صفحه 4 از 5

ارسال شده: شنبه ۲ دی ۱۳۸۵, ۱:۵۸ ب.ظ
توسط susan
تصویر

بیوگرافی: زنده یاد ویگن-ویگن در سال 1308 در شهرهمدان بدنیاامدنام کامل وی ویگن دردیان هست او پدرایلین هنرمند معروف سینما وکارو نیز هست که کاروشاعر می باشداودارای مدرک تحصیلی دیپلم می باشد واز سال 1330باخواندن اواز فعالیت هنری خودرااغازکردشروع فعالیت او درسال 1332باخواندن اواز بر فیلم چهره اشنا ساخته حسن خردمند بود از عمده اوازهای شادروان می توان به قناری-مراببوس-گلی از بهشت-دختردریا-زن ایرونی-همیشه یاد توام-شادوماد-هفت هشت-مرابه یاد بیاور-دوکبوتر ودهها ترانه خاطره انگیز دیگر اشاره کرد



تمام فیلمهایی که ویگن عزیز درانها ترانه خونده یا بازی کرده


1=اتش وخاکستر هم خواننده هم بازیگر

2=ارامش قبل از طوفان هم بازیگر هم خواننده

3=ارشین مالالان هم خواننده هم بازیگر

4=اسمون جل فقط خواننده همراه باپوران ونخست

5=افت زندگی فقط خواننده همراه با روانبخش

6=اعتراف هم خواننده هم بازیگر

7=بازی عشق فقط خواننده

8=بچه های محل فقط خواننده همراه با ویدا قهرمانی

9=بیوه های خندان فقط خواننده

10=بی ستاره ها همراه بامهوش-یاسمین-افت

11=تپه عشق هم بازیگر هم خواننده

12=ترس وتاریکی هم خواننده هم بازیگر

13=چشمه عشاق هم خواننده هم بازیگر همراه با پوران

14=چهارراه حوادث فقط بازیگر

15=چهره اشنا خواننده همراه با حمید قنبری وناهید سرفراز وبازیگر

16=خون وشرف فقط بازیگر

17=درجستجوی داماد فقط خواننده باسیما

18=دنیای پول فقط خواننده همراه با عارف-پوران-ایرج-بهشته

19=شب نشینی در جهنم فقط خواننده همراه با بانو دلکش

20=طوفان در شهر ما فقط خواننده همراه با الهه

21=ضالم بلا هم خواننده هم بازیگر در هردو همراه با بانو دلکش

22=عروسک پشت پرده هم خواننده هم بازیگر

23=عروس دریا هم خواننده هم بازیگر

24=عسل تلخ هم خواننده همبازیگر

25=عشق بزرگ خواننده با منوچهر سخایی

26=فرداروشن هست خواننده با بانو دلکش وبازیگر

27=لاله اتشین هم بازیگر هم خواننده با پوران وبهشته

28=یکی بود کی نبود خواننده با مهوش



این 28فیلم اوج هنرنمایی ویگن بودند از نکات جالب فیلمها همصداشدن با بهترینها مثل بانو دلکش-عارف وزنده یاد پوران هست

اوبازیگر وخواننده بیشتر فیلمهای زنده یاد سامویل خاچیکیان هم بود



برگرفته از وب سایت هواداران ویگن

susan :razz:

ارسال شده: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۲۷ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
جواد یساری

تصویر

فكر مي‌كنم موج به ظاهر روشنفكري باعث شده كه بخشهايي از تاريخ موسيقي ماناديده گرفته بشن . اسمش رو ميذارم موسيقي مردمي . نميخوام به احساسم دروغ بگم ولي ترانه‌هاي جوادي ساري يا عباس قادري و داود مقامي در اكثراوقات برام قابل تحمل هستن . نميخوام مقايسه كنم ولي احساس مي‌كنم ارتباطي كه اين ترانه‌ها با مخاطبانشون برقرار مي‌كنن به مراتب قوي‌تر از
تاثيريه كه حتا ترانه‌هاي خونده شده توسط شجريان ، ناظري و ديگرانه . بااينكه بدون شك ترانه‌هاي بازاري هم دستمايه‌هاي اصيل دارن و جُدا ازموسيقي ايراني نيستن . فكر مي‌كنم قدري در حق اين ترانه‌ها ظلم شده . اون هم فقط به خاطر اينكه عوامانه هستن . حداقل بايد به اندازه موسيقي سنتي نواحي مختلف ايران براي اونها ارزش قائل شد.به آخرين مصاحبه جواد يساري
توجه كنين:

