدانست. پدرم به هر کشور مسافرت هنري داشت به مو فقيت و عنوان هاي فوق العاده روبرو ميشد. براي مثال درسال 1341 در ايران با اجرا و ساختن آهنگ زيباي( ساربان) به روي شعر حضرت سعدي در کيهان آنروز نوشتند روح سعدي با آهنگ ساربان و صداي جليل زلاند دوباره زنده شد. مثال ديگر: درهندوستان دهلي نيوز به پدرم عنوان آواز طلائي و در مدراس و بمبئ ستاره موسيقي افغانستان و غزل خوان استثنائي دادند.
تجربه و رهنمائي هاي پدرم درزمينه آهنگسازي و مسئوليت هاي آن در مقابل مردم براي من يک مکتب استثنائي بوده واست. در 1348 شمسي با در دست داشتن بورس تحصيلي از وزارت فرهنگ و هنر به تهران مسافرت کردم. که مشغول تحصيل درهنرستان عالي موسيقي تهران در رشته پيانو شدم، که بعد از گذشت يک سال به هارموني و آهنگسازي تغييررشته دادم.
شاگرد استاداني چون آقايان فريدون فرزانه، يوسف زاده، مصطفي پورتراب، مرحوم مرتضي حنانه، مرحومه خانم خسروي و ديگر استادان عزيز بوده ام، که از زحمات بي دريغ شان هميشه سپاسگذارم. تحصيلات خودرا تاقبل از انقلاب اسلامي به پا يان رساندم.
تا با تعبيد اجباري که شامل اکثر همکارانم ميشد، من هم از تهران به لندن و سپس کانادا آمدم و بلاخره در اواخر سال 1979 درشهرلوس آنجلس مقيم شدم. در اواخر1980 وارد دانشگاه USC لاس انجلس، دانشکده موسيقي شدم که مدت دو سال در رشته موسيقي فيلم به تحصيل پرداختم.
آهنگسازي را درسال 1350 شمسي درتهران آغاز و اولين آهنگهاي خود را به روي ترانه هايي از اردلان سرفراز و با صداي ستار بنامهاي بهت و غزل ساختم که با اقبال فراواني مردم روبروشد. اين نکته مهم را بايد يادآور شوم که آشنائي من با برادر نازنيم اردلان سرفراز در کوچيني تهران دومين شانس زندگي من بود. چرا که بعداز مدتي اردلان سرفراز دريافت که ميتواند ترانه هاي خود را در اختيار من قرار دهد که روي ترانه هاش آهنگ بگزارم. که خوشبختانه تا امروز ادامه دارد. (هميشه محتاج دوستي وسپاسگزار همکاريش هستم)
درطول سي سال دوران آهنگسازي ام هيچ وقت مسؤليت خود را نسبت به مردم و ملت ايران فراموش نکرده و مهمتر اينکه هر چند خيلي، خيلي کوچک خود را پاسدار موسيقي امروزو و زبان فارسي ميدانم چرا که امروز بيشتر از هر زماني زبان، فرهنگ و موسيقي ما مورد تحديد نه تنها بيگانگان بلکه بعضي از مثلأ ترانه سرايان همزبان نيز قرارگرفته است.

فرید زلاند آهنگسازی که کارای زیبای او با صدا های دلنشین ابی و داریوش و ستار آثار جاویدانی رو خلق کرده است
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا

همین امروز فردا دل میزنم به دریا
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
Ami R 940, susan, ممنون.
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۴۴ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

پست توسط Ami R 940 »

