آرزوي کار بر جوانان عيب نيست!
هر ساله دست کم هشتصد هزار نفر وارد بازار کار در ايران مي شوند اما نبود کار مناسب، کمي فرصت هاي شغلي موجود در بازار باعث روي آوردن اين افراد به شغل هاي کاذب و در نهايت بيکاري مي شود که در اين ميان نرخ بيکاري فارغ التحصيلان دانشگاهي بيش از دو برابر بيکاري عمومي است،
دو سه سالي مي شد که نديده بودمش، آن روز وقتي از آينه جلوي ماشين نگاهم به نگاهش افتاد، جا خوردم.
حامد از بچه هاي درسخوان دانشکده مهندسي بود همان هايي که به خرخواني مشهورهستند. هيچ کدام از بچه ها يادشان نمي آيد حتي يک بار سر کلاس حاضرنشده يا به قولي کلاس را دودره کرده باشد.
چند ماهي مي شد که عصرها با تاکسي پدرش رانندگي مي کرد ،به قول خودش از اين درو اون در زدن خسته شده بود .
برايم گفت که چگونه بعد از کلي روزنامه خريدن و به دوست و آشنا رو انداختن به اين نتيجه رسيده ... حيف چهار سال عمري که صرف درس خواندن کردم.
«مي دوني چي مي خوان، سابقه کار، تسلط به چندين و چند زبان خارجي، تازه اين ها که چيزي نيست يه جا رفتم از من نوع مدرکم را پرسيدند وقتي مسئول استخدام فهميد که از دانشگاه آزاد فارغ التحصيل شده ام ، گفت ما فقط فارغ التحصيلان دانشگاه سراسري را استخدام مي کنيم."
حامد اولين کسي نبود که از درس خواندن پشيمان شده بود به ياد آمارهايي افتادم که هرروز در مورد کاهش آمار بيکاري درکشور مي شنيدم و يا مي خواندم اما تا چه ميزان اين رقم ها واقعيت دارد پرسشي است که مدتي هست ذهنم را به خود مشغول کرده است زيرا وجود افراد جوياي کار در رده هاي مختلف تحصيلي بويژه فارغ التحصيلان دانشگاهي حکايت ديگري را رقم مي زند.
نگار فارغ التحصيل روان شناسي باليني هم معتقد است آمار و ارقامي که حکايت از کاهش نرخ بيکاري دارد لااقل در مورد فارغ التحصيلان دانشگاهي اغراق آميز است .
وي مي گويد بيشتر دوستان من بيکار هستند. آنها حتي نتوانستد شغل ساده اي براي خود دست و پا کنند حالا بگذريم از مدرک دانشگاهي و شغل مرتبط با رشته تحصيلي.
در حالي که براساس آمار رسمي، تعداد بيکاران ايران بين سه تا سه و نيم ميليون نفر اعلام شده است اما کارشناسان آمار بيکاران را بيشتر از چهارميليون نفر برآورد مي کنند.
از طرفي هر ساله دست کم هشتصد هزار نفر وارد بازار کار در ايران مي شوند اما نبود کار مناسب، کمي فرصت هاي شغلي موجود در بازار باعث روي آوردن اين افراد به شغل هاي کاذب و در نهايت بيکاري مي شود.
براساس نتايج طرح آمارگيري نيروي کار در تابستان 86، نرخ بيکاري در کل کشور 9/9 درصد است که تک رقمي شدن نرخ بيکاري را در دهه اخير نشان مي دهد.
جالب اينجاست که نرخ بيکاري در بين مردان 5/8 درصد و در بين زنان 3/15 درصد و نرخ بيکاري در نقاط شهري 3/12 درصد و در نقاط روستايي 2/5 درصد است.
نرخ بيکاري فارغ التحصيلان بيش از دو برابر بيکاري عمومي است، به عبارتي مي توان گفت: يافتن شغل مناسب براي افرادي که از سطح تحصيلات پايين تري برخوردارند بسيار ساده تر از کساني است که چندين سال از عمر خود را صرف آموختن علم و دانش کرده اند.