هتل «ساندراس»، طبقه اول، کاباره کوچینی دردبی، ساعت ۶ بعد از ظهر:
کسی در لابی هتل به دنبالم می‌آید و مرا به محل قرار راهنمایی می‌کند.جواد یساری مردی است با سبیل‌های پهن و صدایی کلفت که از همان ابتدااحساس می‌کنی رفتارش «‌مرامی» است. به
دیگران که آنجا نشسته‌اند تعارف می‌زند که بجایش مصاحبه کنند. او خیلی مراقب است که با زنی عکس نگیرد وحرف ناجوری از او پخش نشود. رفتار و اخلاق‌های خاص خودش را دارد، سرقرارش به موقع می‌رود و خیلی اهل قول و قراراست.
کاباره کوچینی را روز اول محمد خردادیان بعداز این که حکم تبعیدش به ایران لغو شد در دبی راه انداخته است. این کاباره را امروز کسی به نام«حاج احمد» می‌گرداند. اگرچه چهره‌اش مثل
حاج آقاهایی که ما در ولایتمان می‌شناسیم نیست، اما به هر حال حاج احمد است.
پیشنهاد می‌کند شب جا برایم رزرو کند.آبادانی است و گرم، اما فرصت نیست که بخواهم تا شب کاباره کوچینی باشم....
می‌شه خودتونو کامل معرفی کنید؟
من جواد یساری مازندرانی هستم. (چون گفتین کامل خودتو معرفی کن) متولد ۱۳۳۳، الان هم در خدمت شما هستم.
آقای یساری شما از کی می‌خونید؟
من از سال ۵۲ شروع کردم. البته منظورم پنجاه ودو ایرونیه که که با قبلش روی هم نزدیک چهل سالی می‌شه.
اولین آهنگی که خوندین یادتون می‌یاد چی بود؟
بله. «پول سیاه» یا راه بازه و جاده دراز.
تو ایران فقط تا قبل از انقلاب خوندین؟
من تا قبل از انقلاب پنج تا کاست دادم بیرون که آخرینش هم «سپیده دم» بودکه بعدش انقلاب شد و دیگه نخوندم.اما کارای شما خیلی جنبه‌های ناجوری نداشت،
چرا مجوز خوندن ندارید؟
والله تهران که اجازه خوندن به من ندادن، فعلابدون دلیل که ممنوع الصداهستم. خیلی هم خواهش کردم دلیل بیارین، چیزینگفتن. لابد مصلحت‌شون ایجاب می‌کنه که من نخونم. در حالی که من کارام همه خانوادگی بوده. من عین این جوونا بلد نبودن از اون جور کارا بخونم.
من تو اون زمونا یه آهنگی خوندم به نام«بچه‌ها». موقعی که این آهنگ درآمد، خیلی‌ها نامه نوشتن به مجله جوانان که ایشون کیه که این آهنگ روخونده، ما می‌خوایم صورت ایشونو ببینیم. زن وشوهرا زنگ می‌زدن و می‌گفتنباهم آشتی کردیم، بچه‌مون الاخون والاخونبوده با این آهنگ زندگیموندوباره شروع شده. رفتم جوانان، اون موقعرئیس‌اش آقای اعتمادی بود (خداحفظ اش کنه هرجا هست). گفت صد هزار تا نامه اومده از بچه‌ها.

