صفحه 5 از 5

نشر و تبليغ اسلام

ارسال شده: جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷, ۸:۱۷ ب.ظ
توسط hedayat.m
نفوذ و توسعه اسلام در چين

سهم ايرانيان‏ در نفوذ اسلام در چين نيز سهم عظيمی بوده است . در كتاب " اسلام ، صراط مستقيم " ، مقاله فرهنگ اسلامی در چين " از آغاز نفوذ اسلام در چين و توسعه آن و دوره ضعف آن بحث می‏كند . نقش‏ ايرانيان در تبليغ و ترويج اسلام در چين از محتوای اين مقاله كاملا مشهود می‏گردد .
راجع به آغاز ورود اسلام در چين تاريخچه‏ای از منابع چينی نقل می‏كند كه‏ منحصر به منابع چينی است و در منابع اسلامی از آن ياد نشده است . می‏گويد :
تاريخ كهن دودمان " تانگ " اشاره می‏كند كه به سال دوم سلطنت " يونگ وی " در حدود سال 31 هجری فرستاده‏ای از عربستان به دربار خاقان‏ آمد و هدايايی با خود آورد اين فرستاده گفت كه دولت ايشان سی و يك سال‏ قبل تاسيس يافته است . . . خاقان پس از كسب اطلاعاتی چند از دين مقدس‏ اسلام ، آن را با تعاليم كنفوسيون موافق می‏بيند و اسلام را تأييد و تصديق‏ می‏كند ولی مقرراتی مانند پنج مرتبه نماز يوميه و يك ماه روزه به طبع وی‏ گران می‏آيد و بدان نمی‏گرود ولی به سعد و همراهان وی اجازه تبليغ‏ دين اسلام را در چين می‏دهد و موافقت خود را با تأسيس اولين مسجد در شهر چانگان اعلام می‏دارد و بدين وسيله علاقه خود را بدين مقدس اسلام ابراز می‏نمايد . بنای اين مسجد واقعه مهمی در تاريخ اسلام به شمار می‏رود كه هنوز هم پس از قرنها تعمير و
تجديد بنا ، به صورت آبرومندی در " سيان جديد " باقی می‏ماند " .
اگر اين جريان واقعيت داشته باشد آغاز نفوذ اسلام در چين به وسيله خود اعراب مسلمان بوده است .
از اين جريان كه بگذريم ، اسلام به وسيله سوداگران مسلمان كه بسياری از آنها ايرانی بوده‏اند ، در چين نفوذ يافت . در كتاب نامبرده می‏نويسد : در عصر خلافت بنی‏اميه و بنی‏عباس مسافرت سوداگران و مبلغين مسلمان به‏ چين افزايش يافت و عربهايی كه در خلافت بنی‏اميه به چين وارد شده بودند به " تازيان سفيدپوش " معروف بودند . در دوره خلافت عباسيان كه روابط دوستانه بين امپراطورهای اسلام و چين توسعه بيشتری يافت ، دسته‏های‏ فراوانی از تازيان بدان ديار رفته و اين عربها را " تازيان سياه پوش "
می‏گفتند .
. . . در يك قرن و نيم ، يعنی در فاصله سال 31 تا 184 هجری ، عده قابل‏ توجهی از بازرگانان عرب و ايرانی از راه دريا به چين وارد می‏شوند و در بندر " كوانگ چو " اقامت می‏گزينند و از آن تاريخ به بعد . رفته رفته‏ در راسته ساحل به پيشروی خود ادامه می‏دهند و به شهرهای مهم آنجا نفوذ می‏كنند و بالاخره به اقصی نقاط شمالی چين و تا شهر " هانگ چو " نيز می‏رسند . . . در اين عصر تعداد سوداگران عرب و ايرانی در نواحی جنوبی رو به افزايش می‏گذاشت و رفته رفته با زنان چينی وصلت اختيار كرده و در
آنجا ساكن می‏شدند . اين مسلمين دارای جوامع مخصوصی بودند و از ساير مردم چين جداگانه زندگی می‏كردند تا بتوانند در مراسم‏
عروسی و اعمال روزانه خود احكام مقدس اسلام را رعايت كنند . حتی آنها محاكم شرعی مخصوصی داشتند كه در مسائل مربوط به ازدواج و طلاق و ارث و غيره مطابق فقه اسلامی رفتار می‏كردند . اين استقلال جامعه مسلمين در آن عصر دليل ديگری بر نفوذ و قدرت اسلامی در چين آن روزی می‏باشد.
ايضا می‏نويسد :
تجار ايرانی و عرب ، ابريشم و كالاهای صنعتی و ظروف چينی و ساير امتعه‏ تجارتی از چين به شرق ميانه و اروپا می‏بردند . و در بازگشت از نباتات‏ طبی و ادويه و مرواريد و ساير فرآورده‏های آن نواحی به چين می‏آوردند . اين‏ تجار در حقيقت واسطه‏ای بودند كه بوسيله تجارت پرسود خود ساير مسلمين را برای تجارت و تبليغ دين به طرف چين جلب می‏كردند و وقتی دسته‏های تازه‏ای‏
از مسلمين به چين وارد می‏شدند باعث افزايش جوامع مسلمان در شمال غربی و جنوب شرقی كشور می‏شدند .
و نيز می‏گويد :
در قسمتهای شمال ، اغلب انحصار حمل و نقل به وسيله كاروانهای الاغ و اسب و شتر در اختيار آنان بود و در امتداد رودخانه " يانگ تسه " و " هوايهو " و برنجزارهای اطراف نهرهای منشعب از رودخانه نيز داد و ستد غله و حمل و نقل به وسيله مسلمانان انجام می‏گرفت و همين امروز استعمال‏ اصطلاحات و ارقام فارسی در داد و ستد غلات دليل بارزی بر تفوق گذشته‏ مسلمين در اين نواحی است .

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: جمعه ۱۰ آبان ۱۳۸۷, ۹:۳۸ ب.ظ
توسط hedayat.m
سربازی و فداكاری
سربازی ايرانيان در راه اسلام ، اعم از آنچه به نتيجه مثبتی رسيده است‏ ، يا علی‏رغم تلاشها و مجاهدات خالصانه اين قوم ، نتيجه درخشانی از آن به‏ بار نيامده است يكی از صفحات درخشان روابط اسلام و ايران است . فعاليتهای فداكارانه ايرانيان مسلمان مقيم يمن را قبلا خوانديد . نهضت‏ ايرانيان عليه حكومت اموی كه منتهی به روی كار آمدن عباسيان گشت نيز از اين نوع خدمات است . اين قيام نظامی چنانكه در پيش بدان اشارت رفت‏ صرفا برای اقامه شعائر اسلامی و بازگرداندن عرب به شاهراه اسلام بود ، گواينكه در عين موفقيت نظامی ، در اثر اينكه دودمانی كه روی كار آمدند بهتر از امويان نبودند ، نتيجه درخشانی از آن به دست نيامد .
در خود ايران در قرن دوم و سوم برخی نهضتها صورت گرفت كه جنبه‏ ضداسلامی داشت و سركوب شد . دقت در تاريخ نشان می‏دهد كه اين ايرانيان‏ مسلمان بودند كه آن قيامها را سركوب كردند نه مردم عرب .
اگر سرداران و سربازان مسلمان ايرانی نبودند محال بود كه قوم عرب‏ بتواند قيامی كه در آذربايجان در قرن سوم به وسيله بابك خرم دين رهبری‏ می‏شد باتلفاتی در حدود دويست و پنجاه هزار نفر سركوب كند . همچنين است‏ ساير قيامهايی كه به وسيله المقنع يا سنباد يا استادسيس رهبری می‏شد .
سلطان محمود غزنوی به جنگهای خود در هند رنگ اسلامی داده بود . سربازان‏ ايرانی فتوحات هند را با شور يك جهاد اسلامی انجام می‏دادند . و همچنين‏ در جنگهای صليبی سلاطين ايران به نام اسلام و تحت تأثير احساسات اسلامی‏ جلو هجوم صليبی‏های غربی را گرفتند .
سربازان ايرانی ، اسلام را به آسيای صغير بردند نه عرب يا قوم ديگر . در اينجا نيز از مقاله آقای دكتر سيد جعفر شهيدی در كتاب " هزاره شيخ‏ طوسی " استفاده می‏كنيم . معظم‏له می‏نويسد :
در عرف مسلمانان ، بلاد روم ، عبارت از ممالك روم شرقی است ، چنانكه‏ دريای مديترانه را " بحرالروم " می‏نامند . بر همين اساس سرزمين آسيای‏ صغير را روم گفته‏اند . . . هنگامی كه مسلمانان سراسر شام را گشودند ، حمله به آسيای صغير امری ضروری می‏نمود . معاويه در خلافت عمر می‏خواست‏ بدانجا بتازد ولی بامخالفت خليفه مواجه شد . اما در خلافت عثمان اين‏ آرزو برای وی تحقق يافت و توانست تا عموريه پيش برود از آن تاريخ به‏ بعد در طول سالها خلافت اموی و عباسی ، اين سرزمين مورد تاخت و تاز مسلمانان و روميان بود و دژها و شهرهای آن منطقه دست به دست می‏گشت .
لكن به شهادت تاريخ هيچگاه برای خلفای اموی و عباسی ممكن نشد كه نفوذ اسلام را در سراسر اين منطقه مستقر سازند ، . . . تنها در حكومت سلاجقه‏ است كه می‏بينيم اوضاع اين منطقه دگرگون می‏شود ، سراسر آسيای صغير تحت‏ تصرف اين خاندان در آمد و رسالت تبليغ اسلامی و نشر معارف دين در اين‏ منطقه بازبان و ادبيات فارسی به نظم و نثر آغاز شد ، و بدانجا رسيد كه‏ در آسمان عرفان اسلامی آفتاب درخشانی چون مولانا جلال‏الدين طلوع كرد و نخست روشنی بخش آن منطقه شد و سپس در تمام قلمرو فارسی زبان اسلام نور افشانی كرد . اين عبارت را از " مسامره‏الاخبار " تأليف آقسرائی كه از جمله كتابهای مفيد در تاريخ آسيای صغير است نقل می‏كنيم ، زيرا نماينده‏ طرز تفكر زمامداران مسلمان و مردم ايران نسبت به سرزمينهای گشوده است .
اگر در اشغال عراق يا سرزمينهای غربی قصد خلفای اسلام تحصيل جزيه و ازدياد درآمد و عمران بيت‏المال بوده است ، فاتحان شرقی جز ترويج دين و گسترش‏ اسلام نظری نداشتند .
در همان كتاب راجع به فعاليتهای نظامی مسلمين در هند می‏نويسد :
در سال 43 هجری برای اولين بار عبدالله‏بن سوار عبدی كه از جانب‏ عبدالله بن عامربن كريز مامور مرز " سند " بود به سرزمينهای آن ناحيه‏ حمله برد . در سال 44 مهلب بن ابی‏صفره بدانجا حمله برد و در سال 89 هجری‏ محمدبن قاسم در جنگی پادشاه سند را بكشت و با كشته شدن او سرزمين هند به‏ تصرف مسلمانان درآمد . اما انتشار اسلام در معظم شبه قاره هند نيز به‏ وسيله ايرانيان بود .
رفتار محمود غزنوی در جانب مشرق بی‏شباهت به عبدالرحمن اول حكمران‏ اسپانيا فاتح اسلامی در مغرب نيست . ولی ناگفته نماند كه بين فتوحات‏ اسلامی در شرق و غرب تفاوتی بزرگ به چشم می‏خورد مسلمانان عرب در جانب‏ غربی توانستند دامنه فتوحات خود را تا قلب اروپا پيش ببرند ، اما در طول تاريخ بسياری از آن مناطق از حوزه متصرفات اسلامی خارج شد ، و مردم‏ آن سرزمين مسلمانی را رها كردند ، ولی تمدن اسلامی كه به وسيله عنصر ايرانی در نواحی شرقی پايه‏گذاری شد ، آنچنان ثابت و استوار ماند كه پس‏ از گذشت قرنها هنوز آن مردم به قبله مسلمانان نماز می‏خوانند و كتاب‏ كريم را تلاوت می‏كنند . و شگفت اينكه در همان سال كه قسمتی از خاك‏ مسلمانان در ناحيه شمالی شبه جزيره عربستان مورد تجاوز واقع و اشغال‏ گرديد ، در جانب شرق ايران دولتی با 90 ميليون تن به نام پاكستان بوجود آمد و الحاق خود را به ممالك اسلامی اعلان نمود .
هر چند در اين فتوحات نام قلج ارسلان ، سبكتكين ، محمود غزنوی و امثال‏ آنها برده می‏شود كه ترك نژادند ، اما همان‏طور كه آقای دكتر شهيدی تذكر داده‏اند آن ترك نژادان در آن وقت نماينده و مظهر قدرت مردم سرزمين‏ ايران بوده‏اند و به نام پادشاهانی مسلمان بر اين ملت ، حكمرانی داشته‏اند و اين ملت ايران بود كه جهاد می‏كرد نه مردم ديگر .

علم و فرهنگ
سرعت پيشرفت و توسعه ، كليت و شمول و همه جانبگی ، شركت طبقات‏ مختلف اجتماع ، اشتراك مساعی ملل گوناگون ، چيزهايی است كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامی سخت برانگيخته است . جرجی زيدان می‏گويد :
عربها ( مسلمانان ) در مدت يك قرن‏واندی مطالب و علومی به زبان خود ( عربی ) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند ، آری مسلمانان در ايجاد تمدن شگفت‏آور خود در غالب موارد به همين سرعت‏ پيش رفته‏اند . مسلمين علومی را كه در فهم و درك قرآن و سنت بدانها نياز داشتند از قبيل علم قرائت ، تفسير ، كلام ، فقه ، حديث ، نحو ، صرف ، معانی ، بيان ، بديع ، سيره نبوی و غير اينها ابداع و اختراع كردند و اگر اقتباس‏ كردند اقتباسشان ناچيز بوده است . و علومی را كه محصول تمدن آنروز و نتيجه مساعی و زحمات ملل ديگر بود از طبيعی و رياضی و نجوم و طب و فلسفه و غيره برای خود ترجمه و نقل كردند و بر آنها افزودند .
و هم او می‏گويد :
مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفی و رياضی و هيئت و طب و ادبيات ملل‏ متمدن را به زبان عربی ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهای مشهور آن روز و بيشتر از يونانی و هندی و فارسی كتابهايی ترجمه كردند و در واقع بهترين‏ معلومات هر ملتی را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه‏ و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند ، و از ايرانيان تاريخ و موسيقی‏ و ستاره‏شناسی و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس كردند ، و از هنديان طب ( هندی ) حساب و نجوم و موسيقی و داستان و گياهشناسی‏ آموختند ، از كلدانيان و نبطيها كشاورزی و باغبانی و سحر و ستاره‏شناسی و طلسم فرا گرفتند و شيمی و تشريح از مصريان به آنان رسيد . و در واقع‏ عربها ( مسلمين ) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايی بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب ، تمدن اسلام را پديد آوردند.

نخستين حوزه علمی
علوم و فرهنگ اسلامی ، و بطور كلی تمدن اسلامی ، تدريجا رشد كرد و باليد و بارور شد .
جوشش و جنبش علمی مسلمين از مدينه آغاز شد . اولين كتابی كه انديشه‏ مسلمين را به خود جلب كرد و مسلمين در پی درس و تحصيل آن بودند قرآن و پس از قرآن احاديث بود . برای اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادی و شاگردی و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد می‏شنود آشنا شد . مسلمين‏ با حرص و ولع فراوانی آيات قرآن را كه تدريجا نازل می‏گشت فرا می‏گرفتند و به حافظه می‏سپردند و آنچه را كه نمی‏دانستند از افرادی كه رسول خدا آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحی معروف بودند می‏پرسيدند . بعلاوه بنا به توصيه‏های مكرر رسول خدا سخنان آنحضرت را كه به‏ سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا می‏گرفتند در مسجد پيغمبر رسما حلقه‏های درس تشكيل می‏شد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل‏ اسلامی و تعليم و تعلم پرداخته می‏شد .
بعد از مدينه ، عراق محيط جنب و جوش علمی گشت . در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند . اما پس از بنای بغداد ، آن شهر مركز علمی شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهای ديگر به جهان اسلام منتقل گشت‏ بعدها ری و خراسان و ماوراءالنهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت‏ يك مهد علمی درآمدند . جرجی زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام‏
مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد می‏كند ، می‏گويد :
دانش پروری و علم دوستی بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونی يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند ، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانی و رومی و هندی و ترك و يهود و مصری و مسيحی و ديلمی و سريانی ، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان‏ و ماوراءالنهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به‏ تأليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هر جا اسلام حكومت می‏كرد علم و ادب به‏ سرعت پيشرفت می‏نمود در اين تأليفات گرانبها خلاصه‏ای از تحقيقات بنی‏نوع‏ انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده می‏شد و مباحث مهمی از علوم طبيعی‏ ، الهی ، نقلی ، رياضی ، ادبی و عقلی در كتب جمع شده بود و در نتيجه‏ تحقيقات علمای اسلام ، علوم مزبور دارای شعب متعدد گشت.
اوائل كار كه علوم بيگانه ترجمه و نقل می‏شد ، اكثريت دانشمندان را علمای مسيحی ، بالاخص مسيحيان سريانی تشكيل می‏دادند ، ولی تدريجا مسلمين‏ جای آنها را گرفتند . جرجی زيدان می‏گويد :
خلفای عباسی در دوره نهضت ، تخم علم و ادب را در بغداد افشاندند و ميوه و محصول آن به تدريج در خراسان و ری و آذربايجان و ماوراءالنهر و مصر و شام و اندلس و غيره به دست آمد و در عين حال بغداد كه مركز خلافت‏ و ثروت اسلامی بود تا مدتی مثل سابق مركز دانشمندان ماند و گذشته از پزشكان مسيحی كه در خدمت خلفا به ترجمه و طبابت مشغول بودند ، عده‏ای از دانشمندان مسلمان نيز از بغداد برخاستند ، ولی به طور كلی دانشمندان عاليقدر مقيم بغداد بيشتر مسيحيان بودند كه از عراق و ساير نقاط برای استخدام در دستگاه خلفا به بغداد می‏آمدند . دانشمندان‏ مسلمان غالبا در خارج از بغداد ظهور كردند . به خصوص موقعی كه مملكتهای‏ كوچك اسلامی پديد آمد و فرمانروايان آن ممالك به تقليد خلفا در ترويج‏ علم و ادب كوشش نمودند و دانشمندان را به مراكز فرماندهی خود : قاهره ، غزنين ، دمشق ، نيشابور ، استخر و غيره دعوت كردند نتيجه اين شد كه رازی‏ ازری ، ابن سينا از بخارا ( تركستان ) بيرونی از بيرون ( سند ) ابن جليل‏ گياه شناس ، ابن باجه فيلسوف ، ابن زهره پزشك و خاندان وی و ابن رشد فيلسوف و ابن روميه گياه شناس از اندلس برخاستند .

نقش ایرانیان
هر چند اكثر آثار علمی كه از خارج دنيای اسلام نقل و ترجمه شد از غير ايران بود ، ولی اكثريت آثار اسلامی ، چه در رشته علوم دينی و چه در رشته‏های ديگر به وسيله دانشمندان مسلمان ايرانی به وجود آمد . افتخار و امتياز ايرانيان در دوره اسلام در همين است ، ادوارد براون می‏گويد :
اگر از علومی كه عموما به اسم عرب معروف است اعم از تفسير و حديث و الهيات و فلسفه و طب و لغت و تراجم احوال و حتی صرف و نحو زبان عربی‏ آنچه را كه ايرانيان در اين مباحث نوشته‏اند مجزی كنيد بهترين قسمت آن‏ علوم از ميان می‏رود .
نمی‏خواهيم مبالغه كنيم و حقوق مسلمانان غير ايرانی را ناديده بگيريم .
تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی از هيچ قوم خاص نيست ، از اسلام و مسلمين به‏ طور عموم است . هيچ ملتی اعم از عرب و ايرانی و غيره حق ندارد آن را به‏ نام خود قلمداد كند . ولی همچنانكه قبلا گفتيم هر ملتی حق دارد سهم خود را مشخص كند و توضيح دهد . و علوم قرآن پرداختند و به استدلال و اجتهاد و استنباط تمسك جستند . . .
ادوارد براون نيز مدعی است كه در قرن اول هجری با اينكه شور علمی‏ مسلمانان فوق‏العاده زياد بود ، كتابی تدوين نشد ، كليه معلومات سينه به‏ سينه و نسل به نسل شفاها منتقل می‏گشت و قرآن تقريبا تنها اثری بود كه به‏ نثر عربی باقی بود . می‏گويد :
كسب علم ( در قرن اول هجری ) فقط به وسيله مسافرت ميسر می‏شد و سفرهايی كه در طلب علم می‏كردند و در وهله اول نخست به مقتضای اوضاع و احوال هر سفر جهات موجبه‏ای داشت لكن به تدريج سفر رسم شد و سرانجام تقريبا به يك نوع جنون مبدل گرديد و احاديثی از قبيل حديث‏ ذيل مؤيد سفرهای علمی شد : پيغمبر فرمود هر كه راهی را در طلب علم طی‏ كند خدا او را به راهی كه به بهشت منتهی می‏گردد می‏برد . . . مكحول اصلا بنده‏ای بود در مصر كه چون آزاد گشت حاضر نشد از آن مملكت خارج شود مگر
وقتی كه جميع علوم متداول در مصر را كسب نمود و پس از آنكه به اين كار توفيق يافت به حجاز و عراق و شام رفت تا حديث معتبری درباره تقسيم‏ غنائم به دست آورد . . .
ولی اين نظر بی‏اساس است . از مطالعه دقيقتر در آثار صدر اسلام معلوم‏ می‏گردد كه كتابت و يادداشت از زمان پيغمبر اكرم معمول شد و ادامه يافت‏ ، مدارك فراوان برای اثبات اين مدعا وجود دارد . در پاورقی ترجمه فارسی‏ جلد اول تاريخ ادبيات براون . قسمتی از كتاب " مصنفات الشيعة الامامية فی‏العلوم الاسلاميه " تأليف علامه فقيد شيخ الاسلام زنجانی بر رد نظريه‏ امثال براون نقل كرده و خلاف آن را اثبات كرده است . همچنين علامه‏ جليل ، مرحوم آيةالله سيد حسن صدر علی الله مقامه در كتاب بسيار نفيس‏ " تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام " كذب و بطلان اين نظريه را اثبات‏ كرده‏اند .

علل و عوامل سرعت
يكی از علل سرعت پيشرفت مسلمين در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم‏ و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمی‏ورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست‏ هر كس آنها حكمفرما بوده است .
از اينرو مسلمين اهميت نمی‏دادند كه علوم را از دست چه كسی می‏گيرند و به وسيله چه اشخاصی ترجمه و نقل می‏شود و به دست آنها می‏رسد . بلكه‏ براساس آنچه از پيشوای عظيم‏الشأن خود آموخته بودند ، خود را به دليل‏ اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلی حكمتهای جهان می‏دانستند ، حكمت را نزد ديگران امری " عاريت " تصور می‏كردند، معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا زيست كنند . معتقد بودند كه حكمت در محيط بی‏ايمانی غريب و بيگانه است ، وطن حكمت‏ قلب اهل ايمان است .اين بود كه مسلمين تمام همت و سعيشان اين‏ بود كه بر علوم و معارف جهان دست يابند .
جرجی زيدان درباره علل و عوامل سرعت پيشرفت تمدن اسلامی می‏گويد : يكی‏ از عوامل مؤثر در سرعت پيشرفت تمدن اسلام و ترقی و تعالی علوم و ادبيات‏ در نهضت عباسيان اين بود كه خلفا در راه ترجمه و نقل علوم از بذل هر چيز گران و ارزان دريغ نداشتند ، و بدون توجه به مليت و مذهب و نژاد ، دانشمندان و مترجمين را احترام می‏گزاردند و همه نوع با آنان مساعدت‏ می‏كردند و از آنرو دانشمندان مسيحی ، يهودی ، زردشتی ، صابی ، سامری‏ دربارگاه خلفا گرد می‏آمدند و خلفا طوری با آنان به مهربانی رفتار می‏كردند كه بايد طرز رفتار آنان برای فرمانروايان هر ملت و مذهبی سرمشق‏ آزاديخواهی و عدالت گستری باشد .
جرجی زيدان چنين نتيجه می‏گيرد كه مردم در تعصب و عدم تعصب از بزرگان‏ (خلفا ، سلاطين) خويش پيروی می‏كنند و اگر بزرگان و فرمانروايان‏ آزادمنش باشند ، سايرين نيز از آنان تبعيت دارند و عكسش هم عكس است. ولی اين نتيجه‏گيری صحيح نيست . امثال سيد شريف رضی دنباله رو خلفا نبودند ، سعه صدر و بلند نظری را از خلفا نياموخته بودند ، از شارع مقدس‏ اسلام آموخته بودند كه علم را به هر حال محترم می‏شمارد ، و لهذا وقتی كه‏ به سيد اعتراض شد ، پاسخ داد كه من در حقيقت علم را مرثيه گفتم نه شخص‏ را .
آقای دكتر زرين كوب نيز در كتاب " كارنامه اسلام " روح تسامح و بی‏تعصبی مسلمين را عامل مهمی در سرعت پيشرفت مسلمين می‏شمارند. جرجی زيدان با اينكه تعصب مسيحی دارد و در بعضی مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهی می‏خواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابی جز قرآن مخالف بودند ، مع ذلك اعتراف می‏كند كه تشويق اسلام به علم عامل‏ مؤثری بوده است . می‏گويد : همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشای علوم اسلامی فارغ‏ شدند . كم كم به فكر علوم و صنايع افتادند و برای خود همه نوع وسايل تمدن‏ فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند و چون از كشيشان‏ مسيحی مطالبی از فلسفه شنيده بودند ، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقه‏مند گشتند به خصوص كه احاديث وارده از ( حضرت) رسول اكرم صلی الله عليه وآله وسلم آنان را به تحصيل علم و به خصوص‏ فلسفه تشويق می‏نمود كه از آن جمله فرموده است : " علم بياموزيد اگر چه‏ در چين باشد " . " حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا می‏گيرد و اهميت نمی‏دهد كه كی آن را گفته است " . " آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است " . " از گهواره تا گور دانش بياموزيد " .
آقای دكتر زرين كوب می‏نويسد :
توصيه و تشويق مؤكدی كه اسلام در توجه به علم و علما می‏كرد از اسباب‏ عمده بود در آشنايی مسلمين با فرهنگ و دانش انسانی ، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده‏ بود ، مكرر به برتری اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود ، و يكجا شهادت " صاحبان علم " را تالی شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين‏ خود به قول امام غزالی در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت … از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل ، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار می‏كرد . چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمی‏توانست بپردازد ، در صورتی كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد می‏آموخت آزادی می‏يافت . همچنين به تشويق وی بود كه زيدبن ثابت زبان عبری يا سريانی يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب‏ سبب می‏شد كه صحابه به جستجوی علم رو آورند ، چنانكه عبدالله بن عباس‏ بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايی پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولی نيز به زبان سريانی و قوت پيدا كرده‏ بود

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: یک‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط hedayat.m
قرائت و تفسير
در ميان علوم اسلامی ، اولين علمی كه تكون يافت . علم قرائت و پس از آن علم تفسير بود . علم قرائت مربوط به لفظ قرآن است كه چگونه خوانده‏ شود ، و علم تفسير مربوط به مفاهيم و معانی كلام‏الله مجيد است . رسول اكرم بعضی از صحابه را مستقيما تعليم می‏دادند و آنان را كه قرآن را آموخته بودند مأمور تعليم‏ برخی ديگر می‏كردند . تابعين كه عصر رسول اكرم را درك نكرده بودند قرآن‏ را از صحابه آموختند . آنچه‏ مسلم است اين است كه مسلمين نهايت كوشش را به كار می‏بردند تا قرآن‏ كريم را آن چنان قرائت كنند كه شخص رسول اكرم قرائت می‏كرده‏اند در ابتداء قاريان شفاها و سينه به سينه فن قرائت را از اساتيد و معلمان خويش فرا می‏گرفتند و به شاگردان تعليم می‏دادند ، سپس در اين علم‏ كتابهايی تاليف شد .
بعضی مدعی شدند اول كسی كه در علم قرائت كتاب تأليف كرد ابوعبيد قاسم بن سلام ، متوفادر 224 هجری بود . ولی اين نظر مردود شناخته شده است‏حمزه‏بن حبيب كه شيعه و از قراء سبعه است و در حدود يك قرن قبل از قاسم‏ بن سلام می‏زيسته است ، پيش از او به تاليف كتاب در فن قرائت پرداخت‏ .
همچنانكه علامه بزرگوار آيةالله مرحوم سيد حسن صدر تحقيق كرده‏اند و از كلام ابن‏النديم در الفهرست و كلام نجاشی در فهرست او شاهد آورده‏اند . ابان بن تغلب كه از اصحاب و شيعيان امام علی بن الحسين زين‏العابدين‏ عليه‏السلام است پيش از همه اينان به تدوين علم قرائت پرداخت . مرحوم صدر اثبات می‏كنند كه
اول كسی كه قرآن را جمع‏آوری كرد و نوشت‏ اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام بود .
اول كسی كه قرآن را نقطه‏گذاری كرد ( تا آنوقت نقطه گذاری در خط معمول نبود ) ابوالاسود دئلی از اصحاب اميرالمؤمنين بود .
اول كسی كه در علم قرائت كتاب تصنيف كرد ابان بن تغلب بود و هم او اول كسی است كه در معانی قرآن و توضيح لغات مشكله قرآن كتاب نوشت.
اولين كسی كه در فضائل قرآن كتاب نوشت ، ابی بن كعب صحابی معروف است‏ كه شيعی است .
اول كسی كه در مجازات قرآن تاليف كرد ، فراء نحوی‏ معروف است كه شيعی و ايرانی است.
اول كسی كه در احكام قرآن كتاب‏ نوشت محمدبن سائب كلبی است .
اول كسی كه در تفسير تصنيف كرد سعيدبن‏ جبير بود " به هر حال در ميان تابعين و شاگردان تابعين ده نفرند كه به عنوان متخصص فن قرائت شناخته شده‏اند . هفت‏ نفر از آن ده نفر معروفتر و مشهورتر و معتبرترند .چهار نفر از اين هفت نفر ايرانيند و سه نفر غير ايرانی . از چهار نفر ايرانی دو تن شيعه‏اند و از سه نفر غير ايرانی نيز دو تن شيعه‏اند .
اهتمام ايرانيان به تفسير و فقه و حديث كه مستقيما با متن اسلام مربوط بوده است از هر مورد ديگر بيشتر بوده است . برای ما فعلا ممكن نيست همه‏ مفسران ايرانی را از صدر اسلام تا عصر حاضر معرفی كنيم . برای‏ اينكه نمونه‏ای از خدمات ايرانيان در تفسير ارائه داده شود كافی است كه‏ نظری به تفاسير برجسته و مفسران مشهور و معروف ميان مسلمين بيندازيم . اكثر اين مفسران ايرانی بوده‏اند .
1- تفسير علی بن ابراهيم قمی
2- تفسير عياشی
3- تفسير نعمانی
4- تفسير تبيان
5- مجمع‏البيان
6- روض الجنان
7- تفسير صافی
8- تفسير ملاصدرا
9- منهج‏الصادقين
10- تفسير شبر
11- تفسير برهان
12- نورالثقلين

حديث و روايت
يكی از ميدانهای خدمت ايرانيان به اسلام در صحنه علم و فرهنگ ، فن‏ حديث است فن حديث يعنی فن استماع و قرائت و ضبط و جمع و نقل سخنان‏ رسول اكرم يا ائمه اطهار .
محرك اصلی مسلمين به فراگيری و جمع و نقل اخبار و احاديث اولا نياز مسلمين به احاديث در امور دينی بود . ثانيا شخص رسول اكرم بنا بر روايت مسلم و قطعی شيعه و سنی مكرر مردم را تشويق می‏كرد كه آنچه از او می‏شنوند ضبط كنند و برای آيندگان نقل نمايند لهذا از صدر اسلام مسلمين علاقه شديدی به‏ ضبط و نقل احاديث نبوی نشان می‏دادند .علاقه‏مندان به احاديث نبوی برای استماع حديث از صحابه و يا تابعين از شهری به‏ شهری و از منطقه‏ای به منطقه‏ای می‏رفتند.
علاقه و شور مسلمانان به نقل و ضبط و استماع احاديث نبوی از زمان خود آن حضرت آغاز گشت ، و به حكم اينكه هر وقت تقاضای يك كالا زياد شود كالاهای تقلبی هم به بازار می‏آيد گروهی از ضعيف الايمانان در زمان خود آن‏ حضرت احاديثی از آن حضرت نقل و روايت كردند كه اساسی نداشت و خود آن‏ وجود مبارك در صدد تكذيب برآمد . در يك خطابه عمومی پيدايش كذابين و وضاعين را اعلام فرمود آنگاه برای اينكه معياری اصيل معرفی كند قرآن كريم‏ را معيار صحت و سقم احاديث منقوله و منسوبه به خودش قرار داد .
با اينكه اهتمام به استماع و ضبط و نقل احاديث هم در ميان عامه وجود داشت و هم در ميان پيروان اهل البيت ، يك تفاوت اساسی در قرن اول‏ هجری ميان عامه و ميان پيروان اهل‏البيت بود ، و آن اينكه عامه در مدت‏ يك قرن به پيروی از دستور خليفه دوم و نظر برخی صحابه ديگر ، نوشتن و كتابت حديث را مكروه می‏شمردند به عذر اينكه حديث با قرآن مشتبه نشود و يا اهتمام به حديث جای اهتمام به قرآن را نگيرد . ولی پيروان اهل‏البيت‏ از همان صدر اول ، همچنانكه نسبت به استماع و ضبط و نقل احاديث اهتمام‏ می‏ورزيدند نسبت به كتابت آنها نيز اهتمام داشتند .
عامه در اول قرن دوم متوجه اشتباه خود شدند و اين سد كه وسيله خليفه‏ دوم به وجود آمده بود ، در قرن دوم به دست عمربن عبدالعزيز خليفه اموی‏ زاهد شكسته شد . اين بود كه‏ و ابوسعيد خدری و جمعی ديگر مكروه می‏شمردند ، اما علی بن ابی طالب‏ عليه‏السلام و انس بن مالك و برخی ديگر برخلاف نظر می‏دادند ، لهذا پيروان‏ علی از صدر اسلام به نوشتن احاديث پرداختند برخلاف پيروان عمر . تا آنكه‏ در قرن دوم اجتماع شد بر ضد نظر عمر .
اولين و دومين كتاب حديثی شيعه يكی كتابی است به خط علی عليه‏السلام كه‏ در نزد ائمه اطهار عليه‏السلام بوده و ائمه گاهی آنرا به ديگران ارائه‏ می‏داده‏اند و يا از آن نقل می‏كرده‏اند كه در كتاب علی چنين آمده است ، ديگر كتابی است به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام .
از اين دو كتاب كه بگذريم ، اولين كتاب حديثی ، كتاب ابو رافع غلام‏ آزاد شده رسول خدا است كه در سنن و احكام و قضايا نوشته است . علمای شيعه مانند نجاشی‏ درالفهرست او را اول مصنف شيعه دانسته‏اند .
بعد از ابورافع ، سلمان فارسی كتاب حديث كرده است . اثر سلمان فارسی‏ درباره شرح و توضيح حديث جاثليق رومی بوده است كه بعد از وفات رسول‏ اكرم به مدينه برای تحقيق آمد .
پس از سلمان نام عده ديگر از قبيل ابوذر غفاری و اصبغ بن نباته و ديگران برده می‏شود . سليم بن قيس از صحابه اميرالمؤمنين تاليفی دارد كه‏ اخيرا به طبع رسيده است. در طبقه بعد كتابی كه از شيعه باقی مانده و طبقه به طبقه روايت شده‏ است " صحيفه سجاديه " است ، وفات امام سجاد در اواخر قرن اول است و اين اثر جاويد كه به نام زبور آل محمد معروف شده است از نيمه دوم قرن‏ اول به صورت مكتوب دست به دست نقل و روايت شده است .
نيمه اول قرن دوم يعنی زمان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام كه تا حدودی برای شيعه آزادی بوده است دوره اوج نقل و روايت و ضبط و كتاب‏ حديث است نام چهار هزار نفر برده می‏شود كه از محضر امام صادق استفاده‏ كرده‏اند اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام چهارصد كتاب حديثی‏ تأليف كرده‏اند كه به " اصول اربعماه " معروف است ، مؤلفان اين‏ كتابها از مليتهای مختلفند.
در دوره بعد ، يعنی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ، تأليف جوامع‏ حديث رائج شد . كتب حديثی كه امروز در ميان شيعه و سنی موجود است همان‏ جوامع است و در اين دوره است كه ايرانيان نبوغ خود و هم اخلاص و صميميت خود را نسبت به اسلام در اين زمينه نشان داده‏اند . در اينجا معروفترين و معتبرترين كتب حديث شيعه و سنی را نام می‏بريم تا معلوم گردد اكثريت قريب به اتفاق نويسندگان جوامع حديث‏ شيعه و سنی ايرانی بوده‏اند . بحث خود را از جوامع حديث شيعه آغاز می‏كنيم .

1- كافی - تأليف ثقةالاسلام ، شيخ المحدثين ، ابوجعفر محمدبن يعقوب‏ كلينی رازی .
2- من لايحضره الفقيه تأليف رئيس المحدثين ابوجعفر محمدبن علی بن‏ بابويه قمی معروف به صدوق .
3- تهذيب الاحكام ، تأليف شيخ الطائفه ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی‏
4- استبصار . اين كتاب نيز تأليف شيخ‏الطائفه ابوجعفر طوسی است. اين كتاب مشتمل بر پنجهزار و پانصد و يازده حديث است .
چهار كتاب نامبرده در شيعه به نام " كتب اربعه " معروف است و معتبرترين كتب حديث شيعه به شمار می‏رود مولفين اين كتب كه هر سه نام‏ محمد دارند و كنيه هرسه شان ابوجعفر است به محمدين ثلثه متقدم معروفند . پس از اين چهار كتاب سه جامع حديثی ديگر در شيعه هست كه معروفترين‏ جوامع است :

1- بحارالانوار تاليف شيخ‏الاسلام ، علامة المحدثين محمدباقربن محمدتقی‏ مجلسی . اين كتاب جامعترين كتب حديث است .
2- وافی ، تأليف حكيم و عارف و محدث مشهور محمدبن المرتضی معروف‏ به ملامحسن فيض كاشانی . اين كتاب جامع كتب اربعه با حذف مكررات است .
3- وسائل الشيعه . تأليف محدث متبحر محمدبن الحسن الشامی معروف به‏ شيخ حر عاملی.
از اين هفت جامع كه بگذريم به چند جامع ديگر برميخوريم كه با ارزش و واجد اهميتند ، از قبيل عوالم عبدالله بن نورالله بحرينی ، و جامع الاحكام‏ سيد عبدالله شبر و مستدرك الوسائل مرحوم حاج ميرزا حسين نوری . همچنانكه معلوم گشت از شش نفر محدث بزرگ شيعه پنجنفر ايرانی و يك‏ نفر جبل عاملی ( شامی ) است و از سه نفر محدث ديگر نيز يكی ايرانی است‏ .

احاديث اهل تسنن :
در ميان اهل تسنن اول كسی كه تدوين حديث كرد عبدالملك بن جريح است كه در قرن دوم می‏زيسته است . عبدالملك بن جريح‏ عرب نيست و ظاهرا ايرانی نيز نيست . اين مرد در سال 144 درگذشته است‏ اولين جامع حديثی اهل تسنن موطا مالك بن انس است كه الان موجود است‏ . مالك ، عرب و عرب نژاد است و يكی از امامهای چهارگانه اهل تسنن‏ است . در ميان كتب حديث اهل تسنن شش كتاب است كه به صحاح سته معروف‏ است ما برای اينكه معياری از شركت ايرانيان مسلمانان در تدوين كتب‏ حديث اهل تسنن به دست داده باشيم همان كتابها را با مؤلفين آنها معرفی می‏كنيم
1- صحيح بخاری ، تأليف محمدبن اسماعيل بخاری. اين كتاب معتبرترين‏ كتاب حديث در ميان اهل تسنن به شمار می‏رود . بخاری اصلا اهل بخارا است .
2- صحيح مسلم . مؤلف اين كتاب مسلم بن حجاج نيشابوری است ، پس از صحيح بخاری معتبرترين كتاب حديث در نزد اهل تسنن ، صحيح مسلم است .
3- سنن ابوداود. مؤلف اين كتاب سليمان بن اشعث معروف به ابوداود سجستانی است ، اهل سيستان است .
4- جامع ترمذی ، نويسنده كتاب محمد بن عيسی ترمذی است. ترمذ از بلاد ماوراءالنهر است .
5- سنن نسأی مؤلف اين كتاب ابوعبدالرحمن احمدبن علی بن شعيب نسأی‏ است.
6- سنن ابن ماجه ، نويسنده اين كتاب محمدبن يزيدبن ماجه قزوينی است.
چنانكه ديديم ، همچنانكه مؤلفان " كتب اربعه " شيعه كه معتبرترين‏ كتب حديث شيعه است ايرانی بوده‏اند ، مؤلفان " صحاح سته " اهل تسنن‏ نيز كه معتبرترين كتب اهل تسنن است ايرانی هستند ، اعم از ايرانی‏ ايرانی نژاد يا ايرانی عرب نژاد . علاوه بر مؤلفان " صحاح سته " در ميان معاريف و مشاهير محدثين اهل‏ تسنن كه به عنوان " حافظ " و يا ساير عناوين حديثی معروفند و كتب‏ حديثی مهم و ذی قيمتی از نظر احاديث اهل سنت تأليف كرده‏اند ، علمای‏ ايرانی فراوانند ما برای احتراز از تطويل از ذكر نام آنها خودداری می‏كنيم‏

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷, ۳:۵۷ ب.ظ
توسط hedayat.m
فقه و فقاهت
فن فقه عبارت است از فن‏ استخراج و استنباط احكام از مدارك : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل . علم‏ فقه يك علم نظری است ، برخلاف حديث كه صرفا نقلی و حفظی است. مسلمين از قرن اول به " اجتهاد " پرداختند. اجتهاد به مفهوم صحيح، از لوازم دينی مانند اسلام است كه از طرفی دين همگانی است ، به قوم و نژاد و منطقه‏ای اختصاص ندارد ، و از طرف ديگر همه زمانی است و دين خاتم‏ است و در همه شرايط متغير روزگار كه لازمه تمدن بشری است حاكم است. فقه از صدر اول هم در ميان شيعه وجود داشته و هم در ميان اهل سنت . اهل تسنن مدعی هستند اول فرد مسلمانی كه اجتهاد كرد ، معاذبن جبل از اصحاب رسول خدا است كه به امر آن حضرت سفری برای تبليغ اسلام به يمن رفت و داستانش معروف است . علامه فقيد ، سيد حسن صدر ، در كتاب تأسيس الشيعه می‏نويسد" اولين كتاب فقهی شيعه در عصر اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام وسيله‏ عبيدالله بن ابی رافع ، كه كاتب و خزانه‏دار آن حضرت بود تأليف شد " .

بطور كلی در فقهاء شيعه چه در عصر ائمه عليهم‏السلام و چه در اعصار بعد تا حدود قرن هفتم اكثريت را فقهاء غير ايرانی تشكيل می‏داده‏اند. علت اين مطلب واضح است ، شيعه در آن دوره‏ها در ايران در اقليت بوده‏ است . شيعيان لبنان ، حلب ، عراق ظاهرا از شيعيان ايران هم بيشتر بوده‏اند و هم شرائط مساعدتری داشته‏اند . از قرن هفتم به بعد ، مخصوصا در سه چهار قرن اخير اكثريت فقهاء شيعه‏ را ايرانيان تشكيل داده و ميدهند . در عين حال در همين دوره‏های اخير برخی‏ فقهای شيعه از ميان عرب برخاسته‏اند كه فوق‏العاده مقام شامخی دارند. علم فقه ، يعنی فقه مدون كه در آن كتاب تدوين و تأليف شده است و آن‏ كتب هم اكنون نيز موجود است ، سابقه هزار و صد ساله دارد. تاريخ فقهاء شيعه را از زمان غيبت صغرا ( 260 - 320 ) آغاز می‏كنيم بدو دليل :
يكی اينكه : عصر قبل از غيبت صغری عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور ، هر چند فقهاء و به معنی صحيح كلمه مجتهدين و ارباب فتوا كه‏ ائمه اطهار آنها را به فتوا دادن تشويق می‏كرده‏اند بوده‏اند ، ولی خواه‏ ناخواه فقهاء ، به علت حضور ائمه اطهار عليهم السلام تحت‏الشعاع بوده‏اند ، يعنی مرجعيت آنها در زمينه دستنارسی به ائمه بوده است و مردم حتی‏ الامكان سعی می‏كردند به منبع اصلی دست يابند و خود آن فقهاء نيز مشكلات‏ خود را تا حد مقدور و ممكن با توجه به بعد مسافتها و ساير مشكلات با ائمه‏ اطهار در ميان می‏گذاشتند . ديگر اينكه علی الظاهر فقه مدون ما منتهی‏ می‏شود به زمان غيبت صغرا ، يعنی تأليف و اثری فقهی قبل از آن دوره از فقهاء شيعه فعلا در دست نداريم يا اين بنده اطلاع ندارد . ولی به هر حال در شيعه نيز فقهاء بزرگی در عصر ائمه اطهار وجود داشته‏ است كه با مقايسه به فقهاء معاصر آنها از ساير مذاهب ارزش آنها معلوم‏ و مشخص می‏شود .مفتيان اولی كه در زمان غيبت صغرا بوده‏اند آغاز می‏كنم:
1 - علی بن بابويه قمی متوفا در سال 329 ، مدفون در قم . پدر شيخ‏ محمدبن علی بن بابويه معروف به شيخ صدوق است كه در نزديكی شهر ری مدفون‏ است . پسر محدث است و پدر ، فقيه و صاحب فتوا . معمولا اين پدر و پسر به عنوان " صدوقين " ياد می‏شوند .
2 - عياشی سمرقندی‏ صاحب تفسير معروف است. عياشی ، ابتداء سنی بود و بعد شيعه شد .
3 - ابن ابی عقيل عمانی ، گفته‏اند : يمنی است ، عمان از سواحل دريای‏ يمن است
4 - ابن جنيد اسكافی ، از اساتيد شيخ مفيد است گويند كه در سال 381 درگذشته است .
5 - شيخ مفيد ، نامش محمدبن محمدبن نعمان است . هم متكلم است و هم‏ فقيه . شيخ مفيد از چهره‏های‏ بسيار درخشان شيعه در جهان اسلام است . ابويعلی جعفری كه داماد مفيد بوده‏ است گفته است كه مفيد شبها مختصری می‏خوابيد ، باقی را به نماز يا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد می‏گذرانيد . شيخ مفيد شاگرد شاگرد ابن ابی‏عقيل است .
6 - سيد مرتضی معروف به علم الهدی ، متولد 355 و متوفا 436 علامه حلی‏ او را معلم شيعه اماميه خوانده است . مردی جامع بوده است ، هم اديب‏ بوده و هم متكلم و هم فقيه . او و برادرش سيد رضی جامع نهج‏البلاغه نزد شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل‏ كرده‏اند .
7 - شيخ ابوجعفر طوسی ، معروف به شيخ الطائفه ، از ستارگان بسيار درخشان جهان اسلام است . در فقه و اصول و حديث و تفسير و كلام و رجال‏ تاليفات فراوان دارد اهل خراسان است ، در سال 385 متولد شد و پس از استادش سيد مرتضی رياست علمی‏ و فتوائی شيعه به او منتقل شد . مدت پنج سال پيش شيخ مفيد درس خوانده‏ است ساليان دراز از خدمت شاگرد مبرز شيخ مفيد يعنی سيد مرتضی بهره‏مند شده است . استادش سيد مرتضی در سال 436 درگذشت و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات بود .
8 - قاضی عبدالعزيز حلبی معروف به ابن البراج ، شاگرد سيد مرتضی و شيخ‏ طوسی است .
9 - شيخ ابوالصلاح حلبی ، او نيز اهل شامات است ، شاگرد سيد مرتضی و شيخ طوسی بوده است .
10- حمزه بن عبدالعزيز ديلمی معروف به " سلارديلمی " در حدود سال 448 تا 463 درگذشته است ، شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضی است ، اهل ايران است‏ و در خسروشاه تبريز درگذشته است .
11 - سيد ابوالمكارم بن زهره . در حديث به يك واسطه از ابوعلی پسر شيخ الطائفه روايت می‏كند و در فقه با چند واسطه شاگرد شيخ طوسی است اهل‏ حلب است .
12 - ابن حمزه طوسی ، معروف به عمادالدين طوسی ، اهل خراسان است .
13 - ابن ادريس حلی . از فحول علمای شيعه است . خودش عرب است و شيخ طوسی جد مادری او ( البته مع الواسطه ) به شمار می‏رود ، به حريت فكر معروف است ، صولت و هيبت جدش شيخ طوسی را شكست ، نسبت به علماء و فقهاء تا سر حد اهانت انتقاد می‏كرد .
14 - شيخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن يحيی بن سعيد حلی ، معروف به محقق‏ . محقق حلی با يك واسطه شاگرد ابن زهره و ابن‏ ادريس حلی سابق‏الذكر است .
15 - حسن بن يوسف بن علی بن مطهر حلی ، معروف به علامه حلی ، يكی از اعجوبه‏های روزگار است در فقه و اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غيره‏ كتاب نوشته است ، در حدود صد كتاب از آثار خطی يا چاپی او شناخته شده‏ كه بعضی از آنها به تنهائی ( مانند تذكره‏الفقهاء ) كافی است كه نبوغ او را نشان دهد . در فقه شاگرد دائی خود محقق حلی و در فلسفه و منطق شاگرد خواجه نصيرالدين طوسی بوده است ، فقه تسنن را نزد علمای اهل تسنن تحصيل‏ كرده است . علامه در سال 648 متولد شده و در سال 726 در گذشته است .
16 - فخرالمحققين ، پسر علامه حلی ، در 682 متولد شده و در سال 771 درگذشته است .
17 - محمدبن مكی ، معروف به شهيد اول شاگرد فخرالمحققين و از اعاظم‏ فقهای شيعه است ، در رديف محقق حلی و علامه حلی است ، اهل جبل عامل‏ است كه از قديمترين مراكز تشيع است .شهيد اول در سال 734 متولد شده و در 786 به‏ فتوای يك فقيه مالكی مذهب و تأييد يك فقيه شافعی مذهب شهيد شده است‏ . او شاگرد شاگردان علامه حلی و از آن جمله فخرالمحققين بوده است . كتابهای معروف شهيد اول در فقه عبارت است از اللمعه كه در مدت كوتاهی‏ در همان زندانی كه منجر به شهادتش شد تأليف كرده است و عجيب‏ اينست كه اين كتاب شريف را در دو قرن بعد فقيهی بزرگ شرح كرد كه او سرنوشتی مانند مؤلف پيدا كرد ، يعنی شهيد شد و شهيد ثانی لقب گرفت .
18 - فاضل مقداد . اهل سيور است كه از قراء حله است ، از شاگردان‏ مبرز شهيد اول است .‏ فاضل مقداد در سال 826 وفات كرده است .
19 - جمال السالكين ابوالعباس احمدبن فهد حلی اسدی در سال 757 متولد شده و در سال 841 وفات يافته است ، در طبقه شاگردان شهيد اول و فخرالمحققين است .
20 - شيخ علی بن هلال جزائری . زاهد و متقی و جامع المعقول و المنقول‏ بوده است ، استاد روايتش ابن فهد حلی است .
21 - شيخ علی بن عبدالعالی كركی ، معروف به محقق كركی يا محقق‏ ثانی ، از فقهاء جبل عامل است و از اكابر فقهاء شيعه است ، در شام و عراق تحصيلات خود را تكميل كرده و سپس به ايران ( در زمان شاه تهماسب‏ اول ) آمده و منصب شيخ الاسلامی برای اولين‏بار در ايران به او تفويض شد . منصب شيخ‏الاسلامی بعد از محقق كركی به شاگردش شيخ علی منشار ، پدرزن شيخ‏ بهائی رسيد ، و بعد از او اين منصب به شيخ بهائی واگذار شد . فرمانی كه‏ شاه تهماسب به نام او نوشته و به او اختيارات تام داده و در حقيقت او را صاحب اختيار واقعی و خود را نماينده او دانسته است معروف است . آمدن محقق ثانی به ايران و تشكيل حوزه در قزوين و سپس در اصفهان و پرورش شاگردانی مبرز در فقه سبب شد كه برای اولين بار ، پس از دوره‏ صدوقين ايران مركز فقه شيعه بشود . محقق كركی ميان سالهای 937 و 941 درگذشته است .
22 - شيخ زين‏الدين معروف به شهيد ثانی ، از اعاظم فقهاء شيعه است ، مردی جامع بوده و در علوم مختلف دست داشته است ، اهل جبل عامل است ، جد ششم او صالح نامی است كه شاگرد علامه حلی بوده است ، ظاهرا اصلا اهل‏ طوس بوده است از اينرو شهيد ثانی گاهی " الطوسی الشامی " امضاء می‏كرده است . شهيد ثانی درسال 911 متولد شده و در 966 شهيد شده است . تنها اساتيد سنی او را دوازده تن نوشته‏اند و به همين جهت مردی جامع بوده است ، علاوه بر فقه و اصول از فلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهی داشته است . فوق‏العاده زاهد و متقی بوده‏ است شاگردانش در احوالش نوشته‏اند كه در ايام تدريس ، شبها به هيزم‏ كشی برای اعاشه خاندانش می‏رفت و صبح به تدريس می‏نشست ، مدتی در بعلبك به پنج مذهب ( جعفری ، حنفی ، شافعی ، مالكی ، حنبلی ) تدريس‏ می‏كرده است .
23 - احمد بن محمد اردبيلی ، معروف به مقدس اردبيلی ، ضرب‏المثل زهد و تقوا .معاصر صفويه است گويند شاه عباس اصرار داشت كه به‏ اصفهان بيايد. مقدس اردبيلی در سال 993 در نجف در گذشته است .
24 - شيخ بهاءالدين محمد عاملی ، معروف به شيخ بهائی ، او نيز اهل جبل‏ عامل است ، در كودكی همراه پدرش شيخ حسين ابن عبدالصمد كه از شاگردان‏ شهيد ثانی بود به ايران آمد . شيخ بهائی از اينرو كه به كشورهای مختلف‏ مسافرت كرده و محضر اساتيد مختلف در رشته‏های مختلف را درك كرده و به‏ علاوه دارای استعداد و ذوقی سرشار بوده است ، مردی جامع بوده. هم اديب بوده و هم شاعر و هم فيلسوف و هم رياضی‏دان و مهندس و هم فقيه و هم مفسر . از طب نيز بی‏بهره نبوده است .شاگردان زيادی تربيت كرده است ، ملاصدرای شيرازی و ملامحمد تقی مجلسی اول پدر مجلسی دوم صاحب كتاب بحارالانوار محقق سبزواری‏ ، فاضل جواد صاحب آيات الاحكام از شاگردان اويند .شيخ بهائی در سال‏ 953 بدنيا آمده و در سال 1030 يا 1031 درگذشته است .
25 - ملامحمد باقر سبزواری ، معروف به محقق سبزواری . اهل سبزوار بوده‏ و در مكتب اصفهان كه هم مكتبی فقهی بود و هم فلسفی پرورش يافته .محقق سبزواری نزد شيخ‏ بهائی و مجلسی اول تحصيل كرده است .
26 - آقا حسين خوانساری ، معروف به محقق خوانساری ، او نيز در مكتب‏ اصفهان پرورش يافته و جامع‏المعقول و المنقول است ، محقق خوانساری در سال 1098 درگذشته است . او با محقق سبزواری معاصر است و همچنين با ملامحسن فيض كاشانی و ملامحمد باقر مجلسی.
27 - جمال‏المحققين معروف به آقا جمال خوانساری فرزند آقا حسين‏ خوانساری سابق الذكر است . مانند پدر جامع المعقول و المنقول است .
28 - شيخ بهاءالدين اصفهانی معروف به " فاضل هندی " . . فاضل هندی در سال 1137 در گيرودار فتنه‏ افغان درگذشت.
29 - محمدباقربن محمد اكمل بهبهانی ، معروف به " وحيد بهبهانی " اين‏ مرد شاگرد سيد صدرالدين رضوی قمی شارح وافيه و او شاگرد آقا جمال‏ خوانساری سابق‏الذكر است . وحيد بهبهانی در دوره بعد از صفويه قرار دارد . حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه از مركزيت افتاد . برخی از علماء و فقها از آن جمله سيد صدرالدين رضوی قمی استاد وحيد بهبهانی در اثر فتنه افغان به عتبات‏
مهاجرت كردند . وحيد بهبهانی كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت كرد . علاوه بر اين او مبارزه پی‏گيری كرد در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباريگری كه در آنوقت سخت رواج يافته بود ، شكست دادن اخباريان و تربيت گروهی مجتهد مبرز سبب شد كه او را استاد الكل خواندند .
30 - سيد مهدی بحرالعلوم شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانی است و از فقهای بزرگ است. بحرالعلوم به علت مقامات‏ معنوی و سير و سلوكی كه طی كرده فوق‏العاده مورد احترام علماء شيعه است وتالی معصوم به شمار می‏رود . بحرالعلوم در سال‏ 1154 يا 1155 متولد شده و در سال 1212 درگذشته است .
31 - شيخ جعفر كاشف‏الغطاء شاگرد وحيد بهبهانی و شاگرد او سيد مهدی‏ بحرالعلوم بوده است . او عرب است و فقيه فوق‏العاده ماهری است . كاشف‏الغطاء معاصر فتحعلی شاه است ، در سال 1228 درگذشته است .
32 - شيخ محمد حسن صاحب كتاب جواهرالكلام كه شرح شرايع محقق است و می‏توان آنرا دائره‏المعارف فقه شيعه خواند . اين كتاب در حدود پنجاه جلد400 صفحه‏ای يعنی در حدود بيست هزار صفحه دارد . كتاب جواهر عظيمترين‏ كتاب فقهی مسلمين است و با توجه به اينكه هر سطر اين كتاب مطلب علمی‏ است و مطالعه يك صفحه آن وقت و دقت زياد می‏خواهد می‏توان حدس زد كه‏ تاليف اين كتاب بيست هزار صفحه چه قدر نيرو برده است . سی سال تمام‏ يك سره كار كرد تا چنين اثر عظيمی به وجود آورد . در سال 1266 كه اوايل‏ جلوس ناصرالدين شاه در ايران بود درگذشت .
33 - شيخ مرتضی انصاری . نسبش به جابربن عبدالله انصاری از صحابه‏ بزرگوار رسول خدا می‏رسد . در دزفول متولد شده .
شيخ انصاری را خاتم‏الفقهاء والمجتهدين لقب داده‏اند. بعد از محقق حلی و علامه حلی و شهيد اول شيخ انصاری تنها كسی است كه كتابهايش از طرف علما بعد از خودش مرتب حاشيه خورده است و شرح شده است . زهد و تقوای او نيز ضرب‏المثل است و داستانها از آن گفته می‏شود . شيخ‏ انصاری در سال 1281 در نجف درگذشته و همانجا دفن شده است .
34 - حاج ميرزا محمد حسن شيرازی ، معروف به ميرزای شيرازی بزرگ ابتدا در حوزه درس صاحب جواهر شركت كرد و بعد از او به درس شيخ انصاری رفت و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد و هم او بود كه با تحريم تنباكو ، قرارداد معروف استعماری رژی را لغو كرد . شاگردان زيادی در حوزه درس او تربيت‏ شدند. از او اثری كتبی باقی‏ نمانده است ولی احيانا برخی آرائش مورد توجه است . در سال 1312 درگذشت .
35 - آخوند ملامحمد كاظم خراسانی در سال 1255 در مشهد در يك خانواده‏ غير معروف متولد شد. در حدود هزار و دويست شاگرد از محضرش‏استفاده می‏كرده‏اند و در حدود دويست نفر آنها خود مجتهد بوده‏اند . آخوند خراسانی همان كسی است كه فتوا به ضرورت مشروطيت داد و مشروطيت ايران‏ رهين او است . او در سال 1329 هجری قمری درگذشت .
36 - حاج ميرزا حسين نائينی . از اكابر فقهاء و اصوليون قرن چهاردهم‏ هجری است نزد ميرزای شيرازی سابق‏الذكر و سيد محمد فشاركی اصفهانی‏ سابق‏الذكر تحصيل كرده است و خود مدرسی عاليمقام شد . شهرت بيشتر او در علم اصول است . به معارضه علمی با مرحوم آخوند خراسانی برخاست و از خود نظريات جديدی در علم اصول آورد . بسياری از فقهاء زمان ما از شاگردان‏ اويند . او كتابی نفيس به فارسی دارد به نام تنزيه الامه يا حكومت در اسلام كه در دفاع ازمشروطيت و مبانی اسلامی آن نوشته است . او در سال‏ 1355 هجری قمری در نجف وفات يافت .