آمار و ارقام حکايت از اين دارد نرخ متوسط بيکاري فارغ التحصيلان دانشگاهي 6/15 درصد است که بيش از نرخ متوسط کشوري است و 85 درصد از جويندگان کار در کشور مهارت تخصصي ندارند و نزديک به 70 درصد از جمعيت فعال کشور فاقد مهارت هاي تخصصي کسب و کار هستند و نرخ بيکاري استان تهران براساس آمارهاي گرفته شده به 4/10 درصد رسيده است که نسبت به فصل تابستان گذشته 2/3 درصد کاهش داشته است.
اين مسئله ضرورت برنامه ريزي اساسي در اين خصوص از سوي برنامه ريزان و مسئولان مربوطه را گوشزد مي کند.
محمد باقرتاج الدين عضو هيات علمي دانشگاه بيکاري فارغ التحصيلان دانشگاهي را از جمله مهمترين مشکلات موجود در جامعه مي داند و در اين رابطه مي گويد: افرادي که تحصيلات بالاتري دارند و سال هاي بيشتري را صرف تحصيل کرده اند انتظارات بيشتري از جامعه جهت فراهم کردن بستر مناسب اشتغال براي خود دارند از اين رو اگر به فرصت شغلي مناسبي دست نيابند احساس مي کنند عزت نفس شان جريحه دار شده ويا بعبارتي کاهش يافته است. اين افراد کم کم جايگاه و منزلت خود را در خانواده و جامعه از دست مي دهند و اين شکاف در نظرشان بيشتر و بيشتر مي شود.
اين جامعه شناس در مورد پيامدهاي منفي حاصل از همخوان نبودن ظرفيت بازار کار و تعداد فارغ التحصيلان در خانواده و جامعه با اشاره به اين مطلب که در کنار تمامي فشارهاي موجود خانواده نيز بر فرد فشار مي آورد زيرا چهار سال براي او هزينه صرف کرده است که اين ميزان براي دانشجويان دانشگاه آزاد وساير دانشگاه هايي که فرد براي دريافت امکانات آموزشي بايد مبلغي نيز پرداخت کند به مراتب بسيار بيشتر است. همچنين بسياري از دانشجوياني که در شهرهاي ديگر تحصيل کرده اند علاوه بر هزينه دانشگاه، خوابگاه و رفت و آمد نيز اضافه شده است افزود:فرد از کانال هاي مختلف دوستان و جامعه تحت فشار قرار مي گيرد بعد از مدتي احساس پشيماني و ندامت مي کند و بدتر از همه اينکه فرد به شغل هاي زيرزميني و کاذب روي مي آورد که هم به ضرر فرد و جامعه و هم به ضرر دولت است زيرا کشور و دولت هزينه هاي بسياري از جمله استاد، کامپيوتر، آزمايشگاه و …صرف کرده تا اين افراد به سطحي از آگاهي جهت بکار گيري آن در جامعه دست يابند و مسئوليتي در جامعه بر عهده گيرند ، متاسفانه با رو آوردن اين افراد به شغل هاي کاذب اين هزينه ها هدر مي رود.
اين استاد دانشگاه در مورد اقداماتي که بايد از سوي دولت براي فارغ التحصيلان صورت بگيرد افزود: دولت هر سال توانسته هشتصد هزار موقعيت شغلي ايجاد کند ولي به دليل اينکه در کشور اقتصاد توليدي نداريم و سيستم هاي خصوصي هم قادر به جذب همه آنها نيست بازهم بيکاري در بين فارغ التحصيلان وجود دارد.
تاج الدين در مورد راهکار مناسب جهت کاهش نرخ بيکاري در ميان فارغ التحصيلان نيز گفت: بايد برنامه ريزي مدون در اين خصوص داشته باشيم بعبارتي تعداد ورودي دانشگاه ها بايد با فرصت هاي شغلي ايجاد شده تطابق داشته باشد.
اين جامعه شناس در پايان اظهار داشت: متاسفانه خيلي از فارغ التحصيلان به کاري که مربوط به رشته تحصيلي شان نيست روي مي آورند، اين افراد بعد از مدتي که نتوانستند شغل مناسب با رشته شان پيدا کنند چاره اي نمي بينند جز اينکه شغلي را انتخاب کنند که در آن تخصص و مهارتي ندارند از اين روپس از مدتي انگيزه خود را از دست مي دهند ، احساس مي کنند که براي اين کار ساخته نشده اند ، استعدادهايشان هدر رفته و دچار از خود بيگانگي مي شوند .