این آهنگ بچه‌ها چیه؟ براش گذاشتم، گریه کرد. از اون روز که این آهنگ رو تو تاترپارس لاله‌زار می‌خوندم، خونواده‌ها هم می‌یامدن. روزای قشنگی بود. این بچه‌هایی که پدر مادارشون آشتی کرده بودندمی‌یامدن بالا ماچم می‌کردن.
خیلی‌ها می گن آهنگ‌های شما از نسل موسیقیکوچه و بازاره، نظر خودتون چیه؟
ما هم از گندم ری شدیم و هم از خرمای بغداد. نه اون دوره می‌ذاشتن تورادیو برنامه داشته باشیم، نه این دوره. اسمی هم که می‌تونستن رو ما بزارن این کلماتی بود که باهاش تقریبا مارو
کوچیک کنن. روح نعمت‌اللهآغاسی شاد. ایشون کاری کرده بود که رادیوتلوزیون التماس می‌کرد که بیادو نرفت.
همین که انقلاب شد همین آقایون سطح بالاییرادیو تلوزیون اونور آب، شروعکردند آهنگ‌های مارو خوندن. دیگران هم مثل خانم مهستی سپیده دم منو خوندنو زنده یاد سوسن دو تا از آهنگ‌های منو خوند،شهرام صولتی هم که دوستماست، یکی دیگه از آهنگامو خوند. بعد دیدم
خیلی از اینهایی که برای مامی‌گفتن، همونا رو خوندن منتها اسم آهنگ‌هاشون رو گذاشتن مردمی (پاپ). بهنظر من هنرمند باید مردمی باشه. فکر می‌کنماین از همه بهتره.
ترانه سرای شما کیه؟
همشو استاد سعید مهناویان محبت می‌کردند،سپیده دم مال سعید خوشرو بوداما بیشتر شعرام مال آقای مهناویان بود.
خودتون ترانه هم می‌گید؟
نه من خوندنو دوست دارم.
چی شد سراغ خوندن آمدید؟
چه سوال قشنگی. من اون زمونا کشتی‌گیر بودم.خیلی علاقه داشتم تو مردمباشم. با کشتی موفق نشدم، پاهام ایراد پیداکرد، الان هم آرتوروز دارم،پاهام خیلی ناراحته. بعد یه ته صدایی داشتیم،
با حسن شهرستانی غزل خوندم.جای اونم خیلی خالیه چون هم الان حتما ازرادیوتون صدای منو می‌شنوه.شنیدم هلنده یا سوئده، با کامیون کار می‌کنه.خلاصه از غزل خوندن شروع کردم که دوستای آهنگ‌ساز آمدن دنبالمون که بعد شروع کردیم به آهنگ خوندن.اولیش هم از علی نودوست اجرا کردم. بعدش استادبدر و بعد اگر موفقیتی هم دارم از سعید مهناویان بود.
اون آهنگ اول یادتون هست؟
ساده می‌خونم براتون: من دلمو می‌دم برای خودت. خودت می‌دونی و خدای خودت. دلی که دادم پس نمی‌گیرم دیگه... اینآهنگ بود. الان مورد پسندامروزه‌ای‌ها نیست. اونا کار نو می‌خوان.
الان کجا می‌خونید؟
هتل «سندراس» می‌خونم، تو میدون عبدالناصر،کاباره کوچینی. روز اول اینجارو آقای خردادیان شروع کردند که منم درخدمت‌شون بودم، بعد هم دوستانعزیز دیگه که آمدند. تقریبن اینجا یه چهار ماهو یه شیش ماه خوندم و الانهم تا عید خدمت‌شون هستم.
فضای دبی چه جوریه؟
خیلی بوی ایران رو می‌ده. خیلی ایرانی اینجاهست. احساس نمی‌کنم که زیادغریبم. همه دوستان میان حال و احوال می‌کنن،اون استقبالی که می‌کنن بیشتر برام ارزش داره و روحیه به من می‌ده.شده کسی برای دیدن شما و تجدید خاطرات از
ایران اینجا بیاد سراغتون؟
اینا همه با همین خاطرات میان اینجا، بچه‌ها،بر مزار مادر، سپیده دم که جاودان موسیقی شد و تو کتاب موسیقی به نام منثبت شد. بالاخره خواننده‌شون بودم. من دوست دارم ببینم جوونا
چی می‌گن. الان کارای قدیم‌ام رو که دوتا سی‌دی امروزیش کردم ودوباره خوندم، انگار می‌کنم که خود منم هفده، هجده ساله شدم. همین جوونا میانسراغم.
این جوونا چقدر می‌شناسنتون و از گذشته کاریتون خبر دارن؟
همش می‌گن بابام تو رو دوست داره، بابام دربارت گفته. مامانم گفته بچه‌ها رو خوندی ... خودشون بیشتر از زبون بابا ننشون صحبت می‌کنند. گفتم، غیراز این دوتا سی‌دی که با تصویره، هیچکسی منوبه صورت نمی‌شناسه. اما تافامیلی منو می‌گی، می‌پرسن چه کاره فلانی هستی، فکر نمی‌کنن من جواد یساری هستم.اون موقع یه عکس بدون روتوش کوچولو می‌زدن.روی هم رفته یه مقداری تقریباخواننده گمنامی هستم.
چون اینجا می‌خونید؛ ایران که بر می‌گردیدمشکلی براتون پیش نمی‌یاد؟
نه خیر. تا حالا با من کار نداشتن. معمولا من nعجیب تو خودمم. جای شلوغ نمی‌رم. این هتلی که من اینجا زندگی می‌کنم،شاید اتاقش دوازده سیزده مترباشه، اندازه حموم خونه من. اما یهو می‌بینی سه روز بیرون نیامدم، اما به موسیقی علاقه‌مندم. دوست دارم هر شب میکروفن
دستم باشه. عشقه دیگه. پدرعشق بسوزه که خیلی خانمان‌سوزه.
شما شغل دیگری هم دارید؟
بله. من اصلا بچه میدان شاپور سابقم که الانشده وحدت اسلامی. خیابونمهدی خانی مغازه دارم. چهل ساله که کار اصلیم لوازم منزله.
اگه بخواهید یه حرف به مردم بزنید چی می‌گید؟
والا برای گفتن خیلی چیزا هست. اما اگر بخوامخلاصه بگم؛ می گم: هم‌دیگررو سفت داشته باشین.

شاید این مصاحبه با یه تیکه که خودتون ازترانه‌ای که دوست دارید بخونیدکامل بشه، یه دهن می‌خونید؟
خوب من، قبل از همه پیشاپیش عید رو به هم وطناتبریک بگم و انشا الله اینسالی باشه که تمامی کشت و کشتار وخون‌ریزی‌ها تموم بشه... (به اطرافیانش اشاره می‌کند که می‌خواهد بخواند و می‌گوید:موزیک کو؟ و بعد با خنده ادامه می‌دهد: نه بابا خودم می‌خونم، بدون موسیقی هم ما مشکلی نداریم).
یه تیکه کوچک سپیده دمو می‌خونم: سپیده دم
اومد و وقت رفتن.. حرفی نداریم
ما برای گفتن.. هرچه که بوده بین ما تموم شد..
اینجا برام نیست دیگه جای
موندن.. من می‌رم از زندگی تو بیرون.. یادت
باشه خونمو کردی ویرون..
خونمو کردی ویرون.. اول آشنایی‌مون یادم میاد
یادم میاد.. گفتی به من
دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد.. رو سادگی
حرفتو باورم شد.. تو عاقبت
زندگیمو دادی به باد.. دادی به باد.. من میرم از
زندگی تو بیرون .. یادت
باشه خونمو کردی ویرون خونمو کردی ویرون..

ارسال شده: چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱:۱۷ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
تصویر

علیرضا افتخاری مهیاری در روز دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر هنر ؛ اصفهان دیده به جهان گشود . وی از همان کودکی بسیار خوب و رسا می خواند .
استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بودند که به پیشرفت افتخاری کمک های شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد.
اما وقتی در 14 سالگی نزد استاد تاج اصفهانی ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواستند.
افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرموده های استاد را آویزه ی گوش خود می کرد و سعی می کرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد .
استاد تاج اصفهانی علاوه بر منابع عظیم قرنها موسیقی ایرانی ؛ دارای منش های اخلاقی نیکویی هم بودند که زبانزد خاص عام است و یکی از آموخته های تاج به تمامی شاگردانش در وهله ی اول همین منش های اخلاقی بود.
شاگردی استاد بزرگی چون تاج اصفهانی نقطه عطفی در زندگی هنری افتخاری بود به طوری که افتخاری موفقیت هایش را مرهون استاد تاج می داند و از ایشان همیشه به احترام و نیکی یاد می کند .
در سال 1357 با حضور بزرگانی نظیر دکتر صفوت ؛ دکنر فروغ ؛ استاد شهنازی ؛ استاد تجویدی و ... در آزمون باربد موفق به کسب رتبه نخست گردید.
« استاد شهنازی دستش را روی دوشم گذاشت و فرمود که مواظب خودت باش تو دیگر خواننده ی این کشور شدی. من هم زانو زدم و دست ایشان را به احترام بوسیدم. »
اینها خاطرات افتخاری از آن دوران است .
در سال 1360 که استاد تاج به دیار باقی شتافتند؛ افتخاری به نزد استاد دادبه رفت . استادی که علی رغم اینکه استاد معروفی در زمره موسیقی ایران نبود، اما دارای گوش و هوش موسیقایی قوی بود و سهم به سزایی در احیای دشتستانی داشت .
استاد دادبه با افتخاری آواز و دو بیتی محلی و نیز صدا سازی کار کرد .
افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند . در حالی که در سنین جوانی بود.
وی در همین سالها نزدبزرگانی نظیر استاد کسایی و استاد شهناز هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است :
« روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پابرجا بود و همچنان ادامه می دادند.»
افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت ؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند.
در سال 64-63 با آوازی به نام قصه گیسو در ماهور و با نی کیانی نژاد در فیلم امیر کبیر صدای ایشان از تلویزیون پخش شد.
افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر ، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد کیانی نژاد را اجرا نمود.
اواخر دهه شصت با کنسرت های پیاپی در کشورهای مختلف مصادف بود و از این کنسرت ها می توان به کنسرت راه ابریشم در 28 شهر و کنسرت آلمان (مقام صبر به همراهی استاد مشکاتیان) و ... اشاره کرد .
در یکی از همین کنسرت ها در ونکور کانادا شایعه بمب گذاری در سالن سبب شد که ایشان به مدت 6 ساعت بدون امکانات صوتی در فضای آزاد برنامه اجرا کند که خود افتخاری هم از 6 ساعت خواندن پیاپی هنوز متعجب است آن هم بدون امکانات صوتی !
افتخاری در سال 69-68 در ژاپن با عارفی آشنا می شود که در پی این آشنایی به ختن چین نزد ایشان رفته و در آنجا عرفان و سلوک عرفانی را تجربه می کند . به طوری که در بازگشت ؛در آثارش تحول پیدا می کند و احساساتش در حین خواندن کاملاً تغییر می کند .
ناگفته نماند که افتخاری اولین کسی بود که بعد از انقلاب ، اشعار حافظ را به صورت ترانه و تصنیف خواند . تصانیفی نظیر : روز هجران ، نفس باد صبا و ...
در اوایل دهه هفتاد با ارائه آثاری نظیر نازنگاه ، نیلوفرانه ، سروسیمین ، یاد استاد و ... تبدیل به چهره ای شناخته شده در نزد مردم گردید.
در همین سالها در برنامه تماشاگه راز به همراهی اساتیدی نظیر جلال ذوالفنون ، بهزاد فروهری ، شهریار فریوسفی و ... به ارائه آثاری بداهه خوانی و نیز قطعات ضربی نمود که نمونه ای از این آثار در آلبوم مستانه و شب عاشقان بعدها عرضه شد .
در اواخر دهه هفتاد نیز کنسرت ها از سر گرفته شد اما این بار در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که نمونه ای از این کنسرت ها ، کنسرت لندن است که آلبوم آن اخیراً منتشر شده است .

« حسین خواجه امیری (ایرج) »

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۰:۴۰ ب.ظ
توسط hossein_s89
تصویر تصویر