خلاصه و بررسی :
از مجموع آنچه گفتيم چند نكته معلوم می‏گردد :
الف - از قرن سوم تاكنون فقه يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده‏ است ، رابطه استاد و شاگردی در همه اين مدت هرگز قطع نشده است . استمرار فرهنگی به معنی واقعی ، كه‏ يك روح و يك حيات ، بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالی را در قرونی اين چنين درازمدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد جز در تمدن و فرهنگ اسلامی نتوان يافت . در تمدن و فرهنگهای ديگر ما به سوابق طولانی‏تری احيانا برمی‏خو ريم ولی با وقفه‏ها و بريدگيها و انقطاعها .
ب - برخلاف تصور بعضی‏ها ، معارف شيعه و از آن جمله فقه شيعه ، تنها به وسيله فقهاء ايرانی تدوين و تنظيم نشده است . ايرانی و غيرايرانی در آن سهيم بوده‏اند تا قبل از قرن دهم هجری و ظهور صفويه ، غلبه با عناصر غير ايرانی است و تنها از اواسط دوره صفويه است كه غلبه با ايرانيان‏ می‏گردد .
ج - مركز فقه و فقاهت نيز قبل از صفويه ايران نبوده است . در ابتدا بغداد مركز فقه بود ، سپس نجف وسيله شيخ طوسی مركز شد ، طولی نكشيد كه‏ جبل عامل ( از نواحی جنوبی لبنان فعلی ) ، و پس از آن و قسمتی مقارن با آن حله ،كه شهر كوچكی است در عراق ، مركز فقه و فقاهت بود . حلب ( از نواحی‏ سوريه ) نيز مدتی مركز فقهاء بزرگ بوده است . در دوران صفويه بود كه‏ مركزيت به اصفهان انتقال يافت و در همان زمان حوزه نجف وسيله مقدس‏ اردبيلی و ديگر اكابر احيا شد كه تا امروز ادامه دارد . از شهرهای ايران‏ ، تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامی ، در همان زمان كه بغداد مركز فقاهت اسلامی بود ، وسيله فقهائی نظير علی بن بابويه و محمدبن قولويه به‏ صورت يكی از مراكز فقهی درآمد همچنان كه در دوره قاجار وسيله ميرزا ابوالقاسم قمی صاحب قوانين نيز احيا شد و بار ديگر در سال 1340 هجری‏ قمری يعنی در حدود 56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائری يزدی‏ بار ديگر احيا شد و اكنون يكی از دو مركز بزرگ فقهی شيعه است .
در طول تاريخ مخصوصا بعد از صفويه در شهرهای ديگر ايران از قبيل مشهد ، همدان ، شيراز ، يزد ، كاشان‏ ، تبريز ، زنجان ، قزوين ، و تون ( فردوس فعلی ) حوزه‏های علميه عظيم و معتبری بوده است ولی هيچيك از شهرهای ايران به استثنای قم و اصفهان ، و در مدت كوتاهی كاشان ، مركز فقهاء طراز اول نبوده و عالی‏ترين و يا در رديف عاليترين حوزه‏های فقهی به شمار نمی‏رفته است . بهترين دليل بر نشاط علمی و فقهی اين شهرها وجود مدارس بسيار عالی و تاريخی است كه در همه‏ شهرستانهای نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروشهای علمی دورانهای‏ گذشته است .
د - فقهاء جبل عامل نقش مهمی در خط مشی ايران صفويه داشته‏اند . چنانكه‏ می‏دانيم ، صفويه درويش بودند ، راهی كه ابتدا آنها براساس سنت خاص‏ درويشی خود طی می‏كردند اگر با روش فقهی عميق فقهاء جبل عامل تعديل نمی‏شد ، و اگر وسيله آن فقهاء حوزه فقهی عميقی در ايران پايه‏گذاری نمی‏شد ، به چيزی‏ منتهی می‏شد نظير آنچه در علويهای تركيه و يا شام هست ، اين جهت تأثير زيادی داشت در اينكه اولا روش عمومی دولت و ملت ايرانی از آن گونه‏ انحرافات مصون بماند و ثانيا عرفان و تصوف شيعی نيز راه معتدل‏تری طی‏ كند . از اينرو فقهاء جبل عامل از قبيل محقق كركی و شيخ بهائی و ديگران‏ با تأسيس حوزه فقهی اصفهان حق بزرگی به گردن مردم اين مرز و بوم دارند .
ه - همانطور كه شكيب ارسلان گفته است تشيع در جبل عامل زمانا مقدم است بر تشيع در ايران ، و اين يكی از دلائل قطعی بر رد نظريه كسانی‏ است كه تشيع را ساخته ايرانيان می‏دانند . بعضی معتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابوذر غفاری صحابی مجاهد بزرگ صورت گرفت . ابوذر در مدت‏ اقامت در منطقه شام قديم كه شامل همه يا قسمتی از لبنان فعلی نيز بود همدوش مبارزه با ثروت اندوزيهای معاويه و ساير امويان ، مرام پاك تشيع‏ را نيز تبليغ می‏كرد .

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷, ۵:۵۲ ب.ظ
توسط hedayat.m
فقهای اهل تسنن
در دوره خلفای اموی فقهاء عرب نژاد غير شيعه تقويت می‏شدند و در زمان‏ خلفای عباسی فقهاء غير عرب و غير شيعه ، مخصوصا ايرانيان غير شيعه .
در ميان فقهاء اهل تسنن ، چهار نفر به عنوان صاحب‏ مذهب و صاحب مكتب خوانده می‏شوند و توده تسنن تابع يكی از اين چهار پيشوا می‏باشد يعنی ابوحنيفه ، شافعی ، مالك بن انس ، احمدبن حنبل . ولی‏ انحصار مذهب و مكتب به اين چهار نفر در قرن هفتم هجری رخ داد قبلا در حدود ده مكتب و مذهب در ميان اهل تسنن موجود بود .
ما بحث خود را درباره فقهاء اهل تسنن به سه بخش تقسيم می‏كنيم : دوره‏ پيش از پيشوايان مذاهب ، دوره پيشوايان ، دوره بعد از پيشوايان .
دوره ، قبل از پيشوايان دوره ، تابعين است ، دوره كسانی است كه رسول‏ اكرم را درك نكرده‏اند ، اما صحابه آن حضرت را درك كرده‏اند . در اين‏ دوره هفت نفر در مدينه بودند كه به فقهاء سبعه معروفند و آنها عبارتند از :
1 - ابوبكربن عبدالرحمن بن حارث بن هشام مخزومی . اين مرد از قريش‏ است و نسبت به يكی از برادران ابوجهل می‏برد . در سال 94 درگذشته است .
2 - سعيدبن مسيب مخزومی ، اين مرد نيز از قريش است ، به زهد و عبادت معروف است ، گويند پنجاه سال شب زنده‏داری كرد و با وضوی نماز عشا نماز صبح را خواند . علامه سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه و بعضی‏ ديگر از علمای بزرگ شيعه او را شيعه می‏دانند . سعيدبن مسيب در حدود سال 91 درگذشته‏ است .
3 - قاسم بن محمدبن ابی‏بكر نواده ابوبكر و جد مادری امام صادق‏ عليه‏السلام است . صاحب تأسيس‏الشيعه به تشيع او تصريح می‏كند مادر قاسم چنانكه معروف است يكی از دختران يزدجرد ساسانی است . بنابراين‏ نقل ، قاسم از طرف پدر قرشی و از طرف مادر ايرانی است . وی در فاصله‏ سالهای صد و صدو ده درگذشته است .
4 - خارجة بن زيدبن ثابت انصاری . متوفا در حدود سال . 99 اين مرد پسر زيدبن ثابت انصاری معروف است .
5 - سليمان بن يسار . اين مرد از موالی و احتمالا ايرانی است ، در حدود سال 94 در گذشته است .
6 - عبيدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود ، متوفا در حدود سال 98. اين مرد برادرزاده عبدالله بن مسعود صحابی معروف است .
7 - عروه بن زبير ، متوفا در حدود سال . 94 اين شخص پسر زبير بن عوام‏ صحابی معروف است .
چنانكه معلوم شد ، از اين هفت نفر ، يكنفر ( سليمان بن يسار ) احتمالا ايرانی است ، يكنفر ديگر ( قاسم بن محمد ) بنا بريك نقل كه چندان معتبر نيست از طرف مادر ايرانی است . باقی همه عرب خالص مكی يا مدنی‏ ميباشند . در اين دوره افراد برجسته ديگری هستند كه بعضی از آنها ايرانی‏ ميباشند .
اما طبقه پيشوايان :
1 - ابوحنيفه نعمان بن ثابت بن زوطی يا نعمان بن ثابت بن نعمان بن‏ المرزبان متوفا در سال . 150 ابوحنيفه يك نفر ايرانی است كه امام اعظم‏ اهل سنت به شمار می‏رود . در جامعه تسنن ، بعد از پيغمبر اكرم و خلفای‏ راشدين و حسنين ( ع ) هيچكس باندازه ابوحنيفه محترم نيست . پيروانش در ايران بسياراندكند اما در غير ايران بيش از صد مليون پيرو دارد .
2 - محمدبن ادريس شافعی متوفا در سال . 204 شافعی ، عرب قرشی است‏ شافعی از نظر كثرت پيروان مانند ابوحنيفه است و شايد بيش از او پيرو داشته باشد .
3 - مالك بن انس متوفا در سال . 179 مالك ، عرب قحطانی است بلاد مغرب غالبا پيرو مالك بن انس ميباشند .
4 - احمدبن حنبل شيبانی ، متوفا در سال . 241 احمد از لحاظ نژاد عرب‏ است ولی ظاهرا خاندانش در ايران ( مرو ) ميزيسته‏اند .
احمدبن حنبل را ميتوان جزء ايرانيان عرب نژاد محسوب داشت عليهذا از چهار امام اهل تسنن يكی ايرانی ، ديگری عرب عدنانی ، ديگری عرب قحطانی‏ ، چهارمی ايرانی عرب نژاد است .

همچنانكه قبلا اشاره شد ، در طبقه پيشوايان عده ديگر نيز بوده‏اند كه‏ اكنون عملا مذهبشان منسوخ است .گروهی ديگر از فقهای بزرگ اهل تسنن ميباشند كه بعضی صاحب مكتب و مذهب بوده‏ا ند و بعضی نه ، برخی ايرانيند و برخی نه ما برای اينكه‏ معياری از سهم ايرانيان در فقه اهل تسنن بدست داده باشيم عده‏ای را نام‏ ميبريم :
1 - محمدبن حسن شيبانی ، شاگرد ابوحنيفه ، از ملازمين هارون‏الرشيد و متوفا در سال . 189 اين مرد اصلا دمشقی است ، درواسط عراق متولد شد و در سفری كه با هارون بايران می‏آمد در ری درگذشت و همانجا دفن شد .
2 - ابويوسف ، شاگرد ديگر ابوحنيفه و قاضی القضاه مهدی و هادی و هارون‏ و متوفا در سال . 192 اين مرد ظاهرا نسب به انصار مدينه ميبرد .
3 - زفربن الهذيل ، متوفا در سال . 158 زفرعرب عدنانی است و از پيروان ابوحنيفه به شمار ميرود .
4 - ليث بن سعد اصفهانی ، فقيه مصر ، متوفا در سال 175 ، ليث از صاحبان مكاتب بشمار ميرود ، گواينكه گفته ميشود كه پيرو ابوحنيفه بوده‏ است .
5 - عبدالله بن مبارك مروزی ، اهل مرو است ، شاگرد ابوحنيفه و مالك‏ و ثوری بوده و در سال 181 در گذشته است .
6 - اوزاعی ، ابوعمر و عبدالرحمن بن عمرو ، متوفا 157 ، شاگرد زهری و عطاءبن ابی رباح بوده ، ساكن شام بود و پيشوای مطلق شاميان شمرده ميشد ، اوزاعی از فقهاء صاحب مكتب است ، معلوم نيست عرب اصيل يمنی است و يا از اسرای يمن است .

اينها معاريف فقهای اهل تسنن ميباشند ، غير معاريف از حد احصا خارج‏ است . در ميان معاريف در طبقات مختلف افراد ايرانی و غير ايرانی‏ فراوانند . در قرون بعد ، از ائمه و معاريف فقهاء اهل تسنن كه بگذريم ، از ابن‏ سريج شافعی و ابوسعيد اصطخری و ابواسحاق مروزی در قرن چهارم . و ابو حامد اسفرائنی و ابواسحا ق اسفرائنی و ابواسحاق شيرازی و امام الحرمين جوينی و
امام محمد غزالی و ابوالمظفر خوافی و كياالهراسی در قرن پنجم ، و ابواسحاق عراقی موصلی در قرن ششم و ابواسحاق موصلی در قرن هفتم و امام‏ شاطبی اندلسی در قرن هشتم بايد نام برد . در سه چهار قرن اخير به مناسبت گرايش مردم ايران از تسنن به تشيع همه‏ فقهاء ايران شيعه بوده‏اند .