**********************
سيگار با کارت هوشمند فروخته مي شود
سيگاري هاي ژاپني از اوايل سال آينده فقط مي توانند با كارت هوشمند سيگار بخرند.
به گزارش سرويس دريافت خبر برنا ، افراد سيگاري در ژاپن از سال آينده ميلادي بدون ارائه كارت شناسايي هوشمند نمي توانند از سيگارفروشي ها سيگار بخرند.
شبكه تلويزيوني العربيه گزارش داد ؛ ارائه اين كارت شناسايي براي خريد سيگار در ژاپن به منظور تاييد شدن سن بلوغ آنان صورت مي گيرد.
اين كارت هوشمند "تاسپو" نام دارد و براي افراد بيست سال به بالا صادر مي شود.
باكارت تاسپو كه عكس افراد سيگاري نيز بر روي آن چاپ شده مي توان از خودپردازهاي بانک ها ، پول نيزدريافت كرد.
************************
برگزاري تظاهرات عليه گسترش فقر در آمريکا
همزمان با برگزاري نشست سالانه صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني در واشنگتن، هزاران نفر براي دومين روز متوالي با حضور در خيابانهاي پايتخت آمريكا، مخالفت خود را با جهانيسازي و گسترش فقر اعلام كردند.
به گزارش سرويس بين الملل برنا به نقل از "شينهوا"، از وضعيت دستگيرشدگان در تظاهرات جمعهشب خبري در دست نيست. اين تظاهرات تحت تدابير شديد امنيتي و با حضور نيروهاي ضد شورش برگزار شد. مخالفان جهانيسازي معتقدند كه سياستهاي كشورهاي صنعتي براي پيشبرد ايده جهانيسازي براي كشورهاي فقير و در حال توسعه، دستاوردي جز گسترش فقر نداشته است.
تظاهركنندگان اعلام کردند که در اعتراض به تجمع سرمايه در چند كشور و امتيازات ويژهاي كه اين كشورها براي خود قائل شدهاند، به تظاهرات خود در شهر واشنگتن ادامه خواهند داد.
*************************
وقتي بانوان شوفر تاکسي مي شوند!
قبض رسيد مسير طي شده را حدود 34 کيلومتر نشان مي دهد در حالي که در حالت عادي اين مسير 4 کيلومتر هم نيست ...
اولين چيزي که بعد از نشستن روي صندلي چرمي پرايد سبزي که از شب قبل با کلي کلاس و مقدمه رزرو کردي نظرت را جلب مي کند دستگاه هاي عجيب و غريبي است که با کمي تحقيق متوجه مي شوي همان دستگاه مکان ياب( GPS) که اين روزها مثل تاکسي مترهاي قديم به دستور آقايان تاکسي راني حسابي روي بورس آمده(اما چه فايده که در اولين برخورد هيچ گونه کارآيي از آن نمي بيني ).
در کنارت خانمي را مي بيني که با ژست جالبي بر صندلي تکيه زده و روز خوشي را براي تو آرزو مي کند با خودت مي گويي"اين ديگه کيه؟؟!"
وقتي مقصدت را اعلام مي کني چند لحظه تأمل مي کند و بعد از اينکه به نتيجه نمي رسد به کتاب قطوري که راهنماي رانندگان نا وارد است مراجعه مي کند، بعد ازاينکه کلي با کتاب کلنجار مي رود حوصله ات سر مي رود و به سراغ راهنماي نقشه گوشي همراهت مي روي و مقصد را پيدا مي کني او هم از زير عينک نيم نگاهي به صفحه نمايش گوشي مي اندازد و با حالت خاصي مي گويد "مي دونستم فقط مي خواستم مطمئن شم"البته خودت هم مي داني اين جمله معروف خانم ها است.
صداي بيسيم اذيت مي کند اما چاره اي نيست بايد تحمل کني،ازشانس تو تلفن هاي مرکز تاکسي بيسيم قطع است و همه کار ها قاطي شده.
ظاهر آراسته راننده برايت جالب است، راننده اي که در کنارت نشسته بر خلاف روال معمول اکثر تاکسي رانان خيلي شيک واتوکشيده است.
