
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
روزی گذرتوان کرد
ازاین دیارِغربت
شاید که رفته باشد
این کینه ها ونفرت
تنها دراین خیالم
کزبی کسی نمیرم
فردا سفرتوان کرد
شاید خطرتوان کرد
با یاد عشق هردم من دم زنم
ولی وای
زین فکرِخوش گذرهم
روزی گذر توان کرد
درحیرتم که ساحل تا کی غریق گیرد
من غرق ِبحرِعشقم
آیا گذر توان کرد؟
فریاد ازاین عداوت
دردام دل فتاده
روزی ازاین عداوت
آری گذر توان کرد

ازاین دیارِغربت
شاید که رفته باشد
این کینه ها ونفرت
تنها دراین خیالم
کزبی کسی نمیرم
فردا سفرتوان کرد
شاید خطرتوان کرد
با یاد عشق هردم من دم زنم
ولی وای
زین فکرِخوش گذرهم
روزی گذر توان کرد
درحیرتم که ساحل تا کی غریق گیرد
من غرق ِبحرِعشقم
آیا گذر توان کرد؟
فریاد ازاین عداوت
دردام دل فتاده
روزی ازاین عداوت
آری گذر توان کرد

مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!

- پست: 441
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: essi8689@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 188 بار
- تماس:
اي همه آرامشم از تو پريشانت نبينم چون شب خاكستري سر در گريبانت نبينم
اي تو در چشمان من يك پنجره لبخند شادي همچو ابر سوگوار اين گونه گريانت نبينم
اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج ستاره در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم
مرغك عاشق كجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
قصه دل تنگيت را خوب من بگذار و بگذر گريه درياچه ها را تا به دامانت نبينم
كاشكي قسمت كني غمهاي خود را با دل من تا كه سيل اشك را زين بيش مهمانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
اي تو در چشمان من يك پنجره لبخند شادي همچو ابر سوگوار اين گونه گريانت نبينم
اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج ستاره در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم
مرغك عاشق كجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
قصه دل تنگيت را خوب من بگذار و بگذر گريه درياچه ها را تا به دامانت نبينم
كاشكي قسمت كني غمهاي خود را با دل من تا كه سيل اشك را زين بيش مهمانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
یاد تو کمرنگ شده...شاید رو به بیرنگیست...درخت زندگی ما میوه نداشت ...پوسیدگی باقیست...کاش ریشه اش هم میمرد...دود دور سرم میچرخد...دلم حرف میخواهد...رفتی مدتها پیش همین وقت...که برای تو دیوانه ام هنوز ...چه لذتی میبرم...آه چه لذتی میبرم از این خلوت تاریک...لعنت...لعنت به تو...لعنت به من....به ما...عفو کن...عفو کن این قلب کم سال را...
susan
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
آخرین باری که گریستم....
چه تفاوتی می کند که تو باشی یا نباشی.
چرخدنده های زمان بدون تو باز هم به حرکت خود ادامه میدهد
و زندگی نیزبدون تو ادامه میابد.
و بعد از تو چه کسی می داند که چه در دل داشته ای و چه در سر؟
غم نبودن تو دیری نمی پاید و چه آسان خاطرات تو ،
در گذشت زمان به فراموشی سپرده می شود.
susan
چه تفاوتی می کند که تو باشی یا نباشی.
چرخدنده های زمان بدون تو باز هم به حرکت خود ادامه میدهد
و زندگی نیزبدون تو ادامه میابد.
و بعد از تو چه کسی می داند که چه در دل داشته ای و چه در سر؟
غم نبودن تو دیری نمی پاید و چه آسان خاطرات تو ،
در گذشت زمان به فراموشی سپرده می شود.
susan

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت

- پست: 825
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
- محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:
باور کنیم
حرف آراممان نمی کند
وقتی در به در پی کسی می گردیم
یا گوشی تلفن را بر می داریم
و حرکات دست هامان تند تر می شود
حرف آراممان نمی کند
مگر پیش از خواب
وقتی سخت بخندیم
و روز را فراموش کنیم
یا گریه کنیم
تا به خواب رویم.
حرف آراممان نمی کند
وقتی در به در پی کسی می گردیم
یا گوشی تلفن را بر می داریم
و حرکات دست هامان تند تر می شود
حرف آراممان نمی کند
مگر پیش از خواب
وقتی سخت بخندیم
و روز را فراموش کنیم
یا گریه کنیم
تا به خواب رویم.
Empty spaces - what are we living for?
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن