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷, ۵:۰۱ ب.ظ
توسط hedayat.m
ادبيات
مقصود ، نحو و صرف و لغت و بلاغت و شعر و تاريخ است ، خدمات ايرانيان به زبان عربی بيش از خود اعراب به اين زبان بوده و خيلی بيش از خدمت اين مردم به زبان‏ فارسی بوده است . ايرانيان مانند همه مسلمانان پاكنهاد ديگر زبان عربی‏ را زبان قوم عرب نمی‏دانستند ، آنرا زبان قرآن و زبان بين‏المللی اسلامی‏ می‏دانستند . علوم ادبی عربی از دستور زبان عربی يعنی نحو آغاز ميشود . علامه جليل مرحوم سيد حسن صدر در كتاب نفيس تأسيس الشيعة دلائل و شواهد غير قابل انكار اين مطلب را ذكر كرده است ، علی عليه‏السلام به‏ ابوالاسود دئلی كه مردی شيعی و فوق‏العاده با استعداد بوده است اصول نحو را آموخت و دستورداد كه بر اين اساس تأمل كند و بر آن بيفزايد.
در طبقه بعد از اين طبقه افرادی ديگر از قبيل ابواسحاق حضرمی و عيسی‏ ثقفی و ابوعمرو بن العلاء كه مردی شيعی و از قراء سبعه است و بسيار جليل‏القدر است قرار گرفته‏اند .
خليل بن احمد عروضی كه از مجتهدان و صاحب نظران درجه اول نحو است و مردی شيعی است و از نوابغ به شمار ميرود و در طبقه بعد اين طبقه قرار گرفته است سيبويه معروف صاحب " الكتاب " شاگرد خليل بوده است و اخفش معروف نزد سيبويه و خليل تحصيل كرده است .
از اين ببعد نحويين به دو نحله كوفيين و بصريين تقسيم ميشوند . كسائی‏ معروف ، و شاگردش فراء و ابوالعباس ثعلب شاگرد فراء ، و ابن الانباری‏ شاگرد ابوالعباس ثعلب از نحله كوفی بوده‏اند و اما سيبويه و اخفش و مازنی و مبرد و زجاج و ابوعلی فارسی و ابن جنی و عبدالقادر جرجانی كه به‏ ترتيب استاد و شاگرد بوده‏اند از نحله بصری به شمار ميروند .
از اينها كه برشمرديم عده‏ای ايرانيند :
1 - يونس بن حبيب ، متوفا در سال . 183 ابن‏النديم می‏گويد اعجمی الاصل‏ است .
2 - ابوعبيده معمربن المثنی متوفا در . 210 بگفته ابن النديم ابوعبيده‏ نيز ايرانی است .
3 - سعدان بن مبارك ، تاريخ وفاتش بدست نيامد . بنا به نوشته‏ ريحانةالادب اصلا اهل طخارستان است و نابينا بوده است .
4 - ابوبشر ، عمروبن عثمان بن قنبر ، معروف به سيبويه متوفا در حدود سال . 180 سيبويه اهل فارس است .. كتاب‏ معروف سيبويه در نحو بنام " الكتاب " معروف است و از بهترين كتب‏ جهان در فن خود يعنی از قبيل مجسطی بطلميوس در هيئت و منطق ارسطو در منطق صوری تلقی شده است ، بارها در پاريس و برلين و كلكته و مصر چاپ‏ شده است ، سيد بحرالعلوم و ديگران گفته‏اند همه علما در نحو عيال سيبويه‏ ميباشند ، در اين كتاب به سيصد و چند آيه از قرآن مجيد استشهاد شده است‏.
5 - سعيدبن مسعده معروف به اخفش يا اخفش اوسط . اين مرد از اكابر درجه اول نحويين است ، اين مرد بنا بگفته‏ ابن‏النديم ، خوارزمی است . در عين حال او را مجاشعی نيز خوانده‏اند مسلم‏ نيست اصلا عرب مجاشعی باشد و بنابراين از ايرانيان عرب‏نژاد است و يا انتسابش بيك قبيله عرب ، پيمانی و الحاقی است آنچنانكه در آن عهد مرسوم بوده است .
6 - علی بن حمزه كسائی كه قبلا در عداد قراء ذكرش گذشت . كسائی قطعا ايرانی است ، نام جداعلايش فيروز است . در حدود سال دويست كه با هارون‏الرشيد به خراسان ميرفت در ری درگذشت .
7 - فراء ، اين مرد نيز ايرانی است و قبلا در عداد قراء و مفسرين او را معرفی كرديم .
8 - محمدبن قاسم انباری معروف به ابن الانباری ، اهل انبار است كه‏ مخزن غلات ساسانيان بوده است . شاگرد ابوالعباس ثعلب بوده و در حدود سال 327 درگذشته است .
9 - ابواسحاق ، ابراهيم بن محمدبن سری بن سهل ، معروف به زجاج .
10 - ابوعلی فارسی ، اهل فسای فارس و معاصر ديالمه است ، در سال 288 متولد شد و در 377 درگذشت.
11 - عبدالقاهر جرجانی ، اديب نحوی لغوی معانی بيانی معروف ، بيشتر شهرت عبدالقاهر در فن بلاغت يعنی معانی و بيان است ، وی در سال 471 يا 474 در گذشته است .
علاوه بر اين افراد كه نام برديم گروه ديگری از اكابر نحويين ، ايرانی‏ ميباشند و بطور اشاره و مختصر نامشان را ميبريم ، از قبيل: خلف احمر در قرن دوم . و ابوحاتم سجستانی و ابن سكيت اهوازی شيعی و ابن قتيبه دينوری صاحب‏ كتابهای نفيس : ادب الكاتب ، المعارف ، عيون الاخبار و غيرها ، و ابوحنيفه دينوری كه علاوه بر جنبه ادبی مردی حكيم و رياضی‏دان و مورخ بوده‏ است و ابوبكر بن الخياط سمرقندی در قرن سوم . و حسن بن عبدالله بن مرزبان سيرافی شيرازی كه از يك خانواده مجوسی بود و پدرش عبدالله مسلمان شد . و يوسف بن حسن بن عبدالله به مرزبان سيرافی‏ و ابوبكر خوارزمی طبرستانی‏الاصل و ابن خالويه همدانی در قرن چهارم . و ابومسلم اصفهانی در قرن پنجم . و نجم‏الائمه استرابادی معروف به رضی در قرن هفتم . و همچنين گروهی از علمای فصاحت و بلاغت اسلامی ، ايرانيند از قبيل‏ عبدالقاهر جرجانی سابق‏الذكر ، و محمدبن عمران مرزبانی خراسانی شيعی متوفا 371 كه گفته ميشود واضع اولی علم بيان او بوده نه عبدالقاهر جرجانی ، و زمخشری سابق‏الذكر ، و صاحب بن عباد طالقانی متوفا در 385 ، و سكاكی‏ خوارزمی متوفا در قرن هفتم ، و قطب الدين شيرازی شارح مفتاح سكاكی متوفا در 710 ، و تفتازانی نسأی يا سرخسی متوفا در 791 و ميرسيد شريف جرجانی متوفا در 816 .
در ميان لغويين نيز عده زيادی ايرانيند از قبيل جوهری نيشابوری صاحب‏ صحاح‏اللغة ، متوفا در حدود نيمه دوم قرن چهارم ، و راغب اصفهانی متوفا در 565 ، و مجدالدين فيروزآبادی صاحب قاموس اللغة متوفا در 816 و ميدانی نيشابوری صاحب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال متوفا در 518 ، و غير اينها .
همچنانكه گروهی از مورخين اسلامی نيز ايرانيند از قبيل ابوحنيفه دينوری‏ سابق الذكر و ابن قتيبه دينوری سابق الذكر و طبری سابق الذكر و بلاذری‏ متوفا در 279 ، ابوالفرج اصفهانی اموی الاصل متوفا در 356 و حمزه اصفهانی‏ متوفا در . 350 مورخين اسلامی خيلی زيادند ، شايد در كمتر رشته‏ای مانند رشته تاريخ‏ تأليف شده باشد .
جرجی زيدان ميگويد :
مسلمانان بيش از هر ملت ديگر ( باستثنای ملل عصر جديد ) در تاريخ‏ پيشرفت كرده و كتاب نوشتند ، به قسمی كه در كشف‏الظنون نام 1300 كتاب‏ تاريخی ذكر شده است . و اين عدد جز كتابهائی است كه در شرح آن تواريخ‏ نوشته شده و يا كتابهائی كه در تلخيص آن تواريخ تأليف شده و يا كتبی كه‏ در تاريخ تدوين شده بود و از دست رفته كه نام هيچيك از آنها در كشف‏الظنون نيست . . . .
به عقيده جرجی زيدان ، به پيروی از سيوطی ، اولين مورخان دوره اسلام دو نفر بوده‏اند همزمان يكديگر :
يكی محمدابن اسحاق مطلبی كه از موالی عين التمر است و شيعی است و ديگر عروه بن الزبير كه نسبت به زبيربن العوام صحابی معروف ميبرد . ولی‏ علامه سيد حسن صدر ثابت كرده‏اند كه اولين تاريخ را در دوره اسلام عبيدالله‏ بن ابی‏رافع كاتب اميرالمؤمنين عليه‏السلام نوشته است كه نسبت به قبط ميبرد و مصری است . كتابی كه او تأليف كرده است درباره نام افرادی از صحابه است كه علی عليه‏السلام را در دوره خلافت همراهی كرده‏اند .
اگر محمدبن اسحاق مطلبی ( كه نويسنده سيره نبوی است و سيره ابن هشام‏ همان سيره ابن اسحاق است به روايت ابن هشام ) ايرانی باشد ، آنچنانكه‏ از كلمه " مولی " برمی‏آيد ، بايد بگوئيم بعد از ابن ابی رافع قبطی مصری‏ ، دو نفری كه پيشقدم در تاريخ بوده‏اند يكی ايرانی و ديگر عرب قرشی بوده‏ است . با اين تفاوت كه عين كتاب محمد ابن اسحاق در دست است ولی‏ كتاب آن دو نفر ديگر ظاهرا در دست نيست .
موالی ظاهرا غير عرب بوده‏اند ، من اكنون بطور قطع نميدانم كه اين كلمه‏ تنها بر ايرانيان اطلاق ميشد و يا بساير ملل غير عرب و يا عرب كه نوعی‏پيمان با يكی از قبائل عرب داشته‏اند نيز اطلاق ميشده است . بهر حال ابن‏ النديم عده‏ای را با قيد " مولی " نام ميبرد و بعضی را تصريح می‏كند كه‏ از بلاد ايران بوده‏اند . البته نبايد مبالغه يا غفلت كرد و پنداشت كه ادبيات عرب از لغت و نحو و صرف و بلاغت و تاريخ و غيره يكسره بدست ايرانيان تدوين يافته‏ است .
در ميان كتب ادبی عربی چهار كتاب است كه از اركان ادبيات عرب‏ بشمار ميرود : ادب الكاتب ابن قتيبه دينوری ، الكامل مبرد ، البيان‏ والتبيين جاحظ نوادر ابوعلی قالی . از مؤلفان چهارگانه اين چهار كتاب تنها ابن قتيبه ايرانی است . مبرد ، عرب ازدی است . و جاحظ عرب كنانی است . و ابوعلی قالی ، ديار بكری‏ است .
احمد امين درضحی الاسلام از كتاب المزهر نقل می‏كند كه در قرن دوم هجری‏ سه نفر پديد آمدند كه پيشوای ديگران در شعر و لغت عرب و علوم عرب به‏ شمار ميروند . پيش از آنها و نه بعد از آنها مانندی برای ايشان نيامده‏ است ، همه هر چه دارند از اين سه نفر دارند :
1 - ابوزيد انصاری خزرجی متوفا . 215
2 - اصمعی اديب لغوی معروف متوفا در حدود . 215
3 - ابوعبيده معمربن المثنی متوفا در حدود . 210
از اين سه نفر تنها ابوعبيده ، ايرانی الاصل است . اماابوزيد ، عرب‏ مدنی خزرجی است واصمعی ، عرب باهلی است ،

كلام
علم كلام ، نيز يك علم صد درصد اسلامی است . كلام مربوط است به تحقيق‏ در اصول عقائد اسلامی و دفاع از آنها ، اعم از آنكه امر مورد اعتقاد ازو يك فرد ايرانی بشمار ميرود . نواده‏اش علی بن اسماعيل بن ميثم معاصر ضراربن عمرو ابوالهذيل علاف و عمروبن عبيد از متكلمان معروف قرن دوم‏ هجری است و با آنها مباحثاتی در مسائل اعتقادی داشته است .
2 - هشام بن سالم جوزجانی . اين مرد از مشاهير و معاريف اصحاب امام‏ صادق عليه‏السلام است . در ميان اصحاب امام صادق عليه‏السلام گروهی هستند كه امام صادق آنها را بعنوان " متكلم " خوانده است و در كتاب الحجة كافی مسطور است از قبيل حمران بن اعين ، مؤمن الطاق ، قيس بن‏ الماصر و هشام بن الحكم و غير هم . قيس بن ماصر همانكسی است كه گويند كلام را از علی ابن الحسين‏ عليه‏السلام آموخت .
3 - فضل بن ابوسهل بن نوبخت . از آل نوبخت است ، آل نوبخت همانطور كه ابن‏النديم گفته است به تشيع معروفند .بسياری از متكلمين شيعه از خاندان نوبخت از قبيل : فضل بن ابی سهل بن‏متكلمين شيعه اعم از ايرانی و غير ايرانی بسيارند . متكلمين شيعه‏ ايرانی نيز فراوانند . ما به عنوان نمونه افراد بالا را از قرن دوم تا قرن‏ چهارم ياد كرديم در قرون متأخر اركان علم كلام اسلامی را متكلمين شيعه‏ تشكيل ميداده‏اند .
پس از ظهور خواجه نصيرالدين طوسی حكيم و متكلم و رياضی‏دان و سياستمدار معروف جهان اسلام و نگارش يافتن كتاب تجريد ، كلام شيعه اهميت بيشتری‏ يافت بطوری كه از آن پس كتاب تجريد بيش از هر كتاب ديگر محور بحثهای‏ كلامی در شيعه و سنی قرار گرفت .
اما متكلمين عامه : بسياری از متكلمان اهل تسنن و شايد بيشترشان‏ ايرانيند ، قديميترين متكلم آنها حسن بصری و سپس شاگردش و اصل بن عطاء غزال است كه هر دو از موالی ميباشند . و واصل كه شاگرد او است و از او انشعاب كرد و مستقل شد و راه جداگانه‏ای‏ گرفت و از آنجا مكتب معتزله پايه‏گذاری شد ،
3 - ابوالهذيل علاف ، اين مرد نيز از موالی است . او را پايه‏گذار كلام‏ عقلی ميشمارند ، فوق‏العاده زبردست بوده و با كتب فلسفی آشنائی داشته‏ است . نويسنده‏ای مجوسی بنام ميلاس داشت . اين نويسنده روزی عده‏ای از مجوسيان را با ابوالهذيل در يك مجلس جمع كرد و درباره توحيد و ثنويت‏ بحث كردند . ابوالهذيل آنها را محكوم كرد و ميلاس مسلمان شد . شبلی‏ نعمان و ديگران نوشته‏اند كه چندين هزار نفر ايرانی مجوسی بدست‏ ابوالهذيل مسلمان شدند . از مناظره با ابوالهذيل همه اجتناب ميكردند ، زيرا فوق‏العاده قوی بود ، مناظره معروفی دارد با صالح بن عبدالقدوس ، شكاك و زنديق ( باصطلاح آن‏ عصر ) معروف ، كه ابن النديم آنرا نقل كرده است . ابوالهذيل از تنها كسی كه بيم داشت و از مناظره با او متوحش بود هشام بن الحكم ، متكلم معروف شيعی عرب ، از اصحاب امام صادق عليه‏السلام بود .
4 - ابراهيم بن سيار معروف به نظام متوفا در . 221 اين مرد مطابق آنچه‏ ابن خلكان در جلد سوم كتاب خود ذيل احوال محمدبن عبدالكريم شهرستانی‏ گفته است بلخی بوده است . نظريات نظام در كلام و احيانا در فلسفه‏ معروف است نظام شاگرد هشام بن الحكم بوده است .
5 - عمرو بن عبيد بن باب . عمرو بن عبيد تمايل خارجيگری دارد و به مناعت معروف است .
اينها كه برشمرديم طبقه اول و دوم متكلمين ايرانی اهل تسنن می‏باشند در طبقات و قرون بعد متكلمين سنی مذهب زيادی از ايران برخاسته‏اند و ما بطور اختصار نام عده‏ای را به ترتيب قرون ميبريم . از قبيل : ابن المنجم نديم الموفق والمكتفی بالله كه خود از نواده‏های يزدجرد ساسانی بوده است ، و ابوالقاسم كعبی بلخی ، و ابوعلی جبائی خوزستانی ، و پسرش ابوهاشم جبائی در قرن سوم . ابومنصور ماتريدی سمرقندی و ابن فورك اصفهانی نيشابوری و ابواسحاق‏ اسفرائنی در قرن چهارم .
ابواسحاق شيرازی و امام الحرمين جوينی و امام محمد غزالی در قرن پنجم . فخرالدين رازی و ابوالفضل بن العراقی و محمد شهرستانی در قرن ششم و غير اينها .

فلسفه و حكمت
فلسفه بمفهوم متعارف ، اولين بار از ترجمه كتب ديگران‏ يعنی يونانيان و احيانا هنديان آغاز گشت ، و اين كار در قرن دوم هجری‏ شروع شد راجع باينكه ترجمه و نقل علوم بيگانه اعم از طب و رياضی و فلسفه‏ و غيره از كی آغاز شد ؟ سخنان زيادی هست . برخی مدعی هستند كه اولين‏بار اين كار بوسيله خالدبن يزيدبن معاويه در قرن اول شروع شد .
گويند خالد اول كسی بود كه عده‏ای از علماء اسكندريه را كه زبان يونانی‏ ميدانستند استخدام كرد و آنها برخی از كتب طبيعی مربوط به فن كيميا را از يونانی و قبطی به عربی برگرداندند .
ترجمه كتب فلسفه قطعا در زمان بنی‏عباس شروع شده است ، مانند ترجمه‏ بسياری از علوم و فنون ديگر و بسياری از آداب و اخلاق . از ايران هيچ كتاب فلسفی ترجمه نشده است ، كتبی كه از ايران ترجمه‏ شده است ادبی ، تاريخی ، نجومی و احيانا طبيعی بوده است .
ابن‏النديم در الفهرست در جاهای متعدد كتابهای مختلف ايرانی را كه به‏ عربی برگردانده شده است نام ميبرد ، هيچكدام از آنها فلسفی نبوده است .
ابن النديم می‏گويد : ايرانيان در قديم چيزی از منطق و طب به زبان فارسی ترجمه كرده بودند و عبدالله بن مقفع و غير او همانها را به عربی برگردانيدند.
و ظاهرا همچنانكه هيچ كتاب فلسفی از ايران ترجمه نشده است هيچكدام ازمترجمين منطق و فلسفه از سريانی و يونانی نيز ايرانی نبوده‏اند . ولی نظر باينكه ترجمه كتب يكی از مظاهر خدمات ايرانيان به تمدن اسلامی است ما نام مترجمينی كه از فارسی به عربی ترجمه كرده‏اند مطابق آنچه ابن‏النديم در الفهرست نقل كرده است ذكر ميكنيم هر چند باز همه مترجمين از فارسی به‏ عربی نيز ايرانی نبوده‏اند .
كسانی كه ابن‏النديم آنها را ذكر كرده است افراد ذيل‏اند :
عبدالله بن مقفع مترجم منطق ارسطو و خداينامه كه ريشه و منبع اصلی‏ شاهنامه است و مترجم كليله و دمنه كه از كتب هند است و در زمان‏ انوشيروان به پهلوی برگردانده شده بود و ابن مقفع آنرا به عربی بسيار فصيح برگرداند. ابوسهل فضل بن نوبخت متصدی بيت‏الحكمة در زمان‏ هارون و مأمون . حسن بن موسی نوبختی . احمد بن يحيی بلاذری مورخ‏ معروف و صاحب كتاب فتوح البلدان ، موسی بن خالد ، يوسف‏بن خالد ( اين‏ دو نفر مستخدم داود بن عبدالله بن حميدبن قحطبه بوده‏اند ) علی بن زياد تميمی ، حسن بن سهل ، احمدبن يحيی جابر ، جبلة بن سالم كاتب هشام ابن‏ عبدالملك . اسحق بن يزيد ناقل اختيار نامه ، محمد بن جهم برمكی ، هشام‏ بن القاسم ، موسی بن عيسی الكردی ، زادوية بن شاهويه اصفهانی ، محمدبن‏ بهرام بن مطيار اصفهانی ، بهرام بن مردانشاه ، عمروبن الفرخان سلم‏ متصدی بيت‏الحكمة صالح بن عبدالرحمان نويسنده حجاج و ناقل دفاتر دولتی از عربی به فارسی عبدالله بن علی ناقل برخی كتب هندی ( كه‏ قبلا به فارسی ترجمه شده بود ) ، از فارسی به عربی. اكنون درباره فلاسفه ايرانی اسلامی بحث كنيم .
سهم ايرانيان در فلسفه اسلامی از هر رشته ديگر بيشتر است .
در اينجا لازم می‏دانيم كاری را كه تاكنون نديده‏ايم كسی انجام داده باشد انجام دهيم و آن اينكه " طبقات فلاسفه اسلامی " را آغاز تاكنون مشخص‏ سازيم ، يعنی همان كاری كه تقريبا درباره فقهاء شيعه انجام داديم .
مقصود ما در اين طبقه بندی از فلاسفه اسلامی ، فلاسفه دوره اسلامی است كه‏ در جو اسلامی و محيط اسلامی فعاليت داشته‏اند ، و البته افرادی مخصوصا در دوره‏های اوليه احيانا يافت می‏شوند كه مسلمان نيستند ، يهودی و يا مسيحی‏ می‏باشند و يا لااقل به عقيده بعضی ملحد می‏باشند . ما پس از ذكر همه‏ طبقات از آغاز تا زمان خودمان به برخی نتيجه‏گيريها می‏پردازيم .

خدمات ایران به اسلام؛ طبقه بندی فلاسفه اسلامی

ارسال شده: جمعه ۱۳ دی ۱۳۸۷, ۸:۲۴ ب.ظ
توسط hedayat.m
طبقه اول
فلسفه اسلامی با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندی معروف به " فيلسوف‏ العرب " آغاز می‏شود . الكندی عرب خالص است ، معاصر است با مأمون و معتصم .از ابومعشر بلخی شاگرد كندی نقل‏ شده كه كندی يكی از چهار مترجم درجه اول دوره اسلامی است . دوره كندی دوره ترجمه است ولی خود كندی‏ فيلسوفی صاحب‏نظر و بلند قدر است . در حدود دويست و هفتاد كتاب و رساله به كندی نسبت داده شده است . ابن النديم فهرست كتابهای او را در رشته‏های مختلف : منطق ، فلسفه ، نجوم ، حساب ، هندسه ، طب ، اصول‏ عقائد دينی فهرست كرده است . كندی قطعا يكی از نوابغ جهان و از ستارگان قدر اول‏ دوره اسلامی است . برخی از اروپائيان او را يكی از دوازده چهره عقلی‏ تاريخ بشر كه تأثير فراوان داشته‏اند شمرده‏اند .

طبقه دوم
1 - ابوالعباس ، احمدبن الطيب سرخسی ، بزرگترين شاگرد كندی بوده است‏ . از جمله كتاب المسالك و الممالك در جغرافيا و شايد اولين جغرافی نويس جهان اسلام او باشد ، هانری كربن می‏نويسد : " او الفبای صداداری اختراع كرد كه وسيله حمزه‏ اصفهانی تكميل شد "
2 - ابوزيد ، احمدبن سهل بلخی .
3 - ابومعشر ، جعفربن محمد بلخی .
4 - ابويحيی ، ابراهيم مروزی.
5 - يوحنابن حيلان ، استاد منطق فارابی بوده است
6 - ابوالعباس محمد بن محمد ايرانشهری نيشابوری
از آنچه تاكنون گفته شد معلوم شد تا حدود اوائل قرن چهارم دو نحله‏ فلسفی وجود داشته است . نحله‏ای كه از كندی آغاز شده است كه شامل تعليم‏ منطق و فلسفه و طب و نجوم و موسيقی و غيره بوده است و نحله حرانيها كه‏ ظاهرا در ابتدا از منطق تجاوز نمی‏كرده است .
طبقه سوم
1 - ابوبكر محمدبن زكريای رازی كه به " جالينوس العرب " اشتهار يافته است . بيشتر شهرت و هم تخصص وی در طب است . در اين فن از طراز اول تاريخ شمرده می‏شود ، برخی او را در طب عملی و تجربی بر بوعلی ترجيح‏ داده‏اند .
2 - ابوالحسين شهيد بن الحسين البلخی . هم حكيم بود و هم شاعر
3 - ابواحمد حسين بن ابوالحسين اسحاق بن ابراهيم بن زيدبن كاتب معروف‏ به " ابن كرنيب " از فضلای متكلمين اسلامی و از حكمای طبيعی ( در مقابل‏ حكماء رياضی ) بوده است .
4 - ابوبشر ، متی ابن يونس( يونان ) نصرانی منطقی بغدادی .
5 - ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی (معلم ثانی)
طبقه چهارم
1 - يحيی بن عدی منطقی نصرانی است
2 - غير از يحيی بن عدی ، ‏
طبقه پنجم
1 - ابوسليمان ، محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی ، معروف به ابوسليمان‏ منطقی .
2 - ابوالحسن عامری نيشابوری ،
طبقه ششم
اين طبقه را طبقه نوابغ بايد نام نهاد ، هيچ طبقه از طبقات فلاسفه‏ مانند اين طبقه افراد برجسته نداشته است .
1 - ابوعلی احمدبن محمد بن يعقوب مسكويه رازی . اصلا اهل ری بوده و مدتی به اتفاق ابوريحان بيرونی و ابن سينا و ابوالخير و ابوسهل مسيحی و ابونصر عراقی در دربار خوارزمشاه می‏زيسته است .
2 - ابوريحان ، محمدبن احمد بيرونی خوارزمی ،
3 - ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا.
4 - ابوالفرج بن الطيب ، اين مرد عراقی ( وعلی الظاهر بغدادی ) است .
5 - ابوالفرج بن هندو ،
6 - ابوعلی ، حسن بن الحسن ( يا الحسين ) بن الهيثم بصری .
همزمان با اين طبقه . رياضيون درجه اول ظهور كرده‏اند از قبيل ابوالوفاء بوزجانی نيشابوری . عبدالرحمن ضوفی رازی ، ابوسهل كوهستانی طبرستانی و غير .
طبقه هفتم
1 - ابوعبدالله فقيه معصومی
2 - ابوالحسن بهمنياربن مرزبان آذربايجانی
3 - ابوعبيد ، عبدالواحد جوزجانی
4 - ابومنصور ، حسين بن طاهر بن زيله اصفهانی
5 - علی بن رضوان مصری ،
6 - ابوالحسن مختاربن حسن بن عبدان بن سعدان بن بطلان بغدادی نصرانی‏ معروف بابن بطلان
7 - ابوالحسن انباری
طبقه هشتم
اين طبقه شاگردان بوعلی است ، اعم از آنكه واقعا شاگرد شاگردان بوعلی بوده‏اند و يا با آنها همزمان بوده‏اند .
1 - ابوالعباس ، فضل بن محمد لوكری مروی
2 - ابوالحسن ، سعيد بن هبةالله بن حسين
3 - حجةالحق ، ابوالفتح ، عمربن ابراهيم خيامی نيشابوری ، معروف به‏ خيام ‏
4 - ابوحامد ، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی
طبقه نهم
1 - شرف الدين محمد ايلاقی
2 - ابوالبركات ، هبةالله بن علی ( يا يعلی )
3 - محمدبن ابی‏طاهر طبسی مروزی .
4 - افضل الدين غيلانی عمربن غيلان
5 - ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به ( ابن باجه)
6 - ابوالحكم مغربی اندلسی
طبقه دهم
1 - صدرالدين ابوعلی محمدبن علی بن الحارثان السرخسی
2 - ابوبكر محمدبن عبدالملك بن طفيل اندلسی
3 - قاضی ابو الوليد محمدبن احمدبن محمدبن رشد اندلسی
4 - مجدالدين جيلی
6 - ابوالفتوح ، نجم‏الدين احمدبن محمدالسری ، معروف به ابن الصلاح
7 - محمدبن عبدالسلام انصاری ماردی) ماردينی)
طبقه يازدهم
1 - فخرالدين ، محمدبن عمروبن الحسين الرازی معروف به امام فخر رازی
2 - شيخ شهاب الدين ، يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف‏ به شيخ اشراق
3 - افضل الدين مرقی كاشانی ، معروف به بابا افضل
طبقه دوازدهم
1 - فريدالدين داماد نيشابوری
2 - شمس‏الدين ، عبدالحميدبن عيسی خسروشاهی ، معروف به شمس‏الدين‏ خسروشاهی
3 - قطب‏الدين ابراهيم بن علی بن محمد سلمی معروف به قطب‏الدين مصری‏
4 - كمال‏الدين يونس ( يا كمال‏الدين بن يونس ) موصلی معروف به " ابن‏ منعه "
طبقه سيزدهم
1 - خواجه نصيرالدين محمدبن الحسن الطوسی . او را استاد البشر لقب‏ داده‏اند
2 - اثيرالدين ، مفضل بن عمر ابهری
3 - نجم‏الدين علی بن عمر كاتبی قزوينی ، معروف به دبيران
طبقه چهاردهم
اين طبقه را شاگردان خواجه نصيرالدين طوسی تشكيل می‏دهند .
1 - حسن بن يوسف بن مطهر حلی . معروف به علامه حلی
2 - كمال‏الدين ميثم بن ميثم بحرانی ، معروف به ابن ميثم بحرانی
3 - قطب‏الدين محمود بن مسعود بن مصلح شيرازی ، معروف به قطب الدين‏ شيرازی
4 - حسن بن محمد بن شرفشاه علوی حسينی استرآبادی معروف به اين شرفشاه‏
طبقه پانزدهم
1 - قطب الدين ، محمد بن محمدبن ابی جعفر رازی ، معروف به قطب‏الدين‏ رازی
2 - شمس‏الدين محمد بن مباركشاه مروی معروف به ميرك بخارائی
3 - قاضی عضدالدين عبدالرحمن ايجی شيرازی
طبقه شانزدهم
1 - سيد علی بن محمد بن علی جرجانی معروف به شريف جرجانی و ميرسيد شريف ، به حق او را محقق شريف خوانده‏اند
طبقه هفدهم
اين طبقه بيشتر شاگردان محقق شريفند كه بعد از او ناشر افكار او بوده‏اند .
1 - محيی‏الدين گوشكناری
2 - خواجه حسن شاه معروف به بقال
3 - سعدالدين اسعد دوانی
4 - قوام‏الدين كربالی
در اين‏ دوره كه قتل و غارت مغول آثار خود را در همه شؤون ظاهر ساخته بود و قتل‏عامهای امير تيمور گوركانی هم مزيد بر علت شده بود .
طبقه هجدهم
1 - سيدالحكما محمدبن ابراهيم حسينی دشتكی شيرازی معروف به صدرالدين‏ دشتكی وسيد سند
2 - علامه ، جلال‏الدين محمدبن اسعدالدين دوانی صديقی ، معروف به علامه‏ دوانی و محقق دوانی
3 - علی بن محمد سمرقندی قوشجی ، معروف به ملاعلی قوشجی
طبقه نوزدهم
اين طبقه را شاگردان سيد صدرالدين دشتكی و علامه دوانی تشكيل می‏دهند .
1 - غياث‏الدين منصور دشتكی فرزند برومند سيد صدرالدين دشتكی
3 - قاضی كمال الدين ميبدی يزدی
4 - جمال‏الدين محمود شيرازی
5 - ملاحسين الهی اردبيلی فرزند خواجه شرف‏الدين عبدالحق اردبيلی

خدمات ایران به اسلام؛ طبقه بندی فلاسفه اسلامی

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۷, ۸:۰۷ ب.ظ
توسط hedayat.m
طبقه بيستم
1 - ملا عبدالله يزدی
2 - ملاحبيب‏الله باغنوی شيرازی معروف به ملاميرزاجان و فاضل باغنوی
3 - شمس‏الدين محمد خفری شيرازی
4 - خواجه افضل‏الدين تركه
5 - حكيم داودبن عمر انطاكی مصری

طبقه بيست و يكم
1 - مير محمدباقر داماد
2 - شيخ بهاءالدين محمدبن حسين بن عبدالصمد عاملی
3 - ميرابوالقاسم فندرسكی

طبقه بيست و دوم
اين طبقه شاگردان شيخ بهائی و ميرداماد و مير فندرسكی می‏باشند .
1 - رفيع‏الدين محمدبن حيدر حسينی طباطبائی نائينی مشهور به ميرزا رفيعا
2 - محمدبن ابراهيم قوامی شيرازی معروف به صدرا و صدرالمتألهين
3 - شمس‏الدين گيلانی معروف به ملاشمسا
4 - سلطان العلماء آملی مازندرانی معروف به خليفةالسلطان
5 - سيد احمد عاملی
6 - قطب‏الدين اشكوری
7 - سيد امير فضل الله استرابادی

طبقه بيست و سوم
1 - ملا محسن فيض كاشانی
2 - ملاعبدالرزاق لاهيجی
3 - ملا رجبعلی تبريزی اصفهانی
4 - ملامحمد باقر معروف به محقق سبزواری
5 - آقا حسين خوانساری معروف به محقق خوانساری
در اين طبقه گروه ديگر يا كمنام يا گمنام هستند از قبيل شيخ حسين‏ تنكابنی و محمدبن علی رضا آقاجانی

طبقه بيست و چهارم
1 - محمد سعيد بن محمد مفيد قمی ، معروف به قاضی سعيد و ملقب به حكيم‏ كوچك
2 - ملا محمد تنكابنی سراب
3 - جمال‏الدين خونساری معروف به آقا جمال خونساری
4 - قوام‏الدين محمد رازی معروف به قوام‏الدين حكيم
5 - محمد رفيع پيرزاده
6 - علی قلی‏خان فرزند قرچقای خان خلجی قمی

طبقه بيست و پنجم
1 - ملامحمد صادق اردستانی
2 - شيخ عنايت‏الله گيلانی
3 - ميرسيد حسن طالقانی

طبقه بيست و ششم
1 - ملااسماعيل خواجوئی
2 - ميرزا محمد تقی الماسی
3 - ملاحمزه گيلانی
4 - ملاعبدالله حكيم

طبقه بيست و هفتم
1 - آقا محمد بيدآبادی گيلانی اصفهانی
2 - ملامهدی نراقی كاشانی
3 - ميرزا ابوالقاسم حسينی خاتون آبادی معروف به مدرس
4 - ملا محراب گيلانی

طبقه بيست و هشتم
1 - ملاعلی نوری مازندرانی اصفهانی
2 - حاج ملااحمد نراقی
3 - ميرزا مهدی بن ميرزا هدايت الله شهيد مشهدی

طبقه بيست و نهم
1 - ميرزا حسن نوری فرزند ملاعلی نوری
2 - ملااسماعيل بن ملامحمد سميع
3 - ملاعبدالله زنوزی
4 - ملامحمد جعفر لنگرودی لاهيجی
5 - ملا آقای قزوينی

طبقه سی‏ام
1 - حاج ملاهادی سبزواری
2 - آقا علی زنوزی ، معروف به آقا علی حكيم و آقا علی مدرس
3 - آقا محمد رضا حكيم قمشه‏ای
4 - ميرزا ابوالحسن جلوه

طبقه سی و يكم
1 - ميرزا هاشم اشكوری رشتی
2 - ميرزا حسن كرمانشاهی
3 - ميرزا شهاب‏الدين نيريزی شيرازی
4 - ميرزا عباس شيرازی دارابی ، معروف به حكيم عباس
5 - جهانگيرخان قشقائی
6 - آخوند ملامحمد كاشی
7 - آقا ميرزا محمدباقر اصطهباناتی
8 - ميرزا علی اكبر حكمی يزدی قمی
9 - حاج شيخ عبدالنبی نوری
10 - حاج ميرزا حسين علوی سبزواری
11 - شيخ غلامحسين شيخ الاسلام خراسانی
12 - ميرزا محمد سروقدی مشهدی
13 - ملا محمد هيدجی زنجانی

طبقه سی و دوم
1 - حاج شيخ عباسعلی فاضل خراسانی
2 - ميرزا عسكری شهيدی مشهدی ، معروف به آقا بزرگ حكيم
3 - آقا سيد حسين بادكوبه‏ای
4 - آقای آقاميرزا محمد علی شاه آبادی تهرانی اصفهانی الاصل .
6 - آقاشيخ محمد خراسانی گنابادی اصفهانی ، معروف به آقا شيخ محمد حكيم و آقا شيخ محمد خراسانی
7 - حاج شيخ محمد حسين غروی اصفهانی
9 - آقای آقا ميرزا مهدی آشتيانی
10 - آقای آقا ميرزا احمد آشتيانی
11 - آقا ميرزا طاهر تنكابنی
12 - آقا سيد ابوالحسن رفيعی قزوينی
13 - آقا شيخ محمد حسين فاضل تونی
14 - سيد محمد كاظم عصار

طبقه سی و سوم
اين طبقه ، طبقه اساتيد خود ما هستند ، ما به ملاحظاتی از ترجمه اين‏ طبقه در حال حاضر خودداری می‏كنيم و به وقت ديگر و فرصت مناسبتری موكول‏ می‏كنيم .

در پايان يادآوری نكاتی را لازم می‏دانيم :
1 - اين طبقه‏بندی مانند هر طبقه‏بندی ديگر تقريبی است .
2 - از نيمه اول قرن سوم كه تاريخ فلاسفه دوره اسلامی آغاز می‏شود ، تا پايان قرن چهارم دوره ترجمه است . در اين دوره بسياری از فيلسوفان ، مترجم بوده‏اند و بسياری از مترجمان ، خود فيلسوف بوده‏اند . دوره ترجمه از دوره تأليف و تحقيق مجزا نيست ، بلكه همزمان با ترجمه‏های اوليه ، صاحب نظری كم‏نظير به‏ نام يعقوب بن اسحاق كندی پيدا شد ، فيلسوفانی تربيت كرد و اين رشته‏ ادامه يافت .
3 - مترجمين ، غالبا يهودی يا مسيحی يا صابئی بوده‏اند ، كمتر مترجم‏ مسلمان در ميان آنها می‏يابيم همچنانكه مترجم زردشتی پيدا نمی‏شود . از ميان مترجمان تنها عبدالله بن مقفع است كه احتمالا می‏توان گفت زردشتی‏ بوده است ، ولی او هم زردشتی نبوده ، مانوی بوده و به علاوه بعد مسلمان شد . ولی فيلسوفان و صاحب نظران اين دوره كه از خود انديشه‏ای داشته‏اند همه مسلمانند.
4 - در دوره بعد از دوره ترجمه ، تا قرن ششم و هفتم ، ( و تا اندازه‏ای‏ در دوره ترجمه ) اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه ، ضمن اينكه فيلسوفند ، در فن پزشكی مهارت دارند . در بسياری از آنها پزشكی بر فلسفه غلبه دارد . اين دوره كه دوره ( فيلسوف پزشكی ) است ، مسلمان و يهودی و مسيحی‏ شركت دارند . از صابئيان در اين دوره ، برخلاف دوره ترجمه ، خبری نيست‏ . در اين دوره ما به پزشكان بلند قدر مسيحی يا يهودی زياد برمی‏خوريم كه‏ ضمنا فيلسوف هم هستند ولی به فيلسوف بلند قدری از يهوديان يا مسيحيان‏ برنمی‏خوريم . دليل اينست كه‏ روح اسلامی با تعقلات فلسفی از ساير روحهای حاكم بر مذاهب ديگر سازگارتر است . از همه جالب‏تر اينكه در طول تاريخ تقريبا 12 قرنی فلسفه و پزشكی دوره‏ اسلامی ، نه به يك فيلسوف زردشتی بر می‏خوريم و نه به يك پزشك زردشتی ، ( و ظاهرا از اين قبيل است جمع رياضيدانان ) بديهی است كه همچنانكه‏ يهوديان و مسيحيان می‏توانسته‏اند در اين نهضت علمی و فرهنگی و فلسفی‏ شركت كنند و سهيم باشند زردشتيان هم می‏توانستند شركت كنند ، ولی شركت‏ نكرده‏اند . در دوران قبل از اسلام ايرانيانی كه مشعلدار علم و فرهنگ‏ بوده‏اند ، مسيحی و يا يهودی و يا صابئی بوده‏اند و همانها هستند كه دانشگاه جنديشاپور را اداره می‏كرده‏اند . حقيقت اينست كه روح زردشتی‏گری به صورتی بوده ( ياد آورده بودند ) كه‏ به هيچوجه با علم و فلسفه سازگار نبوده و اگر احيانا افرادی زنجير را پاره می‏كرده‏اند و به علوم می‏گراييده‏اند ، زردشتی‏گری را بدرود می‏گفته‏اند .
5 - فلاسفه غير شيعی به استثنای فيلسوفان اندلس كه از محيط و انديشه تشيع دور بوده‏اند ، اكثريت قريب به اتفاق تمايل شيعی دارند . اين نيز می‏تواند دليل بر مطلبی باشد و آن اينكه عقل شيعی از اول عقل فلسفی بوده است .
6 - ايرانيان در قسمت فلسفه و حكمت از مجموعه فرهنگ اسلامی كه ايرانی‏ و غير ايرانی در آن شركت داشته‏اند نسبت به غير ايرانيان اكثريت قاطع‏ دارند خصوصا در قرون متأخرتر ، يعنی از دوره مغول به بعد ، و بالاخص از قرن دهم به بعد كه ايران يكسره شيعه می‏شود ، فلسفه اسلامی مختص ايران‏ است . ايرانيان فلسفه اسلامی را آغاز نكردند. ولی پس از آشنائی با فلسفه بيش‏از هر قوم ديگر به آن چسبيدند . بعقيده ما اين جهت دو ريشه دارد يكی اينكه عقليت ايرانی علی‏رغم‏ ممانعتهای زردشتی قبل از اسلام ، عقليت فلسفی است . ديگر نفوذ تشيع در ايران است .
7 - مركز تعليم و تعلم فلسفه ، قبل از ابن سينا ، بغداد بود . ابن‏سينا مركزيت را به ايران منتقل كرد ، ابن سينا اساسا به بغداد نرفت ، بلكه‏ او در فلسفه استاد نداشته است . اندكی منطق پيش استاد خوانده است .
8 - با آمدن مغول ، از يك طرف ، و حملات امثال غزالی از طرف ديگر ، بساط فلسفه از غير ايران كم و بيش برچيده شد ، در ايران شعله كمی باقی‏ بود ، ولی تدريجا همين شعله ضعيف رو به قوت نهاد . اين كار بيشتر در حوزه فارس صورت گرفت ، با طلوع دولت صفويه و نهضت جديد علمی و فلسفی‏ در اصفهان ، بار ديگر وسيله ميرداماد و صدرالمتألهين فلسفه رونق جديدی‏
يافت .
9 - از زمان صفويه به اين طرف كه فلسفه اسلامی در انحصار شيعيان ايرانی‏ قرار می‏گيرد همه نواحی ايران به نسبت متساوی سهيم نيستند . بعضی منطقه‏ها ، با اينكه در علوم نقلی سهم قابل توجهی دارند ، در علوم‏ عقلی يا سهمی ندارند و يا سهم قابل توجهی ندارند .
10 - طبقات فلاسفه ، به ترتيبی كه ما بدست آورده‏ايم ، يك سلسله منظم‏ و مرتب و بدون وقفه است و نشانه يك فرهنگ مستمر است . همچنانكه نظير آنرا در فقه و حديث و عرفان و ادبيات و حتی رياضيات می‏توانيم ارائه‏ دهيم .
11 - نه تنها بوعلی در فلسفه استاد نداشته است و با مطالعه كتب‏ ديگران فيلسوف شده است ، فارابی و الكندی كه دو سرسلسله ديگر هستند ، نيز ، استاد فلسفه نداشته‏اند .
تاريخ از هيچ فيلسوفی به عنوان استاد الكندی ياد نمی‏كند ، بلكه اساسا در آنوقت فيلسوفی در محيط الكندی وجود نداشته است لهذا ، فيلسوفی‏ الكندی از شخص خودش آغاز می‏شود. عليهذا مسلمين ، از نظر كتب فلسفی مديون و رهين غير مسلمانانند ، نه‏ از نظر معلم فلسفه .