وقتي سر صحبت را با او باز مي کني متوجه مي شوي هيچ علاقه اي به صحبت کردن ندارد اما خودت هم مي داني که خانم ها زبان هم را خوب مي دانند و به راحتي مي توان سر درد و دل را با آنها باز کرد.
صداي وصل شدن تاکسي ها به مرکز مانند يک موسيقي متن سرنشينان تاکسي را دچار توفيق اجباري کرده است.
بالاخره به حرف مي آيد، علت رو آوردنش به اين شغل علاقه شخصي است، مي گويد"بعد از ماجراي خفاش شب و قتل هاي زنجيره اي امنيت خانم ها برام مثل يک دغدغه شد به همين خاطر رفتم سراغ تاکسي راني و کلي فرم و تقاضا نامه پر کردم اما جالب اينجا بود که من تنها نبودم و خانم هاي ديگري هم بودند که يا به خاطر علاقه شخصي و يا به خاطر مشکلات مالي به اين شغل علاقه داشتند،خلاصه سرت رو درد نيارم آنقدر رفتيم و آمديم تا بالاخره تاکسي راني چراغ سبزش رو روشن کرد."
در بين گفت و گوي دوستانه خيابان ها را نگاه مي کني و مي بيني که راننده وارد مسير اشتباهي شد،خودت را نگه مي داري تا چيزي نگويي اما نمي شود بعداز تذکر دادن مي گويد"نگران نباش به موقع مي رسي مي خوام از يه مسير جديد ببرمت تا سريع تر برسي."
دوباره به سراغ بحث دوستانه اي مي روي، براي تو برخورد خانواده ها با اين مسئله جالب است از او در اين رابطه مي پرسي، او هم مي گويد"من خودم بازنشسته هستم و حتي ماشين شخصي هم دارم به همين خاطر بچه ها اوايل ايراد مي گرفتند و مي گفتند که ما به درآمد اين کار احتياج نداريم اما بعد از مدتي که علاقه من رو ديدند عادت کردند."
در طول مسير بارها وسايل نقليه ديگر را مي بيني که هرکدام سعي دارند ماشين هايي را که رانندگانشان زن هستند از مسير خارج کنند، خنده ات مي گيرد حتي راننده هاي اتوبوس هم سعي مي کنند از قافله عقب نمانند و حتي با يک انحراف به چپ يا راست مسير رانندگان خانم را ببندند.
خانم راننده سعي مي کند از حسن انتخابت و امنيت و هزينه کم تاکسي بيسيم بانوان تعريف کند...با خودت مي گويي"جوجه رو آخر پاييز مي شمرند."
هر چه قدر به خيابان هاي اطراف نگاه مي کني به نتيجه نمي رسي که اين جا به مقصد تو چه ربطي دارد،با خودت مي گويي"مي خواي دوباره ضايعت کنه"پس ساکت مي شوي.
تقريباً 45 دقيقه است که در راه هستي، با خودت مي گويي"اين مسير را معمولاً در زمان کوتاه تري طي مي کردي"
خانم راننده بالاخره بعد از کلي گشت زدن در اتوبان هاي تهران تصميم مي گيرد در گوشه اي از بزرگراه پارک کند و از رانندگان مسير را بپرسد.
تازه اينجا است که معناي GPS را مي فهمي ....!!!
بالاخره مسيري که يک ساعتي بود گم شده بود پيدا مي شود، در اين لحظه خانم راننده با افتخار رسيدنت به مقصد را تبريک مي گويد و با فشار دادن يک دگمه از سيستم جلوي رويت رسيدي که هزينه اين سفر يک ساعته را در خود جاي داده به دستت مي دهد. قبض رسيد مسير طي شده را حدود 34 کيلومتر نشان مي دهد در حالي که در حالت عادي اين مسير 4 کيلومتر هم نيست ... تو هم شاخ هايت به اندازه طول مسير بلند مي شود، با اين اوصاف مجبور مي شوي معادل مسير طي شده يک رقم نجومي بپردازي و با خودت عهد ببندي که تجربيات اين سفر را در اختيار ديگران هم قرار بدهي.
وقتي در ماشين را مي بندي علامت تاکسي بيسيم بانوان جلوي چشمانت نمايان مي شود ،و سعي مي کني ساعتي را که پشت سر گذاشته اي به ياد بياوري :"معناي جديد لغاتي مانند GPS، ميان بر، هزينه ي کمترو..."