صفحه 57 از 448
ارسال شده: دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط ARMIN
درتنهاترين تنهاييم،تنهاكسم،تنهاي تنهايم گذاشت
اي خدا در تنهاترين تنهاييش ، تنهاي تنهايش مذار
ارسال شده: دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۳ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
روزگاريست که من عاشق ديدار توام
تشنه ام تشنه لحظه هاي بيدار توام
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۴۳ ق.ظ
توسط Leila
مرغ سان از قفس خاك هوايي گشتم
به هوايي كه مگر صيد كند شهبازم
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۲۶ ق.ظ
توسط arash_slayer
مگر خضر مبارک پي تواند
که اين تنها بدان تنها رساند
مثنويهاي حافظ شيرازي
ارسال شده: سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۲۹ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دعاي نيمه شبي دفع صد بلا بکند
ارسال شده: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
توسط arash_slayer
دگر رند مغ اتشي ميزند
ندانم چراغ که بر مي کند

ارسال شده: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۳۱ ق.ظ
توسط Mehdi2224
دل تو را که راند در خواب تارم
بنداخت پایم اندر خاک نارم
گر توانم خرم چنی مثقال میوه
گویم که اندر ملک غم گسارم
ارسال شده: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۰۰ ق.ظ
توسط Mamool
ما به يارن چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۱۳ ق.ظ
توسط arash_slayer
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که اب روي شريعت بدين قدر نرود
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۵۲ ق.ظ
توسط Mamool
دوش تا وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر ان ظلمت شب آب حياتم دادند
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۵۴ ق.ظ
توسط majid6311
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۵:۱۸ ب.ظ
توسط naatamam
دریغا از جوانی که چنین است
اگر پیری رسد دیگر بهی نیست