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۷:۰۶ ب.ظ
توسط hedayat.m
عرفان و تصوف
يكی از علومی كه در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد يافت و تكامل‏ پيدا كرد علم عرفان است .
عرفا با ساير طبقات فرهنگی اسلامی از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقهاء ، متكلمين ، فلاسفه ، ادبا ، شعرا . . . يك تفاوت مهم دارند و آن اينكه‏ علاوه بر اينكه يك طبقه فرهنگی هستند ، يك فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود. اهل عرفان‏ هرگاه با عنوان فرهنگی ياد شوند با عنوان عرفا و هر گاه با عنوان‏ اجتماعی‏شان ياد شوند غالبا با عنوان متصوفه ياد می‏شوند . عرفا و متصوفه هر چند يك انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمی‏شوند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند در عين حال يك گروه وابسته و به هم پيوسته اجتماعی هستند . يك سلسله‏ افكار و انديشه‏ها و حتی آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشيدنها و احيانا آرايش سر و صورت و سكونت در خانقاهها و غيره به آنها به عنوان‏ يك فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوص داده و می‏دهد . و البته‏ همواره خصوصا در ميان شيعه عرفائی بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهری با ديگران ندارند و در عين حال عميقااهل سير و سلوك عرفانی می‏باشند . و در حقيقت عرفای حقيقی اين طبقه‏اند ، نه گروههائی كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعتها ايجاد كرده‏اند .
توحيد عارف ، يعنی موجود حقيقی منحصر به خدا است ، جز خدا هر چه هست ( نمود) است نه ( بود ) . توحيد عارف ، يعنی طی طريق كردن و رسيدن به مرحله جز خدا هيچ‏ نديدن اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تأييد نمی‏كنند و احيانا آنرا كفر و الحاد می‏خوانند . ولی عرفا معتقدند كه توحيد حقيقی همين است و ساير مراتب توحيد خالی از شرك نيست . از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله‏ كار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است .
به هر حال اين بخش از عرفان ، بخش عملی عرفان است ، از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره ( چه بايد ) ها بحث می‏كند با اين تفاوت‏ كه :
اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث می‏كند و حال آنكه همه سيستمهای‏ اخلاقی ضرورتی نمی‏بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند ، فقط سيستمهای اخلاقی مذهبی اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار می‏دهند .
ثانيا سير و سلوك عرفانی ، پويا و متحرك است ، برخلاف اخلاق كه ساكن است . يعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی كه بترتيب سالك بايد طی‏ كند تا به سرمنزل نهائی برسد . از نظر عارف واقعا و بدون هيچ شائبه مجاز ، برای انسان صراط وجود دارد و آن صراط را بايد به ‏پيمايد.
لهذا از نظر عارف ، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدی است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد. همچنانكه در بخش اول ، با اخلاق تفاوتهائی داشت ، در اين بخش با فلسفه تفاوتهائی دارد .

عرفان و اسلام
عرفان هم در بخش عملی و هم در بخش نظری ، با دين مقدس اسلام ، تماس‏ و اصطكاك پيدا می‏كند ، زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ديگر ، و بيشتر از هر دين و مذهب ديگر ، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان‏ كرده و هم به تفسير و توضيح هستی پرداخته است .
البته عرفای اسلامی هرگز مدعی نيستند كه سخنی ماوراء اسلام دارند . برعكس ، آنها مدعی هستند كه حقايق‏ اسلامی را بهتر از ديگران كشف كرده‏اند و مسلمان واقعی آنها می‏باشند. عرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری همواره به كتاب و سنت و سيره‏ نبوی و ائمه و اكابر صحابه استناد می‏كنند . ولی ديگران درباره آنها نظريه‏های ديگری دارند و ما به ترتيب آن‏ نظريه‏ها را ذكر می‏كنيم .
الف - نظريه گروهی از محدثان و فقهاء اسلامی، عرفا عملا پای‏بند به اسلام نيستند و استناد آنها به كتاب و سنت صرفا عوامفريبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساسا ربطی به اسلام‏ ندارد .
ب - نظريه گروهی از متجددان عصر حاضر اين گروه كه با اسلام ميانه خوبی‏ ندارند ، و از هر چيزی كه بوی ( اباحيت) بدهد و بتوان آنرا به عنوان‏ نهضت و قيامی درگذشته عليه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد كرد به شدت‏ استقبال می‏كنند. ، مانند گروه اول معتقدند عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحيه ملل غير عرب بر ضد اسلام و عرب در زير سرپوشی از معنويت .
ج - نظريه گروه بی‏طرفها ، در عرفان و تصوف ، خصوصا در عرفان عملی ، و بالاخص آنجا كه جنبه فرقه‏ای پيدا می‏كند بدعتها و انحرافات زيادی می‏توان يافت كه با كتاب الله و با سنت معتبر وفق‏ نمی‏دهد . ولی عرفا مانند ساير طبقات فرهنگی اسلامی و مانند غالب فرق‏ اسلامی نسبت به اسلام نهايت خلوص نيت را داشته‏اند. ممكن است اشتباهاتی‏ داشته باشند همچنانكه ساير طبقات فرهنگی ، مثلا متكلمين ، فلاسفه ، مفسرين‏ ، فقهاء اشتباهاتی داشته‏اند ولی هرگز سوءنيتی نسبت به اسلام در كار نبوده‏ است .
ما نظر سوم را ترجيح می‏دهيم و معتقديم عرفا سوء نيت نداشته‏اند ، در عين حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عميق اسلامی‏ بی‏طرفانه درباره مسائل عرفانی و انطباق آنها با اسلام بحث و تحقيق نمايند .
مسأله‏ای كه اينجا لازم است مطرح شود اينست كه آيا عرفان اسلامی از قبيل‏ فقه و اصول و تفسير و حديث است يعنی از علومی است كه مسلمين مايه‏ها و ماده‏های اصلی را از اسلام گرفته‏اند ، و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به‏ جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامی وسيله مسلمين‏ رشد و تكامل يافته است ،و يا شق سومی در كار است ؟
عرفا ، خود شق اول را اختيار می‏كنند. بعضی از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشه‏های لطيف و دقيق عرفانی همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه‏ يافته است. گاهی برای آن ريشه مسيحی قائل می‏شوند و می‏گويند افكار عارفانه نتيجه‏ ارتباط مسلمين با راهبان مسيحی است ، و گاهی آنرا عكس‏العمل ايرانيها عليه اسلام و عرب می‏خوانند ، و گاهی آنرا دربست محصول فلسفه نو افلاطونی‏ كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهای‏ اسكندريه و آراء و عقائد و يهود و مسيحيان بوده است معرفی می‏كنند و گاهی‏ آنرا ناشی از افكار بودائی می‏دانند همچنانكه مخالفان عرفا در جهان اسلام‏ نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه‏ بخوانند و برای آن ريشه غيراسلامی قائل گردند .
نظريه سوم اينست كه عرفان مايه‏های اول خود را ، چه در مورد عرفان عملی‏ و چه در مورد عرفان نظری از خود اسلام گرفته است ، و برای اين مايه‏ها قواعد و ضوابط و اصول بيان كرده است و تحت تأثير جريانات خارج نيز ، خصوصا انديشه‏های كلامی و فلسفی و بالاخص انديشه‏های فلسفی اشراقی قرار گرفته است .
طرفداران نظريه اول و كم و بيش طرفداران نظريه دوم مدعی هستند كه اسلام‏ دينی ساده و بی‏تكليف و عمومی فهم و خالی از هرگونه رمز و مطالب غامض و غيرمفهوم و يا صعب‏الفهم است . از نظر اين گروه آنچه‏ عرفا به نام توحيد گفته‏اند مطلبی است وراء توحيد اسلامی . سير و سلوك عرفانی نيز وراء زهد اسلامی‏ است . زيرا در سير و سلوك يك سلسله معانی و مفاهيم طرح ميشود از قبيل‏ عشق و محبت خدا ، فنا در خدا ، تجلی خدا بر قلب عارف كه در زهد اسلامی‏ مطرح نيست . طريقت عرفانی نيز امری است وراء شريعت اسلامی ، زيرا در آداب طريقت مسائلی طرح می‏شود كه فقه از آنها بی‏خبر است . از نظر اين گروه ، نيكان صحابه رسول اكرم كه عرفا و متصوفه خود را به‏ آنها منتسب می‏كنند و آنها را پيشرو خود می‏دانند زاهدانی بيش نبوده‏اند ، روح آنها از سير و سلوك عرفانی و از توحيد عرفانی بی‏خبر بوده است. آنها مردمی بوده‏اند معرض‏از متاع دنيا و متوجه به عالم آخرت ، اصل حاكم‏ به روح آنها خوف بوده و رجا خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهای بهشتی‏ ، همين و بس .
حقيقت اينست كه نظريه اين گروه به هيچ وجه قابل تأييد نيست. نه توحيد اسلامی به آن سادگی و بی‏محتوائی است كه اينها فرض‏ كرده‏اند و نه معنويت انسان در اسلام منحصر به زهد خشك است و نه نيكان‏ صحابه رسول اكرم آنچنان بوده‏اند كه توصيف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح و اعضاء .
قرآن كريم درباب توحيد ، هرگز خدا و خلقت را به سازنده خانه و خانه‏ قياس نمی‏كند . قرآن خدا را خالق و آفريننده جهان معرفی می‏كند و در همان‏ حال می‏گويد ذات مقدس او در همه جا و با همه چيز هست " اينما تولوا فثم وجه الله " به هر طرف رو كنيد چهره خدا آنجاست . " و نحن اقرب اليكم منكم " از شما به شما نزديكتريم " هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن " اول همه اشياء او است و آخر همه او است از او آغاز يافته‏اند و به او پايان می‏يابند ظاهر و هويدا او است و در همان حال باطن و ناپيدا هم او است و آياتی ديگر از اين قبيل .
در مورد سير و سلوك و طی مراحل قرب حق تا آخرين منازل كافی است كه‏ برخی آيات مربوط به " لقاءالله " و آيات مربوط به " رضوان الله " و آيات مربوط به وحی و الهام و مكالمه ملائكه با غير پيغمبران مثلا حضرت‏ مريم و مخصوصا آيات معراج رسول اكرم را مورد نظر قرار دهيم . در قرآن‏ سخن از نفس اماره ،نفس لوامه ، نفس مطمئنه آمده است . سخن از علم افاضی و لدنی و
هدايتهای محصول مجاهده آمده است " و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم‏ سبلنا " . در قرآن از تزكيه نفس به عنوان يگانه موجب فلاح و رستگاری‏ ياد شده است " قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها"در قرآن مكرر سخن از حب الهی مافوق همه محبتها و علقه‏های انسانی ياد شده است . قرآن از تسبيح و تحميد تمام ذرات جهان سخن گفته است و به‏ تعبيری از آن ياد كرده كه مفهومش اينست كه اگر شما انسانها ( تفقه ) خود را كامل كنيد آن تسبيحها و تحميدها را درك می‏كنيد . به علاوه قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الهی را طرح كرده است . اينها و غير اينها كافی بوده كه الهام بخش معنويتی عظيم و گسترده در مورد خدا و جهان و انسان ، و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود . سخن در اين نيست كه عرفای مسلمين از اين سرمايه‏ها چگونه بهره‏برداری كرده‏اند. سخن درباره اظهارنظرهای‏ مغرضانه گروهی غربی و غرب زده است كه می‏خواهند اسلام را از نظر معنويت‏ ، بی‏محتوا معرفی نمايند .
به علاوه روايات و خطب و ادعيه و احتياجات اسلامی و تراجم احوال اكابر تربيت شدگان اسلام نشان می‏دهد كه آنچه در صدر اسلام بوده است صرفا زهد خشك و عبادت به اميد اجر و پاداش نبوده است. تراجم احوال شخصيتهای‏ صدر اول اسلام از يك سلسله هيجانات و واردات روحی و روشن بينی‏های قلبی‏ و سوزها و گدازها و عشقهای معنوی حكايت می‏كند.
دعاهای رسول اكرم فراوان‏ مورد استشهاد و استناد عرفا قرار گرفته است .اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام كه اكثريت قريب به اتفاق اهل عرفان و تصوف سلسله‏های خود را به ايشان می‏رسانند ، كلماتش الهام‏بخش معنويت و معرفت است .
دعاهای اسلامی ، مخصوصا دعاهای شيعی گنجينه‏ای از معارف است : از قبيل‏ دعای كميل ، دعای ابوحمزه ، مناجات شعبانيه ، دعاهای صحيفه سجاديه. عاليترين انديشه‏های معنوی در اين دعاها است . نظير اين جريان را ما در موضوع حركت اجتماعی منتقدانه و معترضانه‏ ابوذر غفاری نسبت به جباران زمان خودش می‏بينيم ، ابوذر نسبت به‏ تبعيضها و حيف و ميلها و ظلم و جورها و بيدادگريهای زمان سخت معترض‏ بود تا آنجا كه تبعيدها كشيد و رنجهای جانكاه متحمل شد و آخر الامر در تبعيدگاه و در تنهائی و غربت از دنيا رفت .
عين آن جريان را در موضوع عرفان می‏بينيم . مستشرقين در جستجوی منبعی‏ غير از اسلام هستند كه الهام بخش معنويتهای عرفانی باشد و اين دريای عظيم‏ را ناديده می‏گيرند.
خوشبختانه اخيرا افرادی مانند نيكولسون انگليسی و ماسينيون فرانسوی كه‏ مطالعات وسيعی در عرفان اسلامی دارند و مورد قبول همه هستند، صريحا اعترافدارند كه منبع اصلی عرفان اسلامی قرآن و سنت است.
نام صوفی‏ در قرن دوم هجری پيدا شده است . می‏گويند اولين كسی كه به اين نام خوانده‏ شده است ابوهاشم صوفی كوفی است كه در قرن دوم می‏زيسته است و هم او است كه برای اولين بار در رمله فلسطين صومعه( خانقاه ) برای عبادت‏ گروهی از عباد و زهاد مسلمين ساخت. ظاهرا شبهه‏ای‏ نيست كه وجه تسميه صوفيه به اين نام پشمينه پوشی آنها بوده است( صوف‏ پشم ) صوفيه به دليل زهد و اعراض از دنيا از پوشيدن لباسهای نرم اجتناب‏ می‏كردند و مخصوصا لباسهای درشت پشمين می‏پوشيدند .
در قرن اول هجری هر چند گروهی خاص به نام عارف يا صوفی يا نام ديگر وجود نداشته است ، ولی اين دليل نميشود كه خيار صحابه صرفا مردمی زاهد و عابد بوده‏اند و همه در يك درجه از ايمان ساده می‏زيسته‏اند و فاقد حيات‏ معنوی بوده‏اند . ( آن چنانكه معمولا غربيان و غرب زدگان ادعا می‏كنند). ولی گروهی از يك حيات معنوی نيرومند برخوردار بوده‏اند ، آنها نيز همه در يك درجه نبوده‏اند ، سلمان ظرفيتی از ايمان دارد كه برای ابوذر قابل تحمل نيست . در احاديث زياد اين مضمون رسيده است‏ " لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله " اگر ابوذر آنچه‏ را كه در قلب سلمان است می‏دانست او را ( كافر می‏دانست ) و می‏كشت. اكنون به ذكر طبقات عرفا و متصوفه از قرن دوم تا قرن دهم می‏پردازيم .

قرن دوم
الف - حسن بصری
ب - مالك‏بن دينار
ج - ابراهيم ادهم
د - رابعه عدويه
ه - ابوهاشم صوفی كوفی
ذ - معروف كرخی
ح - فضيل بن عياض

قرن سوم
الف - با يزيد بسطامی ( طيفوربن عيسی )
ب - بشر حافی
ج - سری سقطی
د - حارث محاسبی
و - ذوالنون مصری
ز - سهل بن عبدالله تستری
ح - حسين بن منصور حلاج

قرن چهارم
الف - ابوبكر شبلی
ب - ابوعلی رودباری
ج - ابونصر سراج طوسی
د - ابوالفضل سرخسی
ه - ابوعبدالله رودباری
و - ابوطالب مكی

قرن پنجم
الف - شيخ ابوالحسن خرقانی
ب - ابوسعيد ابوالخير نيشابوری
ج - ابوعلی دقاق نيشابوری
ه - ابوالحسن علی بن عثمان هجويری غزنوی
و - خواجه عبدالله انصاری
ز - امام ابوحامد محمد غزالی طوسی

قرن ششم
الف - عين القضاه همدانی
ب - سنائی غزنوی
د - احمد جامی
ه - عبدالقادر گيلانی
و - شيخ روزبهان بقلی شيرازی ( شيخ شطاح )

قرن هفتم
اين قرن عرفای بسيار بلند قدری پرورانده است.
الف - شيخ نجم‏الدين كبرای خوارزمی
ب - شيخ فريدالدين عطار نيشابوری
ج - شيخ شهاب الدين سهروردی زنجانی
د - ابن‏الفارض مصری
ه - محی‏الدين عربی حاتمی طائی اندلسی ( شيخ اكبر )
و - صدرالدين محمد قونوی
ز - مولانا جلال‏الدين محمد بلخی رومی معروف به مولوی
ح - فخرالدين عراقی همدانی

قرن هشتم
الف - علاءالدوله سمنانی
ب - عبدالرزاق كاشانی
ج - خواجه حافظ شيرازی
د - شيخ محمود شبستری
ه - سيد حيدر آملی
و - عبدالكريم جيلی

قرن نهم
الف - شاه نعمت‏الله ولی
ب - صائن الدين علی تركه اصفهانی
ج - محمدبن حمزه فناری رومی
د - شمس‏الدين محمد لاهيجی نوربخشی
ه - نورالدين عبدالرحمن جامی

تا اين تاريخ شخصيتهای‏ علمی وفرهنگی عرفانی همه جزء سلاسل رسمی تصوفند ، و اقطاب صوفيه شخصيتهای بزرگ‏ فرهنگی عرفان محسوب می‏شوند و آثار بزرگ عرفانی از آنها است . از اين‏ به بعد شكل و وضع ديگری پيدا می‏شود.
اولا ديگر اقطاب متصوفه همه يا غالبا آن برجستگی علمی و فرهنگی كه‏ پيشينيان داشته‏اند ندارند ، شايد بشود گفت كه تصوف رسمی از اين به بعد بيشتر غرق آداب و ظواهر و احيانا بدعتهائی كه ايجاد كرده است می‏شود . ثانيا عده‏ای كه داخل در هيچيك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظری‏ محيی الدينی متخصص می‏شوند ، كه در ميان متصوفه رسمی نظير آنها پيدا نمی‏شود ، مثلا صدرالمتألهين شيرازی و شاگردش فيض‏ كاشانی آگاهيشان از عرفان نظری محيی‏الدينی بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است‏ با اينكه جزء هيچيك از سلاسل تصوف نبوده‏اند، اين جريان تا زمان ما ادامه‏ داشته است . مثلا مرحوم آقا محمدرضا حكيم قمشه‏ای و مرحوم آقا ميرزا هاشم‏ رشتی از علما و حكماء صد ساله اخير متخصص در عرفان نظريند بدون آنكه خود عملا جزء سلاسل متصوفه باشند .
ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شيعه به افراد و گروههائی بر می‏خوريم كه اهل سير و سلوك و عرفان عملی بوده‏اند و مقامات عرفانی را به‏ بهترين وجه طی كرده‏اند . بدون آنكه در يكی از سلاسل رسمی عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنائی‏ به آنها نداشته و آنها را كلايا بعضا تخطئه می‏كرده‏اند . از خصوصيات اين گروه ، كه ضمنا اهل فقاهت هم بوده‏اند ، وفاق و انطباق‏ كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است ، اين جريان نيز تاريخچه‏ای دارد كه فعلا مجال آن نيست .
ضمنا از اين تاريخچه روشن شد كه اين شاخه فرهنگی ( عرفان ) مانند ساير شاخه‏ها تمام جهان اسلام را دربر گرفته است ، از اندلس و مصر و سوريه و روم گرفته تا خوارزم . البته در اين شاخه نيز سهم ايرانيان از نظر كميت‏ قطعا بيشتر است ، عرفای بزرگ و طراز اول هم در ميان ايرانيان ظهور كرده‏اند و هم در غير ايرانيان .