حسين خواجه اميري ( ايرج )به سال 1313 در شهر كاشان متولد شد ، بيش از شش سال از سنش نمي گذشت كه شروع به زمزمه اشعار روز و عاميانه مردم كه رايج آن زمان بود مي كند .
پدر بزرگ وي كه از صدايي بسيار خوش برخوردار بوده ، يكي از خوانندگان به نام ناصرالدين شاه قاجار بود و هر وقت كه شاه قاجار اراده مي كرده بايد وي براي او بخواند ولي به طوري كه از شواهد و آثار بر مي آيد ، غير از دربار ، او خيلي مواقع براي مردم عادي نيز مي خواند و در محافل شركت مي كرده و مي خوانده ، پدر حسين خواجه اميري كه از صدايي خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسين را تحت تعليم خود قرار مي دهد و بسياري از شب ها كه ستاره هاي منطقه كويري كاشان مانند خوشه هايي از زمرد در آسمان خودنمايي مي كردند و محيطي شاعرانه به وجود مي آوردند ، وي را به صحراي اطراف شهر مي برد و او را تشويق به خواندن با صدايي هر چه بلند مي كرد . مدت ها حسين تحت تعليم پدر اين كار را ادامه داد و پس از چندي به تهران مي آيد و به كلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه يافت ، مدت شش ماه متوالي از محضر استاد صبا كسب فيض كرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهيم خان منصوري براي شركت در برنامه هاي راديويي به راديو دعوت شد . حسين مدت ها با اين اركستر همكاري مي كند و خودش ارتشي بود ، شب هاي جمعه به مدت نيم ساعت در برنامه ارتش شركت مي كند و پس از مدتي در اركستر آقاي عبدالله جهان پناه شركت و با اركستر او همكاري كرد .
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پيرنيا به برنامه گلها راه مي يابد و در اولين همكاري خود با گلها، آوازي در مايه " سه گاه " همراه با ويولون استاد علي تجويدي مي خواند و چندي بعد يكي از آهنگ هاي آقاي مهندس همايون خرم را با همكاري جليل شهناز و جهانگير ملك به نام گلهاي 510 در مايه مخالف "سه گاه " اجرا مي كند و از اين به بعد همكاريش با اين برنامه ادامه مي يابد . ايرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نيز علاقه وافر دارد وضرب به خوبي مي نوازد . وي معتقد است كه جامعه ايران ، آواز و آهنگ هاي اصيل ايراني را مي خواند و همين آثار و آهنگ ها است كه نمودار فرهنگ صوتي و ملي كشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سينه به سينه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و اين ميراث گرانقدر برايمان مانده و بايد در حفظ و اشاعه آن سعي و كوشش وافر داشته باشيم و به موسيقي ملي و سنتي سرزمين خود خيلي بيش از اين ها ارج گذاريم .
حسين خواجه اميري چون افسر ارتش بود لذا مشكلاتي براي اجراي برنامه هاي هنري خود از جمله نام حقيقي خود پيش روي داشت ، بدين سبب نام مستعار ( ايرج ) را براي خود برگزيد . ايرج كه از صدايي خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ايران خدمات شايان توجهي نمود به طوري كه در دور افتاده ترين قراء مملكت هم علاقمندان فراوان پيدا كرد ، ولي افسوس كه اين هنرمند خوش صدا ، اشتباه بزرگي را در زندگي هنري خود مرتكب شد و آن اين كه يكي از كارگردانان ابن الوقت سينماي آن زمان كه ضربات فراوان و سنگيني به صنعت فيلم سازي كشور زده بود ، وي را اغوا كرد و در بسياري از فيلم هاي ساخته او ، آهنگ هاي " آن چناني!" خواند كه اي كاش نمي خواند و به شهرت و مقام والا و اصيل هنري خود خدشه وارد نمي كرد . به هر حال صاحب نظران در موسيقي ايران ، متفق القولند كه وي يكي از بهترينهاي آواز ايران بوده كه هيچوقت خاطره او در آواز و موسيقي سنتي ايران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بيفتد ، اصليت خود را از دست نخواهد داد و حسين خواجه اميري ( ايرج ) هم حكم همين در و گوهر را دارد .

ارسال شده: شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۴۸ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
 تصویر 

استاد حسین قوامی« فاخته» در سال 1288 خورشیدی در تهران به دنیا آمد.پدرش رضا قلی خان قوامی از خاندان های اصیل تهران بود .او به موسیقی ایرانی عشق می ورزید ،خانه اش پایگاه هنرمندان زمان بود و اکثر آثار موجود موسیقی آن دوره را به صورت صفحات گرامافون در دسترس داشت. حسین که در چنین خاندانی پا به عرصه ی وجود گذاشته بود، از سنین کودکی گوشش با موسیقی آشنا وطنین دلپذیر ساز و آواز با خونش عجین شده بود.
صدایش خوب بود و پدر آن را می پسندید و گهگاه در مهمانی های خصوصی،تنها وگاه به همراه ساز وآواز می خواند و مورد تشویق قرار می گرفت.
قوامی وارد مدرسه ی نظام شد و در ارتش به درجه ی سرهنگی رسید.ولی در جوار خدمت دولتی همچنان
به کار هنر آواز ادامه می داد.
در سال 1325 خورشیدی به رادیو دعوت شد و چون برای ارتشیان اجرای برنامه های موسیقی مجاز نبود، نام مستعار« فاخته » را به پیشنهاد استاد روح الله خالقی برای خود برگزید و بعدها (در سال 1341)،وقتی بازنشسته شد با نام واقعی خود حسین قوامی همکاری خود را با رادیو ادامه داد.
قوامی از خوانندگان صاحب نام ایران و دارای سبک ویژه ای در اجرای آواز بود. او با برنامه ی « گلها » نیزهمکاری داشت.این هنرمند دارای طبعی بلند، بسیار آداب دان و متواضع بود. در سال های آخر زندگی به نارسایی دیدو به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و عاقبت در شانزدهم اسفند ماه سال 1368،این درد جانکاه وی را دربیمارستان ایرانمهر از پای در آورد و یکی دیگر از ستاره های درخشان هنر آواز و موسیقی ایران خاموش گشت.
ترانه هایی که با صدای استاد قوامی به جای مانده،همه شنیدنی و ارزشمند هستند، از جمله ترانه ی «جوانی»
و مخصوصاً ترانه ی « تو ای پری کجایی؟!» از هوشنگ ابتهاج که بی شک هنگام شنیدن به آن ،این روح انسان است که به پرواز درمی آید ! این ها چیزی نیستند که فراموش شوند !
یادش سبز و روحش شاد !

