صفحه 8 از 54
ارسال شده: یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۵, ۳:۳۵ ب.ظ
توسط Fareed3230
sara نوشته شده:Fareed3230,ظاهرا شما خيلي کم پيداين
کی شود در ندبه هاي جمعه پيدايت کنم
گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت کنم
سارا جان من سرم توي شركت خيلي شلوغه و خونه هم فرصت نمي كنم اما شما بدون كه دلم پيش شماست منظورم اينه كه پيش بچه هاي سايته
و هر كي بتونم هم سر ميزنم و هم پست ميدم
اون شعر بالا خيلي قشنگ بود و من واقعا لذت بردم

ارسال شده: یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۵, ۶:۵۲ ب.ظ
توسط sara
Fareed3230, خواهش ميکنم قابل شما رو نداشت
ما که خوشحال ميشيم شما بيشتر به سايت سر بزنيد
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۱۲ ق.ظ
توسط Mohsen1001
Fareed3230, چقدر شعر قشنگي بود محمد جان زحمت کشيدي همين اندازه هم که ميايي خوشحالمون ميکني انشاالله بيشتر ببينيمت
sara, شعر شما هم زيبا بود

ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۱:۱۶ ق.ظ
توسط sara
Mohsen1001, خواهش ميکنم قابل نداشت
ممنون از لطف شما

ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۱:۴۶ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
Fareed3230, و
sara, جان
خيلي خيلي زيبا نوشتيد و بيان كرديد
واقعا ممنونم

ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ق.ظ
توسط Fareed3230
akhavan_a,
sara, و
Mohsen1001, محسن عزيز من نيز خرسندم كه دوستاني نظير شما دارم
اينم واسه اونايي كه خيلي زخم خوردن از اين زمونه !!
نگو بار گران بوديمو رفتيم
نگو نا مهربان بوديمو رفتيم
اخه اينها دليل محکمي نيست
بگو با ديگران بوديمو رفتيم!
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۶ ق.ظ
توسط ARMIN
سلام
Fareed3230, اين آخري ديگه واقعا بي نظير بود .دستت درد نکنه.
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۰۷ ب.ظ
توسط Leila
عجب شعريه
خيلي قشنگ حرف دل ادمو مي زنه
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نا مهربان بوديمو رفتيم
اخه اينها دليل محکمي نيست
بگو با ديگران بوديمو رفتيم!
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۲۲ ب.ظ
توسط sara
Fareed3230, بازم ممنون
akhavan_a, خواهش ميکنم قابل شما رو نداشت
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۳:۵۷ ب.ظ
توسط Fareed3230
Leila, مثل اينكه خيلي بهت چسبيده ؟ چيه چه خبره ؟
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۵:۰۰ ب.ظ
توسط sara
اگرچه دلم آواره بیابان حیرت است و چشمهایم مضطرب تر از هرشب،اگرچه یک دریا اشک، در چشمهایم به تلاطم است وگلویم به بغضی سنگین گرفتار آمده،اما باز هم به سرفصل نگاه تو می رسم...به نگاهی که از آن سوی ابدیت به خاموشی این خاک می تابانی.نگاهی که شعله ور تر از عشق است و خیس تر از اشک
حریر تر از رؤیاست و نافذتر از شمشیر!نگاهی که دل را ،جان را و چشم را هم می سوزاند و هم می نوازد.
و باز مرا می خوانی،با یک سبد گل نور،یک دریا ستاره و یک کهکشان خورشید...
بتاب نازنین!بتاب که فصل غربت نور را خزان کنی.ببار ای پاکترین!که کویر تفتیده ی چشمها تشنه ی باریدن توست.بیا و بشوران این قوم خفته در آغوش غفلت را
ارسال شده: دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۵, ۶:۴۶ ب.ظ
توسط Leila
Fareed3230,
اره خيلي شعر رديفي هست
خبراي خوب خوب