استاد بابک بیات


تصویر



بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان, آقاى ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى کلاسيک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با اين اپرا ادامه داد.بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوريک دوستى عميقى پيدا کرد که اين دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, که اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ کسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد.
بابک بيات موسيقى فيلم را با فيلم غريبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فيلم غريبه,بيات موسيقى فيلم هاى : خوشيد در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فرياد زير آب, سريال چنگک و بسيارى موسيقى بيلم هاى ديگر را ساخت.
بعد از پيروزى انقلاب بابک بيات فعاليت موسيقى را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگى نامه صمد بهرنگى و بصورت ترانه هاى کودکانه خانم سيمين غديرى آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زرى پيرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صداى احمد شاملو موسيقى ساخت. بابک بيات موسيقى فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايى شروع کرد و در سال 1362 موسيقى فيلم هاى نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فيلم هاى شايد وقتى ديگر و مسافران ساخته هاى بهرام بيضايى, سريال سلطان و شبان, کشتى آنجليکا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختى, دستهاى آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايى موسيقى نوشته است و آخرين سريالى که وى براى آن موسيقى ساخته است سريال ولايت عشق است. بابک بيات در سال 1369 پس از چند بار کانديد بودن براى موسيقى فيلم بالاخره اين سال وقتى که از پنج کانديد موسيقى فيلم سه بار نام او را اعلام کردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براى فيلم عروس دريافت کرد.همچنين در سال 1375 وقتى که از بين چهار کانديد دو بار نامش اعلام شد, مجددا سيمرغ بلورين را دريافت نمود.در خانه سينما براى فيلم ساحره جايزه اول موسيقى فيلم را دريافت کرد.در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازى را براى صد سالگى سينما از آن خود کرد. در سال 1381 در مراسمى که در شيراز برگزار شد از بابک بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد.همچنين در همين سال و در مراسمى ديگر از بابک بيات به خاطر يک عمر تلاش در زمينه ترانه ايران تقديد شد که در اين مراسم پيامهايى از ايرج جنتى عطايى، بهرام بيضايى و... قرائت گرديد.
از ديگر فعاليتهايى بابک بيات در اين سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمين خورشيد" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونيک تهران و به رهبرى استاد "فريدون ناصرى" اجرا شد.
بابک بيات در کنار ساخت موسيقى, حدود هشت سال است که در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسيقى فيلم تدريس مى کند. بابک بيات هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال, ايرج جنتى عطايى, خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدى و ... که مشوق او بودند ياد مى کند.از دوستيش با ايرج جنتى عطايى و خاطراتشان, از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسيقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى ديگر که به چند ماه انجاميد همراهى مى کرد, و از خاطراتش با نصرت رحمانى: "زندگى بازيست, ما خود صحنه مى سازيم تا بازيگر بازيچه هاى ديگران باشيم, واى زين برد روان فرساى, من بازيگر بازيچه هاى ديگران بودم, گرچه مى دانستم اين افسانه را از پيش, زندگى بازيست."
وزمزمه مى کند شاملو را که: "همه لرزش دست و دلم, از آن بود که عشق پناهى گردد,پروازى نه گريزگاهى گردد, آى عشق آى عشق چهره آبيت پيدا نيست." از شفيعى کدکنى مى گويد.از ايرج جنتى عطايى مى گويد و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران.از سينما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سينما نياگارا.از اسفنديار منفرد زاده و و دوستى هاى قديمى و از ملوديهاى او که از بچه تهران قديم صحبت مىکند.از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهيار قنبرى.از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان که حتى بلنداى بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست.از بهرام بيضايى و استادى و احاطه اش در موسيقى فيلمى که قرار است برايش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آيداى مهربان.
بابک به زندگى گذشته خود مى بالد واز بيان آن ترسى ندارد.از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنايى با ايرج جنتى عطايى در همين محله ها.سرآسياب دولاب،خيابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترين صدايى به گوش همسايه ها مىرسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر 48 مترى بود.و خاطرات شيرين زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعريف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدينش براى او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقى را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد.
در زندگى بابک مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود.پسرش "مانى" که ده سال از بهترين دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها يک کودک سرمايه ذهنى يک پدر بود و شايد هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عميق، با فريادهايى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسيقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند.او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند.و اين کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هديه کرد.
بابک هميشه از دخترش "غزل" که در آينده نزديک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسيقى را دنبال مىکنند، رضايتمندانه صحبت مى کند.
و از همسرش که هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.


گفتنی است آلبوم اول ابی با آهنگسازی بابک بیات به بیرون اومد و آخرین آلبوم ابی با همکاری استاد بابک بیات تا3 سال دیگه عرضه می شود ........
دل خسته ام از این جا از آدمای دنیا

همین امروز فردا دل میزنم به دریا
New Member
پست: 8
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۲۳ ق.ظ
تماس:

پست توسط nariman »

سلام مهدی جان

خیلی عالی بود مرسی :D
nariman
ارسال پست

بازگشت به “موسيقي”