ارسال شده: دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱:۴۳ ق.ظ
توسط wolf156
گوگوش

تصویر

فائقه آتشین معروف به گوگوش، خواننده و هنرپیشه ایرانی در سال ۱۳۲۹ در خیابان سرچشمه در جنوب تهران زاده شد. پدر و مادر او از ایرانیانی بودند که تبارشان به جمهوری آذربایجان امروزی می‌رسید. هنگامی که ۲ ساله بود، پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند.

گوگوش نامی ارمنی برای پسران است که در کودکی، دایه ارمنی‌اش، فائقه را با این نام صدا می‌کرد که بعدها این نام را به عنوان نام هنری‌اش برگزید.

زندگی خصوصی گوگوش با فراز و نشیب‌ و تراژدی‌های فراوانی همراه بود و ازدواج‌ها و روابط ناموفقی برای او به همراه داشت. گوگوش فرزندی به نام کامبیز از شوهر اولش محمود قربانی دارد که هم‌اکنون در لس‌آنجلس به صنعت موسیقی می‌پردازد.

گوگوش بعد از بیست و یک سال سکوت و زندگی منزویانه در ایران، در سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۹) با خروج از ایران دوباره فعالیت هنری خود را با آلبوم زرتشت که بخشی از آن در ایران (به صورت مخفیانه) ضبط و در کانادا تکمیل و پخش شد را آغاز کرد و به انجام سری کنسرتهای بازگشت پرداخت که با استقبال بی نظیر ایرانیان و فارسی زبانان خارج از ایران مواجه شد. وی هم اکنون در شهر لوس آنجلس در آمریکا زندگی می‌کند و هنوز به ادامه این فعالیت‌های هنری می‌پردازد. وی در سال ۲۰۰۴ آلبوم آخرین خبر و در سال ۲۰۰۵ آلبوم مانیفست را ضبط و پخش کرد که مورد استقبال شدید دوستاداران وی قرار گرفت. وی همچنین به تازگی یکی از آهنگهای آلبوم جدیدش بنام "آبی"را نیز در اختیار دوست داران قرار داده است. و بعد از ۲ سال سکوت مجدد در امریکا کنسرت سال ۲۰۰۵ خود که تور امریکا بود اغاز کرد که در تاریخ ۱۷ سپتامبر در فروم لوس انجلس اغاز کرد
اطلاعات كلي:
دختر صابر آتشین (بازیگر)
همسر سابق محمود قربانی (صاحب هتل کاباره میامی و پدر کامبیز گوگوش)
همسر سابق بهروز وثوقی (بازیگر)
همسر مسعود کیمیایی (کارگردان)
مادر کامبیز (خواننده)
دارای مدرک تحصیلی متوسطه
آغاز فعالیت هنری با عملیات آکروباسی (۱۳۳۴)
ادامه فعالیت هنری با خوانندگی (۱۳۳۸)
شروع فعالیت در سینما با بازی در فیلم بیم و امید
شروع مجدد خوانندگی پس از وقفه‌ای طولانی در سال ۱۳۷۹ (کانادا)

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ آبان ۱۳۸۷, ۶:۵۸ ب.ظ
توسط KKK12
kheyli khob bod faghat age mishe yekam az ahang haye emrozi bezarid mamnon misham :-)

آیا ایرانی بودن یکی از افراد گروه یانی حقیقت دارد؟؟؟

ارسال شده: شنبه ۹ آذر ۱۳۸۷, ۱۲:۴۲ ب.ظ
توسط samanrossonero
آیا ایرانی بودن یکی از افراد گروه یانی حقیقت دارد؟؟؟