صفحه 78 از 448
ارسال شده: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱:۵۸ ب.ظ
توسط barfi
در اين دنياي بي حاصل چرا مغرور مي گردي
سليمان گر شوي آخر خوراک مور مي گردي

ارسال شده: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۴:۴۲ ب.ظ
توسط Montana2100
يار بيگانـه مـشو تا نبري از خويشـم *** غـم اغيار مـخور تا نـکـني ناشادم
رخ برافروز که فارغ کني از برگ گـلـم *** قد برافراز کـه از سرو کـني آزادم
ارسال شده: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۸:۴۲ ب.ظ
توسط naatamam
می دوم درکوچه های بی کسی
پشت سر انبوهی از دلواپسی
ارسال شده: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۹:۰۰ ب.ظ
توسط barfi
ميان دو کس جنگ چون آتش است
سخن چين بد بخت هيزم کش است
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۵۵ ق.ظ
توسط arash_slayer
تا که بوديم نبوديم کسي **** گشت ما را غم بي همنفسي
تا که رفتيم همه يار شدند **** خفته ايم و همه بيدار شدند
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۵۹ ق.ظ
توسط Leila
barfi, جان عزيزم
روال اين تاپيك اين جوريه كه روزي يه بيت شعر بگذارين
در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگست
ز ابرو و غمزه ي او تير و كماني به من ار
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۸:۳۳ ق.ظ
توسط Yasser
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱:۱۹ ب.ظ
توسط barfi
نازنين چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دل سوخته بود
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۲:۴۴ ب.ظ
توسط saeede
در روز حَشر سايه ي کوه گناه من
گرديد از آفتاب قيامت پناه من
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۷:۴۵ ب.ظ
توسط Montana2100
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب *** مستـحـق بودم و اينها به زکاتم دادند
هاتـف آن روز به من مژده اين دولت داد *** کـه بدان جور و جفا صبر و ثباتـم دادند
ارسال شده: یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۸:۳۸ ب.ظ
توسط barfi
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون ÷روا کن ای دوست
ارسال شده: دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۰۱ ق.ظ
توسط arash_slayer
تن قفس شکست و تن شد خارجان ****در فريب داخلان و خارجان