خدمات ایران به اسلام

ارسال شده: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۷:۳۵ ب.ظ
توسط hedayat.m
ذوق و صنعت
خدمات ذوقی و احساسی بيش از خدمات فرهنگی ميتواند نشان دهنده‏ احساسات پاك و خالصانه ايرانيان بوده باشد ، زيرا بيش از آنها سرو كارش با عشق و ايمان است ، بطور كلی شاهكارها مولود عشقها و ايمانها است . زر و زور هرگز قادر نيست شاهكار خلق كند . تنها عشق و ايمان است‏ كه شاهكار می‏آفريند .
شاهكارهای صنعتی ايران در دوره اسلامی اعم از معماريها ، نقاشيها ، خوشنويسيها ، تذهيب كاريها ، خاتم‏كاريها ، كاشيكاريها و معرقسازيها و غيره بيشتر در زمينه‏های دينی اسلامی بوده است . اين بنده به هيچوجه در صلاحيت خود نميداند كه وارد اين مقوله بشود. آنچه بر همه واضح است اينست كه شاهكارهای فوق همه در مساجد و مشاهد و مدارس و قرآنها و كتب ادعيه تجلی كرده است ، معمارها هنر خود را در مساجد و مشاهد و مدارس اسلامی بروز داده‏اند . همچنين كاشيكارها ، خاتم‏ كارها ،كتيبه نويسها . گنجينه‏های قرآن كه در موزه‏های مختلف كشورهای اسلامی و احيانا كشورهای غير اسلامی هست ، ارج هنر ايرانی را در زمينه‏های اسلامی و در حقيقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ايرانی می‏رساند .
در برخی كشورهای غير اسلامی كه مسلمانان در اقليتند مانند هند و چين آثار اسلامی زيادی هست كه با دست ايرانيان‏ بوجود آمده و سند اخلاص ايرانيان نسبت به اسلام است .
يكی از مظاهر خدمات ذوقی و احساسی ايرانيان باسلام خدماتی است كه از راه زبان فارسی باسلام كرده‏اند . ادبا و عرفا و سخنوران ايرانی حقايق‏ اسلامی را با جامه زيبای فارسی به نحو احسن آرايش داده‏اند . حقايق اسلامی‏ را با تمثيلاتی لطيف مجسم كرده ، و معانی لطيف قرآنی را در قلب حكاياتی‏ شيرين بيرون آورده‏اند . مثنوی مولانا بهترين شاهد اين مدعا است .
اين زبان در طول عمر تقريبا هزار و دويست ساله خود در دوره اسلام بيش از هر چيز ديگر در خدمت اسلام بوده است .
شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن از مضامين قرآن و حديث به‏ شدت متأثر بوده است ، اغلب مضامين عالی عرفانی و موعظه‏ای فارسی ريشه‏ای‏ قرآنی يا حديثی دارد و تحت تأثير قرآن و سنت راه تعالی را طی كرده است‏.

دو قرن سكوت ؟!
خواننده عزيز ! از آنچه در بخش سوم اين كتاب خواند هر چند باختصار برگذار شده است يك مطلب كاملا دستگيرش ميشود و آن اينكه عكس‏العمل‏ ايرانيان در برابر اسلام فوق‏العاده نجيبانه و سپاسگزارانه بوده و از يك‏ نوع توافق طبيعی ميان روح اسلامی و كالبد ايرانی حكايت می‏كند . اسلام برای‏ ايران و ايرانی در حكم غذای مطبوعی بوده كه به حلق گرسنه‏ای فرو رود . يا آب گوارايی كه به كام تشنه‏ای ر يخته شود . طبيعت ايرانی مخصوصا با شرايط زمانی و مكانی و اجتماعی ايران قبل از اسلام اين خوراك مطبوع را به‏ خود جذب كرده و از آن نيرو و حيات گرفته است و نيرو و حيات خود را
صرف خدمت به آن كرده است . چنانكه می‏دانيم از سال 41 هجری تا 132 يعنی نزديك يك قرن امويان بر جهان اسلام حكومت راندند . امويان ، اصلی را كه اسلام ميرانده بود ، يعنی‏ امتيازات قومی و نژادی ، كم و بيش زنده كردند ، ميان عرب و غير عرب‏ بالخصوص ايرانی تبعيض قائل می‏شدند ، سياستشان سياست نژادی بود .
امويان حساسيت خاصی عليه ايرانيان داشتند كه با ساير نژادهای غير عرب‏ مثلا قبطيها ، نداشتند . علت اصلی اين حساسيت تمايل نسبی ايرانيان نسبت‏ به علويين خصوصا شخص علی عليه‏السلام بود ، نقطه حساس سياست اموی جنبه‏ ضد علوی آن است و نظر به اينكه سياست علوی بر اجراء جنبه‏های ضد نژادی و ضد طبقاتی اسلام بود و طبعا اجراء اين اصل بر عرب خصوصا قريش كه خود را نژاد برتر می‏دانست دشوار بود ، امويان از نخوت عربی و قرشی به سود حكومت خويش بر ضد علويان استفاده می‏كردند .
لهذا امويان با هر عنصر طرفدار علويين اعم از عرب يا ايرانی يا افريقايی ياهندی مبارزه می‏كردند ، مظالمی كه آل علی و پيروان عربشان از امويان‏ ديدند از مظالمی كه بر ايرانيان در آن دوره وارد شد بسی بيشتر و جانگدازتر بوده است .
از سال 132 كه عباسيان روی كار آمدند دفتر سياست ورق خورد . سياست‏ عباسيان تا زمان معتصم كه عنصر ترك روی كار آمد بر مبنای حمايت از ايرانيان و تقويت ايرانيان عليه اعراب بود . صد ساله اول عباسی برای‏ ايرانيان عصر طلايی بوده است . برخی وزرای ايرانی مانند برامكه كه از اولاد بوداييان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالرياستين سرخسی ، بعد از خليفه‏ بزرگترين قدرت بشمار می‏رفتند .
ايرانيان در قرن اول حكومت عباسی هر چند در رفاه بودند ، ولی از نظر سياسی جزء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حكومت مستقلی نداشتند . اما پس از صد سال يعنی از زمان حكومت طاهريان بر خراسان و بالخصوص از زمان‏ صفاريان حكومت مستقل تشكيل دادند . و البته اين حكومتهای مستقل در عين حال تا پايان خلافت عباسی تحت نفوذ معنوی خلفای عباسی بودند ، مردم ايران برای مقام خلافت به اعتبار نام‏ جانشينی پيغمبر اكرم نوعی قداست قائل بودند و حكومت هيچ حاكمی را در ايران مادامی كه منشوری از خليفه نمی‏آورد شرعی و قانونی نمی‏دانستند ، تا آنكه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسی برچيده شد و اين جريان خاتمه يافت‏ . پس از برچيده شدن خلافت عباسی ، خلفای عثمانی در غير ايران تا حدی‏ نفوذ معنوی داشتند ، ولی در ايران به علت تشيع اين مردم و غير شرعی‏ دانستن خلافت ، به هيچ وجه نفوذی نداشتند .
برخی از مستشرقين و در رأس همه آنها سرجان ملكم انگليسی دو قرن اول‏ ايران اسلامی را - يعنی از حدود نيمه قرن اول هجری كه ايران فتح شد تا حدود نيمه قرن سوم هجری كه كم و بيش حكومت مستقل در ايران تشكيل گرديد - به اعتبار اينكه در اين دو قرن ايران جزء قلمرو كلی خلافت بوده و از خود حكومت مستقلی نداشته است ، دوره سكوت و سكون و احيانا دوره بردگی‏ ايرانيان ناميده‏اند و نوعی جار و جنجال راه انداخته تا آنجا كه برخی‏ ايرانيان را تحت تأثير فكر خود قرار داده‏اند .
اگر از ديد امثال سرجان ملكم بنگريم ، يعنی توده ايرانی را نديده‏ بگيريم و به تحولات فرهنگی و غير فرهنگی ثمربخش بی‏نظير كه در همين دو قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ايران مفيد افتاد توجه نكنيم و تنها طبقه حاكمه را در نظر بگيريم ، حق داريم دوره‏ای را كه ايران جزء قلمرو خلافت بوده دوره سكوت و سكون بشماريم .
آری اگر تنها طبقه حجاج بن يوسف و ابومسلم خراسانی را در نظر بگيريم‏ كه آن يكی صد و بيست هزار نفر را به باد فنا داد و اين يكی ششصد هزار نفر را قتل عام كرد و مانند يك عرب متعصب نژادپرست نوحه سرايی كنيم‏ كه چرا اين ششصد هزار نفر را نيز حجاج كه يك عنصر عربی است به باد فنا نداد ؟ و يا مانند يك متعصب ايرانی سوگواری كنيم كه چرا ابومسلم در جای‏ حجاج ننشست تا آن صد و بيست هزار نفر هم با دست توانای او قتل‏عام شوند حق داريم كه دو قرن اول را دوره سكون و سكوت از نظر ايران بناميم ، چون‏ با مقايسه با دوره‏های ديگر تنها چيزی كه مايه تأسف است اين است كه‏ فی‏المثل به جای ابومسلم‏ها نام حجاج‏ها برده می‏شود .
اما اگر توده ملت ايران را ، يعنی موزه گرزاده‏ها و كوزه گرزاده‏ها را ، همانهايی كه سيبويه‏ها و ابوعبيده‏ها و ابوحنيفه‏ها و آل نوبختها و بنی‏شاكرها و صدها افراد ديگر و خاندان ديگر از ميان آنها برخاستند در نظر بگيريم كه استعدادهاشان شكفت و توانستند در ميدان يك مسابقه آزاد فرهنگی شركت كنند و گوی افتخار را بربايند و برای اولين بار در تاريخ‏ ايران به صورت پيشوای ادبی ، علمی ، مذهبی ، ملل ديگر درآيند و آثاری‏ جاويدان از خود باقی بگذارند و نام خويش و آب خاك خويش را قرين عزت و افتخار و جاويدانی سازند ، اين دو قرن ، دو قرن‏ خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است .
در اين دو قرن بود كه ايرانيان با يك ايدئولوژی جهانی و انسانی فوق‏ نژادی آشنا شدند ، حقايقش را به عنوان حقايقی آسمانی و مافوق زمان و مكان پذيرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بين‏المللی اسلامی كه به هيچ قوم‏ خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است از آن خود دانسته و بر زبان‏ قومی و نژادی خويش مقدم شمردند .
عجبا ! می‏گويند ( در طی اين دو قرن زبان ايرانی خاموشی گزيده بود و ايرانی سخن خويش جز بر زبان شمشير نمی‏گفت )
من حقيقتا معنی اين سخن را نمی‏فهمم ! آيا زبان علمی زبان نيست ؟ !
آيا زبان ادبی زبان نيست ؟
آيا شاهكار ادبی سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطی بطلميوس و منطق‏ ارسطو در فن خودشان ، به شمار می‏رود جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟ !
آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است محصول‏ اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبی آفريدن مربوط به زبان نيست ؟
خواهند گفت : اينها هر چه هست به زبان عربی است جواب اين است: مگر كسی ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربی شاهكار خلق كنند ؟
اصلا مگر ممكن است كسی با زور شاهكار خلق كند ؟! آيا اين عيب است بر ايرانيان كه پس از آشنايی با زبانی كه اعجاز الهی را در آن يافتند و آن‏ را متعلق به هيچ قومی نمی‏دانستند و آن را زبان يك كتاب می‏دانستند به آن‏ گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و معانی آن با زبان قديم ايرانی زبان شيرين و لطيف امروز فارسی را ساختند ؟
می‏گويند : " زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومی بود كه‏ از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت ، با اين همه اين‏ قوم كه ( به صد زبان سخن می‏گفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند چه شنيدند كه خاموش شدند ؟
آقای دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كرده‏اند ، خود بدان پاسخ‏ داده‏اند .
می‏گويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب می‏شد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين‏ حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين‏ پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی‏ خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفت‏انگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟
حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش‏ پذيرفته بودند شور و شوق بی‏حدی كه در اين دين مسلمانی تازه می‏يافتند چنان‏ آنها را محو و بيخود می‏ساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف‏ نمی‏آوردند.
كوچكترين سندی در دست نيست كه خلفا حتی خلفای اموی مردم ايران را به‏ ترك زبان اصلی خود ( البته زبانهای اصلی خود ، زيرا در همه ايران يك‏ زبان رائج نبوده ، در هر منطقه‏ای زبان مخصوص بوده است ) مجبور كرده‏ باشند . آنچه در اين زمينه گفته شده است مستند به هيچ سند تاريخی نيست‏ ، وهم و خيال و غرض و مرض است . زيبايی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و تعليمات جهانوطنی آن ، دست به دست هم داد كه همه مسلمانان اين تحفه‏ آسمانی را با اينهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خويش را به طاق فراموشی‏ بسپارند منحصر به ايرانيان نبود كه زبان قديم خويش را پس از آشنايی با نغمه آسمانی قرآن فراموش كردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنين شدند ، و چنانكه مكرر گفته‏ايم اگر كوشش عباسيان كه سياست ضد عرب داشتند نبود ، زبان فارسی امروز كه با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پديد نمی‏آمد .
خلفای عباسی بهترين مشوق اين زبان بودند ، آنها مايل نبودند كه زبان عربی‏ درميان توده ايرانی رايج گردد .
بنی‏العباس شعوبيان را كه ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب‏ كتاب تأليف می‏كردند تأييد و تقويت می‏نمودند . علان شعوبی كتابی در بديهای عرب و صفات نكوهيده آنان نوشت در حالی كه كارمند رسمی هارون و مأمون بود و در بيت الحكمة برای آنها كتاب استنساخ می‏كرد و مزد می‏گرفت‏ همچنين سهل بن هارون شعوبی كه شديدا ضد عرب بود و عليه عرب كتاب نوشت‏ مدير بيت‏الحكمه هارونی و مأمونی بود ، همچنانكه قبلا در فصل مربوط به زبان فارسی گفتيم ، مأمون اول حاكمی است كه شاعری پارسی گوی را فوق‏العاده تشويق كرده است .
آری آن بود علت خاموشی گزيدن ايرانيان از پارسی گويی ، و اين بود علت‏ رواج ثانوی اين زبان . و البته همچنانكه باز هم گفته‏ايم رواج ثانوی زبان‏ فارسی ، به هيچ وجه جای تأسف نيست ، بلكه جای شكر است : هر زبانی از خود لطف و زيبايی خاص دارد . زبان فارسی از بركت لطف و زيبايی خود و هم از همت و ايمان ايرانيان پارسی گوی خدمات بسيار ارزنده‏ای به اسلام‏ كرده است .
ادوارد براون منصفانه خود را از غرض رانيهای امثال سرجان ملكم بركنار می‏دارد ، وی می‏گويد :
" دو كتاب تاريخ ايران است كه انگليسها بيشتر با آن آشنا و دينی خود را به مقام قداست رساندند در حدی كه مورد احترام فوق‏العاده‏
مذهبی ملل ديگر قرار گرفتند و هنوز هم در كتب اسلامی ، مخصوصا در كتب‏ غير ايرانی و غير شيعی نام آنان در هاله‏ای از قدس قرار گرفته است . در اقصی بلاد اسلامی مردم نام آنها را با احترام فراوان می‏برند . اين دوره از نظر علمی و فرهنگی در رديف اول است و اما از جنبه كسب قداست و احترام‏ مذهبی برای ايرانيان قطعا بی‏رقيب و بی‏نظير است .
اگر بخواهيم محصول اين دو قرن را روشن كنيم بايد نظری به جامعه ايرانی‏ از حدود دهه سوم قرن اول هجری كه ايران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود دهه دوم قرن سوم هجری كه طاهريان در خراسان نيمه استقلالی يافتند و بلكه‏ تا حدود دهه ششم قرن سوم كه صفاريان استقلال يافتند بيفكنيم و نتيجه‏گيری‏ كنيم .
البته از اين نكته نبايد غافل بود كه تازه در عهد صفاريان و سامانيان و غير هم نيز بسياری از دانشمندان ايرانی كه استعداد خويش را به ظهور رسانيده‏اند در ايران و حوزه حكومت ايرانی نبوده‏اند غالبا در عراق و احيانا در حجاز يا جای ديگر می‏زيسته‏اند .
بگذريم از سلمان فارسی كه افتخار صحبت رسول خدا را كسب كرده و به‏ شرف "منا اهل البيت " نائل آمده است و از نظر مسلمانان شيعه‏ افضل صحابه رسول خدا و اميرالمؤمنين است و از نظر غير شيعه در رديف‏ كبار صحابه است و نام ناميش در ديوار مسجدالنبی می‏درخشد .
از اين مرد بزرگ و بزرگوار می‏گذريم ، ساير ايرانيان نامدار را در نظر می‏گيريم . و چون طرف سخن ما كسانی هستند كه با مقياس احساسات ملی و ايرانی با ما سخن می‏گويند ، ما عجالتا با احساسات شيعی و حتی با احساسات اسلامی خودمان كاری نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب‏ را محل بحث قرار می‏دهيم . می‏خواهيم اجمالا ببينيم اين دو قرن چه امكاناتی‏ و چه افتخاراتی برای ملت ايران خوارزمی ، همچنين نوبختيان ، ابومعشر بلخی، ابوالطيب سرخسی و غير اينها.
از سرداران اسلامی ايرانی ، گذشته از سردارانی كه در ايران جنگيده‏اند مانند طاهر ذواليمينين ، بايد موسی بن نصير فاتح اسپانيا را نام برد .
آری اين است دو قرنی كه آنرا دوره ركود و سكون و سكوت ايران‏ ناميده‏اند .


پایان کتاب

خسته نباشید
در مجموع 676 صفحه بود
امیدوارم مفید باشه و استفاده کنید